عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

اختلاف قدآزار دهنده پس از چهار سال ازدواج

سلام بنده با همسرم ساله ۹۳ عقد كرديم البته از ساله ۸۹ با هم آشنا هستيم. و من ايشون رو ساله ۸۹ ديدم.

قد من ۱۸۴ سانت و قد ايشون ۱۵۱ سانت هست. از اولين ديدر اين اختلاف قد مورد توجه من بوده . و نسبت به اون حس خوشايندي نداشتم. اما مخاسن ديگه همسرم باعث شد كه با وجود كلنجارهاي شديدي كه با خودم داشتم . به صورت جدي به ازدواج با ايشون فكر كنم و مساله رو با دوستان مورد اعتمادم در ميان بذارم. خلاصه با تمام كشمكشهاي دروني* خود رو به سمت خواستگاري آوردم. اين مساله مربوط به ساله ۹۱ هست. خانواده من هم دقيقا روي اين مساله دست گذاشتن . و با وجود خانواده موجه و وضع مالي مناسب قد رو پيراهن عثمان كردن و چون من خودم دغدغه اصليم بود بيخيال ازدواج شدم. و تا حدودي رابطه رو قطع كردم

اما به علت دلتنگي**هاي به وجود اومده دوباره بعد از يك ماه باهاش صحبت كردم و رابطه ما حالت قبل از خواستگاري رو به خودش گرفت. ،ا من بيشتر به عنوانه گزينه ايي كه داشته باشم بهش فكر مي*كردم. اين رو بگم كه خانمم از همون اول به من علاقه مند بود و من نسبت به اون علاقه كمتري بهش داشتم.به طوري كه فقط جهت حفظ رابطه ايشون ميگفتن كه ما ازدواج نميكنيم اما رابطه دوستيمون پابرجا بمونه كه من مخالف بودم و فايده ايي تو اين كار نميديدم. حتا تو اين دوره ايشون خونه من اومد. و من خيلي* معمولي* ايشون رو در آغوش كشيدم اما معمولي* من براي ايشون عاشقانه جلو ه كرده بود . و من تحت تاثير شهوت دروني* اصلا به مساله قد كوتاه ايشون توجه نكردم . و دقت كافي* در اندام ايشون نداشتم

اما توقع*ها و بحث هايي كه به وجود اومد باعث شد كه من به عمد رابط رو سرد تر و سرد تر كنم به نحوي كه سه ما با هم رابطه نداشتيم. و من تو اين سه ماه دچار دلتنگي* عميقي شدم. و سعي* بر برقراري دوباره رابطه كردم. اما با رانش از سمت مقابل روبرو شدم. لذا مساله ناز كشيدن پيش اومد. و اينكه ايشون از لحاظه جسمي* خيلي* تحليل رفته بودن. اين منو دچار عذاب وجدان ميكرد. خانواده من و به خصوص مادرم در صدد ازدواج من بودن . اما من به علت اينكه به انتخاب من نه گفته بودن حالتي قهرمانند بهاشون داشتم. لذا گزينه ها شون رو بدون دليل منطقي* رعد مي*كردم. تا اينكه روي يكي* از گزينه ها. پافشاري شديدي كردن . قد اين گزينه ۱۷۷ بود و منطبق بر روياهاي قديمي من . اما من به علت لجبازي قاطع نه گفتم و اختلاف سني* رو بهانه كردم. حدود ۱۰ سال از من كوچك تر بود.

خلاصه مادرم ابراز پشيماني كرد كه خواستگاري من رو به هم زده بود چون تا حدودي احساس خطر كرد كه من تا ابد مجرد بمانم

همين شد كه من به شدت فكر و ذكرم به سمت خواستگاري مجدد رفت. خلاصه مساله طولاني* شد خواستگاري و عقد اونقد سريع اتفاق افتاد كه من خودم رو يه هفته اي درگير شده با مسائل بعد از ازدواج ديدم. ديگه احساسات به كنار رفت و فقط منطق بود كه حكم راني ميكرد. در اولين هم آغوشي اون قدر هيكل خانومم برام نا مطلوب بود كه به جاي لذت دچار سردرد عميقي شدم. و ضربان قلبم نه از شهوت كه از اعصاب خوردي بالا رفت. اين شد كه من نتونستم زندگي* شيريني* داشته باشم و اين مساله با وجود كمرنگ و پر رنگ شدنش همواره منو آزار داده. و الان كه چار سال از عقدمون ميگذره هنوز هم برام دغدغس

من قصد جدايي ندارم. اما مي*خوام هر چه زودتر اين احساس منفي* ازم دور بشه. ما تو سكس با هم مشكل نداريم فقط قد كوتاهش اذيتم ميكنه
ويرايش توسط moh : 04-07-2018 در ساعت 02:13 PM
دوست عزيز اين احساس در شما از بين نميره .
چون خود شما عامل اصلي اين مشكل هستيد .
و اين مشكل هم درونيه و شما بايد بتونيد در درونتون حلش كنيد .
به هر حال هر زني با تغييرات هورموني كه در درونش ايجاد ميشه .
از نظر بدني بهتر و پرتر خواهد شد .
ولي تا شما در ذهنتون مشكل اختلاف قد رو داريد نبايد انتظار معجزه اي داشته باشيد .
بايد تمركزتون ر.ي عشق و علاقه ايشون باشه . و ساير مسايل كه بهتر ميدونيد .
در غير اينصورت چاره اي جز گرفتن تصميمي سخت نخواهيد داشت.
و با تمام سختي ها بدونيد موقعيتي كه امروز درونش هستيد بخاطر لجبازي شماست .
پس لازمه در اين خصوص بيشتر مراقب باشيد .
چون شما 4 ساله اين نگراني رو به حال خودش رها كرديد .
در اين مورد حتما " با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
021-88422495

مركز مشاوره شمال تهران

با در نظر گرفتن دل مشغولي ها و حجم نگراني ها و مشكلات در جوامع امروزي، روحيات افراد ممكن است صدمه ديده و براي شخص مشكل ايجاد كنند. اين مشكلات از هرنوعي ميتواند باشد ، شايد شخصي در محيط خانواده ، و شايد در محيط كار يا تحصيل خود دچار مشكلاتي شود. اما نگران نباشيد ، شما تهرانيهاي ساكن شمال تهران براي دريافت و استفاده از هرنوع خدمات در زمينه مشاوره ميتوانيد به مركز مشاوره شمال تهران مراجعه كنيد. اين مركز به شما اين امكان را ميدهد تا به گنجينه اي از تجربيات مشاوران و روانشناسان دسترسي پيدا كنيد.

شمال تهران شامل محلات مختلفي است  تجريش و ميدان تجريش ، نياوران شامل كاخ نياوران، قلهك، محله زيباي ازگل، لويزان با آب و هواي عالي، ميني سيتي، سوهانك، دروس، حسين‌آباد_مبارك آباد، اقدسيه، زعفرانيه، محموديه، فرمانيه و كامرانيه، محله با ساختار اجتماعي عالي به نام جردن، مناطق ديدني دركه،  الهيه و ولنجك، دزاشيب (قلعه بزرگي در اين منطقه بوده به نام «آشِب»)



خانواده و سلامت روان فرزندان

خانواده و سلامت روان فرزندان

براي والدين كودك و نوجوان

اگر اين امر را قبول داشته باشيم كه رفتار اكتسابي مي باشد، و همچنين يادگيري لااقل در آغاز، تأثيرپذيراز تقويت و پاداش محيطي است، بدون ترديد در تعين رفتار آشكار و بارز كودك، عكس العمل هاي عاطفي، ادراك، ارزش هاي او، نگرش ها، خانه و خانواده داراي اهميت ويژه اي مي باشند. هرچند كه در شرايط ومراحل و سنين مختلف  تغيير پذير مي باشد. اما اولين تاثيرات، اساس اوليه ي نگرش كلي و انتظارهاي كودك را تعيين مي كند. به عبارتي ديگر، خانه مكاني است كه در آن آغاز زندگي روي مي دهد، و علي رغم تمايل جوانان درمراحل  اوليه ي نوجواني، به رها شدن از محدوديت ها و قيود خانوادگي، عدم وجود

رابطه داشتن دو فرد متاهل

سلام من مدت 9 ماهي با خانومي رابطه عاطفي دارم و هر دوي ما متاهل هستيم ومشكلات زيايد برخورديم من وابستگي شديدي بهش دارم كه به هيچ عنوام به دوريش نميتونم فكر كنم خودم رو بدجور گم كردم  به حدي كه خيلي به زندگيم لطمه وارد شده تا حالا دو سه دفعه در شرايط كه خواستم ازش فاصله بگيريم و اون قبول كرده بعد پشمان شدم و براي ارتباط دوبار هر كاري كردم خواستم خودكشي هم كنم خواهشا راهنماييم كنيد
2 پاسخ
پاسخ داده شده 7 فوريه 2018 توسط راهنما
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران مشاوره تلفني/ تخصصي داشته باشيد

02122354282
پاسخ داده شده 4 ساعت قبل توسط دكتر روانشناس حرفه اي (42,300 امتياز)
با سلام
دوست عزيز در مورد رابطه داشتن  با ايشون بايد بدونيد كه   همان طور كه خودتون مي فرماييد هر دو متاهليد و طبيعتا مي دونيد كه اين رابطه هر چند عاطفي براي هر دوي شما خيانت محسوب مي شود د مقابل همسري كه حق داره بدونه چرا هز زندگي با او ناراضي هستيد و اگر واقعا علاقه داشته باشه سعي كنه رفتارش رو تغيير بده و يا اصلاح كنه ..مساله خودكشي كردن واقعا براي افراد ضعيفه نه شما كه طبيعتا در سن معقولي هستيد بايد در نظر داشته باشيد كه به هر حال در زندگي ممكن است مشكلاتي ايجاد شود ك6 براي شخص شما بسيار ازاردهنده باشد و باعث عدم تفاهم شود ولي خودتون رو به جاي طرف مقابل بگذاريد كه ممكنه واقعا به زندگيش علاقه متد باشه و بخواد زندگي معقولي داشته باشد ..
ولي وقتي نمي دونه اصلا جريان چيه و اصلا معلوم نيست خود شما به عنوات يك طرفه رابطه چقدر مقصر هستيد چطور روابطش رو اصلاح كنه ..
به هر حال  بهتره كه حتما  منطقي فكر كنيد و به روانشناس نراجعه كنيد و دست از سر اون خانم هم برداريد و اصلا ارتباط ر قطع كنيد چون طبيعتا اگر همسر ايشون هم متوجه بشه براي شما دردسر ميشه و مشكلات دو براب خواهد شد
خود وابستگي عاطفي دلايل زيادي دارد كه اميدوارم انها را در نظر بگيريد و موفق باشيد


علاقه به همجنس

سلام.من دختري20ساله هستم.وقتي عكس هاي لخت دخترهارو ميبينم تحريك ميشم..يادم مياد بچگيم هم دلم ميخواست بالاتنه ي دخترهارو (در موزيك ويديو ي اذربايجاني ك خانوداه ميديدن)ببينم و از ديدنشون ي جورايي لذت ميبردم.(فيلم هم جنس بازي دوران دبيرستان ديدم ولي اون فيلمايي بود كه بازيگراشون اصلا اندام محركي نداشتن).سوم دبيرستان يكي از هم مدرسه اي هام رو دوست داشتم وهميشه تو تخيلم باهاش ارتباط جنسي برقرار ميكردم ولي كم كم ديگه شهوتم بهش كم شد اما هنوز خيلي خيلي دوسش دارم هميشه دلم ميخواد من پسر بودم و اون معشوقم.الانم يك دختري هس هرزگاهي مي بينمش خيلي دوسش دارم نمي دونم اينجا چطوري توضيح بدم متاسفانه(اين دو موردي كه گفتم نوعشون كاملا با حس شهوتي ك با ديدن عكس و فيلم زنها و دخترها ميبيينم فرق داره)الان بايد چيكار كنم ؟كجا برم ؟چه كتابي بخونم؟خواهش ميكنم راهنمايي كنين..اين مشكلي كه گفتم مسبب يك مورد گناه ديگر هست كه خيلي عذابم ميده خيلييييي.خيلي جزئيات بيشتري رو بايد ميگفتم كه ترسيدم طولاني بشه..ممنون ميشم راهنمايي كنين.

پاسخ (2)

0 votes

علاقه به هم جنس

اساس و پايه دوستي ها در سن نوجواني و جواني كه با جذبه و شور زيادي همراه است.
غالبا بر مبناي عواطف و احساسات شكل مي گيرد.
و نه بر اساس منطق و عقل. مقدمه اين دوستي ممكن است .
جاذبيت يك فرد از نظر ظاهري يا شخصيتي يا پاره اي از صفات اخلاقي باشد.
كه او را براي فرد ديگر دوستداشتني مي سازد .
كه توانسته در روح و روان او تأثير عميقي بگذارد .
و خلأ عاطفي اش را به وسيله آن پر كند.
ماهيت اين دوستي گرچه در ابتدا دوستانه، پاك و بي شائبه است.
ولي امكان آلوده شدن آن به مسايل ديگر وجود دارد.
زماني كه اين علاقه به اوج خود مي رسد، آنها را دچار سرگرداني مي كند.
كه اكنون چه بايد بكنند. اين سرگرداني ممكن است.
با بعضي آثار مخرب ديگري همراه شود.
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد


با همسرم دعوا كردم و قهر كردم از خونه

با همسرم دعوا كردم و قهر كردم از خونه

پريروز با شوهرم دعوا كردم و يه شروبحث شديد داشتيم طوريكه دستش زوم بلند شد و فحشاي زيادي بهم داد منم بعد كلي گريه و گلايه از خونه زدم بيرون البته منم بي تقصير نبودم و يه عادت بد دارم كه نميتونم حاضرجوابي نكنم و بلافاصله جواب ميدم اونم از اين جوابا و اينكه فحشاشو به خودش برگردوندم شديدا عصباني شد و و قضيه به اونجا كشيده شد البته خوابگاه شهرستان ميرم ترم آخرم و خونه مامانم نرفتم كه ناراحتشون نكنم سه شنبه كلاس داشتم ولي من يكشنبه با قهر رفتم خوابگاه فردا چارشنبس و كلاسام تموم ميشن نميدونم برگردم يا نه
موقعي ميخواستم بزنم بيرون گفت اگه بري به روح بابام دنبالت نميام ولي من خيلي حالم خراب بود
الان موندم چكاركنم يه سري تاپيك ها رو سر زدم كه قهرازخونه رو منع كردن
اگه فردا برگردم نميدونم برم خونه ي مادرم يا خونه خودم يا همينجا برم و آخرهفته خوابگاه باشم هرچند هرآخرهفته خونه‌ ميرفتم
تاالان حتي يه پيامكم نداده
براي كسب اطلاعات بيشتر و راهنمايي مي توانيد با متخصصان ما تماس بگيريد.


پاسخ : با همسرم دعوا كردم و قهر كردم از خونه

به هر حال شما قهر كرديد و بهتره آخر هفته در خوابگاه بمونيد تا ببينيد اوضاع و احوال چطور ميشه
در اين مورد ميتونيد با شخصي قابل اعتماد صحبت كنيد تا در صورت نياز بتونيد از وساطتش بهره ببريد
قهر كردن يعني قطع ارتباط. وقتي فردي قهر مي كند يعني نمي خواهد درباره موضوع حرفي بزند و به شما هم اجازه نمي دهد كه وارد حيطه مورد بحث شويد. اما واقعيت اين است كه تا زماني مي شود به يك مشكل پرداخت و آن را حل كرد كه هر دو طرف به صحبت درباره آن تمايل داشته باشند.

همان طور كه مي دانيم رفتارها در دوران كودكي بيشتر با مشاهده رفتار والدين آموخته مي شوند. اگر در الگوهاي رفتاري والدين اين افراد دقت كنيد يعني از آن ها سوال شود كه وقتي پدر و مادرتان با هم دچار مشكل مي شدند نتيجه نهايي بحث آنان چه مي شد، بيشتر آن ها اين طور جواب مي دهند كه مثلاً پدر يا مادر قهر مي كرد و موقعيت را ترك مي كرد! همچنين اين باور در اين خانواده ها ايجاد و تقويت مي شود كه در بحث و صحبت درباره يك مشكل، هميشه بايد يك نفر پيروز شود. در صورتي كه در بحث و صحبت كردن درباره مشكلات پيش آمده، برد و باختي وجود ندارد؛ يعني ممكن است دو نفر مدت ها درباره آن موضوع با هم بحث كنند و در نهايت به نتيجه مشخصي هم نرسند. پس اين سوال پيش مي آيد كه هدف اين بحث كردن چيست؟ هدف اصلي صحبت كردن درباره يك مشكل، گفتن از احساسات و ناراحتي ها به جاي ناديده گرفتن آن هاست.

هميشه سعي كنيد درباره مشكلي كه با همسرتان داريد، با او صحبت كنيد حتي اگر ظاهراً به حرف شما گوش نمي كند. مي توانيد براي او يادداشتي بگذاريد يا پيامكي بفرستيد. در ضمن از مردها در بيشتر مواقع انتظار جواب نداشته باشيد چون مردها به ندرت به اشتباه خود اعتراف مي كنند. شايد علت اين كه همسر شما قهر مي كند اين است كه فكر مي كند نمي تواند در صحبت با شما پيروز شود يا به نتيجه دلخواهش برسد.

براي اين كه بتوانيد همسرتان را براي صحبت كردن با خودتان درباره مشكلات قانع كنيد ابتدا سعي كنيد به طور كامل به صحبت هاي او گوش كنيد. در اين مرحله از خودتان هيچ دفاعي نكنيد يعني سعي نكنيد قضيه را توضيح دهيد يا حتي نخواهيد از ناراحتي همسرتان با اين توضيحات كم كنيد. از ناراحت شدن همسرتان نترسيد، او هم حق دارد گاهي، حتي به اشتباه ناراحت شود. ابتدا همسرتان بايد متوجه شود كه شما به حرف هاي او گوش مي كنيد. خود اين كار يعني گوش كردن، هنر بزرگي است كه افراد كمي قادر به انجام آن هستند. وقتي صحبت هاي همسرتان تمام شد بهتر است در همان موقعيت چيزي در دفاع از خودتان يا براي حل قضيه نگوييد و آن را به موقعيت ديگري موكول كنيد و اگر نمي توانيد تا آن موقع صبر كنيد از همسرتان بپرسيد كه آيا دوست دارد شما در جواب حرف هايش چيزي بگوييد يا نه. اگر خواست برايش توضيح دهيد.

نترسيد از اين كه گاهي در بحث ها محكوم شويد يا همسرتان حرف شما را درست متوجه نشود. باز هم در آينده فرصت اين را خواهيد يافت كه درباره آن حرف بزنيد شايد وقتي كه هيچ كدامتان عصباني يا ناراحت نيستيد و مي توانيد خوب به حرف هاي هم گوش بدهيد.

اگر همسرتان قهر مي كند، زود رنج و حساس است يعني ممكن است رفتاري كه بقيه را ناراحت نمي كند او را آزرده خاطركند چون هميشه در رفتار ديگران به دنبال علايم بي ارزش سازي مي گردد يعني فلاني كه اين رفتار را انجام داد هدفش توهين به من بود و از اين قبيل نتيجه گيري ها و استدلال ها


مسئله حجاب نزد نامحرم

با سلام
من 3 سال پيش ازدواج كردم. حالا بعد 3 سال خواهرم هم با برادر شوهرم ازدواج كرده. من و خواهرم اهل نماز و حجاب هستيم ولي خانواده شوهرم نه. من با نماز نخواندن شوهرم كنار آمدم ولي الان مسئله اينه كه خانواده شوهرم از من ميخوان كه حجاب نداشته باشم و من قبول نميكنم. به من ميگن كه برادرشوهرت به ديد ناپاك به تو نگاه نميكنه پس نيازي به حجاب نيست. لطفا من رو راهنمايي كنيد تا درست جوابشان را بدهم. يك دليل منطقي و قانع كننده ميخوام. پاسخ داده شده 2 ساعت قبل توسط دكتر روانشناس حرفه اي (41,980 امتياز)
ويرايش شده 1 ساعت قبل توسط دكتر روانشناس
با سلام
دوست عزيز ببينسد مسائل اعتقادي مسائل مهمي هستند وقتي امسر شما نمار نمي خواند طبيعتا بايد اين مساله را در نظر بگيريد كه  به هر حا بايد به چهارچوبي كه شما داريد احترام بگذارند نبايد اصرار به مساله اي كنند كه شما  را ناراحت مي كنه و بهتره در اين زمينه بدون هيچ ناراحتي سر موضع خودتون باشيد البته كه انتخاب با خود شماست ولي به هر حال  در نظر داشته باشيد كه    در زندگي  اگر گاهي از اعتقادات كوتاه بياييد و ديگران بخواهند در هر زمينه اي تصميم بگيرند اين توقع ايجاد مي شود كه هميشه بايد مقل انها رفتار كنيد در صورتي كه اين مساله مشكل ساز است ..
اميدولرم بتوانيد مديريت درستي داشته باشيد

در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد

۹ راز كودكان معتمد به نفس

در اينكه خردسالان در همه حال چه يادگيري خزيدن، پرتاب كردن توپ و چه كشيدن يك دايره نياز به تشويق زيادي دارند، شكي نيست. اما كودك شما عادت زيادي به شنيدن “آفرين” مي كند، از اين نظر كه او زمان هاي سختي را گذرانيده تا به اين نتيجه رسيده كه دستاوردهاي او ارزش تقدير و بزرگداشت را دارند. او همچنين متوجه اغراق آميز بودن (اين بهترين برج بلوكي است كه تا به حال ديده ام) سخنان شما مي شود و ممكن است ديگر به تمجيدهاي شما توجهي نكند. كودك را به دليل كاري كه ملزم به انجام دادن آن است تشويق نكنيد. مثلا وقتي كه مسواك مي زند يا پيراهن خود را درون سبد مي اندازد فقط يك متشكرم گفتن ساده كافي است. سعي كنيد بازخورد خاصي ارائه دهيد: به جاي گفتن اينكه نقاشي هاي كودك من فوق العاده است، مي توانيد به استفاده و انتخاب دلپسند انها از رنگ ارغواني اشاره كنيد.

براي مطالعه بيشتر:

بازي هاي تقويت اعتماد به نفس ۳

ايجاد مسئوليت پذيري در كودكان

كودك را به حال خود رها نكنيد

طبيعي است كه بخواهيد ازآسيب ديدن، احساس دلسردي و اشتباه كردن كودك خود ممانعت كنيد، اما زماني كه مداخله مي كنيد سعي كنيد او را به يك مهماني جشن تولد دعوت كنيد يا اجباراً از مربي فوتبال بخواهيد تا زمان بيشتري براي زمان بازي كودك شما اختصاص دهد، نه اينكه به تمام خواسته هاي او جامه عمل بپوشانيد. دكتر رابرت بروكز نويسنده مسئول پرورش كودكان سركش مي گويد كودكان بايد بدانند شكست خوردن ايرادي ندارد و غمگيني، اضطراب و عصبانيت جزء حس هاي طبيعي انسان محسوب مي شوند. آنها بايد پيشروي را از طريق غلبه بر موانع بياموزند نه اينكه شما موانع را براي آنها برداريد. دكتر كتي هيريش –پاسيك استاد روانشناسي در دانشگاه تمپل فيلادلفيا مي گويد به ويژه براي كودكان مهم است تا فرصت بازي كردن و ريسك كردن داشته باشند بدون اينكه نگران مورد انتقاد قرار گرفتن توسط والدين خود يا تأديب آنها به خاطر كار نادرست باشند. او حتي والدين را تشويق مي كند كه عمدا مرتكب اشتباهات اندكي شوند.”زماني كه يك موقعيت آشفته اي را ببينيد و زياد به آن اهميت ندهيد، در بهتر شدن احساس كودك شما تأثيرگذار است”.

به او اجازه تصميم گيري بدهيد

وقتي كه كودك شما از همان سن كودكي اجازه انتخاب كردن مي يابد او به اين قوه داوري خويش اعتماد خواهد كرد. البته كه كودكان خود نمايي را دوست دارند اما كنترل گري خيلي زياد نيز اثري مخرب دارد. بهتر است به كودك خود بين دو تا سه گزينه انتخابي بدهيد. مثلاً از كودك سه ساله بپرسيد براي ناهار چه دوست دارد ليكن پاستا يا كره بادام زميني يا ژله را نيز پيشنهاد دهيد. ضمن آنكه بگذاريد كودك شما بداند كه انتخاب هاي خاص مربوط به شما است. نگار دختر هشت ساله سارا دوست دارد مانند يك پسر لباس بپوشد و موهاي خود را مانند پسران كوتاه كند. سارا مي گويد، تصميم گرفتم بگذارم او اين انتخاب هايش را محك بزند اما چيزهاي ديگري مانند تمرين پيانو ادعاهايي پذيرفتني نيست.

نيمه پر ليوان را ببينيد

اگر كودك شما مستعد احساس شكست ناشي از نااميدي ها است به او كمك كنيد تا حس خوشبينانه تري داشته باشد. دكتر كارن ريويچ نويسنده مسئول “كودك خوش بين” مي گويد به جاي اينكه به كودك دلگرمي هاي مصنوعي پيشنهاد دهيد او را ترغيب كنيد تا در مورد روش هاي خاص بهبود وضعيت و طرق نزديكترشدن او به اهدافش بينديشد، در واقع به زاويه روشن چيزها نگاه كند. اگر او نسبت به همكلاسي هايش در خواندن عقب است برايش توضيح دهيد كه بقيه نيزگام به گام با تو ياد مي گيرند و پيش مي روند و زمان بيشتري را صرف خواندن با او كنيد.

اگر او دچار ناراحتي شد به اين دليل كه در يك بازي شكست خورده است  به او نگوييد خب به نظرم تو ستاره اي. در عوض، بگوييد مي بينم چقدر نااميد شده اي. بيا با هم برنامه اي طرح كنيم براي اينكه بتواني در آينده با فرصت هاي بيشتري به عنوان عضو دلخواهت در بازي ظاهر شوي.

علائق خاص او را پرورش دهيد

سعي كنيد كودك شما در معرض انواع گسترده اي از فعاليت ها قرار گيرد و وقتي كه او علاقه واقعي خود به چيزي را كشف مي كند تشويقش كنيد. كودكاني كه اشتياق زيادي به دايناسورها و يا آشپزي دارند به سررشته آنها بباليد آنها به احتمال بيشتري در ديگر حوزه هاي زندگي نيز موفق مي شوند.  سرگرمي هاي خارق العاد هبخصوص ممكن است براي كمك به كودكان ناسازگار مفيد باشد و همچنين شما مي توانيد به كودك خود كمك كنيد تا از علايق خود براي برقراري ارتباط با ديگر كودكان سود ببرد. براي مثال، اگر پسر شما دوست دارد نقاشي بكشد اما اكثر پسرهاي كلاسش عضو بازي هاي ورزشي هستند او را به طراحي تابلوهاي نقاشي ورزش هاي مختلف يا تركيب كردن كتاب هاي هنري اش و به نمايش گذاشتن آن در كلاس ترغيب كنيد.

مهارت حل مسئله را افزايش دهيد

دكتر ميرنا شور نويسنده پرورش كودكان متفكر مي گويد كودكان توانا در گفتگوكردن براي كسب خواسته دلخواه كودكاني مطمئن هستند. تحقيقات او نشان مي دهد كه شما مي توانيد حتي به كودك كوچك خود نحوه حل مسائل براي خود را آموزش دهيد. رمز آن نيش زبان شما است. اگر كودك شما نزد شما مي آيد و از كودكي شكايت مي كند كه كاميون او را در زمين بازي برداشته است از او بپرسيد به نظرت چه روشي براي پس گرفتن آن خوب است. اگر چه اولين فكر او قاپيدن كاميون است، از او بپرسيد به نظرت اگر خودت اين كار را مي كردي چه اتفاقي مي افتاد. سپس بپرسيد آيا مي تواني به روش هاي ديگري براي پس گرفتن آن فكر كني طوري كه اتفاقي نيفته؟ در يكي از مطالعات دكتر شور در باب اين چنين موقعيتي، يك كودك چهار ساله ايده به طرزاعجاب برانگيز پخته اي مانندگيربكس كاميون را مطرح مي كند” اگر با من بازي كني بيشتر سرگرم مي شوي تا بازي با خودت به تنهايي.”

راه هاي كمك گرفتن از ديگران را پيدا كنيد

دكتر بروكز مي گويد وقتي كه كودكان احساسي مانند متمايز بودن داشته باشند خواه آن گذشتن از فنجان هاي آب با دويدن در پيش دبستاني باشد خواه آشپزي كردن براي خانه سالمندان باشد آنها احساس مطمئن تري پيدا مي كنند. بهتر است كودكان مسئوليت هاي خانوادگي خود را ياد بگيرند اما ممكن است براي خردسالان حتي پذيرفتني تر است كه با شما در يك طرح كار كنند (مي توانم واقعاً روي كمكت حساب كنم!) دكتر هيريش –پيساك مي گويد: با اين كار، او مستقيماً مي بيند كه پيشرفت كارها نيازمند تلاش است و او براي كاركردن در آينده به مشكلي برنخواهد خورد.

براي او فرصت هاي زماني بيشتري براي بودن با بزرگسالان را ايجاد كنيد

كودكان دوست دارند با دوستان خود پيوسته درهم آميزند اما همچنين مهم است كه آنها با بزرگسالان گوناگوني معاشرت كنند. گذراندن زمان با افراد بزرگتر دنياي كودكان را گسترش مي دهد، او را مجبور به صحبت كردن با بزرگسالان هم جوار خود كنيد و به آنها روش هاي مختلف تفكر را ياد دهيد. تحقيقات همچنين نشان مي دهند كه داشتن رابطه نزديك با فرد بالغ خاصي مانند معلم، عمو، پرستار بچه، يا والدين دوستان موجب منعطف تر شدن كودكان مي شود.

آينده اي روشن را براي آنها متصور شويد

اگر هنگامي كه كودكان در حال بزرگ شدن هستند بتوانند با كارهاي مهم يا آرماني خيالبافي كنند، حال مي توان گفت كه آنها دارند به احساس اطمينان بيشتر نزديك مي شوند. با كودك خود در مورد اينكه چگونه شما، همسر شما يا ديگر بزرگسالان مي توانند به او در انتخاب مسيرهاي زندگي كمك كنند صحبت كنيد. كودك شما ممكن است آرزوي خواننده پاپ شدن يا فضانورد را داشته باشد، اما سعي نكنيد انتظاراتش را پايين بياوريد. ولو آنكه او فكرش را تغيير دهد، مهم اين است كه او به اهدافش فكر مي كند.



بي اعتمادي و شك و ترديد

سلام و خسته نباشيد

دختري 24 ساله هستم، پسرخاله ام(23ساله هستند) بمدت 6سال هست به من ابراز علاقه ميكنند براي ازدواج و چندين بار اقدام كردند
اوايل حس آنچناني نسبت به ايشون نداشتم و بار اول به خودم گفتند از طريق پيامك و من جواب منفي بهشون دادم، و همون موقع ايشون سر خودشون رو توي شيشه زده بودند و گردنشون بريده شده بود، كه بعد خانواده شون تماس گرفتند و پدرم بدون هماهنگي با من گفتند فعلا تا پايان دوره كا شناسي قصد ازدواج ندارند...و جواب منفي هم ندادند البته
تو اين مدت ايشون با پيامك با من ارتباط داشتند و من حتي الامكان پاسخشون رو نميدادم، حس خوبي نسبت به ارسال پيامك نداشتم و احساس گناه داشتم
و اينكه اين مدت ايشون بسيار با من رفتار محترمانه اي داشتند و ايشون بسيار مهربون بودن(احترام خاصي براي خانواده ام و خودم قائل بودند و مناسبت هاي مختلف براي من كادو مياوردند، من بابت گرفتنشون حس خوبي نداشتم اما مادرم ميگفتن مشكلي نيست، البته مثلا براي تولد بقيه نزدبكانشون چه دختر و چه پسر هم كادو ميخريدند ولي براي من خيلي هزينه ميكردند و من واقعا سختم بود)
تو اين مدت خواستگارهاي ديگه اي هم داشتم كه خانواده كلا مخالف ازدواج در اين سن بودند و اصلا به من نميگفتن.

تا تابستون سال قبل كه مجددا خالم اقدام كردند و من چندماهي بود كه احساس ميكردم حس خاصي نسبت به ايشون پيدا كردم، راستش بيشتر بخاطر اخلاق رفتار عقايد و چنين چيزهايشون بود، من از خانواده مذهبي هستم و به اعتقادات پايبند، ايشون هم از اون نظر مناسب بودند و خدا دوست ، امام رضا شاهچراغ و شهدا و... همه چي مطابق ميل من بود

نميدونم بهشون وابسته شده بودم يا علاقمند ولي مدام توي فكرشون بودم و اگر ازشون خبر نداشتم زمان برام خيلي سخت ميگذشت
خالم اقدام كردند و قرار بود من خبرشون بدم و من كه بشدت از خانواده ام بابت رفتار چندسالم ناراحت بودم براي لجبازي با اونها جواب رد دادم

و از اون زمان خالم با ما سرسنگين شدن حتي مادرم خونشون تماس گرفت و جواب ندادند
اينجا خانواده با من صحبت كردند و متوجه شدند مشكل خاصي ندارم و صرفا كارم براي لجبازي بوده متاسفانه.

بعد از اون خود پسرخالم دوباره تماس گرفتند و پرسيدند چرا و...، پدرم گفتند يك سري شرط دارند درصورت قبول مشكلي ندارند
(پسرخالم نظامي هستند و من ارشد مهندس برق)
شرط هاي پدرم يكي محل كارشون شيراز باشه و اينكه شغل دومي براي خودشون داشته باشند، كه پسرخالم قبول كردند و قرار شد امسال تيرماه كه اوشون هم درسشون تموم شد و محل خدمتشون مشخص بود بيان براي خواستگاري

تو اين مدت من علاقه ام روز به روز بيشتر ميشد و به شدت از خالم و رفتار شون ناراحت بودم و به پسرخالم گفتم

به اصرار پسرخالم روابط مامانم و خالم عيد امسال بهتر شد، اما خاله من براي بهتر شدن رابطشون با من هيچ اقدامي نكردند

تا اينكه امسال تير ماه دوباره اقدام كردند ولي پدرم به من چيزي نگفتند، چند روز بعد خود پسرخالم بهم گفتن، و من به شدت از خانواده ناراحت بودم
به پسرخالم گفتم جواب من نه هست (شايد واقعا چون مطمئن بودم ايشون چون به من علاقه زيادي دارن اين نه گفتن ها روشون تاثيري نداره)

بلاخره بعد از چند بار زنگ زدن اون ها پدرم بعد از يك ماه به من گفتند و اون ها اومدن و صحبت ها صورت گرفت
پسرخالم هنوز محل خدمتشون مشخص نبود، قرار شد تا مشخص شدن محل خدمتشون صبر كنيم و اگر شيراز بودن مشكلي نبود ديگه

اين مدت من مدام تحت فشار بودم و از اين روابط پيامكي خسته شده بودم و ديگه تحملم به سر رسيده بود، چندين بار بعد از ناراحتي باز به ايشون ميگفتم جوابم منفي هست و ايشون باز مدام اصرار داشتند و رفتار عاشقانه شون رو ادامه ميدادند

تا اينكه مهر امسال مشخص شد ايشون به مدت سه سال بايد به منطقه محروم برن
همون زمان بود كه رفتار خالم دوباره بدتر شد و اين بار شوهرخالم هم تندي كردند البته بايد بگم منم ناراحت شدم و تندي كردم و كلا روابطمون قطع شد

ديگه اون رابطه پيامكي رو هم كامل قطع كردم، اما پسرخالم هراز گاهي دوباره ابراز علاقه ميكردند..

ولي نميتونستم فكرشون رو از ذهنم بيرون كنم، ميخواستم بدونم حالشون چطوره، بطور اتفاقي اكانت اينستاشون رو زدم و كاملا تصادفي رمز رو درست زدم و وارد شدم
و چيزهاي بدي متوجه شدم
ايشون توي دايركت با چندين و چند دختر صحبت كرده بودند و حتي ابراز علاقه
و حتي اجازه خواسته بودند اقدام كنند براي خواستگاري
و متوجه شدم تابستون بعد از اون باري كه من بهشون جواب رد داده بودم هم قصد خواستگاري از دختر ديگه اي داشتند كه شرايط جور نشده بوده و خانواده مخالف اون دختر بودند.

يك ماه تمام به من سخت گذشت
تا اينكه چند روز قبل بهشون پيامك زدم و خواستم حقيقت رو بگند اما گفتند چيزي نيست
تا اينكه من يكم گفتم و ايشون كمي حرف زدند اما تقريبا همه رو دروغ ميگفتن، حقيقت كامل رو نميگفتن
تا اينكه قرار شد بيان شيراز و من و مامانم هم جايي بريم و ايشون توضيح بدن
و رفتيم، بعضي چيزها رو حقيقت گفتند اما بعضي چيزها رو تحريف كردند و مدام اصرار داشتند همه اينها براي سرگرمي بوده و بسيار پشيمون و نادم هستند، من بخاطر مخفي كاري و دروغ شدت بهم برخورد، بسيار اصرار كردند و ابراز پشيموني، اما من چون حقيقت رو نميگفتند گفتم بهشون فرصت نميدم

تا اينكه بعد از اصرار زياد و التماس فراوان قرار شد من فكر كنم

ايشون خيلي حقيقت ها رو تحريف كردند البته بعضي حقيقت ها رو هم ميگفتند و در اين حين خيلي قسم مبخوردند، من بهشون گفتم كه خودم همه مكالمتشون رو ديدم
اول بسيار ناراحت شدن بابت اين كارم، اما بعد از حدود يكساعت دوباره شروع به اصرار و خواهش براي بخشيدن،الان چند روز هست كه ايشون بسيار خواهش و تمنا دارند ببخشم و بهشون فرصت بدم

منم چند روز هست كه مدام بهشون سركوفت ميزنم(( و ميگم فرصت نميدم
راستش باورم نميشد چنين آدمي با چنين اعتقاداتي...
ديگه نميتونم حتي به بابا و مامان خودم اعتماد كنم
متاسفانه باهاشون خيلي بد صحبت كردم و گفتم كه از اعتقادات سوءاستفاده كردند و هرچي نبايد و بايد رو گفتم

اما ايشون مدام اصرار به بخشش دارند و ابراز پشيموني. ميگن حتي اگر فرصت هم ندم تا آخر عمر منتظرم ميمونن و اصرار دارن همه براي سرگرمي بوده و يك لحظه هم من رو فراموش نكردند و تنها عشقشون من هست
و من ديگه نميتونم حرفاشون رو باور كنم، نه ميتونم بفهمم چرا من رو گول زدن، نه ميتونم بفهمم الان چرا اصرار به برگشت دارند اگر هدفون گول زدن من بوده
چون بهم دروغ گفتن نميتونم حرفاشون رو باور كنم و ميترسم از اينكه دوباره تكرار كنن دروغ گفتن و كارهاشون رو
البته كه گفتند دروغ گفتنشون بخاطر ترس از اينكه من بهشون فرصت ندم... اما من نميتونم با دليلش نيست كنار بيام، خواهش كردم بهم حقيقت رو بگن...

راستش درواقع بخشيدمشون چون من هم از ابتدا خيلي مقصر بودم، مثلا حتي يكبار هم نظر واقعيم رو نگفتم و مدام جواب منفي ميدادم چون از اوشون مطمئن بودم
ولي ميدونم من و خانواده ام هم اشتباهات بدي انجام داديم.
اما نميتونم دوباره اعتماد كنم.
راستش فراموش كردنشون هم برام سخته
الان سه ماه هست كارم شده گريه و گريه و گريه و گريه و غصه... هيچ كاري نميتونم انجام بدم. اعصابم بهم ريخته و فكرم و ذهنم مدام درگير هست

نميدونم بايد چكار كنم، ممنون ميشم اگر راهنمايي ام كنيد، به شدت درمانده و خسته شدم... خواهش ميكنم بهم كمك كنيد
آيا درسته دوباره بهشون اعتماد كنم؟
يا اشتباه هست و نميشه به چنين آدمي اعتماد كرد؟ اعتماد دوباره
دوست عزيز شما مدت زيادي رو با هم بوديد.
به همين خاطر شناخت مناسبي از هم و از رفتارهاي همديگه داريد .
اشكالاتي هم در رفتارهاي خودتون داشتيد .
در ضمن توجه داشته باشيد كه هيچ گاه يك شخص نمي*تواند منطبق بر تمام خواسته*هاي شما باشد.
روش برخورد يك شخص با ديگران نشانه خوبي است كه مي*توان فهميد آن شخص در آينده با شما چگونه رفتارخواهد كرد.
و آيا فردي قابل اعتماد هست يا خير؟
اگر او تمام جزييات زندگي خصوصي و شخصي خود و يا ديگري را با شما به راحتي در ميان مي*گذارد.
كاملاً منطقي است كه فكر كنيد همين كار را با شما خواهد كرد و اعتماد شما را سلب خواهد نمود.
دقت كنيد اگر كسي در يك مورد جزيي نتونه اعتماد شما را جلب كنه.
هرگز درباره امور مهم*تر به او اعتماد نخواهيدكرد.
سعي كنيد روابط جديد را به تدريج و كم كم آغاز كنيد.
از اعتماد كردن*هاي كوچك به افراد شروع كنيد و منتظر نتيجه آن بمانيد.
اگر كسي در يك مورد جزيي نتوانست اعتماد شما را جلب كند هرگز درباره امور مهم*تر به او اعتماد نخواهيدكرد.
پس اگر با يك تجربه كوچك ديديد اين شخص، ارزش اعتماد كردن را دارد.
آنگاه درباره كارهاي مهم*تر نيز مي*توانيد به او اعتماد كنيد.
و موضوع ازدواج يك موضوع بسيار مهم و بزرگه كه لازمه در موردش بيشتر دقت و فكر كنيد .

رفتار دوست پسر

من حدود يك و سال و نيم هست كه با هم كلاسيم دوست هستم، از يك جايي ب بعد خيلي بهم نزديك شديم(در حد بوسه و بغل), و حتي چند بار تصميم گرفتم ديگ اينكارو انجام ندم و بهشم گفتم و قبول كرد ولي بازم نشد، تا اين ك حدود پنج ماه پيش ديدم رفتاراش عوض شده و سرد شده كلي اصرار كردم تا بعد ي مدت گفت خيلي برام سخته وقتي پيشتم و برميگردم خونه خيلي اذيت ميشم اگ ميشه بهم نزديك تر بشيم كه منم قبول نكردم و گفتم بهتره جدا بشيم و خدافظي كردم ولي بهم گفت خيلي برام ارزش داري اگ بري ميميرم قول ميدم دستتم نگيرم تا عاشقونه ثابت كنم دوست دارم گفت اگ اين همه اصرار نميكردي هرگز نميگفتم اينم بگم تا قبل اين اتفاق همش حرف خاستگاري و ازدواج ميزد و من قبول نكردمو اينك رفتار خيلي عاشقونه اي داشت جوري كه من تا حالا مثلشو نديدم
بعد اين اتفاق خيلي رفتارش عوض شد اصلا نميگم بد شد ولي ديگ اونجوري عاشقانه نبود اينم بگم من تو دعوا بهش گفتم تو منو فقط وقتي بغل كني ميخاي و بخاطر اينچيزاس ك گفت همين حرفا خرابش كرد، از اون موقه هرچي تلاش كردم رابطمون مثل قبل بشه نشده خيلي پشيمون شدم ك قبلش درخواست رسمي شدن رابطمونو قبول نكردم و واقعا سردرگمم. مشكلم اينه كنترل نزديك نشدن بهش برام خيلي سخته بارها و بار ها كارايي كرده ك بهم ثابت شده چقدر عاشقمه ولي بعد اون موضوع خيلي رابطمون تغيير كرده دوست ندارم از دستش بدم ولي تحمل اينجوري بودنمون خيلي برام سخته و همش تو خودم ناراحتم





سرد شدن رابطه دوستي
دوست عزيز شما يك رابطه ساده دوستي رو تجربه كرديد و ميكنيد .
واقعا از اين رابطه چه انتظاري داريد ؟
اگر قراره از شما خواستگاري كنه پس مسير مشخصه .
ولي در غير اينصورت اگر فقط براي دوستي با هم قرار گذاشتيد .
انتظار ديگه اي داشتن از اين ارتباط كار اشتباهيه.
پس خود شما تعيين ميكنيد رفتار ايشون چطور باشه .
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
021-88422495