عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

ازدواج

سلام و خسته نباشيد.من ۱۸ سالگي وارد دانشگاه شدم و اون زمان با آقا پسري كه خيلي اجتماعي و خوش برخورد بودن دوست شدم.كم كم رابطم با ايشون جدي شد و دل بهشون بستم.بعد متوجه شدم پدرمادرشون طلاق گرفتن و ۳ پسر هستن و از لحاظ مالي ضعيفن.بخاطر اخلاقشون كنارشون موندم.مغازه داشتن دست برادرشون بود كه بخاطر بي كفايتي برادرشون مغازه رو ازشون گرفتن.چند سال بيكار بودن .به هم وابسته شديم اما نميتونستن جلو بيان.كم كم رو رفتارشون تاثير گذاشت پرخاشگر شدن.مادرشون با خودشون زندگي ميكنه.كلي به مادرشون پرخاشگري ميكردن.رابطمون خيلي زياد شد و من در ماه ۲۰ روز ايشونو ميديدم.درسو بخاطر مشكلات مالي نتونستن ادامه بدن.من دختري با ظاهري زيبا خانواده اي بزرگ و سطح مالي متوسط هستم.تو حين اين رابطه كلي خاستگار عالي داشتم بخاطر عشقم رد كردم.بعدن ايشون كم كم مغازه گذاشتن اومدن خاستگاري پدرم مخالف صد درصد.يكساله كه داره سخت كار ميكنه بسيار پرخاشگر از قبل شده حتي مادرشون به من ميگن خيلي با من قهر ميكنه.با خودشون صحبت ميكنم ميگن بخاطر اين مشكلات اينجوري شدن.خيلي به من وابستن.نميدونم بايد چكار كنم.در حين رانندگي با همه كل كل ميكنن ديگه اون روابط اجتماعي قوي رو ندارن.پشت فرمون به زمينو زمان فحش ميدن.سر چيزاي كوچيك سريع سريع عصباني ميشن.خيلي رفتارشون پرخاشگر شده.من الان دختر نيستم از نظر احساسي هم وابسته ايشونم.ايشونم ديوانه وار منو دوس دارن .هر وقت بحث ميكنيم من پشيمون ميشم و به خاستگاراي خ بم فكر ميكنم.اما واقعا دوسشون دارم.الان بخاطر پرخاشگريشون نگرانم ميترسم در آينده به مشكل بخورم.از طرفي پدرم براي من كلي آرزو داره و هميشه ميگه تو بهترين ازدواجو ميكني و من برات كلي ارزوهاي خوب دارم.واقعا نميدونم چكار كنم گاهي دوس دارم بميرم

راهنما گفته:

مخالفت خانواده
دوست عزيز شما چنين شخصي رو انتخاب كرديد .
از اخلاق و رفتار و مشكلاتي كه در خانواده داره با اطلاع هستيد .
پس اگر قراره ادامه بديد و بخاطرش جلوي خانواده بايستيد .
نيازي به مشاوره نداريد جز اينكه صبر و تحمل خودتون رو افزايش بديد .
در ضمن رضايت خانواده بسيار بسيار مهمه و گرنه انتظار آرامشي از اين ازدواج نداشته باشيد .
من صريح و روشن گفتم تا شما بدونيد با عناوين “عشقم و دوستش دارم ” نميتونيد يك زندگي واقعي رو تضمين كنيد .
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد

021-22689558


ترس از ادامه ي رابطه

رابطه،دوستي،عشق،خردشدن،نگراني،تنهايي،ترس،ازدواج،سربازي،خانواده،مخالفت،افسردگي

سلام وقتتون بخير ، من ۲۴ سالمه و ساكن اهوازم، ليسانس هوشبري دارم و سال ۹۷ فارغ التحصيل شدم از دانشگاه، تو همون تير ماه ۹۷ با يكي از هم دانشگاهيام كه تغذيه ميخوند و ۱ سال از درسش مونده و ۶ ماه از من كوچيكتره و ساكن گچساران آشنا شدم، از من خواستگاري كرد ولي من بار اول رغبتي نشون ندادم و با جواب تندي كه يجوري بتونم فراريش بدم ردش كردم، ولي چند وقت بعد از دوباره سر و كله اش پيدا شد و گفت كه من حتما بايد با شما حرف بزنم و از شما خيلي خوشم مياد، ماجرا تا اينجا پيش رفت كه من و اون ۳ يا ۴ بار همديگه رو بيرون از دانشگاه ديديمو قرار گذاشتيم و تو اون مدت هم در ارتباط بوديم، ازش كم كم خوشم اومد و تحت تاثيرش قرار گرفتم، ولي تا اول شهريور بيشتر رابطه ما طول نكشيد و احساس كرديم‌كه نميتونيم به توافق برسيم و عمده مسئلمون هم سر محل زندگي بود، از دوباره ۱۰ شهريور محمد به من پيام داد و گفت كه نميتونه من رو فراموش كنه و من هم بهش گفتم كه منم همين حسو دارم چون واقعا از هم خوشمون اومده بود، تا اينكه ۱۵ شهريور اومد اهواز و با هم تو خونه يكي از دوستاش قرار گذاشتيم، اونروز تنهاي تنها بوديم خيلي استرس هم داشتيم و من اصلا حس خوبي نداشتم كه برم اونجا ولي رفتم نميدونم چرا، كه در اخر اين تنهايي باعث شد با هم رابطه جنسي داشته باشيم ولي دخول اصلا صورت نگرفت، بعد از اون محمد به من گفت كه هر كاري ميكنه كه با من بمونه و با هم ازدواج كنيم، الان از اونموقع تقريبا ۲ ماه گذشته و ما هنوز با هميم ولي من نميدونم ادامه اين رابطه درسته يا نه، چون محمد سربازي نرفته و خانواده ي پولدار و سطح بالايي نداره و اينكه يه سال از درسش مونده و اينكه سربازي رفتن خودش مانع كار كردنش ميشه و از زندگي عقبش ميندازه، از طرفي من درسم تموم شده و الان دارم واسه كنكور ۹۸ ميخونم و اينكه وضع مالي خانواده من الحمدالله خوبه، من بچه اخرم و خانوادن خيلي بهم توجه دارن و در واقع بايد بگم وابستگيم بهشون زياده، من اگه بخوام با محمد ازدواج كنم بايد ۵ سال منتظر بمونم تا شايد محمد شرايط ازدواج رو پيدا كنه، از طرفي من مطمئن نيستم خانوادم اصلا راضي بشن كه من با محمد ازدواج كنم و حتي اگه راضي بشن هم فك نكنم اجازه بدن من يه شهر ديگه مثل گچساران زندگي كنم، من الان موندم نميدونم چيكار كنم واقعا و سردرگمم، واقعا نميدونم ته اين رابطه چي ميشه، آيا من كار درستي دارم ميكنم، من فقط ميدونم الان به شدت تحت تاثير احساساتم هستم و محمد رو خيلي دوسش دارم و بهش وابسته شدم، ميترسم اگه تمومش كنيم داغون بشم و نتونم فراموشش كنم‌‌. من ادم به شدت فكري اي هستم و خيلي خيال پردازي ميكنم، و اينكه اين افكار اين مدت منو از مسير زندگيم به شدت منحرف كرده نميدونم بايد چيكار كنم، ممنون ميشم راهنماييم كنيد

راهنما گفته:

شك در ادامه رابطه
دوست عزيز يك بار متن خودتون رو بخونيد .
دختري كه روز اول براساس معيارهايي كه داشته ايشون رو پس زده .
تا رابطه جنسي هم پيش ميره.
اين نشون از عدم تفكر و منطقي فكر كردن شماست .
ميدونيد چه مشكلاتي سر راه شما وجود داره ولي دل به معجزه بستيد .
وقتي اونقدر قوي نيستيد كه انتخابگر باشيد .
پس بايد تحملتون رو در مشكلات آينده افزايش بديد .
با چشم اندازي كه شما نشون داديد انتظار زيادي از اين ازدواج نبايد داشته باشيد .
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
021-22354282


از زنم چندشم ميشه ؟

روانشناسان عقيده دارند كه دلزده شدن در زناشويي يك نوع عملكرد تدريجي محسوب مي شود.

كه ذره ذره در روان ما در حال ته نشين شدن مي باشد .از زنم چندشم ميشه ؟

دلزدگي زناشويي آنقدر داراي تاثير مي باشد .

كه مي تواند بدن ما را به درگير كردن بپردازد.

علائم هاي جسمي در دلزدگي زناشويي

بعضي از اشخاص دلزدگي را نوعي احساس خسته شدن و توصيف خواهند كرد.

به غير از خستگي و داشتن كسالت دل زده ها نشانه هايي مثل:

  • بي‌حال شدن.
  • گرفتن سردردهاي مزمن.
  • ايجاد شدن دردهاي شكمي.
  • بي اشتها شدن .از زنم چندشم ميشه ؟
  • امكان دارد كه پرخوري هم از خود نشان بدهند.
  • كه  امكان دارد از لحاظ جسمي از پا بيفتند.

علائم هاي عاطفي در زندگي زناشويي

دلزه ها بيش از هر چيزي احساس آزرده شدن به آنها دست مي دهد.

آنها احساس مي كنند كه در زندگي مشترك خود در حال اذيت شدن مي‌باشند .

و براي برطرف كردن مشكلات شان تمايلي از خود نشان نخواهند داد.

براي برطرف كردن مشكلات خود هيچ اميدي ندارند.از زنم چندشم ميشه ؟

برخي اوقات ايجاد شدن اين گونه نااميدي ها آنها را رو به افسردگي خواهد كشاند.

آنها احساس پوچ بودن مي كنند و حس مي كنند .

كه شخصي را در زندگي خود ندارند كه به حمايت كردن از او بپردازد.

مطالب و مقالات سايت ” مشاوره خانواده” توسط تيم تخصصي مشاوران و روانشناسان تهيه و پشتيباني شده است.

علل  دل زده شدن زناشويي 

روانشناسان اعتقاد دارند كه :

داشتن توقع هاي بدون منطق در رابطه با دلزدگي زناشويي داراي ارتباط مي باشد.

اينكه ما عقيده داشته باشيم كه نبود توافق موجب خراب شدن رابطه مي‌شود.

از اولين اعتقاد بدون منطق مي باشد.از زنم چندشم ميشه ؟

  • بايد آموزش ببينيم كه داشتن اختلاف نظر يك امر معمولي مي باشد .
  • اينكه اعتقاد داشته باشيم برخوردهاي همسرمان تحول پيدا نمي كند.
  • هم بدون منطق و منصفانه نمي باشد.

اينكه اين توقع را داشته باشيم كه :

  • همسرمان به خواندن ذهن ما بپردازدبدون منطق مي باشد.
  • بايد خودمان احتياج هاي خود را بازگو كنيم.
  • و توقع اين را نداشته باشيم كه همسرمان  به خواندن ذهن ما بپردازد.

ارتباط

ارتباط

با سلام .
من ميخوام بدونم كه به حالتي كه آدم يه چيزي رو هم ميخواد هم نميخواد چي ميگن ? فرض كنيد كه شما هم دلتون يه نفرو ميخواد هم نمي خواد، اسم اين حالت چيه? و در اين مواقع چكار بايد كرد? سوال من در مورد دل و احساس هست لطفا از بعد منطقي و عقلي جواب ندين چون از اين بعد تكليف روشنه

راهنما گفته:

ترديد داشتن
دوست عزيز اين احساس هميشه براي انسان وجود داره .
ولي افراد بر اساس معيارهايي كه دارند انتخاب ميكنن .
وقتي شما بعد عقل و منطق رو قراره حذف كنيد .
پس انتخاب از طريق دل بسيار ساده است .
اين كه امروز دچار ترديد شديد نشان از اين واقعيت دارد .
كه عقل شما به شما در موارد ي تذكر داده .
پس ويژگيهاي فردي رو بنويسيد . چه خوب و چه بد .
بعد ميتونيد با سنجش و سبك سنگين كردن به انتخاب درست برسيد .

مشاوره روانشناسي تلگرامي:
http://t.me/kanonmoshaveran_bot

در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
021-22354282

همه ما هر روز با بمباراني از فرصتهاي مختلف براي انتخاب كردن روبه رو هستيم.

بعضي از اين تصميمها را ميتوانيم بدون سوال كردن اتخاذ كنيم.
اما گاهي اوقات گرفتن تصميمات پيچيده تر سخت است.
عوامل بسياري ممكن است در اين فرايند تصميمگيري دخيل شوند.
گاهي اوقات يكي از اين عوامل شك و ترديد، مخصوصاً شك و ترديد به خود، ترس است.

شك يك واكنش طبيعي بدن به هر موقعيت ناآشنا است.
اما شك به خود مربوط به خودمان است.
شك به خود ترس از اشتباه كردن است.
شك و ترديد به خود ريشه در يادگيريهاي قبلي ما دارد.
هيچكدام از ما با اين فكر يا آگاهي به دنيا نيامده ايم كه:

«من ميتونم اين كارو انجام بدم» يا «من نميتونم اين كارو انجام بدم»

وقتي بزرگتر شديم، موقع تصميمگيري، اطلاعاتي از محيط و اطرافيانمان دريافت كرديم.
بعضي از اين اطلاعات كمك و تشويقمان ميكرد و بعضي از آنها اينطور نبود.
اينجاست كه حس شك به خود و ترس از اشتباه كردن از انتظارات آدمها از ما و گاهي حتي انتقادات آنها درمورد ما بخاطر اشتباهاتمان نمودار ميشود.

واكنشهاي اطرافيانمان كمكمان ميكرد، هنور هم مي كند و خودآگاهي ما را شكل داده و ارتقاء ميبخشد.
و بخشي از آن شامل تواناييهاي تصميمگيري ما ميشود.
همه تصميماتي كه ميگيريم تصميمات خوبي از آب درنميآيند.
همه ما گاهي در قضاوتهايمان دچار اشتباه ميشويم.

از نظر انساني غيرممكن است كه هميشه تصميمات درست را بگيريم.
اطلاعاتي كه در يادگيريمان مفيد و تشويق كننده نبوده اند ريشه ترديد و شك ما به خودمان هستند.
خيلي از ما، تاحدودي بخاطر واكنشهاي خارجي كه در طول زندگيمان دريافت كرده ايم، از اشتباه كردن در تصميماتمان واهمه داريم.
وقتي اجازه ميدهيم ترس در تصميم گيريمان دخالت كند، به خود شك كرده و تصميمگيري برايمان سختتر ميشود.

چنين طرز تفكري ما را در راه شكست قرار ميدهد.
اما راههايي براي به حداقل رساندن يا حتي از بين بردن اين شك و ترديد به خود وجود دارد.

۱. اولين تصميمي كه ميگيريد بايد اين باشد كه ترديد به نفس و ترس خود را بشناسيد و تشخيص دهيد. بايد آن را همان كه هست بناميد نه چيزي ديگر.
بعنوان مثال وقتي درمورد يك تصميم ترسي داريد يا برچسب «نميتوانم» به آن ميزنيد و احساس اضطراب و عصبي بودن داريد، آن ترس است.

۲. دوم، وقتي شك و ترديد به خود را شناختيد، بايد آن را اندازه گيري كنيد. براي اين كار از خود ميپرسيد:
«براي اين تصميم چقدر احساس ترس و شك به خود دارم؟» تعيين سطح اين ترديد نفس به شما براي درك سنگيني موقعيت كمك ميكند.

۳. همين تشخيص شك و ترديد به خود، به شما براي كنار آمدن با آن كمك ميكند.
زيرا وقتي بفهميد چيست، ميتوانيد راههاي عملي براي برخورد با آن پيدا كنيد.

۴. چهارم، به بدترين سناريو ممكني كه امكان دارد درنتيجه تصميمتان اتفاق بيفتد، فكر كنيد.
اغلب بدترين سناريو خجالت كشيدن و تحقير شدن درصورت شكست تصميممان است.
تصور كردن بدترين نتيجه ممكن به شما كمك ميكند همه چيز را از ديد بهتري ببينيد و ترس و ترديد خود را كاهش دهيد.
ميفهميد كه قدرت كنار آمدن و مقابله با اين تصميم درصورت اشتباه بودن را داريد.

۵. سپس، حمايت اطرافيانتان را جمع كنيد و اطلاعاتي جمع آوري كنيد كه در برخورد با بدترين سناريو بتواند كمكتان كند.
با پشتيباني و اطلاعات براي مقابله با دركتان از تصميم مجهزتر خواهيد بود. با برخورد با موقعيت متوجه ميشويد.
ترس و ترديد به نفستان از هم ميپاشد و ميفهميد اگر بدترين حالت ممكن اتفاق افتاد، چطور بايد برخورد كنيد.

بيشتر ترديدها و ترسها نسبت به تصميمگيري هايمان در ادراكات خيالي ما هستند
. وقتي با پشتيباني و اطلاعات با اين ادراكات روبه رو ميشويم، احتمال شكست خوردن تصميماتمان كمتر خواهد شد.
تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه با اين ترس و ترديد روبه رو شويد و براي مقابله با آن وارد عمل گرديد.


مشكل خانوادگي

سلام خسته نباشيد
من۲۴سالمه و۲سال ازدواج كردم يه بچه۸ماهه دارم
من با رفتار و گفتار همسرم مشكل دارم با اينكه خودش هم ميدونه اشتباهه رفتارش اما درست نميشه
از راه بخشش وارد شدم گفتم باهم درست ميكنيم اشكال نداره ولي ايشون تا يه چيزي ميشه ميره ميزاره كف دست مامان و خواهر و برادرش
بجاي اينك به فكر آسايش و رفاه دخترمون و من باشه اول رفاه مادر و خواهرش مهمه تا بهش ميگم ك منم نياز دارم بهم رسيدگي بشه ميگه من ك بهت ميرسم
دوست داره هرشب هر روز خواهرش برادرش خونه من باشن يه مدت آسايش نداشتم ۲۴ساعته خونه من بودن تا اينك بهش گفتم سختمه و به خودشون هم گفتم كه هرچيزي حدي داره الان به من ميگه تو خودخواهيي فقط خودتو ميبيني الانم كه ميگه دختر داييم بياد با ما زندگي كنه ازش نگه داري كنيم پدر مادر نداره وقتي بهش گفتم من از پسش بر نميام نميتونم بره پيش خاله يا عمه عموش بهم ميگه تو بي رحمي تو انسان نيستي
واقعا ديگه كم آوردم اصلا براش حريم شخصي زندگي مهم نيست
مادرش خواهرش هر وقت دلشون خواست بدون اينك حتي در بزنن ميان تو خونه حتي وقتي ما خونه نيستيم هم ميان بعد ك بهش ميگم ميگه مامانمه بايد بياد به تو ربطي نداره
نميدونم چيكار كنم راهنماييم كنين لطفا

راهنما گفته:

تغيير رفتار شوهر
دوست عزيز اگر تمايلي به تغيير در ايشون باشه .
مسلما دستورات مشاور ميتونه براي شما واقع شود.
به همين خاطر بايد خود شما با مشاوري مجرب در اين مورد مشورت كنيد .
و راهكارهايي رو براي برخورد مناسب براساس تجربيات مشاور به كار بگيريد .
و در نهايت با ترغيب ايشون به مراجعه روند درمان رو كامل كنيد .
چون مسايل زيادي در برخورد با شوهرتون وجود داره كه بايد بررسي شود .
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
دفتر قيطريه:
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ويژه

مشاوره روانشناسي تلگرامي:
http://t.me/kanonmoshaveran_bot


علاقه يك طرفه

ارس

سلام،پسري هستم25ساله،چند وقت پيش بايكي از همكلاسي هام آشنا شدم و به ايشون علاقه مند شدم،درابتدا با توجه به رفتارها و صحبت هاي ايشون فكر ميكردم كه ايشون هم به من علاقه دارند،بعد از ي مدت كه درخواست آشنايي بيشتر رو مطرح كردم ايشون گفتن كه از اول هيچ حسي بهت نداشتم و اين ي عشق يكطرفه بوده و منو فراموش كن،من هم تا مدتي دچار تناقض شدم يعني رفتارشون طوري نبود كه نشون بده هيچ حسي نداشتن به من،در حال حاضر با اينكه اين مسئله رو قبول كردم و اميدي به اين ندارم كه اين علاقه به علاقه دوطرفه تبديل بشه ولي نميتونم ايشون رو فراموش كنم با اينكه يك ماهه به طور كامل ارتباطم باايشون قطع شده ولي همش فكرم مشغول ايشونه و نميتونم اين قضيه رو فراموش كنم،دچار افسردگي شدم و دارو مصرف ميكنم،لطفا راهنمايي بفرماييد چطور ميتونم اين قضيه رو با خودم حل كنم و به طور كامل فراموش كنم؟

راهنما گفته:

وابستگي عاطفي
دوست عزيز شما 25 سال سن داريد و بهتر از هر كسي ميتونيد درك كنيد .
چنين روابطي آزمون و خطاست و اگر اونقدر قدرت و توانايي نداريد .
بهتره از ورود به اين روابط دوري كنيد .
سعي كنيد با ورزش و پياده روي و ايجاد هدفهايي در زندگي خودتون از اين مرحله عبور كنيد .
و گرنه فردي بدون كارايي در اين روابط خواهيد بود .
چون حتي اگر قرار به ازدواج هم بود شما بايد در انتخاب خودتون دقت ميكرديد .
نه اينكه با هر كسي كه دوست شديد وابستگي زمام امورو از دستتون بگيره.
مشاوره روانشناسي تلگرامي:
http://t.me/kanonmoshaveran_bot

در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
021-22354282


خيانت

سلام
ممنون ميشم راهنماييم كنيد واقعا نميدونم چيكار كنم.
من يه آقا ۲۹ ساله هستم يك سال نيم پيش با يه خانم تو محل كار آشنا شدم ۲۷ ساله . اوايل دوستيمون به عنوان همكار بيرون ميرفتيم مثل سينما تئاتر تا كمم دوستيمون جدي تر شد من بهش فكر ميكرم اونم همين طور راجب روابطمون نوع برخورد همديگه باهم صحبت ميكرديم انصافا سعي ميكرد منم همين طور تو نوع لباس پوشيدن برخورد اجتماعي وخيلي چيزاي ديگه رعايت كنيم چندين ماه بعد به مادرم گفتم همون موقع بود تازه اولين پنهان كاري شو متوجه شدم البته خودش گفت پدر و مادرش از هم جدا شدن پدرش مواد مصرف مي كنه تفريحي: الانم خونه مادربزرگ پدريش با برادرش و پدرش باهم زندگي ميكنند. اولش شوكه شدم وقتي متوجه شدم ولي چون دوستش داشتم گفتم از نظر من اشكالي نداره تو كه نبايد تاوان كار اشتباه پدر و مادرت رو بدي ولي يه شرط براش گزاشتم گفتم تو هرچقدرم قوي باشي بلاخره آسيب ديدي بايد قبل از عقد تو دوران نامزدي بريم مشاور خانواده اينم گفتم منم بلاخره يكسري مشكلات شايد داشته باشم خودم ندونم بهتر قبل از عقد باهم درستش كنيم اونم قبول كرد. تواين مدت من يه كار بهتر پيدا كردم محل كارمون از هم جدا شد وقتي مادرم جريان پدر ومادرش رو فهميد اصلا قبول نمي كرد تا اينكه بهش گفتم مادر من اين فرق مي كنه ما خدمون ميخواهيم درستش كنيم. چند بار با مادرم حتي برادرم چهارتاي بيرون ميرفتيم كه ببينه كه اين جوري كه فكرميكنه نيست ميتونيم مشكلمون رو حل كنيم مادرم كم كم قبول كرد وقتي بيشتر باهاش آشنا شد ولي شرايط مالي ازدواج تو اون زمان اوكي نبود اونم گفت اشكال نداره باهم درستش ميكنيم حتي از صفر،چون كارايي كه انجام مي داد ميدونستم باور داره به چيزي كه ميگه به عنوان مثال از اين دخترايي نبود به اصطلاح بقيه به تيغ باشه فقط تو بايد خرج كني ما باهم تفريح ميكرديم باهم مسافرت ميرفتيم حتي پيش دوستاي متاهلم خونشون مهموني ميرفتيم ديگه رسما كمكم داشتم معرفيش مي كردم خرج مون شد بود دنگي بعضي وقت ها هم من نميخواستم پول بگيرم اون قبول نمي كرد ميگفت چرا بايد همه ي خرج گردن تو باشه. تو اين مدت من اصل ارتباط مون گذاشتم بر اساس اعتماد اصل بهش نميگفتم كي بود بهت زنگ زد امروز كجا رفتي چرا تلفن تو جواب ندادي كلا از اين چيزا، ولي رمز گوشيش رو داشتم اونم رمز گوشيم رو داشت هروقتم ميگفتم گوشيتو ببينم ميداد شد بود تو مسافرتم ۲۴ ساعتم گوشيش پيشم بود ولي برام هميشه دو تا سوال بود چرا هيچ دوست صميمي نداره با تاريخچه گوشيش هميشه پاكه بهش ميگفتم چرا پاك ميكني بهونه پيام هاي تبليغاتي شلوغ بودن رو مي آورد ميگفت بخاطر اين پاك ميكنم منم ميگفتم چه ربطي داره الان تاريخچه يك سال پيشم تو گوشيمه. در كل ما درمورد همه چي صحبت ميكرديم درمورد كجا خونه بگيريم نوع عروسي تعداد بچه ها هدف شغليمون رو مشخص ميكرديم براي چند سال آينده كجا باشيم، راجبه مهريه من يكي ديگه از معيارهاي ازدواجم مهريه كم بود حداكثر ۷ تا سكه چون عدد ۷ رو دوست دارم ول به جاي مهيريه كم حاضر بودم تعهد مهضري بدم از ابتداي زندگي حتي كوچيك ترين چيز بدست بيارم يا بياريم نصفش رو به نامش ميكنم. بعد يه مدت كه گذشت شركت جديدم ورشكست شد شروع به تعديل نيرو كرد من فروردين و ارديبهشت بيكار شدم تا اينكه جايي كه ميرفت سر كار با مدير عامل اونجا به عنوان همكار سابق باهاش صحبت كرد اگه ميدونست ما قست ازدواج داريم قبول نمي كرد بابت مرخصي كه بخواهيم باهم بريم با يكسري مثال مديريتي كه خودتون بهتر ميدونين قبول نميكنند مدير عامل يه وقت مصاحبه برام گذاشت من رفتم رزومه كاريم رو دادم تجاربم گفتم قبول كرد استخدام كرد من از خرداد دوباره باهم همكار شديم همچي خوب من كار جديدم رو دوست داشتم بيشتر ميديدمش تا اينكه يك ماه بعد باطري گوشيم تموم شد خاموش شد گوشيش رو گرفتم با ماشين حسابش كار كنم بصورت اتفاقي توي واتسپ اكانت يه پسر رو ديدم كه نميشناختم جدي نگرفتم گفتم ازش ميپرسم بعدا ۲ دقيقه بعد به بهونه اومد گوشيش رو گرفت بعد چند دقيقه دوباره آورد داد ولي واتسپ رو از گوشيش پاك كرده بود بهش شك كردم ولي مطمئن نبودم ولي ذهنم درگير بود دلم رو زدم به دريا چند روز بعد بهش گفتم من هرچيزي رو ميتونم تحمل كنم غير از خيانت و نمي تونم ببخشم چيزي نگفت،گفتم من مطمئن نيستم نمي خوام قضاوتت كنم بعدش گفتم ما به جز هزينه مالي كه براي هم ميكنيم داريم زمانمون رو ميزاريم اين هزينش بيشتره، كه با فكر درست بتونيم يه زندگي خوب رو شروع كنيم هروقتم نميتوني ادامه بدي يگو اين قشنگ تره تا اينكه پشت هم ديگه بريم يه كارايي بكنيم كه از نظر اخلاقي درست نيست قبول كرد. يك ماه ونيم بعد گذشت منم فراموش كرده بودم كه ديدم خدا بهمون لبخند زده من به جاي كار صبح شركتم يك كاره خوب شيفت شب پيدا كردم تا ۱۲ شب ولي ارزش رو داشت اون ۶ ساعت شب كاريم برابر بود اندازه سه روز كاريم تو شركت براي اونم اتفاقاي خوب افتاد براي بعد ظهرش دوباره از طرف يك كارگردان مطرح تئاتر دعوت شد به تئاتر براي تمرين و دو ماه بعد اجرا قبلا تئاتر كار مي كرد خيلي براش خوشحال بودم گفتم چيزي رو خيلي دوست داره بهش ميرسه براش دعا ميكردم زحمت هاي كه گفته بود كشيده اين سري ديده بشه تو عرصه هنر مسيرش براش باز بشه همچي خوب بود يك ماه پيش تولدم بود برام تولد گرفت خودم اصلا خبر نداشتم تمام دوستام بدون اينكه خبر داشته باشم دعوت كرد بهترين جشن تولد زندگيم شد. تا اينكه سه هفته پيش توشركت شوخي هاي بي مورد با همه مي كرد قبلا هم اون كارو مي كرد ولي اون روز بيشتر، هميشه بهش ميگفتم وجه اجتماعيت رو حفظ كن اگه اين مسيري كه ميري در آينده كسي رو تو هيچ حسابي باز نمي كنه حالا چرا اون روز ناراحت شدم وقتي از اتاق ما رفت بيرون تمام همكاراي اون اتاق شروع كردن به مسخره كردنش كه چقدر خانم فعلان جلفه يكي ديگه ميگفت حرف ميزنه آدم سردرد ميگره و خيلي چيزاي ديگه، منم اين چند وقتم هم صبح ميرفتم سر كار هم شب اين اواخر شب ها تا ۲شبم كارم طول مي كشيد صبح ها معمولا بين ده تا پانزده دقيقه با تاخير ميرسيدم سه چهار روز اين جوري شده بود. حالا چرا اين رو گفتم بخاطر اين كه بعد ظهر همون روز مي خواستم راجبش كار صبحش موقع برگشت از سر كار باهاش صحبت كنم معولا هروز تا مترو باهم ميرفتيم بعد جدا ميشديم نشد كه راجب صبح صحبت كنيم چون داشت از اين همكار و اون همكار گله مي كرد من داشتم گوش ميدادم هم اونروز خسته بودم هم از دست كار صبحش ناراحت بودم وسط حرفاش به من گفت اين سه روز باتاخير مياي من تو جوابش گفتم به تو ربطي نداره، مدير عامل يكي ديگست اون روز ديگه حرف نزديم فرداشم تو شركت طبق معمول روزاي ديگه بود بعد ظهرش ميخواستم بابت كاره ديروزم ازش معذرت خواهي كنم موقع رفتن اون دو دقيقه زوتر از من رفت، رفتم ديدم نيست زنگ زدم جواب نداد براي فردا اون روز مرخصي گرفتم براي كاراي اداريم پس فردا اومدم شركت بهش ميگم چرا جواب تلفنم رو ندادي گفت فعلان همكار مرد شركت كنارم نتونستم جواب بدم بهش گفتم چه ربطي داره ميتونستي مودبانه ازشون عذر خواهي كني بگي من مسيرم اينور بعد خداحافظي كني ازشون ، بهش گفتم حس كرم من رو پيچوندي در جواب گفت مگه خلم، بهم گفت باهم قهري گفتم نه مگه بچه ام فقط يه مقدار دلخورم يك روز بهم وقت بده، گفت باشه فردا جعمه بود شرايط ماليم اوكي شده بود ميخواستم سورپرايزش كنم بگم يه روز با مادرم تنها منم نباشم قرار بزارن تو اين هفته حرفاي آخرشون رو بزنن بره به مادربزرگش بگه مادرم تماس بگيره ما براي آشنايي با خانوادش وخواستگاري بريم خونشون ساعت ۷ جمعه هرچي تماس گرفتم جواب نداد ولي آنلاين بود ساعت ۱۲ شب پيام داد عزيزم تئاتر تمرين بودم ببخشيد، من گفتم باشه عزيزم، گفت موقع برگشت از سركار بهش ميگم فردا سركار موقع نهار خوردن داشتم ميشستم پشت ميز يه آن ناخودآگاه چشم به صفحه گوشي همون همكارم كه چند روز پيش گفت كنارم بود نتونست جواب تلفنم رو بده خورد پروفايلش رو تو گوشي اون ديدم فكر كردم اشتباه كردم هر بار ديگه سعي كردم دوباره ببينم مطمئن بشم نشد گوشييش رو جمع ميكرد يجوري نگه ميداشت نتونم ببينم ولي تقريبا شكم داشت به يقيين تبديل مي شد چون ديدم اونم اون ور داره با گوشيش با يكي چت مي كنه گفتم امروز يه جا پنهان ميشم ببينم بعد از كار كجا ميره براي همين ۱۵ دقيقه زوتر رفتم مرخصي ساعتي گرفتم سر ساعت تعطيلي شركت پسره اومد بيرون رفت باز منتظر بودم ۴۰ دقيقه بعد دوستم اومد بيرون تقريبا داشتم باور ميكردم اشتباه ديدم ۴۰ دقيقه از رفتن پسره گذشته مي خواستم زنگ بزنم بهش گفتم يه چند دقيقه ديگه زنگ ميزنم يه مقدار دنبالش رفتم ديدم پيچيد تو يه خيابون ديدم مسير هروزش نيست مسير خونه با تئاتري كه براي تمرين ميره نيست چندتا كوچه پايين تر ديدم پسره منتظرش وايساده همونجا بود كه دنيا رو سرم خراب شد تمام خاطرات يك سال نيم تمام حرف ها تمام قول ها تمام برنامه ريزي هاي كه كرديم همش از جلوي چشمم رد شد حالم بعد شد نمي دونستم چيكار كنم قلب جوري درد گرفت كه تو عمرم همچين دردي رو حس نكردم وقتي ديدم دست تو دست هم ميرن جوري رفتار ميكنن انگار دوستيشون تازه نيست جالبش اينجاست اين همكار جديدمون تازه دوهفته بود استخدام شده بود رفتارشون نشون نمي داد اين دوستي مال يه هفته باشه مي خواستم برم جلو جفتشون رو بزنم بعد فكر كردم با زدنشون من رو آروم نميكنه بهش زنگ زدم جواب نداد پيام دادم يه مقدار فوش دادم آخرش گفتم تو يكه دم از وفاداري ميزدي ذات كثيفت ونشون دادي جوابم پيامم رو نداد اون شب بدترين شب زندگيم بود پيش خودم گفتم اين فردا روش ميشه بياد سركار فرداشم ديدم باكمال وقاهت اومده بود سر كار اسمشو تو گوشيم بانو سيو كرده بودم با عكسي كه خودش دوست داشت رفتم جلوي ميزش گوشيمو درآوردم اسمش رو سرچ كردم جلوي چشمش شمارش رو پاك كردم كه ببينه ولي يكلمه حرف نزدم باهاش باز ديدم حلقه دستشه آخه هميشه حلقه دستش بود با خودم گفتم الان داري كي رو گول ميزني، دردش اينجاست وانمود ميكنه اصلا هيچ اتفاقي نيفتاده راحت مياد با من راجب كار صحبت مي كنه جلوي من علنا چت مي كنه با پسره منم نشون نميدم حالم بعده از كاري كه با من كرد بشاش تر رفتار ميكنم با خانوماي شركت بيشتر حرف ميزنم جك ميگم ميخنديم ميدونم اينكار من اذيتش ميكنه، ولي شب دارم از شركت ميرم يا صبح كه دارم ميام حالم بعده داغونم يهو ياد خاطراتي باهم ساختيم ميفتم اشكم درمياد طمع غذاها برام بي معني شده ديشب خودم رو وزن كردم ۷ كيلو از وزنم كم شده تو اين ده روز، تا هفته قبلش معمولي ميومد سركار الان بيشتر بخودش ميرسه لباسايي ميپوشه كن بهش ميگفتم خيلي بهت مياد منم لباساي كه اون دوست داشت رو مي پوشم به پسرميگه هم رنگ فرم لباس من بپوشه اون بدبختم بازيچه اين قرار گرفت هيچ پشيموني تو رفتارش نيست يه جوري وانمود مي كنه من مقصرم اولش مي خواستم استعفا بدم بد پيش خودم گفتم مگه من اشتباه كردم كه برم، اين جوري اون به هدفش ميرسه، يه چي ديگه من رو اذيت ميكنه دوهفته پيش قبل از اين داستان ها پيش بياد مادرم براي دو هفته رفته بود مسافرت من ظهر را نهار نداشتم مجبور بودم از بيرون سفارش بدم نمي زاشت ظرف غذاي من رو مي برد خونشون براي من هروز غذا مي آورد بجاش با اين پسر چت مي كرد و بيرون ميرفت مگه ميشه آدم اينجوري بشه اينم موضوع هم داره من خورد مي كنه، الان ده روز گذشته از اين موضوع ولي پيشه خودم ميگم به پسره بگم از اين آرامش درش بيارم ديگه اين بازي كثيف شو بزار كنار واقعا نميدونم چيكار كنم ممنون ميشم راهنماييم كنيد.

راهنما گفته:

مشكلات روابط دوستي
دوست عزيز شما همه چيو ديديد .
ميتونيد تند و تلخ برخورد كنيد يا ميتونيد خيلي عادي برخورد كنيد .
در هدف تغييري حاصل نميشه .فقط شما در حالت اول اعصاب خودتون رو خراب ميكنيد .
در زماني مناسب با ايشون بسيار مودبانه صحبت كنيد .
و نظرشونو در مورد رابطه با شما و چيزهايي كه ديديد بيان كنيد .
بدون اينكه عصباني بشيد .
اين يك سال و نيم هم ميتونيد بعنوان دوران نامزدي و شناخت نگاه كنيد .
چون اتفاق خاصي نيفتاده كه بخوايت خودتون رو سرزنش كنيد .
اگر ايشون نظرشون بر اين بود كه رابطه عاطفي بين شما تمام شده كه بسيار محترمانه
از ايشون جدا خواهيد شد.
چون قراردادي رسمي بين شما نبوده كه بخوايت خودتون رو نگران و اذيت كنيد .
دوره اي با هم دوست بوديد كه اين دوره تمام شده است .
ولي قبل از اتمام اين رابطه از ديد شما بهتره حرفهاي ايشون رو هم بشنويد ./
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد

021-22689558


گزارش جديد مي گويد: بسياري از مطالعات مداخله اي روانشناسي براي اثر پلاسبو حساب نمي كنند


بسياري از شركت هاي آموزش مغز از حمايت علمي محصولات خود حمايت مي كنند - مطالعات آزمايشگاهي كه نشان مي دهد چگونه برنامه هاي آنها توانايي مغز شما را بهبود مي بخشد. اما طبق يك گزارش جديد، اغلب مداخلات آموزشي مانند اين ها نقص حياتي دارند: آنها به اندازه كافي براي اثر پلاسبو حساب نمي كنند.

تجزيه و تحليل جديد در مجله Perspective of Science of Psychology منتشر شده است .

دانيل سيمونز، استاد روانشناسي دانشگاه ايلينوي، كه با Walter Boot، Cary Stothart و Cassie Stutts از دانشگاه ايالتي فلوريدا همراهي مي كند، مي گويد نتايج مداخلات روانشناختي، مانند موارد پزشكي، بايد با بهبود شرايط كنترل مقايسه شود. در يك كارآزمايي باليني براي يك داروي جديد، برخي از شركت كنندگان يك قرص را با مواد تشكيل دهنده حياتي دريافت مي كنند، و ديگران يك قرص مشابه باقي مي ماند كه بي اثر است - پلاسبو. از آنجا كه شركت كنندگان نمي توانند بگويند كه چه كساني دريافت كرده اند، مردم در هر شرايطي بايد به طور مساوي انتظار داشته اند كه بهبود يابد.

در مقابل، براي اكثر مداخلات روانشناسي، شركت كنندگان مي دانند كه چه چيزي در قرص هاي خود هستند.

وي گفت: "امكان استفاده از يك برنامه آموزشي مغز براي 10 ساعت بدون در نظر گرفتن نوع آموزش شما وجود ندارد. "مردم مي توانند انتظارات خود را براي آنچه كه براساس تجربيات خود در كارهاي آموزشي بهبود مي يابند، شكل دهند و وجود تفاوت در انتظارات بين افراد درماني و گروه هاي كنترل، به طور بالقوه هر ادعايي را كه پيشرفت ها به خاطر خود درمان است، تضعيف مي كند. نقل شده توسط شركت هاي آموزش مغز به نظر مي رسد انتظارات متفاوت بين گروه. "

سايمونز گفت، صرفا داشتن گروه كنترل فعال، كسي است كه چيزي را براي همان زمان به عنوان گروه درمان انجام مي دهد، در برابر اثر پلاسبو محافظت نمي كند. يك گروه درمان كه رژيم آموزش حافظه فشرده را تكميل مي كند ممكن است عملكرد بهتر را در ديگر وظايف شناختي كه حافظه را ارزيابي مي كنند انتظار داشته باشد. او گفت كه يك گروه كنترل كه پازل جدول كلمات متقاطع را تماشا مي كند يا دي وي دي هايي را براي مدت زمان مشابه تماشا مي كند، انتظار نمي رود همان ميزان بهبود در يك وظيفه مشابه باشد.

سيمونز گفت: "اين مشكلات به مطالعات آموزش مغز محدود نمي شود." "آنها براي تقريبا همه مطالعات مداخله درست است."

براي نشان دادن فراگير بودن اين مشكل، محققان انتظارات خود را براي بهبود در مطالعات تاثير بازي هاي ويدئويي بازي بر روي اندازه گيري ادراك و توجه بررسي كردند.

Boot گفت: "چنين مطالعات بهبود بيشتري در عملكرد در كارهاي توجه و ادراك پس از آموزش با بازي هاي ويدئويي عمل نسبت به پس از آموزش با بازي هاي غير اكشن براي همان زمان به دست مي آيد. با اين حال، حتي با اين نوع از شرايط كنترل فعال، اين مداخلات همچنان در معرض خطر اثر افتراقي پلاسبو هستند. "

داستان هاي مربوطه

محققان انتظارات خود را در دو تحقيق بررسي كردند كه شامل 200 نفر در هر گروه بود. شركت كنندگان تماشاي ويدئو كوتاهي از يك بازي اكشن ("مسابقات غيرواقعي") يا يكي از بازيهايي كه معمولا در كنترل اين مطالعات ("تتريس" يا "سيمز") استفاده مي شود. آنها سپس توصيف تستهاي شناختي مورد استفاده در مطالعات را خواندند، ويديوهاي كوتاهي از آزمايشها را تماشا كردند و به سوالاتي پاسخ دادند كه آيا آنها تصور مي كنند كه عملكردشان در آزمايشها به عنوان نتيجه آموزش در بازيهاي ويدئويي ديده شده است.

نتايج نشان داد كه انتظارات بهبودي براي گروه بازي اكشن بيشتر از بازي هاي كنترل دقيقا همان آزمون هايي بود كه پيشرفت هاي بيشتري را براي آموزش بازي هاي اكشن در مطالعات مداخله نشان داد. محققان دريافتند كه در واقع، الگوي پيشرفت هاي مورد انتظار دقيقا با پيشرفت هاي واقعي ديده شده در مطالعات مداخله در بازي هاي ويدئويي همخواني دارد.

سيمونز گفت: "اگر انتظارات بهبودي كاملا با پيشرفت هاي واقعي هماهنگ شود، هر گونه ادعا كه درمان موثر است، زودرس است." "محققان ابتدا بايد تفاوت در انتظارات در شرايط را از بين ببرند."

"با وجودي كه شركت كنندگان در روانشناسي مداخلات معمولا ماهيت مداخلاتشان را مي دانند - شما نمي توانيد بدون اينكه بدانيد كه بازي شما بازي مي كنيد يك بازي ويديويي بازي مي كنيد، گام هايي وجود دارد كه محققان مي توانند براي اطمينان از اين كه مزاياي استفاده از گروه درمان ناشي از آن نيست به انتظارات، "Boot گفت.

به عنوان مثال، محققان مي توانند شركت كنندگان را به عنوان مزاياي مورد انتظار يك مداخله خاص گمراه كنند، و گروه هايي كه در گروه كنترل بيشتر انتظارات بهبود را نسبت به گروه هاي درماني دارند، گمراه كنند. محققان همچنين مي توانند انتظارات توليد شده توسط درمان را در يك نمونه جداگانه از شركت كنندگان ارزيابي كنند تا اطمينان حاصل شود كه انتظارات بين مداخله و كنترل درمان تفاوت نداشته باشد.

سيمونز گفت: "اگرچه اثرات دارونما نيز مي تواند مفيد باشد، ما بايد بدانيم كه چه چيزي باعث پيشرفت در مداخله مي شود." "ما نمي خواهيم داروهاي جديد را پيشنهاد دهيم، برنامه هاي درسي مدرسه را تغيير دهيم يا سالمندان را تشويق كنيم كه بازي هاي آموزشي مغز را بخرند در صورتي كه مزايا فقط به خاطر انتظارات بهبود است. فقط با استفاده از كنترل هاي فعال بهتر كه انتظارات را معادل مي دهند مي توانيم قطعي نتيجه گيري در مورد اثربخشي هر مداخله. "كودك سالم

 


دخترم اصرار بر مهماني گرفتن دارد

سلام دختر ۱۱ ساله اي دارم كه اصرار شديدي بر گرفتن مهماني با هم كلاسي هايش را دارد، من دچار تومور در ناحيه گردن هستم و با توجه به اينكه خانواده ها معمولا اجازه تنها آمدن دختر به اين سن رو به مهماني نميدهند، من مجبورم كه پذيراي مادرها باشم و اين از توان جسمي من خارجه، به دخترم گفتم كه اين مهماني را موكول كند به روز تولدش، اما كوتاه نميايد،هربار درگيري شديد لفظي بين ما شكل ميگيرد، لطف ميكنيد كه راهنمايي بفرمائيد؟

راهنما گفته:

لجاجت كودكان

والديني كه كودكان خود را به خاطر لجاجت و عناد به كلينيك مي‌آورند داراي ويژگي‌هاي زير هستند:
بيشتر فرمان مي‌دهند، بيشتر مي‌پرسند و بيشتر به كودكان اهانت مي‌كنند.
فرمان‌هاي اين والدين بيشتر منفي است و به‌صورت خشم يا اهانت و توأم با نق‌نق صادر مي‌شود.
ميان اين رفتارهاي والدين با رفتار ناخوشايند لج كردن كودك ارتباط معني‌داري وجود دارد.
معمولاً والدين اين كودكان با يكديگر اختلاف‌نظرهاي شديدي دارند و دائماً در حال مجادله با يكديگرند و اغلب احساسات خود را نيز عملاً بروز مي‌دهند.
در اين فرآيند زماني كه لج بازي پدر را با مادر و برعكس، كودك مشاهده مي‌كند در اينجاست كه از طريق يادگيري مشاهده‌اي، كودك لجبازي را از والدين ياد مي‌گيرد.
خيلي مواقع لجبازي كودك توسط اطرافيان تقويت مي‌شود و اين رفتار ناخوشايند در كودك شكل پيدا مي‌كند.
و كودك ياد مي‌گيرد كه با لج بازي و تندخويي مي‌تواند هرچه را كه بخواهد به دست آورد.
معمولاً ناكامي نيز مي‌تواند علت لجبازي در كودك باشد و بايد تلاش شود كودك كمتر ناكامي را تجربه كند.
مثلاً اگر كودكي سرگرم كاري است و خيلي به آن علاقه‌مند است.
و همزمان با آن كار، شما مي‌خواهيد غذايش را بخورد آشكار است كه از دستور شما اطاعت نخواهد كرد.
از پيش به او خبر بدهيد كه رفته‌رفته خودش را براي غذا خوردن يا رفتن به مهماني آماده كند.
اين مسئله جلوي ناكامي را مي‌گيرد.
چون در ناكامي از تمايلات كودك جلوگيري مي‌شود و لج كردن كودك واكنش به محيطي است كه در آن قرار دارد.
همچنين در كودكاني كه در رشد عاطفي‌شان تأخير وجود دارد و يا مبتلا به ناتواني‌هاي يادگيري‌اند، لج بازي بيشتر گزارش مي‌شود.

درمان
در درمان هدف اين نيست كه كودكي را تربيت‌كرده يا درمان بكنيم كه آرام چون بره باشد و از همه دستورات والدين اطاعت بي‌چون‌وچرا نمايد.
درمان اوليه اين اختلال عبارت است از:
– مشاوره و آموزش مستقيم والدين در مهارت‌هاي اداره كردن اطفال
– رفتار درمانگران والدين را آموزش مي‌دهند كه چگونه رفتار لج بازانه كودك را تضعيف نموده و رفتار متناسب را در وي تقويت نمايند.
چون واكنش پدر و مادر در برابر لجاجت و عناد كودك نيز در رفتار لجوجانه تأثير مي‌گذارد.
– دادن پاداش و امتياز موقع ارائه رفتار مناسب، لج بازي در كودكان را كاهش مي‌دهد.
– ناديده گرفتن و عدم توجه اطرافيان به لج بازي كودك اين رفتار را در وي كاهش مي‌دهد.
– براي كاهش رفتار لج بازي كودك مي‌توان از اصل بازداري استفاده كرد.
يعني كودك الگويي را مشاهده مي‌كند كه به خاطر انجام لج بازي تنبيه مي‌شود.
با مشاهدۀ اين مدل، احتمال انجام آن رفتار لج بازانه از سوي مشاهده‌گر كاهش مي‌يابد.
– پذيرش كودك و استفاده والدين و مربيان از كلمات مثبت و پاداش‌هاي شفاهي اثربخشي خوبي در درمان لجاجت دارد.
– براي درمان لجاجت كودك بايد منازعه بين غرايز كودك و انتظارات والدين را خوب شناخت و در جهت رفع آن اقدام كرد.
– زماني كه كودك نياز به استقلال دارد ايجاد محدوديت توسط والدين باعث تندخويي كودك مي‌شود و نبايد از كودك بيش از توانايي آن‌ها انتظار داشت.
– حذف پاداش به دنبال لج بازي كودك و محروم كردن كودك به خاطر لج بازي شيوۀ خوبي است .
اما هيچ‌وقت از تنبيه براي حذف لج بازي كودك نبايد استفاده كرد.
– هرگز كودكان را به خاطر توقف لج بازي نبايد رشوه داد.
– والدين بايد نمونه خوبي باشند، يعني خودشان هيچ‌وقت لجبازي نكنند چون والدين آيينۀ فرزندان محسوب مي‌شوند.
– نهايت اينكه احترام به نفس كودك را ترميم نماييد تا استقلال جايگزين دفاع‌هاي معمول در مقابل مداخله و كنترل گردد.
چون‌كه وقتي ارتباط با كودك بر پايۀ احترام به استقلال وي برقرار گردد.
درمان‌جو آماده است كه منبع دفاع‌هاي خود را بازشناخته و رفتارهاي مدارا كردن تازه‌تري را آزمايش نمايد.

مشاوره روانشناسي تلگرامي:
http://t.me/kanonmoshaveran_bot

در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد

021-22689558


انواع مختلف شادي اثرات شگفت انگيزي بر ژنوم انسان دارد


دانشمندان مي گويند كه وضعيت خوب ذهن - يعني خوشبختي شما - روي ژن هاي شما تاثير مي گذارد. در اولين مطالعه از نوع خود، محققان مركز Cousins ​​UCLA براي Psychoneuroimmunology و دانشگاه كاروليناي شمالي بررسي كردند كه چگونه روانشناسي مثبت بر بيان ژن انسان تاثير مي گذارد.

آنچه كه آنها دريافتند اين است كه انواع مختلف شادي، اثر شگفت انگيزي بر ژنوم انسان دارند.

افرادي كه سطوح بالايي از آنچه به عنوان رفاه ائوديميون شناخته مي شوند، نوعي خوشبختي است كه از داشتن معناي عميق هدف و معنا در زندگي (فكر مي كنم مادر ترزا) - در سلول هاي ايمني خود بسيار مطلوب است. آنها سطوح پايين بيان ژن التهابي و بيان قوي ژن هاي ضد ويروسي و آنتي بادي داشتند.

با اين حال، افرادي كه سطوح نسبتا بالايي از سلامت هديون را داشتند - نوع شادي كه از لذت بردن از خود لذت مي برد (فكر مي كنم بيشتر افراد مشهور) - در واقع فقط مخالف نشان داد. آنها يك نمايه نامطلوب بيان شامل التهاب بالا و بيان ژن ضد ويروسي و آنتي بادي كم داشتند.

اين گزارش در نسخه فعلي مجله مجله هاي مجله آكادمي ملي علوم منتشر شده است .

در 10 سال گذشته استيون كول، استاد كالج UCLA و يكي از اعضاي مركز Cousins ​​UCLA و همكارانش، از جمله نويسنده اول باربارا فردريككسون در دانشگاه كاروليناي شمالي، بررسي كرده است كه چگونه ژنوم انسان پاسخي به استرس، بدبختي، ترس و انواع روانشناسي منفي.

با اين حال، در اين مطالعه، محققان اين پرسش را مطرح كردند كه چگونه ژنوم انسان ممكن است به روانشناسي مثبت پاسخ دهد. آيا اين فقط مخالفت با استرس و بدبختي است يا خوشبختي مثبت فعال كردن نوع ديگري از برنامه بيان ژن است؟

محققان پيامدهاي بيولوژيكي هر دو سلامت هودوني و eudaimonic را از طريق لنز ژنوم انسان بررسي كردند، سيستمي از حدود 21،000 ژن كه اساسا براي كمك به انسانها زنده ماند و خوب مي شود.

مطالعات قبلي نشان داده است كه سلول هاي ايمني منتقل شده در طول دوره هاي طولاني مدت استرس، تهديد يا عدم اطمينان، يك تغيير سيستماتيك در پروفايل هاي ژن هاي پايه را نشان مي دهند. اين واكنش شناخته شده به عنوان واكنش رونويسي حفظ شده به بيماري، يا CTRA، اين تغيير با بيان افزايش يافته از ژن هاي درگير در التهاب و كاهش بيان ژن هاي درگير در پاسخ هاي ضد ويروسي مشخص مي شود.

داستان هاي مربوطه

اين پاسخ، كول اشاره كرد، به احتمال زياد تكامل يافته براي كمك به سيستم ايمني بدن در برابر الگوهاي در حال تغيير تهديد ميكروبي كه اجداد با تغيير شرايط اجتماعي-محيطي مرتبط بودند، مقابله كرد؛ اين تهديدات شامل عفونت باكتريايي از زخم هاي ناشي از تعارض اجتماعي و افزايش خطر ابتلا به عفونت ويروسي در ارتباط با تماس اجتماعي بود.

كول، نويسنده ارشد تحقيق، گفت: "اما در جامعه معاصر و محيط بسيار متفاوت ما، فعال بودن مزمن از طريق تهديدات اجتماعي يا نمادين مي تواند التهاب و بيماري هاي قلبي عروقي، عصبي و ساير بيماري ها را افزايش و مقاومت در برابر عفونت هاي ويروسي را مختل كند."

در اين مطالعه، محققان نمونه خون از 80 سالم بزرگسالان كه براي رفاه حوادث و eudaimonic و نيز عوامل مؤثر روانشناختي و رفتاري منفي متهم شده بودند، جمع آوري كردند. اين تيم از نمايه ژن CTRA براي نشان دادن اثرات بيولوژيكي بالقوه متمايز رفاه هودونيك و eudaimonic استفاده كرد.

و در حالي كه كساني كه با سلامتي eudaimonic نشان مي دهد پروفايل هاي بيان ژن مطلوب در سلول هاي ايمني خود و كساني كه با سلامت hedonic نشان دهنده نامطلوب نامطلوب ژن نشان داد، "افراد با سطوح بالا رفاه هوشياري احساس نمي كند بدتر از كول گفت: "كساني كه سطح بالايي از سلامت eudaimonic دارند." "هر دو به نظر مي رسيد سطوح بالايي از احساسات مثبت را دارند. با اين حال، ژنوم هاي آنها به طرز مشابهي پاسخ مثبت داشتند.مركز مشاوره تهران

او گفت: «آنچه اين مطالعه به ما مي گويد اين است كه انجام خوب و احساس خوب تاثيرات بسيار زيادي بر ژنوم انسان دارد، حتي اگر سطوح بالايي از احساسات مثبت را توليد كنند. "ظاهرا، ژنوم انسان به شيوه هاي مختلف براي رسيدن به شادي حساس تر از ذهن هاي آگاه است".