عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

آزواسپرمي چيست؟

آزواسپرمي چيست؟

آزواسپرمي (Azoospermia) در پزشكي به مواردي اطلاق مي شود كه در آن مايع مني مرد فاقد اسپرم يا به عبارت ديگر تعداد اسپرمهاي مرد صفر مي باشد. در اينگونه مردان هيچ اتفاق قابل تشخيصي در ظاهر مايع مني نمي افتد، چون حدود يك درصد حجم مني را اسپرمها تشكيل مي دهند. تشخيص آزواسپرمي در يك مرد شوك بزرگي براي وي است. اين مردان داراي ميل جنسي و عملكرد جنسي طبيعي هستند و فقط مشكل باروري دارند. تشخيص اين بيماري فقط با آزمايش ميكروسكوپيك مايع مني مي باشد كه بايد حداقل در دو آزمايش به فاصله ۴ هفته از همديگر تائيد شوددر ضمن براي تشخيص آزواسپرمي بايد از روش استاندارد آزمايش مايع مني كه سازمان بهداشت جهاني توصيه كرده است استفاده نمود. در بعضي از مردان كه آزمايشگاه گزارش آزواسپرمي كرده است، اگر مايع مني سانتريفوژ شود و رسوب حاصل از سانتريفوژ آزمايش گردد، اسپرم يافت خواهد شد كه به آن اسپرم مخفي يا كريپتواسرمي گفته مي شود. آزواسپرمي با فقدان مايع مني متفاوت است. در يك عده از مردان بنا به عللي پس از انزال مايع مني وجود ندارد، اين بيماري انواع مختلف دارد و جاي بحث آن اينجا نيست. به ياري خدا در ساير مقالات به مقوله فقدان مني نيز خواهيم پرداخت.
آزواسپرمي داراي دو علت كلي است: يا انسدادي در مسيري كه اسپرم را منتقل مي كند وجود دارد كه به آن آزواسپرمي انسدادي مي گويند (شكل) و يا اينكه بيضه ها اسپرم توليد نمي كنند كه به آن آزواسپرمي غير انسدادي مي گويند. اندازه بيضه و اندازه گيري ميزان هورمون FSH خون به ما كمك مي كند كه به سرعت تشخيص احتمالي را بدهيم. اگر اندازه بيضه ها كوچك و ميزان هورمون FSH بالا باشد، به احتمال زياد فرد دچار آزواسپرمي غير انسدادي است و شانس بچه دار شدن تقريبا صفر است. گاهي بعضي از مردان بطور مادرزادي داراي فقدان لوله هاي مني بر هستند. در اين مردان حجم مني فوق العاده كم و حدود نيم ميلي ليتر مي باشد.

در مردانيكه مبتلا به آزواسپرمي انسدادي هستند براي درمان از روشهاي زير، بسته به شرايط بيمار مي توان استفاده كرد:
۱٫ 
پيوند لوله مني بر (واز) به اپيديديم با ميكروسكوپ كه در اصطلاح پزشكي به آن Vasoepididymostomy مي گويند. آن يك عمل جراحي فوق العاده مشكل است كه با ميكروسكوپ انجام مي شود و حدود سه ساعت طول مي كشد. چون قطر لوله مني بر و اپيديديم فوق العاده اندك است، ميزان موفقيت اين عمل نيز كم است. در دست بهترين جراحان در حدود ۲۵ درصد موارد اسپرم در مايع مني ظاهر مي شود ولي چون كيفيت اسپرم پائين است، ميزان حاملگي فقط ۱۰ درصد است.
۲٫ 
اسپرم براي رسيدن به مايع مني به ترتيب از راههاي زير عبور مي كنداپيديديم، لوله مني بر و مجراي انزالي. گاهي انسداد در مجراي انزالي استدرمان اين بيماران نسبتا راحت است مي توان از طريق مجراي ادرار با يك برش ساده مجراي انزالي را باز كرد.
۳٫ 
در مردانيكه مبتلا به فقدان مادرزادي دو طرفه لوله مني بر هستند، از يك روشي بنام PESA استفاده مي شود. اين كلمه مخفف
Percutaneous Epididymal Sperm Aspiration 
مي باشد كه در آن از طريق پوست بيضه، اسپرم از اپيديديم با سرنگ بدست آمده و لقاح در آزمايشگاه انجام مي شود.
۴٫ 
روش ديگر استفاده از MESA است. اين كلمه مخفف Microepididymal Sperm Aspiration است. در آن كيسه بيضه با جراحي باز مي شود و قسمتي از اپيديديم كه مسدود شده است با ميكروسكوپ مشخص مي شود (چون پشت انسداد اتساع وجود دارد) و از محل متسع شده با سرنگ اسپرم كشيده و زير ميكروسكوپ وجود اسپرم تائيد مي شود و از آن جهت لقاح در آزمايشگاه استفاده مي شود.
۵٫ 
گاها در بيمارانيكه داراي آزواسپرمي انسدادي هستند نمي توان از اپيديديم اسپرم بدست آورد، در اين بيماران از روش TESAاستفاده مي شود. اين كلمه مخفف Testicular Sperm Aspiration مي باشد كه در آن از راه پوست با سوزنهاي بخصوص از بيضه اسپرم كشيده مي شود.

درمان مردان مبتلا به آزواسپرمي غير انسدادي
در اين مردان بيوپسي بيضه نشان مي دهد كه بيضه ها اسپرم توليد نمي كننداينگونه مردان قائدتا نابارور مطلق هستند، ولي در سالهاي اخير پيشرفتهائي در اين زمينه ايجاد شده است. خود آزواسپرمي غير انسدادي يا بد عملكرد بيضه داراي علل بسيار زيادي است، در بعضي از موارد مي توان توليد اسپرم توسط اينگونه بيضه ها را با دارو تحريك كرد.
۱٫ 
در مردانيكه اندازه بيضه ها طبيعي و ميزان هورمون FSH خون بالا نيست ممكن است بتوان با دارو توليد اسپرم را تحريك نمود.
۲٫ 
يكي از موارد از بين رفتن عملكرد بيضه عدم عمل جراحي به موقع بيضه نزول نكرده است. اگر اين بيماري دو طرفه باشد، مرد دچار ناباروري خواهد شد. بعض از اين نوع بيضه ها را نيز مي توان با تجويز دارو وادار به توليد اسپرم كرد.
۳٫ 
گاهي در مردانيكه داراي آزواسپرمي عير انسدادي هستند، در نمونه برداري از بيضه ها تعدادي اسپرم مشاهده مي شود، علت آزواسپرم بودن اين مردان اين است كه اسپرم در حين انتقال از بين مي رود. از اسپرمي كه از طريق نمونه برداري بدست مي آيد مي توان براي لقاح در آزمايشگاه استفاده كرد.

منبع:مركز مشاوره ستاره ايرانيان


دوپامين در مغز نقش مهمي در چگونگي انتخاب ما ايفا مي كند


محققان دانشگاه كلرادو در بولدر در مورد بيماران مبتلا به بيماري پاركينسون، شواهد محكمي دريافت كردند كه دوپامين در مغز نقش كليدي ايفا مي كند كه مردم به طور ضمني مي توانند انتخاب هايي را انجام دهند كه منجر به نتايج خوب مي شود، در حالي كه اجتناب از آن ها بد است.

براساس دانشآموختۀ روانشناسي CU-Boulder، مايكل فرانك، كه اين مطالعه را هدايت كرد، اين يافته مي تواند به محققان بيشتر در مورد اينكه چگونه مغز كار مي كند و مي تواند به درك بهتر و درمان اختلالات مغزي مانند اسكيزوفرني كمك كند، كمك مي كند.

مقاله اي در اين زمينه توسط فرانك، روانشناسي CU-Boulder، استاد رندال اويرلي و لورن Seeberger از مركز اختلالات حركتي موسسه عصبي كلرادو در شماره 5 Nov Express Science Express منتشر شده است.

اغلب مردم يك احساس "روده" دريافت مي كنند كه به آنها امكان مي دهد كه انتخاب كنند بسته به اينكه چقدر با نتايج مثبت گذشته ارتباط داشته باشد. فرانك گفت، افرادي كه مبتلا به بيماري پاركينسون هستند، اغلب مشكلاتي در انتخاب اين نوع انتخاب دارند.

براي درك اينكه چرا، آنها يك مدل كامپيوتري از اثرات بيماري پاركينسون و داروهاي مورد استفاده براي درمان آن در مغز را توسعه دادند. از اين مدل، آنها پيش بيني كردند كه بيماران پاركينسون در تصميم گيري خود با توجه به اينكه آيا آنها دارو مصرف مي كنند يا خير، در مطالعات بعدي تأييد شده است، متفاوت است.

به گفته فرانك، آنها دريافتند كه بيماران بر روي داروهايشان تحت تأثير نتايج مثبت قرار دارند. در حالي كه كساني كه از داروهايشان استفاده مي كردند بيشتر تحت تأثير نتايج منفي بودند.

فرانك گفت: "از آنجا كه بيماري پاركينسون با سطوح پايين تر از دوپامين شيميايي مغز ايجاد مي شود و داروها باعث افزايش غلظت اين ماده شيميايي مي شوند، اين نتايج شواهد قوي نشان مي دهد كه سطح دوپامين نقش مهمي در توسعه و نگراني ما دارد."

به گفته O'Reilly، بسياري از آنچه كه در مورد مغز شناخته مي شود، از مطالعه بيماري هايي است كه بر آن تاثير مي گذارد. بنابراين براي درك اينكه چگونه افراد سالم از تصميماتشان ياد مي گيرند، به تعيين شرايطي كه يادگيري تضعيف مي شود، كمك مي كند.

اوپليلي گفت: "مطالعه بيماران پاركينسون به ما كمك مي كند تا درك كنيم كه چگونه افراد سالم با نشان دادن آنچه كه در زير كاپوت قرار مي گيرند، ياد مي گيرند." "اين نوعي شبيه زماني است كه ماشين شما يك سر و صدا خنده دار ايجاد مي كند و شما كشف كنيد كه كمربند فن چگونه كار مي كند. در اين مورد ما يك بيماري را ديديم كه در مورد نقش دوپامين در سيستم يادگيري مغز بيشتر نشان داده شده است."

داستان هاي مربوطه

به گفته فرانك، دوپامين همچنين نقش مهمي در بسياري از بيماري هاي عصبي مانند اختلال كمبود توجه، اسكيزوفرني و اعتياد به مواد مخدر دارد. بنابراين، اين يافته ها ممكن است پيامدهاي وسيعتري داشته باشد. به عنوان مثال، با دقيق تر شدن درك اثرات مفصلي از دوپامين در مغز، داروها مي توانند به طور مستقيم به فعاليت هاي مفيد و بدون عوارض جانبي ناخواسته منجر شوند.

كودك لوس

فرانك گفت: "اين تحقيق به وضوح نشان داد كه داروهاي جاري در پاركينسون عوارض جانبي نامطلوب بر يادگيري و تصميم گيري دارند." محققان ديگر يك پيام ناگهاني از قمار مربوط به بيماران مصرف كننده اين دارو را تاييد كرده اند. او گفت كه اين قسمت ها ممكن است ناشي از افزايش حساسيت به پيامدهاي مثبت ناشي از داروها، و همچنين عدم حساسيت به تلفات باشد.

فرانك گفت: "هنگامي كه در حال از بين رفتن است، سطح دوپامين در مغز معمولا كم است و دارو ممكن است مانع اين اتفاق شود."

با بررسي اثرات داروهاي بالقوه در زمينه هاي مغز و مدارهاي مختلف، از مدل رايانه اي مي توان براي پيدا كردن داروهايي استفاده كرد كه بازده دوپامين را بدون ايجاد اين يا ساير عوارض جانبي مي يابند. برنامه هاي مشابه براي افزودن نيز ممكن است. در حال حاضر، ADD با داروهايي مانند ريتالين درمان مي شود كه باعث مي شود دوپامين بيشتر در مغز در دسترس باشد، اما اين داروها همچنين ممكن است برخي از اشكال يادگيري را منعكس كنند و عوارض جانبي ناخواسته را از بين ببرند.

فرانك گفت: "اين كار به ما كمك مي كند تا درك كنيم كه چگونه مغز از تجربه مي آموزد و اين يادگيري را به تصميمات، انواع تصميماتي كه ما هر روزه آنها را انجام مي دهيم، اغلب بدون تفكر آگاهانه، ترجمه مي كند. "درك اين كه چگونه اين فرايند به طور دقيق كار مي كند، ممكن است در ايجاد استراتژي ها به طور كلي به بهبود توانايي هاي يادگيري و تصميم گيري ما كمك كند."


انواع اختلالات رواني جنسي

انحرافات جنسي عبارتند از خيالات، تمايلات يا رفتارهاي ناراحت كننده و تكرار شونده جنسي.

اين مسائل بايد براي مدت طولاني ادامه داشته باشند و يا با روابط جنسي سالم يا عملكرد روزمره فرد تداخل پيدا بكنند كه بتوان از آنها به عنوان انحرافات جنسي نام برد. افرادي كه دچار انحراف جنسي هستند، ممكن است متوجه باشند كه كار درستي انجام نميدهند اما غالبا فكر ميكنند كه نميتوانند شرايط را تغيير دهند و يا اين عادت خود را ترك كنند.

موارد اصلي انحرافات جنسي عبارتند از: چشم چراني، عورت نمايي، بچه بازي، يادگارخواهي، دستمالي كردن. خودآزاري جنسي، ديگر آزاري جنسي.

چشم چراني: افرادي كه به اين انحراف دچار هستند از تصور يا ديدن افراد برهنه، درحال درآوردن لباسشان و يا مشاهده رابطه جنسي افراد ديگر(حتي در فيلم) با هم لذت ميبرند. اين در اكثر مواقع در صورتي است كه شخص و يا اشخاصي كه نظاره ميشوند از حضور شخص چشم چران مطلع نيستند.

براي اينكه بتوان تشخيص چشم چران را براي شخصي قائل شد اين تخيلات ، تمايلات و يا رفتارها بايد براي خود فرد بسيار ناگوار باشند و يا در زندگي روزمره اش اختلال ايجاد كنند. اين انحراف ممكن است ريشه در تجربيات فرد در دوران كودكي داشته باشد و روانكاوي ميتواند در شناخت اين ريشه ها به فرد كمك كند.

عورت نمايي: در اين انحراف فرد اندام و يا اندام هاي جنسي اش را به فرد يا افراد غريبه نشان داده و از اين موضوع لذت جنسي مي برد.

همانند مورد بالا تاكيد مي شود كه براي تشخيص قطعي اين اختلال فرد بايد از رفتار خود احساس خوبي نداشته باشد يا در زندگي روزمره اش اختلال ايجاد شده باشد. روانكاري براي اين افراد مفيد خواهد بود. اين كار به شناسايي ريشه واقعي مشكل كمك خواهد كرد. گاهي نيز درمانهاي دارويي براي اين اشخاص تجويز ميشود.

يادگارخواهي يا ف.ت.ي.شيزم: در اين انحراف فرد از يك شي غير زنده ( مانند كفش پاشنه بلند خانم ها يا جوراب زنانه و غيره) لذت جنسي ميبرد. بطور معمول فرد براي برانگيخته شدن جنسي به اين شي نياز دارد و بدون آن برانگيخته نميشود.

اين مسئله در صورتي انحراف تلقي مي شود كه فرد باطنا از اين مسئله ناراحت باشد و يا اين كار وي در زندگي روزمره اش يا روي شريك جنسي

اش اثر منفي داشته باشد. براي اين امر روان درماني با هدف شناسايي علت اوليه اين انحراف صورت مي گيرد و معمولادرصد زيادي از افراد به درمان جواب ميدهند.

دستمالي كردن يا فروتوريسم: اين انحراف عبارت است ازلذت بردن از تماس يا ماليدن دست يا بدن خود به بدن فرد ديگربدون آنكه آن فرد رضايت داشته باشد. معمولا اين كار در مكان هاي شلوغ مانند اتوبوس يا مترو اتفاق ميافتد. اين افراد غالبا درك درستي از حدود اجتماعي خود و ديگران ندارند بنابراين ممكن است اين عمل خود را به عنوان يك انحراف جنسي تلقي نكنند. درمان معمول براي اين افراد روان درماني مي باشد و پاسخ به درمان در اكثر مواقع موفق است.

بچه بازي: اين اختلال عبارت است از تخيلات، تمايلات يا رفتارهاي جنسي كه با يك كودك نابالغ (بطور معمول زير ۱۳ سال) انجام مي شود.

در صورتي كه اين تخيلات، تمايلات و رفتارهاي جنسي به كرات و براي مدت زماني معيني تكرار شود، فرد به انحراف بچه بازي دچار است. طبق تعريف اين فرد بايد خود بالغ بوده و حداقل پنج سال ازكودك مورد آزار بزرگ ترباشد.

براي درمان بايد اين افراد را مدتها تحت روان درماني قرار داد تا ريشه هاي عميق اين مسئله را كه شامل نگرششان نسبت به جنسيت، احساسشان نسبت به خودشان و اغلب تجربه آزار جنسي و يا جسمي در دوران كودكي ميشود، شناسايي كرده و تحت كنترل درآورد.

درمان دارويي قطعي براي اين مسئله وجود ندارد اما بعضا از داروهاي كاهنده تستوسترون استفاده مي شود. پيش آگهي (سير بيماري و پاسخ به درمان) اين انحراف متغيير است و در كساني كه اين انحراف را قبول دارند و باور بهتري نسبت به مشكلات دوران كودكي خود دارند، بهتر است.

كساني كه علاوه بر انحراف بچه بازي دچار شخصيت ضد اجتماعي هستند، به درمان معمولا پاسخ مثبتي نميدهند. خودآزاري جنسي (مازوخيسم): خودآزاري جنسي عبارت است از لذت بردن جنسي فرد از تحقير شدن، كتك خوردن، بسته شدن يا هر نوع زجركشيدن. لذت بردن جنسي از تنها تصور كردن موارد ذكر شده نيز خودآزاري جنسي به حساب ميآيد.

در برخي موارد تجارب اين چنيني ممكن است براي فرد خطر مرگ به همراه داشته باشد.

اين انحراف ريشه در دوران كودكي يا نوجواني دارد و درمان آن معمولا از طريق روان درماني است.

ديگر

آزاري جنسي (ساديسم جنسي): در اين انحراف فرد از تحقير كردن و يا آزار دادن فرد ديگر لذت جنسي ميبرد. حتي تصور كردن اين مسائل ميتواند براياو لذت جنسي داشته باشد. در اكثر موارد ريشهساديسم جنسي در تجربيات دردناك دوران كودكي (مانند تجاوز، و يا آزار جنسي) است . روان درماني مي تواند براي اين افراد مفيد باشد.

ممكن است پس از خواندن اين متن به فكرافتاده باشيد كه شايد شما هم به يكي از اين انحرافات جنسي دچار هستيد. بايد تاكيد كنم كه اگرپس از دانستن تعريف هريك از اين اختلالات نگرانافكار و يا اعمالي كه انجام مي دهيد هستيد، ممكن است به درجاتي از انحراف جنسي دچار باشيد.

اما اگر اين تخيلات، تمايلات ورفتارها در حدي نيستند كه شما را نگران كنند،در زندگي روزمره تان اختلال ايجاد كنند يا براي افراد ديگر خطرناك يا آزار دهنده باشند، تشخيص انحراف جنسي قطعي نيست.

اما در نهايت اين احساس شماست . چنانچه فكر ميكنيد دوست داريد بيشتر در مورد اينكه چرا اينگونه فكر و ياعمل ميكنيد بدانيد. مشاوره با روان درمانگران و روانكاوان خبره مي تواند كمك كننده باشد.

(( انواع انحرافات جنسي ))

خويشتن نمايي Exhibitionism ( اكسي هيبيتيونيسم )

در اين نوع انحراف شخص بيمار اقدام به نشان دادن آلت تناسلي خود به جنس مخالف بطور ناگهاني مي كند .و كوشش براي ايجاد تماس بدني به عمل نمي آيد.بلكه هدف اين است كه با نشان دادن آلت تناسلي در طرف مقابل ايجاد شرمندگي و سراسيمگي كند .در اين حالت فرد بيمار به هيجان و تحريك جنسي دست پيدا ميكند و به نوعي ارضاء جنسي دست ميابد. اين بيماري در زنان به شكل نشان دادن مستقيم آلت ديده نمي شود .بلكه زن بيمار اقدام به نشان دادن ساير قسمت هاي تحريك كننده بدن خود مي كند . شيوع اين بيماري در مردان بيشتر مي باشد.عريان سازي يا پوششهاي نيمه عريان به شكل افراطي از نشانه هاي خفيف اين بيماري مي باشد.

كودك دوستي Pedophilia ( پدوفيليا )

اين بيماري شايد افراطي ترين جلوه بيماري ساديسم باشد.در اين نوع از انحراف جنسي فرد بالغ ، به زور كودكان را مورد تجاوز قرار داده و در مواردي سپس اقدام به قتل كودك ميكند.اين بيماري بيشرمانه ترين و فجيع ترين عارضه ايست كه در جامعه بشري ديده شده است و در آن بي پناه ترين و ضعيفترين فرد جامعه قرباني ميشود.

رفتار چنين بيماري به كودكان جنس مخالف محدود نميشود بلكه اين رفتارها در مورد جنس موافق نيز ديده ميشود و اصولا نوع همجنسگرايي اين بيماري بيشتر شايع ميباشد. و اينان در آغاز كار از انواع اقسام حيله ها و شيوه ها براي فريب كودكان استفاده ميكند .

چشم چراني Voyevrism ( وايوريسم )

در اين بيماري فرد مبتلا با استفاده از موقعيت ها و وسايل يا باتهيه آن موقعيت و ابزار اقدام به تماشاي افراد جنس مخالف و يا مناظر آميزش جنسي ديگران ميكند.در اينجا تماس با افراد وجود ندارد .بلكه تماشا و ديدن است كه براي بيمار ايجاد هيجان و تحريك جنسي ميكند و فرد يا مستقيما بوسيله اين صحنه ها يا با تمسك به آنها و خود ارضايي به اوج لذت مي رسد.

اين بيماري در مراحل خفيف به دليل محروميت هاي جنسي ،اقتصادي ، فرهنگي مي باشد.و با بهبود شرايط اين علائم از بين ميروند.

اما در مراحل پيشرفته قابل توجيه نيست.

مبدل پوشي Transvetitism ( ترانسوتيتيسم )

اين انحراف در هر دو جنس ديده ميشود و فرد مبتلا به اين بيماري با پوشيدن لباس جنس مخالف و تقليد آرايش و رفتار و كردار جنس مخالف به ارضاي ميل جنسي خود ميپردازد.

در مورد علت اين انحراف بين روانشناسان اختلاف نظر وجود دارد .و دلائلي زيادي براي اين انحراف ذكر شده است.

شي دوستي #F.e.t.ish#ism (فتي شيسم )

اين بيماري در جنس مرد بيشتر شايع است و فرد مبتلا از اشياء زنانه و يا اعضاي غير تناسلي زنانه جهت ارضا يا تحريك يا انزال استفاده مي كند .اين اشيا يا اعضا براي فرد بيمار نشانه آلت تناسلي جنس مونث به حساب مي ايد.

اشتغال فكري ف.ت.ي.شيت بيشتر به اشيا زنانه مانند لباسهاي زير و رو ، مو و ناخن ، اعضا بدن مثل ساق پا ، ران، باسن ، سينه و …. مي باشد .

البته در اغلب موارد اين بيماري با انجام آميزش جنسي از بين مي رود.

دگر جنسي Genderidetity disorder

در بيماري فرد مبتلا خود را داراي هويت جنسي متفاوت با واقعيت مي داند. يعني اگر مرد است خود را زن و اگر زن است خود را مرد تصور مي كند .و در نتيجه در رفتار و كردار و پوشش و آميزش نقش مورد تصور خود را بازي مي كند .

علت اين بيماري را در كودكي فرد جستجو مي كنند .والديني كه به كودك پسر خو لباس دخترانه ميپوشانند و بالعكس .از اين بيماري غافل هستند.

حيوان دوستي zoophilia ( زوفيليا )

اين بيماريدر افرادي كه با حيوانات سر كار دارند بيشتر ديده مي شود .در اين بيماري فرد مبتلا از ملامسه و آميزش با حيوانات لذت ميبرد .و بيشتر از حيوانات اهلي براي رسيدن به اوج لذت استفاده ميكند اين بيماري بيشتر در زنان شايع است و زنان بيشتر از حيواناتي چون سگ ، اسب، الاغ، خوك، …. و در مردان مرغ ، اسب، گاو، گوسفند….

تحقيقات مشخص كرده است كه زناني معتاد به اين بوده اند كه سگ آلت آنها را بليسد و با آنها رابطه جنسي داشته باشد.

دگر آزاري Sadism ( ساديسم )

هر نوع ديگر آزاري و مردم آزاري را ساديسم مي گويند اما اين كلمه بيشتر در انحراف جنسي به كار ميرود .و به حالتي گفته ميشود كه شخص منحرف در موقع عمل جنسي و آميزش طرف مقابل را مورد آزار و اذيت بدني قرار مي دهد و اين عمل شخص را به نهايت لذت جنسي ميرساند.

تمايلات ساديستيك بسيار شايع هستند ولي ساديسم افراطي و شديد يك بيماري محسوب ميشود و خطرناك ميباشد و بايد فرد تحت درمان قرار گيرد.

يكي از انواع ساديسم تجاوز به عنف مبياشد.در اين حالت شخص متجاوز از حالت ها و حركات جسماني زن كه از روي درد و رنج ميباشد حالت انزال زنانه را تجسم كرده و به اوج لذت جنسي ميرسد.

مرداني كه زنان خود را كتك ميزنند نمونه اي از تيپ هاي ساديستيك مي باشند.

و در تاريخ نيز افراد زيادي وجود داشته اند كه داراي شخصيت ساديستيك بوده اند.

مانند : نرون زن كش ، ملكه ماركيز ، ريش آبي….

خود آزاري Mascochism ( مازوخيسم )

نام اين بيماري از نام نويسنده اتريشي : فون ساخر مازوخ گرفته شده است.

اين نويسنده در كتابهايش از زناني سخن ميگفت كه در هنگام آميزش جنسي طالب خشونت و آزار هستند .و كلا اين افراد در حين عمل جنسي با آزار خود ارضا مي شوند.

اقدام به خود زني يا خود مجرم بيني نيز از انواع اين بيماري هستند.

همجنس بازي ) Homos.#.e.#.xuality همورابطه جنسيواليتي )

در بعضي كشورها اين پديده را رسمي شناخته اند .اما در بيشتر دنيا هنوز اين پديده يك بيماري محسوب ميشود.

از خصائص اين بيماري ميل به همخوابگي و آميزش با جنس موافق مي باشد.

در زنان بدليل اينكه نميتوانند از نظر عملي هماغوشي و رابطه جنسي كامل را تجربه كنند ارضا ميل جنسي و رسيدن به اوج لذت با تحريك اعضاء بدن صورت ميگيرد و به مرور ميل به جنس مخالف به كلي در اين زنان از بين ميرود.

ساديسم ، مازوخيسم

ساديسم يا ديگر آزاري
ساديسم عبارت است از وارد كردن رنج و آزار جنسي يا رواني به شخصي ديگر به منظور حصول تحريك جنسي .ديگر آزاري با احساس لذت جنسي از راه ايجاد درد در ديگران و تماشاي صحنه ي ايجاد درد در ديگران همراه است . اهانت ، كتك زدن ، زخمي كردن و حتي كشتن از جمله اعمالي است كه د فرد ساديسم لذت جنسي ايجاد مي كند .
اولين كسي كه دو اصطلاح ساديسم و مازوخيسم را مطرح كرد ، كرافت ابينگ رفتار شناس جنسي آلماني ، در قرن ۱۹ بود . كتاب psychopathia s.#.e.#.xualis نوشته ي او اولين كتاب پزشكي در زمينه تمايلات جنسي محسوب مي شود .

ساديسم از نام شخصي به نام ماركي دو ساد گرفته شده است .
ماركي دوساد كه يكي از اعيان فرانسه بوده است در سال ۱۷۷۴ با دختري از ثروتمندان فرانسه ازدواج مي كند . او در سال اول ازدواجش به سبب آشوبي كه در فاحشه خانه ايجاد كرد ، دستگير و در همين سال از همسرش جدا شد . دوساد دوباره ازدواج كرد و به زودي به عنوان يك آدم عياش و شهوت طلب شهرت يافت . او بارها به خاطر خشونت و شكنجه و زنداني كردن و حتي كشتن زنان زيادي در خانه اش دستگير و زنداني شد ولي هر بار به خاطر موقعيت اجتماعي اش آزاد شد . اما ماركي به خاطر تكرار اعمال ساديسمي خود و قتل وحشتناك زني كه جسد تكه پاره اش را از خانه اش پيدا كردند دستگير شد و به زندان باستيل و از آنجا به تيمارستان شارنتون اعزام شد . او بعدها كيفيت ارتكاب اين جنايت را در كتابش كه زن و خواهر زنش قهرمانان داستان هايش بودند تشريح كرد . او در سال ۱۸۱۴ در سن ۷۴ سالگي در يكي از بيمارستانهاي رواني فرانسه بدرود حيات گفت .

سه نوع ساديسم وجود دارد كه هر سه نوع آن مي تواند در يك شخص وجود داشته باشد :
ساديسم ذهني : حالتي است كه شخص ساديك بجاي اينكه به ديگران آزار و اذيت وارد كند ، صحنه هاي اعمال ساديسمي را در ذهن و تصور خود مجسم مي كند و از آنها كسب لذت مي كند .

ساديسم سمبوليك : يك حالت انحرافي و غير عادي رواني است كه مبتلايان آن ، به جاي وارد كردن زجر و شكنجه بدني به ديگران ، كوشش مي كنند با تحميل حالات مخرب رواني مانند توهين و تحقير كردن و پايمال كردن شخصيت افرادي كه با آنها برخورد مي كنند ، براي خود يك حالت ارضاء رواني ايجاد كنند .

ساديسم بدني : انحراف ساديسم واقعي يا ساديسم بدني كه افراد مبتلا به اين نوع ساديسم ، كسب لذت و شعف جنسي را در تحميل آزار و اذيت بدني و ايجاد دردهاي جسمي براي ديگران مي بينند و اين اعمال را بعضي اوقات حتي تا مرحله ي قتل و كشتار مرتكب مي شوند . بعضي افراد با آزار و شكنجه و كشتن حيوانات به لذت جنسي مي رسند .

در رابطه ي ساديستي_ مازوخيستي ، غالبا از وسايلي چون زنجير ، شلاق ، وسايل لاستيكي و تجهيزات چرمي و تسمه اي و كفشهاي پاشنه بلند استفاده مي شود شلاق زدن و بانداژ شدن هم جزئي از اين روابط است . در برخي از مناطق آمريكا و اروپا كه چنين نيازهاييوجود دارد ، فروشگاهها ، ابزار مناسبي براي چنين تمايلاتي تدارك مي بينند و مطبوعاتي هستند كه آشكارا آگهي دعوت به همكاري از فعاليت هاي سادومازوخيستي را چاپ مي كنند .

ملاكهاي تشخيصي ديگرآزاري بر اساس DSM-IV :
وجود خيالپردازيهاي برانگيزنده ي جنسي ،اميال جنسي يا رفتارهاي برگشت كننده و شديد مربوط به اعمالي كه شخص با انجام آنها از رنج رواني يا جسمي قرباني ، برانگيختگي جنسي بدست مي آورد ، به مدت دست كم ۶ ماه .
خيالپردازيها ، اميال جنسي يا رفتارها موجب پريشاني يا اختلال عمده ي باليني در كاركرد اجتماعي ، شغلي يا ساير زمينه هاي مهم مي شوند .

مازوخيسم يا خود آزاري :
انحراف مازوخيسم يا شهوت خودآزاري نقطه ي مقابل انحراف جنسي ساديسم است . يك فرد ساديك از آزارو اذيت كردن به ديگران لذت جنسي مي برد ، اما يك انسان مبتلا به مازوخيسم از عذاب و شكنجه وارد شدن به خودش لذت جنسي كسب مي كند .

كانون اصلي اين نابهنجاري جنسي ، عمل تحقير شدن، كتك خوردن، به بند كشيده شدن يا رنج بردن به گونه اي ديگر است اعمال آزار خواهانه اي كه ممكن است از شريك جنسي خواسته شوند مشتمل بر مهار كردن ، بستن چشم، لگد مال كردن، سيلي زدن، تازيانه زدن، كتك زدن، دادن شوك الكتريكي، بريدن وتحقير كردن است .

فرويد معتقد است كه، آزارخواهي، ناشي از برگشت تخيلات تخريبي به طرف خود است . اينگونه افراد ممكن است در دوران كودكي تجاربي داشته اند كه آنهارا متقاعد كرده است كه درد كشيدن پيش شرط لذت جنسي است .

ماهيت تخصصي فعاليتهاي جنسي و تمايل برخي افراد سادومازوخيست به ملاقات كردن با كساني كه ترجيحات جنسي مشابهي دارند، آنها را به سمت پيوستن به سازمانهايي مي كشاند كه براي ارضا كردن نيازهاي آنها تدارك ديده شده اند مثل انجمن (( تيل يولنشپيگل )) در نيويورك سيتي يا انجمن (( يانوس)) در سانفرانسيسكو . فعاليتهايي مانند بريدن، سوراخ كردن، انقياد وشوك دهي مي توانند خطرناك باشند و اين خطر، احساس برانگيختگي سادومازوخيستها را بيشتر مي كند . در حالت افراطي تر، فرد ماسكي را به صورت مي زند يا كيسه ي پلاستيكي روي سر مي كشد ، حلقه ي طنابي را به گردن مي اندازد ، يا گازنيترات استنشاق مي كند كه موجب خفگي مي شود .

ملاكهاي تشخيصي خودآزاري بر اساس DSM-IV :
وجود خيالپردازيهاي برانگيزنده ي جنسي ،اميال جنسي يا رفتارهاي برگشت كننده و شديد مربوط به عمل تحقير شدن، به بند كشيده شدن يا رنج بردن به گونه اي ديگر به مدت دست كم يك دوره ۶ ماهه .

خيالپردازيها ، اميال جنسي يا رفتارها موجب پريشاني يا اختلال عمده ي باليني در كاركرد اجتماعي ، شغلي يا ساير زمينه هاي مهم مي شوند.

درزندگي هر فرد، زماني فرا مي رسد كه بدنش از حالت كودكي به بزرگسالي تغيير شكل مي يابد. در نظر اول شايد اين دگرگوني چندان قابل ملاحظه نباشد، اما اختلاف آشكار آن با دوره هاي كودكي از لحاظ وضع ظاهر، رفتار و حالت هاي دروني كاملاً محسوس است.


دختران بيشتر از پسران فشار رواني را تجربه مي كنند


دختران بيشتر از پسران فشار رواني را تجربه كرده اند و آخرين گزارش بررسي جوانان زندگي و بار نيز نشان مي دهد كه امتحانات علت بيشتر استرس نوجوانان نسبت به قلدري است.

اد كيرنز، استاد روانشناسي دانشگاه اولستر ، مي گويد: تحقيق، كه بخشي از تحقيقات "زندگي جوانان و تايمز" در سال 2004 است، يك پيام هشدار دهنده در مورد شيوع رو به رشد مشكلات بهداشت روان در ميان جوانان است. او در حال ارائه يك سمينار در مورد يافته هاي بررسي در روز چهارشنبه 16 ماه در بلفاست است.

اين نظرسنجي در سال گذشته توسط 824 پاسخ دهنده در سراسر ايرلند شمالي تكميل شد. پروژه مشترك دانشگاه اولستر و دانشگاه كوئينز، بلفاست، بررسي زندگي جوانان و تايمز سالانه انجام مي شود و نگرش ها و تجربيات را در ميان 16 ساله استان ثبت مي كند. اين تحقيق تحت برنامه اتحاديه صلح و آشتي تأمين مالي شده است.

كودك طلاق

داستان هاي مربوطه

آخرين يافته ها نشان مي دهد كه روند شناسايي شده توسط سياست گذاران، محققين و متخصصان در سراسر استان نشان مي دهد كه تعداد بيشتري از جوانان در حال توسعه مشكلات رواني هستند.

يافته هاي كليدي عبارتند از:

  • 24٪ از شانزده سالگي گزارش شده است كه سطح بالايي از "اختلال رواني" است.
  • دختران بيشتر (30٪) بيشتر از مردان (16٪) از نظر روانشناختي ناراحت بودند.
  • تفاوت هاي عمده مذهبي وجود نداشت، با 22٪ پروتستان ها و 25٪ كاتوليك ها به دسته هاي روانشناختي نارضايتي رسيدند.
  • 47٪ از مردان در مقايسه با 25٪ از زنان گفتند كه آنها "به ندرت" يا "هرگز" تحت تأثير قرار گرفتند.
  • 75٪ از پاسخ دهندگان گفتند كه حداقل گاهي اوقات تحت تأثير آموزش مدرسه قرار گرفته اند. با بيش از يك چهارم گفتم اين اتفاق افتاد "اغلب" يا "هميشه".
  • زنان جوان در مدارس راهنمايي بيشتر احتمال داشتند كه در مقطع راهنمايي، "هميشه" يا "اغلب" در مدرسه تحت فشار قرار بگيرند، در مقايسه با مدارس متوسطه.
  • فقط 13 درصد از جوانان گزارش دادند كه آنها در مدرسه مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند
  • بيش از دو برابر مردان جوان كه گزارش دادند كه در مدرسه "هميشه" يا "اغلب" مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند، مي تواند به عنوان كساني كه به "گاهي" يا "به ندرت" يا "هيچ وقت" پاسخ نداده اند، از نظر روانشناختي ناراحت شوند.

كارشناسان مي گويند كه شواهد نشان مي دهد كه در سال هاي 1983-2001، ميزان خودكشي در ميان افراد بين 16 و 34 سال بالاتر بوده است.

پروفسور اد كايرنز از دانشكده روانشناسي دانشگاه اولستر مي گويد: "با وجود اين اشاره گرهاي واضح در مورد اهميت سلامت روان در ميان بزرگسالان جوان، اين گروه از نظر تحقيقات واقعي به طور گسترده اي ناديده گرفته شده است."

وي افزود: "اين يك قطعه مهم تحقيقاتي است كه ما اميدواريم آگاهي را در مورد اينكه يك مشكل مهم، اما به شدت ناديده گرفته شده در جامعه ما مطرح است، افزايش دهيم - و يكي كه تحقيقات نشان مي دهد احتمالا بدتر مي شود - بهتر نيست."


اضطراب كمي مي تواند چيز خوبي در مورد علايم سرطان باشد


پژوهشگران دانشگاه علوم پزشكي دانشگاه واشنگتن در سنت لوئيسمي گويند اضطراب كمي مي تواند در مورد علائم سرطاني مفيد باشد . آنها گزارش دادند كه افرادي كه سطح پايين اضطراب بالايي دارند، بيشتر در معرض علائم سرطان ركتوم براي مدت زمان طولاني قرار دارند و درنتيجه، درمان را تاخير مي اندازند. در مقابل، افرادي كه حداقل سطح اضطراب متوسط ​​داشتند، تمايل داشتند به سرعت علائمي نظير خونريزي مقعدي را به عنوان نشانه اي از بيماري هاي جدي تشخيص دهند.

"تقريبا هر كس در مورد افرادي كه علائم سرطان را خيلي زود قبل از اينكه به آنها كمك كند، شنيده مي شود، من در مورد روانشناسي در اين مورد علاقه مند بودم"، استفان ريستود، استاد روانپزشكي روانپزشكي و محقق مركز سرطان سايتمن . "اكثر مردم تصور مي كنند اين توضيح ترس يا انكار يا عدم تمايل به شنيدن كلمه" C "از سوي دكتر است. بنابراين من تعجب كردم كه افرادي را پيدا مي كنند كه به طور كلي خوشبين هستند و بدون ترديد طولاني ترين تاخير بوده اند."

اين مطالعه در شماره ماه مه سال 2005 روان شناسي روان شناسي گزارش خواهد شد و در حال حاضر در وب سايت مجله آنلاين در دسترس است.

در اين مطالعه 69 بيمار مبتلا به تومورهاي ركتوم تشخيص داده شده و در بخش جراحي كولون و جراحي در دانشكده پزشكي دانشگاه واشنگتن مورد بررسي قرار گرفتند. از بيماران خواسته شد تا دو دوره زماني مشخص را نشان دهند: چه زماني گذشت بين زماني كه آنها ابتدا علامت را تجربه كردند و هنگامي كه متوجه شدند اين احتمالا جدي است - زمان ارزيابي علائم - و زمان بين آن تحقق و زمان تماس با دكتر - زمان ارزيابي اقدام.

علاوه بر اين، هر بيمار با استفاده از آزمونهاي روانشناختي استاندارد شده براي سنجش حساسيت آنها نسبت به تهديد و آرامش به اضطراب پرداخت. افرادي كه نمره كمتري در اين آزمونها دارند، اعتماد به نفس، آرامش، خوش بينانه، بي ربط، غيرقابل انعطاف و خروج دارند. كساني كه نمره بالا هستند، معمولا محتاط، تنش، نگراني، ترس، مهار، و خجالتي هستند.

از بيماران نيز خواسته شد قبل از تشخيص سرطان سلامت كلي خود را ارزيابي كنند و نشان دهند كه آيا آنها به طور منظم به يك پزشك مراجعه مي كردند و يا سرطان را ديدند.

تجزيه و تحليل نشان داد كه صرف نظر از مشخصات روانشناختي، 71 درصد از بيماران در ابتدا اعتقاد داشتند كه خونريزي مقعدي يا علائم ديگري از علائم سرطان است. آنها علائم را به هموروئيد، رژيم غذايي، آسيب جسمي، استرس يا زخم ها نسبت دادند.

داستان هاي مربوطه

در ميان همه بيماران، زمان ارزيابي علامت از كمتر از يك هفته به حدود دو سال، با ميانگين هفت هفته متغير بود. شانزده بيمار شش ماه يا بيشتر طول كشيد تا علائمشان جدي باشد.

طولاني ترين زمان ارزيابي علائم مربوط به كساني بود كه در آزمون هاي روانشناختي اضطراب عمومي به پايين دست يافتند. با يك معيار، تسليم كنندگان كم، متوسط ​​30 هفته را در نظر گرفتند تا علائم خود را جدي بگيرند؛ گلزنان بلند اين مدت طولاني كمتر از نيمي از آنها را گرفتند.

Ristvedt مي گويد: "ما متوجه شديم افرادي كه به طور معمول كمتر به تهديد كردن پاسخ مي دهند، به دنبال مراقبت هاي پزشكي هستند و تمايل ندارند در غربالگري روتين شركت كنند زيرا آنها به اندازه كافي نگران نيستند." "آنها سلامت كلي خود را بهبود بخشند، حتي اگر در اين موارد آنها به شدت بيمار بودند."ناخن جويدن در كودكان

اين مطالعه تفاوت اندكي در زمان ارزيابي علائم بين مردان و زنان داشت، اما افراد جوان بيشتر طول مي كشد تا بيماران مسن تر تصميم به جدي شدن علائم خود را داشته باشند، همانطور كه افراد سالم تر تحصيل در مقايسه با افرادي كه تحصيلات بيشتري داشته اند، تصميم مي گيرند.

زمان ارزيابي عملكرد به طور قابل توجهي كوتاهتر از زمان ارزيابي علائم در ميان تمام بيماران بود و متوسط ​​يك هفته بود. زمان ارزيابي عمل توسط پروفيل هاي رواني بيمار يا ساير پارامترهاي اندازه گيري شده تحت تاثير قرار نگرفت. به نظر مي رسد كه هنگامي كه بيشتر بيماران تصميم گرفتند علائم نشانه هاي بيماري جدي باشند، به سرعت به كمك هاي پزشكي دست يافتند.

يافته هاي Ristvedt نشان مي دهد كه يك روش متفاوت براي اطمينان از اين كه افراد بدون رژيم به علائم بيماري توجه دارند، مورد نياز است. Ristvedt مي گويد: "ما مي خواهيم بدانيم چگونه به اين افراد مي رسيم و آنها را درك مي كنيم كه رفتار مثبت آنها ممكن است در رفتارهاي سالم دخالت كند."

بعدا، ريستودت قصد دارد تا مطالعه خود را به سرطان هاي روده بزرگ و ركتوم ادامه دهد تا ببيند آيا ارتباط بين صفات شخصيتي و شناخت علائم در گروه هاي بزرگتر و همچنين مجموعه مشخصي از علائم مشخص شده براي سرطان كولون تكرار مي شود.


درمان شناختي براي درمان افسردگي متوسط ​​تا شديد فقط به عنوان داروهاي ضد افسردگي نيز كار مي كند


طبق يك گزارش معتبر كه امروزه در آرشيو روان عمومي عمومي منتشر مي شود، درمان شناختي براي درمان افسردگي متوسط ​​تا شديد به درستي و همچنين داروهاي ضد افسردگي كار مي كند. مطالعه انجام شده توسط محققان دانشگاه پنسيلوانيا و دانشگاه واندربيلت ، ازدستورالعمل انجمن روانپزشكي آمريكا مي پرسد كه داروهاي ضد افسردگي تنها درمان موثر براي بيماران متوسط ​​تا شديد افسرده است.

هر دو روش درمان به طور قابل توجهي بهتر از پلاسبو بود، اما محققان نشان دادند كه درمان شناختي بيشتر از داروها در جلوگيري از عود بيماري پس از پايان درمان موثر است.

"ما بر اين باوريم كه درمان شناختي ممكن است اثرات پايدارتري داشته باشد، زيرا بيماران را با ابزارهايي كه نياز به يادگيري نحوه مديريت مشكلات و احساساتشان دارند، فراهم مي كند." رابرت دروبيس، استاد و رئيس بخش روانشناسي پن "داروها، در حالي كه موثر هستند، هيچ درمان طولاني مدت براي علائم افسردگي ارائه نمي دهند. براي بسياري از افراد، درمان شناختي ممكن است نوع ترجيحي درمان باشد."

اين مطالعه كه پس از سال ها بحث در مورد شايستگي هاي نسبي درمان شناختي در برابر دارو براي فرم هاي شديد تر افسردگي، بزرگترين محاكمه اي است كه در اين زمينه انجام شده است. اين 240 بيمار افسرده شامل شد. بيماران به طور تصادفي به گروه هايي كه درماني شناختي، داروهاي ضد افسردگي يا پلاسبو دريافت كرده بودند، قرار گرفتند. بيماران گروه ضد افسردگي كه دو برابر بيشتر از دو گروه ديگر بودند با پاروكستين (Paxil) درمان شدند. ليتيم يا ديزپارامين نيز در صورت لزوم ارائه مي شود.

پس از 16 هفته درمان، بيماران در هر دو گروه دارو و درمان شناختي بهبودي را در حدود يكسان نشان دادند.با اين حال، بيماران شناختي در طي دو سال پس از پايان درمان كمترين احتمال بازگشت را داشتند. به گفته محققان، بازگشت علائم ممكن است نشان دهد كه دارو ممكن است ظاهر افسردگي را كاهش داده اما بر فرآيندهاي بيماري تأثيري نداشته باشد.

DeRubeis گفت: "دارو اغلب يك درمان مناسب است، اما داروها داراي نقايص، مانند عوارض جانبي يا اثربخشي كمتري در طول زمان هستند. "بيماران مبتلا به افسردگي اغلب از عوامل ديگر در زندگي شان غرق مي شوند كه قرص ها به سادگي نمي توانند حل كنند. در بسياري از موارد، درمان شناختي موفق مي شود، زيرا به مهارت هايي كه به مردم كمك مي كند آموزش مي دهد."

داستان هاي مربوطه

محققان همچنين تفاوت هاي جزئي در پاسخ به درمان بين دو محل تست را ذكر كرده اند و درمان شناختي بهتر در پن و داروهايي كه در واندربيلت بهتر عمل مي كنند. محققان معتقدند كه دارو در كلينيك واندربيلت به خوبي كار مي كند زيرا بيشتر بيماران در معرض شديد اضطراب و افسردگي قرار دارند و داروهاي مورد استفاده در اين تحقيق داراي خواص ضد اضطرابي هستند.

محققان بيشتر معتقدند كه ممكن است بيماران شناختي درمان در پن به دليل سطح تجربه درمانگران درگير شوند. درست همانطور كه تجربه درمانگران ممكن است در درمان شناختي مهم باشد، بنابراين ممكن است تخصص پزشكان تجويزي در موفقيت درمان داروهاي ضد افسردگي نقش داشته باشد. مطالعات نشان داده اند كه مصرف داروهاي ضد افسردگي همچنان تا حد زيادي به دليل اختلالات پزشكان است.

DeRubeis گفت: "واضح است كه درمان شناختي براي همه نيست، و موفقيت آن مي تواند به متغيرهايي مانند تخصص درمانگر و تمايل يا توانايي بيمار براي درمان با قلب بستگي داشته باشد." "كليد ايجاد هر نوع درمان، رتبه بندي اثر آن در مقايسه با درمان هاي در حال حاضر در حال استفاده است، و اين مطالعه نشان مي دهد درمان شناختي به عنوان يك جايگزين مناسب است."

محققان باليني در بخش روانپزشكي دانشكده پزشكي پني كه در اين تحقيق شركت داشتند، جي دي آمستردام، پائولا رابرت يانگ، جان پرستر اووردون و مادلين م. گلاديس بودند. محققان وندربيلت استيون جي. هولن از گروه روانشناسي و ريچارد سي سلتون، رونالد م. سالومون، مارگارت لووت و لورل براون از گروه روانپزشكي است. نويسنده كمك كننده رابرت گالوپ با گروه رياضيات و آمار كاربردي دانشگاه غرب چستر است.

زوج درماني

اين كار توسط كمك مالي از موسسه ملي بهداشت حمايت شد. GlaxoSmithKline دارويي و مكمل هاي دارويي را ارائه مي دهد.


راه هايي براي ايجاد هيپنوتيزم تكنيك درمان مؤثرتر


در تخيل مردمي، فردي كه به هيپنوتيزم مي گويد، به يك ترنس مي رود. اين موضوع از دستورات هيپنوتيزم به نحو مطلوب دنبال مي شود، شايد به نظر مي رسد مثل يك مرغ، از وقوع دوران كودكي يا تغيير نگرش به سيگارها جلوگيري كند. وقتي موضوع "بيدار مي شود"، همه چيز را كه در طول جلسه اتفاق افتاده است را فراموش مي كند.

در واقع، لينن، كه بيشتر اوقات كار خود را براي ايجاد درك صحيح و علمي از پيشنهاد هيپنوتيزم اختصاص داده است، در واقع، هيپنوتيزم نيست. فردي كه به خوبي به هيپنوتيزم پاسخ مي دهد، به جاي يك نقش منفعل، به طور فعال و با همكاري هيپنوتيزم كار مي كند. او گفت: "هيپنوتيزم شامل تفكر و مشاركت شركت كننده در كنار آنچه كه پيشنهاد مي شود، به شيوه اي بيراهه است".

در برخي از آخرين كار خود، لين تلاش مي كند تا دقيقا مشخص كند كه چه چيزي افراد خاصي را به ويژه موضوعات هيپنوتيزم مي دهد و تعيين مي كند كه آيا ممكن است ديگران را به سطح خود برسانند. يك پروژه كه توسط كمك 376000 دلاري از موسسه ملي بهداشت روان تامين شده است، اين ايده را مطرح مي كند كه توانايي پاسخ دادن به پيشنهادات هيپنوتيزم "مي تواند تغيير كند و هنگامي كه شركت كنندگان آموزش داده مي شوند، تغيير يافته و تقويت شوند." جانت امبرنگ، استاديار دانشكده پرستاري دانشگاه دكمه، در اين مطالعه با لين و همكارانش از دانشجويان فارغالتحصيل كار مي كند.

تيم تحقيقاتي افراد را آزمايش مي كند تا تعيين كنند كه هر كدام به پيشنهادات هيپنوتيزم پاسخ دهند. سپس محققان اطلاعاتي در مورد چگونگي كار هيپنوتيزم، تلاش براي از بين بردن تصورات سوءاستفاده كننده را ارائه مي دهند، مثلا، افرادي كه تحت هيپنوتيزم هستند، اعتماد به نفس و راحتي دارند. لين مي گويد: "ما سعي مي كنيم آنها را به استفاده از تصورات خود تشويق كنيم، نه به طور غيرمستقيم به پيشنهادات پاسخ دهيم و به طور فعال در تجربه هر چيزي كه پيشنهاد مي شود غوطه ور شويم". محققان همچنين به آموزه هاي نحوه تفسير پيشنهادات هيپنوتيزم مي پردازند، به طوري كه يك سوء تفاهم به پاسخ نادرست منجر نخواهد شد.

دو سال به پروژه سه ساله، اين تحقيق نشان مي دهد كه آموزش واقعا به مردم كمك مي كند تا به پيشنهادات هيپنوتيزم پاسخ دهند. لين گفت: با صحبت كردن با افراد و اجازه دادن به آنها براي تماشاي اينكه چگونه ديگران تحت هيپنوتيزم عمل مي كنند، "ما مي توانيم حداقل نيمي از افراد ابتدايي را كه كمترين هيپنوتيزم را براي آزمايش به عنوان افراد هيپنوتيزمي بالا مي گيريم، دريافت كنيم." با اين حال، تيم هنوز بايد بداند چه عناصري از تمرين اين فريب است. "آيا به مردم مي گويند كه آنها بايد يك پاسخ فعال داشته باشند، آيا اين بخشي از تخيل است، وقتي كه ما از مردم مي خواهيم كه آنچه را كه ما پيشنهاد كرده ايم بطور وضوح تصور كنيم؟ ما نمي دانيم كه مولفه ها مسئول اثربخشي هستند".

داستان هاي مربوطه

لين همچنين بررسي خويشتنپردازي پاسخ هيپنوتيزم را در مطالعه جديدي از «ذهن آگاهي» بررسي خواهد كرد-توانايي اقدامي غيرقابل انكار از افكار و احساسات نو است. لين بسياري از روان درمانگران در حال حاضر به رسميت شناختن اينكه مردم سعي مي كنند احساسات را سركوب يا پنهان كنند، اما بيشتر آنها سعي مي كنند تا تجربيات ذهني ناخواسته را از بين ببرند، بيشتر اين تجربيات دوباره به مشكلات آنها باز مي گردد. با يادگيري براي مشاهده و پذيرش هر جريان از طريق ذهن خود، "افراد مي توانند خود را به دلسردي افكار و احساسات بي اعتماد كنند."

لين و دانشجويان تحصيلات تكميلي خود در حال كار بر روي توسعه مقياس هايي هستند كه توانايي ذهنيت فرد را اندازه گيري مي كنند و مي بينند كه رتبه بندي افراد در آن مقياس ها با صفات ديگر همبستگي دارد. وي گفت: «نتايج اوليه نشان مي دهد كه توانايي ذهنيت با ويژگي هاي مثبت مختلفي نظير عزت نفس مثبت و توانايي جذب در تجربيات مختلف، از تماشاي غروب خورشيد به رمان خواندن همراه است.

در كنار ويژگي هاي ديگر، آنها مي خواهند بدانند كه آيا توجه ذهن به پاسخ قوي هيپنوتيزم مرتبط است. "اگر ما مقياس هايي داشتيم كه مي توانستيم افرادي را كه تمايل به مراقب بودن دارند انتخاب كرده و با افرادي كه در زندگي روزمره عمدتا به ذهن متبادر نمي شدند، با يكديگر همدلي داشته باشند، مي توانيم ببينيم كه آيا، مثلا، تفاوت در نحوه پاسخ آنها پيشنهادات هيپنوتيزم، "لين گفت. "يا ما مي توانيم از اين سوال بپرسيم:" آيا تركيبي از القاي هيپنوتيزم با پيشنهادات به ذهن افزايش انگيزه مردم؟ "

اگر محققان مي توانند دريابند كه چه نوع آموزش يا تشويق به افراد كمك مي كند كه از هيپنوتيزم بيشتر بهره مند شوند، اين دانش مي تواند به درمانگران كمك كند تا هيپنوتيزم را براي استفاده بهتر براي مشترياني كه مي خواهند اضطراب را مديريت كنند، از دست دادن وزن و يا تغييرات مثبت ديگر انجام دهند.

اين نيز ممكن است بحث هاي نظري خاصي را حل كند. ليون گفت كه همراه با عموم مردم، برخي از مدارس روانشناسان نيز ادعا مي كنند كه هيپنوتيزم، به جز هويت عادي، حالت است. در تحقيقات خود، او و تيمش "سعي مي كنند اين موقعيت را به طور مداوم ناديده بگيرند و نشان دهند كه همان متغيرهايي كه براي رفتارهاي غير هيپنوتيزم و تجربيات مربوط به رفتار و تجربيات هيپنوتيزم هستند."

 روانشناسي كودك

ليون گفت: "راه من براي تفكر، اين است كه پاسخ هيپنوتيزم با نگرش، باورها، انتظارات، انگيزه، استفاده از تخيل و نوع استراتژي كه مردم استفاده مي كنند، مرتبط است." اگر او صحيح باشد و اگر متخصصان بتوانند از اين متغيرها به درستي استفاده كنند، مي توانند ارزش هيپنوتيزم را به عنوان يك ابزار درماني افزايش دهند.


دختران بيشتر از پسران فشار رواني را تجربه مي كنند


دختران بيشتر از پسران فشار رواني را تجربه كرده اند و آخرين گزارش بررسي جوانان زندگي و بار نيز نشان مي دهد كه امتحانات علت بيشتر استرس نوجوانان نسبت به قلدري است.

اد كيرنز، استاد روانشناسي دانشگاه اولستر ، مي گويد: تحقيق، كه بخشي از تحقيقات "زندگي جوانان و تايمز" در سال 2004 است، يك پيام هشدار دهنده در مورد شيوع رو به رشد مشكلات بهداشت روان در ميان جوانان است.

اين نظرسنجي در سال گذشته توسط 824 پاسخ دهنده در سراسر ايرلند شمالي تكميل شد. پروژه مشترك دانشگاه اولستر و دانشگاه كوئينز، بلفاست، بررسي زندگي جوانان و تايمز سالانه انجام مي شود و نگرش ها و تجربيات را در ميان 16 ساله استان ثبت مي كند. اين تحقيق تحت برنامه اتحاديه صلح و آشتي تأمين مالي شده است.

داستان هاي مربوطه

آخرين يافته ها نشان مي دهد كه روند شناسايي شده توسط سياست گذاران، محققين و متخصصان در سراسر استان نشان مي دهد كه تعداد بيشتري از جوانان در حال توسعه مشكلات رواني هستند.

يافته هاي كليدي عبارتند از:

  • 24٪ از شانزده سالگي گزارش شده است كه سطح بالايي از "اختلال رواني" است.
  • دختران بيشتر (30٪) بيشتر از مردان (16٪) از نظر روانشناختي ناراحت بودند.
  • تفاوت هاي عمده مذهبي وجود نداشت، با 22٪ پروتستان ها و 25٪ كاتوليك ها به دسته هاي روانشناختي نارضايتي رسيدند.
  • 47٪ از مردان در مقايسه با 25٪ از زنان گفتند كه آنها "به ندرت" يا "هرگز" تحت تأثير قرار گرفتند.
  • 75٪ از پاسخ دهندگان گفتند كه حداقل گاهي اوقات تحت تأثير آموزش مدرسه قرار گرفته اند. با بيش از يك چهارم گفتم اين اتفاق افتاد "اغلب" يا "هميشه".
  • زنان جوان در مدارس راهنمايي بيشتر احتمال داشتند كه در مقطع راهنمايي، "هميشه" يا "اغلب" در مدرسه تحت فشار قرار بگيرند، در مقايسه با مدارس متوسطه.
  • فقط 13 درصد از جوانان گزارش دادند كه آنها در مدرسه مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند
  • بيش از دو برابر مردان جوان كه گزارش دادند كه در مدرسه "هميشه" يا "اغلب" مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند، مي تواند به عنوان كساني كه به "گاهي" يا "به ندرت" يا "هيچ وقت" پاسخ نداده اند، از نظر روانشناختي ناراحت شوند.

    كانون مشاوران ايران

كارشناسان مي گويند كه شواهد نشان مي دهد كه در سال هاي 1983-2001، ميزان خودكشي در ميان افراد بين 16 و 34 سال بالاتر بوده است.

پروفسور اد كايرنز از دانشكده روانشناسي دانشگاه اولستر مي گويد: "با وجود اين اشاره گرهاي واضح در مورد اهميت سلامت روان در ميان بزرگسالان جوان، اين گروه از نظر تحقيقات واقعي به طور گسترده اي ناديده گرفته شده است."

وي افزود: "اين يك قطعه مهم تحقيقاتي است كه ما اميدواريم آگاهي را در مورد اينكه يك مشكل مهم، اما به شدت ناديده گرفته شده در جامعه ما مطرح است، افزايش دهيم - و يكي كه تحقيقات نشان مي دهد احتمالا بدتر مي شود - بهتر نيست."


راهنمايي براي طلاق

با سلام و احترام
خانمي از آشنايان، ميخواد طلاق بگيره ولي همسرش طلاقش نميده. شرايطش به اين شرحه:
دوتا بچه داره ، يكي 15 سال و يكيش 5 سال
شوهرش مدت دو ساليه كه زن دوم گرفته
اولش مخفي بود ولي الآن ديگه همه ميدونن
در حال حاضر با همسر اولش زندگي نميكنه بماند، خرجيشونم خيلي به سختي ميده
اين خانم ميگه تو كه با من نيستي و خرجمم نميدي اين كه نشد زندگي پس طلاقم بده راحت شم
شوهره به اين بهانه كه اگه طلاقت بدم ميترسم دوتا بچه هام ناراحت بشن، طلاقش نميده
لطفا راهنمايي بفرماييد:
1- چگونه ميتونه طلاق بگيره؟؟ در حاليكه حاضره حتي از مهريه ش بگذره
2- آيا ميتونه مهريه شو به اجرا بذاره؟


روانشناسي كودك

باسلام
پسرم2سال و5ماهشه كلا به من با اينكه سركار ميرم خيلي وابسته هست.تو طول اين دوسال وچندماه نميذاره خودش ومن بخوابيم شبا همش تو خواب گريه ميكنه وحرف ميزنه از وقتي هم دوسالش شد خيلي شيطون شده وسايل پرت ميكنه تو صورت كسايي كه دوست داره چنگ ميندازه .جديدا هم توجشنها از صداي ضبط بلند يا جمعيت ميترسه خيلي دير با غريبه ها ارتباط برقرا ميكنه ميشه راهنماييم كنيد درضمن از وقتي شير خودمو قطع كردم فقط شير پاستوريزه زياد ميخوره وغذا خيلي كم يا اصلا نميخوره فقط بازي ميكنه

روانشناس دهقان گفته:

با سلام خدمت شما دوست عزيز
وابستگي و شيطنت هاي بچه ها در اين دوران كاملا طبيعي مي باشد. اما نسبت به ترس ها و حرف زدنهايشان در خواب بهتر است با يك روانشناس به صورت جزيي تر صحبت كنيد چون بايد به همه نكات رفتاري آگاه شوند مثلا اينكه مراقب پسرتان در زمان نبود شما چه كسي است ، رفتارهاي پدر و خودتان واكنش هاي رفتاري هر سه نفرتان و خيلي چيزهاي ديگر بايد مورد بررسي قرار گيرد .
در مورد غذا خوردنشان نيز بهتر است مقدار شير را كم كرده تا حجم زيادي از معده خالي باشد يا مقدار كمي شير را با اب قاطي كنيد و سعي كنيد كم كم با كم كردن و حذف مقدار اضافي شير غذا را در وعدهاي بيشتر و مقدار كمتر جاي گزين كنيد اين موضوع براي افراد زيادي بعد از گرفتن فرزندانشان از شيرخودشان اتفاق مي فتد. از قصه هاي با همين موضوع كه خودتان طراحي كنيد هم مي توانيد استفاده كنيد.
شاد باشيد