سلام بنده با همسرم ساله ۹۳ عقد كرديم البته از ساله ۸۹ با هم آشنا هستيم. و من ايشون رو ساله ۸۹ ديدم.
قد من ۱۸۴ سانت و قد ايشون ۱۵۱ سانت هست. از اولين ديدر اين اختلاف قد مورد توجه من بوده . و نسبت به اون حس خوشايندي نداشتم. اما مخاسن ديگه همسرم باعث شد كه با وجود كلنجارهاي شديدي كه با خودم داشتم . به صورت جدي به ازدواج با ايشون فكر كنم و مساله رو با دوستان مورد اعتمادم در ميان بذارم. خلاصه با تمام كشمكشهاي دروني* خود رو به سمت خواستگاري آوردم. اين مساله مربوط به ساله ۹۱ هست. خانواده من هم دقيقا روي اين مساله دست گذاشتن . و با وجود خانواده موجه و وضع مالي مناسب قد رو پيراهن عثمان كردن و چون من خودم دغدغه اصليم بود بيخيال ازدواج شدم. و تا حدودي رابطه رو قطع كردم
اما به علت دلتنگي**هاي به وجود اومده دوباره بعد از يك ماه باهاش صحبت كردم و رابطه ما حالت قبل از خواستگاري رو به خودش گرفت. ،ا من بيشتر به عنوانه گزينه ايي كه داشته باشم بهش فكر مي*كردم. اين رو بگم كه خانمم از همون اول به من علاقه مند بود و من نسبت به اون علاقه كمتري بهش داشتم.به طوري كه فقط جهت حفظ رابطه ايشون ميگفتن كه ما ازدواج نميكنيم اما رابطه دوستيمون پابرجا بمونه كه من مخالف بودم و فايده ايي تو اين كار نميديدم. حتا تو اين دوره ايشون خونه من اومد. و من خيلي* معمولي* ايشون رو در آغوش كشيدم اما معمولي* من براي ايشون عاشقانه جلو ه كرده بود . و من تحت تاثير شهوت دروني* اصلا به مساله قد كوتاه ايشون توجه نكردم . و دقت كافي* در اندام ايشون نداشتم
اما توقع*ها و بحث هايي كه به وجود اومد باعث شد كه من به عمد رابط رو سرد تر و سرد تر كنم به نحوي كه سه ما با هم رابطه نداشتيم. و من تو اين سه ماه دچار دلتنگي* عميقي شدم. و سعي* بر برقراري دوباره رابطه كردم. اما با رانش از سمت مقابل روبرو شدم. لذا مساله ناز كشيدن پيش اومد. و اينكه ايشون از لحاظه جسمي* خيلي* تحليل رفته بودن. اين منو دچار عذاب وجدان ميكرد. خانواده من و به خصوص مادرم در صدد ازدواج من بودن . اما من به علت اينكه به انتخاب من نه گفته بودن حالتي قهرمانند بهاشون داشتم. لذا گزينه ها شون رو بدون دليل منطقي* رعد مي*كردم. تا اينكه روي يكي* از گزينه ها. پافشاري شديدي كردن . قد اين گزينه ۱۷۷ بود و منطبق بر روياهاي قديمي من . اما من به علت لجبازي قاطع نه گفتم و اختلاف سني* رو بهانه كردم. حدود ۱۰ سال از من كوچك تر بود.
خلاصه مادرم ابراز پشيماني كرد كه خواستگاري من رو به هم زده بود چون تا حدودي احساس خطر كرد كه من تا ابد مجرد بمانم
همين شد كه من به شدت فكر و ذكرم به سمت خواستگاري مجدد رفت. خلاصه مساله طولاني* شد خواستگاري و عقد اونقد سريع اتفاق افتاد كه من خودم رو يه هفته اي درگير شده با مسائل بعد از ازدواج ديدم. ديگه احساسات به كنار رفت و فقط منطق بود كه حكم راني ميكرد. در اولين هم آغوشي اون قدر هيكل خانومم برام نا مطلوب بود كه به جاي لذت دچار سردرد عميقي شدم. و ضربان قلبم نه از شهوت كه از اعصاب خوردي بالا رفت. اين شد كه من نتونستم زندگي* شيريني* داشته باشم و اين مساله با وجود كمرنگ و پر رنگ شدنش همواره منو آزار داده. و الان كه چار سال از عقدمون ميگذره هنوز هم برام دغدغس
من قصد جدايي ندارم. اما مي*خوام هر چه زودتر اين احساس منفي* ازم دور بشه. ما تو سكس با هم مشكل نداريم فقط قد كوتاهش اذيتم ميكنه
ويرايش توسط moh : 04-07-2018 در ساعت 02:13 PM
چون خود شما عامل اصلي اين مشكل هستيد .
و اين مشكل هم درونيه و شما بايد بتونيد در درونتون حلش كنيد .
به هر حال هر زني با تغييرات هورموني كه در درونش ايجاد ميشه .
از نظر بدني بهتر و پرتر خواهد شد .
ولي تا شما در ذهنتون مشكل اختلاف قد رو داريد نبايد انتظار معجزه اي داشته باشيد .
بايد تمركزتون ر.ي عشق و علاقه ايشون باشه . و ساير مسايل كه بهتر ميدونيد .
در غير اينصورت چاره اي جز گرفتن تصميمي سخت نخواهيد داشت.
و با تمام سختي ها بدونيد موقعيتي كه امروز درونش هستيد بخاطر لجبازي شماست .
پس لازمه در اين خصوص بيشتر مراقب باشيد .
چون شما 4 ساله اين نگراني رو به حال خودش رها كرديد .
در اين مورد حتما " با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
021-88422495
شنبه ۳۱ فروردین ۹۸
۱۷:۱۶
۱۷:۱۶
- ۳۹ بازديد
- ۰ نظر
پاسخ با نقل قول