عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

عدم تمركز

سلام خسته نباشيد.دختري 16 ساله ام.بعضي وقتها درس خوندني تمركزم رو از دست ميدم.شيوه هاي زيادي رو هم استفاده كردم ولي عميشه جواب نميده.مثل نوشتن افكار،تنبيه خودم و از اين قبيل.
همين باعث ميشه سر امتحانات هم بي دقتي داشته باشم و تمام نمرات كمم به خاطر همين بي دقتيه.چون درسم خوبه

وانشناس دهقان گفته:

با سلام خدمت شما دوست عزيز
جالب اينجاست كه ما در دوران مدرسه، چگونگي تمركز را ياد نگرفته‌ايم، درحالي‌كه تمام اين دوران، مشغول آن بوده‌ايم. بسياري از ما فقط تصور مي‌كنيم كه چگونگي تمركز و يادگيري را بلد هستيم و هيچ‌وقت توانايي ما براي تمركز مورد آزمون قرار نگرفته است.
ابزارهايي كه به افزايش قدرت تمركز كمك مي‌كند

بايد توانايي‌ها و اراده‌ي خود را براي تقويت تمركز به‌كار بگيريد. نكاتي كه در ادامه بيان مي‌شود به شما كمك مي‌كند تا تمركزتان را حفظ كنيد و حواس‌تان را جمع كاري كنيد كه مشغول انجام آن هستيد.
1.هدف و چشم‌انداز خود را در ذهن داشته باشيد
قبل از هرچيز، از خود بپرسيد كه چرا شما نياز به تمركز داريد؟ آيا مي‌خواهيد يك گيتاريست حرفه‌اي شويد؟ مي‌خواهيد رمان بنويسيد؟ آيا مي‌خواهيد يك شغل خانگي داشته باشيد؟ به جواب اين سؤال فكر كنيد. دانستن اينكه چرا به تمركز نياز داريم، كمك مي‌كند تا سختي و خستگي رسيدن به هدف را تاب بياوريم.
2. روي ۲ تا ۳ كار مهم تمركز كنيد تا در طول روز دچار آشفتگي در كارها نشويد

اگر ۲۰ كار مهم در روز داشته باشيد به‌نظرتان قدرت تمركز شما براي انجام اين كارها چقدر مؤثر خواهد بود؟ بسيار كم، حتي اگر مهارت زيادي در انجام يك كار داشته باشيد، اما قدرت تمركز نداشته باشيد، قادر نخواهيد بود از پس آن كار به‌خوبي برآييد. شما بايد كارها را براساس اولويت تقسيم كنيد.

آهسته و پيوسته جلو برويد؛ اين‌ بسيار بهتر از حالتي است كه به‌دليل انجام حجم زيادي از كارها در زمان كمي و باهم خسته شويد و همه را نيمه رها كنيد.
3. كارهايي را كه انتخاب كرده‌ايد، در اسرع وقت انجام دهيد
راي اينكه مطمئن شويد ۲ يا ۳ كاري را كه انتخاب كرده‌ايد، انجام مي‌دهيد، بايد هر‌چه سريع‌تر براي انجام‌شان اقدام كنيد و به اين ترتيب تكميل به‌موقع آن كارها را تضمين خواهيد كرد. به‌محض‌اينكه از خواب بيدار شديد، چگونگي اجراي كارها را براي خودتان طرح‌ريزي و مشخص كنيد، سپس از رختخواب بيرون بياييد، دوش بگيريد، صبحانه بخوريد و كارها را شروع كنيد كمي سخت به‌نظر مي‌رسد، اما هرچه بيشتر معطل كنيد و انجام كار را عقب بياندازيد، بايد منتظر حواس‌پرتي بيشتري در‌هنگام انجام آن باشيد. به‌تعويق‌انداختن وظايف‌تان باعث مي‌شود، عزم و اراده‌ي شما براي انجام كار كم شود. اين موضوع تلاش براي رسيدن به اهداف‌تان را دشوار مي‌كند، پس براي رسيدن به اهداف‌تان منتظر ننشينيد و در سريع‌ترين زمان ممكن براي رسيدن به آنها اقدام كنيد.
4. هنگام انجام كار فقط روي كوچكترين بخش كار تمركز كنيد فكركردن به حجم بالاي كاري كه قرار است انجام دهيد، تمركزتان را مي‌گيرد. تحقق اكثر اهداف ممكن است هفته‌ها، حتي ماه‌ها زمان ببرد. علم به اين موضوع شايد باعث شود كه شما خسته شويد و اين زمان از نگاه شما طولاني به‌نظر آيد.

در پاسخ به اين احساس، شما ممكن است دو عكس‌العمل از خود نشان دهيد:

به دليل بزرگ‌بودن هدف، از رسيدن به آن دلسرد شويد.
درباره تحقق هدف و احساس خوب بعد از آن، رؤياسازي كنيد.

هر دوي اين حالت‌ها دشمن تمركز شما هستند و تمركز روي سختي كار يا رؤياسازي درباره‌ي پايان‌كار، به‌صورت بالقوه مشكل‌ساز خواهد بود.

حال چه بايد كرد؟ بهتر است روي انجام حداقل مقدار ممكن يا بخش كوچكي از كار تمركز كنيد. براي مثال، كدام يك از دو مورد زير آسان‌تر به‌نظر مي‌سد؟

نوشتن ۲۰۰ كلمه در روز
نوشتن حداقل ۲ جمله در روز

نكته‌ي كليدي استفاده از حداقل‌هاست، حتما مي‌پرسيد چرا؟ به اين دليل كه شما به‌احتمال زياد از پس انجام آنها برمي‌آييد. در‌نهايت، اين حداقل‌‌ها بزرگتر مي‌شوند و شما به‌تدريج قادر خواهيد بود، تمركز خود را براي انجام حجم بيشتري از كارها، بهبود دهيد.
5. خود را درحال انجامِ كار موردنظرتان تجسم كنيد
راهكار شماره‌ي ۴ به‌طور مختصر گفتيم گاهي تجسم و رؤياپردازي، مي‌تواند مشكل‌ساز باشد، اما يك راه درست براي مواجهه با تجسم و رؤياپردازي ذهن وجود دارد: خودتان را درحال انجام آن كار تصور كنيد (نه‌ اينكه تصور كنيد كار را با موفقيت انجام داده‌ايد).

معمولا قهرمانان مسابقات دو از اين روش بهره مي‌گيرند؛ مراحل مسابقه را به‌صورت معكوس در ذهن خود تصور مي‌كنند. آنها ابتدا خودشان را درحالي‌كه برنده شده‌اند، تجسم مي‌كنند. سپس تمام مراحل مسابقه را به‌صورت معكوس، از انتها تا ابتدا، تصور و احساس مي‌كنند.

يك روش سريع‌تر و بهتر اين است كه خودتان را درحال‌انجام بخش كوچكي از كار تصور كنيد.

براي مثال فرض كنيد كه مي‌خواهيد گيتار تمرين كنيد و گيتارتان در جاي دوري از شما در اتاق قرار دارد (تنبلانه‌ترين حالت ممكن را مثال مي‌زنيم)، چه بايد كرد؟ ابتدا تصور كنيد كه از جاي خود بلند مي‌شويد (واقعا به احساس برخاستن فكر كنيد و بعد بلند شويد). اگر واقعا عمل برخاستن را تصور و احساس كنيد، انجام آن براي شما آسان‌تر خواهد بود. به‌همين‌ترتيب، تمام مراحل را در ذهن‌تان تصور كنيد تا گيتار را به‌دست بگيريد و آن‌ را بنوازيد. وقتي اين‌قدر دقيق روي انجام هر مرحله تمركز مي‌كنيد، حواس‌تان از اينكه تمايلي به انجام آن كار نداريد، پرت مي‌شود و تجسم هر مرحله قبل از انجام، باعث مي‌شود كه بدن شما براي اجراي آن مرحله آماده شود.

كافي‌ست اين پروسه را براي هر كاري كه در آن نياز به تمركز داريد، اجرا كنيد، از كوچكترين حركت‌هاي لازم براي اجراي آن كار شروع كنيد.
6. حواس پرتي ناشي از عوامل دروني را كنترل كنيد

حواس پرتي دروني مشكلي است كه نمي‌توانيد از آن فرار كنيد. شما به راهكارهايي نياز داريد تا ذهن شما را براي انجام كار آماده كنند و مانع از انحراف ذهن‌تان به‌سمت افكار غيرضروري شوند.

يك راه خوب براي آماده‌كردن ذهن، داشتن يك مكان مشخص براي انجام آن كار است. اگر شما هميشه در مكان مشخصي كار ‌كنيد، ذهن شما يك تناظر بين آن مكان و افكار مربوط به كار ايجاد خواهد كرد. سعي كنيد هنگام استراحت، مكان و محيط كار خود را ترك كنيد، به‌اين‌ترتيب، مي‌دانيد كه چه‌زمان‌هايي اجازه داريد به چيزهايي كه به كار شما مربوط نيست، فكر كنيد.

تعيين مهلت مشخص براي انجام كارها نيز در اين مورد بسيار مؤثر است (به‌عنوان مثال از روش «پومودرو» استفاده كنيد؛ شرح در راهكار شماره ۹). اين روش به شما كمك مي‌كند تا حواس‌تان از كاري كه انجام مي‌دهيد، پرت نشود؛ چرا كه مي‌دانيد مهلت تعيين‌شده براي اتمام كار هر لحظه نزديكتر مي‌شود.

پس، به‌جاي اينكه درگير افكار دروني‌تان شويد، روي انجام كاري كه مشغول آن هستيد، تمركز كنيد (هركاري). به‌اين‌ترتيب متوجه خواهيد شد كه تمام افكار شما مربوط به انجام وظيفه‌اي است كه بايد انجام دهيد.
7. عواملي خارجي را كه باعث حواس پرتي شما مي‌شود، از ميان برداريد
اين مورد كاملا واضح است: از چيزهايي كه ممكن است حواس‌تان را پرت كند، دوري كنيد.

تلويزيون باعث حواس‌پرتي شما مي‌شود؟ مي‌توانيد در اتاق ديگري كار كنيد. آيا بچه‌ها تمركز شما را به‌هم مي‌ريزند؟ زودتر از خواب برخيزيد و قبل از اينكه آنها بيدار شوند، كارهايتان را انجام دهيد. آيا اينترنت مانع كار شماست؟ مودم را خاموش كنيد.

همان‌طور كه مي‌بينيد كاملا روشن است كه چه بايد بكنيد، اما نبايد اين موارد را ناديده بگيريد.
8. روي چيزي كه نمي‌دانيد، مكث نكنيد و موقتا از آن چشم‌پوشي كنيد

وقتي فكر مي‌كنيد در انجام بخشي از كار مشكل داريد و آن بخش براي شما دشوار به‌نظر مي‌رسد، موقتا آن بخش را كنار بگذاريد؛ منظور ما اين نيست كه كلا آن بخش را حذف كنيد يا ناديده بگيريد، بلكه بهتر است زمان ديگري سراغ حل آن برويد. روي بخش‌هايي كه قادر به انجام‌ هستيد، تمركز كنيد و سعي كنيد به هر قيمتي كه شده كار را به‌نحو احسن و بدون ايراد انجام دهيد. در يك كلام، بهتر است ابتدا روي قسمت‌هاي ساده‌ و آسان كار متمركز شويد.

در پايان سراغ قسمت‌هاي دشوارتر برويد. به‌اين‌ترتيب، انرژي كافي براي انجام آن خواهيد داشت، چرا كه خيال‌تان از انجام بقيه قسمت‌ها راحت است و تمركزتان را هنگام انجام بخش‌هاي دشوار كار از دست نخواهيد داد.
9.نظم خود را با تمرين تمركز بهبود دهيد

تمريناتي براي افزايش تمركز وجود دارند كه به شما كمك مي‌كنند تا نظم را در خود افزايش دهيد.

روش اول مديتيشن است كه در‌واقع، به معناي تمركز در عمل است. شما به معناي واقعي كلمه، در جايي مي‌نشينيد و كاري انجام نمي‌دهيد. اين يك روش عالي براي بهبود تمركز، رهايي از استرس است كه به شما اين قدرت را مي‌‌دهد كه احساس‌تان را كنترل كنيد. توصيه مي‌شود حتما مديتيشن را امتحان كنيد.

روش دوم، روش «پومودورو» (روش مديريت زمان گوجه‌فرنگي) است. در اين تكنيك، زمان خود را به بازه‌هاي مشخصي تقسيم مي‌كنيد، در هريك از اين بازه‌هاي زماني روي كار خود تمركز مي‌كنيد و به‌دنبال آن يك استراحت كوتاه خواهيد داشت. در اين روش به‌مرور، شاهد بهبود قدرت تمركز خود، درهنگام انجام كارها خواهيد بود.

در‌واقع، هر بازه‌ي زماني در اين روش به شما كمك مي‌كند تا تمركز خود را در مواقعي كه به آن نياز داريد، افزايش دهيد، به‌همين دليل است كه مي‌گوييم روش «پومودورو» ارزش امتحان‌كردن دارد.
10. انگيزه‌ خود را مديريت كنيد
انگيزه، مكمل نظم و انظباط است و اين قدرت انگيزه است كه باعث مي‌شود شما به هدف‌تان پايبند باشيد. همه‌ي ما ممكن است گاهي در تلاش براي رسيدن به اهداف‌مان وقفه ايجاد كنيم، اما اين وقفه بايد به‌طور صحيحي صورت بگيرد! حتما مي‌پرسيد يعني چه؟ يعني اگر انگيزه‌ي رسيدن به هدف را از دست بدهيم و فقط از روي نظم و انظباط، تلاش دوباره را براي رسيدن به آن هدف شروع كنيم، راه دشواري در پيش‌رو خواهيم داشت.

اين بدين معناست كه شما بايد هر روز و هر لحظه (حتي در روزهاي استراحت و تعطيلات)، قدم‌هاي مهم و قابل توجهي براي نزديك‌تر‌شدن به اهداف‌تان برداريد. منظور از تلاش قابل توجه الزاما انجام كاري بزرگ و دشوار نيست، بلكه مقصود انجام هركاري است كه شما را به هدف‌تان نزديكتر مي‌كند.

براي نمونه، ۵ دقيقه پياده‌روي كنيد، حتي اگر آن روز، روز عيد باشد. درواقع، هيچ‌كار عجيب و بزرگي لازم نيست و فقط كافي‌ست كاري را انجام دهيد كه شما را در دستيابي به هدف اصلي‌تان ياري كند.
شاد باشيد


ازدواج فاميلي

سلام. من مطالب سايت رو خوندم و خوب بودن اما دليلي كه براي ايجاد سوال دارم اينه كه مورد من كمي با بقيه فرق داره:

من 20 سالمه و عاشق دختر عموم ( دختر خالم ) شدم اون 5 سالي حدودا از من كوچك تره.

در واقع ايشون هم دختر خالم هستن و هم دختر عموم ( عموم با خالم ازدواج كرده )

احتمال اين كه من بتونم با ايشون ازدواج كنم وجود داره ؟؟

روانشناس دهقان گفته:

با سلام خدمت شما دوست عزيز
اگر منظور شما مشكلات ژنتيكي مي باشد كه بايد با يك مشاور ژنتيك مشورت كنيد. اما اگر از نظر انتخاب خانواده ها مي باشد به دليل اينكه فاميل مي باشيد و از تمام جزييات همديگر تقريبا اطلاع داريد بستگي به ديدگاه خانواده عمويتان و دختر عمويتان نسبت به شما دارد كه جواب مثبت دريافت كنيد.
شاد باشيد


بدبيني

بدبيني به تمام ادم ها

يه چندمدتيه نسبت به همه اشخاص بدبين شدم خصوصا اشخاصي كه باهمسرم درارتباط هستند يا جزخانواده ايشان هستند و اين موضوع با علم به اينكه ميدانم دربسياري ازموارد صحيح نيست اما نميتوانم مغزم راقانع كنم به هرطريق كه به اشتباهم پي ميبرم مغزم راه گريز ديگري براي پرداختن به اين موضوع كه من اشتباه ميكنم پيدا ميكنه به شدت ناراحتم و اين مسئله آزارم ميده تا اينكه اون روزهم متوجه شدم درجهان كائنات وهستي به هرچيز كه فكر كني حتي ناخواسته اون چيز اتفاق مي افته و اين بيشتر آزارم ميده نسبت به همه اشخاص اطراف همسرم منفي نگرشدم و به همه حسودي ميكنم البته همسرم هم دراين مواقع گاها با جانبداري از ايشان به حساسيت من ميافزايند هرچند نميداند كه من حساس هستم البته همسرم خيلي به من علاقه مندهستند و اين مطلب رو گاه و بي گاه عنوان ميكنه اما خودم احساس ميكنم به دليل اينكه مدام از من و رفتارهايم ايراد ميگيرند دچار كمبود اعتماد به نفس شدم جوري كه خودم رو خيلي كوچيك و پايين ميارم لطفا خواهش ميكنم كمكم كنيد الان كل زندگي من شده همسرم و بدبيني و وابستگي شديد به ايشان دلم نميخواهد نسبت به كسي اين حس رو داشته باشم

با سلام خدمت شما دوست عزيز
بهتر است به يكي از مشاوران حضوري ما مراجعه كنيد تا افكارتان و تاثيرات انها به طور كامل مورد بررسي قرار گيرند. حساسيت و وابستگي بيش از اندازه هم مي تواند براي خودتان آزار دهنده باشد و هم به زندگي مشتركتان آسيب برساند. تا زماني ذهنتان به دليل ناهشيارانه كه به آن آگاهي نداريد بخواهد با اين افكار بر شما غلبه كند اين اتفاقات تكرار مي شود حتي همين فكر شماكه كاينات و هستي به هرچيزي كه فكر كني حتي ناخواسته آن چيز اتفاق مي افتد نوعي تاييد فكر خودتان البته به صورت ناهشيارانه مي باشد.
شاد باشيد


ميخوام هيپنوتيزم شم

ميخوام حافظه ام رو به طور كامل از دست بدم اما نميدونم اصلا چنين چيزي امكان پذير هست ؟ فقط از يك چيز ميترسم افرادي كه قبلا بهم اسيب رسوندن باز هم اينكارو بكنن مغزم خسته است هر خاطره اي كه بقيه تعريف ميكنن و در ارتباط با خودمه اكثرا يادم نيست اما خاطرات خيلي تلخ با جزييات يادمه اما چهره افراد يادم‌ نميمونه بيست و هشت سالمه

روانشناس دهقان گفته:

با سلام خدمت شما دوست عزيز
كاملا قابل درك است كه شرايط بسيار سختي را تجربه كرده ايد. اولين چيزي ك بايد به شما بگويم اين است كه به هيج وجه حتي اگر مادرتان ناراحت مي شود به ناپدريتان نزديك نشويد اين مادرتان است كه با اطلاع از اين موضوع بايد شرايط شما را درك كند پس دليل ايشان هرچيزي كه باشد شما نبايد به آن اهميت دهيد. و با احترام به ايشان بگويد كه نميتوانيد به خودتان آسيب بزنيد بخاطر ايشان. و در دومين مورد اينكه روابطي كه ريسك بالا دارند را نپذيريد به بهانه تنهايي ،تنهايي سخت است ولي بسياري از اين روابط آسيبشان از تنهايي بيشتر ايت. در مورد اينكه بدبين شده اي هم بايد بگويم با توجه به اتفاقاتي كه برايتان افتاده است شكاك بودن و حساسيت قابل درك است . و در اخر اينكه بهتر است براي رفع مشكلاتتان قبل از ازدواج مجدد به صورت حضوري به يكي از همكاران ما مراجعه كنيد اول بايد مشكلاتتان حل شود بعد ازدواج كنيد .
شاد باشيد


رابطه با جنس مخالف

سلام خسته نباشين.دختري 16 ساله ام.6 ماه با پسري در رابطه ام.رابطه خوبي هم داريم .ايشون فقط ادم احساسي نيستن و در بروز احساساتشون يكم مشكل دارن يعني ميگن تو منو ميشناسي و ميدوني كه چقدر دوست دارم حتي بيشتر از خودم پس نيازي به تكرار و گفتنش نيس.وقتي هم بحثمون بشه معمولا جلو ميفتن و اين خيلي اذيتم ميكنه .از اونجايي كه ميدونن من بيشتر از خودش احساسيم اذيت كردني با احساسات اذيت ميكنن مثلا بي تفاوت ميشن.يكمم حق ميدم بهشون كه خب احساسي نيس .ولي قرارم نيس اذيتم كنن.شايدم من رو رفتاراشون حساس شدم.از طرفي ميگن من مديون توام وميدونم توام منو خيلي دوس داري.ميگن كه تا الان ايده الشون رو پيدا نكرده بودن ولي من ايده الشونم و چشمشون رو هرچي دختره بسته شده و دوس ندارن رابطه سرد بشه و از رابطه هم خيلي راضين.
من از اونجايي كه دختر احساسيم دوس دارم بشنوم ازشون ابراز علاقه رو.گرچه ايشون از اول رابطه تا الان خيلي عوض شدن اون موقع كاملا بي احساس بودن و كاملا سرد ولي الان خيلييي بهتر شده و مهم تر اينكه ايشون همون پسر مغروريه كه حالا به گفته خودشون منو بيشتر از خودش دوس داره.
به نظرتون با مرور زمان حل ميشه مشكل ابراز علاقشون
اگه نه كه كمكم كنيد و بفرماييد چطور باهاشون رفتار كنم
ممنون

روانشناس دهقان گفته:

با سلام خدمت شما دوست عزيز
شما در سن بسيار حساسي قرار داريد و اينكه به ابراز احساس از طرف مقابلتان نياز داريد كاملا قابل درك مي باشد. اما اينكه ايشان كم ابراز احساسات مي كنند به دليل تفاوتهايي مي باشد كه بين زن و مرد وجود دارد و مردها بيشتر با كارهاي خود و در عمل احساسات خود را نشان مي دهند. و همچنين اينكه ايشان بعد از دعوا جلو تر از شما مي روند به اين دليل است كه آقايان نياز به سكوت و تنهايي دارند برعكس خانم ها كه در اين مواقع دوست دارند صحبت كنند پس به تفاوتهاي هم احترام بگذاريد و در يك زمان مناسب در مورد اين موضوع بحثتان باهم صحبت كنيد. اما مراقب باشيد كه حساسيت بيش از اندازه تان موجب آسيب به خودتان نشود تفاوت زيادي بين روابط دوستي و ازدواج وجود دارد پس اين دو را باهم اشتباه نگيريد .
شاد باشيد


وسواس فكري و اعتياد به عشق

وسواس فكري و اعتياد به عشق

زماني كه وسواس فكري عملي بر ما غلبه مي كند، قدرت اراده و ميزان خرسندي از زندگي مان رو به ضعف و انحطاط مي رود. در اين اختلال، ما تحت تأثير افراد و وقايع قرار مي گيريم كه در نتيجه به طور خودكار مشروح مكالمات و صحبت هاي گذشته را دوباره در ذهن مان شبيه سناريو منعكس مي كنيم. هنگام مكالماتمان علاقه كمي به آنچه ديگران مي گويند نشان مي دهيم و فوراً سر صحبت وسواس و فراموشكاري مان را باز مي كنيم تا بر مخاطبمان تأثير بگذاريم. وسواس هاي فكري از نظر شدت تفاوت دارند. در وضعيت خفيف ما سعي در منحرف كردن حواسمان از محرك هاي مزاحم داريم؛ اما در وضعيت شديد، تفكرات بر وسواس غالب مي شوند. همانطور كه در حالت اضطراري وسواس قادر به كنترل هشياري خود نيستيم و حتي با استدلال و منطق نيز قانع نمي شويم. تفكرات سرعتي پيش رونده و انتقالي يا تعميمي دارند كه از نگراني هاي مداوم، خيال يا بررسي عكس العمل و كارها نشأت مي گيرند. وسواس ها مي توانند ذهن و عملكردمان را مخدوش كند. آنها مي توانند افسار زندگي مان را به دست گيرند چنانچه از زمان، خواب و حتي روزها يا هفته هاي خاطره انگيز و فعاليت هاي مفيد و زاينده غافل مي شويم. وسواس ها موجب ناتواني مان مي گردند و گاهي اوقات ما را ملزم به انجام رفتارهاي وسواسي از قبيل كنترل مكرر ايميل ها، وزن يا درهاي قفل شده مي كنند. ما قادر به رسيدگي به خود و احساساتمان نمي باشيم و توانايي استدلال و حل مسئله را نيز نداريم. اين گونه وسواس ها معمولا ريشه در ترس دارند.

بيشتر بخوانيد: فرآيند عشق در مغز

وسواس و اعتياد

وابستگي هاي روانشناختي از جمله اعتيادها بر جنبه هاي محيطي تمركز دارند. اعتيادها شامل موارد الكلي مانند اعتياد به شراب، اعتياد به رابطه جنسي و اعتيادهاي غذايي مي شوند. تفكرات و رفتارمان حول مقصود اعتياديمان مي چرخد در نتيجه؛ واقعيت و درستي خودش را در لفافه اي از شرم مي پيچد. ليكن، ما مي توانيم به همه كس يا همه چيز وابسته شويم. دغدغه مان در احساس شرم اين است كه ديگران چگونه ما را ادراك مي كنند كه منجر به اضطراب و وسواس هاي نگران كننده‌اي از قبيل اينكه ديگران چطور راجع به اعمال گذشته، حال و آينده مان فكر مي كنند، به ويژه قبل و بعد از هر گونه عملكرد يا رفتاري كه ديگران هنگام تعيين وعده ديدار و بدقولي كردن بعد از آن مي بينند. همچنين احساس شرم موجب ناامني، شك، خود انتقادي، دودلي و احساس گناه غيرمنطقي مي شود.

احساس گناه طبيعي همچنين مي تواند معطوف به وسواس شود كه آن نيز به روزها و ماهها شرم از خود مي انجامد. احساس گناه طبيعي با تغيير و اصلاح رفتار كاهش مي يابد اما، شرم در برابر تغيير مقاومت مي كند به دليل آنكه مي گوييم ما بد هستيم نه اعمالمان و خود را مقصر مي دانيم.

وسواس هاي فكري و رابطه ها

شخصيت هاي وابسته مشكلشان شامل وسواس در مورد فردي كه دوست دارند و حمايت از او مي باشد. افكار آنها ممكن است قابل كنترل نباشند و نگران شكل گيري رفتارهاي الكلي باشند؛ در حالي كه نمي دانند اعتياد آنها به فرد مقابل مانند اعتياد به الكل است. وسواس فكري مي توانند منجر به اعمال اجباري براي كنترل ديگران شوند، مانند تعقيب كردن ديگران، خواندن دفترچه خاطرات، ايميل ها يا مدارك فرد ديگري، آبكي كردن بطري نوشابه براي اينكه تاثيري نگذارد، جستجوي كليد، و يا داروهاي مخدر. هيچيك از اين موارد مفيد و كمك كننده نيستند بلكه فقط موجب آشفتگي بيشتر و ناسازگاري مي شوند. اكثر ما به فرد ديگري وسواس مي شويم، بيش از آنكه به خودمان و فرو رفتن در باتلاق نابودي بينديشيم. وقتي ديگران حالمان را مي پرسند ممكن است فوراً موضوع را به فردي كه ذهنمان را درگير كرده؛ معطوف كنيم.

در رابطه هاي رمانتيك جديد فكر كردن در مورد كسي كه دوستش داريم تا حدي عادي است، اما براي افراد وابسته به اين حالت نمي ماند. زماني كه نگران و دلمشغولي وجود ندارد ممكن است ما به جهت گيري شريكمان وسواس شويم يا از دست نوشته هايي تهديد آميز را براي لطمه زدن به رابطه استفاده كنيم. همچنين، وسواس فكري ما ممكن است از روي فرح بخشي مانند خيالبافي ها در مورد افسانه، رابطه جنسي يا كسب مقام و قدرت باشد.

ممكن است آن نوع رابطه يا شخص خواهان و مطلوبمان را تجسم كنيم. تفاوت زياد بين تخيلات ما و واقعيت ممكن است حاكي از آن باشد كه ما در زندگي مان غرق شده ايم. برخي از وابستگي ها به عنوان عشق يا دوست داشتن وسواسي فرض مي شوند. آنها ممكن است روزي چند بار با كسي كه عاشقش هستند تماس بگيرند، و خواستار توجه و واكنش هاي او باشند و به آساني نيز او را  مورد آسيب، طرد يا بي اعتنايي قرار دهند. در واقع؛ در كل اين عشق و دوست داشتن نيست بلكه اظهار درماندگي مستلزم پيوند و فرار از تنهايي و پوچي دروني است. عشق وسواسي معمولاً به شكلي متفاوت به فرد ديگري ضربه مي زند. در يك عشق واقعي پذيرفتن شخص ديگري مطرح است و  اينكه براي خواسته هايش احترام قائل مي شود.

براي مطالعه بيشتر: ده حقيقت روانشناسي كه هر عاشقي بايد بداند.

 

علت وسواس فكري چيست؟

انكار يك نشانه عمده وابستگي است؛ انكار واقعيت هاي دردناك، اعتياد (به خودمان و ديگران)، و انكار نيازها و احساساتمان. بسياري از افراد وابسته وجود دارند كه در توصيف احساساتشان ناتوان هستند يا آنها ممكن است فقط بتوانند احساسات خود را نام گذاري كنند، نه اينكه بتوانند احساس خود را توصيف كنند. اين ناتواني در تحمل احساسات دردناك دليل ديگري است در اينكه چرا با يك وابستگي ما مستعد وسواس هستيم. وسواس ما را در برابر احساسات دردناك محافظت مي كند. بنابراين، ممكن است به عنوان يك مكانيسم دفاعي در برابر درد نيز در نظر گرفته شود. هر چقدر هم كه وسواس ها ناخوشايند باشند واسطه هيجان هاي زيربنايي و مهمي مانند غم، تنهايي، خشم، پوچي، شرم و ترس مي شوند. اين وسواس مي تواند ترس از طرد و ترس از فردي كه دوست داريم باشد.

اغلب احساسات خاص شرم آور هستند به دليل آنكه آنها در كودكي شرم بودند. وقتي كه در بزرگسالي طغيان مي كنند ممكن است در عوض ما دچار وسواس شويم. اگر به احساس خشم و ابراز آن اعتقادي نداشته باشيم؛ پس ممكن است قادر به ابراز خشم نسبت به آنها نباشيم تا اينكه به خودمان اجازه عصباني شدن را بدهيم. اگر احساس غم ما به وسواس تبديل شود، نسبت به يك ارتباط رمانتيك وسواس پيدا مي كنيم تا از احساس درد تنهايي يا طرد اجتناب كنيم.

البته گاهي اوقات، ما واقعاً دچار وسواس فكري مي شويم زيرا از اينكه معشوقه مان اقدام به خودكشي كند، دستگيرشود يا بميرد و يا كسي را در حالت مست به قتل برساند واهمه داريم. همچنين در عين حال ممكن است از يك مشكل كوچك وسواس داشته باشيم و سعي مي كنيم از مواجهه با به يك مشكل بزرگ خودداري كنيم. براي مثال، مادر معتاد به يك دارو ممكن است نگران شلختگي و تغيير وضع پسرش شود اما با او برخورد نكند يا حتي نپذيرد كه ممكن است فرزندش به دليل اعتيادش بميرد. يك شخص كمال گرا ممكن است در نقص كوچكي در ظاهرش دچار وسواس شود اما احساس حقارت و دوست داشتني نبودن را نپذيرد.

نكاتي براي بررسي وسواس ها

بهترين روش از بين بردن سواس فكري آن است كه عقل را رها كنيم و به احساسات بچسبيم!

در صورتي كه وسواس فكري براي خودداري از ابراز احساسات باشد؛ ممكن است نياز باشد كه احساسات را از نزديك لمس كنيم و به آنها اجازه آزادشدن دهيم بلكه به برطرف كردن وسواس مان كمك كند. اگر وسواس به ما كمك مي كند تا از عملي اجتناب كنيم، مي توانيم كمك بگيريم تا پذيراي رويارويي با ترس و واكنش آن شويم. زماني كه وسواس هاي فكري-عملي غيرمنطقي است و به احساسات اجازه برطرف كردن آنها را نمي دهند ممكن است دليلي براي درميان گذاشتن و برون ريزي آنها با يك دوست يا روان درمان باشد.

  • از خودتان بپرسيد” من چه احساسي دارم؟” و صبورانه تا زماني كه آن را مي فهميد، منتظر بمانيد.
  • با خود انديشيدن را براي آرام كردن ذهنتان به كار ببريد.
  • با موسيقي مهيجي آرام گام برداريد و به خودتان اجازه حس كردن را بدهيد.
  • در مورد احساساتتان بنويسيد ( ترجيحاً با دست غيرغالب تان) و آن را براي شخصي بخوانيد.
  • در جلسات گروه درماني با افراد مشابه خودتان شركت كنيد.
  • زماني را به قدم زدن در طبيعت اختصاص دهيد.
  • متون معنوي را مطالعه كنيد يا در محافل مذهبي شركت كنيد (توجه داشته باشيد كه افراط در تمايلات مذهبي و عالم معنوي نيز منجر به وسواس مي شود).
  • اگر شخص وسواسي شده ايد، حتما يك متخصص روان شناسي پيدا كنيد و به ان مراجعه كنيد.
  • انرژي تان را صرف شبكه هاي اجتماعي بيرون از خانه كنيد.
  • ايده يا كار خلاقي را ترتيب دهيد.
  • به دنبال علاقه و تمايلاتي باشيد كه مايۀ پيشرفت، حركت و پرورش روح و روان شما مي شوند.
  • آنچه را كه از انجام آن لذت مي بريد انجام دهيد. از كسي انتظار فراهم كردن لحظات فرح بخش را نداشته باشيد.
  • اگر وسواس زياد در رابطه ناموفق داريد، ليستي ازكارها را براي انجام دادن و فكر كردن به آن تهيه كنيد.
  • منظور از وسواس در اين مطالعه اختلال وسواسي ـ اجباري  (OCD) نمي باشد كه نوعي اختلال رواني است و بر يك درصد از بزرگسالان تأثير مي گذارد. اين اختلال در دوره كودكي شروع مي شود و اعتقاد بر وجود بر يك مؤلفه ژنتيكي در اين اختلال مي باشد. اين اختلال ممكن است تنها شامل وسواس ها شود و معمولاً موضوعاتي است در مورد:

    • ترس از ناپاكي و كثافت
    • گذاشتن چيزها به ترتيب و هم سو
    • داشتن تفكراتي پيش رونده و مخوف در مورد آسيب به خود و ديگران
    • خطور كردن تفكرات ناخواسته اي مانند پرخاشگري، تمايلات جنسي يا موضوعات مذهبي

    منبع: مقالات كانون مشاوران ايران


    نكات ذهن آگاهانه براي كاهش اضطراب

    نكات ذهن آگاهانه براي كاهش اضطراب

     نكات ذهن آگاهانه براي كاهش اضطراب

    سرعت ضربان قلبتان بالاست، كف دستتان خيس مي شود يا به دليل شدت عصبانيت نمي توانيد تمركز كنيد؟

    اين موارد برخي از علايم اضطراب تلقي مي شوند. اضطراب مي تواند  مختل كننده عملكرد برخي از افراد باشد و در برخي ديگر ممكن است فقط ظرف دقايقي آن هم هنگام احساس عصبانيت رخ دهد. متأسفانه، برخي از افراد هنگام اضطراب اقدام به خودزني يا ضربه زدن به ديگران يا اشياء پيرامون مي كنند كه موجب افسردگي و عدم تمركز و واكنش يا رها كردن كارهاي روزمره مي شود. در بسياري از افراد، اضطراب نتيجه فكر كردن به چيزهاي خارج از كنترل يا امور مربوط به آينده و پيش انديشي مي باشد. دكتر جان كابات ـ زين پايه گذار رويكرد كاهش استرسي مبتني بر بينش يا ذهن آگاهي (MBSR) است. اين رويكرد مبتني بر” براي رخ دادن تجارب لحظه به لحظه‌تان به اهداف كنوني و به دور از قضاوت توجه كنيد”مي باشد.

    نفس زدن خود را تنظيم كنيد

    يكي از مهم ترين واكنش هاي فيزيكي هنگام تجربه اضطراب، افزايش ميزان نفس كشيدن يا انديشيدن به تعداد دفعات نفس كشيدن است. با استفاده از قاعده بينش يا ذهن آگاهي و توجه نمودن به هدف، متوجه خارج شدن هوا از سوراخ هاي بيني تان از طريق نفس گيري و آزاد كردن نفس در طي عمل دم و بازدم مي شويد. به آهستگي سه نفس عميق بكشيد و وقتي كه نفس مي گيريد به خودتان بگوييد”شروع” و حداقل تا چهار بشمريد و نفستان را نگه داريد سپس بگوييد”آزاد” و نفستان را آزاد كنيد.

    وقتي كه در آن واحد فقط و فقط بر نفس كشيدنتان تمركز مي كنيد، تمركز كردن بر چيزهاي ديگر تقريباً غير ممكن است. در صورت لزوم، مي توانيد سه نوبت عمل نفس كشيدن قبلي را ادامه دهيد و تا تنظيم تنفستان اين كار را تكرار كنيد. اگر اين تكنيك خيلي دشوار و چالش برانگيز است سعي كنيد تا ده بشمريد و نفستان را حبس كنيد، سپس آزاد كنيد. از اين رو هر دفعه حبس كردن و خارج كردن نفس يك دور و يك بار محسوب مي شود. زماني كه ذهنتان مغشوش مي شود كه حالتي نرمال است دوباره از ده تا يك معكوس بشمريد. اكثر افراد تا رسيدن به ده بار صبر نمي كنند و مي گويند تا اينجا خوب است. بخش مهم آن است كه شما توجه خود را به نفس كشيدن معطوف كنيد كه براي تمركز بر زمان حال مفيد است و موجب كاهش اضطراب مي شود.

    مطالب بيشتر: ذهن آگاهي: راه حل شگفت انگيز درمان اضطراب كه بايد بدانيد

    تمام حس هايتان را به كار بگيريد.

    بار ديگر، با تفكر ذهن آگاه و توجه كردن به حس هايتان مي توانيد بر آنچه در حال حاضر به آن توجه مي كنيد، متمركز شويد.

    به نكات زير توجه كنيد:

    • ۵ چيزي كه مي توانيد در دو حالت زير بينيد:
    • آنچه كه مي توانيد در محيط اطراف خود ببينيد.
    • آنچه كه مي توانيد با چشم هاي بسته تجسم كنيد.
    • ۴ چيزي كه مي توانيد لمس كنيد
    • مي توانيد دست ها، پاها و يا چيزهاي پيرامون را لمس كنيد.
    • مي توانيد به نحوه اي كه پاهايتان زمين را لمس مي كند توجه كنيد.
    • پاهايتان چگونه صندلي را هنگام نشستن لمس مي كنند.
    • كتف تان چگونه صندلي يا نيمكت را هنگام نشستن و تكيه دادن لمس مي كند.
    • چگونه اشياي اطرافتان را لمس مي كنيد.
    • ۳چيزي كه مي توانيد بشنويد
    • چه صداهايي مي شنويد؟
    • اگر در هواي آزاد قرار داريد به صداهاي طبيعت يا شايد برخاستن هواپيما گوش كنيد.
    • اگر در فضاي سربسته قرار داريد به صداهاي درون اتاق، موسيقي در حال پخش يا جريان فعاليت تهويه گوش كنيد.
    • ۲چيز كه مي توانيد بو كنيد
    • اگر اسانس يا رايحه خاصي در هوا وجود دارد به آن توجه كنيد.
    • با ناخن تان در پوست پرتقال خراش ايجاد كنيد و گاز متساعد شده از آن را بو كنيد.
    • از رايحه هاي اصل و واقعي استفاده كنيد (عطر سنبل اغلب آرامش بخش است)
    • ۱چيز كه مي توانيد بچشيد
    • آيا چيزي قابل خوردن وجود دارد؟
    • آب نبات بجوييد.
    • آب نبات هاي شيرين زمخت را بچشيد.

    بيشتر بخوانيد: ۷ روش آسان براي ذهن آگاهي در هر روز

    فعاليت هاي مستلزم تمركز را انجام دهيد.

    • كتاب هاي رنگي يا ماندلا را رنگ كنيد. وقتي فضاهاي كوچك بين تصاوير را رنگ مي كنيد باعث مي شود تمركز بيشتري براي بيرون نزدن رنگ ها داشته باشيد و احساس آرامش پيدا كنيد.
    • آلات موسيقي را بنوازيد.
    • چيزي بپزيد. اين كار تمركز بيشتري را به علت درگيري در وزن كردن و اندازه گيري هاي دقيق مي طلبد.
    • كشبافي، گره زدن زيكزاكي يا قلاب بافي را انجام دهيد.
    • فعاليت هايي را انتخاب كنيد كه تمركز كردن بر آن برايتان لذت بخش است.

    به هر حال، شما كه در صدد درگيري در فعاليت هاي ذهن آگاهانه هستيد، به ياد داشته باشيد كه تلاش براي بودن و ماندن در زمان حال بسيار مهم است و از انديشيدن به رويدادهاي غير قابل پيش بيني آينده اجتناب كنيد تا بتوانيد هر گونه علايم اضطراب را به كمترين ميزان ممكن برسانيد.

    منبع:مركز مشاوره ستاره ايرانيان


    ۹ نشانه اي كه شما يك انسان كمال گرا هستيد

    فيلم و فايل صوتي آموزشي روانشناسي رايگان و مشاوره

    مسلماً، شما ممكن است اعتقادي به يك كشوي با دقت چيده شده از لباس هاس بنجل يا گنجه اي پر از لباس هاي مرتب شده از نظر رنگ و طول آستين نداشته باشيد. اما، با اين وجود رگه هايي از كمال گرايي هنوز هم در زندگي تان وجود داشته باشد.

    اين موارد بخوانيد و در خودتان بنگريد كه آيا هر يك از ويژگي هاي كمال گرايي گفته شده زيردر مورد شما نيز صدق مي كند يا نه:

  • به صورت همه يا هيچ فكر مي كنيد: هر چيزي يا كامل است يا ناقص، يا درست است يا اشتباه و يا خوب است يا بد. شما دوست داريد بالاترين يا پايين ترين حد يك چيز را درنظر بگيريد تا اينكه بخواهيد ويژگي هاي افراد و موقعيت هاي موجود در يك پيوستار را مشاهده كنيد. به عنوان مثال ” او ميانه رو است” بر خلاف ” او فقط گاهي اوقات مي تواند ميانه رو باشد” مي باشد به عبارتي حد مياني هر چيزي براي شما بي معناست.
  • واكنش هاي شديد نسبت به هر چيزي ابراز مي كنيد. ” من يك كلوچه خوردم و رژيم غذايي ام را شكستم”! اين كار مي تواند براي شما به اندازه خوردن يك بشقاب پر ان هم چندين بار عذاب اور باشد و احساس شكست دهد.
  • ۳٫شما نمي توانيد به ديگران براي درست انجام دادن كارها اعتماد كنيد، طوري كه به ندرت كارها را به آنها محول مي كنيد.در حالي كه ديگران ممكن است شما را تقريبا مديريت كننده و تا حدودي كنترل گر  وسواسي بدانند، شما كار خود را توجيه كرده و اظهار مي كنيد كه هدفتان فقط درست انجام دادن امور است.

  • انتظارات شما از خود و ديگران كاملا بر اساس استانداردها مي باشد.
  • چرا كارها نيمه كاره رها مي شوند؟ شما معتقديد كه كارها را بايد به بهترين نحو انجام دهيد و از ديگران انتظار آن را نيز داريد. علاوه بر اينكه، شما از احساس شكست واهمه داريد.

    بيشتر بخوانيد: شش موردي كه افراد داراي امنيت عاطفي، بيشتر از ديگران انجام مي دهند

  • شما به زحمت مي توانيد يك پروژه را تا آخر انجام دهيد چون فكر مي كنيد هميشه راهي ديگر براي بهتر انجام دادن آن وجود دارد: شما هنوز هم در مورد به اشتراك گذاشتن كتاب، پروژه، غذا، دعوت گرفتن، بيزنيس كارت، وب سايت، مقاله و سخنراني هايتان با ديگران وسواس داريد. چون مي خواهيد از بهترين بودن آنها مطمئن شويد قبل از اينكه ديگران ببينند.
  • هنگام فكر كردن واژه بايد را زياد به كار مي بريد. من بايد فلان كار را انجام دهم و او بايد فلان كار را انجام دهد عبارات متداول شما هستند هم هنگامي كه بلند انها را ابراز مي كنيد و هم زماني كه با خود صحبت مي كنيد. شما داراي قواعد خاصي هستيد كه فكر مي كنيد خودتان و ديگران بايد از آنها تبعيت كنند. زماني كه خود يا ديگري از آن سرپيچي مي كنند ناراحت مي شويد.
  • اعتماد به نفس شما بستگي دارد به آنچه انجام مي دهيد يا چگونگي واكنش ديگران نسبت به شما. شما براي تحقق كارهايي عالي مي كوشيد. با وجود اينكه صادقانه كار مي كنيد، نياز به تأييد درستي آن از ديگران است تا در راستاي پيشرفتتان حس خوبي به شما دست دهد. بعلاوه، پس از اينكه به هدفي دست يافتيد به سرعت براي انجام كار هاي بعدي دست به كار مي شويد.
  • در برابر كاري كه به درستي انجام نداده ايد بارها و بارها واكنش نشان مي دهيد. يقيناً شما ممكن است چيزي را درست انجام باشيد اما انها را در نظر نمي گيريد و زماني كه كاري را خراب مي كنيد بارها و بارها واكنش نشان مي دهيد.”اي كاش فلان حرف را نگفته بودم..” يا “چي باعث اشتباهم شد؟” يا “بايد فلان كار را انجام مي دادم”.
  • شما از انجام بعضي كارها طفره مي رويد يا از موقعيت هاي كه در آن ها فكر مي كنيد نتوانيد خوب باشيد اجتناب مي كنيد. در حالي كه ممكن است عجيب به نظر برسد اما، بسياري از افرادي كه از انجام كارها طفره مي روند و يا اجتناب مي كنند كمال گرا هستند. منطق شان نيز اين است كه”ممكن است نتوانم آن را كامل و به نحو احسنت انجام دهم، پس دردسر چرا”.
  •  

    منبع: مشاورانه


    مسئله تعارض دروني و حل آن

    مسئله تعارض دروني و حل آن

    در اين مقاله مسئله اينكه چرا تعارض دروني مهم ترين مسئله شما به حساب مي آيد – به همراه سه مرحله براي حل كردن آن را به بحث گذاشته ايم.

    افراد عصبي توسط تعارض دروني از درون بهم مي ريزند…هر فرد عصبي، در جنگ با خودش است… ( كارن هورناي)

    تعارض دروني يك واژه مبهم است كه افراد در صورتي كه دچار آن باشند، از آن رنج مي برند.

    با توجه به فقدان عمومي اطلاعات كاربردي در مورد تعارض دروني، بسياري از افراد بدون درك مفهوم تعارض دروني، سعي در نشان دادن طيف وسيعي از علائم مربوط به آن مي كنند.

    دخالت دادن علائم در بررسي ها اغلب به دليل وجود تعارض هاي دروني اصلي شكست مي خورد. در واقع علت، بدون تغيير باقي مانده است.

    آنچه در اين نوشتار خواهيد ديد:

    تعارض دروني به وضوح تعريف شده است.

    مثال هايي از دنياي واقعي در مورد تعارض دروني ارائه شده است.

    علائم خطرناك تعارض دروني نشان داده شده است.

    دلايل اساسي براي درك تعارض دروني آورده شده است.

    به طور اجمالي يك فرايند سه مرحله اي براي برطرف كردن اين موضوع تشريح شده است.

    تعارض دروني چيست؟

    دو روح، در درون من وجود دارد، كه هر كدام در پي تسلط بر ديگري است ~ يوهان ولفگانگ فون گوته

    تعارض دروني در نتيجه دو انگيزه مخالف در درون يك فرد است. اين انگيزه ها ممكن است مبني بر اعتقادات متضاد و يا نيازهاي متضاد فرد باشند.

    در اينجا چند نمونه ساده آورده شده است كه معمولا مشكلات قابل توجهي را براي فرد ايجاد نمي كنند، اما به درك تعارض دروني كمك مي كنند:

    نياز هاي متضاد

    تعارض: شما گرسنه هستند، اما زمان براي خوردن غذا نداريد، به دليل اين كه در حال حاضر قرار ملاقات مهمي داريد. شما با نيازتان به خوردن غذا در مقابل نياز به انجام كارتان در تضاد هستيد.

    علائم احتمالي اين تضاد دروني: سرخوردگي، خشم، نااميدي خفيف

    درگيري: شما امشب برنامه اي براي گردش داريد، اما كودك تان تنها است و مي گويد كه واقعا مي خواهد امشب با او وقت بگذرانيد. در اين مورد، نيازهاي اجتماعي شما (همراهي، دوستي) در تضاد با نياز هاي خانوادگي تان (نياز به يك پدر و مادر / عضو مسئول خانواده) مي باشد.

    علائم احتمالي: سرخوردگي، سردرگمي، خشم، احساس گناه، حسادت ( به كساني كه مسئوليت پرورش كودك را ندارند)

    تعارض : شما بايد يك قبض را در اداره محلي پرداخت كنيد، اما اداره در بخش خطرناكي از شهر واقع است. شما با رفتن به آن جا احساس امنيت نمي كنيد. نياز فيزيكي شما (براي آب، گرما يا برق مصرفي ) با نياز براي امنيت شخصي تان در تضاد است.

    علائم احتمالي اين تضاد دروني: ترس، سردرگمي، ترديد، نااميدي، درماندگي

    نيازهاي متضادي كه در اين مثال ها ذكر شد، مسائل دشواري نيستند. شما مي توانيد آن ها را به سادگي حل و فصل كنيد. وقتي به سمت جايي كه براي ملاقات بايد آن جا برويد در حال حركت هستيد، مي توانيد يك غذاي آماده بخريد و در حين راه رفتن آن را بخوريد. براي كودك خود مي توانيد توضيح دهيد كه به زودي به خانه مي آييد و با اوبازي مي كنيد، و يا حتي مي توانيد برنامه تفريح خود را لغوكنيد. مي توانيد از يكي از دوستانتان بخواهيد براي رفتن به آن اداره جهت پرداخت قبض، شما را همراهي كند.

    بسياري از ما سعي مي كنيم كه تعارض دروني را توسط راهي كه با آن بشود هر دو نياز را برطرف كنيم، حل كنيم. در برخي از اوقات اين كار به دليل اين كه نياز ها آگاهانه و درك شده هستند، امكان پذير است. ولي وقتي نياز ها نا آگاهانه باشند و ما آن ها را به درستي نتوانيم تشخيص دهيم، مشكلات اصلي نمايان مي شوند. در ادامه اين موضوع را بررسي مي كنيم.

    بياييد نگاهي به اين كه چگونه تعارض دروني از اعتقادات مخالف نشات مي گيرد، بيندازيم.

    در اينجا چند مثال از اين كه چگونه باورهاي شخصي ممكن است با يكديگر در تضاد باشند، آورده شده است.

    باور هاي متضاد

    اعتقاد ۱: شما باور داريد كه بايد براي پيشرفت در شغل خود قاطعانه تر و صريح تر عمل كنيد.

    اعتقاد ۲: شما باور داريد كه تمسخر و يا اخراج خواهيد شد و يا اگر تلاش براي اثبات خود كنيد، كسي شما را جدي نخواهد گرفت.

    علائم احتمالي : ترس، ترديد، بيزاري از خود، انفعالي شدن، رفتارمنفعل – تهاجمي، خشم، نا اميدي، احساس بيهودگي، بي تفاوتي و يا پوچي دروني

    اعتقاد ۱: باور داريد كه ديگران بايد در خانه به شما بيشتر كمك كنند.

    اعتقاد۲ : باور داريد كه تمام مسئوليت با خودتان است و نبايد از ديگران گله كنيد.

    علائم احتمالي : خشم، نااميدي، احساس قرباني بودن، درماندگي، بيهودگي

    اعتقاد ۱: باور داريد كه براي داشتن انرژي بيشتر و جلوگيري از پيامدهاي بهداشتي وخيم در آينده، بايد غذاي سالم بخوريد و به طور مداوم ورزش كنيد.

    اعتقاد ۲: باور داريد كه براي اجراي يك برنامه سالم در زندگي، بيش از حد ضعيف و بي انضباط و يا نا شايسته هستيد.

    علائم احتمالي: دوره هاي يويو وار رژيم غذايي و يا عمل نكردن به رژيم غذايي، انتقاد از خود، تعويق، سرخوردگي، نااميدي

    چرا تعارض دروني مي تواند مهمترين مسئله شما باشد؟

    در اين جا سه دليل آورده شده است كه نشان مي دهد چرا تعارض دروني مي تواند مسئله اي كليدي براي تمامي ما باشد:

    ۱٫ تعارض دروني تا حد زيادي اجتناب ناپذير است. با توجه به نيازها، باورها و ماهيت زندگي به طور كلي، جلوگيري از هر گونه تجربه تعارض مي تواند غير ممكن باشد. شما نمي توانيد زماني كه يك نياز با نياز ديگر در تضاد است، تعارض را كنترل كنيد. اين موضوع چنان رايج است كه اكثر مردم حتي نمي توانند نيازهاي متضاد را تشخيص دهند.

    ۲٫ ذهن، ماشين ساخت باورها است. تجارب مثبت و منفي كه در زندگي وجود دارد (به خصوص در كودكان)، همراه با اين واقعيت است كه باور هاي مثبت و منفي بدون هيچ گونه تلاش هوشيارانه و يا آگاهي شكل مي گيرند.

    ۳٫ مهم ترين دليلي كه تعارض دروني را مسئله كليدي شما قرار مي دهد، اثر جسمي و رواني تعارض دروني مزمن و يا استرس مي باشد. همه ما مي توانيم سال هاي سال با تعارض دروني حل نشده زندگي كنيم. علائم رايج اين تعارض هاي حل نشده مي تواند پريشاني مزمن، افسردگي، اضطراب، وحشت، بي خوابي، و بسياري از شرايط مربوط به استرس باشد.

    از آن بد تر، ممكن است كه ما نتوانيم به طور آگاهانه ماهيت تعارض دروني را درك كنيم و بنابراين در برابر آن از انجام هر كاري ناتوان مي شويم. به همين دليل بسيار مهم است كه اين موضوع درك شود و روش هاي حل كردن آن مورد توجه قرار بگيرد.

    چالش برانگيز ترين جنبه حل تعارض دروني

    تعارض هاي يك فرد، نشان دهنده آن چه كه او«واقعا هست» مي باشد.(اريك اريكسون)

    به طور معمول، ما از يك جنبه تعارض آگاهي هوشيارانه داريم ولي كل اثرات و علائمي كه داشتن يك تعارض براي ما خواهد داشت را تجربه مي كنيم.

    چگونه اين امر امكان پذير است؟

    تحقيقات نشان مي دهد بسياري از تصميم هاي ما ناخودآگاه است. هر فرد در طول روز بيش از ۱۰۰۰۰ تصميم مي گيرد. اين تصميمات چند لحظه پس از آن كه گرفته مي شوند، به طور هوشيارانه به آگاهي فرد مي رسند. با توجه به تحقيقات، فرآيندهاي عميق تر تصميم گيري شامل عوامل ناخودآگاه (نيازها و باورها) هستند.

    جان ديلن هاينز، يكي از عصب شناسان موسسه مكس پلانك ( كه مطالعات انسان شناسي و علوم مغز در آن جا انجام مي شود-واقع درلايپزيك آلمان)، مي گويد:” ما فكر مي كنيم كه تصميم گيري هاي ما آگاهانه هستند، اما [اين] اطلاعات نشان مي دهد كه آگاهي، قسمت كوچكي از اين فرايند را تشكيل مي دهد.”

    برخي مي گويند كه اين موضوع اختياري است. چه اختياري باشد و چه نباشد، در درمان تعارض دروني اهميت دارد.

    زماني كه يك تعارض دروني كه آن را درك نمي كنيد، انتخاب هاي شما را تعيين مي كند، مي تواند باعث اين شود كه تمام عمر به خود آسيب بزنيد. براي مثال:

    مي دانم كه بايد وزنم را كاهش دهم، اما به دلايلي، هرگز نمي توانم به يك رژيم غذايي پايبند شوم. خيلي نا اميد كننده است!

    دليل اين كه شخص نمي تواند به يك رژيم غذايي پايبند باشد، مي تواند با نيازهاي شناخته نشده و متضاد و يا باور هاي شخصي در ارتباط باشد.

    مي خواهم كه كسب و كار خودم را راه اندازي كنم، اما دائما آن را به تاخير مي اندازم. افتضاح است!

    اين به تعويق انداختن، احتمالا توسط نيازهاي ناخودآگاه و يا باورهاي محدود كننده حاصل مي شود.

    من واقعا نياز دارم كه رابطه عاطفي ام را پايان دهم. اين رابطه خيلي ناسالم است. هر دفعه كه سعي به انجام اين كار مي كنم، حالت منفعلانه به من دست مي دهد. خيلي گيج شده ام.

    باز هم، مشكل فرد در داشتن انتخابي سالم براي پايان دادن به رابطه، مطمئنا با نيازها وباور هايي كه خارج از آگاهي هستند، در ارتباط است.

    شما يك جنبه از آنچه كه مي خواهيد، نياز داريد و يا باور داريد را مي دانيد ولي علائم هر دو جنبه از تعارض دروني را تجربه خواهيد كرد. نياز ها و باور هاي غير آگاهانه شما هنوز بر تصميم شما اثر مي گذارند، حتي اگر به طور آگاهانه چرايي و چگونگي آن را درك نكنيد.

    نوعي استرس و يا نا اميدي نتيجه اجتناب ناپذير اين مسئله است. قطعه تكميل نشده اي در اين پازل وجود دارد، كه بدون آن نمي توانيد مسئله را حل كنيد و يا از تكرار الگوهايي مشابه آن در آينده جلوگيري كنيد.

    سه گام براي حل كردن تعارض دروني

    حل شدن تعارض دروني معمولا با پيمودن چند گام صورت مي پذيرد.در ادامه، مروري كلي بر اين گام ها آورده شده است كه بر اساس تجربه من در درمان افراد مي باشد.

    ۱٫ آگاهي كامل از تعارض دروني

    آگاهي هوشيارانه از هر دو جنبه تعارض دروني چالش انگيز ترين قسمت درمان مي باشد، و اغلب نياز به كمك يك درمانگر و يا مربي دارد كه بتواند به شما در كشف انگيزه هاي ناخودآگاه تان كمك كند.

    دشواري در اين است كه: پذيرش قسمتي از تعارض دروني كه در ضمير ناخودآگاه شما وجود دارد ( سركوب شده)، معمولا مشكل است. اين قسمت پنهان اغلب در ارتباط با خاطره هاي ناخوشايند شما است. شما احتمالا از اين كه به ” آنجا برويد”، اجتناب مي كنيد.

    اما اين موضوع به طور خود به خودي و بدون افزايش سطح خود آگاهي حل نمي شود، اگرچه ممكن است رنج آور باشد.

    هنگامي كه شما به طور كامل از تعارض دروني تان آگاه باشيد، مي توانيد هوشيارانه خود را بفهميد و جملاتي مانند جملات زير را بگوييد:

    من مي خواهم كه خوشحال باشم و زندگي طولاني و راضي كننده اي داشته باشم . اما بخشي از وجود من موجب مي شود كه ناراحت بمانم. دليل آن اين است كه باورهاي من باعث مي شود كه احساس بدي در مورد خودم داشته باشم.

    من مي خواهم كه نيازهاي خود را بشناسم و به آن ها توجه كنم. اما بخشي از وجود من باور دارد كه تنها هدف من شاد كردن ديگران است و توجه به نيازهاي خودم خودخواهانه است.

    من نياز دارم كه انگيزه خود را تقويت كنم و كار خود را به نحو احسن انجام دهم. من خواستار يك مسير شغلي موفقيت آميز هستم و ايمن كه بتوانم درآمد بيشتري بدهست آورم. اما اين باور را هم دارم كه اگر موفق باشم، نمي توانم فشارهاي كاري را تحمل كنم و به من بايد به همه بگويم كه درمورد ريسك كسب وكار جديدم به اندازه كافي مي دانم و خودم را ترفيع دهم كه بتوانم سبك زندگي كه خواهان آن هستم را به وجود بياورم. اما اين باور را هم دارم كه وقتي مردم از كار من با خبر شوند، من را مسخره مي كنند و به من مي گويند كه اين كار را انجام ندهم يا از من دوري مي كنند. وقتي شما به طور كامل از جنبه ناخودآگاه تعارض آگاه مي شويد، مي توانيد براي حل آن اقدام كنيد. تا زماني كه همه ي موارد ناخودآگاهانه درك نكنيم، حل كردن تعارض امكان پذير نمي شود.

    ۲- در مورد هر دو جنبه تعارض فكر كنيد: حالا مي توانيد كمتر نگران باشيد. تعارض هاي دروني قابل حل هستند.

    الان، زمان آن است تا آرام بگيريد. تضاد هاي دروني قابل حل هستند. شما تضاد هاي دروني را نمي توانيد از طريق هجوم بر آن ها و يا با تلاش براي از بين بردن آن بخشي از خودتان كه با آن راحت نيستيد، حل كنيد . ولي اكثر ما سعي مي كنيم كه اين كار را انجام دهيم.

    بنابراين اين روند را متوقف كنيد. شما بايد با درك هر دو جنبه ي تعارض، به آن ها توجه كنيد. در اين زمان يك رويكرد منطقي براي مواجه شدن با تعارض به ما كمك مي كند.

    با فراموش كردن مشكل، چيزي درست نمي شود. فقط به مقدار كمي از تعارض آگاه باشيد و با هوشياري به هر دو جنبه آن فكر كنيد. با اين كار احساس مي كنيد كه مشكلي در عقايد و نياز هاي تان وجود دارد. در اين حال كمك گرفتن از يك مشاور ارزش زيادي دارد. اين سخت است كه ببينيم ما به چه چيزي باور داريم. گاهي اوقات حتي سخت تر هم مي شود چون بطور باور ما ممكن است به طور كامل به بخش منفي يا دردناك يك تعارض مرتبط باشد. ممكن است باز خورد بيروني و حضور مشاور با تجربه ضروري باشد.

    اگر جنبه هاي تعارض دروني را به طور كامل در ذهن خود درك كرده ايد ( كه به خودي خود يك دستاورد بزرگ است ) و واقعا مي خواهيد با آگاهي كامل و بدون عيب جويي در مورد آن فكر كنيد، آن وقت فرآيندي شگفت انگيز جهت بهبود در شما اتفاق مي افتد.

    تحقيقات نشان مي دهد زماني كه آگاهانه به چيزهايي كه بالقوه استرس زا هستند فكر مي كنيد، مي توانيد بدون عكس العمل استرس زا به آن ها رسيدگي كنيد. اين پديده حتي در شرايط حاد فيزيكي مانند حبس اكسيژن نيز ثابت شده است.

    تحت اين شرايط، ذهن هوشيار شما منابع تعارض را مهار كرده و بطور طبيعي شروع به پيدا كردن راه حل مي كند و ايده هاي جديدي ظاهر مي شوند.

    ۳- تلاش براي يكي كردن تعارضات دروني و تطبيق دروني

    منبع: مقالات كانون مشاوران ايران


    كمك به كودكان براي مواجهه با اضطراب موقعيتي

    كمك به كودكان براي مواجهه با اضطراب موقعيتي

    براي كودكان در هر سني اضطراب مي تواند بدون هيچ گونه زنگ خطري رخ دهد. معمولا كودكان نشانه هاي اضطراب را در مواجهه با موقعيت هاي جديد،هنگام ادراك درد مزمن يا هنگام ترس از جدايي بروز مي دهند. ملاقات هاي روتين با متخصصان پزشكي، جاماندن از مدرسه يا تغييرات ديگر در جريانات روزانه كودك همه مي توانند منجر به احساس اضطراب شوند. علي رغم بهترين تلاش ها براي آماده سازي كودك در مواجهه باموقعيت هاي جديد، آنها باز هم ممكن است وضعيت هاي اضطرابي خفيف، متوسط و يا حتي شديدي را تجربه كنند. هر كودكي به روشهاي گوناگون نشانه هايي از اضطراب را نشان مي دهد اما معمولا نشانه هايي شامل تغيير در سطح فعاليتشان، خيس شدن كف دستان، ضعف در پاها، دل درد، سردرد يا سرنخ هاي رفتاري مانند گريه كردن، ناخن جويدن، كندن مو يا كوبيدن سر به در و ديوار را از خود نشان مي دهند.

    مهم نيست كه در چه موقعيت هايي كودكتان دچار اضطراب مي شود؛ راهكارهايي وجود دارد كه مي تواند به آنها كمك كند تا اين احساس را تخليه كرده و از بروز وقايع بعدي پيشگيري كنند.

    اولين مرحله در مورد توجه قرار دادن اضطراب كودكتان آن است كه به آنها كمك كنيد تا تغييرات در بدن و رفتارشان را درك كنند. سپس به تدريج براي كودكتان رفتارهايي كه مشاهده مي كنيد را برشمريد و نيزدر صورت متوجه شدن رفتارها از آنها سوأل بپرسيد. براي مثال، اگر كودك هنگام عصباني شدن شروع به ناخن جويدن مي كند، سعي كنيد عباراتي مانند “مي بينم كه شما در حال ناخن جويدن هستي. خودت متوجه شدي؟” بپرسيد. با خاطر نشان ساختن رفتار كودك آن هم به روشي خنثي، شما در واقع به انها كمك مي كنيد كه به نحوه پاسخ دهي خود به استرس توجه كنند. اگرچه، ممكن است از اين رفتار نااميد شويد، اما از تأديب كودكتان خودداري كنيد زيرا ممكن است موجب احساس شرم شود كه اين هم به نوبه خود رفتارهاي اضطراب مدار را تقويت مي كند.

    سپس، به كودكتان كمك كنيد تا درك كند كه احساس اضطراب عادي است و هركسي نيز هنگام داشتن اين احساس تغييراتي در رفتار يا خلقش به وجود مي آيد. براي كودكتان با اصطلاحاتي بيان كنيد كه بتواند درك كند چگونه موقعيت هايي را كه موجب نگراني ما مي شوند مي توانند مايۀ اضطراب و استرس شوند و اينكه اين احساسات موجب آسيب رساندن به مغز و بدن ما مي شوند. براي آنها توضيح دهيد كه همه افراد گاهگاهي احساس اضطراب و استرس مي كنند و اين احساسات براي هر كسي مختلف است. براي مثال، سعي كنيد بگوييد” من دوست ندارم با هر فرد غريبه اي مجبور به صحبت شوم. اگر يك زماني واقعاً در اين مورد دست پاچه شوم دست ها و پاهايم كاملاً سست مي شوند”. به كودكتان كمك كنيد تا درك كند در احساس اضطراب چيز اشتباهي وجود ندارد، بلكه اين فقط روشي است كه بدنمان به ما اجازه مي دهد تا بدانيم آن موقعيت يا كار ناخوشايند است. پس از آنكه به كوكتان كمك كرديد تا اضطراب را بشناسد و اين احساس در او عادي شود؛ مي توانيد به او كمك كنيد تا آرام شود. اولين گام آن است كه با كودكتان در مورد آنچه باعث مي شود در موقعيتي احساس اضطراب كنند صحبت كنيد و سعي كنيد در صورت امكان به شكل كلامي اين ترس را كاهش دهيد.براي مثال، ممكن است كودكتان در اتاق انتظار پزشك به دليل ترس از آمپول، لمس با گوشي طبي سرد توسط پزشك يا نگراني در مورد كم يا اضافه بودن وزن بسيار برانگيخته شود. با كودكتان راجع به آنچه كه مايۀ پريشاني آنهاست صحبت كنيد نه تنهامشكل اصلي را واضح سازيد بلكه به كودكتان فرصت دهيد تا اطلاعات صحيحي از آنچه مورد انتظار آنهاست كسب كنند. اگر كودكتان علايم اضطراب را ادامه مي دهد از تكنيك هاي كاهش استرس براي كمك به آرام شدن آنها استفاده كنيد. از برخي از مؤثرترين تكنيك ها شامل تمرين دم و بازدم، تصويرسازي جهت دار و اطمينان دوباره از وجود فيزيكي والدين در كنارشان كمك بگيريد.

    به عنوان آخرين مورد، ممكن است لازم باشد كه از موقعيت استرس زا دور بمانيد و سعي كنيد به زمان ديگري موكول كنيد. اگر كودكتان جيغ مي كشديا علايمي از حملات پانيك را نشان مي دهد، بهتر است او را به مكاني ببريد كه در آنجا احساس امنيت مي كند. كودك را به به انجام كاري كه بيش از حد لزوم موجب ترس شود، مجبور نكنيد. كودكي كه از ارتفاع مي ترسد نبايد مجبور به زياد نگريستن به لبه هاي ساختمان هاي بلند شود؛ كودكي كه از لودگي مي ترسد نبايد مجبور به درآوردن اداي اشخاص ديگر براي تمسخر و ريشخند شود. كودكاني كه اين نوع از مداخلات اجباري را تجربه مي كنند به احتمال بيشتري دچار تنفر و فوبياي ريشه دار مي شوند. درعوض، كودكتان را تشويق كنيد تا به تدريج در قالب گام هاي كوچكي بر اضطراب موقعيتي شان غلبه كنند. اگر اضطراب كودكتان شديد باشد به طوري كه قادر به شركت در فعاليت هاي ضروري و مناسب نباشند يا اگر به حدي مزمن است كه مانع از داشتن زندگي اجتماعي سالم مي شود، او را نزد پزشك متخصص اطفال براي ارائه دستورالعمل هاي لازم بيريد. از جمله عللي كه باعث مي شود شما در جستجوي پزشك باشيد مي توان نشانه هايي همچون امتناع از رفتن به مدرسه، نداشتن عادات خوابي مناسب، تغييرات غيرعادي در اشتها (افزايش يا كاهش اشتها)، پرتاب اشيا به عنوان مكانيسم سازگاري يا تغييرات در كاركرد ذهني را نام برد.

    شما به عنوان والدين بيشترين تأثير را بر توانايي كودك در رويارويي با اضطراب داريد. شما با كمك به كودكان در پرچسب گذاري اين نوع احساسات، عادي شدن احساسات و تدارك تكنيك هاي آرام سازي، در واقع؛ زمينه ايستادگي كودك در مواجهه با وقايع استرس زاي بعدي را فراهم مي كنيد.

    منبع: ساينس ديلي