عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

فعاليت الكتريكي مغز ممكن است عامل اصلي در انجماد حافظه باشد

 


به نظر مي رسد پايداري خاطرات تنها به وسيله توليد پروتئين هاي جديد منجر شده است. با اين حال، تحقيقات جديدي از دانشگاه آلبرتا نشان داده است كه فعاليت الكتريكي مغز ممكن است يكي از عوامل اصلي در انجماد حافظه باشد.

Clayton Dickson، استاد روانشناسي دانشگاه آلبرتا و يكي از نويسندگان اين مطالعه جديد مي گويد: "اين تنها تركيب پروتئين نيست، بلكه طول عمر پروتئين غالب آن، بلكه تمرين حافظه" آفلاين "در مغز است كه منجر به تثبيت حافظه مي شود. . "با وجود اينكه ايده سنتز پروتئين در اين زمينه تثبيت شده است، ما و ديگران از اطلاعات قديمي تر كه اين را پشتيباني مي كنند، از نزديك مورد بررسي قرار گرفته اند و برخي از بروز ناسازگاري هاي پيچيده را در بر داشتند." براي اين مطالعه، ديكسون با دانشجويان روانشناسي كارشناسي خود جاناتان دوبو و تاي مك كيني و همكار دانشيار دالاس تريت، همگي در دانشگاه آلبرتا و تمام بخشهاي علوم اعصاب و انساني سلامت روان كار مي كرد.

Dickson مي گويد: "يادگيري به معناي" آنلاين "بوجود مي آيد با ايجاد ارتباطات جديد يا تقويت شده سيناپسي. "با اين حال، ما همچنين مي دانيم كه دوره اي كه مستقيما بعد از يادگيري - زماني كه مغز" آفلاين "است - براي متقاعد كردن اين اطلاعات حياتي است." گرچه عوامل مؤثر بر سنتز پروتئين مي توانند اين بازيابي اطلاعات را در اين مرحله متوقف كنند، Dickson مدتهاست متقاعد شده است كه اين ممكن است ناشي از اختلال فعاليت الكتريكي باشد. او اين مرحله را به تمرين ذهني رويدادهاي پيشين، الگوهاي فعاليت كه به احتمال زياد به حافظه در مغز موضوع كمك مي كند، تطبيق مي دهد.

داستان هاي مربوطه

مرحله اي كه مغز به طور فعال در يك تجربه جديد درگير مي شود، مي تواند به عنوان فعاليت آنلاين شناخته شود. در طرف مقابل اين فرايند عصبي، فعاليت "آفلاين" و يا پخش عصبي، فرايندي است كه توسط مغز تمرين مي كند كه چه چيزي براي تقويت مهم ترين خاطرات ياد گرفته شده است. آنچه ديكسون و همكارانش نشان داده اند اين است كه مهار كننده هاي سنتز پروتئين فعاليت را مختل مي كنند و همچنين مي توانند پردازش "آنلاين" را مختل كنند.

"Dickson ادامه مي دهد" پايداري حافظه يك عنصر حياتي زندگي روزمره ما است. " "درك اينكه چگونه مغزهاي ما حافظه را تقويت مي كنند، براي درمان اختلالات حافظه و در مورد اختلال استرس پس از سانحه ضروري است تا بتوانيم از خاطرات ناخوشايند خود رهايي يابيم. بيشتر ما در مورد فرايند درك مي كنيم، بيشتر احتمال دارد كه ما بتوانيم راه را براي مردم براي بهبود خاطرات خوب خود و از بين بردن بد. "كانون پاسخ مشاور  كانال تلگرام كانون

تنها چندين آزمايشگاه در سراسر جهان وجود دارد كه به طور انتقادي نقش مهار سنتز پروتئين در حافظه و پلاستيك سيناپسي، از جمله Dickson در دانشگاه آلبرتا را ارزيابي مي كند. "ما علاقه مند هستيم كه نوعي از الگوهاي فعاليت عصبي، يعني امواج مغزي، ممكن است به طور خاص در تثبيت حافظه دخيل باشد. ما در حال حاضر سعي مي كنيم به طور مستقيم با استفاده از روش هاي ساده الكتريكي اين الگوهاي را دستكاري كنيم."


ده ويژگي والدين سالم

همه والدين سالم در موارد خاصي شبيه هم هستند و در مواردي با ديگران متفاوتند. مواردي كه شبيه هم هستند نشان دهنده ويژگي هاي اصلي است كه والدين خوب را تشكيل مي دهد. اگر پدر و مادر بسياري از اين ويژگي ها را داشته باشند، به اندازه كافي پدر و مادر خوبي هستند. به اندازه كافي خوب، براي بزرگ كردن فرزندان سالم.

براي مطالعه بيشتر:

دستورالعمل هايي براي ارتباط والدين-كودك

نكات ارتباطي براي والدين جوان

والدين ممكن است آن ويژگي هاي مناسب را داشته باشند يا نداشته باشند. آن ها نمي توانند آن ويِژگي ها را در يك فروشگاه خريداري كنند و يا با خواندن در مورد آن ها در يك كتاب آموزشي يا وبلاگ آن ويژگي ها را بدست آورند. آن ها از روش آموزش و پرورشي كه از والدين خود يادگرفته اند، بدست مي آيند. هم چنين مي توانند  از خود واقعي  يا از درمان بدست آيند.

  • همدل بودن: همدلي بدون شك مهم ترين كيفيتي است كه والدين سالم دارند. آنها قادر هستند خود را به جاي كودكان خود بگذارند و بنابراين آن ها مي توانند عميق ترين احساسات كودك و زبان بدن كودك را درك كنند. اين همچنين به آن ها كمك مي كند تا هنگامي كه كودك بي وقفه گريه مي كند، صبر و تحمل خود را از دست ندهند. آن ها درك مي كنند و صبر دارند.
  • صميمي بودن: والدين سالم به فرزندان خود متصل هستند. مطالعات متعدد نشان داده است كه براي فرزند، داشتن صميميت واقعي و دلبستگي به مادر و پدرش تا چه اندازه مهم است. آزمايش هاي هارلو با ميمون ها نشان داد كه وقتي ميمون هاي كودك از مادر محروم بودند، با مشكلات رواني رشد مي كنند. اگر پيوند اول كودكي كافي باشد، او قادر خواهد بود بعدا با ديگران نيز پيوند خوبي داشته باشد. والديني كه نمي توانند پيوند داشته باشند (مانند كساني كه از افسردگي رنج مي برند) قادر نخواهند بود كه اين عنصر ضروري براي رشد سالم را فراهم كنند.
  • توجه: كودكان به توجه نياز دارند. اگر آنها نور چشمي هاي پدر و مادرشان باشند، با حس سالمي درمورد خودشان رشد مي كنند. آن ها از توجه ديگران از جمله دوستان و معلمان، احساس با ارزش بودن مي كنند. اگر والدين زياد مشغول باشند و يا موارد ديگري مانع  توجه به فرزندان به اندازه كافي شود، فرزندان با نياز به توجه رشد مي كنند و هنگامي كه آن را دريافت مي كنند، خود را لايق آن نمي دانند.
  • احترام: پدر و مادراني كه واقعا به خود احترام مي گذارند، قادر هستند به فرزندان خود نيز احترام بگذارند. با يك كودك بايد محترمانه رفتار شود تا احترام به خود در او رشد پيدا كند. والدين با احترام، فرزندان خود را رهبري نمي كنند، بلكه به آنها راهنمايي مي كنند كه چيزهايي را براي صلاح خودشان بدانند. هنگامي كه آن ها ياد مي گيرند به خود احترام بگذارند، كودكان به گونه اي رشد خواهند كرد تا بزرگسالاني باشند كه از كاركنان و دوستان خود احترام دريافت مي كنند.
  • دوست داشتن: والديني كه عاشق هستند، قادر به دوست داشتن فرزندان خود نيز خواهند بود. كودكاني كه دوست داشته شوند، احساس مي كنند كه دوست داشتني هستند و با الهام عشق از ديگران از جمله دوستان و همكاران خود رشد مي كنند. وقتي والدين فرزندان خود را دوست دارند، آن ها  نيز احساس مي كنند كه پذيرفته شده اند و معناي مربوطه را درك مي كنند كه تعلق دارند. والديني كه فرزندان خود را دوست دارند، در مورد احساسات خود مراقبت مي كنند و يك پناهگاه امن براي آنها در جهاني فراهم مي كنند كه در آن احساس ناامني وجود دارد.
  • نظم و انضباط: والدين سالم در زندگي خود نظم و انضباط دارند و از اين رو آن ها نظم و انضباط را به عنوان الگويي براي كودكان خود تبديل مي كنند و قاطعانه (اما نه به شدت) آن ها را به سوي منضبط بودن هدايت مي كنند. به كودكان بايد چگونگي مديريت زندگي به طريقي مفيد نشان داده شود و همچنين چگونگي مديريت احساسات خود و مقابله با احساسات ديگران نيز بايد به آن ها ياد داده شود. ممكن است زمان هايي وجود داشته باشد كه كودكان بايد مجازات شوند، اما پدر و مادر سالم با آرامش و به طور دوست داشتني كودكان را تنبيه مي كنند، نه با عصبانيت يا شدت.
  • با هم بودن: براي اين كه والدين رابطه سالم با فرزندان خود داشته باشند، بايد با يكديگر نيز رابطه سالمي داشته باشند. اگر والدين با توجه به نحوه برخورد با فرزندان خود با يكديگر خوب رفتار نكنند، اين امر باعث ايجاد مشكلاتي خواهد شد. اگر يكي از والدين به مجازات كودكان اعتقاد داشته باشد، در حالي كه ديگري معتقد به نوازش او باشد، كودك گيج شده و بدون درك از آنچه به معناي همبستگي است، رشد مي كند.
  • صادق بودن: هيچ چيز بدتر از آن چيزي نيست كه والدين به يك فرزند مي گويند كه يك چيز را انجام دهد، اما خودشان كار ديگري انجام مي دهند كه متفاوت است. به عنوان مثال، پدر به كودك مي گويد كه سر برادر كوچكتر خود فرياد نكشد، اما بعد سر همسرش فرياد مي كشد. صادق بودن واقعا بهترين سياست است، همانطور كه بنجامين فرانكلين گفت؛ براي والدين صادق بودن با يكديگر و فرزندانشان مهم است. اگر والدين به فرزند خود قولي بدهند، بايد اين وعده را حفظ كنند. در غير اين صورت، كودك بدگمان و متقلب خواهد شد.
  • بازي: والدين سالم مي دانند كه چگونه مي توانند با كودك بازي كنند و شادماني زندگي را به فرزندان خود انتقال دهند. جمله معروفي مي گويد كه: “كار به تنهايي و بازي نكردن باعث مي شود جاني پسر بسيار كسل كننده اي بشود”. قادر بودن به بازي به اين معني است كه مي توانيد آرام شويد. والديني كه با فرزندان خود بازي مي كنند و يا از تماشاي بازي كودكان خود لذت مي برند، به آن ها اهميت لذت بردن از زندگي را آموزش مي دهند و اين كه همه چيز جدي نيست.
  • اخلاق. يكي از مهمترين وظايف والدين اين است كه فرزندان خود را اجتماعي كنند. آنها به فرزندان خود آموزش مي دهند كه مهربان باشند، و هنگامي كه با ديگران رفتاري مي كنند، هدفمند به خود نگاه كنند. آن ها “سيستم اعتقادي” ندارند، اما با توجه به شايستگي ها، هر وضعيت را به صورت جداگانه قضاوت مي كنند. آن ها به كودكان خود آموزش مي دهند كه نبايد ديگران را دنبال كنند، و پيروي از وجدان فردي خودشان صحيح است.
  • منبع: كودك و نوجوان


    محققان ارتباط ضعيف بين اندازه مغز و IQ را گزارش كرده اند


    فريدريش تايدمان، فيزيكولوژيست آلماني و آناتوميست آلماني در سال 1836، در مقاله اي در معاملات معاملات فلسفي، اظهار نظر خود را مبني بر اينكه «بدون شك رابطه بين اندازه مطلق مغز و قدرت هاي فكري و عملكرد ذهن وجود دارد» بيان شده است. با ظهور روشهاي تصويربرداري مغز (مانند MRI، PET)، ارزيابي هاي قابل اعتماد حجم مغز in vivo و بررسي ارتباط آن با IQ در حال حاضر امكان پذير است.

    در حال حاضر، يك تيم بين المللي محققان، به رهبري محققان دانشگاه وين، يعقوب پيتيچنيك، مايكل زيدلر و مارتين ووراسك از دانشكده روانشناسي، همراه با لارس پنك (دانشگاه گوتينگن) و ژولت ويترس (دانشگاه تيلبرگ) تجزيه و تحليل تجزيه و تحليل رابطه بين حجم مغز in-vivo و IQ در بررسي علوم اعصاب و بيوفيزيولوژيك . بر اساس داده هاي 148 نمونه شامل بيش از 8000 شركت كننده، آنها يك رابطه قوي اما ضعيف بين اندازه مغز و IQ گزارش مي دهند. اين ارتباط به نظر مي رسد مستقل از جنس و سن قانوني شركت كننده است.

    داستان هاي مربوطه

    "ارتباطي كه در حال حاضر مشاهده شده است به اين معني است كه حجم مغز تنها نقش كمي در توضيح عملكرد تست IQ در انسان دارد. با وجودي كه ارتباط خاصي مشاهده شده است، حجم مغز تنها ارتباط كمي در عمل دارد؛ بلكه ساختار مغز و صداقت بيشتر به نظر مي رسد مهم است به عنوان يك پايه بيولوژيكي IQ، در حالي كه اندازه مغز به عنوان يكي از مكانيسم هاي جبران سازنده عملكرد شناختي عمل مي كند "، جاكوب Pietschnig از موسسه روانشناسي كاربردي دانشگاه وين توضيح مي دهد.

    ساختار مغز در مقابل اندازه مغز

    اهميت ساختار مغز نسبت به حجم مغز، در مقايسه با گونه هاي مختلف، مشهود است. با توجه به اندازه مغز مطلق، نهنگ اسپرم با بزرگترين سيستم عصبي مركزي وزن مي كند. هنگامي كه براي جرم بدن كنترل مي شود، جرقه در بالاي ليست است. نتايج مشابهي با توجه به جنبه هاي ديگر آناتومي گونه ها ظاهر مي شود: Homo sapiens هرگز در ليست بالا ظاهر نمي شود، همانطور كه انتظار مي رود. در عوض، تفاوت در ساختار مغز به نظر مي رسد كه عمدتا مسئول تفاوت هاي بين گونه اي در عملكرد شناختي است.تست هاي روانشناسي آنلاين

    در داخل Homo sapiens، نشانه هايي وجود دارد كه ارتباط زيادي بين IQ و حجم مغز را به طور مشابه مشكوك مي كند. به عنوان مثال، تفاوت هاي اندازه مغز بين مردان و زنان به خوبي ثابت شده است، مغز مردان بزرگتر نسبت به زنان است. با اين حال، در عملكرد آزمون جهاني IQ بين مردان و زنان تفاوت وجود دارد. مثال ديگري افراد مبتلا به سندرم megalencephaly (حجم مغز بزرگ) كه معمولا عملكرد تست IQ پايين را نسبت به ميانگين افراد نشان مي دهند. "بنابراين، جنبه هاي ساختاري به نظر مي رسد كه براي عملكرد شناختي در درون انسان نيز مهم تر است"، نتيجه Jakob Pietschnig است.


    رشد شناخت اجتماعي در كودكان

    دكان در محيطي اجتماعي و در كنار انسانهاي ديگر رشد مي كنند و در طول رشد شناختي خود درباره  دنياي اجتماعي، رابطه ميان خودشان و ساير افراد، ذهن انسان ها، قواعد و طبقه بنديهاي اجتماعي مي آموزند. روابط اجتماعي تاثير فوق العاده اي بر رفتار كودكان، آنچه درباره اش فكر مي كنند و نحوه ي تتفكر انها دارد. علاوه بر اين، روابط اجتماعي براي رشد سالم و كاركرد مطلوب فرد در طول حياتش نقش اساسي دارد و لذا اهميت دارد كه با نحوه تفكر كودكان درباره ساير افراد و درباره دنياي اجتماعي آشنا شويم.

    مباني شناخت اجتماعي

    براي اينكه نوزادان و كودكان درباره دنياي اجتماعي بياموزند بايد به محركهاي اجتماعي توجه نمايند. در اين زمينه انسانها از همه محركهاي ديگر براي نوزادان جذاب ترند. علاقه به توجه و تعامل با ديگران يكي از اولين آثار شناخت اجتماعي در نوزادان مي باشد.

    يكي از اصلي ترين تكاليفي كه نوزدان در يادگيري درباره دنياي اجتماعي با آن روبرو هستند درك خود و ديگران مي باشد. نوزادان بايد بدانند كه خودشان افرادي جداي از ساير اشياء و افراد هستند. در سالهااي بعد آنها بايد خود- پنداره اي در خود رشد دهند كه شامل اطلاعاتي درباره خصوصيات جسماني، علائق و گرايشهاي خودشان مي باشد. آنها همچنين بايد پنداره هايي را در باره ساير افراد تشكيل دهند كه اطلاعات مشابهي را در بر دارد. بنيان اين پنداره ها در نوزادي نهاده شده و در طول دوران كودكي و نوجواني رشد مي نمايد.

    درگ ديگران

    توجه به محركهاي اجتماعي. نوزادان به صورت و صداي انسانهاي ديگر توجه فراوان دارند و حتي نوزدان جديدالولاده محركهاي شبيه صورت انسان را بر محركهاي غير شبيه به صورت انسان ترجيح مي دهند. آنها مي توانند بين صداهايي كه در زبان به كار مي رود تميز دهند و زبان «مادرانهم به صورت خاص براي آنها جذاب تر است.

    نوزادان از سنين اوليه از انسانهاي ديگر انتظار دارند متفاوت با اشيائ رفتار كنند و خودشان نيز در برخورد با اشياء يا انسانها به صورت متفاوت عمل مي كنند. آنها همچنين اففراد خاص را از ديگران تميز مي دهند و نسبت به مادرشان و صداي او متفاوت برخورد مي كنند. در پايان سال اول رفتار «نگراني از غريبه» در آنها ظهور مي نمايد كه خود حاكي از تميز چهره هاي غريبه از آشنا توسط نوزاد مي باشد.

    تعامل اجتماعي اوليه. نوزادان از ۲ ماهگي نوعي تعامل متقابلل را با مادر يا پرستار خود آغاز مي كنند- نوعي كنش و وواكنش متقابل كه شباهت به داد و ستد دارد و بددان تعامل مشروط مي گويند. اين نشان مي دهد كه نوزادان از سنين اوليه نوع خاصي از رفتار ررا از سوي طرف مقابل خود پيش بيني مي نمايند.

    در سن ۳ ماهگي ارگ مادر نوزاد به او خيره شده، چهره اي بي حركت از خود ننشان دهد و چيزي نگويد، هنوزاد كمتر لبخند زده، ضربان قلبش بالا رفته و چه بسا بگريد. در سن ۹ ماهگي نوزدان اشاره بزرگسالان را دنبال مي كنند و بانشان دادن واكنش نسبت به قيافه، اشاره و نگاه بزرگسالان نوعي توجه مشترك را نسبت به شي يا رويداد خاصي در خود رشد مي دهند. توجه مشترك پيش نياز مهمي براي رشد توانايي برقراري ارتباط با ديگران مي باشد.

    درك اوليه ابراز احساس و هيجان ديگران. نوزادان از سال انو قادرند بين شك لهاي مختلف ابراز احساسات و هيجانات تميز دهند. اگر دو فيلم تهيه شده از فردي ناآشنا را به نوزاد ۵ ماهه نشان دهيد كه بازيگر يكي از انها قيافه و برخوردي عصباني داشته و ديگري برخوردي محبت آميز و خوشحال داشته باشد و صداي فيلم را به نحوي پخش كنيد كه با فيلم تطبيق يا تطبيق نداشته باشد، نوزاد نسبت به فيلمي كه با صداي پخش شده تطبيق مي نمايد توجه طولاني تري نشان مي دهد كه حاكي از تميز شيوه هاي مختلف ابراز هيجان توسط نوزاد مي باشد.

    در آزمايش پرتگاه نيز اگر هنگجام عبور نوزاد از لبه پرتگاه مادر يا پرستارش قيافه احتياط آميز به خمود بگيرد در رفتار نوزاد اثر مي گذارد، در حالي كه اگر قيافه استقبال كننده نداشته باشد رفتار نوزاد متفاوت خواهد بود. بنابراين، نوزادان قادرند اطلاعاتي ار كه از دنياي اجتماعي در يافت مي دارند براي هدايت رفتار خويش به كار بندند.

    پنداره ساير افراد. واكنش نوزادان نسبت به ابراز هيجان ديگران نيز خود حاكي از ظهور پنداره اي در نوزاد درباره ساير افراد است. با رشد زبان و مهارتهاي شناختي كودك، پنداره آنها در باره ساير افراد آشكارتر شده بيشتر به صورت كلامي قابل بيان مي شود. مطالعاتي كه درباره رشد پنداره كودكان درباره ساير افراد انجام گرفته است نشان مي دهد كه اين پنداره ها دچار تغييرات زيادي در جريان رشد مي شود و از تمركز بر خصوصيات عيني، بيروني و قابل مشاهده به تمركز بر خصوصيات انتزاعي، دروني و غير قابل مشاهده تغيير مي بابند (رابل و دوك، ۱۹۹۵).

    وقتي از كودكان زير ۵ سال خواسته شود ديگري را توصيف كنند آنها بر خصوصياتي ماندد ظواهر فيزيكي و فعاليت هاي نوعي آنها و رفتار ايشان نسبت به خود كودك تاكيد مي نمايند. كودكان با شروع دوره پيش دبستاني در توضيح رفتار ديگران از اصطلاحات روان شناختي استفاده مي كنند (لو ترسو است، مارد غمگين است). البته صفات روان شناختي مورد استفاده كودكان پيش دبستاني بيشتر موضعي است و اشاره اي به خصوصيات يا مواضع پايدار ديگران ندارد، ولي انها با افزايش سن علل روان شناختي انتزاعي تر و پيچيده ترري را براي توضيح رفتار ديگران بيان مي دارند.

    درك خود

    احتمالا مهمترين فردد درر دنياي اجتماعي فرد خود اوست و نوزادان از بدو تلود نسبت به خود، آگاهي دارند. اين آگاهي در طول رشد كودك كاملتر شده، شامل دانش او نسبت به ابعاد اداركي، فيزيكي، اجتماعي و روان شناختي خود مي گردد.

    آگاهي و بازشناسي خود.  چه زماني نوزادان از خودشان ا”اهي پيدا مي كنند؟ يعني چه زماني درك مي كنند كه فردي جداي از اشياء و افراد ديگر هستند. اگر در حين تميز كردن صورت نوزاد علامتي رنگي بر روي بيني او گذاشته، آنگاه او را در برابر آيينه قرار دهيد، نوزادان ۱۲ ماهه به نقطه رنگي تصوير خود در آينه دست مي زنند، در حالي كه نوزاددان ۱۵ ماهه و بزرگتر بيني خود را لمس مي كنند (بولاك و لوتكنهاوس، ۱۹۹۰) در سن ۲ سالگي اغلب كودكان به خود اشاره مي كنند و بعضا سن و جنس خود را مي دانند.

    خود- پنداره. روكات (۲۰۰۱) مدعي است كه نوزادان از ابتداي تولد و به خصوص در ۲ ماهگي پنداره اي ضمني و پيش كلامي از خود نشان مي دهند كه شمال اجزاي اداركي نو اجتماعي است. دانش ادراكي نوزادان درباره خودشان شامل اطلاع ايشان از بدن و تواناييهاي عملي آنهاست كه از طريق تجربه و ملاحظه اثر رفتارشان در محيط كسب مي كنند. دانش اجتماعي كودكان درباره خودشان شامل دانش آنها نسبت به الگوهاي رفتاري خودشان مي باشد كه در تعامل با ديگران و تففاوتهاي خويش با ديگران به دست مي آورند.

    دانش اجتماعي ابتدايي نوزاد پايه خود- پنداره كاملتر او در سالهاي بعد مي باشد كه با رشد زبان و مهارتهاي شناختي كودك مااهيت آن تغيير مي كند. كودكان در سالهاي نوپايي، خود را در قالب سن، خصوصيات جسماني و كيفيت هاي ارزشي مانند خوب بودن طبقه بندي مي كنند. كودكان در سن پيش دبستاني مي توانند خود را به صورت كلامي در قالب خصوصيات عيني و قابل مشاهده بيان دارند. البته كودكان حتي در سن ۵/۳ سالگي نيز مي توانند به صورت ابتدايي خود را در قالب خصوصيات روان شناختي ابراز كنند.

    با افزايش سن، خود- پنداره كودكان با تركيب ابعاد اداركي، جسماني، اجتماعي و روان شناختي يكپارچگي و هماهنگي بيشتري پيدا كرده، انتزاعي تر مي گردد. در سنين ميان كودكي آنها خود را در رابطه با ديگران توصيف مي كنند (من از خواهرم باهوشترم) و در نوجواني در توصيف خود از نقش اجتماعي خويش كمك مي گيرند.

    منبع: تفكر كودكان: روانشناسي رشد شناختي ترجمه دكتر سيد كمال خرازي


    تفسيري بر رشد كودك

    رشد كودك: آينه ي اوليه

    به گفته ي دي وينكات:” در تكامل عاطفي فردي كودك، ماده ي متشكله ي آينه، صورت مادر است”. نقش آينه اي مادر و خانواده در تكامل كودك.

    زماني كه ما به چشم هاي فردي نگاه مي كنيم مي توانيم عشق، و يا نفرت، ادراك نشدگي و يا درك شدگي را بفهميم. حتي به عنوان يك فرد بالغ، هميشه اين خود يك تجربه ي قوي است و موجب ارتباط ما با بازنمايي تعللي و يادواره هايي از دوران كودكي مي شود كه از اين طريق حس كشمكش ما با اولين آينه مان- مادر ما- شناخته مي شود. همه ما در درون خود يك خاطره ي حس شده از تجاربي از بازنمايي مان در چشمان مادر را به دوش مي كشيم. براي مادراني كه اولين بار است كه مادر بودن را تجربه مي كنند، شير دادن و تعامل با نوزادانشان مي تواند حس تداوم، همزيستي و ارتباط را به شيوه اي مطلوب به ارمغان بياورد. اما همچنين مي تواند احساساتي را موجب شود كه ترسناك و ناسازگار هستند مثل سقوط به وجودي جايگزيني- يا حتي سقوط به هيچ و پوچ.

    در اين مقاله كه با الهام از مقاله ي لاكان در مورد مرحله آينه مي باشد، روانشناس دي. وينكات تجربه ي اوليه ما از مورد بازتاب قرار گرفتن را بررسي مي كند.

    براي مطالعه بيشتر:

    مراحل رشد كودكان

    رشد مناسب كودك شما

    “وقتي كودك به چهره ي مادر نگاه مي كند چه چيزي مي بيند؟ من پيشنهاد مي كنم كه به طور معمول آنچه كه نوزاد مي بيند، خودش است، به عبارت ديگر، مادر به نوزاد خود نگاه مي كند و آنچه كه مادر به نظر مي رسد، با آنچه كه او آنجا مي بيند، مرتبط است. همه اينها به آساني تضميني در نظر گرفته مي شوند. من اين را مي خواهم كه اين چيزي را كه به طور معمول به خوبي توسط مادراني انجام مي شود كه به نوزادان خود اهميت مي دهند،  نبايد تضميني در نظر گرفته شود. من نظر خود را با اشاره مستقيم به مورد نوزادي كه مادرش خلق خود را و يا بدتر از همه خشكي بي دفاع بودن خود را منعكس مي كند، متذكر مي شوم. در چنين مواردي نوزاد چه چيزي را مي بيند؟ البته هيچ چيزي نمي تواند در مورد موارد منفرد گفته شود كه در آن مارد نمي تواند پاسخگو باشد. بسياري از نوزادانف با اين حال، مجبورند كه تجارب طولاني را تحمل كنند كه آنچه را كه عرضه مي كنند، دريافت نمي كنند. آنها نگاه مي كنند و خودشان را نمي بينند. در چنين حالتي پيامدهايي وجود خواهد داشت ]…[ . نوزاد به اين ايده مي رسد كه زماني كه او نگاه مي كند، آنچه كه قابل ديدن است صورت مادرش است. صورت مادر بنابراين ديگر بمانند يك آينه نيست. بنابراين، ادراك جاي خوشايندي را مي گيرد، ادراك جاي آن چيزي را مي گيرد كه ممكن است شروع يك تبادل مهم با دنيا باشد، يك فرآيند دوسويه كه در آن غني سازي خود، با كشف معنا در جهاني از ديده ها تغيير مي كند ” (تاكيدات من).

    با اين حال، البته اين مساله كاملا سنگين است، به نظر مي رسد آنچه كه وينكات مد نظرش است اين است كه مادراني كه با افكار خود درگير هستند و يا به لحاظ عاطفي در دسترس نيستند (از طريق استرس، اضطراب، ترس و يا يك تروماي حل نشده)، به نوزاد به شيوه اي كه براي رشد حس فردي نوزاد مفيد باشد، پاسخ نخواهند گفت. اين عدم پاسخگويي، فرصت براي نوزاد براي ديدن خود، مورد بازتاب قرار گرفتن در صورت مادرش را از بين مي برد. همچنين نوزادان فرصت براي تبادل و درك محيط اجتماعي را به عنوان مكاني از تبادل كه رشد فردي بخشي از قابليت براي ارتباط است را از دست مي دهند.

    اين بازتاب اوليه همچنين به وسيله ي روانشناس هينز كوهت در تئوري هاي روانشناسي او آورده شده است. از نظر كوهت، كار عمده ي درمانگر فراهم كردن بازتابي است كه در دوران طفوليت غايب بود و او نقش درمانگر را به عنوان “خود-سوژه اي” مي بيند كه كه تاييدي همدلانه براي اكثر افراد مورد غفلت واقع شده و يا خود واقعي سركوب شده فراهم مي كند و اين امكان را مي دهد تا اغلب خودهاي شكننده بروز پيدا كنند.

    هر دو نويسنده بر قدرت اين تجارب تاكيد مي كنند- تجربه اي از مورد بازتاب واقع شدن. آنها همچنين تاكيد مي كنند كه تجارب اجتماعي اوليه ما مي تواند حس ادراك شده ما از وابسته بودن، مورد عشق واقع شدن و خيلي پايين تر از اينها، حضور داشتن را تحت تاثير قرار دهد. اين به نظر مانند يك تاثير عظيم و سنگين براي چيزي كه اغلب ما به ياد نمي آوريم، به نظر مي رسد. محققان معاصر شواهدي پيدا كرده اند كه تئوري هاي وينكات را حمايت مي كند. به عنوان مثال، ما از كار آلن شور مي فهميم كه حالات چهره و نشانه هاي بصري به طرز قابل توجهي براي رشد اوليه و ارتباط دلبستگي ضرورري هستند. شور نظريه اي مطرح كرده كه نيمكره راست مغز ما در طفوليت رشد پيدا مي كند و به ما كمك كرد بفهميم كه برخي از احساسات آزار و اذيت غير قابل تسكين كه طي كار درماني بروز پيدا مي كنند، از كجا مي آيند و چرا اينها زيرساخت قدرتمندي براي ارتباطات اجتماعي و حس فردي ما فراهم مي كنند.

    ماري آيرس در كتاب خود در مورد دلبستگي و چشمان مادر، در مورد پيامدها براي افرادي كه به اندازه كافي مورد بازتاب قرار گرفتن را از دست داده اند، بحث مي كند و مي گويد كه پيامد اين امر براي چنين افرادي يك حس اوليه از شرم است. اين حس شرم تركيب شده و به حس در حال رشدي از خود دخالت مي كند و هسته اي غير قابل شناخت حول آنچه شخصيت را شكل مي دهد، تشكيل مي دهد. به طور معمول، اين حس به افكار آگاهانه راهي پيدا نمي كند اما به عنوان حس ادراك شده اي از غير دوست داشتني بودن و يا تا حدودي معيوب باقي مي ماند. به عنوان افراد بزرگسال، ما در درمان به دنبال كمك براي مسائلي هستيم كه به عنوان نتيجه اي احساسات مهمي از دوست داشتني نبودن به وجود مي آيد. يك درمانگر خوب، بازتاب و آينه خواهد بود و به ما اجازه مي دهد تا حس كنيم كه درك مي شويم و با ما همدلي مي شود. به عنوان درمانگر بايد دانست كه كلمات اعلب شكست مي خورند- واژه ها و جملات براي بيماران كارايي ندارند. اما درك كردن، همدلي و بله عشق مي تواند شكاف هايي را پر كند كه زبان از توصيف آنها عاجز است. براي كوهت و ديگر نظريه پردازان، همدلي نيروي اصلي در درمان است و بدون آن ما صرفا استدلال فكري ارائه مي كنيم- كلمات و ايده هايي كه در ناراحتي هاي تروماي اوليه ديده مي شوند.


    مشكلات تك فرزندي

    امروزه فرهنگ جوامع مختلف و به خصوص جامعه ما به سمتي پيش مي رود كه خانواده ها و زوجين تصور مي كنند كه داشتن تنها يك فرزند مي توان تاثير بسيار مطلوبي در آينده كودك داشته و او را از هر لحاظ به سعادت برساند. گرچه مي توان مزيت هايي در داشتن تنها يك فرزند و سبك تك فرزندي براي خانواده ها و كودك تنها برشمرد اما بايد گفت كه از لحاظ روانشناسي تك فرزندي معايب بسيار بيشتري نسبت به حالتي غير از آن دارد. زوجين با اين خيال كه اگر تنها يك فرزند داشته باشند مي توانند تمام حواس خود را به او معطوف كرده و او را از لحاظ مالي و اجتماعي و تربيتي بهتر حمايت نمايند اقدام به داشتن تنها يك فرزند مي نمايند اما از اين نكته غافل هستند كه معايب بسياري گريبان گير تك فرزندها شده كه مي تواند آن ها را در تمامي مراحل زندگي و از نظر جنبه هاي گوناگون تربيتي، اخلاقي، اجتماعي دچار مشكل نمايد.

    اگر بخواهيم كه از مزيت ها تك فرزندي سخن بگوييم بايد بيشتر به مسائل اقتصادي معطوف شد و گفت كه چون تمركز مالي والدين تنها براي تك فرزندشان است در نتيجه او از اين لحاظ ممكن است نسبت به باقي كودكان هم سن و سال خود در ارامش و رفاه بيشتري زندگي كند و در واقع تك فرزندها دنياي كودكي كمي نيز دارند و سريعتر از بقسه هم سن و سالان خود وارد دنياي كار و بزرگان شده و نحوه مديريت اقتصادي در آن ها به مراتب از بقيه هم سن و سالانشان بيشتر و بهتر خواهد بود. با گفتن اين مزيت ها شايد شما هم اين تصميم را بگيريد كه تك فرزند بوده و يك خانواده سه نفري باشد اما بايد گفت كه معايب بسياري در داشتن تنها يك فرزند وجود دارد كه در ادامه به برخي از مهم ترين آن ها اشاره كرده و درباره آن ها سخن خواهيم گفت.

    در اولين نكته بايد گفت از انجايي كه تمامي توجه خانواده هايي كه تنها يك فرزند دارند به تك فرزندشان است، او توقع زيادي پيدا كرده و از طرفي خود پدر و مادر نيز به خاطر اينكه تنها او را دارند دوست دارند تا او را راضي نموده و بدن تربيت براي جلب رضايت او و به دليل وابستگي شديدي كه به تك فرزند خود دارند تمامي خواسته هاي او را بي چون و چرا انجام مي دهند كه اين موضوع مي تواند موجب خودخواهي و غرور بيش از حد فرد در اينده شود و به نوعي سيستم فرزند سالاري كه در آن فرزند دستور مي دهد و والدين اجرا مي كنند به وقوع مي پيوندد. از نظر عاطفي تك فرزند ها به دليل اينكه هم بازي و هم سن و سال كمي دارند دچار كمبود هاي عاطفي شده و رد آينده آن ها تاثير بدي گذاشته خواهدشد.مشكلات تك فرزندي

    از طرف ديگر اگر همه خانواده ها بخواهند تا تك فرزند باشند شبكه خانواده ها روز به روز محدود تر شده و در ايده نزديك واژه هايي مانند خاله، عمه؛ عمو و دايي به تاريخ پيوسته و اين مي تواند موجب بروز مشكلات زيادي در روابط اجتماعي تك فرزندان داشته باشد. در اشكال بزرگ ديگر بايد گفت كه طبيعتا وقتي يك پدر و مادر تمامي امكانات و داشته هاي خود را صرف تنها يك فرزند كنند خواسته ها و توقعاتشان تا حدي از او بالا مي رود كه انتظار دارد فرزندشان در همه امور بهترين و بي رقيب باشد كه اين توقع مي تواند استرس و فشار روحي زيادي به فرزند وارد نموده و او را در روند زندگي اش با مشكلات متعددي رو به رو كند. تك فرزندي تعادل ميان جنسيت ها را نيز به هم ريخته و از اين لحاظ مي تواند به هر جامعه اي اسيب بزند چرا كه ممكن است خانواده ها يك جنس خاص را بيشتر دوست داشته و با برهم خوردن تعادل جمعيتي ازدواج ها در اينده سخت شده و نسل جامعه در خطر بيفتد.

    همه اين موارد مطرح شد كه خانواده ها بيشتر با ايرادات تك فرزندي اشنا شوند اما مسلما قرار نيست كه تمامي اين مشكلات به صورت يكجا در فرند شما بروز پيدا كند لذا براي كساني كه ناگريزند و به هردليل دوست دارند كه تنها يك فرزند داشته باشند بايد مواردي را ذكر كنيم كه توجه به آن ها مهم است. مثلا اينكه در دوستيابي موفق به فرزند خود كمك كنيد و يا اينكه انقدر سطح توقعات خود را از او بالا نبريد كه او دچار كمبود اعتماد به نفس و استرس و اضطراب شود و در صورتي كه اين موارد را در او مشاهده كرده مشاوره با مشاوران متخصص روانشنشاسي مي تواند بسيار كمك كننده و مفيد باشد.  هم چنين يادتان باشد كه هرگز به تك فرزند خود باج ندهيد و هميشه تسليم خواسته هاي او نشويد.

    منبع:تريبون آزاد


    معناي سيزده سالگي

    اين مقاله در مورد وضعيت سيزده هاله ها و در واقع نوجوانان آمريكايي در حال حاضر مي باشد، و به مقايسه با نسل قديم بر اساس آمارها پرداخته است. مي توان از اين اطلاعات براي نسل حاضر كشور خودمان نيز استفاده كنيم و اشاراتي بر تفاوت دو نسل دارد كه در جامعه ما نيز صدق مي كند.

    سزده سالگي چه معنايي دارد؟!

    ۱۳ ساله بودن چه معنايي دارد، پشت پرده ي بزرگسالي بودن، ايستادن بر روي پنجه ي پا و تماشا كردن يا منتظر بودن براي رفتن روي صحنه؟

    برخي تغييراتي كه در اين سن اتفاق مي افتد غيرقابل تغيير هستند. اگر دوران كودكي به عنوان دوره اي جادويي نگريسته شود، ۱۳سالگي راز و رمزها را مي گشايد: در سن معصومانه اي كه ۱۳ سالگي است مسائل جنسي را نيز با خود به همراه خواهد داشت: در نسخه ي اوليه ي داستان شنل قرمزي، شنل او نماد قاعدگي مي باشد. ژوليت شكسپير ۱۳ ساله بود. و شايد براي عشق آماده نبود. تا اينكه براي ازدواج آماده باشد. زماني كه تام ساير درگير عشق بكي تاچر بود ۱۳ ساله بود. اين سن زماني براي نبوغ است: آنه فرانك دفتر خاطراتش را در تولد ۱۳ سالگي اش دريافت كرد: بابي فيشر زماني كه ۱۳ ساله بود به عنوان جوانترين شطرنج باز قهرمان شطرنج شد و براي دو سال استاد بزرگ شطرنج محسوب مي شد. اين سني است كه در از كودكي به سوي نوجواني به پيش مي رود. زماني كه ناگهان دنيا نزديك تر مي شود. رنگ ها زنده تر مي شوند، و موضوعات قوانين هرگز مورد بحث قرار نمي گيرد.

    براي مطالعه بيشتر:

    نوجواني و ورود به سيزده سالگي

    از يك نوجوان ۱۳ ساله بپرسيد كه براي تولدش چه چيزي مي خواهد و پاسخ هاي او مي تواند از يك توله سگ تا لپتاپ تا دمپايي جديد، اتاق براي خودش، پول نقد باشد. قدرت مقابله جويي نوجوان ۱۳ ساله در مقابل انضباط دهي بيشتر است، سلاح هايش بيشتر از سپرهايش است. آنها از والدينشان احترام بيشتري را مي خواهند و احترام كمتري به آنها را از خود نشان مي دهند. انجمن فيلم آمريكا متوجه شد كه زماني كه طبيعت هر سني كشف شود، توصيه هايي براي راهنمايي والدين در اين زمان وجود دارد، كه والدين مي توانند فرزندشان را راهنمايي كنند، به آنها توصيه هايي ارائه دهند، ولي در اين حال فرزندان تصميم هاي زيادي در سر دارند، و كمتر به دستورالعمل ها اهميت مي دهند. كودكان در اين زمان جذب ارزش هاي خانوادگي مي شوند زيرا در اين سالها كنترل كامل والدين بر كودكان رو به پايان مي باشد.

    در مجله ي تايم مطالعه اي در رابطه با نوجوان ۱۳ ساله در سال ۲۰۰۵ صورت داد، و مشخص كرد كه چه چيزهايي در نوجوان تغيير مي پذيرد و چه چيزهايي ثابت مي ماند، چه چيزهايي مي تواند به نوجوان ۱۳ ساله كمك كنند و چه چيزي باعث ثبات آنها مي شود و در كجا آنها خودشان را پيشرو و مسئول مي دانند. در مجله ي تايم براساس نظر سنجي گروهي از نوجوانان ۱۳ ساله، كه به صورت آنلاين ۵۰۱ نفر مورد بررسي قرار گرفتند، دو سوم آنها گفتند كه نوجوان بودن به نسبت والدينشان براي آنها دشوارتر بوده. منصفانه است كه از هر نسل در رابطه با تفكراتش سوالاتي پرسيده شود، در حالي كه هر سني نگراني ها و اضطراب هاي خاص خودش را دارد. با توجه با تغييراتي كه در طول پنج سال اتفاق افتاده است، زماني كه نوجوان هزاره ي جديدي در رابطه با آينده خوشبين است، سال هاي جنگ و تروريسم به پايان رسيده است. بيش از نيمي، يا ۴۶%، بر اين باورند كه در زماني كه والدينشان همسن آنها بوده اند، آمريكا نسبت به حال جاي بدي براي زندگي كردن بوده است. مسئوليت هايي كه آنها بر عهده داشتند، ترس ها، فشارها و آرزوهايي كه در آنها بروز مي كرده، باعث شده است كه شكافي بين والدين و فرزندان به وجود آيد به گونه اي كه والدين نوجوانش را به گونه ي ديگري مي بيند و نوجوان درك متفاوتي نسبت به خودش دارد. ممكن است اين مسائل جنبه اي از زندگي نوجوان ۱۳ ساله باشد كه هيچگاه تغيير نمي پذيرد. در كشور ما، ايران، نيز اينگونه بود. جوان هايي كه نگران انقلاب و تغييرات آن بودند و بعد از آن نگراني هاي مرتبط با جنگ تحميلي، همين مسائل خود دليل بزرگي بر تفاوت و فاصله دو نسل مي باشند.

    صحبت كردن در مورد نوجوانان در سالهاي قبل از ۱۹۴۱، كه نخستين مطلبي بود كه در اين رابطه چاپ شد (در يك مقاله در علوم ماهانه مورد علاقه). ذهنيتي كه در رابطه با دوره ي كودكي وجود دارد با نوآوري هاي اخير مرتبط ساخت، و زماني كه والدين از اينكه در اين زمان كودكان به سرعت بزرگ مي شوند مي نالند، سوالاتي در رابطه با مقايسه ي زماني بسيار نسنجيده مي باشد؟ براي قرن ها، بيشتر از  اينكه ارزش كودكان براساس مشاركت در عواطف خانوادگي باشد براساس ارزش  اقتصادي آنها تعريف مي شد. در اواخر سال ۱۷۰۸ در انگلستان، يك كودك ۷ ساله به دليل دزدي به دار آويخته مي شد، و برخي از خطرناكترين شغل ها در كارخانه ها به دليل اندازه اي كه كودكان داشتند تنها براي آنها تعبيه شده بود. تمام نظرياتي كه در رابطه با دوره ي نوجواني كه دوره ي آشفتگي بر اساس نوشته هاي تاريخي محسوب مي شد، تنها يك بار بود كه كودكان مي توانستند در امان از مزارع و كارخانه جات در محيطي امن پناه گرفته و رشد كنند.

    كودكان زمانشان را در مدرسه و صرف بازي كردن مي كنند، در حالي كه براساس نظريه ي مدرن، با پايان دادن به غفلت هايي كه تا كنون صورت گرفته است. بيشترين دوره اي كه در آن تولد از طريق نوجوانان در امريكا صورت مي گرفت سال ۱۹۵۷ بود، نه به  دليل رابطه هاي جنسي پيش از ازدواج بلكه به اين دليل كه ميانگين سن ازدواج در اين زمان بيست سالگي بود، و بسياري از ازدواج ها در نوجواني صورت مي گرفت. در ميانه ي دهه ي ۱۹۵۰ يك نوجوان ۱۳ ساله مجله هاي تبليغالتي مبل را ورق مي زد چون تا چند سال آينده بايد انتظار ازدواج كردن و تشكيل خانواده را مي داشت. در حالي كه اكنون نوجوان سيزده ساله زودتر نشانه هاي بزرگسالي را از خود بروز مي دهد، ولي نسبت به والدين و پدر بزرگ و مادربزرگشان  ديرتر مسئوليت ها و تجربيات بزرگسالي را كسب مي كنند.

    مطالب رشدي مرتبط:

    رشد كودك دوازده ساله

    در روح و روان والدين به طور عميقي هك شده است كه در رابطه با تمام مسائل جديد در رابطه با كودكان نگران باشند و در تعجب هستند كه چطور پايه هاي اخلاقي مي تواند از آنها در مقابل وسوسه هاي طوفاني حمايت كند. ممكن است اين مورد خاص در رابطه با مشكلات والدين در رابطه با فرزند ۱۳ ساله شان درست باشد، كساني كه پدر و مادرشان تا حد زيادي در رابطه با نشستن در اتومبيل، كلاه كاسكت، صابون هاي انتي باكتريال و قفل هاي مخصوص كودكان به آنها توصيه شده است و كساني كه نسبت به كودكان در حال حاضر مشكلات رفتاري بيشماري داشتند. امروزه كودكان ۱۳ ساله كمتر به سمت سيگار كشيدن، الكل يا مواد مخدر، حاملگي ناخواسته، ارتكاب جرم يا رها كردن مدرسه نسبت به والدينشان در نسل دهه ي ۱۹۷۰ تمايل نشان مي دهند. حاملگي دختران در ۱۴ سالگي در بين سالهاي ۱۹۵۳ متوقف شد. ولي اين شاخص ها از بدترين نگراني ها در نسل هاي جديد جلوگيري نكرد. «به نظر مي رسد كه ما نمي توانيم از اين مسائل بدون اينكه ضربه اي متوجه ما شود گذر كنيم، مسائلي مانند سرزنش والدينمان براي مشكلات اجتماعي تا سرزنش خودمان به وسيله ي فرزندانمان، مشاهدات توماس هاين، نويسنده ي فراز و فرود نوجوانان آمريكا. «ما از آنها مي خواهيم فضايلي را تجسم كنند كه ما به ندرت انها را انجام داده ايم. ما از انها مي خواهيم كه عاداتي را ترك كنند كه ما هرگز آنها را ترك نكرده ايم.»

    هر نسلي داستان خودش را دارد. با در نظر داشتن ميانگين سني كه والدين داراي كودكان بودند، والديني كه امروزه داراي كودكان ۱۳ ساله مي باشند در حدود سال ۱۹۷۸ خودشان ۱۳ ساله بودند، پدربزرگ و مادربزرگ هايشان حدودا در ساله ۱۹۵۳ سيزده ساله بودند. در اين سال درآمد خانواده در حدود ۳ دلار و ۷۳۳ سنت بود (امروزه حدود ۲۷۰۰۰ دلار)، ميانگين اندازه ي خانه ها ۱۱۰۰ فوت مربع بود و فقط ۲۲% از زنان ازدواج كرده بيرون از خانه كار مي كردند. اسباب بازي هاي جديد اسلينكي و خميرهاي بازي بودند. در سال ۱۹۷۸، ميانگين درآمد ۱۵.۰۶۴ دلار (امروزه حدود ۴۵۰۰۰ دلار)، ميانگين اندازه ي خانه ها ۱.۷۵۵ فوت مربع و ۶۲% از مادران داراي فرزندان ۶ تا ۱۷ ساله مجبور به كار كردن بودند. اسباب بازي هاي جالب: ماسك هاي جنگ ستارگان و آتاري ۲۶۰۰ بود. امروزه، درحالي كه درآمد خانواده توسعه نيافته (حدود ۴۳.۳۱۸ دلار)، خانه ها بايد حدود ۲.۳۴۰ فوت مربع باشند. و ۷۰% مادراني كه داراي كودكان ۶ تا ۱۷ سال هستند در محل كار به سر مي برند.  كه با توجه به مزياي فني و زمان هاي احتياطي كه كودكان ۱۳ ساله صرف مي كنند نيازمند استفاده از آي پاد تا پلي استيشن تا ايكس باكس مي باشند … و يك دسته كارت، براي بازي كردن در دوران دبيرستان.

    والدين نگران رشد سريع كودكانشان مي باشند، كه به لحاظ زيستي درست است: امروزه كودكان ۱۳ ساله به لحاظ فيزيكي نسبت به نسل قبل زودتر به بلوغ مي رسند. از سال ۱۹۶۳ تا ابتداي دهه ي ۱۹۹۰، سني كه دختران براي تجربه ي اولين قاعدگي شان داشتند در هر دهه يك ماه زودتر اتفاق افتاده است، در ۱۲ سال و يك ماه در دختران سياه پوست و ۱۲ و شش ماه در دختران سفيد پوست. در حالي كه ممكن است كه اين مسئله بيانگر اتفاق مهمي نباشد، مارسيا هرمن گيدنز از دانشگاه چپل هيل كاروليناي شمالي، كه براي يك دهه در رابطه با بلوغ كودكان آمريكايي مطالعه كرد، «هيچ مدركي وجود ندارد كه پايين آمدن سن قاعدگي را باعث شده باشد. و چه زماني اين اتفاق متوقف مي شود؟ زماني كه دختران ۹ ساله هستند؟ هيچ اتفاق نظري در رابطه با علت آن وجود ندارد: برخي از دانشمندان قرار گرفتن در معرض برخي مواد پلاستيكي و حشره كش ها را مشكل قلمداد مي كنند، كه در معرض قرار گرفتن اين مواد با كاهش استروژن و تاثيرات فيزيكي مرتبط مي باشد. رژيم غذايي با گوشت و پرتئين بالا باعث بلوغ زودرس مي شود. همانطور در  رابطه با پسران، هرمن گيدنز اشاره مي كند كه آنها درسن كمتري قدشان رشد مي كند كه حاكي از اين مسئله مي باشد كه آنها بلوغ را زودتر تجربه مي كنند.

    در همين حال، نوجوانان در فرهنگي رشد مي كنند كه در معرض مسائل جنسي و تصاويري قرار مي گيرند كه مربوط به بزرگسالان است. در سال ۱۹۵۳ آهنگي كه براي ۱۰ هفته در بالاترين نقطه ي منحني آهنگ هاي برتر قرار داشت پرسي فيس و اركسترش آهنگي از مالين راژ با مضمون: «هر زمان كه همديگر را مي بوسيم/ من نگران و متعجب مي شوم/ ممكن است لب هاي تو نزديك باشد/ ولي قلب تو كجاست؟» يكي از تك آهنگ هاي برتر در اين سال، با ارزش ۵۰ سنت، كندي شاپ بود، كه تا زماني كه به آن با دقت گوش كنيد بي گناه به نظر مي رسد: «من تو را به كندي شاپ مي برم/ من مي گذارم كه آب نبات چوبي ها را ليس بزني/ ادامه بده دختر، دست بر ندار/ ادامه بده تا زماني كه به نقطه ي اصلي آن برسي.»

    ولي قبل از اينكه والدين در رابطه با مدل ها دچار ياس شوند كودكان جذب فرهنگ مي شوند، به نظر مي رسد كه نوجوان ۱۳ ساله به پيام هايي كه از والدينشان دريافت مي كنند دل مي سپارد. در نظر سنجي مجله ي تايم، بيش از نيمي از نوجوانان توصيفي كه از رابطه شان با والدينشان داشتند را عالي بيان كرده اند، و گفته اند كه رابطه ي انها با والدينشان بهتر از رابطه شان با معلمشان يا همكلاسي هايشان و يا خواهر و برادرشان است. اكثرا والدينشان را به گونه اي توصيف كرده اند كه آنها در زندگي شان نقش مهمي دارند و مسائلي را كه پيش رو دارند به خوبي مي شناسند، در حالي كه كمتر از ۱۰ درصد از نوجوانان والدينشان را به گونه اي توصيف كرده اند كه آنها نقش مهمي در زندگي آن ها ندارند و در رابطه با مسائل آنها اطلاعات و آگاهي كمي دارند. امكان دارد كه كمي در رابطه با مناسب بودن رابطه ي دختر و پسر زماني كه مي خواهند با همديگر بيرون بروند از خود مخالفت نشان دهند: اكثر نوجوانان ۱۳ ساله مي گويند كه سن ۱۲ تا ۱۵ سالگي سني مناسب براي برقراري ارتباط است ولي بيشتر والدين ۱۶ تا ۱۷ سالگي را سن مناسبتري مي دانند. ولي سه چهارم هنوز قرار گذاشتن با جنس مخالف را شروع نكرده اند، و ۶۰ درصد افراد مي گويند كه داشتن رابطه ي جنسي را تا زمان ازدواج بايد به تاخير انداخت. به نظر مي رسد كه نوجوان ۱۳ ساله با اينكه مي خواهد به اين مسائل دست يابد، ولي او هنوز نمي خواهند كه آن طور كه به نظر مي رسد عمل كند. حتي با اينكه كودكان در معرض پيام هاي بزرگسالان قرار دارند، به نظر مي رسد كه آنها كمتر به مانند بزرگسالان واكنش نشان مي دهند. تمام سرفصل در رابطه با رابطه ي جنسي دهاني كه به صورت همگاني برگزار مي شود، مدارك هيچ پيشتيباني از اين اتفاقات نكردند. براي نمونه، براساس يك نظر سنجي در اخبار NBC از نوجوانان، كه در همين سال صورت گرفت، دريافتند كه ۱۲ درصد از نوجوانان ۱۳ و ۱۴ ساله بيان كردند كه رابطه ي جنسي دهاني داشته اند. ولي بسياري از انها بيان كردند كه نمي دانستند كه رابطه ي دهاني به چه معني است.

    آنا فرانك در خاطراتش در سال ۱۹۴۴ نوشته است «والدين تنها مي توانند به فرزندانشان توصيه كنند و آنها را در جهت صحيحي راهنمايي كنند.» «نهايتا افراد شخصيتشان را به گونه اي كه هستند نشان مي دهند.» امروزه كودكان سيزده ساله با ارتباط بيشتري كه در دنياي اطرافشان وجود دارد رشد مي كنند. بيشتر از آن چيزي كه والدينشان در دوران كودكي تجربه كرده اند، تاكنون شاهد افزايش چالش ها بوده ايم. اين گزارش توسط آماندا بوور و جرمي كاپلان در نيويورك تهيه شده است.

    منبع:مشاوركو


    رشد كودك هشت ساله شما

    در اين مقاله نقاط عطف رشد كودك كه شما مي توانيد انتظار داشته باشيد تا در يك كودك معمولي ۸ ساله ببينيد آمده است.

    هشت ساله ها بيشتر به خود و اينكه چه كسي هستند اعتماد مي كنند. در اين سن، احتمالا آنها برخي از علايق و سرگرميهاي خود را گسترش مي دهند و مي دانند كه چه چيزي را دوست دارند و چه چيزي را دوست ندارند.

    در اين سن آنها بيشتر در باره جهان مي آموزند و همچنين بهتر مي توانند روابط اجتماعي خود را با راهنمايي كمتري هدايت كنند.  در خانه انها قادرند تا وظايف پيچيده تري را به عهده بگيرند و يا مسئوليت مراقيت از خود را عهده دار شوند. در ادامه برخي ديگر از نقاط عطف پيشرفت عمومي كه ما ميتوانيم از يك كودك ۸ ساله انتظار داشته باشيم امده اند.

    در مورد رشد كودكان بيشتر بخوانيد: نقاط عطف رشدي كودك هفت ساله

    • رشد كودك ۸ ساله: رفتارها و عادات روزانه

    رفتار كودك ۸ ساله و عادات روزانه اش بوسيله سليقه هاي فردي و منحصر بفرد،  سرگرمي ها و شخصيتها شكل مي گيرد. والدين و ديگر بزرگسالان مهم در زندگي كودك بايد اهميت يك مدل خوب بودن را در ذهن داشته باشند زيرا در اين زمان است كه كودك درباره جهان، اينكه او كيست و چطور بايد با جهان هماهنگ شود ياد مي گيرد.

    • كودك ۸ ساله شما: رشد فيزيكي

    براي كودك هشت ساله ، رشد فيزيكي تا اصلاح بيشتر مهارتها، هماهنگي و كنترل ماهيچه ها به جاي تغييرات و جهش هاي بزرگ در رشد ادامه مي يابد. كودك ۸ ساله اي كه توانايي ورزشي ذاتي دارد ممكن است مهارتهاي خود را در اين مرحله  از پيشرفت همانطور كه مهارتها دقيق تر مي شوند نشان دهد.

    • كودك ۸ ساله شما: رشد هيجاني

    چه رشد هيجاني در يك كودك ۸ ساله مشاهده خواهيد كرد؟

    رشد هيجاني يك كودك در سن هشت سالگي ممكن است در يك سطح عميق تري نسبت به سالهاي قبلش، رشد كند، و او در اين سن ممكن است احساسات و واكنشهاي پيچيده تر و ماهرانه تري را نشان دهد.

    براي مثال، يك كودك ۸ ساله ممكن است هيجان ها يا افكار واقعي خود را براي در امان ماندن از هيجانات ديگران پنهان كند و يا با يك مسئله، بدون نظارت نزديك بزرگترها برخورد كند.

    • كودك ۸ ساله شما: رشد شناختي

    كودكان هشت ساله قادرند تا براي دوره هاي زماني بيشتري متمركز باشند. شما ميتوانيد انتظار داشته باشيد كه او قادر به تمركز روي يك فعاليت براي يك ساعت يا بيشتر باشد.  انها همچنين قادرند تا منتقدانه فكر كنند و با استفاده از مهارتهاي زباني و لغات پيچيده تر عقايد خود را بيان كنند.

    • كودك ۸ ساله شما:  رشد اجتماعي

    كودكان ۸ ساله عاشق بودن درتيم هاي ورزشي و ديگر گروههاي اجتماعي هستند و از دوستي نزديك با دوستان انتخاب شده خود لذت ميبرند.  انها دركل عاشق رفتن به مدرسه هستند و روي ارتباط با دوستان و همكلاسي ها حساب مي كنند و براي انها ارزش قائلند. والدين كودكان هشت ساله بايد مراقب مسائلي مانند خودداري از رفتن به مدرسه، مشكلات يادگيري و زورگويي باشند؛ اگر كودكان درباره مدرسه و همكلاسيهاي خود ابراز ناراحتي مي كنند.

    منبع:تريبون آزاد


    نقاط عطف رشدي در سن ۸ سالگي

    پيشرفت كودك: كودك ۸ ساله شما

    تا سن ۸ سالگي، كودكان شروع به درك مكان خود در دنيا و پيشرفت علايق و نظرات قويتر خود مي كنند. كودك شما از زبان تخصصي براي توصيف عقايد و تجربيات استفاده خواهد كرد و ميتواند مكالمات بزرگسالان را انجام دهد. در همين زمان كودكان در اين سن شروع مي كنند به تصور كردن اينكه در موقعيت فرد ديگري چه احساسي دارند. انها ممكن است كمتر روي خود و بيشتر روي ديگران متمركز باشند.

    سن ۸ سالگي: پيشرفت فيزيكي

    احتمالا شما متوجه خواهيد شد كه كودك هشت ساله شما بيشتر ناشي گريهاي دوران كودكي خود را از دست ميدهد و حركاتش بهتر و كنترل شده تر مي شود. مهارتهاي حركتي بزرگتر بوسيله افزايش استحكام در ماهيچه هاي بزرگ بازوها و پاها همراه بهبود مي يابند و هم چنين استقامت، هماهنگي و زمان واكنش اصلاح مي شوند. كودك شما اكنون مي تواند كارهايي مثل تغيير جهت هنگام دويدن، پرتاب صحيح تر و پريدن و بالا رفتن را بهتر انجام دهد. در اين سن كودكان از جست و خيز كردن مانند دنبال هم دويدن، كشتي و دعواهاي ساختگي لذت مي برند.

    بيشتر بخوانيد: رشد كودك هشت ساله شما

    اين پيشرفتهاي فيزيكي همراه با پيشرفت در مهارتهاي فيزيكي و شناختي به اين معني است كه بسياري از كودكان اكنون علاقه مند به ورزشهاي تيمي سازمان يافته هستند.

    تقريبا تمام كودكان ۸ ساله مي توانند لباس بپوشند و دندانها و موهاي خود را بدون كمك مسواك بزنند و شانه كنند. انها مي توانند از بسياري از تجهيزات آشپزخانه  و ابزارهاي پايه مانند چكش و پيچ گوشتي به خوبي استفاده كنند. كودكان در اين سن اغلب عاشق كمك در اشپزي هستند و جعبه ابزار كودكان ممكن است يكي از اسباب بازيهاي محبوب باشد.

    ۸ سالگي: مهارهاي شناختي و زباني

    كودك شما احتمالا در صحبت كردن روان است و از همه آواهاي سخنراني شامل تركيب حروف بي صدا، جملات پيچيده با اشكالات گرامري كم و كنترل خوب روي سرعت، گام و حجم  استفاده ميكند.

    زبان به طور كلي مودبانه و شامل عبارتهايي مانند “لطفا” و “متشكرم” هنگام قدرداني است، اما ممكن است آنها تحت تاثير همسالان و اصطلاحات عاميانه كوچه بازاري ، عادت به استفاده از برخي لغات بطور پنهاني از والدين خود كنند.

    مطالب مرتبط: روانشناسي كودك ۸ سالگي

    بازي ممكن است خلاقانه باشد. كودك شما در حال رشد توانايي براي فكر كردن درباره چندين چيز در يك زمان است و مي تواند دستور العملهاي پيچيده را دنبال كند و به ياد بياورد. در اين سن كودكان معمولا در خواندن و نوشتن با اعتماد به نفس هستند  و مي توانند داستانهاي ساده و انشاء هايي را بنويسند.

    انها ممكن است موضوعات مورد علاقه اي در مدرسه داشته باشند و اغلب دوست دارند تا درباره چيزي كه انها ميخواهند درهنگام بزرگ شدن انجام دهند بحث كنند. درك انها از اعداد، زمان و فضا بهتر توسعه مي يابد. انها بطور كلي تاريخ را مي فهمند ، و مي توانند روزهاي هفته و ماهها را به ترتيب بخوانند، اعداد را برعكس بخوانند و كسرهاي ساده را بفهمند.

     


    اثر خلق و خوي در مورد نحوه پردازش اطلاعات اطلاعات تا حد زيادي تغيير مي كند به سن آنها


    اثر خلق و خوي در مورد چگونگي پردازش اطلاعات به شدت تغيير مي كند با تغيير سن، نشان مي دهد تحقيقات جديد از موسسه تكنولوژي جورجيا .

    اين مطالعه كه پنجره اي را براي تغيير ماهيت ذهن پير و نحوه برخورد با احساسات و اطلاعات ارائه مي دهد، در آخرين نسخه نشريه روانشناسي و پيري ظاهر مي شود.

    محققان آزمايشگاه توسعه انساني دانشكده روانشناسي گرجستان با بررسي اينكه چگونه افراد جوان و سالخوردگان كه به نگرش مثبت يا منفي القا شده بودند، اقدامات ديگران را تفسير كردند. آنها دريافتند كه بزرگسالان سالخورده كه منجر به خلق و خوي منفي مي شوند، بيشتر از بزرگسالان جوان تر به نظر مي رسند كه فعاليت هاي فردي تنها به آن فرد اختصاص يابد، نه اينكه فاكتورهاي موقعيتي ممكن است بر فعاليت هاي آنها تاثير بگذارد. اين تعصب مكاتبات نشان مي دهد كه، هنگامي كه در روحيه منفي، افراد مسن بيشتر بر روي حفظ تجربه ي احساسي رضايت بخش تمركز بيشتري دارند و بنابراين پردازش اطلاعات خارجي را مشكل مي كنند.

    "ممكن است اين باشد كه سالمندان بالغ در يك حالت خلقي منفي انگيزه بيشتري براي كاهش احساسات منفي دارند و بنابراين زمان پردازش به اندازه كافي براي تمركز بر جزئيات وضعيت اختصاص نمي دهند. بنابراين بايد در هنگام تحويل دادن به آنها توجه كرد فردا بلانچارد فيلدز، استاد دانشكده روانشناسي گرجستان، گفت: اطلاعات براي افراد مسن تر است.

    يك وضعيت كه اين دانش ممكن است مفيد باشد، زماني است كه يك پزشك بايد بيمار را در معرض بيماري جدي قرار دهد.

    او گفت: "شما مي خواهيد وقت خود را براي حل اين واقعيت كه آنها بيماري دارند، براي مقابله با احساسات قبل از تصميم گيري در مورد چگونگي درمان آن، به آنها بدهيد."

    اين بسيار متفاوت از شيوه رفتار جوانان اطلاعات است. در اين مطالعه، هنگامي كه در يك حالت منفي، بزرگسالان جوان بيشتر در معرض ابتلا به رفتار فرد قرار گرفتند، احتمال بيشتري پيدا مي كنند كه عوامل موقعيتي را در نظر بگيرند. بزرگسالان جوان ممكن است گرايش انگيزشي مشابهي نداشته باشند و بنابراين مي توانند احساسات منفي را راحت تر تحمل كنند و بر جزئيات كار تمركز كنند. اين نشان مي دهد كه آنها بيشتر در خارج از زماني كه در خلق و خو منفي متمركز شده است.

    محققان 97 جوان جوان بين 18 تا 28 ساله و 94 سالمند را كه سن آنها بين 59-80 سال بود، استخدام كردند.شركت كنندگان در اين مطالعه كليپ هاي فيلم طراحي شده اند كه آنها را به حالت خنثي مثبت، منفي يا خنثي تبديل مي كند. هنگامي كه يك آزمايش انجام دادند كه خلق و خوي آنها را اندازه گيري كرد، آنها يك آزمايش براي اندازه گيري توجه خود به جزئيات و كار ظرفيت حافظه داده شد. در نهايت، آنها يك مقاله داده شد و از آنها خواسته شد تا ارزيابي كنند كه آيا نظراتشان در مقاله مطرح شد يا نتيجه انتخاب نويسنده خود.

    داستان هاي مربوطه

    هنگامي كه در خلق و خوي منفي، افراد مسن تر از بزرگسالان جوان بيشتر احتمال داشتند كه اعمال نويسندۀ مقاله، اعتقاد واقعي را انعكاس مي داد، عليرغم اين واقعيت كه نويسندگان هيچ گزينهاي نداشتند.

    اندي Mienaltowski، محقق و پژوهشگر فارغ التحصيل مي گويد: "ما فكر مي كرديم اين به اين دليل بود كه افراد مسن بر اين مقاله تمركز نكردند، بلكه تمركز بر دستورالعمل ها نبودند." "در عوض، آنها روي حالت خلقي منفي، وضعيت احساسي خود كه قبل از خواندن مقاله قرار گرفته بودند تمركز مي كردند."

    به نظر مي رسد اين يافته ها از پژوهش هاي ديگر حمايت مي كند كه نشان مي دهد كه به عنوان سن افراد، آنها بيشتر علاقه مند به تنظيم احساسات خود و از بين بردن منفي است.

    بلانچارد-فيلد گفت: "بزرگسالان سالخوردگي ممكن است از طريق منفي بودن دستگير شوند و بنابراين توجه به مقررات عاطفي را مورد توجه قرار دهند." "بنابراين، آنها توجه بيشتري به تنظيمات احساسات دارند تا تمركز توجه به جزئيات كه آنها نياز به دروني دارند. بنابراين براي آنها يك كار دوگانه است."

    مركز مشاوره برتر مركز تهران

    هنگامي كه خلط مثبت القا شد، نقش ها معكوس شدند. در اين زمان، بزرگسالان جوان بيشتر احتمال دارد كه كمتر متمركز باشند و انحرافات مكاتبات را نمايش دهند، و در هنگام توضيح مقاله نوشت، بزرگسالان سالخورده جزئيات بيشتري را در نظر گرفتند و عوامل ديگر را در نظر گرفتند.

    "در اينجا ما مي بينيم كه افراد جوان تمايل به كم شدن دارند و تمركز را از دست مي دهند؛ در حالي كه افراد مسن بيشتر به كارهايي كه در حال تكميل شدن هستند بيشتر تمركز مي كنند،" Mienaltowski گفت.

    بلانچارد فيلد مي گويد: "بنابراين نشان مي دهد كه جوانان و پيران با اهداف متفاوت انگيزه مي گيرند و بنابراين به دليل تغييرات در اهداف در طول عمر، درك و پردازش اطلاعات را متفاوت مي كنند."

    مطالعه بعدي براي تيم تحقيقاتي، مقايسه تاثيرات خلقي منفي در شناخت در افراد جوان و سالخورده خواهد بود.