عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

شما به چه اندازه فضول هستيد؟

تست فضول سنج رايگان 

۱-فرض كنيد صبح شده و شما خواب مانديد و دير شده است. موقع خارج شدن از خانه، همسايه شما در حال دعوا است . آيا شما ايستاده و كنجكاو مي شويد كه بدانيد چه اتفاقي افتاده است؟

بله ( ۱۰) خير( ۰)

۲-به ديدار دوستي رفته ايد او براي پذيرايي از شما از اتاق خارج مي شود . بر روي صفحه لپ تاپ او صفحه اي گشوده است . عكس كسي در آن توجه شما را جلب مي كند. آيا شما به آن عكس نگاه مي كنيد؟

بله ( ۱۰) خير (۰)

۳-در تاكسي و يا اتوبوس نشسته ايد و كسي در كنار شما در حال خواندن كتابي است. شما در اين حال چكار مي كنيد؟

– آيا مستقيما به چيزي كه او در حال خواندن آن است نگاه مي كنيد و بهمراه او شما هم مطالعه مي كنيد(۱۰)

– هر چند وقت يكبار يواشكي نگاهي مي كنيد تا بفهميد او چه مي خواند؟ (۵  )

– كاملا براي شما بي اهميت است و نگاه نمي كنيد ( ۰)

۴-اگر شما متوجه شويد كه يكي از آشنايان و يا دوستانتان مسئله اي را از شما مخفي مي كند شما چكار مي كنيد؟

– به هر طريقي شده تلاش مي كنيد تا بفهميد او چه چيزي را از شما پنهان ميكند.(۱۰)
– اگر كسي حرفي در مورد آن مسئله بزند شما نسبت به آن كنجكاو مي شويد(۵)
– اسرار ديگران و مسائل خصوصي آنها به خودشان مربوط است و شما تلاشي در وارد شدن به محدوده شخصي آنها نمي كنيد.(۰)

۵-اگر در خيابان و يا يك جاي عمومي كه همه رفت و آمد مي كنند زد و خورد و يا تصادفي اتفاق بيفتد شما براي اينكه بفهميد چه شده نزديك مي رويد. بله (۱۰) خير (۰)

۶-اگر به سينما برويد و بطور تصادفي يكي از آشنايان و يا دوستانتان را با كسي كه نمي شناسيد در آنجا ببينيد، كنجكاوي مي كنيد كه بفهميد آن شخص غريبه كيست؟ بله (۱۰) خير( ۰)

۷-آيا اكثر مواقع زماني كه دوستان و يا آشنايانتان چيزي مي خرند شما سعي در مطلع شدن از قيمت و مكان خريد آن كالا مي كنيد؟ بله ( ۱۰) خير(۰)

۸-آيا تاكنون كيف ديگران را بدون اينكه از آنها بپرسيد گشته ايد؟ بله ( ۱۰) خير( ۰)

۹-آيا اگر شما رمز كامپيوتر و يا موبايل دوستان و يا آشنايانتان را بدانيد سعي در يافتن اطلاعات آنها مي كنيد؟ بله ( ۱۰) خير(۰)

۱۰-اگر زماني كه در حال صحبت تلفني با يكي از دوستانتان هستيد و او از شما مي خواهد كه منتظر شويد تا او بتواند به كسي كه پشت خط است جواب بدهد. زماني كه مجددا با شما شروع به صحبت مي كند آيا شما از او در مورد اينكه با چه كسي پشت خط صحبت كرده سوال مي كنيد؟

بله (۱۰ ) خير(۰)

اكنون چگونه به خودم امتياز بدهم؟

نمره هايي را كه تاكنون به خود داده ايد جمع كنيد:
– اگر جمع نمرات شما از ۰ الي ۳۰ باشد : شما از دخالت در امور شخصي ديگران خوشتان نمي آيد و به نظر شما امور شخصي ديگران براي شما مجذوب كننده نيست و يا اينكه بقدري به محدوه شخصي آنها بها مي دهيد كه بخودتان اجازه ورود به آن را نمي دهيد. ممكن است بقدري سرگرم كار و زندگي خودتان هستيد كه وقت و حوصله كنجكاوي كردن در امورديگران را پيدا نمي كنيد

– اگر جمع نمرات شما از ۳۵ الي ۷۰ باشد: شما شخصي فضول هستيد ولي سعي مي كنيد تا زياد در امور شخصي ديگران وارد نشويد. ولي بعضي مواقع بقدري اين حس فضولي زياد است كه شما نمي توانيد خودداري كنيد و گهگاهي به زندگي ديگران وارد مي شويد و سركت مي كشيد ولي اين كار شما دائمي نيست . ولي متوجه باشيد كه زياده روي در اين امر ممكن است موجب بروز مشكل و دردسر براي شما بكند

– اگر مجموع نمرات شما از ۷۵ الي ۱۰۰ باشد: شما شيفته فضولي و سرك كشيدن در امور شخصي ديگران هستيد و دوست داريد كه در مورد ديگران همه چيز را بدانيد و براي رسيدن به اين منظور به هركاري دست مي زنيد.

شما از آن گونه مردم هستيد كه دائم مواظب مردم هستند و حتي بعضي اوقات نيز مستقيما از آنها درباره مسائل شخص شان پرس و جو مي كنند. اگر تاكنون شما را بعنوان شخصي فضول در ميان آشنايان و دوستانتان معرفي نكرده اند و به اين عنوان شهرت پيدا نكرده ايد ممكن است كه چنين لقب و نامي را به شما داده باشند بدون آنكه خودتان بدانيد.


تاثير محيط هاي نامساعد خانوادگي بر كودكان

بررسي مشكلات خانواده و سلامت روان فرزندان

براي اين كه در كودك اين توانايي وجود داشته باشد كه به سبكي سالم و بهنجار رشد و تكامل يابد، بايد نياز هاي فيزيكي، شخصيتي و اجتماعي او در حد معقول ارضا شوند. اگر مشكلاتي همچون؛ مشكلات رفتاري، بزهكاري و ناشادي كودك و نوجوان در آنان وجود دارند اساسا مربوط به ناكامي در رفع اين نياز ها مي باشد. در كودكان و نوجوانان عواملي مانند: شرايط نامساعد خانوادگي سبب بروز ناكامي و در نهايت ناسازگاري در آنان مي شود. از جمله ي اين شرايط ، خانواده هايي از هم پاشيده، سخت گيري و محدوديت شديد، طرد شدگي، فقر و كمبود هاي شخصي، نبودن معيار هاي صحيح اعتقادي و اخلاقي در خانواده و غيره را مي توان نام برد.

بيشتر بخوانيد:

خانواده و سلامت روان فرزندان

الگوهاي خانواده و پرخاشگري كودكان

خانواده هاي از هم پاشيده

امكان دارد خانواده ها به دلايل مختلف از هم بپاشند. مرگ يكي از والدين يا هر دوي آنها، غيبت يكي از والدين به علت طلاق و جدايي، و نيز تعهدات نظامي و شغلي كه يكي از والدين در مأموريت طولاني مدت باشند ، بيماري طولاني و يا …، همگي از عواملي هستند كه مي توانند خانواده هايي از هم گسسته به وجود بياورند. كودكي كه يكي از والدينش را از دست بدهد، به خصوص در سال هاي اوليه ي دبستان، در بخشي از موارد دچار بحران هاي عاطفي و احتمالا ناامني خواهد شد.

تحقيقاتي در مورد كودكان متعلق به خانواده هاي از هم پاشيده وجود دارند كه نشان مي دهند كه اين گونه كودكان از عقب ماندگي تحصيلي و يا برعكس برخوردار از پيشرفت خوب تحصيلي هستند. در مقايسه با كودكاني كه متعلق به خانواده هايي گرم و صميمي هستند ، اين كودكان احتمالا داراي مشكلاتي جسمي، عاطفي، اجتماعي و رفتاري بيشتري مي باشند و كلا به نسبت ناسازگار تر مي باشند. كودكاني كه والدين شان به علت طلاق يا هر علت ديگري جدا ازهم زندگي مي كنند، نسبت به كودكاني كه والدين آن ها فوت شده اند مشكلات بيشتري خواهند داشت. از جمله ي اين مسائل شامل: حساسيت زياد و زود عصباني شدن، كم توجه كردن به تاييد و توجه اجتماعي، خود داري، افسردگي، و بيش از همه احتمالا دروغ گويي، دزدي و اشكال مختلفي از نافرماني را مي توان ذكر كرد. به نظر مي رسد كه تعارض و هيجانات عاطفي كه منجر به طلاق مي شود، در ايجاد چنين واكنش هايي بيش از صرف طلاق مؤثر است. والديني كه اختلافات خود را مي توانند با مسالمت حل كنند متاسفانه اغلب فرزندان خود را وجه المصالحه قرار مي دهند ، بدون آن كه از اين حقيقت تلخ آگاهي داشته باشند كه بر اثر سهل انگاري و يا خود خواهي آنان، چه عواقب بدي در انتظار فرزندانشان خواهد بود.

طرد شدن زياد در خانواده

بسياري از كودكان به خانواده هايي تعلق دارند كه از عشق و محبت و علاقه و احترام كافي والدينشان برخوردار نبوده اند، به همين دليل نياز كودك به محبت و امنيت مورد تهديد واقع شده، و در او احساس تنهايي و بي پناهي باقب مانده است. رفتار والدين مي تواند در شكل هاي مختلف در كودك تجلي گردد؛ از جمله بي اعتنايي و بي توجهي به كودك ، جدايي از او ، تنبيه و تهديد كودك، نق زدن به او، تحقير او در حضور ديگران و مقايسه ي ناعادلانه ي او با كودكان ديگر خانواده ها.

كودكاني كه از سمت خانواده هاي خود طرد شده اند؛ اين افراد در مدرسه، خانه و همچنين موقعيت هاي ديگر، علائمي نا سالم از خود بروز مي دهند. يكي از اين موارد آن است كه؛ به دليل جلب توجه ديگران به سمت خود، رفتاري خاص از خود بروز مي دهند كه اين نوع رفتار در كودكاني بي نهايت شيطان و بيش فعال و ناآرام و بي قرار ديده مي شود. مطالعات نشان مي دهند كه والدين اين كودكان با آنان با خشونت برخورد مي كنند و يا آنان از سمت خانواده طرد شده اند، دچار بي ثباتي عاطفي هستند و اگر مرتكب به اشتباه يا گناهي شوند، خود را مقصر نخواهند دانست. كودكاني كه با پاسخ هاي عاطفي والدين خود كمتر مواجهه بوده اند، در ايجاد رابطه ي نزديك با ديگران ، بيشترين مشكل را خواهند داشت، و نيز تا هنگامي كه مطمئن نشوند كه با محبت به آنان پاسخ داده خواهد شد، محبت كردن را بسيار سخت مي يابند.

پذيرفتن كودك توسط هر بزرگسالي كه مورد احترام كودك و هم سن و سالان او باشد، مانند معلم، حداقل تا حدودي مي تواند تجربه ي طرد شدگي در خانواده را جبران نمايد.

محدوديت زياد از سوي خانواده

والديني كه خودشان احساس ناامني و اضطراب دارند، اكثرا نسبت به فرزند خود بسيار سخت گير خواهند بود. اين گونه خانواده ها ، تمام نياز هاي مادي كودكشان را مهيا مي كنند ولي از اينكه او با هم سالان خود بازي كند و يا بدون والدين از خانه خارج شود بسيار محدوديت ايجاد مي كنند و حساسيت بسياري دارند. اين گونه كودكان خصوصيات رفتاري خاصي دارند و از جله آن ها شامل؛ پرخاشگري، خود خواهي، عدم مسئولين و به طور كل ، گرايش به رفتار همچون عادات عصبيريال مانند مكيدن انگشت، زود عصبي شدن و از كوره در رفتن وشب ادراري، اغلب در ميان اين گونه كودكان مشاهده مي شود. مشكل عمده اي كه اين گونه كودكان دارند، ناسسازگاري اجتماعي مي باشد. به اين صورت كه در برقرار كردن رابطه با كودكان ديگر، گاهي خود خواه تر، پر توقع تر، و نسبتا متظاهر تر مي باشند و در رابطه با بزرگترها، گاهي خشن و بي ادب و نافرمان هستند.

به طور كلي اين گونه كودكان نياز فراوان به اجتماعي شدن دارند، با اين حال به همدردي و درمان واقع بينانه و قاطع نيازمندند. پس از گذشت مدتي به نسبت طولاني، اين نوع كودكان از طريق معاشرت و محالست با افرادي خارج از خانواده مي توانند رفتار اجتماع پسند را ياد بگيرند. بدون شك با ورود اين كودكان به مدرسه، مي تواند با مسئوليت دادن و غلبه بر رفتار كودكانه و خود خواهانه ي اين نوع كودكان، كمك بسياري به آن ها بكند.

عيب ها و نقص هاي شخصي

 اگرچه وظيفه اي را به كودكي محول كنيم و او از لحظ جسمي و يا ذهني توانايي انجام آن را نداشته باشد، به طور حتم احساس ناكامي مي كند. كودك معلول در مقايسه با كودك بهنجارو نرمال، براي سازگار شدن، با مشكلات بيشتري مواجهه است.

تحقيقات و مطالعات تجربي اين موضوع را اين گونه نشان مي دهند كه ناسازگاري بين افراد معلول جسمي و يا داراي نقص عضو ، به احتمال زياد به مراتب بيشتر از افراد بهنجار و سالم از لحاظ جسمي مي باشد. اين گونه سازگاري هاي رفتاري شامل: كم روئي، گوشه گيري، ترس، احساس حقارت، ناپختگي عاطفي، جنسي و رواني، تنهايي و نداشتن دوست، واكنش هاي پارانوئيد، حساسيت زياد، كمبود محبت، رفتار براي جلب توجه، هدف هايي دور از دسترس، پرخاشگري شديد، عصبانيت، تنش و… مي باشد.

بايد به اين امر توجه كامل داشت كه تنها شرايط، علت ناسازگاري نيست، بلكه برداشت و نگرش كودك نسبت به وضع خود است كه سبب تعيين واكنش هاي او مي شود. بايد والدين و مربيان نكونه هايي از افرادي را به كودك نشان بدهند كه با عيب ها و نواقص و نارسائي هاي زيادي كه در زندگي آنان وجود دارد، موفقيت هايي را كسب كرده اند.و به اين شكل به كودك كمك مي كنند تا بتواند محدوديت هاي شخصي خود را فراموش كند، و حداكثر استفاده را از خصوصيات مثبت خود مي كند.

فقر  در خانواده

همه ي كودكاني كه متعلق به خانواده هايي غيرمرفه  هستند، كودكاني دشوار نمي باشند، ولي موقعيت و شرايط غيرمرفه، فقر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، بدون شك براي سازگاري مطلوب فرد، زمينه هايي نامساعد و شرايطي نامطلوب هستند.

به طور خلاصه موقعيت كودك در خانواده، روابط بين آنان با والدين، تعداد و جنسيت فرزندان و ترتيب تولد آنان، وجود ارزش ها و معيار هاي صحيح اخلاقي و اعتقادي در خانواده، حضور ديگر افراد فاميل در خانه، روابط با همسالان و بچه هاي محله و ديگر عوامل مربوطه، همانند عوامل فرهنگي و اقتصادي، همگي با تعامل و در هم ورزي خود ، سبب شكل گيري شخصيت كودك مي شوند. خوشبختانه بعضي مواقع تغيير در بخشي از عوامل امكان پذير مي باشد. مواردي وجود دارند كه سبب مي شود به والدين در درك و شناخت فرزندان و همچنين به يادگيري اصول تربيت كودك كمك مي كنند ، اين موارد شامل؛ برنامه هاي تربيتي از طريق رسانه هاي همگاني و آموزش هاي غير رسمي، كتاب هايي ساده حاوي دستورالعمل هاي تربيتي و اخلاقي و اعتقادي مي باشند. علاوه بر اينها، جلسات مشاوره ي فردي مشاور يا معلم با والدين، در مشخص ساختن مشكلات و كمبود ها و نارسايي هايي كه در خانه و يا مدرسه وجود دارند و همچنين اقداماتي سازنده در جهت جبران آن ها، مي توانند بسيار ارزشمند و موثر و مفيد واقع شوند.


انتظارات نوجوانان از والدين

تا اينجا هر چه مقاله نوشتيم در مورد دغدغه هاي والدين بود، اكنون در اين مقاله انتظارهايي كه ممكن است نوجوانان از والدين خود داشته باشند اشاره خواهيم كرد “با ما همراه باشيد.

انتظار نوجوان از بزرگسالاني كه از نظر او و همچنين در زندگي اش ارزش و اهميت دارند، را مي توان به صورت مختصر به شرح زير بيان كرد:

  • محرم اسرا بودن:

نوجوان به بزرگسالاني نياز دارد كه به حرف هاي او گوش دهند، او را درك كنند و مهمتر از همه؛ راز دار او باشند اين اشخاص مي توانند مادر، پدر و يا معلم او باشند.

  • مورد اعتماد بودن:

نوجوان قبل از آن كه به فردي راز دار نياز داشته باشد، مي خواهد كه در زندگي خود افرادي مورد اعتماد و اطمينان داشته باشد. زماني كه نوجوان مرتكب به خلافي مي شود بايد فرصتي براي توضيح به او داد. براي يك نوجوان دردمند ، هيچ چيزي براي او آرامش بخش تر از وجود والديني كه بتواند آزادانه حرف هايش را به آنان بگويد، نمي باشد.

براي مطالعه بيشتر:

اضطراب در نوجوانان

رفتارهاي نابهنجار در نوجوانان

  • آزادي در تصميم گيري:

نوجوان ، خودش مي خواهد مشكلاتش را حل كند، و براساس كمك هاي والدين و يا معلمان در تصميم گيري آزادانه عمل كند. والدني كه چنين فرصتي به فرزند خود نمي دهند، در واقع آنان را، هم از اعتماد به نفس در برخورد با موقعيت بازداشته اند ، و هم از تجربه ي ناشي از حل مشكل محروم كرده اند.

به جاي اين كه به نوجوانان بگوييم چه كاري انجام دهيد؛ به كمك ما نياز دارند، تا بتوانند همه ي ابعاد و جوانب مختلف مسئله را ببينند. به عبارتي ديگر؛ سازگاري در خانواده اي كه در آن يك الگوي منطقي وجود دارد، و زندگي براساس رابطه اي متقابل است ، يعني دادن و گرفتن، به طور كامل دشوار نيست. بديهي مي باشد كه اين الگوي منطقي در چارچوبي كه ارزش هاي ارزشمند انساني و اخلاقي بر آن حاكم مي باشد، معني مي دهد.

  • توجه و علاقه ي مداوم والدين:

كودكان، نوجوانان و حتي جوانان علاقه مند هستند كه والدين مسئولي داشته باشند. دانستن اين موضوع كه مي توانند رو ياين گونه والدين حساب كنند، باعث مي شود كه به آنان اطمينا و امنيت خاطر دهد.

  • همخواني در رفتار والدين:

نوجوانان انتظار هم خواني در رفتارهاي والدين خود را تا حد متعادلي دارند، ولي گاهي رفتار والدين غيرقابل پيش بيني مي باشد، هرچند كه آنان مشكلات و مسائل خود را دارا مي باشند. گاهي مادر خسته و عصباني است، پدر همچنين نگراني هاي خاص خود را در مورد افزاي هزينه هاي زندگي ، تغيير شرايط اقتصادي، اجتماعي، و… دارد.

از منبع ديگري از ناهم خواني در رفتار والدين؛ عدم توافق بين والدين در برخورد با كودك و يا نوجوان مي باشد. به طور كلي، ناهم خواني در رفتار بزرگسالان، سبب بروز ناراحتي و گاه عصبانيت در كوكان و به خصوص نوجوانان مي شود. گروهي از والدين مي باشند كه مرتبا بين سهل گرفتن و سخت گرفتن در مورد فرزندانشان در نوسان هستند. كودكان و نوجوانان دوست دارند كه از امنيت حاصل از دانستن اين كه مي توانند چه كار هايي بكنند و چه كارهايي نمي توانند بكنند، برخوردار باشند. آنان علاقه ندارند كه در يك دنياي نامطمئن زندگي كنند. و دنيايي كه در آن براي انجام يك عمل يك روز مجازات شوند و روز ديگر به كلي همان عمل ناديده گرفته شود.

نوجوانان به خوبي از ناهمگني و ناهماهنگي بين گفتار و رفتار والدين خود و به خصوص در زمينه هايي همانند مسائل اخلاقي و ارزشي به خوبي و كاملا آگاه مي باشند و نسبت به آن حساسيت به خرج مي دهند. آنان در حل مسائلي كه داراي ارزش ها و معيار هايي تعارض آميز است، نياز به كمك دارند. جوانان، خشونت و سخت گيري والدين را اگر برگرفته از عشق و علاقه و بر مبناي ضابطه هايي صحيح و درعين حال هميشگي باشد، بهتر از ناهمخواني در رفتار آنان يعني بعضي اوقات سخت گيري و گاهي اوقات سهل گيري ، مي پذيرند. روان شناسان طبق تحقيقات گسترده اي در اين مورد گزارش مي دهند كه؛ سخت گيري و يا آزادي بيش از اندازه براي شكل يافتن شخصيت، خطراتي كمتر از ناهمخواني در انضباط و ديسيپلين دارد.

  • تشويق:

نوجوانان نيازمند به تشويق و تحسين در اموري كه شايستگي آن را دارند، هستند. در بسياري از خانواده ها متاسفانه بيشتر، انتقاد را دريافت مي كنند. هيچ كسي وجود ندارد كه علاقه مند به تنهايي باشد و بدون كوچكترين تاييد و تشويقي در خانواده بزرگ شود.

در تحقيقات گسترده اي، روان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه ؛ خانواده اي ايده آل و مطلوب خانواده اي است كه: مي تواند عواملي همچون؛ امنيت عاطفي، احساس ارزشمندي، احساس تعلق و مورد عشق و علاقه بودن را تامين كند. زماني كه كودكي مورد علاقه و احترام خانواده اش باشد، براي رسيدن به استقلال و مسئوليت پذيري، فرصت بيشتري را خواهد داشت و براي برنامه ريزي و نيز انتخاب امور مربوط به خود در چارچوب معيارهاي اخلاقي ، از تشويق و تحسين كافي برخوردار خواهد شد. كودكان و نوجواناني كه در خانواده هايي كه همخواني و عدم تعارض در ارزش ها، ثبات، گرمي، اعتماد و احترام متقابل ميان والدين و ميان والدين و فرزندان در آن حاكم باشد، با زندگي به آساني، سازگاري مي يابند.


گفتگو با فرزندان در مورد دروغگويي

چگونه با فرزندتان در مورد دروغگويي صحبت كنيد؟

زماني كه فرزندتان به شما دروغ مي گويد، آميزه اي از هيجانات قوي را بر مي انگيزد. ممكن است يكدفعه كاملا عصباني، آزرده  و دلخور شويد. دروغ گويي براي پدر و مادر ها بشدت ناراحت كننده است زيرا پايه ها ي اعتمادي كه به فرزندانمان داريم را سست مي كند. بنابر اين اگر واكنشي هيجاني به دروغ گويي نشان دهيد قابل درك و طبيعي است- چه دروغ ساختگي و «عمدي» باشد چه ناخودآگاه- دروغ كوچكي كه كودكتان به دليل اينكه مكث و فكر نكرده  مي گويد.

براي مطالعه بيشتر:

دلائل دروغ گويي در كودكان و مقابله با آن

علل دروغگويي در كودكان

اما اهميتي ندارد زماني كه مچ فرزندتان را وقتي دروغ مي گويد بگيريد چقدر احساس عصبانيت، آزردگي يا دلخوري مي كنيد، مهم اين است كه هميشه به او با آرامش و شيوه اي سنجيده پاسخ دهيد، به جاي روش هيجاني واكنشي “چطور مي توني به من دروغ بگي؟ هرگز دوباره به تو اعتماد نخواهم كرد!”.

زماني كه بيش از حد هيجاني واكنش نشان مي‌دهيم، باعث مي‌شود فرزندانمان به رفتار غير منطقي ما توجه كنند و گاهي آنها را از مسئوليت پذيري فردي در قبال رفتارشان باز دارد.

علاوه بر اين، مهم است كه با اعمال عواقب نامتناسب و نامناسب كه سازگار با شرايط نيستند واكنش افراطي نشان ندهيد: “تا يك ماه حق نداري از خانه خارج شوي، از لوازم الكترونيك و ماشين استفاده كني”.

هرچند اعمال تنبيه ممكن است باعث شود احساس بهتري در لحظه داشته باشيد، اما اين به فرزندتان كمك نمي كند كه از اشتباهش درس بگيرد. معمولا، كودكان ترجيح مي‌دهند صرفا: «حرفشان را بزنند». به جاي اينكه گفتگويي هدفمند راجع به دلايل و تاثيرهاي دروغشان با پدر و مادرشان داشته باشند. اما با صحبت راجع به دروغ است كه يادگيري فرزندتان اتفاق مي افتد و مي توانيد بر انتخاب هاي بيشتر براي رفتاري همواره مسئولانه تاثير بگذاريد.

صحبت درمورد دلايل اينكه فرزندتان دروغ گفته شانسي براي اوست تا از اشتباهاتش به سه شيوه درس بگيرد:

۱- افزايش آگاهي او از تاثير دروغگويي بر ديگران. دروغ در خلا اتفاق نمي افتد. بسته به ماهيت دروغ و عواقب ناشي از آن بر افراد بسياري تاثير مي گذارد، از خواهر و برادر ها گرفته تا معلم ها و مربيان. از آنجايي كه كودكان تمايل دارند: «گز نكرده بپرند،» آنها اغلب متوجه نمي شوند اعمالشان چقدر ديگران را تحت تاثير قرار مي دهد… تا زماني كه شما آنها را از اين موضوع آگاه كنيد.

۲- باعث مي‌شود آگاهي آنها نسبت به تاثيري كه دروغ بر آنها دارد افزايش پيدا كند. ممكن است كودكان زماني كه دروغ مي گويند احساس گناه، خجالت، عدم اعتماد به نفس و عزت نفس كنند. آزاديشان را از دست مي دهند و مجبورند نظارت پدرومادرانه ي بيشتري را تحمل كنند. اين كه روراست در مورد اين واقعيت ها با فرزندتان صحبت كنيد موثر خواهد بود بنابر اين او بيشتر آگاه خواهد شد كه به عنوان يك فرد زماني كه راست نمي گويد چه عواقبي برايش خواهد داشت.

۳- اهميت ارزش هاي اصلي را به كودكان ياد مي دهد. نظام ارزش گزاري هاي اصلي نمي تواند تغيير پذير يا مختص شرايط خاصي باشد؛ بايد همواره معني داشته باشد. نظام ارزش گذاري فرزند شما اساس اعتماد در رابطه تان است.

با صحبت كردن راجع به دروغگويي با فرزندتان، شانسي براي او ايجاد مي كنيد تا فهم بهتري از عواقب عملش و در نهايت راست گو تر بودن بدست آورد.

مكالمه: چگونه انجام شود تا موفقيت آميز باشد

فقط غرق در مكالمه نشويد. پس از مدتي كه آرام شديد و دورنمايي بدست آورديد، مكالمه را با درنظر گرفتن اين چهار مورد تنظيم كنيد:

۱. تنبيه يا از دست دادن مزايا را ايجاد كنيد. قطعا اين كه براي دروغگويي عواقب و تنبيهي در نظر بگيريد لازم و مناسب است. رايج ترين عواقب، از دست دادن مزايا براي مدت زماني خاص است. اين با «عواقب دائمي» كه قبل تر اشاره شد فرق دارد. مزيتي كه به تخلف مربوط مي شود را تعليق كنيد. براي مثال، فرض كنيم پسرتان مي گويد اين جمعه در مهماني حضور خواهد داشت كه يك بزرگسال نظارت دارد، ولي بعد مي فهميد كه اينطور نبوده.

مي توانيد عواقبي كه «بازبيني» خوانده مي شوند را در نظر بگيريد. در آينده اي قابل پيش بيني، پسرتان مزيت رفتن به هر مهماني اي را از دست مي دهدتا زماني كه به شما اثبات شود بزرگسالي در آنجا حضور دارد. (ضمنا، اين پيامد بسيار موثر است. كودكان درواقع آن را دوست ندارند و اغلب سعي مي كنند راستگو باشند و تصميم مي گيرند اعمال صداقت پيشه تري انجام دهند).

يا فرض كنيم دخترتان با ماشين شما جايي رفته كه گفته بوديد اجازه ندارد برود، و راجع به آن دروغ مي گويد. پيامد مي تواند محدود شدن استفاده ي او از ماشين فقط براي رفت و آمد به مدرسه باشد. كيلومتر شمار را چك كنيد. وقتي كه به مدت دو هفته نشان دهد از قوانين پيروي مي كند، مزيت رانندگي را دوباره بدست خواهد آورد. كسر مزيت ها براي مدتي، مهم است زيرا كمك مي كند كودك وارد مرحله اي ازتفكر شود. بنابر اين، زماني كه معمولا پاي تلفن يا پلي استيشن صرف مي شده، صرف فكر كردن راجع به گفتن حقيقت و اين مي شود كه چگونه متفكر باشند، نه واكنشگر.

۲. قبل از گفت و گو چهار چوب را مشخص كنيد. صحبت در مورد موضوع به اين نحو ممكن است براي فرزندتان كمي سنگين به نظر برسد و ممكن است نداند از كجا شروع كند يا انتظار چه چيزي را داشته باشد. مي توانيد به سادگي به او بگوييد، «چيز هايي وجود دارد كه مي خواهم قبل از اينكه صحبت كنيم درموردشان فكر كني.» سپس فهرستي از سه يا چهار با سوال پايان باز براي فكردن به او بدهيد، مانند:

  • وقتي دروغ مي گويي سعي مي كني به چه چيز برسي؟
  • (اگر در دروغ همدست دارد) رابطه ي دوستي سالم را چگونه تعريف خواهي كرد؟
  • (اگر دروغ باعث شكستن قوانين خانه و خانواده شده) چگونه به اين نتيجه رسيدي كه دروغگويي راهي براي مقابله با درماندگي راجع به قوانين/توقعات ماست؟ اگر درمورد قانوني ناراحتي چون ما را بيش از حد دست و پاگير يا حمايت گر مي بيني، براي دروغگويي هاي غير از اين چه كاري مي تواني انجام دهي؟
  • درمورد اعتماد سوال كنيد، با سوال هايي مانند: دلايلي كه من بايد اعتماد كنم درآينده روي حرفت خواهي بود چيست؟
  • دفعه ي بعد كه دچار چنين موقعيتي شدي چه كار متفاوتي خواهي كرد؟

۳. سخنراني نكنيد. از كلمه ي «چرا» دوري كنيد. وقتي عواقبي را در نظر مي گيريد، چهار چوب تنظيم كنيد و گفت و گويي واقعي داشته باشيد، از انگيزه ي هيجاني سخنراني كردن براي فرزندتان درمورد سرپيچي دوري كنيد. اين مسئله را جدي بگيريد و آرام باشيد، سوال هايي با پايان باز بپرسيد كه نتواند با بله يا خير ساده پاسخ داده شود. از كلمه چرا پرهيز كنيد. پرسيدن اين از كودكتان كه «چرا راجع به مهماني رفتن دروغ گفته» احتمال دارد باعث كشمكش قدرت و دفاع شود كه سد راه يادگيري مي شود.

وقتي براي فرزندتان چهارچوب تعيين كرديد و او همه چيز را درست كرد، گفت و گو كنيد. مي توانيد از چهار چوبي كه تعيين كرده ايد به عنوان راهنما استفاده كنيد.

چگونه بفهمم فرزندم از اين گفتگوها چيزي ياد گرفته است؟

شما بهتر مي دانيد كه چه وقت فرزندتان قابل اعتماد است و كي فقط آنچه فكر مي كند شما مي خواهيد بشنويد را به شما مي گويد. كودكان عموما با آزادانه و بي ريا صحبت كردن در مورد دلايل اشتباهشان نشان مي دهند كه دارند از اشتباهاتشان درس مي گيرند. همچنين آنها معمولا درجاتي از هيجان واقعي را نشان مي دهند، غمگيني، گناه، خجالت. براي اكثر كودكان، دروغگويي حس خوبي ندارد. در گفت و گويتان، به آنها اجازه دهيد راجع به آن و اينكه چرا حس خوبي ندارند صحبت كنند.

بعضي كودكان مي توانند مرتب دروغ بگويند و فقط در برخي موارد دستشان رو شود. به همين خاطر است كه وقتي مي فهميد فرزندتان  راستش را نگفته، مهم است كه صحبتي نظام مند داشته باشيد كه تاثير دروغ آنها را روشن كند. اين مكالمه اي نيست كه فرزندتان از آن لذت ببرد، اما بازده اين صحبت زياد است- كودكي كه احترام زيادي به خود، شما و ديگران مي گذارد. كودكي كه مي توانيد به او اعتماد كنيد.


آيا استفاده از تنبيه اقتدار مي آورد؟

استفاده از تنبيه، راه طبيعي  والدين براي حفظ اقتدار خود

اين طبيعي است كه به عنوان پدر و مادر زماني كه كودكانتان بد رفتاري مي كنند يا قوانين را مي شكنند، احساس كنيد كه اقتدارتان از بين مي رود. اگر شما نيز مانند اغلب پدر و مادر ها باشيد، تا كنون هر كاري را امتحان كرده ايد: استفاده از ماشين را ممنوع مي كنند، بازي ويدئويي را در كمد قفل كنيد و جشن نوروز يا تولد را كنسل كنيد.

همچنين حتما ديده ايد كه اين چيز ها جواب نمي دهد.

خيلي وسوسه انگيز است زماني كه كودكتان قانوني را شكسته، او را تنبيه سختي كنيد. شما اين كار را مي كنيد كه اين پيام را برسانيد: «من پدر/مادرت هستم. تو بايد به حرفم گوش بدهي.» متاسفانه تنبيه ها نه راه موثري براي تغيير رفتار هستند، نه روش سازنده اي براي اعلام اقتدار پدر و مادرانه تان.

«موثر ترين راه براي تغيير رفتار يك كودك و اعلام اقتدار، از طريق پيامدي شفاف و محكم است كه با همان رفتار پيوند خورده باشد.»

براي مطالعه بيشتر:

ده روش براي تربيت كودكان بدون تنبيه

نكات تربيتي براي والدين نوجوانان

فرزند پروري مقتدرانه

پدر و مادر هايي كه روش مقتدرانه دارند، قوانين مشخصي وضع مي كنند و انتظار واقع بينانه اي براي پيروي از اين قوانين دارند. اين كه به طور تصادفي براي هر سرپيچي اي تنبيه هاي  سختي درنظر مي گيرند، به اين معنا نيست كه آنها مانند ديكتاتورها رفتارميكنند! برعكس، هدف پدر و مادر هاي مقتدر آموزش و تربيت فرزندشان به سمت رفتار بهتر است. آنها مي دانند تاثير گذار ترين راه براي تغيير رفتار فرزند و اعلام اقتدار، از طريق  پيامد هايي شفاف و محكم است كه با همان رفتار پيوند خورده است.

واقعيت اين است كه به دو ليل اصلي نمي توانيد فرزندتان را به منظور رفتار بهتر تنبيه كنيد: انگيزه اي براي بهتر شدن در فرزندتان وجود نخواهد داشت؛ و ياد نخواهند گرفت كه چگونه متفاوت رفتار كنند. (به اين دليل است كه حس مي شود چيزي تغيير نمي كند، فارغ از اينكه كه چه مجازاتي انجام مي دهيد). در مقابل، عواقب موثر نيازمند اين است كه فرزندتان آنچه لازم است را ياد بگيرد، آنها نياز دارند رفتارشان را بهتر كنند.

سه ويژگي پيامد هاي موثر

منحصر به تكليف: به اين معني كه فرزندتان نياز دارد كاري كه به مسئله ي اصلي مربوط مي شود را انجام دهد يا تمرين كند. اين رفتاري قابل لمس است، همچون ساعتي كه بايد در خانه باشند و يا حرف بد نزنند. در غير اين صورت، فرزندتان فقط تنبيه مي شود مانند كسي كه در زندان است- او اين مدت زمان را تا وقتي كه مورد بخشش قرار بگيرد منتظر مي ماند، به جاي اينكه در اين مدت مشغول نوعي رفتار شود كه شما مي خواهيد ببينيد.

منحصر به زمان: به اين معني است كه فرزندتان مدت زمان خاصي دارد تا درآن، اين وظايف را به پايان برساند. مدت زمان بايد به اندازه ي كافي طولاني باشد كه فرزندتان مجبور شود تلاش كند، اما نه آنقدر طولاني كه رغبتش را از دست بدهد يا خسته شود. براي مثال، حرف بد نزدن به مدت يك هفته آنقدر طولاني هست كه مجبور شوند روي آن كار كنند اما آنقدر طولاني نيست كه غير ممكن باشد. و اگر جايزه اش براي هفته اي موفق، استفاده ي دوباره از بازي هاي ويديئويي اش باشد، شما با قرار دادن «يك امتياز» كه او دوست دارد توجهش را جلب كرده ايد.

اين كه فقط امتيازاتش را براي مدت زماني مبهم يا طولاني حذف كنيد، موثر نيست. اگر چيزي را براي شش ماه منع كنيد، شبيه يك امر هميشگي در زندگي كودكتان مي شود؛ احساس خواهد كرد همه چيز بيهوده است. به علاوه، به عنوان پدر و مادر، اين بسيار سخت است كه به پيامدي خاص پايبند باشيد. اراده تان را ازدست مي دهيد، حواستان پرت مي شود يا به راحتي فراموش مي كنيد.

مرتبط با رفتار اصلي: به اين معني كه پيامد بايد مرتبط با رفتاري باشد كه مي خواهيد ببينيد كه فرزندتان تغيير دهد يا بهترش كند. براي مثال، اگر زماني كه بايد در خانه باشند را نقض كنند، بايد به مدت ۷ روز متوالي در زمان زود تري در خانه حاضر باشند قبل از اينكه شما مدت زمانش را افزايش دهيد.

خطر استفاده از رويدادي خاص به عنوان پيامد

لغو جشن تعطيلات مهم يا مهماني، تا به فرزندتان درس دهيد منجر به رفتار مناسب نمي شود. پيامد هاي موثر، كودك را ملزم مي كند براي به دست آوردن مزايا، بهبود و پيشرفت را در رفتارش نشان دهد. زماني كه رويداد خاصي بگذرد، هيچ راهي براي كودكتان وجود ندارد كه به آن برگر دد.

اگر پيامدي را به روز ويژه ي خاص يا جشني، همچون نوروز، جشن فارغ التحصيلي، يا جشن تولد گره مي زنيد، از شما مي خواهيم كه تجديد نظر كنيد. اين لحظات خاص در زندگي فرزندتان دوباره بدست نمي آيند. آنها هرگز تولد ۱۶ سالگي  يا جشن فارغ التحصيلي ديگري نخواهند داشت. به علاوه فرزندتان تنها كسي نيست كه اين رويداد ها را از دست مي دهد؛ اين ها رويداد هاي ويژه اي هستند كه خودتان هم مي خواهيد از آن لذت ببريد.

اما من قبلا او را تنبيه كرده ام،  چگونه مي توانم آن را بدون از دست دادن اقتدارم تغيير دهم

اكنون، اما اگر قبلا تصميم گرفته ايد كه نوروز را لغو كنيد يا اگر قبلا پسرتان را از استفاده از ماشين تا سال ديگر منع كرده ايد چه؟ چگونه مي توانيد بدون از دست دادن اقتدارتان تغيير موضع دهيد؟

در نظر داشته باشيد، اقتدارتان به عنوان پدر و مادر در چسبيدن به تفكري غلط ريشه ندارد. اقتدارتان به عنوان پدر و مادر سرمايه گذاري اي بلند مدت است، شما با آرام، شفاف و استوار ماندن اقتدار خود را مي سازيد و حفظ مي كنيد. اگر مي خواهيد منصرف شويد و پيامدي را تغيير دهيد، اين روش ها را امتحان كنيد:

مي دانم به تو گفته بودم كه بخاطررفتارت تا ۶ ماه نمي تواني از ماشين استفاده كني. اين كاري است كه مي خواهم بجاي آن انجام دهم. مي خواهم اجازه دهم كه از ماشين استفاده كني، اگر تا ۷ روز پياپي در زمان مقرر خانه باشي، آخر هفته ها ۳ ساعت ماشين را به تو خواهم داد. زماني كه نشان دهي به اندازه ي كافي قابل اعتماد هستي كه سر همان ۳ ساعت ماشين را برگرداني، بعد از آن مي توانيم در مورد تمديد زمانش صحبت كنيم.

در اين مثال، والد از هر سه بخش پيامد موثر استفاده كرده اند: به رفتار اصلي مرتبط است (عدم رعايت زمان حضور در خانه)، و همينطور وظيفه و زمان خاص دارد. توجه به اين مهم است كه پدر و مادر مقتدر درمورد خواسته ها و پيامد ها مشاجره يا جر و بحث نمي كند.

ايجاد اهداف كوتاه مدت در جهت تغيير رفتار بلند مدت

براي مثال بگوييد، فررزندم درگير رفتار هاي پرخطر شده است، مانند رانندگي در حال مستي يا مصرف مواد مخدر. نه تنها اين بايد حل شود، بلكه لازم است براي طولاني مدت دسترسي اش به ماشين محدود شود.

تا زماني كه نبينم به طور مداوم از قوانين خانه به مدت ۶ ماه پيروي مي كني، حق رانندگي به تو نمي دهم. يعني هيچ مخدر يا نوشيدني الكلي مصرف نمي كني و طبق ساعت مقرر به خانه مي آيي. پس از ۶ ماه موفقيت آميز، راجع به اينكه چه كاري بايد انجام دهي تا بتواني دوباره رانندگي كني صحبت خواهيم كرد.

اما در اين مدت زمان طولاني، مي توانيد اهداف وظيفه محور كوتاه مدت ايجاد كنيد (به گام هاي كوتاه در مسير درست فكر كنيد) بنابر اين فرزندتان شانس پايداري براي نشان دادن بهبود خواهد داشت.

اما او متوجه نمي شود

اگر به نظر نرسيد كه فرزندتان متوجه پيام شده باشد چه؟ نياز نيست براي اينكه آنها پيامد را جدي بگيرند، خشونت آميز باشد؟ نه!

به خاطر داشته باشيد، اين براي تنبيه فرزندتان نيست. اين براي تشويق رفتار بهتر است. پيامد هاي «خشونت آميز»مشخصا موثر نيستند اما تكاليف و پيامد هاي زمانبندي شده موثر هستند. به علاوه تنبيه سخت به منظور متوجه كردن فرزند معمولا منجر به كشمكش قدرت، دلخوري و سردرد هاي بيشتر مي شود، قطعا منجر به نتايجي كه شما به دنبالش هستيد نمي شود.

هدفتان اين است كه فرزندي پرورش دهيد كه بتواند از پس محدوديت ها برآيد، مسئوليت پذير باشد و رفتار هاي درخور سن خود نشان دهد. شما مي خواهيد به فرزندتان كمك كنيد تا مهارت هاي لازم را ياد بگيرد تا بزرگسالي موفق شود. استفاده از اقتدار پدر و مادريتان و ايجاد پيامد هايي موثر كمك خواهد كرد تا آنها به آنجا برسند.


بي اختياري مدفوع در كودكان

بي اختياري مدفوع به حالتي گفته مي شود كه : فرد بدون آن كه علتي عضوي داشته باشد، در لباس و يا ساير موقعيت هايي كه از نظر اجتماع پسنديده نيست، مدفوع كند. طبق DSM  سن زماني و عقلي كودك بايد حداقل ۴ ساله باشد و بي اختياري حداقل هر ماه يك بار و به مدت ۶ ماه متوالي اتفاق  افتاده باشد. ملاك ۴ سال به آن دليل انتخاب شده است كه بررسي ها و پيگيري هاي متعدد نشانگر اين موضوع هستند كه ۵۰ درصد كودكان در ۲ سالگي و ۱۰۰ درصد آنان در ۴ سالگي قادرند كه بر مدفوع كنترل داشته باشند.

به طور معمول؛ بي اختياري مدفوع به دو طبقه ي عمده و چند طبقه ي فرعي تر تقسيم بندي مي شوند؛ اين طبقات عمده عبارتند از: اوليه و ثانويه. بي اختياري مدفوع اوليه زماني طبقه بندي مي شود كه پس از رسيدن به سن زماني و عقلي ۴ سال، ادامه يافته و دوره ي زماني قبلي كنترل مدفوع حداقل به مدت زمان يك سال اتفاق نيفتاده باشد. اگر در پي يك سال كنترل، بي اختياري مدفوع ظاهر شود، از نوع ثانويه تلقي مي شود.

براي مطالعه بيشتر در زمينه مشكلات دفع در كودكان:

۱۲ توصيه جهت آموزش دستشويي رفتن به كودكان

آموزش توالت رفتن به كودكان

ملاك هايي كه از نظر DSM  براي تشخيص بي اختياري مدفوع هستند عبارتند از:

الف) دفع مكرر مدفوع  در محل هايي كه مناسب اين منظور نمي باشد، خواه عمدي و يا خواه غير عمدي باشد.

ب) وقوع حداقل يك مورد در ماه به مدت زمان ۶ ماه .

پ) سن زماني و عقلي حداقل ۳ ماه.

ت) ناشي از علت هاي جسمي همانند: مگا كولولن، آگانگليوني نيست. سه نظريه ي عمده در مورد علت بي اختياري مدفوع وجود دارد، اين نظريه ها عبارتند از: نظريه طبي، نظريه ي پويايي رواني و يادگيري – رفتاري.

نظريه  ي طبي: اين نظريه از ديدگاه رشد عصبي به مشكل نگاه مي كند. بي اختياري مدفوع در اين چشم انداز، حاصل از نارسايي هاي رشدي در ساخت و كاركرد مكانيزم هاي تشريحي و فيزيولوژيكي مورد نياز براي كنترل روده مي باشد، اين نارسايي هاي عضوي، موقتي به شمار مي آيند.

نظريه ي پويايي رواني: اين نظريه، اختلال بي اختياري مدفوع را نشانه ي برخي از تعارض هاي عميق تر مي داند.

نظريه ي يادگيري_ رفتاري: اين نظريه؛ بي اختياري مدفوع را به دليل نادرست بودن روند آموزشي استفاده از توالت ناشي مي دانند.

روش هاي رفتاري، با موفقيت بيشتري در درمان بي اختياري مدفوع مورد استفاده قرار گرفته اند. از جمله ” برچسب هاي ستاره اي ” كه در آن ها ، كودك براي هر روزي كه بدون بي اختياري سپري كند، ستاره اي را در چارت وارد مي كند. ساير تقويت كننده هاي رفتاري بسيار اثر بخش بوده است. اما با اين حال، شايد بهترين روش مقابله با اين اختلال ، روش تركيبي طبي _ رفتاري نيز باشد.


فوايد تنبيه منطقي در مقابل رفتار كودك

تنبيه منطقي به كودكان كمك مي كند از اشتباهاتشان درس بگيرند

خيلي از بزرگسالان به تنبيه اعتقاد دارند، چه در اتاق حبس كردن، پشت دستي يا كم كردن امتيازها باشد. پدر و مادر ها معمولا به ما روان شناس ها مي گويند «كودكان براي رفتار بد به عواقب نياز دارند.»

كودكان نياز دارند وقتي كه غير قابل كنترل يا آزاردهنده شده اند، نابكارانه، مخرب يا گوشه گيرانه رفتار مي كنند به آنها توجه كنيم و كاري انجام دهيم. به عنوان بزرگسال وظيفه ي ما در زندگي آنها اين است كه از آنها در برابر خودشان حمايت كنيم. وقتي كه گرفتار رفتاري شده اند كه در حال حاضر يا زمان ديگري درزندگيشان آنها را در دردسر مي اندازد. اما همه ي آنچه ما راجع به رشد كودكان مي دانيم، تاكيد مي كنند كه تنبيه خشن در دراز مدت خيلي خوب جواب نمي دهد. ممكن است در لحظه كودك را مطيع كنيد اما اين در ازاي اعتماد به نفس آنها خواهد بود يا منجر به عصبانيت تدريجي خواهد شد. در بلند مدت براي شما و يا كودك خوب پيش نخواهد رفت.

مطالب مرتبط در زمينه تنبيه و فرزندپروري كودكان:

آيا استفاده از تنبيه اقتدار مي آورد؟

اجتناب از تنبيه و تهديد در فرزندپروري

تنبيه منطقي چيست؟

تنبيه طبيعي- نتايج دردناك رفتارهاي  فرد- بهترين معلم ها هستند. وقتي كودك از پوشيدن كت در هواي باراني امتناع مي كند، نتيجه ي طبيعيِ اجازه دادن به او كه  بدون كت بيرون رود اين است كه خيس و احتمالا ناراحت خواهد شد. وقتي اين يك انتخاب است، نتيجه ي طبيعي بهترين ابزار آموزش است. كودك هيچكس جز خودش را براي رنج خود سرزنش نمي كند و احتمالا دفعه بعد در هواي باراني كت خواهد پوشيد.

تنبيه طبيعي همچنين نتيجه ي اعمال فرد هست اما توسط ديگري تحميل مي شود. در هر دو صورت، كودك نوعي از دردسر را بخاطر رفتارش تجربه خواهد كرد (در اين مقاله از عبارت «تنبيه منطقي» استفاده كردم تا علاوه بر تنبيه منطقي شامل تنبيه طبيعي هم شود).

تحميل تنبيه منطقي: زماني كه كودكان كار هاي بد انجام مي دهند چه كاري مي توانيد انجام دهيد؟

بهترين راه براي عكس العمل به كودكان نو پا و خردسال كه ( بالاتر ازهفت سال يا بيشتر) كاري انجام داده اند كه نبايد انجام مي دادند چيست؟ بستگي دارد به طبيعت كودك و مشكلي كه دارد، البته، بعضي ايده ها براي صحبت كردن راجع به بدرفتاري در نوپايان و كودكان زير هفت يا هشت سال وجود دارند:

  • كنترل را در دست گيريد. عقب بايستيد، نفس عميق بكشيد و هرآنچه ممكن است شما را تحريك كند تا فرياد بزنيد يا تنبيه كنيد را كنترل كنيد.
  • قلدر نباشيد. به ياد داشته باشيد كه آنها خيلي از شما كوچكتر هستند. همچون هر موقعيتي، كه شخصي قدرت بيشتري دارد يا قوي تر از ديگران است، عصبانيت شما، تهديدي قطعي از خشونت است. هيولاي شيطاني در قصه ي پريان شماييد.
  • حاضر و در ارتباط باشيد. كودكان وقتي غير قابل كنترل هستند يا بد رفتاري مي كنند آخرين چيزي كه نياز دارند اين است كه از حضور شما دور شوند. فرستادن به اتاق، ممكن است مساعد و سودمند به نظر برسد، اما در طولاني مدت اثر نخواهند كرد.
  • به ديد فرصتي براي يادگيري به آن نگاه كنيد. سعي كنيد به رفتار هاي بد كودكان با ديد مثبت بنگريد، به عنوان فرصتي عالي براي شما تا به كودك كمك كنيد كه چيزي ياد بگيرند. گاهي كودكان- خصوصا اگر زير چهار سال باشند- در اصل درمورد «بديِ» نهفته در اعمالشان بي اطلاع هستند. گاهي همه ي كودكان نياز به گفت و گويي محكم اما با محبت راجع به اين دارند كه چرا شما نمي خواهيد آنها آنچه انجام مي دهند را تكرار كنند.
  • ببينيد چه چيز ديگري نادرست است. گاهي كودكان مي دانند كه دقيقا چه كاري مي كنند و سعي مي كنند شما را آنقدر عصباني كنند كه به آنها توجه كنيد. چه رفتار بد عمدي باشد يا نه (سخت است كه مقصود ديگري را با قطعيت بفهميم) رفتار بد هميشه يك پيغام است. كودك نياز هاي واقعي داشته كه برطرف نشده، و آنها هنوز نمي دانند چگونه اين را بفهمانند به اين نحو شما آنها را خواهيد فهميد. ممكن است آنها به توجه مهرآميز شما نياز داشته باشند، چيزي براي خوردن يا نوشيدن، خواب، هواي تازه يا سكوت.
  • در خلوت و محرمانه با او صحبت كنيد. به موقعيت بپردازيد، اما در خلوت. خردسالان حتي وقتي در جمع تصحيح يا تنبيه مي شوند احساس تحقير مي كنند.
  • دنبال پيامدي منطقي بگرديد. زماني كه فكر مي كنيد پيامدي براي كودك لازم است تا آنچه شما مي خواهيد را ياد بگيرد، به ياد داشته باشيد كه كودكان (همچون بزرگسال ها!) وقتي بهتر ياد مي گيرند كه احساس كنند به آنها احترام گذاشته مي شود، برايشان ارزش قائل مي شوند و به آنها گوش مي دهند.
  • راجع به ۴ميم فكر كنيد. جين نلسون توصيه مي كند كه عواقب بدرفتاري بايد (الف) مرتبط با رفتار باشد، (ب) محترمانه مديريت شود (بدون سرزنش، شرمندگي، يا رنج)، (ج) معقولانه به خطا مرتبط باشد و (د) موثر در تغيير كودك به سمت رفتار بهتر باشد.
  • از كودك درخواست كمك كنيد. اگرعواقب منطقي خوبي به ذهنتان نمي رسد، از كودكي كه بد رفتاري كرده بپرسيد. كودكان معمولا هميشه در پيدا كردن پيامد هاي مناسب ماهر هستند، هرچند مي توانند اندكي ظالمانه باشند. ممكن است مجبور شويد ايده هايشان را قبل از اجرا كمي تعديل كنيد.
  • دست به كار شويد. گاهي كه كودكان كارشان را انجام مي دهند، مي توانيد بپرسيد (با خنده اي مهربان) كه آيا چيزي از اين تجربه ياد گرفته اند،اما آن را طولاني نكنيد.
  •  

    عواقب منطقي: چندين مثال

    سام چهار ساله وقتي سعي مي كرد شيرش را از ليواني به ليوان ديگر بريزد آن را ريخت.

    از او نپرسيد كه چرا انقدر دست و پا چلفتي است. به او ياد آوري نكنيد كه به او گفته بوديد از ليواني به ليوان ديگر نريزد. به او نگوييد كه دوباره به او شير نخواهيد داد. او را به اتاقش براي تنبيه نفرستيد.

    در عوض، چيزي شبيه «اوه! حالا چيكار كنيم؟» بگوييد.

    او قطعا مي داند كه لازم است دستمالي بياورد و آن را پاك كند و قطعا اگر شما با مهرباني با او رفتار كنيد مخالفت نخواهد كرد. اگر نداند چه كار بايد انجام دهد، شايد بخاطر اين است كه شما وقت صرف آموزش او نكرده ايد.

     

    لادن سه ساله برادرش را كتك مي زند، زيرا او اسباب بازي اي كه لادن مي خواسته با آن بازي كند را برداشته.

    لادن را كتك نزن يا به اتاقش نفرست. جوري به او نگاه كنيد كه انگار به هيچ وجه نمي توانيد باور كنيد او دارد چنين كاري انجام مي دهد. چيزي شبيه اين بگوييد: «مي دوني كه ما افراد خانواده را كتك نمي زنيم. چه اتفاقي افتاده؟»

    اگر به نظر نرسيد كه لادن كوچك متوجه شده كه بايد معذرت بخواهد، كمكش كنيد كه عذرخواهي كند. نقش بازي كنيد كه معذرت خواهي چگونه است، خودتان و لادن نوبت بگيريد نقش او و برادرش را بازي كنيد . وقتي كه او به برادرش بگويد متاسف است و به شما بگويد كه مي داند نبايد به ديگران صدمه بزند. توجه داشته باشيد ممكن است چيز ديگري در ميان باشد. آيا او گرسنه، خسته است يا به آغوش نياز دارد؟ از رفتارش مانند يك پيغام كمك بگيريد تا بفهميد چه اتفاقي برايش افتاده.

    پويا ۶ ساله خرابكاري بزرگي كرده. قطعات خانه سازي و كتاب ها و اسباب بازي ها همه اطراف اتاق نشيمن پخش شده اند.

    فرياد نزنيد. به پويا نگوييد كه هزار بار به او گفته ايد كه وقتي كه كارش تمام مي شود بايد وسايلش را جمع كند و او را به اتاقش نفرستيد. بيش از هر چيز ديگر پويا اكنون به زمان نياز دارد.

    چيزي شبيه «واي خداي من. چه كار بزرگي بايد انجام بدي. ميدوني قراره چيكار كني، مگه نه؟» بگوييد.

    ممكن است نق بزند اما در انجام اين كار كنارش باشيد. او با اين خرابكاري سعي داشته چيزي به شما بگويد و شما بايد به او گوش دهيد. ممكن است احساس ناتواني، نگراني يا چيز ديگري كند. از او بپرسيد كه آيا مي خواهد خودش آنجا را تميز كند يا به كمك نياز دارد. اگر مايل نبود كه شروع به تميز كردن كند، خودتان شروع كنيد، به او بگوييد كه داريد چه كاري انجام مي دهيد و از او بخواهيد كمك كند. «چطوره با كتابا شروع كنيم؟ بيا به كتابخونه برگردونيمشون.»

     

    اگر از اتاق بيرون رفت، به او بگوييد كه مي خواهيد برگردد، و تميز كند. مي توانيد قبل از اينكه او را برگردانيد لحظاتي به او مهلت دهيد، فقط براي اينكه به او اجازه دهيد عزت نفسش را حفظ كند.

     

    اگر او هنوز از تميز كردن خودداري مي كند، بگوييد كه خودتان آنجا را تميز مي كنيد، اما همه ي آنها را در جعبه اي خواهيد گذاشت و براي يك روز يا بيشتر (بسته به موقعيت) نبايد به آنها دست بزند.

    چرا عواقب و تنبيه طبيعي موثراند؟
    • ارتباط واضح با خطا. پيامد، نتيجه اي بديهي از رفتار آنها ايجاد مي كند. اين روشي بسيار موثر تر است كه به كودك نشان دهد چرا آنها بايد بهتر از تنبيه رفتار كنند كه ارتباطي به خطا ندارد.
    • بدون حس تحقير. با تمركز روي عمل انجام شده به عنوان بد و نه شخصي كه خطا را مرتكب شده، عواقب طبيعي كودك را شرمنده يا تنبيه نمي كنند. همانطور كه در كودكان- همچون اغلب بزرگسالان- تحقير به جاي يادگيري بيشتر باعث رنجش و تلافي مي شود.
    • تشويق مسئوليت پذيري در قبال رفتار. تنبيه ها، شامل گوشه نشاني، نشان مي دهد كه بزرگسال رئيس است، فرقي نمي كند كه بزرگسال ممكن است راجع به تنبيهي كه كودك دريافت كرده چه بگويد. به عبارت ديگر عواقب طبيعي، به كودك نشان مي دهد كه چگونه مسئوليت رفتارش را بپذيرد.
    • آرام و مرتبط. برخلاف اغلب پشت دستي ها و فرستادن كودك به اتاقش، پيامد منطقي مي تواند به نحوي قبولانده شود كه كودك احساس بي خطري و ايمن كند.
    مشكلات عواقب منطقي چيست؟
    • هميشه مناسب نيست. عواقب منطقي روشي براي كنترل سوء رفتار فراهم مي كند و هميشه بهترين راه نيست. گاهي كودك فقط به آغوش و گفت و گويي راجع به رفتار نياز دارد. گاهي- با مشكلات طولاني و بزرگ تر- خانواده ها و كودك به كمك حرفه اي نياز دارند.
    • نياز به خلاقيت. فرد بزرگسال بايد بتواند پيامد منطقي مناسب پيدا كند. اگر پيامدي واضح وجود نداشت، كودك معمولا مي تواند به خلق پيامدي خوب و مبتكرانه كمك كند.
    • وسوسه ي بخشيدن كودك. بسته به عواقب، بزرگسال ممكن است بخاطر اينكه كودك را از عواقب حفظ نمي كند لحظات سختي داشته باشد. براي مثال، هيچكس نمي خواهد ببيند كودك به خاطر اينكه نخواسته باراني بپوشد سرما مي خورد يا خيس مي شود.
    • اثر زمان بر. عواقب منطقي هميشه بار اول نتيجه نمي دهند. در طول زمان كودكاني كه عواقب منطقي را تجربه كرده اند بيش از پيش مسئوليت اعمالشان را بر عهده مي گيرند. اما آنها براي يك بار كاملا آن را درك نخواهند كرد.

    خانواده و سلامت روان فرزندان

    براي والدين كودك و نوجوان

    اگر اين امر را قبول داشته باشيم كه رفتار اكتسابي مي باشد، و همچنين يادگيري لااقل در آغاز، تأثيرپذيراز تقويت و پاداش محيطي است، بدون ترديد در تعين رفتار آشكار و بارز كودك، عكس العمل هاي عاطفي، ادراك، ارزش هاي او، نگرش ها، خانه و خانواده داراي اهميت ويژه اي مي باشند. هرچند كه در شرايط ومراحل و سنين مختلف  تغيير پذير مي باشد. اما اولين تاثيرات، اساس اوليه ي نگرش كلي و انتظارهاي كودك را تعيين مي كند. به عبارتي ديگر، خانه مكاني است كه در آن آغاز زندگي روي مي دهد، و علي رغم تمايل جوانان درمراحل  اوليه ي نوجواني، به رها شدن از محدوديت ها و قيود خانوادگي، عدم وجود روابط مطلوب و همبستگي هاي خانوادگي، اثرات مخربي رو نوجوانان به ويژه در سنين دوازده تا سيزده سالگي بر جاي مي گذارد. در خانواده هايي كه پدر ندارند و مادر در خارج از خانه به سختي مشغول به كار مي باشد، و يا در اثر عواملي همچون؛ اعتياد، طلاق، و يا همچنين عامل هايي ديگر، ناهماهنگي هايي در خانواده مشاهده مي شود، احتمالا در كودكان محرك هايي را به وجود مي آورند كه سبب ايجاد رفتار هايي همچون؛ دروغ گويي، فرار از مدرسه، دزدي و ديگر اعمال بزهكارانه را انجام دهند، مي شود. به نظر مي آيد كه اساس و پايه ي خانواده در سلامت رواني كودكان و نوجوانان، نه تنها شامل يك ضرورت بيولوژيكي مي باشد ، بلكه رواني هم است.

    براي مطالعه بيشتر:

    خانواده و اضطراب در كودكان

    الگوهاي خانواده و پرخاشگري كودكان

    نفوذ و تأثيرات خانواده در رشد نوجوان و كودك بسيار زياد مي باشد.

    از نگرش هايي كه  اعضاي خانواده نسبت به نوجوان تاثير گذار هستند شامل؛ خويشتن پنداري در آنان و احساسي ارزشمند نسبت به خود داشتن در نوجوانان است كه اگر در هر يك از مراحل رشد، هرگاه والدين مسوليتي براساس توانايي فرزندشات به او بدهند، اين عمل سبب مي شود كه فرزندشان به تدريج درمورد خود به عنوان يك فرد مورد اعتماد و شايسته ازنظر ديگران مي انديشد. اگر والدين نسبت به او صادقانه محبت كنند، باعث مي شود كه او دوست داشتن ديگران و همچنين مورد علاقه بودن ديگران را مي آموزد، و در نتيجه اگر والدين از اعتماد فرزندشان نسبت به مستقل شدن جلوگيري نكنند، او اين توانايي را خواهد داشت كه در خلال دوره ي نوجواني به درجه و ميزان كافي از آزادي دست رسي داشته باشد و به تدريج از وابستگي هاي كودكانه خودش را رها سازد.

    نتايجي كه محققان و دانشمندان و روان شناسان رفتاري از تحقيقات و مطالعات خود به دست آورده اند شباهتي به قطعه شعري كه سروده ي دورتي لانولت مي باشد، دارد .

    كودكي كه زندگي را با كينه توزي مي گذراند                    ستيزه جويي مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با تمسخر مي گذراند                        شرمساري مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با انتقاد مي گذراند                          محكوميت مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با ترس مي گذراند                          تشويش مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با حسادت مي گذراند                       نفرت مي آموزد

    كودكي كه زندگي را تحمل مشقات مي گذراند                  شكيبايي مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با ترحم به خود مي گذراند               تأسف مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با تشويق مي گذراند                      اعتماد به نفس مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با امنيت مي گذراند                       ايمان مي آموزد

    كودكي كه در زندگي مورد پذيرش باشد                        عشق و محبت مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با انصاف مي آموزد                      عدالت مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با شرافت مي گذراند                      حقيقت مي آموزد

    كودكي كه زندگي را با دوستي مي گذراند               ” دنيا مكاني زيبا براي زيستن است ” را مي آموزد

     

    رفتار و نگرش هاي والدين :

    رفتار و نگرش هاي پدر و مادر مي تواند دو عامل مقابل يكديگر را در رشد كودك به وجود بياورد؛ الف) تسهيل كننده در رشد و تكامل كودك باشد. ب) مانع از رشد و تكامل كودك باشد . والديني كه نسبت به فرزندانشان سخت گير و خشن برخورد مي كنند، مانع از آن مي شوند كه كودكانشان از روابط سازند و مثبت با هم سن و سالان خود كه يراي مستقل شدن و استقلال يافتن آنان بسيار حائز اهميت مي باشد، بهره ببرند. در صورتي كه والديني فهميده و آگاه و پذيرا، منبعي از امنيت براي نوجوانان نگران و مضطرب خود خواهند بود.

    اين گونه والدين نه تنها در حل مسائل و مشكلات نوجوان خود با او هميار و همراه هستند ، بلكه نوجوانان را به پذيرش مسئوليت و مستقل شدن سوق مي دهند.

    نگرش هاي والدين در رشد كودك از اهميتي ويژه برخوردار مي باشد. پدر و مادر هايي كه معيار ها و ارزش هاي والايي را دارا مي باشند، و به آن ها در زندگي خود عمل مي كنند، اكثرا فرزندانشان در برخورد با ضوابط و رفتار هاي تعارض انگير، همان ارزش هاي والا را دارا خواهند بود. برعكس؛ والديني كه احساس مسئوليت نمي كنند، و براساس هرآنچه كه پيش مي آيد، خوش آيد زندگي مي كنند ، و آن گونه مادي گرا مي انديشند كه در زندگي براي مسائل فرزندانشان هيچ اعتقادي به پاسخ هاي اخلاقي ندارند ، بدون شك ارزش ها و معيار ها و در نهايت فلسفه اي كه خودشان نسبت به زندگي دارند را به فرزندانشان القا مي كنند.

    محيط خانه:

    شرايط و محيط خانوادگي همچنين عاملي تشويق كننده و يا بازدارنده، در مراحل رشد و تكامل مي تواند باشد. در خانواده هايي كه در آن، افراد خانواده با هم همكاري دارند و باهمديگر به تفريح و گردش مي پردازند، و همچنين با اتفاق نظر افراد خانواده ، تصميمات مهم مي گيرند، بدون شك در اين محيط هاي خانوادگي، كودكان و نوجواناني داراي اعتماد به نفس بالا پروش داده مي شود. از طرفي ديگر، در خانواده هايي كه سرشار از سوء ظن و انتقاد كردن و يا عيب جويي و همچنين وجود تنش هاي رفتاري وجود دارد؛ كودكان و نوجواناني كه در اين گونه خانواده ها به سر مي برند، در مسائلي همچون؛ دريافت هويت خود و ايجاد روابطي مناسب و سازگارانه با گروه هاي هم سن و سال خود با مشكلات فراواني رو به رو خواهند شد. نوجواناني كه به اين گروه از خانواده ها متعلق هستند، اكثرا از محيط خانه فراري هستند، و احتمالا به سمت خيابان ها و گروهايي مختلف از جمله گروه بزهكاران گناه مي برند.

    اغلب مواردي همچون نوع و ميزان توقعات و محدوديت هاي والدين، سبب دشوار ساختن فرايند رشد براي كودكان و نوجوانان مي شوند. تاثير فتار والدين بستگي تام به اين موضوع دارد كه كودك رفتار والدين را چگونه مشاهده و چگونه معناي آن را درك مي كند. نوجواني كه رابطه اي بنيادي مطلوب و سازگار با والدين خود دارد، به طور معمول روش هايي را كه والدين براي نظارت در نظر گرفته اند را تاييد مي كند، در حالي كه نوجواني ديگر كه نگرشي منفي نسبت به رفتار والدين خود دارد به نظارت والدين اعتراض مي كند.

    ماهيت جو و محيط خانوادگي كه شامل رابطه هاي والدين نسبت به يكديگر، فرزندان نسبت به يكديگر و همچنين والدين نسبت به هم مي باشد، مي تواند در ايجاد استقلال و نيز اعتماد در كودكان و نوجوانان، تسهيل كننده و يا بازدارنده باشد. در خانواده هاي ازهم گسيخته ، خواه به دليل مرگ يكي از والدين، طلاق و يا به هر دليلي جدايي رخ داده، احتمالا نوجوان موضوع آزاد سازي خود را از خانواده سرعت مي بخشد و گاهي متاسفانه اين عمل سبب بروز فشارها و تنش هاي عاطفي شديد در او مي شود.


    آيا بايد با كودكم در مورد خودكشي صحبت كنم؟

    از بين تمام مكالمات ناخوشايندي كه والدين با كودكان خود دارند شايد هيچ يك به اندازه صحبت از خودكشي ترسناك نيست. متأسفانه اين موضوعي است كه بايد هر چه زودتر براي آن تدابيري اتخاذ شود نه آنكه بعدهاتوسط مركز كنترل بيماري ها به عنوان سومين علت مرگ و مير در نوجوانان ۱۰ تا ۱۴ ساله و دومين علت اصلي مرگ و مير در نوجوانان ۱۵تا ۲۴ مطرح شود.

    حتي دردناك تر از آن مطالعه اي ميداني فراگير ملي در بين پايه هاي نهم تا دوازه دانش آموزان آمريكايي نشان داد كه ۱۷درصد آنها تفكر جدي در اقدام به خودكشي را پذيرفته اند و ۸ درصد اذعان داشتند كه واقعاً براي نجات زندگي خود در تلاشند. اين مسئله نيز به تازگي در كشور ما، ايران، در حال تبديل شدن به يك بحران است.

    واقعيتي ناراحت كننده اي كه والدين با آن مواجهه شوند آن است كه خودكشي براي هر كودكي در هر خانواده اي و در هر زماني ممكن است رخ دهد. ولو آنكه شما كاملا مطمئن باشيد كه خودكشي هرگز به فكر كودك شما خطور نخواهد كرد؛ احتمالات زيادي وجود دارد كه آنها اين موضوع را از ديگران بشنوند يا از بين اطرافيان فردي آشنا او را به انجام اين كار ترغيب كند.

    گفتگو در مورد خودكشي خطرناك نيست

    به عنوان يك والد لازم است كه با كودك خود دراين باره زياد صحبت كنيد. برخي والدين مي ترسند كه صحبت از خودكشي راه انداز تفكرات خودكشي در كودكان آنها است. درواقع كاملاً برعكس تحقيقات نشان مي دهد كه اعتراف به خودكشي و صحبت از آن خيال انديشي را كاهش داده و واقعا باب گفتگو درمورد موضوعي ممنوع را باز كند و بنابراين برچسب هاي حول محور آن را كاهش دهد. كودك خود در مورد خودكشي با خونسردي و رك گويي صحيت كنيد و به بگوييد كه او را دوست داريد و نگرانش هستيد علاوه بر اينكه فهماندن نابودي شما درصورت مرگ آنها به علت خودكشي نيز مي تواند كارساز باشد.

    از اين ها گذشته، كودك شما احتمالاً از ديگران در مورد خودكشي بشنود و بي ميلي شما براي صحبت از آن مي تواند به آنها اين پيام را بدهد كه موضوعي غيراخلاقي است. با صحبت كردن از اين موضوع مي توانيد اطمينان حاصل كنيدكه كودك شما اطلاعات درست و دقيقي و نيز علائمي را ياد مي گيرد كه آنها مي توانند به راحتي و در مواقع لزوم براي صحبت از آن به شما روي آورند. اقدام  ناگهاني به خودكشي از سوي نوجوان شما دليل خوب ديگري براي هرچه زودتر آغاز كردن گفتگو از خودكشي است. نوجواني دوره اي تغييرات شديد جسماني، رواني و هيجاني است. مواجهه با خيل عظيمي از تغييرات آن هم به يكباره اغلب براي آنها قابل هضم نيست و دوبرابر شدن اين دشواري با فشارهاي وارده اجتماعي و همسالان مي تواند دليلي بسيار قانع كننده براي اثبات  نياز به كنترل كودك شما باشد. بنابراين اين امر ممكن است منجر به مباحثي مانند تصور از بدن منفي، اعتماد به نفس پايين يا حتي سوءمصرف مواد كه همه اينا مي توانند با افسردگي و افزايش ميزان آسيب پذيري در مقابل خودكشي مرتبط باشد.

    شروع زود هنگام گفتگو در مورد اين مباحث در زندگي كودك شما مسيري طولاني براي آماده سازي آنها براي تغييرات بعدي را طي مي كند.

    آغاز كردن گفتگو

    نخست خود را آموزش دهيد. مطالعه خودكشي، دلايل زيربنايي و پيشگيري از آن به شما جرأت نزديكي به طور ماهرانه اي به كودك خود براي صحبت از اين موضوع را مي دهد. همچنين شما در مقامي قرار مي گيريد كه به هر سؤالي كه ممكن است بپرسند جواب دهيد.

    زمان بندي كردنبا كل گفتگو برابري مي كند(زمان بندي از هرچيزي مهم تر است). خودكشي يك موضوع مشكل براي صحبت كردن است پس مهم است تا در زمان مناسبي از آن صحبت شود يعني زماني كه شما از كانون توجه كودك خود مطمئن شديد. براي مثال، شما ممكن است اين موضوع را هنگام كار كردن با يكديگر بر روي يك پروژه يا با ديدن تلويزيون و نشان دادن يك اپيزود خبري در اين باره مطرح كنيد.

    سعي كنيد گفتگويي متناسب با سن كودك خود ترتيب دهيد. كودكان براساس سن خود برداشت هاي متفاوتي از مرگ دارند پس مهم است تا گفتگويي متناسب شكل دهيم. برخلاف كودكان، نوجوانان معمولاًبيشتر از خودكشي مطلع هستند پس شما مي توانيد با آنها گفتگويي مفصل در باب تمام جوانب خودكشي داشته باشيد.

    با آغوشي باز ارتباط برقرار كنيد. هنگام صحبت از خودكشي گفتگويي واقعي، ساده و رك داشته باشيد. همچنين، كودك خود را به پرسيدن سوالات و توجه به آنچه آنها مي گويند ترغيب كنيد.

    سعي كنيد از تشريح روش هاي خودكشي خودداري كنيد. از توصيف هاي جزيي درمورد روش هاي خودكشي اجتناب كرده و در عوض بر ايجاد استراتژي هاي مواجهه مثبت و سلامت رواني خوب و تمركز كنيد.

    آنها را به جستجوي كمك تشويق كنيد. همزمان با صحبت كردن با كودك خود در مورد خودكشي به آنها كمك كنيد تا مكانيسم هاي مواجهه اي براي استفاده در موارد داشتن احساس پريشان حالي را ايجاد كنند. اين موارد مي تواند شامل حواسپرت كردن آنها با رفتن به پياده روي، ورزش كردن يا اعتماد كردن به يك بزرگسال مطمئن باشد.

    از واقعيت در مقابل تخيل بحث كنيد. رسانه و نمايش هاي افسانه اي تلويزيون اغلب مقصر ايجاد ديدگاهي غيرواقعي از خودكشي و حتي تهييج انگيزاننده آن هستند. اطمينان يابيد كه كودك شما درك مي كند كه خودكشي واقعي مي تواند عواقب بدي براي هر دو بازماندگان و خانواده هاي آنها داشته باشد.

    ضمن آنكه صحبت از خودكشي با كودك خود ممكن است سخت باشد، اماگفتگومي تواند همانقدر نيز مهم و تعيين كننده باشد براي آنها.


    قانون جذب عشق

    براي روشن شدن مفهوم عشق بخشيدن به ديگران، اول بايد معناي عشق نبخشيدن به ديگران را بفهميد. تلاش براي تغيير دادن طرف مقابل عشق بخشيدن نيست! تصور اين*كه شما مي*دانيد چه چيزي براي طرف مقابل بهرت است عشق بخشيدن نيست! تصور اين*كه حق با شماست و طرف مقابل اشتباه مي*كند عشق بخشيدن نيست! بازخواست، ملامت، شكايت، غر زدن، يا ايراد گرفتن از طرف مقابل عشق بخشيدن نيست! راز روابط زندگي همه چيز را به شما عرضه مي*كند تا بتوانيد آنچه دوست داريد را برگزينيد، و بخشي از موهبت زندگي اين است كه همه جور آدمي را دور و برتان قرار داده، بنابراين مي*توانيد در آن آدم*ها آنچه دوست داريد را انتخاب كنيد و از آنچه دوست نداريد روي برگردانيد. قرار نيست براي خصوصياتي كه در شخصي نمي*پسنديد، در خودتان عشق ايجاد كنيد، بلكه كافي است بدون نشان دادن احساس خاصي از آن روي برگردانيد. خيلي ساده است… در يكي از فايل*هاي صوتي اشاره*اي به اين موضوع داشتم. نيازي نيست به زور بخواهيد به خودتان بقبولانيد كه يك رفتار خاص يك شخص خوب است. اگر به طور مثال كسي در زندگي شما بدقول است نيازي نيست بگوييد خوب خدا رو شكر كه بدقول است قاتل نيست! نه قانون جذب عشق اين را نمي*گويد. فقط مي*گويد روي رفتار ديگه*اي احساس بگذاريد كه در او دوست داريد. او بدقول است اما مهربان است؛ من به مهرباني او تمركز مي*كنم. او بدقول است اما خوش صحبت است؛ من روي خوش صحبتي او تمركز مي*كنم. او بدقول است اما دست و دل باز است؛ من روي دست و دل بازي او تمركز مي*كنم. تبريك مي*گويم. شما به بهترين شكل از قانون جذب عشق استفاده كرديد. روي برگرداندن در قانون جذب چيست ؟ روي برگرداندن از آنچه در شخصي نمي*پسنديد بدين معناست كه شما آن را جدي نمي*گيريد. به اين معناست كه شما مي*دانيد با قانون جذب عشق روي هر چه تمركز كنيد بيشتر از آن را دريافت مي*كنيد. روي برگرداندن يعني دنيا به شما حق انتخاب داده است. يعني با آ*ن*ها بحث و جدل نكنيد تا ثابت كنيد اشتباه مي*كنند يا عيب*جويي كنيد يا آن*ها را مقصر بدانيد، يا بخواهيد تغييرشان دهيد. اين*ها در قانون جذب عشق جايي ندارند. اجازه دهيد همه خودشان باشند و شما انتخاب كنيد. نگاه بالاتر و البته بهتر بيايد يك مثال بزنيم تا وضعيت روشن شود. يك نفر براي پول همسر خود را طلاق داده و با يك فرد پولدار ازدواج كرده است. ( از اينجا به بعد را بايد عاميانه*تر بنويسم) ما شروع مي*كنيم به جنگيدن؛ اه، اين ديگه چه آدميه. عجب نامرديه! واقعا چطور مي*تونه اينقدر منفعت طلب باشه… حالم داره ازش بهم مي*خوره. صد رحمت به حيوون و ………… يك نفر كه قانون جذب عشق را مي*داند ( از اين به بعد مي*گوييم استاد) مي*گويد: چرا اينقدر بهش فكر مي*كنيد؟ مگه اين فرد وارد زندگي*ات شده؟ ما: نه، ولي نگاش كن. از اين نامردتر تا حالا نديدم. هيچ بويي از انسانيت نبرده. خجالتم نمي*كشه. همين*ها جامعه رو خراب مي*كنن پس فردا دودش توي چشم من هم ميره. استاد: دودش به چشم تو نمي*رود اگر بهش فكر نكني؛ كافي است به چيزهاي زيباي زندگي فكر كني. ما: نهههههه. اصلا وارد زندگي من نشه. همسر بدبختش چي؟ اون چه گناهي كرده بود؟ استاد: مگه تو مي*دوني همسرش چي مي*خواسته؟ شايد خودش مي*خواسته! شايد هم نه ولي حتما خودش اون رو به زندگيش وارد كرده. ما: مگه ميشه؟ واسه چي بايد بخواد؟ هيچكس چنين چيزي نمي*خواد. استاد: درسته ولي شايد يك كسي كه قانون جذب عشق رو نمي *دونسته اون رو اشتباه استفاده كرده …… اين داستان تا انتها ادامه دارد حالا مثال ساده*تري مي*زنم تا موضوع رو راحت درك كنيم. شما شخصيت*ها را تطابق دهيد. ما از يك نقاش مي*خواهيم كه برامون يك منظره زيبا نقاشي كند. نقاش: لطفا فقط به من رنگ سبز و آبي و زرد بدهيد. ما: بفرماييد تمام رنگ*ها توي اين بسته. نقاش: نههههههههههه. چرا همه رنگ*ها رو داديد؟ مگه نگفتم فقط سه رنگ؟ ما: خوب اين بسته رنگ تكميله تا هر كس رنگي كه مي*خواهد را انتخاب كنه. شما از رنگي كه نمي*خواهيد استفاده نكنيد. نقاش: نه! آخه اين هم شد رنگگگگگگگگ؟ كي آخه از يه همچين رنگي استفاده مي*كنه؟ چرا اين رو توي بسته رنگ*ها گذاشتيد؟ ما: شايد يكي از اين رنگ استفاده كنه! اصلا شايد طرف نقاشي بلد نباشه و مثل شما وارد نباشه و به اشتباه فكر كنه اين رنگ خوبه و ازش استفاده كنه. نقاش: نههههههههه. هيچكس از اين رنگ خوشش نمياد مگه آدم ديوونه است كه از اين رنگ استفاده كنه …. چقدر ما در زندگي*مون به نقاش شباهت داريم؟
    ما با ديد قديمي*مان نگاه مي*كنيم و انتظار نتايج جديد داريم. از ديد قانون جذب عشق نگاه كنيم ….