عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

چرا نااميد ميشويم ؟

آرش67   چرا نااميد ميشويم ؟ نااميدي يا دلسرد شدن ذهن از رويا‌پردازي، يكي از مهم‌ترين مشكلات رواني است كه امروزه با وجود همه‌ي پيشرفت‌هاي جامعه‌ي بشري، با آن رو‌به‌رو هستيم. نااميدي نسبت به هر موضوعي، به علت عدم شناخت خود و احساس خود‌كم‌‌بيني به‌وجود مي‌آيد. براي غلبه بر نااميدي، قبل از هر چيز بايد بدانيم در چه مواردي نااميد هستيم. اين مقاله را بخوانيد تا ببينيد چرا نااميد مي‌شويم و چگونه با نااميدي مقابله كنيم.

استادان روانشناسي «آنتوني شولي» و «هنري بيلر» در كتاب‌شان به نام «اميدواري در عصر استرس و اضطراب»، روانشناسي را با فلسفه، زيست‌شناسي، انسان‌‌شناسي و ادبيات كلاسيك آميختند و با رويكرد متفاوتي درباره‌ي اميد بحث كردند.

روي اين قسمت كليك كنيد تا تصوير را در انداره واقعي 720در500پيكسل ببينيد.


من يك‌راست به سراغ بخش سيزده اين كتاب «غلبه بر نااميدي: از تاريكي رها شويد» مي‌روم. در اين بخش نويسندگان بيان مي‌كنند كه نااميدي ۹ شكل دارد كه هر كدام با برآورده نشدن يا قطع يكي (يا بيش‌تر از يكي) از نيازهاي پايه‌اي دربردارنده‌ي اميد مرتبط است. اين نيازها عبارتند از: وابستگي، توانايي و بقا.




مؤلفان در اين بخش به بيان سه شكل از نااميدي مي‌پردازند كه درنتيجه‌ي عدم كاركرد يكي از اين سه نياز يا سيستم محرك انسان به‌وجود مي‌آيد: خودباختگي، بي‌كفايتي و محكوم شدن به فنا. براي غلبه بر نااميدي، ابتدا بايد بدانيم با كداميك از اين انواع مواجه هستيم. نويسندگان اين كتاب، براي هر شكل از نااميدي، نوعي درمان تركيبيِ ذهني، بدني و روحي معرفي كردند كه شامل از نو ساختن افكار، تمرينات روحي خاص و دسترسي به نوع صحيحي از رابطه‌ي اميد بخش است.
در اين مقاله به عوامل نااميدي و بعضي از تكنيك‌هاي پيشنهادي شولي و بيلر مي‌پردازيم كه با به‌كارگيري آنها مي‌توانيد نور اميد را به زندگي‌ خود برگردانيد.
چرا نااميد مي‌شويم؟‌

براي اينكه ببينيم چگونه با نااميدي مقابله كنيم، اول بايد ريشه‌هاي نااميدي را پيدا كنيم.
۱. خود‌باختگي

افراد خودباخته بر اين باورند كه به نحوي با ديگران متفاوت هستند. از عدم پذيرش توسط ديگران و درد ناشي از آن مي‌ترسند، بنابراين منزوي و گوشه‌گير مي‌شوند. اگر در انجام كاري مسلط نباشند، از خود متنفر و بيزار مي‌شوند و خود را لايق هيچ‌گونه توجه و حمايتي نمي‌دانند.
۲. احساس طرد شدن
روي اين قسمت كليك كنيد تا تصوير را در انداره واقعي 720در500پيكسل ببينيد.



اين احساس فراتر از يك آسيب هيجاني ساده است؛ بنابراين اين افراد هميشه در بحران هستند. فرد از اينكه توسط شخصي، در زماني كه بيشترين نياز را به او داشته است رها شده، احساس تنهايي و نااميدي مي‌كند.
۳. بي‌انگيزگي

احساس بي‌انگيزگي به‌ويژه براي اقليت‌هاي محروم مشكل ايجاد مي‌‌كند، چرا‌كه احتمالا فرصت‌هاي رشد و الگوهاي مثبت در اين قشر موجود نيست و يا در صورت وجود، فاقد ارزش قلمداد مي‌شود.
۴. بي‌كفايتي
روي اين قسمت كليك كنيد تا تصوير را در انداره واقعي 720در500پيكسل ببينيد.



افراد در هر سني به اين باور نياز دارند كه نويسنده‌ي داستان زندگي خود هستند. اگر اين نياز برآورده نشود و شخص در هدايت مسير زندگي و دستيابي به اهداف خود قدرتمند نباشد احساس بي‌كفايتي بروز كرده و ادامه مي‌يابد.
۵. تحت سلطه بودن

لزوم اطاعت از يك فرد يا گروه، زمينه‌ساز حس نا‌اميدي است
۶. محدوديت
روي اين قسمت كليك كنيد تا تصوير را در انداره واقعي 720در500پيكسل ببينيد.



وقتي مبارزه براي بقا با حس عدم تسلط بر امور تركيب شود، فرد احساس محدوديت مي‌كند و خود را نالايق و ناكارآمد مي‌‌بيند. اين شكلِ نااميدي بخصوص در ميان افرادي كه از وضعيت مالي مناسب برخوردار نيستند و همچنين كساني كه دچار معلوليت‌هاي جسمي و يا ناتواني در يادگيري هستند، شايع‌تر است.
۷. تسليم شدن در برابر مرگ

كساني كه دچار بيماري جدي و تهديد‌كننده‌ي زندگي هستند؛ يا به دليل كهولت سن و ضعف و ناتواني‌هاي‌شان، خود را در آستانه‌ي مرگ مي‌‌دانند، جزو افراد آسيب‌پذير هستند. اين افراد پايان زندگي خود را مسلم و قريب‌الوقوع مي‌بينند و زير بارِ نااميدي حاصل از مرگ خم مي‌شوند.
۸. اسارت
روي اين قسمت كليك كنيد تا تصوير را در انداره واقعي 720در500پيكسل ببينيد.



نا‌اميدي ناشي از اسارت دو شكل دارد:

  • اسارت بدني (براي مثال در افرادي كه در زندان به سر مي‌برند)
  • اسارت فكري و هيجاني (مثلا فردي كه قادر نيست احساساتش را رها كند تا از رابطه‌‌‌اي بيمارگونه دست بكشد)

  • ۹. درماندگي
    روي اين قسمت كليك كنيد تا تصوير را در انداره واقعي 720در500پيكسل ببينيد.



    افراد درمانده معتقدند كه نمي‌توانند با آرامش و امنيت در جهان زندگي كنند. ضربه‌هاي روحي مكرر يا قرار گرفتن در معرض استرس‌هاي غير‌قابل‌كنترل و تكرار شونده، احساس درماندگي عميق و ريشه‌داري را به‌وجود مي‌آورد كه از آنها افرادي وابسته و درمانده مي‌سازد. احساس درماندگي چيزي مانند احساس پرنده‌اي است كه شكسته بال روي زمين افتاده است.
    غلبه بر از خودبيگانگي و شاخه‌هاي آن (خود بيگانگي، ترك شدن و بي‌انگيزگي)

    اين شكل از نااميدي با تحريف‌هاي شناختي از قبيل تعميم مبالغه‌آميز، ذهن‌خواني، عمومي‌گرايي و تفكر همه يا هيچ، تقويت مي‌شود. اين افراد تصور مي‌كنند كه هيچكس در شرايط سختي كه آنها هم‌اكنون در آن به‌سر مي‌برند، نبوده و نخواهد بود. ذهن‌خواني به معناي نتيجه‌گيري بدون بررسي‌هاي كافي است و راه مقابله با آن بررسي شواهد هيجاني است. يعني اينكه با اعتماد، اميد و ذهني باز بررسي كنيد كه ديگران موقعيت شما را چگونه تجربه كردند.
    اگر احساس طرد شدن مي‌كنيد، از لاك خود بيرون بياييد و ببينيد كه آيا اين واقعيتِ درون شما بازتاب دقيقي از جهان بيرون هست يا نه؟
    به‌طور كلي افراد تعميم دهنده، حقايق زندگي را پررنگ‌تر از آنچه كه هست مي‌بينند. در سخنان‌شان از كلمات هرگز و هميشه زياد استفاده مي‌كنند و در افكار‌ آنها قانون همه يا هيچ حاكم است. به اين معنا كه هر چيز كمتر از كامل، شكست محسوب مي‌شود. اين افراد در برخورد با اشخاصي كه شرايط كنوني آنها را پشت سر گذاشته‌اند با پاسخ‌هاي اميدوار كننده‌اي رو به‌رو خواهند شد. با تغيير ديدگاه‌تان، از شر تفكر همه يا هيچ خلاص شويد.
    غلبه بر نااميدي ناشي از بيماري‌هاي تداعي‌گر مرگ (فنا، درماندگي و اسارت)
    روي اين قسمت كليك كنيد تا تصوير را در انداره واقعي 720در500پيكسل ببينيد.



    عامل نااميدي در كساني كه دچار بيماري‌هاي سخت هستند، قضاوت زود هنگام درباره‌ي زمان مرگ است بي‌آنكه زمينه‌ي محكمي وجود داشته باشد. قبل از قضاوت، بايد به بررسي كامل شواهد بپردازيم و براي كشف حقايق تلاش كنيم.
    «استفان جي گولد» انسان‌شناس و استاد دانشگاه هاروارد، در سن ۴۰ سالگي به نوعي سرطان نادر شكمي مبتلا شد. پزشكان معتقد بودند فردي با اين بيماري به طور متوسط تنها ۸ ماه زنده است. او شروع به تحقيق در اين زمينه كرد و در مقاله‌اي با موضوع آمار و سرطان، بيان كرد كه بررسي اطلاعات آماري بيماري‌اش تا چه اندازه مفيد بود و به او كمك كرد. او با خود گفت: بسيار خوب، نيمي از مبتلايان به اين بيماري بيش از اين زمان زندگي مي‌كنند. آيا من مي‌توانم جزو اين گروه باشم؟ در نهايت او با بررسي بعضي فاكتور‌ها مانند سن ابتلايش به اين بيماري، شيوه‌ي زندگي سالم، تشخيص زود هنگام بيماري، و كيفيت بالاي خدمات درماني، به نتيجه‌ي اميدواركننده‌اي رسيد. او بيست سال پس از ابتلايش به اين بيماري و در اثر سرطاني غير مرتبط با آنچه براي او تشخيص داده شده بود درگذشت.
    غلبه بر ناتواني و شاخه‌هاي آن (ناتواني، اسارت و محدوديت)
    روي اين قسمت كليك كنيد تا تصوير را در انداره واقعي 720در500پيكسل ببينيد.



    زمينه‌ي احساس نااميديِ ناشي از ناتواني، عبارت است از:
    شخصي‌سازي، برچسب زدن و ارزش قائل نشدن براي موفقيت‌ها.
    وقتي افراد استعدادها و موهبت‌هاي‌شان را قدر ندانند، موفقيت‌هاي خود را ناديده گرفته و فقط بر ناتواني‌ها و ابعاد منفي وجود خود تمركز مي‌كنند. يكي از راه‌هاي مقابله با كم‌رنگ كردنِ نقاط مثبت خود، به دست آوردن آگاهي است. ليستي از نقاط قوت خود حتي در كوچك‌ترين موارد تهيه و به‌طور دائم آنها را مرور كنيد. با اين كار احساس بهتري نسبت به خود پيدا كرده و با انرژي و انگيزه‌ي بيشتري زندگي مي‌كنيد.
    در مورد كساني كه مورد ظلم واقع شده‌اند شخصي‌سازي و خود را مقصر ديدن بسيار شايع است. در شخصي‌سازي، فرد خود را مسئول حادثه‌اي مي‌داند كه به هيچ عنوان امكان كنترل آن را نداشته است. از راه‌هاي غلبه بر آن، تجديد نظر در نسبت دادن علت امور به خود است.
    وقتي افراد به علت ناتواني ذهني يا فيزيكي، احساس محدوديت مي‌كنند، با احتمال بيشتري به دام برچسب زدن به خود (در نظر گرفتن يك يا چند نمونه از رفتار خود و سپس تعميم افراطي آن) خواهند افتاد. اين برچسب‌ها خيلي ساده شكل مي‌گيرند و به‌عنوان توصيفي ماندگار از شخصيت ما، دروني مي‌شوند. براي غلبه بر احساس محدوديت، بايد الگوهاي فكري خودساخته را تغيير داد و تفكر منطقي را جايگزين كرد.

    ادامه ي راه اين رابطه

    نسترن صبحي
    سيستم عامل و مرورگر   ادامه ي راه اين رابطه با سلام . با همكارم توي شركت اشنا شدم . و ايشون از من درخواست ازدواج كردند و من پيشنهاد دادم همو بيشتر بشناسيم . ۵ ماه از اشناييمون ميگذره و در حال حاضر ايشون چون ۳ هفته اي هست با يه مشكل خيلي بزرگ دست و پنجه نرم ميكنند نسبت به من سرد شدند و توي رفتارشون تغيير به وجود اومد (مثل سابق تماس نميگرفتند ) ۵روز پيش بحث بينمون پيش اومد و در آخر من به ايشون گفتم بهتره كه مدتي در تماس نباشيم من حس ميكنم داريم فاصله بگيريم از هم . من به جاي اين كه توي مشكلات پيشت باشم و مثبت باشم، باري روي دوشت شدم. ايشون چيزي جواب نداده وتا الان هيچ پيامي هم ندادند.
    لازمه ذكر كنم توي ماه دوم اشنايي (۲ماه پيش )من يه اشتباه خيلي بزرگ انجام دادم كه ايشون من رو بخشيدند ولي توي اين ۳ هفته هر چقد بي توجهيشون رو گوشزد كردم فقط اون اشتباه من رو ميورد وسط كه من توي اون شرايط تنهات نذاشتم و تو كه ابراز علاقه ميكني به من اون موقع كه اون اشتباه رو كردي بايد فكر ميكردي ...
    من و ايشون هر دو خيلي هم رو دوست داريم .
    نميدونم الان من بايد به ايشون پيام بدم يا صبر كنم خودشون طرفم بيان؟

    ادامه ي راه اين رابطه

    دوست عزيز شما يك رابطه برقرار كرديد و بقول خودتون اشتباهي رو مرتكب شديد

    ولي امروز نميدونيد دليل سرد شدن طرف مقابلتون چي هست ؟ پس در اين مورد نبايد پيش داوري كنيد

    در ضمن پيشنهاد عدم تماس رو خودتون داديد پس انتظاري نداشته باشيد

    ولي اگر تمايل داشتيد ميتونيد حالشو بپرسيد يا از طريق پيام يا تماس مستقيم ولي در اين تماس گله و شكايت نكنيد

    همين گله و شكايت كردنهاي زياد عامل فرار و سرد شدن ايشون و مردان ميشه


    ازدواج

    با سلام
    من دختري 29 ساله هستم
    حدود 5 سال پيش با پسري كه 4 سال از خودم بزرگتر بود آشنا شديم و بعد از مدت 8 ماه آشنايي تصميم به ازدواج گرفتيم تا قبل از اينكه قضيه را با خانواده ها در ميان بگذاريم هيچ مشكلي نبود با هم تفاهم داشتيم و تقريبا با هم سرهمه چيز كنار آمده بوديم همديگه رو دوست داريم و با هم آرامش داريم ولي بعد از اينكه قضيه را با خانواده ها در ميان گذاشتيم تازه مشكلاتمان از طرف خانواده ايشان شروع شد بعد از اينكه ايشان قضيه را با مادرشان در ميان گذاشتند ايشان خواستند كه همديگر رو ببينيم بعد از اينكه حضوري همديگه رو ديديم مادر ايشان شروع كردن به بهانه تراشيدن اول ظاهر من رو بهانه كردند و گفتند كه شما از هيچ لحاظي در شان پسر من نيستيد بعد دلايل ديگري رو عنوان كردند از جمله اينكه من از هيچ لحاظي در حد خانواده آنها نيستم و …. پسر ايشان خيلي سعي كردند نظر خانواده شان را عوض كنند ولي موفق نشدند ايشان خيلي به خانواده وابسته هستند و براي پدر و مادرشان احترام خاصي قائل هستند و هر نوع اصرار و پافشاري رو بي احترامي به ايشان مي داند بعد از اين قضايا ما خيلي سعي كرديم نظرشان عوض شود از جمله اينكه چند نفر را واسطه قرار داديم از جمله خواهر و برادر ايشان رو ولي اوضاع بهتر كه نشد هيچ بدتر هم شد خيلي اذيت شديم و خيلي تحت فشار قرار گرفتيم از طرف خانواده ايشان كه ارتباطمان قطع شود موفق هم شدند براي مدت كوتاه ولي ما دورادور از احوال هم باخبر بوديم پسر ايشان بعد از اينكه نااميد شدند تصميم گرفتند براي كار و زندگي به تهران رفتند ولي تاثيري بر تصميم آنها نداشت براي من و ايشان در طول اين 5 سال موقعيت ازدواج پيش آمد ولي هيچ كدام زير بار نرفتيم هر دو خسته شديم از اين بلاتكليفي از اين انتظار از اين كه هر روز منتظر معجزه هستيم ولي هيچ معجزه اي اتفاق نمي افتد روزهاي عمرمان همين طور داره ميره و ما بجاي اينكه با هم باشيم جدا از هم و با ياس و نااميدي داريم ادامه ميديم تنها اميدمان خداست و چشم به دست او داريم ما دلسوزي نداشتيم كه ما را راهنمايي كند يا راهي پيش پايمان بگذارد از شما خواهش مي كنم كه راهي برايمان روشن كنيد ممنون.

    توسط naghmeh8884 درازدواج · پاسخ 1485 روز 12 ساعت 55 دقيقه قبل

    سوال: 1 پذيرفته شده: 0 ( 0% ) | امتياز: 1

        پاسخ (129) 1 vote

    CLOOB

    دوست عزيز اولا” قوانين اصلا” به ضد خانوم ها نيست … و بعد اينكه شما حتي اگه حق طلاق هم نداشته باشيد موقع طلاق ميتونيد با بذل مهريه طلاق بگيريد ولي در اين مورد شما حق وكالت از مرد ميگيريد تا از طرف شوهرتون خودتون رو طلاق بديد … و در اين مرحله ديگه كشمكش هاي دادگاه رو نداره … معمولا” دخترها در مقابل يك مهريه عادلانه اينكارو ميكنن ولي خصوصا” لزومي براي اين كار نيست … پس بهتره به چيزاي خوب در زندگي توجه كنيد تا مسايل منفي


    چطوري جوابشو بدم؟

    سلام
    ابتدا بخاطرسايت خوبتون وكمكاتون خيلي تشكر ميكنم
    واما مشكلم
    دختري هستم كه حدود يه سال ونيم پيش باپسري اشنا شدم…ابتدا درحد سلام واحوالپرسي بود تااينكه ازحدود نه ماه پيش كم كم بهم نزديك شديم ودرموردمسائل مختلفي باهم صحبت مي كرديم
    البته بگم كه ماهردومذهبي هستيم و همه حد وحدوداي شرعي رو تو حرفامون رعايت مي كرديم واگه گاهي اون ازكلماتي مثل عزيزم وگلم وغيره استفاده ميكرد من فورا بهش اخطارميدادم اينو گفتم ك بدونين تاچه حد رعايت ميكرديم وياشايد اون مجبور بود بخاطرمن رعايت كنه…
    البته راستش حرفي ازازدواج نزده بوديم ولي اون گاهي به شوخي ياجدي تيكه هاي ازدوست داشتن وغيره ميپروند كه من پي شو نميگرفتم…
    تااينكه دوماه پيش شروع كرد به پرسيدن درموردنظردخترا درمورد شغلش و …وگاهي به شوخي ميگفت فرض كن من بيام خواستگاريت قبولم ميكني و…ولي طوري ميگفت ك يعني فقط نظرمو ميخواد ومنظورش واقعا من نيستم…
    تااينكه دوهفته پيش سرموضوعي بحثمون شد واونفكركرد من بهش اعتماد ندارم وحسابي عصباني بود وناگهان گفت ميخواد همچيو تموم كنه ومنم كه خيلي هيجان زده وترسيده بوم ازدستش بدم ناگهان اعتراف كردم كه دوستش دارم ونميخوام ازدستش بدم!
    بااين حرفم اروم شد ولي گفت كه متاسفانه بخاطرشرايط خانوادم فعلانميتونم ازدواج كنم ونميتونم ازيه دختربخوام كه يه سال منتظرم بمونه منكه خيلي بهم برخورده بود گفتم اگه واقعا ميخواستي ميتونستي بگي خيليا يه سال عقدكرده ميمونن اون گفت اره ولي شرايطم فرق ميكنه…منم كه نتيجه گرفتم بهم علاقه اي نداره ياحداقل قصدازدواج باهامو نداره(چون ازدو-سه ماه پيش همش حرف ازدواج ميزدونظرخواهي ميكرددرموردطرز فكردخترا)بهش گفتم كه پس بايد خداحافظي كنيم چون من نميتونم اينطوري ادامه بدم ولي اون باخداحافظي مخالفت ميكرد…بعداينكه اون روز داحافظي كرديم من ديگه اون انجمن نرفتم 12روز ازش خبري نبود تااينكه روز 12ام پيام داد كه كجايي من جواب ندادم…دوروز بعدش بازپيام داده كه كجايي؟نگرانتم…ولي من بازجواب ندادم….
    حالاسوالم ازتون اينه كه چيكاركنم؟خواهش ميكنم راهنماييم كنيد…من واقعا نميخوام ازدستش بدم چون ماازهرلحاظ واقعا باهم جوريم ولي ازطرف ديگه ازدلش خبرندارم كه ايا واقعا منو براي ازدواج ميخواديا تفريح؟ميدونم كه بايدبهش بگم اگه منو واقعا ميخواد بايدبيادخواستگاري وگرنه فراموشم كنه …ولي مشكل اينجاست كه نميدونم دقيقا چجوري وازچه كلماتي استفاده كنم كه هم تاثيرمنفي نذاره وهم غرورم نشكنه…خواهش ميكنم كمك كنيد…ممنونم

    توسط Elahe.m درازدواج · پاسخ 1485 روز 19 ساعت 46 دقيقه قبل

    سوال: 1 پذيرفته شده: 0 ( 0% ) | امتياز: 5

        پاسخ (33) 1 vote

    سلام دوست عزيز
    طبيعي نيست كسي بعد از گذشت فقط ۲ هفته از آشنايي به شما پيشنهاد ازدواج بدهد. اين پيشنهادها در چنين مدت كوتاهي يا از علاقه شديد مي آيد يا از قصد فريب. ازدواج تصميمي است كه افراد براي همه عمر مي گيرند و هيچ كسي نمي تواند ادعا كند بعد از گذشت يك زمان كوتاه فرد مورد نظرش براي ازدواج را انتخاب كرده است. لازمه ازدواج شناخت متقابل است و لازمه شناخت گذشت زمان است. درباره فردي كه به شما پيشنهاد ازدواج مي دهد فكر كنيد و ببينيد او شما را چقدر مي شناسد. سؤال هاي خاصي از شما پرسيده، رفتار خاصي از شما ديده يا شرايط بين شما به گونه اي بوده كه از هم به شناخت كافي برسيد يا نه؟ شما در آن لحظه به جاي هيجان زده واحساساتي شدن بايد دقيقا متوجه شويد او به خاطر چه به شما اين پيشنهاد را داده. اگر به نظرتان پيشنهادش منطقي نيست و از شناخت كافي برنمي آيد در صحت آن شك كنيد. اين شناخت بايد درباره خانواده ها هم باشد. اگر خانواده اي كاملا سنتي داريد و كسي كه به شما پيشنهاد ازدواج مي دهد پسري با سر و وضع كاملا امروزي است به دلايلش عميق تر فكر كنيد.

    گر مي بينيد فردي كه به شما پيشنهاد ازدواج داده، مدتي است دارد براي تغيير زندگي اش برنامه ريزي مي كند، مي توانيد مطمئن باشيد قبلا به اين موضوع فكر كرده و در تصميمش مصمم است. اين تصميم براي تغيير مي تواند در قالب هاي مختلفي رخ دهد. مثلا او به فكر خريد خانه افتاده، شغل ثابتي براي خودش دست و پا كرده، دارد پول پس انداز مي كند يا چيزهاي ديگر. صرف وقت بيشتر در خانه به جاي گذراندن آن با دوستان، خارج شدن از لباس هاي اسپرت و بيشتر مردانه پوشيدن و دست برداشتن از شوخي هاي زننده هم مي تواند نشانه آماده شدن براي زندگي مشترك از طرف مردان باشد. به علاوه اين شخص بايد اين آمادگي را در شما هم تشخيص داده باشد.

    اگر شما دختري هستيد كه تازه در يك شهرستان مشغول تحصيل شده ايد و فردي به شما پيشنهاد ازدواج داده، معلوم است كه يا شناخت كافي از شما ندارد يا برنامه هاي زندگي شما برايش به اندازه كافي مهم نيست يا اگر سن تان خيلي كم است، تازه طلاق گرفته ايد يا به تازگي پدرتان را از دست داده ايد و با پيشنهاد ازدواج مواجه شده ايد، بدانيد كه فرد مورد نظر در مورد ازدواج خوب فكر نكرده است. اين موارد مي تواند در مورد مردان هم صادق باشد. پسري كه درآمد مناسبي ندارد و پدرش هم به تازگي ورشكست شده، آماده براي ازدواج نيست. اين موارد را تعميم دهيد به پسري كه سربازي نرفته، دانشجوست و تا چند سال ديگر موقعيت كار كردن ندارد و موارد ديگر.به هر حال مراحل ازدواج در فرهنگ ما سنتي انجام مي شود و شما نمي توانيد جدا از خانواده هاي تان در مورد اين مسئله به توافق برسيد. كسي كه به شما پيشنهاد ازدواج مي دهد بايد بعد از توافق اوليه شما، بلافاصله درباره قرار گذاشتن خانواده ها با هم حرف بزند. شما تصميم گيرنده نهايي نيستيد و بعد از اين مرحله اين تصميم بايد به خانواده سپرده شود. فرد مورد نظر بايد بلافاصله با پدرتان قرار بگذارد يا اجازه بگيرد مادرش براي قرار خواستگاري به مادر شما تلفن كند. اگر پيشنهاد ازدواج مطرح شد و مراحل بعدي و در جريان گذاشتن خانواده ها گفته نشد، يعني آن تصميم به اندازه كافي مصرانه و منطقي نيست.

    وقتي مردي شما را بخواهد، هيچ چيز نمي تواند جلوي او را بگيرد.

    اگر شما را نخواهد، هيچ چيز نمي تواند نگهش دارد.

    دست از بهانه گيري براي يك مرد و رفتار او برداريد.

    هيچوقت خودتان را براي رابطه اي كه ارزشش را ندارد تغيير ندهيد.

    رفتار آرامتر هميشه بهتر است.

    قبل از اينكه بفهميد واقعاً چه چيز خوشحالتان مي كند، با كسي ارتباط برقرار نكنيد.

    اگر رابطه تان به اين خاطر كه مردتان آنطور كه لياقتش را داريد، با شما رفتار نمي كند، به اتمام رسيد، هيچوقت سعي نكنيد كه با هم دو دوست معمولي باشيد.

    يك دوست با دوست خود بدرفتاري نمي كند.

    پاگير نشويد. اگر فكر مي كنيد كه شما را در حالت تعليق نگه داشته است، مطمئن باشيد كه حتماً اينكار را كرده است.

    هيچوقت به خاطر اينكه فكر مي كنيد گذر زمان ممكن است اوضاع را بهتر كند، در يك رابطه نمانيد. ممكن است يكسال بعد به خاطر اينكار از خودتان عصباني شويد، چون اوضاع هيچ تغييري نكرده است.

    تنها كسي كه در رابطه مي توانيد كنترلش كنيد، خودتان هستيد.

    از مرداني كه پيش از ازدواج تقاضاي رابطه جنسي ميكنند دوري گزينيد.

    براي رفتاري كه با شما دارد، حد و مرز بگذاريد.

    اگر چيزي ناراحتتان مي كند، حتماً با او درميان بگذاريد.

    هيچوقت اجازه ندهيد، طرفتان همه چيزتان را بداند. ممكن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده كند.

    شما نمي توانيد رفتار هيچ مردي را تغيير دهيد. تغيير از درون ناشي مي شود.

    هيچوقت نگذاريد احساس كند او از شما مهمتر است…حتي اگر تحصيلات يا شغل بهتري نسبت به شما داشته باشد. او را به يك بت تبديل نكنيد.

    او يك مرد است، نه چيزي بيشتر، و نه كمتر.

    اجازه ندهيد مردي هويت و وجود شما را توصيف كند.

    هيچوقت مرد كس ديگري را هم قرض نگيريد.

    اگر به كس ديگري خيانت كرد، مطمئن باشيد كه به شما هم خيانت خواهد كرد.

    مردها طوري با شما رفتار مي كنند كه خودتان اجازه مي دهيد رفتار كنند.

    همه مردها بد نيستند.

    نبايد فقط شما هميشه انعطاف از خودتان نشان دهيد…هر مصالحه اي دو جانبه است.

    بين از دست رفتن يك رابطه و شروع يك رابطه جديد، به زماني براي ترميم و التيام نياز داريد….قبل از شروع كردن يك رابطه تازه، مسائل قبليتان را بايد به كل فراموش كنيد.

    هيچوقت نبايد دنبال كسي باشيد كه مكمل شما باشد. يك رابطه از دو فرد كامل تشكيل مي شود. دنبال كسي باشيد كه مشابهتان باشد نه مكملتان.

    شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت يافتن بهترين فرد خوب است. نيازي نيست كه با هر كس كه دوست مي شويد همان فرد موردنظر شما براي ازدواج باشد.

    كاري كنيد كه بعضي وقت ها دلش برايتان تنگ شود. وقتي مردي هميشه بداند كه كجا هستيد و هميشه در دسترسش باشيد، كم كم ناديده تان مي گيرد.

    هيچوقت به مردي كه همه آن چيزهايي كه از رابطه مي خواهيد را به شما نمي دهد، به طور كامل متعهد نشويد.


    مشكل ازدواج

    سلام خسته نباشيد
    من كه خسته شدم
    من 21 سالمه عاشق يه دختر 17 ساله شدم و بهش گفتم و قبولم كرد
    الان 7 ماهه باهميم بدون اطلاع خونواده ها
    قصدمون ازدواجه
    يه داداشه بزرگتر دارم كه كارو حقوق داره ولي هنوز ازدواج نكرده اونوقت من كه دانشجوي ترم شش هستم اونم بيكار بي حقوق عاشق شدم
    منو دختري كه همديگه رو دوس داريم بخاطر بعضي شرايط نميتونيم همديگه رو زياد ببينيم
    يه ماه يا دوماه يه بار همو ميبينيم
    خسته شديم
    لطفا كمكمون كنيد

    توسط amir9058 درازدواج · پاسخ 1480 روز 12 ساعت 34 دقيقه قبل

    سوال: 1 پذيرفته شده: 0 ( 0% ) | امتياز: 3

        پاسخ (234) 1 vote

    fatemeh2020,

    سلام ، من دختري هستم 24 ساله دانشجوي ارشد نرم افزار داراي مدرك تافل زبان انگليسي ، يك سال زبان تدريس كردم الان هم حدود 2 سال ميشه كه توي يك شركت خصوصي مسئول كامپيوتر هستم البته چون مسئول دفتر هم ندارند مسئوليت دفتر مدير عامل هم دارم ، خواهري دارم كه بعد از دو سال دوستي با كسي كه دوست داشت ازدواج كرد خواهرم ليسانس داره اما همسرش با اين كه كار و مغازه و خونه از خودش داشت تحصيلات پاييني داشت خانواده من با زور با اين ازدواج موافقت كردند حالا مشكل من اينجاست كه من هم يه خاستگار دارم كه تحصيلات ديپلم داره يه طلا سازي داره كارشو تازه شروع كرده هنوز هيچ چيزي از خودش نداره ولي ميدونم دوستم داره حالا خانواده من بهم سركوفت ميزنن تو با اين تحصيلاتت اينها خاستگارهاتن و …
    من بايد چي كار كنم نميدونم چرا با اين موقعيت اجتماعي خوبي كه هم من و هم خانواده من دارند البته شرايط اقتصادي ما هم خوبه چرا همچين خاستگارهايي دارم و اصلا چي كار كنم يه خاستگاري كه شرايطش با من بخونه داشته باشم ؟؟؟ لطفا راهنماييم كنيد.


    طلاق يا زندگي؟

    با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما
    دختري هستم 26 ساله از اصفهان حدود دو ساله و نيمه كه با يه پسري كه از همسايهامون بود عقد كردم ازدواجمون عشق و عاشقي نبود و سنتي بود اونا بختياري هستن و ما اصفهاني متاسفانه تو خانواده اونا دو تا طلاق اتفاق افتاده و منم چون پدر نداشتم و مامانم هم خيلي ساده بود دختر به همچين خانواده اي داد . تو اين دو سال ما هيچ كدوم رسمو رسومات اصفهاني ها رو نخواستيم چون همش ميگفتن ما رسم نداريم ما هم گذشت ميكرديم .ما خيلي تفاوت فرهنگي داريم يعني اصلا افكارمون در مورد زندگي با هم فرق داره شوهرم ميگه امروزو خوش باش ولي من اصلا اينطوري نيستم .چنتا خصوصيت خيلي بدم داره كه خيلي عصبيه يعني سريع جبهه گيري ميكنه خيلي خيلي خانوادشودوس داره يعني منطق پذير نيس كه خانوادش يه جاهايي دارن اشتباه ميكنن تا حالا خيلي دعوا داشتيم ميدونين ديگه حرمت خانوادها شكسته شده من موندم نميگم همش اون مقصره اما 80 درصد اون بوده . بخدا بيماري اعصاب گرفتم از بس همش قهر و اشتي و دعوا داشتيم مامانمم همين طور و خانواده شوهرمم اصلا براشون طلاق مهم نيس يعني همش ميگن طلاقش بده اين دختر به درد تو نميخوره اما ما خانواده با ابرويي هستيم تو رو خدا كمك كنين با اين اوضاع چكاركنم اخرين بار كه دعوامون شد شوهرم جلو پدر و مادرش گفت من ديگه نميخوامت و منو خورد كرد و دوباره باز اشتي كرديم توسط يه همكاراش و الان ميگه من تو رو دوس دارم ولي نميخوام با خانوادت رفت و امد كنم از اين ورم خانواده من از بس اعصاب خوردي داشتيم ديگه خسته شدن من اين وسط دارم له ميشم فقط گريه و اه نميدونم زندگي كنم خوب ميشه يا نه اصلااز هم داريم سرد ميشيم اون ميگه تو همش پشت سر خانواده من حرف ميزني منم ميگم چون تو منطقو نميپذيري ميگم يعني من خودم فك ميكنم ندونم به كاري خودمون دو تا كارو به اينجا كشوند نميدونم كمكم كنيد تو رو خدا

    توسط mani درازدواج · پاسخ 1480 روز 13 ساعت 18 دقيقه قبل

    سوال: 1 پذيرفته شده: 0 ( 0% ) | امتياز: 6

        پاسخ (125) 1 vote

    سلام من دختري هستم ۲۱ ساله كه پارسال با پسري كه ۱۲ سال ازم بزرگتره به صورت سنتي نامزد كرديم ۴ ماه نامزد بوديم به خاطر يه سري اخلاقاي نامزدم نتونستم تحمل بكنم و نامزديو بهم زدم . اما بعد حدود ۸ ماه از بهم خوردن نامزديم توسط يه واسطه چون دوسش داشتم آشتي كرديمو با مهريه اي كه كمتر از قبل بود عقد كردم اما شوهرم نسبت به سال قبل خيلي عوض شده . همش بهم گير ميده كه تنها جايي نرم , با هيچ دوستي رفتو آمد نكنم , تا يه مهموني ميريم همش به من ميگه اينكارو بكن اينكارو نكن , همش فكر ميكنه همه مرداي مجلس چشمشون به منه , همش پنهون كاري ميكه ازم فكر ميكنه من به خاطر ماديات باهاش ازدواج كردم در مورده كار و دارايش اصلا به من چيزي نميگه . دوست داره نو مجلس يا مهموني باشه كه توش مشروب هست . در ضمن قبلا با يه دختر عقد بود كه من ۳ ماه بعد عقدمون فهميدم . همش فكر ميكنه من بهش دروغ ميگم , همش الكي دعوا راه ميندازه اگر مقصر هم باشه معذرت خواهي نميكنه , منم چون دوسش دارم هيچي نميگمو صدام در نمياد اما داره سو استفاده ميكنه از اخلاق من . چي كار كنم تورو خدا كمك كنين انقدر گريه كردم اين چند وقت و اعصابم خورد شد احساس ميكنم به زودي اگه اينجوري پيش برم ناراحتي اعصاب پيدا كنم .


    ازدواج با پسري از شهر ديگه

    باسلام يه مساله اي هست كه تمنا دارم لطف كنيد و پاسخ بديد ……
    من دختري 23ساله هستم كه درسم تمام شده كارشناسي معماري دارم چندماه پيش از طريق تلگرام با پسري اشنا شدم كه تصميم گرفتيم ازدواج كنيم از مشهده و 26 سالشه و يك سال مونده تا كارشناسي عمرانش رو بگيره كاراي ساختماني انجام ميده يك خونه نقلي توي مشهد داره كه قسطاشو ميده و هزينه دانشگاهش روهم خودش ميده طوري كه از حقوقش چيز خاصي نمي مونه اما تا سال ديگه قسطاشم تموم ميشه از لحاظ مذهبي و اخلاقي باهمتفاهم داريم با اينكه بهم خيلي علاقه داريم اما صرف احساس انتخابش نكردم من هميشه ارزوم بوده با كسي ازدواج كنم كه اهل كار باشه و مستقل باشه و سنشم زياد نباشه…..
    بعد از چند ماه به خانواده ههامون گفتييم و اومدن خواستگاري خانواده هام ازهم خوششون اومد ……..
    ولي خانواده من خيلي نگرانن كه يوقت من بدبخت نشم يا نبرن منو مشهد با اينكه خود اقاپسر گفته مياد كرج و خودش دوستداره توي كرج يا تهران زندگي كنه و خانوادشم گفتن مشكلي با اين قضيه ندارن باتوجه به اينكه درسش يك سال ديگه تمومه و حدودا يكسال هم نامزدي طول ميكشه من هيچ نگراني ندارم اما پدرم نگرانه كه بياد اينجا بيكار نشه پسره يبار اومد كرج و چندجا پرسيد .به من گفت كه اينجاهم شرايطش هست كه كاراي ساختموني كنه .تحققيق هم از ططريق دوست پدرم انجام شده گفتن خانواده خوبين فقط ازنظر مالي يكم از شما پايين ترن و بليط گرفتيم كه خودمونم بريم تحقيق كنيم باز حالا قرار شده از مشاوره بپرسيم كه اين ازدواج به بخاطر قضيه اينكه اينجا كار نداره صلاحه يا نه ؟….ممنون

    توسط architect201291 درازدواج · پاسخ 492 روز 12 دقيقه قبل

    سوال: 3 پذيرفته شده: 0 ( 0% ) | امتياز: 0

        پاسخ (1) 0 votes

    با سلام خدمت شما دوست عزيز
    با توجه به اينكه عرض كرديد كه تفاهم هاي لازم را داريد و خانواده ها هم با هم صحبت كردند و هردو تا حدي رضايت دارند نيمي از راه حل شده است.اگر خصوصيات ايشان طي تحقيقات و شناختي كه از ايشان پيدا كرده ايد به گونه اي است كه شخصيت كاري ومستقل هستند جاي نگراني نخواهد بود چون افرادي با نگيزه و هدفمند و مستقل هستند بيكار نخواهند موند و به اين صورت نيست كه با تغيير مكان زندگيشان نتوانند خود را وفق دهند.در رابطه با اين موضوع كه ترس داريد كه به شهر ديگري نرويد همين ابتدا موضوع را مطرح كنيد هم توسط خودتان هم خانواده تان.اما نگرانيهاي پيش از ازدواج تا حدي طبيعي است و به بهتر تصميم گرفتن هم كمك خواهد كرد لذا ميتوانيد راي ازدواج هر دوي شما يك مشاوره پيش از ازدواج هم برويد :
    همانطور كه مطلع هستيدنيمي از ازدواج ها به طلاق ختم مي شوند و ميـتوان گـفت كـه از ايـن نيمه ي باقي مانده كه براي مدت زمان زيادي در ازواج هاي دائـمي بـاقي ميمانند تنها ۵۰% از آنها از زندگي خود رضايت داشته و خوشحال هستند. متاسفانه بسياري از خـانم ها و آقايوني كـه با هـم آشنـا مي شونـد و پـس ازمدتي تصـميم بـه ازدواج بـا يكديگـر را مي گيرند، هيچ گونه توجهي به اين آمار و ارقام نميكنند.

    حقيقـت ايــنجاست كه اگـر نخواهيـد ايـن حـقـايق را در نـظر بـگيـريد و فـقـط از روي شـانس و اقـبـال انتظار داشته باشيد كه ازدواج موفقـي در پيش روي داشته باشيد، بايد بدانيد كه احتمال موفقيت شما در رابطه يك به چهار است. به هر حال تكنيك ها و شيوه هاي متنوع زيادي وجود دارند كه با استفاده از آنها مي توان موفقيت زندگي مشترك را تضمين نمود.

    اكثر زوج ها متوجه نيستند كه كلاس هاي آموزشي پيش از ازدواج مي توانند تا حد بسيار زيادي از احتمال طلاق بكاهند. تحقيقات گوياي اين مطلب هستند كه شركت در اين دوره هاي آموزشي مي توانند تا ۳۰% احتمال بروز نفاق و جدايي را كاهش داده و زوجين را به سمت زندگي شاد تري هدايت نمايند. شركت در اين قبيل كلاس هاي مشاوره همچنين مي تواند از استرس هاي شايع زمان پيش از ازدواج نيز بكاهد. تنها كمي تلاش مي تواند احتمال موفقيت شما را در دراز مدت افزايش بخشد. شما بايد هر كاري كه از دستتان بر مي آيد را انجام دهيد تا بتوانيد روياهايتان درباره يك ازدواج موفق را به حقيقت مبدل كنيد، زندگي فوق العاده اي براي خود ايجاد نماييد و براي بقاي آن از هيچ تلاشي مضايقه نكنيد.

    آمادگي هاي پيش از ازدواج وابسته به حقيقت است و براي تداوم بخشيدن به ارتباط ضروري مي باشد. اين كار شما را به طور ضمني براي رويارويي با چالش هاي آتي كه هر زوجي بطور اجتناب ناپذير با آن مواجه خواهد شد، آماده مي كند. بهتر است اينكار را در همين ابتداي رابطه كه هر دو نفر سرشار از انرژي و تازگي هستند، انجام دهيد. در اينيك مورد بخصوص نبايد سرتان را در برف ها فرو كنيد و خودتان را به بيراهه بزنيد. پژوهش هاي اخير حاكي از آنند كه در حدود يك سال پيش از ازدواج و يا حتي ۶ ماه قبل از آن فرصت بسيار مناسبي است كه به مراكز مربوطه مراجعه كنيد و در كلاس ها و دوره هاي آموزشي آمادگي براي ازدواج شركت كنيد. در اين زمان ميزان استرس و عادات منفي در پايين ترين حد خود قرار دارد و مي توان از همان لحظه الگوهاي ارتباطي را برقرار و محقق ساخت. اين دوران درست زماني است كه مشكلات خيلي راحت تر به نظر مي آيند و قابل حل مي باشند.

    زوجين در بدو شروع رابطه با درخواست هاي بيشتري روبرو هستند. با توجه به زندگي مكانيكي عصر اخير شرايط به گونه اي است كه برقراري ارتباط قدري دشوار مي نمايد. اين روزها اغلب مشاهده مي شود كه زوجين هر دو نفر مشغول به كار هستند و بچه دار شدن را براي بعد موكول مي كنند. واقعاً شرايط سختي را دارند. در اين شرايط هر دو نفر بايد از شيوه هاي ارتباطي بسيار قوي برخوردار باشند تا بتوانند مشكلات متفاوت را حل كنند، صميمت موجود را حفظ كرده و اهدافي را تنظيم نموده و براي رسيدن به آن ها تلاش كنند. بدون وجود يك چنين ساختاري طرفين خيلي راحت مغلوب استرس و فشار شده و خود را مي بازند. مشكلات خيلي راحت تر از آنچه فكرش را مي كنند وارد زندگي آنها شده و ريشه ي ارتباطشان را مي خشكاند. البته اغلب افراد در ابتداي رابطه انتظارات مثبت غير واقعي اي را در سر مي پرورانند كه به ندرت كم و كمتر خواهد شد. افرادي كه در خانواده ي هاي طلاق به دنيا آمده اند و يا شاهد زندگي ناموفق والدينشان بوده اند، ممكن است خواهان انتظارات غير واقعي و غير منطقي از زندگي زناشويي خود باشند كه همين مطلب باعث مي شود در زندگي مشترك خود به موفقيت دست پيدا نكنند. آمادگي هاي پيش از ازدواج به عنوان يك فاكتور مصون كننده عمل كرده و شما را قادر مي كند كه قابليت هايتان را ارتقا بخشيده و كمكتان مي كند كه راحت تر بتوانيد از عهده مقابله با مشكلات بالقوه بر آييد. براي اينكه بتوان در زندگي موفق شد زوجين بايد از تمام مزاياي موجود بهره بگيرند.

    مشاوره و آموزش پيش از ازدواج چيست؟

    بايد اذعان داشت كه در بيشتر موارد زوجين به ندرت اتفاق مي افتد كه در اين جلسات شركت كنند، اما به هر حال در اين ميان عده ي انگشت شماري نيز هستند كه در جلسات آمادگي پيش از ازدواج شركت مي كنند. تعداداين جلسات مي تواند از يكي دو جلسه شروع شده و تا چندين مرحله ادامه پيدا كند. گاهي اوقات دفتر ارزيابي و آموزش مهارت ها نيز به آن اضافه مي شود. به هر حال محتوي و مدت زمان اين نوع جلسات مشاوره به جهت گيري زوجين ومشاوران بستگي دارد؛ اما متاسفانه هميشه نمي توان در يكي دو جلسه كليه مواردي را كه زوجين بايد نسبت به آن آگاهي پيدا كنند را مطرح كرد و در يكي دو جلسه همه ي مطالب مهم را تحت پوشش قرار داد.

    جلسات مشاوره و كلاس هاي آموزشي آمادگي ازدواج را مي توان به عنوان نوعي رويكرد مكمل و يا متناوب در نظر گرفت كه خانم ها و آقايون نامزد كرده را با مهارت ها، عادات، و نگرش هاي يك زندگي موفق آشنا كرده و با آموزش تكنيك هاي غني، راه را براي رسيدن به موفقيت هموار مي سازد. زوجين همچنين با بهره گيري از اين روش ها مي توانند انتظار يك زندگي موفق و طولاني مدت راداشته باشند. بايد توجه داشت كه اين نوع جلسات در رديف كلاس هاي آموزشي قرار مي گيرند و نه درماني. برخي از اين جلسات آموزشي وابسته به ارگان هاي مذهبي هستند و برخي ديگر از سوي گروهك هاي غير مذهبي برگراز مي گردند. در اين جلسات مباحث عامي كه ممكن است هر زن و مرد تازه ازواج كرده اي با آن برخورد كنند، مطرح مي گردد. برخي از افراد تصور مي كنند كه اين نوع آموزش ها مانند تعليم رانندگي يا آمادگي براي امتحان معمولي و پيش پا افتاده هستند اما بايد به اين افراد گوشزد كرد كه چنين نيست؛
    كتاب اخير “سوزان پيور” با عنوان: “سوال سخت: ۱۰۰ سوال كه بايد پيش از گفتن “بله” از خود بپرسيد” در ميان پرفروش ترين كتاب هاي سال قرار دارد. خواندن اين كتاب مي تواند به افرادي كه قصد ازوداج دارند كمك كند تا وارد يك فضاي حمايت كننده شده و چهارچوبي خاص را در نظر بگيرند كه به واسطه ي آن بتوانند اين سوالات را از خود پرسيده و ببينند با پاسخ هايي كه به آنها مي دهند آيا مي توانند در زندگي با فرد مورد نظر به موفقيت دست پيدا كنند يا خير.
    هر نوع آموزش هاي مقدماتي كه زوجين براي خود انتخاب مي كنند – چه مذهبي و چه انواع غير مذهبي – به هر حال بايد شامل فعاليت هايي باشد كه به آنها توانايي ها و مهارت هاي بالايي را مي دهد تا بتوانند با چالش هاي اجتناب ناپذير زندگي مواجه شده و آنها را در يك رابطه ي سرسپرده قرار داده و قابليت زندگي مشترك را به آنها اعطا كند.


    راهنمايي

    ا سلام ، از دختري خواستگاري كردم تو صحبتهاي اوليه گفت ميخواد ادامه تحصيل بده همونجا بهش گفتم نه (هر دومون ليسانس داريم )، بعد جواب منفي داد دليلش هم ، همون ادامه تحصيل گفته ، حالا ميخوامحرفم رو پس بگيرم و بگم با ادامه تحصيلش مشكلي نيست ولي نميدونم كار درستي ميكنم يا نه ؟چون 1- ميترسم بعدا” تا خواسته اي داشته باشه انتظارداشته باشه سريع كوتاه بيام 2- با ادامه تحصيل ايشون مدرك تحصيليشون از خودم بالاتر ميشه ميترسم برام تو آينده مشكل ساز بشه .اينم بگم كه من اصلا” از قبل اين خانم رو نميشناختم فقط تو شب خواستگاري ديدمش يعني هيچ دلبستگي كه كوركورانه باشه ندارم ولي از نظر خانواده (هردو طرف )خيلي خوششون اومده . ممنون ميشم راهنماييم كنيد

    توسط mahdi8767 درازدواج · پاسخ 493 روز 10 ساعت 57 دقيقه قبل

    سوال: 1 پذيرفته شده: 0 ( 0% ) | امتياز: 0

        پاسخ (3)
  • 0 votes

    با سلام. شما ميتوانيد منطقي با ايشان صحبت كنيد كه اگر تحصيل ايشان صدمه اي به زندگي مشتركتان وارد نكند مانعي وجود ندارد.واقعيت هم همين طور است شما با اولين درخواست ايشان به صورت ضربتي عمل كرديد و او را دلسرد نموديد كه در اين كار كمي عجله كرديد.بهتر است ديدتان به زندكي زناشويي و مشترك به صورت تعاملي و رفاقت توام با همراهي باشد نه رقابت پس با منطق و به آرامي آغاز به صحبت نماييد تا نتيجه بگيريد فقط اطمينان حاصل كنيد كه دليل مخالفتشان همين موضوع است.

    توسط motakhasesan · 493 روز 4 ساعت 16 دقيقه قبل

    سوال: 2 پذيرفته شده: 0 ( 0% ) | امتياز: 1

  • 0 votes

    با سلام.اين مقاله در رابطه با اختلاف شديد تحصيلي خالي از لطف نيست.
    هنگام بحث در باب همسان بودن همسران، سخن از آثار نامطلوب ناهمساني از ديدگاه تحصيلي به نتايجي به دست مي آيد كه بدين سان خلاصه مي شود:
    1- هر مقطع تحصيلي شان اجتماعي خاصي پديد مي آورد و به طور طبيعي انسانها نيز در گزينش همسر آن را معياري مهم مي شمارند و مي كوشند تا سطح تحصيلي زوجين برابري يابد.
    2- در صورت عدم توازن شان تحصيلي، زوج برتر( از لحاظ تحصيلي) امتيازات ديگري در طرف مقابل درراه جبران آن طلب مي كند.
    3- هر مقطع تحصيلي(ديپلم، ليسانس، دكترا و ….) فضاي فكري وحتي جهان بيني خاصي پديد مي آورد ناچار همساني تحصيلي زوجين بر تشابه سليقه، ذوق و انديشه آنان موثر است.
    4- در همه شرايط وبه صورت قاعده اي در همه جاي جهان، ميزان تحمل مردان در قبال عدم همساني تحصيلي پيش از زنان است. درحالي كه ازدواج يك مرد دكتر با دختري ديپلمه ويا كمتر از ديدگاه وجدان جمع غير معمول به نظر نمي رسد، عكس آن دقيقا نابهنجار تلقي مي شود.
    در يك جامعه فاقد تحرك اجتماعي، تحصيلات همچون تابعي از وضع درآمد و طبقه اجتماعي انسان ها تجلي مي كند. در چنين جامعه اي، فرصت هاي تحصيلي براي طبقات پايين كم است و تحصيلات ابزار ارتقاء به شمار مي آيند
    5- مردان با پذيرش سطح كمتر تحصيلي همسر خود، مزاياي ديگري چون جوانتر بودن او و حتي شان اجتماعي و خانوادگي بالاتر را در وي طلب مي كنند. به طوري كه تا ده سال جوان تر بودن زن غير عادي نيست و ازدواج معمولا ابزار ارتقاء اجتماعي مردان به شمار مي آيد.
    6- در يك جامعه فاقد تحرك اجتماعي، تحصيلات همچون تابعي از وضع درآمد و طبقه اجتماعي انسان ها تجلي مي كند. در چنين جامعه اي، فرصت هاي تحصيلي براي طبقات پايين كم است و تحصيلات ابزار ارتقاء به شمار مي آيند.
    انتقال ميراث در چنين جامعه اي كمتر به صورت دارايي و بيشتر با بسط امكانات تحصيلي صورت مي پذيرد. دراين جامعه همساني تحصيلي به معناي همساني شان اجتماعي و حتي طبقه اجتماعي است.
    7- بي هيچ شبهه، ازدواج انسانهايي با دو سطح متمايز آموزشي وبه تبع آن دو فرهنگ وجهان بيني متفاوت، بايد آسيب پذيرباشد و در صورت اضافه شدن عناصر ديگر ناهمگن موجبات گرايش به طلاق را فراهم سازد.
    بدين قرار، به درستي مي توان گفت، آموزش و ميزان آن از مهمترين عوامل موثر بر رفتار انسانهاست، درعليت يا علل تاثير چنين عاملي،عقايد گوناگون است:
    تحصيلات
    الف) نظريه حساسيت
    بعضي معتقدند، ازطريق كسب سواد و گام به گام با افزايش ميزان آن، انسانها حساس تر، ظريف تر و دقيق تر نسبت به مسائل خواهند شد. انسان آموزش ديده از انسان خام و طبيعي فاصله مي گيرد وبه همان نسبت نيز احساسات دقيق تري مي يابد.
    در شرايط نخست (خام بودن انساني) ادراك انسانها نسبت به امور ظريف، حساس و دقيق نظير شعر و موسيقي دقت كمتري نشان مي دهد. يك انسان فرهيخته در برابر يك شعر نغز حالتي نشان مي دهد كه از يك انسان نافرهيخته ساخته نيست. او به درون دنياهاي پيچيده احساسات انساني راه نيافته است.

    به نظر مي رسد، سواد همانند يك عامل آگاهي بخش عمل مي كند و انسانها را نسبت به مصائب ديگران آگاه تر مي سازد. بهتر مي تواند سختي هاي ديگري يا ديگران را درك كنند واز اين روبهتر مي توانند «توان خود را در جاي ديگري نهادن» را احراز نمايند. اين توان برتمامي روابط انسان با ديگران اثر مثبت مي نهد. ازجمله و مهمتر از همه روابط فرد با همسرش.
    ب: نظريه خويشتن يافتگي
    متعاقب همين انديشه، بسياري در انديشه ارتقاء ميزان خويشتن يافتگي يا بسط سواد در انسانها هستند. انسان با سواد بايد كمتر دچار خودباختگي يا از خود بيگانگي باشد، بنابراين او بايد بداند در شرايطي خاص عقد زوجيت بسته است و در شرايطي معين نيز حيات مي گذراند. او بايد بداند، وضع او خاص خود اوست و هيچ كس همانند وي نيست. لذا نبايد به تقليد رنگ پريده از ديگران بپردازد. چناچه همسر ودوستش او را به سفرهاي دور و گران مي برد يا لباس هاي نفيس برايش مي خرد و ….
    نبايد گمان برد كه بايد همه امكانات نيز از جانب همسر او برايش فراهم آيد. شعور جامع نسبت به خويش، عدم تقليد از ديگران، شناخت و پذيرش تمايز خود و شرايط خويشتن از ديگران از اهم شرايط ارتباط با انسانهاي ديگر از جمله در زندگي خانوادگي است.


  • ازدواج و خيانت

    سلام .امير هستم 46 سال سن دارم و موقعيت شغلي مناسب و تحصيلات دانشگاهي و ….از نظر خيليها آدم مناسب براي زندگي و… 10 سال پيش با دختري كه جزو پرسنلم بود دوست شدم.اين ارتباط بسيار نزديك بود.البته ايشون پيش قدم شدن.چون من اصلا استعداد دوستي با جنس مخالف رو نداشتم.سالها اين دوستي به خوبي و خوشي ادامه داشت و من هر كاري ميتونستم تو محيط كار و بيرون براش انجام ميدادم.اين ارتباط مثل يك زن و شوهر بود.حدود دو ساله اين ارتباط سرد شد .البته از نظر عاطفي از طرف ايشون. اما كماكان دوستي ادامه داشت(الان ايشون 36 سال دارن و با توجه به حمايتهاي من تو كار پيشرفت داشتند و… ) تا حدود 40 روز پيش كه تولدم بود و قصد داشتم در تولد رسما به ايشون پيشنهاد ازدواج بدم و… اما دقيقا شب قبل از تولد عكس ايشون رو با يه پسر 27 ساله برام فرستادن كه خودش هم تكذيب نكرد.دنيا رو سرم خراب شد…. و متوجه شدم رابطه ايشون با پسر ديگه حدود 5 ماه ادامه داشته(اينكه منجربه سكس بوده يا نه رو دقيق نميدونم اما فرض نزديك به يقين اينطور هست) با توجه به اينكه اين دو نفر هيچ سنخيتي نداشتند و مطمئن بودم به جايي نميرسند به پدر دختر مراجعه كردم و با ابراز نگراني از اوضاع درخواست خواستگاري كردم.نميدونم اون شب پدرشون چه برخوردي با ايشون كردند كه اوضاع بدتر شد و مسئله تبديل به يه جنجال شد.نهايتا اون پسر كه بنده رو هم كامل ميشناخت ديروز از ماجرا خودش رو كامل كنار كشيد.اما ايشون مسئله رو از چشم من ميبينه و…. من تو استان آدم شاخصي هستم(البته جسارتا عرض ميكنم) قصدم اينه كه تاخير در امر ازدواج رو جبران كنم.خودش هم ميدونه كه چقدر دوستش دارم كه با اينكه اين وضعيت پيش اومده اما باز پيگيرم.اما با لجاجت برخورد ميكنه و… خيليها كه موضوع رو ميدونن اون رو مقصر ميدونن.اما من پيش وجدان خودم فكر ميكنم اگه زودتر اينكار رو ميكردم مطمئنا كار به اينجا نميكشيد.الان هم دوستش دارم هم عذاب وجدان(البته اينها اشتباهش رو توجيه نميكنه)اگه ممكنه راهنمايي بفرماييد(ترجيحا ايميل [email protected])

    با سلام
    دوست عزيز بهتره توجه داشته باشيد كه هر چند رفتار شما و صحبت با پدر به خاطر علاقه ايست كه به ايشون داشتيد و قصدتون ازدواج بوده و باعث پيشرفت شديد ولي رابطه شما صرفا از ده سال قبل دوستي بوده و در حد دوستي حالا اينكه چه ارتباطي شكل گرفته مهم نيست مهم اين است كه شما از اين فرصت ها براي دادن پيشنهاد ازدواج استفاده نكرديد و خوب ايشون ده سال از شما كوچكترند هر چند شما اون اقا رو منصرف كرديد ولي روابط شما سرد شده بوده و اين يعني ايشون تمايل اوليه را براي بودن با شما از دست داده است ..اينكه شما سرشناس باشيد يا هر چيزي براي يك فرد اهميتي ندارد مهم علاقه ودلبستگي ايجاد شده است نمي شود يك طرفه قضاوت كرد و ايشون ه حتما گله گي هايي از شما دارند و اينكه اعتمادخانواده را از ايشون سلب كرديد و نبايد مطرح مي كرديد .شما به قول خودتون با ابراز نگراني از اوضاع پيش امده تلاش كرديد مساله رو رفع كنيد در صورتي كه وقتي ايشون پرسنل شما هستند و شما در اين شرايط موضوع خواستگاري رو مطرح مي كنيد ممكنه پدر ايشون تصور كنند كه از سر ناچاري و براي رفع و رجوع رابطه دخترشون و رئيس ايشون بودند چنين پيشنهادي داديد؟دوست عزيز فرق بين شما و اون اقاي بيست و چند ساله در چيست وقتي هر دو با حالت دوستي اقدام كرديد اگر مطمئنيد ايشون رابطه هم داشته ايا نگران ارتباط با خودتون نيستيد به هر حال شرايط يكسانه فقط شما سرشناس و جا افتاده هستيد و اون اقا مسالش فرق داره .اين وسط شايد بايد كمي شرايط اين خانم رو هم در نظر مي گرفتيد در هر حال بهتره حضورا مراجعه داشته باشيد

    در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
    02122689534
    موفق باشيد


    افسردگي و سوء مصرف مواد مخدر

    افسردگي و سوء مصرف مواد مخدر

    يك اصطلاحي در زمان بهبود بيمار وجود دارد: اعتياد به الكل و مواد مخدر مي تواند باعث به وجود امدن بيماري هاي رواني شود ولي بيماريهاي رواني باعث به وجود آمدن اعتياد نمي شوند. با اين حال، برخي از بيماري هاي رواني، به خصوص بيماري هايي كه به سرعت تشخيص داده مي شوند و قابل درمان هستند، مي تواند با اعتياد به الكل و مواد مخدر به وجود آمده باشند.

    اختلالات افسردگي اغلب باعث به وجود آمدن احساساتي مانند غم و اندوه شديد همراه با نااميدي، بي حالي، انزوا طلبي، اختلالات خواب، اختلال در دستگاه گوارش و اختلال خوردن مي شود. اگر داروها به درستي تجويز نشوند و يا به طور مناسب مصرف نشوند براي كساني كه دچار افسردگي هستند اين مسئله كه خودشان براي خودشان دارو تجويز كنند و به خوددرماني بپردازند بسيار وسوسه انگيز است.

    اين اتفاق مي تواند باعث تشديد افسردگي و بدتر شدن آن شود. مصرف الكل، يا كوكائين ممكن است به طور موقت برخي از علائم را تسكين دهد، ولي زماني كه اين مواد شيميايي بر روي بدن تاثير مي گذارند در مرحله اي كه آن مواد از بدن خارج مي شود بدن پايين ترين ميزان توان در مقابله با افسردگي را دارا است. و در هر مرحله كه اين مواد از بدن خارج مي شود افسردگي شدت بيشتري مي گيرد هر چند در ابتداي افسردگي فرد علائم شديدي را تجربه نكرده باشد اين مواد باعث مي شوند كه هر بار استفاده از مواد و خروج ان بدن ميزان افسردگي شديدتر شود. افسردگي ممكن است فرد را به استفاده از مواد مخدر و الكل ترغيب كند زيرا استفاده از اين مواد در ابتدا باعث فرار از احساسات بد مي شوند.

    مشكل ديگر اين است كه اگر استفاده از الكل و مواد مخدر با مصرف دارو تداخل داشته باشد، به دليل اينكه الكل و مواد مخدر باعث تشديد بيماري مي شوند مي تواند اثر داروها را غير فعال كند و اين اتفاق ممكن است فرد را در معرض خطر پزشكي قرار دهد.

    از انجايي كه برخي از افراد كه تجربه ي استفاده از مواد مخدر را دارند در استفاده از اين مواد در روند درمان بدگمان مي باشند، حتي نسبت به داروهايي كه براي انها تجويز مي شود نيز گمان خوبي ندارند. آنها با مصرف مواد مخدر و اعتياد به آن تجربه ي بدي را پشت سر گذاشته اند و زمان دشواري با استفاده ي دارو تجربه كرده اند. در واقع، من با بيماراني روبه رو شده ام كه قبلا الكل و يا مواد مخدر را ترك كرده اند و حاضر به تحمل علائم افسردگي مي باشند و نمي خواهند در درمان انها از دارو استفاده شود. غالبا در جامعه به آنها آگاهي داده مي شود كه از مصرف دارو خودداري كنند. معمولا، و اين مسئله زير نظر مشاور سلامت صورت نمي گيرد. كساني كه تجربه ي افسردگي و اعتياد را داشته اند بايد با يك روانپزشك و يا رواندرمانگر مشورت كنند و هيچ دوستي صلاحيت مشاوره دادن به آنها در اين زمينه را ندارد.

    يك سوالاي كه اكثرا من از بيماري كه براي اعتياد تحت درمان است مي پرسم اين است كه «آيا مصرف نوشيدني و يا مواد مخدر باعث افسردگي وي شده است؟» پاسخ اوليه اي كه فرد مي دهد اين است كه شايد. يك رواندرمانگر باتجربه قبل از هر اقدام درماني شروع به ريشه يابي و دلايلي كه از قبل براي بيمار وجود داشته است مي پردازد و پس از آِن اقدام به درمان اعتياد مي كند. رواندرمانگران در پي يك ارزيابي كلي از سابقه ي خانوادگي، دوستان، كارفرمايان، و پرونده ي سابقه ي وي نزد پليس و دادگاه مي پردازد و در پي دلايل اوليه مشكل بيمار هستند.

    چرا دلايل اوليه افسردگي و اتفاقي كه براي فرد رخ داده است مهم است؟ زيرا كسي كه قبل از اعتياد مبتلا به افسردگي بوده است نيازهاي بيشتري براي درمان دارد، از جمله دلايل مي تواند مداخله مصرف مواد و دارو باشد، و در مقايسه با ديگران مدت زمان طولاني تري براي درمان افسردگي بايد صرف شود. كسي كه به دليل سوء مصرف مواد افسرده شده است معمولا روش درماني براي او تجويز نمي شود كه براي كسي كه به دليل افسردگي به مصرف مواد رو آورده است و نبازهاي درماني اين دو گروه متفاوت است.

    برخي مواقع زماني كه يك فرد براي درمان اعتياد اقدام مي كند و دليل افسردگي اش اعتياد به مواد بوده است، انها نمي توانند گزارش دقيقي از اتفاقي كه براي آنها رخ داده است ارائه دهند. انها ممكن است به شدت بي حال و غمگين باشند و قادر به تمركز نباشند. و يا اينكه ارزيابي رواني دقيقي از آنها صورت نگرفته باشد. عدم گزارش دهي و ارزيابي كافي ممكن است به درك اين مسئله كه آيا اعتياد باعث افسردگي فرد شده و يا افسردگي باعث اعتياد او شده است را با مشكل مواجه سازد و تشخيص درستي ارائه نشود.

    اگر افسردگي بيمار به دليل استفاده از مواد شيميايي باشد درمان او با كسي كه به دليل افسردگي به استفاده از مواد مخدر رو آورده است مسيري متفاوت خواهد داشت، و معمولا بعد از چند هفته بيمار اين سوال را مي پرسد كه من اينجا چكار مي كنم؟ من اين مكشلاتي را كه شما مي گوييد را ندارم! در اين موارد ما با نوع انكار روبه رو مي شويم ولي اين مشاهده نمي تواند يك مشاهده ي معتبر باشد زيرا ما نمي دانيم كه فرد به دليل افسردگي به مواد رو آورده است و يا اينكه به دليل اعتياد افسرده شده است و نمي دانيم كه دليل اوليه ي مشكل چه بوده است.