عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

ناتواني ياد داده شده

  6

ناتواني ياد داده شده

چرا گاهي براي بهبود شرايط خود دست به عمل نمي زنيم؟ آيا تا به حال با افرادي برخورد كردده ايد كه در شرايطي بسيار ناخوشايند هستند ولي براي ايحاد تغيير كاري نمي كنند؟

براي كساني كه از بيرون به ماجرا نگاه مي كنند چنين رفتاري سوال برانگيز است. روانشناسي به نام سليگمن به طور اتفاقي متوجه يك پديده رفتاري شد كه تا حدي اين مسئله را توضيح مي دهد.

دكتر سليگمن و تيمش دو گروه سگ را براي تحقيق انتخاب كرده بودند. در مرحله اول، گروه اول را درون قفس هايي قرار دادند. هر از گاهي يك صداي آژير كوتاه به صدا در مي آمد و سپس به اين سگ ها شوك الكتريكي وارد مي شد. شوك در حدي تنظيم شده بود كه دردناك باشد ولي كشنده نباشد. اين سگ ها پس از مدتي شرطي شدند به طوري كه مي دانستند پس از صداي آژير، شوك در راه است. در بارهاي اول آنها سعي مي كردند با كوبيدن به در و ديوار قفس از شوك فرار كنند. ولي پس از چند با تلاش متوجه مي شدند كه راه فراري نيست و ديگر دست از تلاش مي كشيدند.

 

در مرحله دوم، هر دو گروه از سگ ها (چه انها كه شرطي شده بودند و چه گروه دوم) را درون قفس هايي قرار دادند كه حاوي دو قسمت بود. بدين صورت، زماني كه شوك وارد مي شد اين سگ ها به راحتي ممي تانستند از قسمتي به قسمت ديگر قفس بپرند و از شوك فرار كنند. سگ هاي گروه دوم (كه شرطي نشده بودن) دقيقا همين كار را مي كردند وب ا شنيدن صداي آژير به قسمت ديگر قفس مي پريدند. ولي قسمت عجيب آن بود كه سگ هاي گروه اول (كه در مرحله قبل شوك را حس كرده بودند) هيچ تلاشي براي رهايي خود نمي كردند؛ فقط سر جاي خود مي نشستند و زوزه مي كشيدند. دليل اين بود كه چون تلاش هايشان در بار اول بي فايده بود، به اشتباه فكر مي كردند اين بار هم تلاش كردن فايده ندارد.

اين پديده در روانشناسي به «ناتواني فراگرفته شده» معروف است. گاهي اوقات افراد پس از چندين بار تلاش و نتيجه نگرفتن، به اشتباه فكر مي كنند توانايي تغيير شرايط را ندارند و اين احساس ناتواني تبديل مي شود به بي عملي.

ناتواني ياد داده شده

چنين اشخاصي در شرايط سخت رنج مي كشند و گلايه مي كنند، ولي براي تغيير دست به عمل نمي زنند.

 

   

برچسب ها: ناتواني ياد داده شده ,


يادگيري تنفس عميق

اين عقيده  و باور در بسياري از فرهنگ ها وجود دارد كه فرآيند تنفس ، ماهيت و گوهر وجود مي باشد. تنفس عبارت از يك فرآيند منظم از انقباض و انبساط مي باشد، و همچنين يكي از مثال هاي قطبيت پايدار است كه در طبيعت مشاهده مي شود و همانند شب و روز، بيداري و خواب، رشد فصلي و دهه اي و در نهايت مرگ و زندگي مي باشد.

بر خلاق بقيه عملكردهاي بدن، تنفس به راحتي براي ارتباط بين سيستم ها استفاده مي شود، كه يك ابزار بسيار مناسبي براي كمك كردن و تسهيل گر تغييرات مثبت مي باشد. اين تنها عملكرد بدن است كه ما هم به صورت ارادي و هم غير ارادي آن را انجام مي دهيم.  ما مي توانيم به صورت تعمدي از تنفس استفاده كنيم تا بر عوامل غير ارادي (به طور مناسب با سيستم عصبي) تاثير بگذاريم كه اين امر منجر به منظم شدن فشار خون، ضربان قلب، جريان خون، گوارش و بسياري ديگر از عملكردهاي بدن خواهد شد. تمرين تنفس مي تواند به صورت پل و نقطه اتصالي بين عملكرد هاي بدن باشد كه ما در حالت عمومي به صورت خود آگاه بر آن كنترل نداريم.

طي دوره اي كه ما تحت فشار هاي احساسي و عاطفي هستيم، دستگاه عصبي سمپاتيك ما منجر به تحريك و تاثير بر تعداد واكنش هاي فيزيكي ما مي شود. در اين حالت ضربان قلب ما افزايش مي يابد، عرق مي كنيم، عضلات ما سفت مي شوند و تنفس ما سريع و كوتاه مي شود. اگر چنين فرآيندي در مدت زمان طولاني وجود داشته باشد، دستگاه عصبي سمپاتيك ما، در حد بالايي تحريك مي شود و اين عمر منجر به ايجاد عدم تعادل گرديده كه مي تواند بر سلامتي ما تاثير گذاشته و منجر به التهاب بالا، فشار خون بالا و درد عضلاني ما در چندين ناحيه از بدن شود.

كاهش هوشيارانه ضربان قلب، كاهش تعريق و آرمش عضلاني سخت تر از تنفس ارام و عميق است. تنفس مي تواند به منظور تاثير مستقيم بر تغييرات استرس زايي كه منجر به تحريك مستقيم دستگاه عصبي پارا سمپاتيك مي شود تاثير گذار باشد و اين امر منجر به آرامش و معكوس شدن تغييرات مربوط به تحريك دستگاه عصبي سمپاتيك ما مي شود. مي توان مشاهده كرد زماني كه ما در استرس هستيم تنفس عميق و يا آه مي كشيم، چگونه بدن ما اين كار را به صورت طبيعي انجام مي دهد.

فرآيند تنفس قابل آموزش است

آموزش تنفس مي تواند براي تاثيرات مثبت و منفي روي سلامتي اموزش داده شود. استرس مزمن مي تواند منجر به ايجاد محدوديت در بافت ارتباطي و ماهيچه اي در قفسه سينه شود، كه اين امر در نتيجه كاهش دامنه جنبش قفسه سينه ايجاد مي شود. به دليل تنفس كم عمق تر و سريع تر، قفسه سينه نمي تواند مثل حالتي كه تنفس عميق و آهسته تر صورت مي گرفت، باز شود و موارد بيشتري از ورود و خروج هوا در قسمت بالايي بافت شش به سمت سر، اتفاق مي افتد.

اگر فردي هستيد كه تنفس سطحي با قفسه سينه مي كشد دست راست را روي قفسه سينه قرار دهيد و دست چپتان را بر روي شكم، و اين نوع تنفس را تجربه خواهيد كرد. در زماني كه شما تنفس مي كشيد، ببينيد كه كدام دستتان بيشتر بالا مي آيد. اگر دست راست شما بيشتر بالاتر بيايد، شما از طريق سينه هوا گيري مي كنيد. اگر دست چپ تان بيشتر بالا آمد، از طريق شكم خود دم و بازدم مي كنيد.

تنفس سطحي از طريق  قفسه سينه نا موثر است، به دليل اينكه بيشتر جريان خون بدن، در قسمت پايين شش اتفاق مي افتد، كه اين قسمت در طول تنفس سطحي با قفسه سينه انبساط كمي مي يابد. تنفس با قفسه سينه ي سريع و كم عمق، در نتيجه تبادل اكسيژن كمتر در جريان خون اتفاق مي افتد و مواد مغزي كمتري را به بافت ها تحويل مي دهد. نكته اميد وار كننده اين است كه همانند بازي با وسايل و يا دو چرخه سواري،  شما مي توانيد بدن خود را براي بهبود روش هاي تنفس، مجهز تر و آماده تر كنيد. با تمرينات مناسب، شما مي تواند بيشتر مواقع از طريق شكم و معده خود تنفس بكشيد و اين كار را مي توانيد در موقع خواب هم انجام دهيد.

مزاياي تنفس شكمي

تنفس از طريق شكم همچنين به صورت تنفس دياگرامي نيز شناخته مي شود. دياگرام عبارت از ماهيچه هاي درازي است كه در بين سينه و معده قرار گرفته است. زماني كه منقبض مي شود، به سمت پايين فشار داده مي شود و باعث مي شود كه معده پهن تر شود. اين امر منجر به فشار منفي در داخل سينه شده و هوا را با فشار داخل شش ها انتقال مي دهد. فشار منفي و همچنين كشيدن خون به سمت قفسه، منجر به تقويت بازگشت خون از طريق سياه رگ به سمت قلب مي شود. اين امر منجر به بهبود استقامت در هر دو مورد بيماري ها و فعاليت هاي ورزشي مي شود. ، جريان لنف، كه داراي سلولهاي محافظي زيادي هست، همانند خون تقويت مي شود. تنفس شكمي علاوه بر  پهن تر كردن كيسه هواي شش ها و تقويت جريان خون و لنف، منجر به تقويت پيشگيري از عقونت شش ها و ديگر بافت ها مي شود. ولي اكثر مواقع عامل و ابزار مناسبي براي تحريك واكنش هاي آرامش گرانه مي باشد كه در نتيجه سفتي و انقباض كمتر و احساس كلي خوب بودن ايجاد مي شود.

روش هاي تنفس شكمي

تمرينات تنفسي همانند اين مورد بايد روزي دوبار انجام شود يا هر موقع كه مغز شما داراي تاخير عملكردي به دليل افكار ناراحت كننده باشد يا زماني كه احساس درد مي كنيد.

  • يك دستتان را روي قفسه سينه قرار دهيد و دست ديگر را روي شكم بگذاريد. وقتي كه نفس عميقي مي كشيد، دستي كه روي شكم قرار داده ايد بايد بالاتر از دستي كه روي سينه خود قرار داديد ، باشد. اين كار شما را مطمئن مي سازد كه ديافراگم هوا را به قسمت پاييني شش هاي شما هدايت مي كند.
  • بعد از بيرون دادن تنفس از دهان، يك تنفس كوتاهي را از طريق دماغ خود بكشيد، به طوري كه تصور كنيد شما كل هواي اتاق را به داخل شش خود مي مكيد و اين كار را براي هفت بار انجام دهيد ( تا حدي كه قادر به انجام اين كار باشيد، نبايد از هفت مورد بيشتر باشد).
  • هوا را از طريق دهان خود به آرامي بيرون دهيد و اين كار را براي هشت بار انجام دهيد. وقتي كه هوا با ريلكس كردن آزاد شد، به آرامي ماهيچه هاي شكم خود را منقبض كنيد تا كل هواي موجود در شش هاي خود را به بيرون انتقال دهيد. ياد آوري اين نكته مهم مي باشد كه ما تنفس عميق را از طريق وارد كردن و مكيدن هواي بيشتر انجام نمي دهيم، بلكه اين كار را از طريق تخليه كامل هواي داخل شش انجام مي دهيم.
  • اين كار را براي براي چهار بار و هر بار با پنج تنفس عميق انجام دهيد و سعي كنيد كه كه مدت زماني كه هر تنفس طول مي كشد، ده ثانيه طول بكشد (يا شش بار در هر دقيقه). به اين ترتيب افزايش ضربان قلب ما به طور قابل تنظيم و قابل تغييري مي باشد و اين امر تاثير مثبتي بر روي سلامتي قلبي دارد.

در حالت كلي، بازدم بايد دو برابر استنشاق طول بكشد. استفاده از دست قرار گرفته بر روي شكم و سينه، براي تمرين و يادگيري تنفس عميق شكمي مي باشد، هنگامي كه با تنفس خود كنار امديد و ياد گرفتيد ديگر نيازي به گذاشتن دست ها نيست.

تنفس شكمي فقط يك مورد از تمرينات تنفسي مي باشد.  ولي براي يك فرد خيلي مهم است تا قبل از پيدا كردن روش هاي ديگر اين كار را ياد بگيرد. هر چقدر كه تمرين شود بيشتر به صورت طبيعي براي بدن و كاركرد آن موثر خواهد بود.

از تمرينات تنفس براي افزايش انرژي خود استفاده كنيد.

اگر در طول زمان تمرين كنيد، تنفس شكمي مي تواند به افزايش كل انرژي شما در طول روز منجر شود، ولي برخي مواقع ما نياز به بهبود سريع داريم. تمرينات تنفسي ذكر شده در ادامه متن ( همچنين به صورت تنفس هاي تحريك و تهييج معروف هستند) مي تواند در طول زماني كه احساس خستگي مي كنيد استفاده شود كه ممكن است ناشي از رانندگي در مسافت طولاني و يا در هنگام نياز به انرژي مجدد براي كار باشد. اين كار ها نبايد به جاي تنفس شكمي صورت گيرد، ولي بايد به صورت موارد اضافي و ابزار كمكي براي افزايش انرژي شما ، در مواقعي كه نياز داريد ، صورت گيرد. اين تمرين هاي تنفسي بر خلاف تنفس شكمي مي باشد. تنفس هاي با ريتم سريع و كوتاه تر مي باشد كه براي افزايش انرژي بوده و شبيه به تنفس از طريق سينه مي باشد كه ما در مواقعي كه استرس داريم، انجام مي دهيم. تنفس هاي ذكر شده در پايين آدرنالين را مجددا در بدن توليد مي كند و منجر به تحريك و تهييج فرد مي شوند. اين مورد زماني صورت مي گيرد كه فرد استرس داشته و منجر به آزاد سازي مواد شيمايي انرژي زا همانند آدرنالين ( اپي فرين) مي گردد. مشابه بيشتر عملكرد هاي بدن، اين موارد نيز با هدف فعال بودن صورت مي گيرد، ولي استفاده بيش از اندازه و افراطي تاثيرات منفي دارد كه در بالا هم بحث شده است.

روشهاي تنفسي راحت ( تنفس تحريك و تهييج كننده)

اين تمرين از روش هاي يوگا مي باشد براي كمك به تهييج انرژي در زماني كه بدان نياز داريد، مورد استفاده قرار گيرد.  اين موارد كارهاي مفيدي هستند كه قبل از نوشيد يك ليوان قهوه مي تواند صورت گيرد.

  • در يك وضعيت عمودي مناسب، كه ستون فقرات شما به صورت عمودي قرار گيرد، بنشينيد.
  • با بستن دهان خود به صورت آرام، تنفس بكشيد و هوا را بيرون دهيد و اين كار را از طريق بيني خود و تا حد ممكن سريع انجام دهيد. براي داشتن يك ايده از نحوه انجام دادن اين كار، فرض كنيد كه يك فرد از پمپ دو چرخه (كيسه سازهاي بادي يا دم) براي تلمبه زدن به تاير استفاده كند. انبساط مربوط به استنشاق بوده و انقباض مربوط به بازدم بوده و هر دو داراي مدت زمان يكساني مي باشند.
  • ميزان و تعداد تنفس سريع بوده و به صورتي مي باشد كه در طول هر ثانيه ، فرايند استنشاق – بازدم براي دو تا سه بار صورت مي گيرد.
  • در هنگام انجام دادن اين تمرين، شما بايد احساس راحتي در قسمت گردن، سينه و شكم خود داشته باشيد. قدرت عضلات موجود در اين نواحي بدن ، با تكرار انجام اين روش تمريني افزايش خواهد يافت. اين كار يك ورزش و تمرين واقعي مي باشد.
  • در زماني كه اين كار را براي اولين بار شروع مي‌‌كنيد، براي مدت زمان بيش از 15 ثانيه انجام دهيد. در هنگام انجام اين كار، به آرامي طول تمرين را در هر بار به مدت 5 ثانيه افزايش دهيد. تا زماني كه احساس راحتي مي كنيد اين تمرين را طول دهيد، ولي نبايد بيش تر از يك دقيقه طول بكشد.
  • يك خطر احتمالي در تمرين نفس نفس زدن سريع وجود دارد، و مي تواند منجر به كاهش هوشياري شما شود، در صورتي است كه اين تمرين براي شروع، براي مدت زمان خيلي زيادي طول بكشد. به همين منظور، بايد در يك محيط سالم و امن همانند تخت خواب يا صندلي اين كار صورت گيرد.

اين تمرين مي تواند هر صبح موقع از خواب بيدار شدن و يا زماني كه به افزايش انرژي نياز داريد، صورت پذيرد.

منبع:ساينس ديلي

   

برچسب ها: تنفس عميق ,فرايند تنفس عميق ,مزاياي تنفس شكمي ,


كودك به چه روشي زبان باز مي كند؟

اولين كلمه اي كه بچه بر زبان مي آورد چيست؟

احتمالا همان كلمه اي باشد كه به وسيله ي آن مادرش را صدا مي زند. ممكن است فكر كنيم كه فهميدن كلمه «ماممان» كار آساني باشد؛ اما حقيقتا پروسه ي پيچيده اي جهت يادگيري اين كلمه وجود دارد. حالا اين پروسه را به صورت گام به گام براي شما بازگو مي كنيم.

زماني كه بچه به دنيا مي ايد، مغز او مانند برگي سفيد و نانوشته است و هيچ چيز در آن وجود ندارد. بخش هاي مختلف مغز كه حواس چندگانه را مي فهمند و هنوز چيزي را دريافت نكرده اند. صحيح است كه چشم هاي بچه باز است، اما رشته عصبي كه چشمان او را به مغز متصل مي كند، همچنان تكامل نيافته است؛ به اين دليل مغز او قادر نيست كه چيزي را ثبت كند.

بنابراين بعد از يكي دو ماه كه اين عصبها رشد يافت، بچه مي تواند مادرش را ببيند.

به خاطر تكرار چيزي، مركز حافظه جهت مرئيات، در مغز بچه رشد مي كند. برخوردهاي پي در پي وي با مادرش، مكررا ادراكاتي را برايش به وجود مي آورد؛ ادراكاتي كه همگي در همان مركز ثبت خواهند شد.

در اين مرحله است كه كودك مي تواند مادر خودش را بشناسد.

زماني كه مادر متوجه مي شود كه كودكش اين مرحله از رشد را پشت سر گذاشته است، شروع مي كند كه خود را براي كودك معرفي كند؛ يعني برخي اوقات و گاه و بي گاه به خودش اشاره مي كند و به كودك مي گويد «مامان» يا «مادر».

در شروع بچه نمي تواند بشنود؛ اما همچنان كه عصبهايش تدريجا رشد پيدا مي كند؛ قادر به شنيدن مي شود. در اين زمان به خاطر تكرار، مركز حافظه ي او براي شنيدن، در مغز او پيدا مي شود و به مرور معني كلمه «مامان» را مي فهمد و معني آن را خوب به ذهن خود مي سپارد.

طي اين مرحله مادر بايد به كودكش حرف زندن را ياد بدهد؛ براي مثال به خاطر تكرار كلمه «مامان» يك اتفاق مهم براي بچه مي افتد؛ يعني ميان چهره مادر كه در مركز بينايي او شكل مي بندد، با ادراك شنوايي كه از تكرار كلمه برخاسته و به مركز شنوايي مغز او راه پيدا كرده ست؛ ارتباط برقرار مي شود.

اين رويداد را تداعي تفسير مي كنند. يعني حالا كه كودك هم چهره مادر خود را مي تواند بشناسد، و هم زماني كه او را مي بيند به كلمه مادر در ذهن او شكل مي گيرد رويداد تداعي اتفاق مي افتد.

بعد از اين كودك آغاز به تقليد از مادرش مي كند. كلمه «مامان» را بدون آنكه بر زبان جاري كند در ذهن او جايگزين شده است، و تلاش مي كند تا كم كم آن را بر زبان بياورد. به خاطر تلاش هاي مكرر، هر بار كه مادرش را مي بيند عظلات صورتش را به حركت در خواهد آورد و نهايتا اين توانايي در او شكل مي گيرد كه بگويد «مامان».

ولي مادر در اين زمان كه مي بيند كودكش مي تواند تكلم داشته باشد از شادي در پوست خود نخواهد گنجيد.

 

   

برچسب ها: زبان باز كردن كودك ,چگونه كودك زبان باز مي كند ,


مريضي‌ها و تحمل خانواده‌ها از قديم تا امروز

86  

مرگامرگي، اسم مرضي است كه از قرن هفتم هجري، توي آب تهران مي‌خزيد و جان مردمانش را مي‌گرفت. ما مي‌گوييمش وبا و قربان شهرمان بروم كه هنوز بعد قرن‌ها، هم وبا دارد هم آبش آلوده است، هم چه مي‌دانم ما را چرا به كشتن مي‌دهد از عشقش. حالا اين كه وبا جان همه مردم ايران را گرفت، ولي تهران را قتل عام كرد يك طرف، آن بي‌خبري مردم عهد بوق از همديگر و نيامدن خبر كشته‌هاي شهر‌هاي ديگر، در سفرنامه‌هاي خارجي‌ها يك طرف ديگر. يعني چون تهران تهران بود، داستانش توي شعر‌ها و قصه‌ها بيشتر آمد و يادمان ماند كه وباي شهر ري عزرائيل را هم فراري مي‌داد و البته شاهان و درباريان و خانزاده‌ها و بادمجان دور قاب چين‌هايي كه وقتي آب معدني نبود، آب گواراي چشمه مي‌نوشيدند و به ريش مردم وبازده…، استغفراله.

پس حالا كه بحث آب آلوده و وبا و گرمازدگي و كم آبي تهران هست و سالگرد مرگامرگي ترسناك ۱۲۶۱ ق تهران (۱۲۲۴ شمسي)، گفتيم وبا بازي كنيم، از بس كه پوست كلفتيم، مثل پدرانمان كه خدا مي‌داند چطور از پس مرض‌الموت برآمدند و زنده ماندند.

۱- سال وبايي يكي از سال‌هاي هولناكي بود كه تا اين اواخر، تاريخ زمان خود به حساب مي‌آمد. كه هر كسي در معرض تعرض آن قرار مي‌گرفت، دچار بيماري شده و در كمتر از دو ساعت با…. تلف شده بود. مرگ و مير اين سال به جايي مي‌رسد كه نعش‌ها در كنار كوچه و بازار، چپ و راست، هيزم‌وار دسته كرده را با گاري حمل مي‌كنند و مردم با وجود خيرانديشي و ثواب‌خواهي…. باز از كفن و دفن آنها عاجز مي‌مانند و سالي ديگر در زمان احمد شاه، بلديه بابت كفن و دفن ]مرده يكي هفت قران[ دوازده هزار تومن به كنراتچي گورستان بدهكار مي‌شود.

۲- شهري كه كوچه‌هايش به قول شهري و بقيه قديمي‌ها، آلوده به اجساد حيوانات است و خاك و كاه گل بام‌هايش به آبراه‌هايش مي‌ريزد و آب حمام و آب انبارهايش سالي يك بار عوض مي‌شود. شهري كه خود مرده‌ها را هم در آب مي‌اندازند و تنها دوا و دارويي كه به مريض‌هايش مي‌دهند هندوانه و ليمو است و آب دعايي و نبردن اسم وبا جلوي بچه‌هايي كه دارند دسته دسته مي‌ميرند. شهري كه به قول قديمي‌ها صاحاب ندارد و شاه و دار و دسته‌اش از باباي مظفرالدين شاه گرفته تا نوه جانش احمد، همگي آب جوشانده و از ييلاق آمده نوش مي‌كنند و بعد هم دسته جمعي فراري مي‌شوند تا كنار مريض‌ها و مرده‌ها نباشند. شهري كه ليموي يك من سه قرانش شده چاركي بيست تومان، ديگر چه اسمي بگيرد، بهتر از شهر وبايي و شهر سمي، كه مي‌گويند نسيمش مرگ مي‌آورد در آن سال‌هاي ترسناك.

۳- ديدم سحرگهي ملك الموت را كه پاي

بي كفش مي‌گريخت ز دست وباي ري

۴- اصلا تهران هميشه كم‌آب بود، از زمان ناصر خسرو تا امروز و باد شهريارش، هم وبا مي‌آورد و هم مرض موت و مردم را فراري مي‌داد. مي‌گويند باد شهريار كه مي‌وزيد، توفاني از گرد و غبار مي‌آورد و گرد و غبار و كثافت و بيماري كه حتي آب قنات‌ها را دست نخورده باقي نمي‌گذاشت. اين وسط هواي شميرانش خنك‌تر بود و آبش زلال و روان و اين شميران جاي كي‌ها بود، آب چشمه‌هايش توي قوري كي‌ها مي‌ريخت و نان سفيدش توي سفره كي مي‌رفت؟ از ما بهتران كه نبودند، كه هم طولوزان حكيم فرانسوي به دادشان مي‌رسيد، هم آب شربت سكنجبينشان با ظرف در بسته مي‌رسيد، خب لابد از ما بهتران بودند ديگر شازده قَشَمشَم با سم و بال و شاخ جني.

۵- ۱۰ شعبان ۱۳۲۶ قمري، (۱۲۳۲شمسي)خاطرات ريشار خان سفير فرانسه در تهران

۲۴ ژوئيه كه من به شهر آمده بودم، شاه به واسطه وبايي كه بروز نموده از نياوران كوچ نموده توي كوه‌ها رفت… ۳۱ ژوئيه، امروز در كوچه‌اي كه منزل دارم يكصد و بيست نعش وبايي شمردم كه به قبرستان مي‌بردند….

۶- مي‌گويند اصلا وبا از هند به ايران آمد، وقتي هندي‌هاي وبا زده در ۱۲۳۲ قمري (يا ۱۱۹۶ شمسي)، مرده‌ها را توي دريا ريختند و دعا كردند مرض از سرشان دست بردارد، بعد هم مرض به آب‌هاي ايران رسيد و درست ۱۹۳ سال پيش شروع كرد جان مردم بوشهر و شيراز را گرفتن، بعد هم چون مردم سوزاندن جسد و لباس مرده را بلد نبودند و باز آب آلوده مي‌خوردند و كسي هم نبود نجاتشان بدهد، مريضي به تهران و بعد گيلان و مازندران رسيد و انگار ماند و هر سال عده‌اي را در فصل گرما كشت. تاريخ مي‌گويد در شعبان ۱۲۶۹ قمري، روزي ۱۳۰ نفر در تهران تلف مي‌شد و كسي هم چاره‌اي نمي‌كرد، اين وسط فقط اسم يك نفر هست كه دل آدم را خوش مي‌كند؛ امير كبير كه در دوره صدارت كوتاهش يك كار خير ديگر هم كرد، جزوه قواعد معالجه وبا منتشر كرد و عده‌اي را نجات داد، وگرنه به قول امين الضرب تاجر مشهور عهد ناصري، اين تلفات همه از ناخوشي وبا نبود، بلكه مردم ايران ناخوش و آماده بودند كه چنين زياده از اندازه مردند.

۷- در سال۱۸۵۶ (يا ۱۲۳۵ شمسي) بيمارى وباى سختى در ايران و تهران بروز كرد و هر كس دو پا داشت و مى‌توانست فرار نمايد، براى حفظ جان خود از پايتخت فرار نمود.

مردم چنان مى‌مردند كه گويى برگ از درخت مى‌ريزد و با اين كه در تهران آمارى براى تعيين شمار بيماران وجود ندارد، مع‌ذالك من تصور مى‌نمايم كه بيش از يك سوم سكنه تهران بر اثر وبا مردند.

۸- اما جزوه معالجه چي بود، مسافرى كه علامت درددل يا ناخوشى معده و امعاء مثل اسهال و تهبج و باره زبان و فرورفتگى چشم در آنها مشاهده مى‌شود، بايد چند روز ايشان را نگهدارى نمايند تا معالجه نموده، مرضشان را قلع و قمع نمايند. بعد هم لباس‌هاي مرده را بسوزانيد، قرنطينه كنيد، آب جوشيده بخوريد، ميوه جوشيده بخوريد و… جزوه را دست كدخدايان، روحانيون و بزرگان محلات و شهرها دادند، اما مردمي كه حالا قحطي هم مي‌ديدند، از خير گوشت خر و گربه هم نمي‌گذشتند، چه برسد به ميوه نشسته. مي‌گويند در قحطي تبريز مردم كلاغ خوردند و در شيراز شتر از زير پاي صاحبش كشيدند و هزار تكه كردند. بعد هم مردند البته، در تهران هم هجوم بردند به شميرانات به هواي خنكي هوا و از شدت شلوغي و ازدحام زير دست و پا له شدند يا به قول اعتمادالسلطنه، وزير سال وبايي زمان ناصري روزي ۱۶۰۰ نفرشان تلف شدند، از گرسنگي و درد و البته شاهشان هم  در روز بيست و چهارم ]۱۳۱۰ شعبان[ با مختصري از حرم به سمت شهرستانك تشريف بردند…

اصلا به گفته همين وزير در تهران انگار پارچه سفيدي روي قبرستان كشيده بودند، از ازدحام كفن‌ها تا اين كه طبيبان اروپايي سر خود به داد مردم رسيدند، آن هم با دوا و درمان سرپايي و زوركي چون به قول طولوزان طبيب فرانسوي دربار، يا قبل‌تر از آن دوگوبينوي سياح، مردم ما فكر مي‌كردند بلا را خدا فرستاده و حقشان هم هست.

۹- در همان روزهاى اول كه بيمارى بروز مى‌كرد، از طرف سفارت فرانسه براى جلوگيرى از توسعه بيمارى اقداماتى شد. منجمله ما به دربار تاكيد كرديم كه به وسايل مقتضى به مردم بفهمانند كه به هيچ وجه آب خام ننوشند و همواره آب را پس از اين كه ۱۵-۱۰ دقيقه جوشيد ميل نمايند، ولى هيچ كس به اين حرف گوش نمى‌داد و مردم مثل هميشه آب‌هاى جوى را مى‌نوشيدند. ما به وسيله جارچى‌هاى دربار به مردم گوشزد كرده بوديم كه البسه اموات را بسوزانند و تا آنجا كه ممكن است آب‌هاى مشروب را نيالايند و در چاه‌ها مرتبا آهك بريزند. ولى مردم به اقدامات بهداشتى ما توجه نداشتند و مى‌گفتند كه مرض از طرف خدا مى‌آيد، اگر خدا خواست ما خواهيم مرد، وگرنه زنده خواهيم ماند. ديگر از يادآورى‌هايى كه ما كرديم، اين بود كه مردم مطلقا سبزى خام نخورند و از خوردن ميوه تا آنجا كه ممكن است خوددارى نمايند و در صورتى كه ميل به خوردن ميوه دارند، آن را با شكر بجوشانند، ليكن اين حرف‌ها در گوش كسى اثر نمى كرد.

به زودى چند تن از اطرافيان ما از بيمارى وبا مردند و من كه وضع را چنين ديدم، براى فرار از اين مرض تهران را ترك كردم.

(باز هم كنت دو گوبينو فرانسوي ۱۵۴ سال پيش)

۱۰- پزشكان گفته‌اند وبا تباهي باشد كه عارض جوهر هوا گردد و آن يا به واسطه عوارض آسماني است و يا بر اثر حوادث زميني مانند آبي كه كيفيت آن دگرگون شده و يا وجود مردار و امثال آن و… در اين صورت اين‌كه گويند هواي بسيط متعفن نشود بي اصل است. برخي گفته‌اند و با طاعون است، مرضي است عمومي و مسري كه حيوانات و آدميان بدان گرفتار مي‌شوند و خداوند وبا را براي تنبيه قوم اسرائيل مي‌فرستاد.

۱۱- وقتي اميركبير قانون گراختين يا قرنطنيه زايرين عراق و عربستان را وضع مي‌كرد و آبله‌كوبي را باب مي‌كرد، خبر نداشت كه به زودي سرش را زير آب مي‌كنند و ميرزا آقا خان نوري مي‌آيد كه حوصله گراختين بازي ندارد و اعتمادالسلطنه، نوه قاتلش هم در دفتر خاطراتش مي‌نويسد كه در وباي ۱۳۱۰ قمري؛ سلطان عثماني از جيب خود ۱۵۰ هزار ليره خرج قرانتين حدود خود نمود كه رعيتش را سالم بدارد. اين نوع حفظ جان رعيت را مي‌كنند.

۱۲- ۱۳۲۶ قمري

شاهزاده فرار كرده وزرا و اعيان هم به دنبالش، مردم را سرگردان بر جاى گذاردند. گاه ديده مى‌شد چند نفرى به خيال اين كه با عنصرى ديوانه و متجاوز رو‌به‌رو شده‌اند، در كوچه‌ها مى‌دويدند و فرياد برمى‌آوردند، اين ناخوشى پدر سوخته كجاست؟ جرئت دارد بيايد جلو تا حسابش را برسيم و گاه از سحر تا شام با دسته توپ‌چيان به كوه مى‌روند تا با غرش توپ و صداى شيپور، همراه فرياد هزاران نفر، وبا را از خود برانند و اين حالت دهشت نفرت‌بارى بر آن مى‌افزود.

۱۳- وبا چه وباي ناصري بود كه شاه از ترسش نذر آش ييلاقي كرد و به قول طولوزان فرانسوي، پدر همه را درآورد، چه مظفري بود كه مي‌گويند از باد سام، يا باد سمي تهران نشئت گرفت، چه وباي احمد شاهي و قحطي بعد از جنگ جهاني‌اش…. فرقي نداشت، همه اين وبا‌ها عين هم جان مردمان بگرفتند و بخوردند، اما نمي‌دانم چطور و چرا تهران همان جوري كه بود، ماند با خاطراتش و باد آلوده و آب سياهش كه مي‌گويند به خوشمزگي اين آب در هفت بلاد آب خوردني پيدا نمي‌شود، همين هم هست كه ما هي مي‌خوريم و هي مي‌ميريم.


مدل‌هاي عجيب مُردن

در اين كه مرگ است و هر كسي دير يا زود به سراغ مرگ مي‌رود، شكي نيست. خوب مي‌دانيد كه هر كس به يك طريقي جان خودش را از دست مي‌دهد. يكي با مريضي، يكي با تصادف، يكي با سكته و… هر كس به نوبه خود و به خواست خداوند به دنياي ابدي مي‌رود.

مقاله‌اي كه مي‌خوانيد چند مدل از مرگ‌هاي متفاوت در اقصي نقاط كره زمين است كه خواندنش خالي از كسب تجربه و لطف نيست.

مرگ دير يا زود به سراغ همه ما خواهد آمد، اما اين‌كه چه جوري مي‌ميريم، نكته‌اي ديگر است. در مدل اول مثلا دور از جان شما در حالي كه خوابيد، از روي تخت مي‌افتيد و بر اثر ضربه مغزي مي‌ميريد. قطعا هيچ‌كس دلش نمي‌خواهد اين‌قدر الكي بميرد. اما در طول تاريخ افراد زيادي اين چنين مفت جان خود را از دست داده‌اند. مثل ليونل جانسون، شاعر معروف انگليسي كه وقتي در يك كافه، روي صندلي بلندي نشسته بود، به زمين افتاد و به خاطر ضربه مغزي، عمرش را به شما داد. اما مدل دوم زماني است كه شما خودتان هم كمي با خودتان درگيري داريد. مثلا در يك اتوبان كه ماشين‌ها به سرعت در حال حركت هستند، هوس مي‌كنيد تك چرخ بزنيد. خب معلوم است چه اتفاقي ممكن است بيفتد. يا مثلا سياستمدار معروف انگليسي، كنت اريك هرستنبورگ، وقتي كه هوس شوخي با دوستش را مي‌كند و به او كه در كنار شومينه ايستاده حمله مي‌كند، دوستش كه دست او را خوانده بود، جا خالي مي‌دهد و كنت عزيز به داخل شومينه مي‌افتد و مي‌سوزد. كاملا مشاهده مي‌كنيد كه كرم از خود درخت است. با هم گشتي در فهرست عجيب‌ترين مرگ‌ها مي‌زنيم و چند نمونه از مرگ‌هاي هر دو مدل را مرور مي‌كنيم.

 

۱

هنوز هم وقتي گذرتان به چلوكبابي مي‌افتد، مي‌توانيد چوب‌هاي خلالي را كه براي بيرون كشيدن تكه‌هاي كوبيده و برگ گير كرده لاي دندان مباركتان گذاشته‌اند، ببينيد. همين خلال دندان‌هاي ناقابل، كه قطعا مهم‌تر از يك سيخ گوجه و نوشابه نيست، روزگاري براي خودش كيا و بيايي داشته است. يكي از نياكان اين خلال دندان محترم در حدود ۲۹۰ سال قبل از ميلاد مسيح به آرزوي ديرينه يك ملت به قول تاريخ نويسان جامه عمل پوشاند.

داستان اين جامه پوشيدن از آنجا آغاز مي‌شود كه مردي اهل ايران به نزد آگاتوكلس پادشاه مستبد سراكيوز مي‌رسد. بال بال نزنيد اين سراكيوز كه گفته شد، همان سيسيل خودمان است كه در جنوب ايتاليا قرار دارد. اين مرد ايراني تكه چوب نازكي را به اين پادشاه نشان مي‌دهد و مي‌گويد چه نشستي كه مردم مشرق زمين بعد از غذا خوردن با اين وسيله حالي اساسي به دندان‌هايشان مي‌دهند. آگاتوكلس خلال دندان را امتحان مي‌كند و بعد از چند دقيقه ور رفتن با خلال و دندان‌هايش، وقتي مي‌بيند اين چوب عجيب خوب جواب مي‌دهد، آفريني به مرد ايراني مي‌گويد و از آن به بعد تصميم مي‌گيرد قبل از خواب خلال را فراموش نكند.

چند روز مي‌گذرد تا اين‌كه اين آقاي پادشاه يك شب كه حسابي گوشت بريان به تن و بدن زده بوده، تصميم مي‌گيرد از خلال‌هايي كه از مرد ايراني گرفته استفاده كند. اما او كه طرز استفاده از اين خلال‌ها را نمي‌دانسته ناگهان خلال به داخل گلويش مي‌افتد و ديگر چشمتان روز بد نبيند. پادشاهي كه ۵۰ سال در نهايت ظلم حكومت مي‌كرد و هيچ سپاهي تاب شكست دادن لشكر او را نداشت، تنها به خاطر بلد نبودن طرز استفاده از يك خلال دندان ساده به ديار باقي مي‌شتابد. هر چند با اين اشتباهش ملتي را از دست خود نجات مي‌دهد.

 

۲

درست است كه از قديم گفته‌اند خنده بر هر درد بي‌درمان دواست، اما گاهي اوقات هم مي‌تواند به درد بي‌درمان تبديل مي‌شود. درست مثل اتفاقي كه براي زئوكسيس نقاش معروف قرن پنجم ميلادي يونان باستان مي‌افتد. زئوكسيس جزو آن دسته از نقاشان يونان باستان بود كه تبحر زيادي در استفاده از خطوط در آثارش داشته. ماجراي مرگ پر از نمك اين نقاش يوناني وقتي رقم مي‌خورد كه يك روز ساحره‌اي پير به در خانه او مي‌آيد و از او مي‌خواهد چهره او را نقاشي كند. زئوكسيس كه آن روز حسابي شنگول بوده، مشغول كشيدن تصوير پيرزن جادوگر مي‌شود. يك ساعتي كه مي‌گذرد، پيرزن مي‌بيند كه گل از گل زئوكسيس شكفته و او هرازگاهي خنده‌اي انفجاري مي‌كند.

پيرزن ساحر هم خوش به حالش مي‌شود و به خيالات مي‌رود كه بله اين نقاش معروف حتما چشمش مرا گرفته و اين جوري دارد آمار مي‌دهد، اما وقتي چند دقيقه مي‌گذرد، مي‌بيند خنده‌هاي نقاش تمامي ندارد. نگاهي به خودش مي‌اندازد تا ببيند احيانا زيپي، دكمه‌اي چيزي باز نيست كه ناگهان زئوكسيس به زمين مي‌افتد وبه شدت شروع به خنديدن مي‌كند.

آن‌قدر مي‌خندد كه رگ‌هاي داخل شكمش يكي بعد از ديگري پاره مي‌شود و زئوكسيس با لبي خندان با جامعه هنري يونان باستان وداع مي‌كند. خدا مي‌داند آن زمان با آن امكانات از كجا فهميده‌اند رگ داخل شكمش پاره شده، اما شايد جنس خوب هم در اين بين بي‌تاثير نبوده باشد.

 

۳

وقتي صحبت از كارآگاه مي‌شود، ناخودآگاه بيشتر ياد خانم مارپل، هركول پوآرو و يا حتي شرلوك هولمز مي‌افتيم. حالا اين وسط شايد يك عده‌اي هم ياد كارآگاه گجت و كارآگاه علوي بيفتند كه بايد به آنها خسته نباشيد گفت بابت سليقه‌شان. اين كارآگاه‌ها در بدترين شرايط كه قرار مي‌گرفتند و سينه به سينه قاتل‌ها هم كه بودند، هيچ اتفاقي برايشان نمي‌افتاد. اما در عالم واقعيت اوضاع جور ديگري است. آلن پينكرتون اولين كارآگاه خصوصي در آمريكا بود و اولين آژانس كارآگاهي را در آمريكا افتتاح كرد.

آوازه شهرت اين كارآگاه خصوصي آن‌قدر بالا رفت تا اين‌كه حتي آبراهام لينكلن هم با او عياق شد و رفيق گرمابه و گلستان هم شدند. البته بعد از چند وقت او فقط نقش ناظر را ايفا مي‌كرد و اين شاگردان او بودند كه به عنوان كارآگاه استخدام مي‌شدند. اسم اصلي اين آقاي كارآگاه، كاسون بينگلتون بود، چيزي معادل صفدر صفدرنژاد در فارسي خودمان كه بعد‌ها به خاطر حفظ پرستيژش آن را به آلن پينكرتون عوض كرد.

نكته مهم و كليدي در مورد او اصرارش بر رفتار و حركات عجيب و غريبي بوده كه از خود نشان مي‌داده. مثلا وقتي مي‌خواسته يك مجرم را دستگير كند، اسلحه را به سمتش نشانه مي‌رفته و بعداز چند پشتك و وارو به سمتش خيز برمي‌داشته! او براي حفظ تناسب اندامش هميشه ورزش مي‌كرده، هرچند وقتي به عكس‌هاي او نگاه مي‌كنيم، به نظر مي‌رسد رفيقمان بيشتر اهل بخيه تشريف داشته‌اند تا تربيت بدني. اما ماجراي مرگ عجيب آلن پينكرتون به يكي از همين روزها برمي‌گردد كه ايشان عزم مي‌كنند به پارك محل رفته و نرمشي بكنند. اما طبق قوانين مورفي اتفاقي برايش رخ مي‌دهد كه شايد از هر ۱۰۰۰ نفر براي يك نفر اتفاق مي‌افتد. در حين دويدن ناگهان پايش به سنگي برخورد مي‌كند و به زمين مي‌افتد. اما داستان در همين جا ختم به خير نمي‌شود.

اين وسط ظاهرا پارگي ايجاد مي‌شود. از بدشانسي زبان پينكرتون لاي دندانش گير مي‌كند و به شدت پاره مي‌شود. چند روز بعد هم به دليل قانقارياي ناشي از زخم زبانش مي‌ميرد. به همين راحتي.

 

۴

يك سري از آدم‌ها براي ثابت كردن حرفشان حاضرند در حد تيم ملي هزينه بدهند. حتي اگر اين هزينه جانشان باشد. اشتباه نكنيد، نمي‌خواهم بگويم اين كار بد است، اما مي‌خواهم درباره آن مدل از آدم‌ها حرف بزنم كه اشتباه و بي‌خودي روي يك باور كاملا غلط پافشاري مي‌كنند. مثل اين‌كه شما بگوييد يارو، فلان است. در حالي كه آن بدبخت نه تنها فلان نبوده، بلكه بهمان ساده‌اي بيش نبوده! اين قضيه براي آرنولد بنت هم اتفاق افتاد.

البته اين آقاي آرنولد با آن آقاي آرنولد كه شما مي‌شناسيد خيلي فرق مي‌كند. آن آرنولد را با قوي‌ترين مردان ايران مقايسه مي‌كنند و اين يكي را با چارلز ديكنز. آرنولد بنت از نويسندگان دهه ۲۰ انگلستان بود كه در اواخر عمرش در فرانسه زندگي مي‌كرد.

او از آن دست نويسندگان بود كه نسبت به تمام اتفاقات پيرامونش مي‌بايست نظر مي‌داد.

يكي از همين نظرات هم در نهايت باعث شد مرگ به سراغش بيايد. ماجرا از زماني آغاز مي‌شود كه شايعه مي‌شود آب پاريس آلوده است و دليل همه‌گير شدن بيماري تيفوئيد در اين شهر به خاطر همين مسئله است.

هيچ كس نفهميد كه چرا بنت تصميم گرفت با اين موضوع مخالفت كند و از اعتبارش براي دفاع از آب پاريس استفاده كند، اما وقتي كه او جلوي چشم عكاسان و خبرنگاران حاضر شد در يكي از محله‌هاي فقيرنشين پاريس ليواني آب بنوشد، همه داشتند باور مي‌كردند كه او چندان بي‌راه نمي‌گويد كه درست چند روز بعد او به علت بيماري تيفوئيد ناشي از نوشيدن آب آلوده جان خود را از دست داد. يكي نيست بگويد وقتي مي‌بيني آب آلوده است، چرا اصرار مي‌كني سالم است؟ حتما بايد بميري؟ نويسنده را چه ارتباط با شقيقه؟!

 

۵

تصور كنيد كلكسيوني از پروانه داريد. مهمان به خانه شما مي‌آيد. به سمت شيشه‌اي كه پروانه‌هايتان در آن است مي‌رود. در نهايت احترام از او مي‌خواهيد به پروانه دست نزند و فقط از دور تماشايشان كند. اما او باز هم دست مي‌زند و انگار نه انگار شما داريد از او خواهش مي‌كنيد. آنجاست كه دلتان مي‌خواهد يك پس‌گردني مشتي به او بزنيد تا حالش جا بيايد و در ادامه به او بگوييد: آخه مگه تو زبون آدم سرت نمي‌شه؟ مريضي؟ اما افسوس كه نمي‌تواني اين كار‌ها را انجام بدهي و تنها مجبوري كه دستمالي‌كردن او را ببيني و لبخند مليح تحويلش دهي.

درست ۶۳ سال پيش در آمريكا، لنگي كالير يكي از بزرگ‌ترين كلكسيونر‌هاي آمريكا تصميم مي‌گيرد براي حفاظت از مجموعه‌هايش فكري بكر بكند. بر خلاف مثالي كه در بالا زدم، او اصلا دلش نمي‌خواست كسي حتي از دور هم به كلكسيون‌هايش ديد بزند. او بعد از مدتي فكر درباره اين موضوع، تصميم مي‌گيرد دستگاهي شبيه گيوتين بسازد و آن را بالاي در ورودي منزلش نصب كند. با اين دستگاه اگر كسي حتي به قصد تماشاي كلكسيون‌هاي آقاي كالير بخواهد وارد خانه شود، به محض اين‌كه در را باز كند، كله‌اش مثل توپ فوتبال بر زمين خواهد افتاد. البته آقاي كالير خيلي مهربان بود و اين سيستم را فقط شب‌ها فعال مي‌كرد. تا اين‌كه يك شب كه آقاي كالير دستگاه را آماده مي‌كند، وقتي مي‌خواهد به سمت اتاق‌ها برگردد و شام را به همراه عهد و عيال صرف كند، صداي گربه‌اش را مي‌شنود كه از بيرون خانه مي‌آيد و به شدت ميو ميو مي‌كند.

كلكسيونر معروف ما هم كه در يك لحظه حواسش كاملا به گربه‌اش مي‌رود، با عجله به سمت در مي‌رود و در را باز مي‌كند و… باقي ماجرا ديگر چيزي در مايه‌هاي فيلم «اره» است.

 با اين اتفاق اين كلكسيونر معروف آمريكايي هم به جمع كساني مي‌پيوندد كه مفت و عجيب جانشان را از دست داده‌اند.

 

۶

بعضي‌ها هميشه در تيريپ هستند. حرف كه مي‌زنند، كار كه انجام مي‌دهند و يا حتي لباس هم كه مي‌پوشند، در حال متصاعد كردن تيريپ از خودشانند. مثلا وسط تابستان يارو كت و شلوار و جليقه پوشيده و راست راست در خيابان قدم مي‌زند و انگار نه انگار كه دارد از آسمان آتش مي‌بارد. در چنين حالتي اگر كسي را مشاهده كرديد و ديديد زير لب چيزي مي‌گويد، اصلا تصور نكنيد كه مثلا دارد غزلي از وحشي بافقي را زير لب زمزمه مي‌كند، يقين بدانيد دارد به خودش بدو بيراه مي‌گويد كه: كت و شلوار پوشيدي، ديگه چرا زيرش جليقه پوشيدي كه آدم روش نشه كتش رو هم در بياره! حالا همه اينها حكايت فالك فيتز وارن چهارم است در صد و خُرده‌اي سال پيش.

اين آقا كه از جنگجويان شجاع آن زمان‌هاي انگلستان بوده، در تاريخ اين كشور از شخصيت‌هاي قابل احترام است. اما وقتي قرار باشد با كله‌اي كه بوي قورمه سبزي مي‌دهد، دستي دستي سر را با مرگي عجيب بر باد دهي، ديگر جنگجو و غيرجنگجو معنا ندارد. مشكل اصلي فالك فيتز هم درست از آن زمان شروع شد كه به او لقب بارون دادند.

مي‌گويند از فرداي همان روز تا آخرين لحظه زندگي‌اش هيچ گاه حاضر نشد لباس و زره جنگي‌اش را وقتي از خانه بيرون مي‌آيد، از تن در بياورد. چند ماه بعد، وقتي كه او به همراه عده‌اي از همراهانش سوار بر اسب به سمت كاخ پادشاه مي‌رفت، در يك باتلاق فرو مي‌رود.

توقع نداريد با آن زره سنگيني كه او بر تن كرده بود، همراهانش كاري از دستشان بر بيايد.

فالك فيتز وارن چهارم در حالي كه فرياد مي‌زند و كمك مي‌خواهد، همراه با تيپي كه هميشه مي‌زد و هيچ وقت نمي‌خواست از آن دل بكند، به راحتي هر چه تمام‌تر در قعر باتلاق فرو مي‌رود تا درسي باشد براي شما كه در دماي ۴۰ درجه كت و شلوار با جليقه مي‌پوشيد.


جلوگيري از پيري زودرس با استفاده از كرم ضد آفتاب

زمان استفاده از ضدآفتاب، پوست بايد خشك باشد. در پوست خيس پس از شنا كردن يا آفتاب گرفتن در آّب و هواي مرطوب، جذب اشعه ماوراء بنفش بيشتر مي شود.

 استفاده از لباس مناسب، عينك آفتابي و كرم ضدآفتاب باعث كاهش عوارض نورخورشيد و پيشگيري از پيري زودهنگام مي شود. اشعه ي ماوراء بنفش موجب پيري زودرس مي شود. اين اشعه از لباس‌ها منعكس شده و به پوست نمي رسد. اما اگر لباس خيس باشد يا عرق كرده باشد، محافظت از پوست كمتر مي شود. لباس‌هاي كشباف سفيد محافظت بيشتري نسبت به لباس پارچه‌اي نخي دارند.

افرادي كه داراي پوست روشن تري هستند بايد از ضدآفتابي با SPF بالاتر استفاده كنند، ولي افرادي كه پوست تيره دارند، ضدآفتاب با فاكتور حفاظتي ۲۰ مناسب است. افرادي كه داراي پوست چرب هستند حتما بايد از ضدآفتاب فاقد چربي كه روي آن نوشته شده، “Oil Free ” استفاده كنند.

 مركز مشاوره هلند با بهترين مشاوران ،مورد تاييد كانون مشاوران ايران

مشاوره تلفني مشاوره خانواده تهران مشاوره آنلاين مركز مشاوره خانواده مشاوره آنلاين ازدواج


خانواده‌هاي مختلف، غذاهاي گوناگون

شنيده‌ايد كه مي‌گويند: آشپز كه دو تا بشه، آش يا شور مي‌شه يا بي‌نمك؟

جالب است بدانيد در بسياري از مواقع آشپز همان يك نفر است، ولي بعد از اينكه غذا حاضر مي‌شود، به طرز تعجب‌آوري شكل و شمايل و طعم عجيبي دارد و هر كسي نمي‌تواند از آن غذا بخورد. پخت و پز و آشپزي در اقصي نقاط دنيا متفاوت است و به علت غذاهاي گوناگون هر كسي نمي‌تواند با هر دستپختي كنار بيايد و طعم همه غذاها را قبول كند.

شايد براي شما اتفاق افتاده باشد كه با اين كه در كشور خودمان هستيد، ولي نتوانيد طعم خيلي از غذاها را تحمل كنيد. با تمام اين مسائل، خواندن اين مقاله را از دست ندهيد و از اقصي نقاط دنيا اطلاعاتي را به دست آوريد و بدانيد كه در بعضي از كشورها از چه امكاناتي و از چه چيزهايي به عنوان غذا استفاده مي‌كنند و شكم خودشان را سير مي‌كنند. حتم داريم كه نه‌تنها نمي‌توانيد خيلي از اين غذاها را بخوريد، بلكه حتي شايد در بعضي مواقع نتوانيد غذاخوردن خيلي از اين افراد را نگاه كنيد.

دقت كرده‌ايد كه وقتي از كنار خانه‌اي رد مي‌شويد، ناگهان بوي غذا به مشامتان مي‌رسد؟ گاهي اوقات، مخصوصا سر ظهرها پيش آمده كه حتي از توي محله‌اي رد مي‌شويد و بوي چند نوع غذاي مختلف به مشامتان رسيده است. هر كس سليقه‌اي دارد و دستپخت خاص خودش را دارد و جالب اينجاست كه در هر كشور و حتي در هر شهري از يك سري غذاها استفاده مي‌شود. درست است كه تعدادشان زياد است، ولي به اشكال و طعم‌هاي مختلف با هم فرق دارند.

در اتيوپي با رانِ عقاب‌هاي كوهستان تاس كباب درست مي‌كنند و با نان تازه نوش جان مي‌كنند. پاراگوئه‌اي‌ها هم كبابي دارند كه در آن از سه گوشت مختلف (مرغ، گنجشك و اسب) درست مي‌شود.

آنها هم اين كباب را با نان تازه ميل مي‌كنند. مي‌خواهيد از قورباغه سوخاري شده جنوب چين هن برايتان بگويم يا ديگر كافي است؟ باور بفرماييد اين نان تازه را با پنير و گردو بخوريد، صفايش صد برابر اين مدل غذاهايي است كه برايتان گفتم. وقتي نگاهي به غذاهاي كشورهاي مختلف مي‌زنيم، مي‌بينيم ما ايراني‌ها يكي از بهترين غذاها را در تمام دنيا داريم. اگر اعتقاد داريد اين حرف شعار است، كمي برايتان از چيپس ملخ در لائوس بگويم؟

بهتان توصيه مي‌كنيم اگر در حال غذا خوردن هستيد يا خيلي زود حالتان به هم مي‌خورد، اين مطلب را بي‌خيال شويد، اما اگر اين چيزها و حتي كله آب پز شده بوقلمون در رستوران‌هاي كشور كاستوريكا هيچ رقمه حال شما را به هم نخواهد زد، تا آخر مطلب با من باشيد تا به اتفاق روي غذاهاي عجيب غريب و مهوع دنيا زوم كوتاهي كنيم.

 

۱

غذاي سنتي ما هنگام سال تحويل سبزي پلو با ماهي است. خيلي خوشحال سر سفره هفت‌سين مي‌نشينيم و دور هم سبزي پلو را به رگ و ريشه مي‌زنيم. به اين مي‌گويند يك غذاي سال تحويل مثبت و سازنده. اما چهار پنج تا كشور كه آن طرف‌تر از خودمان برويم، در مورد غذاي شب تحويل سال چيزهايي مي‌شنويم كه ديگر همان سبزي پلو هم كوفتمان مي‌شود. در فيليپين رسم است در روز تحويل سال محبوب‌ترين غذاي آن كشور توسط مردم خورده شود. فكر مي‌كنيد محبوب‌ترين غذاي آنها چه باشد؟ آنها عاشق تخم هستند. تخم را دوست دارند و هفته‌اي نيست كه آن را ميل نكنند.

اما اين تخم‌ها مثل تخم‌مرغ خودمان نيست و براي خودش ماجرايي دارد. اين تخم‌هاي محبوب به اردك تعلق دارند و مي‌بايست چند روز قبل از بيرون آمدن جوجه اردك از آن مورد استفاده قرار بگيرد. نحوه پختن آن هم خيلي راحت است. فيليپيني‌ها تخم اردك‌ها را داخل آب جوش مي‌گذارند تا خوب آب‌پز شود. وقتي كه خوب عسلي شد، آن را نوش جان مي‌كنند.

به عبارتي ديگر جنين اردك زنده زنده داخل تخم آب‌پز مي‌شود. سالانه ميليون‌ها تخم اردك در فيليپين به اين صورت خورده مي‌شود. فكرش را بكنيد در اين بين اردك‌هاي ماده فيليپيني چه خون دل‌ها و زجرها كه متحمل نمي‌شوند.

 

۲

براي آنها كه ديگر اند كلاس هستند و هر غذايي را نمي‌خورند، سيرابي جزو بدترين غذاهايي است كه وجود دارد. حتي در گفت‌وگو‌هايمان هم اگر كسي زيادي شاخ بازي در بياورد، به او سيرابي مي‌گوييم. البته اين وسط عده‌اي هم هستند كه عاشق قيچي‌هاي سيرابي‌فروشي‌ها هستند كه با آن تكه‌هاي سيرابي را قيچي مي‌كنند و يا آب سيرابي كه آب ليمو در آن مي‌ريزند و با تريد نان هورت مي‌كشند بالا يه پياز هم روش.

حالا اگر شما هم جزو آن دسته هستيد كه الان از خواندن اين قسمت كلي مور مورتان شد، اگر برايتان از سيرابي‌هاي ويتنام تعريف كنم چه خواهيد كرد. داستان از اين قرار است كه در ويتنام هر پنج قدم دكه‌هايي هستند كه در حال پختن، از دل و جگر گربه تا روده سگ هستند. تصور كنيد سيرابي گربه را كه در قابلمه‌اي پر از بخار در حال جيليز و ويليز كردن است يا روده سگ را كه با قاشق از كاسه‌اي كه در آن آب روده هم هست بالا مي‌كشند و مي‌خورند. قيمت هر كاسه از غذاهاي لذيذي كه به آن اشاره شد هم به پول ما چيزي در حدود ۱۰۰۰ تومان است. يعني هزينه يك ساندويچ فلافل.

براي اين‌كه مبادا فكر كنيد مردم اين كشور به همين راحتي از خير اين مدل غذاها مي‌گذرند، اين نكته را هم بايد اضافه كنم در يخچال بعضي از خانه‌هاي آنجا بطري‌هاي آّب اين غذاها قرار دارد كه به جاي آب از آن استفاده مي‌كنند. يعني يك چيز در مايه‌هاي آب سيرابي تگري!

 

۳

«لج بازي نكن. پاشو بيا از دهن مي‌افته‌ها. همه از خداشونه آب گوشت بخورن اون‌وقت تو هي ناز مي‌كني.»

اين جملات را حتما تا به حال يك بار هم كه شده جايي شنيده‌ايد. اين افراد هميشه با خودشان مي‌گويند: «ببين خارجي‌ها چي مي‌خورن ما چي مي‌خوريم!» اين دسته اغلب فكر مي‌كنند خارجي‌ها مثل فيلم‌ها يك تكه گوشت بريان شده همراه با سبزيجات در كنارش ميل مي‌كنند و بعد مي‌گويند: «wow, So good» اما باور كنيد آنها هم غذاي خز دارند.

به عنوان نمونه به ايتاليا مي‌رويم. پيتزاي فاسد از پرطرفدارترين غذاها در بين ايتاليايي‌هاست.

حتما مي‌پرسيد پيتزاي فاسد ديگر چه صيغه‌اي است. در جواب بايد گفت پيتزاي فاسد صيغه نيست، بلكه نوعي پيتزاست كه فقط شامل پنير پيتزاست و تازه براي درست كردن آن چند روز هم زمان لازم است. پنير پيتزا را وقتي از فر در مي‌آورند، چند روز در جايي قرار مي‌دهند تا به نهايت تجزيه و فساد برسد. آن‌قدر كه روي آن باكتري‌هاي ريزي جمع شود. آن وقت است كه پيتزا آماده ميل‌كردن است. ايتاليايي‌هايي كه اين مدل پيتزا را مصرف مي‌كنند، چندان بابت باكتري‌ها و كرم‌هايي كه از خوردن اين پيتزا ممكن است در بدنشان به‌وجود بيايد، نگران نيستند، چون هيچ كرمي به اين راحتي‌ها نمي‌تواند آنها را از پا در بياورد. كسي چه مي‌داند حتما بدنشان با اين گونه كرم‌ها سازگار است.

 

۴

مثل اين‌كه اين تخم‌خوري قرار نيست دست از سر ما بردارد. تخم مرغ را كه همه زياد خورده‌ايم. با تخم اردك هم به آن صورت كه فيليپيني‌ها با آن كار دارند، كار نداريم. تخم كفتر هم كه حسابش جداست. مي‌ماند كوچك‌ترين تخمي كه در دنيا خورده مي‌شود؛ تخم مورچه! باور كنيد شوخي در كار نيست. در مكزيك غذايي سنتي وجود دارد كه با جوجه كباب ما رقابت مي‌كند. قيمتش هم خيلي گران است. اين غذا كه « اسكامولس » نام دارد، براي خودش كلي فلسفه دارد و از غذاهايي است كه روشنفكران مكزيكي به سادگي از كنار آن نمي‌گذرند. مقداري سبزي كوهي به اضافه ادويه و صد البته پياز در كنار چند گرم تخم مورچه بالغ و بزرگ اين غذا را تشكيل مي‌دهد.

اگر در عروسي‌هاي ما عروس و داماد به يكديگر عسل مي‌دهند تا زندگي را با شيرين‌كامي آغاز كنند، در مكزيك اسكامولس است كه نقش عسل را ايفا مي‌كند. بعضي از مكزيكي‌ها اعتقاد دارند پسران و دختران جواني كه قرار است با هم ازدواج كنند، با خوردن اين غذاي تخمي مخصوص خوشبخت‌تر خواهند شد.

 

۵

تابستان كه مي‌شود، سر و كله سوسك‌ها پيدا مي‌شود. حالا ما هر چي از داروخانه حشره‌كش و پودر هم بگيريم، باز هم نمي‌توانيم به طور كامل حريف نبرد با سوسك‌ها شويم. اين سروكله‌زدن با سوسك‌ها براي آنها كه در خانه‌هاي قديمي‌تر زندگي مي‌كنند، ديگر جزئي از سرگرمي روزانه محسوب مي‌شود. حالا اگر شبي در خواب يكي از اين سوسك‌ها سلانه سلانه از روي بدن شما عبور كند و شما از خواب بپريد چه مي‌كنيد؟ جيغ مي‌زنيد و فرار مي‌كنيد يا با لنگه كفش چنان ضربتي كاري نصيبش مي‌كنيد كه دل و قلوه‌اش پخش زمين شود. شايد هم از شدت ترس سكته مي‌كنيد.

هر كاري كنيد قطعا سوسك را نخواهيد خورد. اما كن ادواردز انگليسي كسي است كه سوسك خوردنش او را به چهره‌اي جهاني تبديل كرده است. با اين‌كه در بعضي از مناطق جنوب شرق آسيا از سوسك تا انواع حشرات به صورت سوخاري موجود است، اما اين مرد انگليسي زنده زنده سوسك‌ها را ميل مي‌كند و نكته جالب‌ترش نوشابه كوكايي است كه بعد از آن نوش جان مي‌كند. او در سال ۲۰۰۱ در حضور چشماني كه بهت‌زده و در نهايت چندش او را نگاه مي‌كردند، ۳۶ سوسك را زنده زنده در عرض يك دقيقه خورد و يك آخ هم نگفت. وقتي يك گزارشگر از او غذاي مورد علاقه‌اش را مي‌پرسد، او با خونسردي جوابي مي‌دهد كه معادلش در فارسي چيزي معادل خورش سوسك مي‌شود. احتمالا سوسك‌ها عمرا در نزديكي‌هاي خانه او سروكله‌شان پيدا نشود، چون اگر آن طرف‌ها مسيرشان بيفتد، يك لقمه چرب آقاي ادواردز مي‌شوند.

 

۶

بعضي وقت‌ها آدم حتي يادش مي‌رود شب قبل چه غذايي خورده. چه برسد به اين‌كه بداند مثلا چهار سال و پنج ماه پيش ناهارش چه بوده. اما باور بفرماييد در اين جهان به اين بزرگي بالاخره يكي پيدا مي‌شود كه يادش باشد، سال‌ها پيش دقيقا چه چيزي خورده يا نخورده. به سلامتي فلاپي ديسك را كه ديگر همه‌تان به خوبي مي‌دانيد چيست؟ عجله نكنيد به موقع ربطش را به بحثي كه داشتيم مي‌كرديم مي‌گويم. ناكاماتسو مردي ۵۰ ساله است كه از ۳۴ سال پيش تا كنون از تمام غذاهايي كه خورده است، عكس گرفته.

اين مرد ژاپني تصميم دارد ۱۴۰ سال عمر كند و به همين خاطر بيش از سه دهه است كه از تمام چيزهايي كه مي‌خورد عكس مي‌گيرد و بدون تجزيه و تحليل غذاها و تاثيرات مختلف آنها روي بدنش لب به غذايي نمي‌زند. بر عكس ما كه ظهر خورش قيمه مي‌خوريم، يك ساعت بعد پفك و چند ساعت بعدترش خربزه و در نهايت با يك نوشابه انرژي‌زا قال قضيه را مي‌كنيم. آن وقت توقع داريم معده بدبخت ما برايمان مثل ساعت كار كند.

راستي سوال بالا كه يادتان نرفته؟ اين آقاي ناكاماتسو مخترع همان فلاپي ديسك‌هايي است كه شما مي‌شناسيد.

ضمن اين‌كه اين آقا، جز اين در حدود ۳۰ هزار اختراع ديگر هم به ثبت رسانده. به هر حال روي اصول و قاعده با شكم مبارك رفتار كردن، مي‌تواند چنين نتايجي هم به بار بياورد.

 

۷

حتما براي خيلي از شما هم پيش آمده است كه از شدت گرسنگي حتي نان خشك و خالي هم خورده‌ايد. من كسي را نمي‌شناختم كه از شدت گرسنگي نان و پنير با پياز هم خورده بود. اما بياييد تصور كنيم يك روز كه حسابي گرسنه‌مان است و هيچ چيز براي خوردن پيدا نمي‌كنيم. آيا مي‌توانيم به سمت قاب روي ديوار برويم و آن را گاز بزنيم و بخوريم، يا قاشق و چنگال را از كابينت برداريم و دلي از عزا در بياوريم. قطعا جوابتان منفي است، چون حتي اگر از گرسنگي دور از جان بميريم هم نمي‌توانيم اين جور چيزها را بخوريم. اما ميشل لوتيتوي فرانسوي كسي است كه ۵۱ سال است اين چيزها غذايش است. اين مرد عجيب فرانسوي از تلويزيون گرفته تا دوچرخه، از آهن گرفته تا شيشه و پلاستيك را به راحتي مي‌خورد. نكته حيرت‌انگيز، معده اوست كه به راحتي مي‌تواند اين چيزها را كه هيچ بني بشري نمي‌تواند بخورد، هضم كند. البته مدت زماني كه لوتيتو براي خوردن اين اشيا صرف مي‌كند، كمي بيشتر از زمان عادي است كه براي غذاخوردن صرف مي‌شود. مثلا خوردن يك راديو ممكن است يك ساعت طول بكشد.

باورش كمي سخت است، اما او هميشه دوست داشته كه يك هواپيما بخورد تا اين‌كه در سال ۱۹۷۸ به آرزويش مي‌رسد و پس از دو سال يك هواپيماي آموزشي را به طور كامل نوش جان مي‌كند. سال‌هاست پزشكان فرانسوي در كمين مرگ اين پيرمرد فرانسوي هستند تا با كالبد شكافي راز اين معده را كه هر چه به آن بدهي نه نمي‌گويد، كشف كنند.

 

۸

يك چيز است كه براي بعضي‌ها در برابر غذاخوردن يك زجر به تمام معناست؛ رژيم. آدم‌هاي شكمو وقتي قرار است با دوستان به پيك نيك بروند، مهم‌تر از اين‌كه كجا بروند و چه برنامه‌اي بريزند تا بهشان خوش بگذرد، بيشتر به فكر اين هستند كه غذا چه بخورند. به همين خاطر از شب قبل گوشت را در ظرفي كه حاوي پياز و آب ليموست مي‌گذارند و فردايش با چند عدد سيخ و منقل مجهز به پيك نيك مي‌روند. چي؟ نان و پنير و خيار و گوجه؟

 اصلا حرفش را هم نزن. اصلا جواب نمي‌دهد. فقط كباب. بعد از همه اينها تازه يادش مي‌افتد كه اي بابا دارم چاق مي‌شوم. آن وقت است كه به دنبال راهي براي كاهش وزنش مي‌گردد. وقتي سايت يكي از نشريات معتبر خارجي را مي‌خواندم، به خبري برخورد كردم از يك شهر، در يكي از كشور‌هاي آفريقايي. اسم كشور گفته نشده بود. به همين خاطر آن را گل اندام آباد صدا مي‌زنيم. داستان اين گل اندام‌آباد مربوط به اين قضيه است كه مردم اين شهر، كاملا خوش‌اندام هستند.

آنها اعتقاد دارند غذايي كه هفته‌اي يك بار مي‌خورند، باعث شده بدون آن‌كه نيازي به ورزش يا رژيم باشد، بدن‌هاي متناسبي داشته باشند. اگر زياد چاق هستيد و الان گل از گلتان شكفته كه بالاخره انتظار به پايان رسيده كمي دست نگه داريد. غذاي مورد نظر مردمان اين شهر مغز ميمون سرخ كرده است كه آن را با ماست مي‌خورند.

آنها مغز ميمون را بعد از اين‌كه خوب آب پز مي‌كنند، رنده مي‌كنند و آن را در كاسه‌هاي ماست مي‌ريزند و ميل مي‌كنند. ديگر با خودتان است بين نسخه تجويزي مردم شهر گل اندام آباد و كيلو‌هاي اضافه‌تان كدام را انتخاب مي‌كنيد.


تئاتر درماني، كمك به كودك و مربي

  16  

 آيا تا به حال فرزند خود را به تئاتر برده‌ايم و به اين موضوع فكر كرده‌ايم كه چقدر تئاتر مي‌تواند در  رشد فكري و اعتماد به نفس به كودكان كمك كند؟ يكي از مشكلاتي كه امروزه بچه‌ها در حين ورود به مدرسه به آن مواجه هستند و نمي‌توانند با آن به راحتي كنار بيايند، ورود يكدفعه به مدرسه و محيط آن است. آيا مي‌دانيد با رفته به تئاتر و حضور در اين مكان‌ها مي‌توانيد اين حس بد را از فرزندانتان دور كنيد؟

هنر تئاتر و نمايش دروازه‌اي است براي ورود به جهان كتاب، انديشه، موسيقي، شعر و قصه. هنري كه در قالبي مستقل براي كودكان نيز به روي صحنه مي‌رود و به اين رتيب اين گروه سني علاوه بر سينما و داستان صاحب تئاتر مخصوص خودشان نيز هستند.

اين هنر به مخاطب كودك خود در تقويت حس اعتماد به نفس، پرورش قدرت بيان و حافظ و پرورش حس زيبايي‌شناسي و شخصيت اجتماعي كمك مي‌كند.

بر اين باوريم كه تئاتر كودكان از بزرگ‌ترين ابداعات قرن بيستم بوده است. اين نوع تئاتر، قوي‌ترين معلم اخلاق و بهترين انگيزه به سوي بهزيستي است كه نبوغ آدمي را آفريده است.

بسياري ديگر از بزرگان حوزه هنر و ادبيات و روان‌شناسي كودك نيز بر تاثير اين هنر در رشد شخصيت اجتماعي كودك و شناسايي آن به عنوان عرصه‌اي براي بروز و رشد استعدادها و خلاقيت‌هاي كودكان و فرصتي براي نقش‌آفريني و كسب آمادگي به منظور ورود به اجتماع و زندگي و در عين حال مجالي براي تغيير رفتارهاي ناهنجار توجه و تاكيد كرده‌اند.

اين توجه تا حدي است كه امروزه از تئاتر درماني در حوزه‌هاي روان‌شناسي، هنر و آموزش كودك صحبت مي‌شود و از آن به مثابه يكي از روش‌هاي رايج و موثر در درمان بيماري‌هاي روحي و رواني ناهنجاري‌هاي اخلاقي كودكان و نوجوانان استفاده مي‌شود.

به وسيله هنر مي‌توان مفاهيم و آموزه‌هاي درسي را نيز در ذهن و حافظه عميق كودك ماندگار كرد. از اين رو مي‌توان از اين هنر در آموزش و انتقال مفاهيم درسي و علمي در مهدهاي كودك و مدارس نيز كمك گرفت.

يكي از وظايف آموزش و پرورش كشف استعدادهاي هنري كودكان است و مربيان مهدهاي كودك و آموزگاران مي‌توانند با استفاده از نمايش و تئاتر فرايند آموزش را تسهيل كرده و مفاهيم را در حافظه بلندمدت كودكان ثبت كند. ضمن اينكه اين هنر مي‌تواند به آنها در شناخت مشكلات و ناهنجاري‌هاي اخلاقي و رفتاري كمك كند.

 

تعريف تئاتر كودك و نوجوان

وقتي از تئاتر كودك و نوجوان صحبت مي‌كنيم، منظورمان تئاتر براي مخاطب كودك يا نوجوان است. يعني تئاتري كه براي اين گروه سني توليد شود و آنها از ديدنش لذت ببرند. البته تئاتر درباره كودكان و نوجوانان هم وجود دارد كه متفاوت از تئاتر براي كودك و نوجوان است. مثلا ممكن است تئاتري با موضوع مشكلات بچه‌ها توليد شود، اما مخاطبش خود بچه‌ها نباشند، بلكه مخاطب آموزگاران، روان‌شناسان و مربيان و والدين باشند.

در واقع از اينگونه نمايش و تئاتر مي‌توان براي آشنايي آموزگاران يا مربيان با بچه‌هايي كه مشكلات رفتاري و اخلاقي يا مشكلاتي مانند بيش‌فعالي دارند، استفاده كنيم و چگونه رفتار كردن با اين دست بچه‌ها را به آنها بياموزيم؛ در اينجاست كه بحث تئاتر درماني نيز مطرح مي‌شود. به خصوص آموزگاران كلاس اول ابتدايي بايد با تئاتر درماني آشنا باشند، چرا كه با استفاده از تئاتر و موسيقي مي‌توان اين بچه‌ها را درمان كرد.

امروزه از تئاتر به عنوان يك وسيله آموزشي هم استفاده مي‌شود. مانند وقتي كه كودكان براي نخستين بار حضور در اجتماع و مدرسه را تجربه مي‌كنند. بچه‌هاي كلاس اول معمولا در روزهاي نخست مدرسه دلهره و اضطراب دارند، چرا كه مدرسه براي آنها مكاني ناشناخته است. ما بايد اين مكان ناشناخته و غريب را براي بچه‌ها ملموس، آشنا و شاد تبديل كنيم و براي اين كار مي‌توان از تئاتر كمك گرفت.

براي اين موضوع پيشنهاد مي‌شود كه آموزش و پرورش در روز نخست مدرسه در ورودي، خيابان و كوچه‌اي كه مدرسه وجود دارد، از گروه‌هاي تئاتر كمك بگيرد تا اين گروه‌ها با تدبير خاصي مانند نمايش و عروسك بچه‌ها را وارد مدرسه كنند. در تجربه‌اي ديديم كودكي كه دست مادرش را محكم گرفته بود، با ديدن اين گروه‌ها و بقيه بچه‌ها دست مادرش را رها كرد و همراه گروه تئاتر و بدون هيچ ترسي وارد مدرسه شد.

حتي عده‌اي پيشنهاد مي‌كنند كه تا چند روز نخست با استفاده از نمايش، موسيقي و بازي، بچه‌ها را با محيط جديد مأنوس كنيم و بعد درس دادن را آغاز كنيم. به اين ترتيب ترس بچه‌ها از مدرسه و دوري از خانواده در همان لحظات ابتدايي از بين مي‌رود.

خوب است كه درس دادن هم با تئاتر، موسيقي، داستان و به طور غير مستقيم باشد. كار هنر غير مستقيم، زير پوستي و عاطفي كردن پيام است. بنابراين وقتي تئاتر به كودك آموزش بيايد، كار آموزگار و مربي هم آسان مي‌شود. حتي ژان پياژه هم در تحقيقاتش به اين موضوع اشاره كرده و نتيجه گرفته مفاهيمي كه بچه‌ها از طريق هنر ياد مي‌گيرند، پايداري بيشتري در ذهنشان دارند. او معتقد است پيام‌هاي مستقيم به حافظه كوتاه مدت مي‌روند، اما پيام‌هايي كه از طريق هنر منتقل مي‌شوند، در حافظه بلندمدت ثبت مي‌شوند و به اين ترتيب ماندگاري بيشتري دارند.

پياژه همچنين مي‌گويد وقتي كودك قصه مي‌شنود يا نمايش مي‌بيند و به‌خصوص وقتي كه نمايش‌هاي راديويي مي‌شنود، شخصيت‌هاي نمايش را تجسم و تصور مي‌كند.

بر اثر تصور بازيگرها و محيط و شخصيت‌ها، تخيل و ذهنش گسترش پيدا مي‌كند و در نتيجه پذيرش براي درك درس‌ها ديگر بيشتر مي‌شود. اگر معلمان و مسئولان آموزش و پرورش از كاركردهاي تئاتر اطلاع داشته باشند، شك نكنيد كه از تئاتر بيشتر از حال براي پيشرفت كارشان استفاده مي‌كردند، اما با وجود همه اينها متاسفانه هنوز در آموزش و پرورش ما اين اتفاق نيفتاده است.

ما سينما درباره كودك، براي كودك و با كودك داريم. منظور از سينما يا تئاتر كودك اين است كه در اثر كودك حضور دارد، اما براي كدك يا درباره كودك نيست. يعني صرف حضور كودك در يك اثر سينمايي يا نمايشي به معني مناسب بودن آن براي گروه سني كودك نيست.

مثلا در تئاتر بينوايان گرچه كودكان حضور دارند،‌ اما چندان براي كودك مناسب نيست. البته كودك با ديدن اين نمايش ضرر نمي‌كند، اما ممكن است برايش خسته‌كننده باشد. بنابراين نمايش با كودك نيز نوع ديگري از نمايش و تئاتر است كه هم مي‌تواند براي كودك باشد و هم مي‌تواند نباشد.

در دانشگاه‌هاي كشورهاي ديگر تئاترهايي براي دانشجويان روان‌شناسي اجرا مي‌شود كه آنها با ناهنجاري‌هاي رفتاري كودكان آشنا شوند. يعني دانشگاه به يك گروه تئاتر، نمايشي را با موضوع مشخص سفارش مي‌دهد و آنها هم بنا بر موضوع، نمايشي را آماده و اجرا مي‌كنند. مخاطب اين نمايش علاوه بر دانشجويان روان‌شناسي، معلمان و اوليا هم مي‌تواند باشد. با استفاده از نمايش مي‌توان به والدين آموزش داد كه اگر فرزندشان مشكل خاصي دارد، با او چگونه برخورد كنند. يا حتي اگر پدري در خانواده دچار نوعي رفتار خاص است، بچه‌هايش بايد با او چگونه رفتار كنند.

در اين مواقع تئاتر به كمك روان‌شناسي مي‌آيد و تئاتر درماني به عنوان يكي از روش‌هاي درماني مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

كارشناسان معتقدند كه هيچ چيز جاي تئاتر زنده را نمي‌گيرد. چرا با وجود همه رسانه‌هاي مختلف و شبكه‌هاي ماهواره‌اي باز هم تئاتر پابرجاست؟ در تالار هنر كه ويژه تئاتر كودك و نوجوان است، گروه‌هاي بسياري در نوبت اجراي نمايش خود هستند. اين بدان معني است كه مردم هنوز هم از تئاتر استقبال مي‌كنند، چرا كه تاثير ارتباط مستقيم و زنده با اثر نمايشي بسيار بيشتر از ديدن تئاتر تلويزيون است. تئاتر هنر زنده و بي‌واسطه است كه در آن هنرمند و مخاطب رو در رو هستند و با هم بده بستان دارند.

بنابراين اگر تئاتري خوب باشد، خانواده‌ها و بچه‌ها استقبال مي‌كنند. البته بايد اين موضوع را نيز در نظر داشت كه اگر كودكي براي نخستين بار نمايشي ضعيف ببيند، ديگر براي هميشه از تئاتر زده مي‌شود و ما براي هميشه يك بيننده تئاتر را از دست مي‌دهيم.

 

تئاتر خوب چه ويژگي‌هايي دارد؟

هر كاري كه به لحاظ زيبايي‌شناسي، تكنيك و موضوع حرفي براي گفتن داشته باشد، با مخاطبش رابطه برقرار مي‌كند. اين موضوع درباره سينما و كتاب هم صادق است. براي حاصل شدن چنين نتيجه‌اي ابتدا نمايش‌نامه‌نويس بايد ذائقه مخاطب خود را بشناسد.

كارگردان هم متني را كه با ويژگي بهادادن به ذائقه مخاطب امروز نوشته شده را بايد با استفاده از تكنيك‌هاي جديد و خوب به صحنه ببرد. در واقع بايد متن و نمايش حرف تازه‌اي براي گفتن به مخاطب داشته باشد و گروه‌هاي مختلف رشد پيدا كنند و يكديگر را تكرار نكنند.

گرچه بر اساس مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي، آموزش و پرورش و صدا و سيما موظف‌اند تئاتر را در مدارس و تلويزيون ترويج و تبليغ كنند، اما اين دو نهاد تاكنون كمكي به تئاتر كودك و نوجوان نكرده‌اند. طبق اين مصوبه وزارت آموزش و پرورش موظف است برنامه مشخصي براي آموزش و ترويج هنر نمايش در مدارس تهيه و با هماهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارائه نمايد. ضمن اينكه با همكاري اين دو وزارتخانه بايد زمينه‌هاي تاسيس و گسترش هنرستان‌هاي نمايش فراهم گردد. در بخش ديگري از اين مصوبه آمده است كه فرهنگستان هنر موظف به تهيه طرح‌هاي بنيادي و كاربردي پژوهشي است و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران موظف به حمايت كامل از اجراي اين طرح‌ها هستند. با وجود اينها هنوز تئاتر و نمايش در مدارس جا نيفتاده‌اند. البته گروه‌هايي هستند كه فقط به تئاتر كودك و نوجوان مي‌پردازند، اما هنوز تا حرفه‌اي شدن راه زيادي را بايد طي كنند.

به پدر و مادرها توصيه مي‌كنيم كه اگر تا به حال با فرزندانشان به تئاتر نرفته‌اند، آن را تجربه كنند. چرا كه با هم به تئاتر رفتن تجربه نوعي از با هم بودن در جامعه است. ضمن اينكه والدين با اين كار كودكشان را با محيطي فرهنگي آشنا مي‌كنند كه ممكن است او را به تئاتر علاقه‌مند كند. كساني كه از مشكلاتي مانند اعتياد بچه‌هاي خود مي‌ترسند و نگرانند، مي‌توانند از تئاتر براي پر كردن اوقات فراغتشان استفاده كنند. همچنين تئاتر كودك را در صحنه مشاركت مي‌دهد و كودك وقتي از سالن بيرون مي‌آيد، به همه آنچه در تئاتر ديده فكر مي‌كند، حس زيبايي‌شناسي‌اش را پرورش مي‌دهد و دقت و تمركزش را زياد مي‌كند.

تئاتر كودك را در صحنه مشاركت مي‌دهد و كودك وقتي از سالن بيرون مي‌آيد، به همه آنچه در تئاتر ديده فكر مي‌كند، حس زيبايي‌شناسي‌اش را پرورش مي‌دهد و دقت و تمركزش را زياد مي‌كند. ضمن اينكه يك حس جمعي را تجربه مي‌كند و همه اينها قدم‌هايي است براي اجتماعي كردن كودكان. در برخي تئاترها بچه‌ها روي صحنه مي‌روند و همين موضوع به آنها اعتماد به نفس مي‌دهد.

معلمان و مربيان هم حتي اگر در مهد يا مدرسه سالن تئاتر هم ندارند، باز هم مي‌توانند درس‌ها را با تئاتر آموزش دهند. حتي معلمان با استفاده از خلاقيت خود مي‌توانند بعضي از درس‌ها را كه قابليت دارند، با استفاده از شعر و نمايش آموزش دهند، به طوري كه خود بچه‌ها هم در آن مشاركت داشته باشند. به اين ترتيب ديگر بچه‌ها سايه سنگين معلم را در كلاس حس نمي‌كنند و مفاهيم را هرگز از ياد نمي‌برند، به خصوص در مقطع ابتدايي. به اين ترتيب تئاتر مي‌تواند به كمك آموزش و پرورش بيايد.


مواد آرايشي تقلبي

بدليل استفاده زياد جوانان و نوجوانان از لوازم آرايشي و عدم توجه آنان به اورجينال بودن آنها سبب شده كه مواد تقلبي در بازار افزايش پيدا كند. ايران سومين مصرف كننده ي لوازم آرايشي در خاورميانه است. بيش از ۵۰ درصد لوازم آرايشي مثل رژ لب و ريمل هاي آرايشي موجود در بازار، تقلبي هستند.

حساسيت، شايع‌ترين عارضه لوازم آرايشي به خصوص اجناس تقلبي است. احساس سوزش و سوزن سوزن شدن در محلي كه ماده آرايشي استفاده شده، شايع‌ترين شكايت مصرف كنندگان است. ساير علائم عبارتند از: قرمزي، تورم، خارش و تاول‌هاي آبدار، كهير، عفونت پوست، عفونت ريشه مو، تغيير رنگ پوست و آكنه. استفاده از مواد آرايشي در ميان آقايان نيز رواج پيدا كرده است. استفاده از رنگ مو، كرم هاي پوستي و افترشيو در آقايان باعث ايجاد بيماري هاي پوستي شده است. بعضي از مواد آرايشي داراي مقاديري مواد روغني غير مجاز هستند كه باعث بروز آكنه در پوست هاي مستعد مي شوند.

مشاور خانواده تهران دوره آموزش خانواده مشاوره تلفني خانواده مشاور ازدواج تهران مشاور خانواده تهران


كاهش ميزان سيگار كشيدن در طي شش ماه تاثير مثبتي بر ميزان مرگ و مير دارد

 


مطالعهي دانشگاه ليورپول نشان ميدهد كه كاهش ميزان سيگار كشيدن به سرعت باعث كاهش مرگ و مير در افراد و كل جمعيت طي شش ماه ميشود.

تحقيقات توسط پروفسور سيمون كيپل و دكتر مارتين اوفلاگرتي در موسسه روانشناسي، سلامت و رفاه، شواهدي را از آزمايشات باليني و آزمايشات طبيعي مورد بررسي قرار داد. آنها دريافتند كه كاهش مصرف سيگار در طي شش ماه تاثير مثبتي بر ميزان مرگ و مير در افراد و جمعيت دارد. به همين ترتيب، بهبود رژيم غذايي نيز در عرض يك تا سه سال بسيار مثبت است.

پروفسور كيپول گفت: "تحقيقات ما نشان داد كه ممنوعيت سيگار كشيدن و رژيم غذايي توانمند و سريع باعث كاهش بيماري مزمن در هر دو نفر و در جمعيت وسيع تر مي شود. اين در واقع به سرعت در مدت زماني كوتاهتر از آنچه تصور مي شد، در طي ماهها و سالها اين كشف بدان معني است كه سياست هايي نظير ممنوعيت سيگار كشيدن و يا كاهش چربي هاي اشباع شده در بهبود سلامت موثر است و ميليون ها NHS را بسيار سريع ذخيره مي كند. "

داستان هاي مربوطه

اين مطالعه نشان مي دهد كه سياست هايي كه مصرف سيگار را كاهش مي دهند، به طور پيوسته تاثير مثبتي بر ميزان مرگ و مير و پذيرش بيمارستان در كشورهاي و جوامع سراسر جهان دارند. در سال 2006، در اسكاتلند قوانين ضد دود آزاد شد، پذيرش بيمارستان براي سندرم حاد كرونري با كاهش 17 درصدي در ميزان مرگ و مير قلبي در بيمارستان 6 درصد كاهش يافت.

به همين ترتيب، هنگامي كه قوانين دودي آزاد در هلنا، يك جامعه جدا شده در ايالات متحده معرفي شد، در عرض يك شش ماه در يك بيمارستان، 40٪ كاهش در نرخ پذيرش سندرم حاد كرونري را به دنبال داشت. وقتي قانون لغو شد، پذيرش عروق كرونر در عرض شش ماه به سطح قبلي بازگشت.

تغييرات در رژيم غذايي همچنين تاثير سريع و مثبتي بر كاهش ميزان مرگ و مير بيماري هاي قلبي عروقي دارد. در طول قرن بيستم، ميزان مرگ و مير كرونري به طور پيوسته افزايش پيدا كرد و در دهه 1970 در انگلستان، آمريكا و اروپاي غربي افزايش يافت. با اين حال، بررسي دقيق تر روندهاي ملي در اوايل دهه 1940 نشان داد. اين به كاهش ناگهاني در گوشت رژيم غذايي و چربي هاي حيواني به دليل مقادير غذايي در طول جنگ جهاني دوم مربوط است.

اخيرا مطالعهي بيماري كرونري در لهستان نشان داد كه  تست هاي روانشناسي رايگانميزان مرگ و مير ناشي از بيماري قلبي به طور پيوسته افزايش يافته است. از سال 1990، با اين وجود، آنها پس از آنكه يارانه هاي چربي گوشت و حيوانات از كشورهاي كمونيستي متوقف شد، به سرعت به 25 درصد كاهش يافت و روغن هاي گياهي و ارزان قيمت بازار را فرو ريخت. مطالعهي ديگر كشورهاي اروپاي مركزي روند بسيار مشابهي را تاييد كرد.