عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

سس كاپ رنگي

#ZhivarShop
-----------
كد محصول : ZH0004
-----------
سس كاپ رنگي
اطلاعات فني محصول :
سس كاپ موجود در ۴ رنگ قرمز ، سفيد ، مشكي و زرد
از جنس ABS و قابل شستشو
داراي درب از جنس PET
داراي دو حجم ۱ انس و ۲ انس
مناسب براي انواع سس ، مربا ، عسل ، زيتون و انواع مزه جات در كافي شاپ ها و رستوران ها
-----------
براي آگاهي از قيمت محصولات و دريافت مشاوره خريد با شماره زير تماس بگيريد :
09396051894
www.zhivarshop.ir
-----------
#zhivar#zhivarshop#cafe#coffee#coffeeshop#foodcourt#resturant#takeaway#takeawaycoffee#containerdishes
ژيوار#فروشگاه_ژيوار#كافه#كافي_شاپ#رستوران#فودكورت#بيرون_بر#ظرف_يكبار_مصرف#ظروف_يكبار_مصرف#سس_كاپ#سس_كاپ_رنگي

  موضوعات مشابه zhivarshop, ‏پنج شنبه ساعت 09:52

دفترچه انتخاب رشته دانشگاه علمي كاربردي

براي مشاوره تحصيلي و دفترچه انتخاب رشته دانشگاه علمي كاربردي به سايت ايران تحصيل مراجعه كنيد و مشاوران به صورت تلفني و حضوري به شما كمك ميكنند.

آدرس سايت ايران تحصيل

https://irantahsil.org/   bhrprn, ‏شنبه ساعت 18:53

كارد ، قاشق ‌و چنگال

#ZhivarShop
-----------
كد محصول : ZH0009
-----------
كارد ، قاشق ‌و چنگال
اطلاعات فني محصول :
موجود در دو دسته بندي رستوراني و كافه اي
كارد ، قاشق و چنگال كافه اي موجود در دو سايز دسته بلند و دسته كوتاه
كارد ، قاشق و چنگال موجود در سه رنگ مشكي ، دودي و شفاف
كارد ، قاشق و چنگال نشكن از جنس پلي كربنات
-----------
براي آگاهي از قيمت محصولات و دريافت مشاوره خريد با شماره زير تماس بگيريد :
09396051894
www.zhivarshop.ir

-----------
#zhivar#zhivarshop#cafe#coffee#coffeeshop#resturant#foodcourt#takeaway#takeawaycoffee#knife#fork#forknife#spoon
#ژيوار#فروشگاه_ژيوار#كافه#كافي_شاپ#رستوران#فودكورت#ظرف_يكبار_مصرف#ظروف_يكبار_مصرف#كارد#قاشق#چنگال

  zhivarshop, ‏شنبه ساعت 15:01

نوشتن نامه براي شخصي مهم

فكر كنم الان هوايِ روسيه خيلي سرد شده باشد، براي همين هم هست كه در طول تاريخ روس‌ها توي پاييز ياد ما مي‌افتند. مملكت خودشان سرد مي‌شود مي‌آيند اين طرفي؛ از آن نوامبر ۱۹۰۷ بگير كه وزير امورخارجه روسيه متن قرارداد انگليس و روسيه براي تقسيم ايران را آورد گذاشت توي كاسه ما كه تازه دو ماه پيشش، در سن پطرزبورگ تنظيم و امضا شده بود و ايران را به سه قسمت باقلوا تقسيم مي‌كرد، تا ۱۷ نوامبر ۱۹۴۵ يا همان ۲۶ آباني كه نيروهاي شوروي مانع انجام وظايف نيروهاي ايران در آذربايجان شدند و حاضر نبودند خاك ما را به خودمان واگذار كنند و اگر قوام نبود همان جا هم مي‌ماندند….

حالا اين وسط در تاريخي خيلي دورتر، چيزي حدود ۱۶۱ سال پيش نامه‌اي از سفارت روسيه در زرگنده رسيد به دست محمدتقي خان امير نظام، شاه تازه آمده‌اي كه خودش پسربچه‌اي ۱۷ ساله بود و وزيرش كارداني با تجربه. گرچه وزارتش به زحمت به چهار سال كشيد، اما خيلي كارها كرد، مثلا در جواب همين نامه‌اي كه روس‌ها در آبان آن سال فرستادند، پولتيكي زد حيرت‌آور كه آن شاه جوان اگر يك عمر فكر مي‌كرد به عقلش نمي‌رسيد. روس‌ها شاخ در آوردند، گرچه عقب نماندند، از بس كه ماه آبان هواي تهران كيف‌آور است و هواي روسيه سرد و يخ‌زده.

۱- اولين نامه وزير مختار روسيه به اميركبير كه در آبان ماه ۱۲۲۸ نوشت و رسيدگي به كار تبعه نصفه و نيمه‌اش را خواست كه گير دعوايي حقوقي بود: «دوستدار بايد از براي دفعه سِيّم، به خاطر آن جناب بياورد كه امرِ عالي جاه كينياز داوود مليكوف نمي‌تواند زياده از اين در حالتِ تعطيلي كه از ايام وفات مرحوم محمد شاه واقع شده بماند.

عهدنامه مباركه، به دوستدار حق مي‌دهد، مطالبه نمايد كه در باب هرگونه مقدمه نزاع، فيمابين يك نفر رعيت ايران با يك نفر رعيت روس در ديوانخانه غوررسي ]بررسي[ و محاكمه شود.  اولياي دولت عليه ايران خود سبقت كرده وزير مختار اعلي همايوني را تكليف نموده بودند كه موافق فصل عهدنامه عمل نمايد. و دوستدارِ آن‌جناب، تكرار ]مي[ نمايد كه به هيچ وجه از قواعد مندرجه در مراسله دوستدار، كه به تاريخ هفتم شهريور مطابق دهم شهر شعبان نوشته است، انحراف و تخلف نخواهند ورزيد. زيرا كه قواعد را اولياي دولتِ فخيمه روسيه تصديق فرموده‌اند. به طوري كه مِن بعد، در مراسله ]نامه‌اي‌[ كه به تاريخ شهر شوال نوشته بود، دوستدار به آن جناب اعلام داشته است، لهذا هر مانعي كه آن جناب به اين طريقه كه فقط درست و امكان پذير مي‌باشد، خواهد نمود، از جانب اولياي دولت عليه ايران كسرِ احترام به فصول عهد نامه خواهد بود.»

۲- داستان تبعه روسيه و مال و منالش كه وزير مختار برايش دندان تيز مي‌كرد: شايد بپرسيد حالا اين منوچهرخان معتمدالدوله كه سر ارث و ميراثش پاي سلاطين ايران و روسيه وسط مي‌آيد، كي بود. من جواب مي‌دهم، مسيحي‌زاده‌اي گرجي تبار بود و به قول كتاب‌هاي تاريخي در دوره فتحعلي شاه، وسط جنگ و درگيري ايران با روسيه، آن هم سر همين گرجستاني كه بالاخره فتحعلي شاه بر بادش داد، اسير شده و به ايران آمده، بعد هم به راه و روش عجيب آن زمان مقطوع‌النسل شده بود، دست آخر هم وقتي مجروح روح و تن، فرستادنش خواجه حرم پادشاهي بشود، به خواجه ترسناكي براي زنان حرم و معتمدي خوب براي فتحعلي شاه تبديل شد، در همان جواني خواجه باشي شد و بعد هم وقتي عبدالوهاب نشاط اصفهاني در ۱۲۴۴ قمري مرد، لقب معتمدالدوله گرفت و با آمدن محمد شاه و نشان‌دادن قابليت‌هايش حاكم اصفهان هم شد و البته حاكم خطرناك و قدري هم از كار در آمد و پولي هم پارو كرد و بالاخره وقتي در ۱۲۶۳ مرد، آن هم تقريبا هم‌زمان با مردن خود محمدشاه كسي خبر نداشت براي خودش فرقه و دارو دسته در اصفهان راه انداخته است. حالا چون معتمدالدوله از بركت سر پدر بزرگ ِ همين شاه جديد زن و فرزندي نداشت، برادرزاده‌اش گرگين خان گرجي تنها وارثش بود؛ همان جانشيني كه حاضر شده بود با دولت همكاري كند و خرابكارهاي تحت حمايت عمو را دست بسته بفرستد و خلاصه از خير مقدار زيادي از ثروت عمو جان بگذرد تا حاكم اصفهان بشود.

۳- باقي غرغر‌هاي روس‌ها به اميركبير: «در اين اوقات قريب سه سال مي‌باشد كه عالي جاه كينياز داوود مليكوف، منتظر است كه امر او بر وفق حق و عدالت صورت اتمام پذيرد. حركات يك نفر رعيت روس و تكاليف او كه نسبت به قانون و قواعد وطن خود بايد مجري دارد، نمي‌تواند منحصر باشد به هواي نفس طرف ديگر. سكوتي كه آن‌جناب، در باب مراسله آخري دوستدار نگاه مي‌دارند، خلل ناگوار مي‌رساند، به ادبي كه دو دولت كه به روابط دوستي و حسن هم‌جواريت متحدانه بايد در حق همديگر ملحوظ بدارد. چنانچه آن جناب صلاح نمي‌داند كه بدون تامل مجددا اقدام شود، به امرِ مخلفات ]اختلاف[ في ما بين عالي جاه كينياز داوود مليكوف و عالي جناب ميرزا گرگين خان در ديوانخانه، از آنجا كه معوق مانده بود، بعد از هشت مجلس، دوستدار لابد ]مجبور[ خواهد بود اين نقض عهدنامه تركمانچاي را به اطلاع دولت بهيه روس برساند و خواهشمند نمود كه اعتبار خود را مصروف بدارند كه رفع آن نمايند. زياده مزاحمت نشود».

۴- حالا طرف ديگر دعوا كي بود؟ ميرزا داوود نامي هم بود مثل منوچهرخان اصلا تفليسي بود و تازه مسلمان كه معتمد منوچهرخان بود و پول و مالش را نگه مي‌داشت. وسط هيري ويري مردن اين يكي و آن يكي پول‌ها را در جيب گذاشت و وقتي گرگين خان خواست ارثش را از گلويش در آورد، ميرزا داوود هم نامردي نكرد و پاي سفارت روسيه را وسط كشيد و يك‌دفعه اسمش شد كينياز داوود مليكوف، تبعه روسيه، حالا انگار نه انگار ۳۰ سال ايران زندگي كرده و زن و بچه‌اش به لهجه اصفهاني حرف مي‌زنند.

۵- بعد هم فرستادن نامه از اميركبير به وزير مختار روسيه و دادن جواب دندان‌شكن: «مراسله آن‌جناب در دهم شهر شعبان المعظم سنه به دوستدار سمت ترقيم يافته بود و… از دوستدار خواهش نموده بودند كه مجددا قرار اقدام بفرمايند و نيز مرقوم شده بود كه اگرچه از يك طرف سفارت دولت بهيه روسيه بر خود قرار داده است، از جاده انصاف و عدالت تجاوز نكنند.

… لهذا دوستدار به تحرير جواب مي‌پردازد كه… در نكات و استعارات و مسطوراتِ مراسله آن جناب استحضار حاصل كرده مراتب را حضور نور اعلي حضرت قدر قدرت ]ناصرالدين شاه[ … ولي نعمت خود داشته، فرمودند در باب مرافعه عالي جاهان، ميرزا گرگين خان و ميرزا داوود، ما هر دو را به يك منزلت و يك حالت مي‌شماريم. علاوه بر آن آن‌چه معتمدالدوله از نقد و جنس منقول و غير منقول دارد، موافق قانونِ شرع وعرف و چندين دليل واضحه ثابته كه مثل آفتاب روشن است، مال خزانه دولت ايران است و بدون كم و كيف و مرافعه ميرزا داوود بايد از عهده بر آيد.

اگر جناب وزير مختار بعد از سي و اندي سال توقف ]ميرزا داوود[ در ايران بدون بليت رعيتي ]اجازه اقامت[ آن دولت بهيه و بدون تصاحب و اظهار هيچ يك از سفرا سابق… مجبور است او را حمايت نمايد، ما هم ناگزيريم كه بي‌واسطه مراتب را من بدو الي ختم، به پادشاه عادل باذل بزرگوار دولت هم‌جوار… كه هميشه تقويت و چشم رعايت و حمايت به اين دولت دارند و خزانه اين مملكت را با خزانه خود فرق نمي‌گذارند، اظهار داريم. و در اين باب… منتظر شويم به همم ]همت[ عاليه ملوكانه و راي منصف آن حضرت…»

۶- پولتيك بازي اميركبير براي گرفتن حداقل نصف سهم‌الارث: اين‌جور كه معلوم است، نامه‌هاي اول وزير مختار روسيه بدون لقب و اظهار آشنايي و احترام بود. پول‌هاي معتمدالدوله كه حساب و كتاب باغ‌ها و اموالش دست ميرزا داوود بود، چشم همه را كور كرده بود. به اميركبير نوشتند كه خيلي خب شاه جديد آمد و تو هم وزيري سهم ما را بده كه هم معتمدالدوله قبلا تبعه روسيه بوده هم پيشكارش ميرزا داوود تبعه ماست و اصلا بايد برگردد به كشورش و پول‌هايش را هم ببرد. بعد هم تهديد كردند كه عهدنامه تركمنچاي اجرا مي‌كنيم، همه گرجي‌ها را پس مي‌بريم، ال و بل مي‌كنيم. اين وسط اميركبير كه هم به احوال معتمدالدوله و ثروتش آگاه بود، هم نمي‌خواست چيزي به دست روسيه بيفتد، پولتيك بازي‌اش گل كرد و گفت اگر يارو بعد از ۳۰ سال حالا روس شده، ما هم مي‌دانيم چي كار كنيم. بعد هم برداشت نامه نوشت به حاكم قفقاز كه بزرگ‌ترين نماينده و دوست روس‌ها در منطقه بود. همين هم شد كه روس‌ها ترسيدند از خراب شدنِ وجهه خارجي‌شان و شروع‌كردند به رعايت احترام و استفاده از سلام و صلوات براي به دست آوردن مال ومنال يارو.

۷- حالا هم، قسمتي از نامه اميركبير به والي قفقاز جانشين دولت بهيه روس: «… چون به حمدالله تعالي امروز روابط دوستي و مخادمت و ضوابط سلم و صفوت في‌مابين اين دو دولت به اعلي درجه كمال، ]رسيده[ … ليكن در بعضي اوقات پاره امور خارج از قواعد حقوق ملل و دول بعضي از كارگزاران صادر و ناشي مي‌گردد كه در نظر اهل بصيرت مورث ]باعث[ حيرت است. از جمله مقدمه ميرزا داوود است كه مدت ۳۰ سال بَل متجاوز، در جمله منتسبان معتمدالدوله منوچهرخان نشو و نما و از فضاله نواله احسان او برگ و نوا يافته، در اصفهان صاحب اولاد و عيال گشته و در هيچ وقت و زمان هيچ يك از سفرا دولت روسيه او را در زمره تبعيت آن دولت بهيه در هيچ عهد نشمرده‌اند. بعد از اقتضاي اين همه مدت‌هاي متمادي و حالا كه بايد از عهده حساب و اداي وجوه و امانت معتمدي كه كلا نزد اوست و به دلايل واضحه ثابته مال خزانه اين دولت است، برآيد با شگردي… خود را در سلك اتباع آن دولت بهيه محسوب مي‌دارد.»

۸- باز هم نامه اونها به ما كه بياين با زبون خوش كار رو تموم كنين: «جناب جلالت و نبالت نصابه، كفايت و كفالت اكتسابا، محبان نوازا، دوستان استظهارا، مشفقا مكرما معظما: سه ماه متجاوز است كه مرافعه عالي جاه، كينياز داوود مليكوف، رعيت دولت بهيه روس با عالي جاه ميرزا گرگين خان، رعيت دولت عليه ايران مجددا به ديوانخانه مبارك رجوع شد و از آن وقت اصرار خود را در اين باب تكرار نموديم. وليكن تا به حال اولياي دولت عليه ايران به اين خيال نيفتاده‌اند كه مطالبه دوستداران را به عمل آورند. از آن جايي موعدي كه كارگزار دولت بهيه روس از براي توقف عالي جاه كينياز مليكوف در ملك ايران معين فرموده‌اند، قريب‌الانقضاست، از آن‌جناب متوقع است كه اين امر را صورت و انجام و امام بفرمايند. والا دوستدار لابد ]مجبور[ است كه احكام اولياي دولت بهيه روسيه را مجري داشته، عالي جاه مشاراليه را ماذون دارد كه روانه شود و دوستدار تكرار مي‌نمايد كه پس از آن فقط به عهده اولياي دولت ايران خواهد بود نتايجي كه پس از رفتن او مي‌تواند حاصل آيد. زياده زحمت افزا نگشت.»



ني نوشابه

#ZhivarShop
-----------
كد محصول : ZH0003
-----------
ني نوشابه
اطلاعات فني محصول :
ني هاي پلاستيكي وانعطاف پذير
با قطر دهانه ٦ و ٨ و ١٠ ميليمتر
تهيه شده از مواد غير بازيافتي و ضد حساسيت
-----------
براي آگاهي از قيمت محصولات و دريافت مشاوره خريد با شماره و با آي دي تلگرام زير تماس بگيريد :
09396051894
www.zhivarshop.ir
-----------
#zhivar#zhivarshop#cafe#coffee#coffeeshop#resturant#foodcourt#takeaway#takeawaycoffee#disposablecontainer
#ژيوار#فروشگاه_ژيوار#كافه#كافي_شاپ#رستوران#فودكورت#بيرون_بر#ظرف_يكبار_مصرف#ظروف_يكبار_مصرف#ني_نوشابه#ني_پلاستيكي

  zhivarshop, ديروز ساعت 20:02

رستوران هاي ايراني استانبول

رستوران آسمان:

اين رستوران در منطقه آكساراي استانبول قرار گرفته است و يكي از بهترين رستوران هاي ايراني در شهر استانبول است،معروف ترين غذاهاي اين رستوران قرمه سبزي و فسنجان كه اين غذا ها باعث شده در ميان گردشگران به شهرت بالايي دست يابد.

آدرس: استانبول،فاتح،محله آكساراي بلوار آتاتورك شماره 158

رستوران شهرزاد:

اين رستوران در اطراف ميدان تكسيم است و يك مكان آرام و دلنشين براي مسافران ايراني است،اين رستوران غذاهاي ايراني بسيار با كيفيت به مشتريان خود ارائه ميدهد.

آدرس:ميدان تكسيم شماره 24

رستوران شيراز:

رستوران شيراز يكي ديگر از بهترين رستوران هاي ايراني استانبول است كه فاصله زيادي با ميدان تكسيم استانبول دارد اما به دليل كيفيت بالاي غذا هايش ارزش رفتن دارد، اين رستوران از ساعت سه بعد از ظهر تا دوازده نيمه شب آماده خدمت رساني به مشتريان ايراني عزيز است.

آدرس:استانبول خيابان علي صراف شماره 7

رستوران نايب:

رستوران نايب استانبول يكي ديگر از گزينه هايي است كه در سفر به استانبول پيش روي شما قرار دارد،اين رستوران داراي ظرفيت ۱۲۰ نفر و با پخش موسيقي زنده در منطقه فاتح استانبول قرار گرفته و پذيراي ميهمانان ايراني آفر تور استانبول است.

آدرس:محله آكساراي ميدان فندك زاده خيابان ملت

رستوران ريحون:

رستوران ايراني ريحون از بهترين رستوران هاي ايراني استانبول است كه در نزديكي خيابان استقلال و ميدان تكسيم قرار گرفته است،دكوراسيون زيبا و فضاي دلنشين رستوران باعث شده تا گردشگراني به استانبول به اين شهر سفر ميكنند به اين رستوران مراجعه كنند. در اين رستوران ميتوانيد غذاهاي ايراني خوشمزه و اصيل را با قيمتي مناسب ميل نماييد.

آدرس: محله توم توم خيابان يني كارسي پلاك 8

كافه زعفران:

كافه زعفران،كافه اي قديمي و كوچك است كه در محله كاديكوي استانبول قرار گرفته است و غذاها و دسر هاي ايراني براي مشريان سرو ميكند. در اين رستوران ميتوانيد از خوردن غذاهاي اصيل ايراني با حداقل هزينه لذت ببريد.

آدرس: محله كاديكوي،محله صحراييسديت

كافه ميسا:

يكي از پرطرفدار ترين كافه هاي استانبول ميان ايرانيان است كه يك مكان كوچك و بسيار دنج براي گردشگراني ايراني است.

آدرس: استانبول خيابان ساكيز گولو پلاك 21

رستوران خراساني:

اين رستوران يكي از بهترين رستوران هاي ايراني استانبول است كه غذاهاي ايراني و تركيه اي سرو ميكند و طرفداران بسيار زيادي نيز دارد،در اين رستوران ميتوانيد غذا هايي مانند: باربي كيو و تندر كباب را با حداقل هزينه ميل نماييد. سرو غذا ها در اين رستوران به صورت كلاسيك بوده و از كيفيت بسيار بالايي برخوردار است.

آدرس:استانبول،محله ديوان يولو   موضوعات مشابه amoo11, ‏شنبه ساعت 20:01

سايه؛يا نيمه تاريك وجود انسان

اين روزها ديگر نقش خودآگاهي و خودشناسي در بهداشت جسم و روان بر هيچ كس پوشيده نيست. مهارت خودآگاهي اولين مهارت از گروه مهارت‌هاي ده‌گانه زندگي است كه سازمان بهداشت جهاني آن را اعلام كرده است. در واقع، اگر مهارت‌هاي زندگي را به درخت تشبيه كنيم، خودآگاهي ريشه‌هاي تنومند و قدرتمند آن است كه اگر سست باشند، هرگز به آرامش نمي‌‌رسند و فرد در آينده به انواع بيماري‌هاي جسمي، روحي و رواني به‌ويژه اضطراب، استرس، افسردگي دچار شده و يا گرفتار آسيب‌هاي اجتماعي خواهد شد. از ديدگاه روان‌شناسي نيز يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي شخصيت سالم، شناخت خويش است. يك روانشناس آلماني در اين زمينه معتقد است كه عدم شناخت صحيح آدمي از خويش، ريشه تمام معضلات و اضطراب‌ها و گرايش‌هاي بشري است. در اين زمينه تولستوي، نويسنده روسي مي‌گويد: هر كسي درباره تغيير جهان فكر مي‌كند، ولي كمتر كسي است كه درباره تغيير خودش بينديشد.

همان‌طور كه گفته شد، نداشتن خودآگاهي نه‌تنها در ارتباط درون‌فردي باعث ناآرامي و مشكلات زياد مي‌شود، بلكه در ارتباطات ميان‌فردي نيز آسيب‌هاي زيادي به وجود مي‌آورد و فرد را در ارتباط با ديگران مانند طلاق‌هاي عاطفي و آشكار با شكست و ناكامي مواجه مي‌كند. در هر جامعه از بُعد جامعه‌شناختي، عوامل زيادي نظير بيكاري، اعتياد، عدم تفاهم فكري، اخلاقي، فرهنگي، بي‌عدالتي، نابساماني‌هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و عوامل ديگر در افزايش طلاق نقش دارند. اما در بُعد فردي كه گاه خود ريشه در مسائل جامعه‌شناختي دارد، به باور ما خودشناسي و خودسازي قبل از ازدواج و به دنبال آن كسب ارزش‌هاي انساني، عمده‌ترين عامل در استحكام و تداوم يك زندگي مشترك و به طور كلي هر ارتباطي نظير روابط خانوادگي، دوستي‌ها و هر نوع روابط اجتماعي است؛ بنابراين اگر واقعا به دنبال خوشبختي، سعادت و آرامش واقعي در زندگي هستيم، لازم است در پي شناخت حقيقي خود باشيم. متاسفانه در بحث خودشناسي افراد زيادي تصور مي‌كنند شناخت كاملي از خود دارند و خود را عاري از هر عيب و خطايي مي‌دانند و ديگران را در اشتباهات خود مقصر مي‌دانند، براي نمونه در مشاوره‌هاي طلاق زياد ديده شده است كه هر دو طرف خود را اغلب عاري از خطا و اشتباه مي‌دانند.

اين موضوع نشانگر آن است كه اغلب انسان‌ها خود را كاملا نشناخته‌اند و از نقاط ضعف و قوت خود، آگاهي ندارند كه همين امر باعث اغلب خشونت‌ها و اختلاف‌ها در روابط مي‌شود، در حالي كه به نظر شما چه عاملي باعث مي‌شود وجود آدمي، اين موجود خالق و شگفت‌انگيز كه سراسر وجود اونور و شكوه و آرامش است، اين‌چنين به تيرگي، سياهي، بيماري و… كشيده شود؟ به نظر مي‌رسد آنچه باعث اين نور و شكوه و عظمت انسان شده است و آدمي از آن غافل مانده، آگاهي است؛ در حقيقت در وجود هر انساني به اندازه ميزان آگاهي كه كسب مي‌شود و قسمت‌هايي كه هنوز نور آگاهي به آنها نتابيده، در سايه مانده و تيره و تار و هراسناك به نظر مي‌رسد؛ بنابراين از آنجايي كه تعريف واقعي زندگي آگاهانه‌زيستن است و سايه‌ها هم ناآگاهي ما هستند و خودآگاهي نيز نقش بسيار مهمي در زندگي انسان‌ها دارد، تصميم گرفتيم در اين شماره از بُعد روان‌شناسي به موضوع «سايه‌ها يا همان نيمه تاريك شخصيت» كه درباره خودآگاهي است، بپردازيم. اما سايه چيست؟ سايه چگونه تشكيل مي‌شود؟ شناخت آن چه فايده دارد؟ چگونه مي‌توان سايه‌هاي خود را شناخت. اين پرسش‌ها و سوال‌هايي ديگر، موضوعاتي است كه در اين مقاله قصد داريم بدان بپردازيم.

معنا و مفهوم سايه

«سايه» جزو نظريه روان‌كاوي كارل گوستاويونگ، روان‌شناس، پزشك و فيسلوف سوييسي است كه شصت سال از زندگي خود را صرف شناخت روان پيچيده انسان و شيوه‌هاي برطرف‌كردن مشكلات او كرد. او «نيمه تاريك وجود انسان» را سايه ناميد. به اعتقاد وي، سايه كسي است كه شما نمي‌خواهيد آن باشيد. سايه بخشي از شخصيت ماست كه چندين عامل را در بر مي‌گيرد و ما از آن بي‌خبريم. ۱- سايه شامل آن كهن‌الگوهايي است كه ما از آن خبر نداريم ۲- سايه شامل آن قسمت از شخصيت است كه بالقوه است و هنوز بالفعل در نيامده است؛ يعني مجموعه‌اي از توانايي‌هايي كه در وجود هر فرد وجود دارد، اما شكوفا نشده است؛ مثل خوش‌خطي، استعداد و توانايي در موسيقي و… ۳- خصوصياتي كه ما آنها را مي‌شناسيم، اما آنها را انتخاب نمي‌كنيم.

فرض كنيد من آدم ترسويي هستم و اين را مي‌دانم، اما آن را نمي‌پذيرم يا آدم حسودي هستم و به آن واقفم؛ اما اين موضوع را نمي‌پذيرم. پس مي‌گوييم ممكن است ويژگي‌هايي مانند ترس، عصبانيت، خودخواهي و… در ما وجود داشته باشد، اما ما آن را نمي‌پذيريم. مجموعه اين سه عامل ذكرشده، بخشي پنهاني را در وجود انسان ايجاد مي‌كند كه به راحتي قابل دسترسي و شناسايي نيست. در واقع، در گذر زمان مكانيسم‌هاي رواني اين سه بخش را پوشانده‌اند كه يونگ اسم آنها را «سايه» گذاشته است؛ يعني قسمت تاريك وجود ما، قسمتي كه براي خودمان و براي ديگران پنهان است؛ اگرچه ممكن است براي خودمان مشخص باشد؛ مثل مورد سوم؛ اما كهن‌الگوها براي خودمان مشخص نيست؛ يعني آن توانايي‌هاي بالقوه‌اي كه هنوز بالفعل نشده‌اند و ما از آن خبر نداريم، مثلا ما شايد استعدادي داشته باشيم و خودمان از وجودش بي‌اطلاع باشيم. البته يك بخش ديگري وجود دارد كه مي‌دانيم اما آن را مخفي كرده‌ايم كه اينجا بحث نقاب پيش مي‌آيد.

تعريف نقاب

«نقاب» چيزي است كه افراد به صورتشان مي‌زنند تا شخصيتشان را از ديگران پنهان كنند؛ مثلا من قبول دارم آدم عبوسي هستم، اما در اجتماع مي‌خندم و شوخي مي‌كنم؛ براي اينكه ديگران فكر نكنند من عبوس هستم؛ به اين رفتار، نقاب يا پوشش گفته مي‌شود. نقاب شخصيت، چيزي است كه شخص در انظار عمومي به نمايش مي‌گذارد و الزاما خود او نيست و در حقيقت شخصيتي است كه فرد در روابط شخصي و يا محيط‌هاي كاري خود به جامعه نشان مي‌دهد؛ مانند رفتاري كه يك مدير، رئيس و… در محل كار متناسب با وظايف و مسئوليت‌هايش از خود بروز مي‌دهد، اما در منزل طور ديگري رفتار مي‌كند.

همان‌طور كه افراد ويژگي‌ها و خصوصيات جسماني را از اجداد و نياكان خود به ارث مي‌برند، تجربيات و خصوصيات رواني آنها را هم به ارث مي‌برند كه ما اسم آن را كهن‌الگو مي‌گذاريم، كهن‌الگوها بسيار متعددند. يكي از عواملي كه سبب مي‌شود درون يك خانواده دو فرزند به يك شكل نباشند، همين كهن‌الگوها هستند، زيرا بچه‌ها كهن‌الگوهاي متفاوتي را انتخاب مي‌كنند؛ نه اينكه همه را انتخاب كنند. بعضي‌ها غالبند و بعضي‌ها مغلوب؛ بنابراين كهن‌الگوهاي متفاوت، تجربه‌هاي مادر و تعامل اين دو با هم و نيز شرايط محيطي سبب مي‌شود دو بچه كه پدر و مادر يكسان دارند، از نظر تربيتي و ويژگي‌هاي شخصيتي و… با يكديگر متفاوت باشند؛ بنابراين چنين سايه‌اي را كهن‌الگو مي‌دانيم؛ يعني همان ويژگي‌هاي رواني كه ما از اجدادمان به ارث مي‌بريم. اصطلاحا مي‌گويند سايه، اساس طبيعت حيواني بشر است. تعريف ديگري از سايه اين است كه مي‌گويند سايه مبدأ بهترين و برترين جنبه انساني است؛ يعني ريشه آنچه كه از شخصيت يك فرد تراوش مي‌كند، در سايه است. نكته ديگر يا تعريف ديگري كه از سايه مي‌شود اين است كه سايه، جايگاه تاريكي در درون آدمي است.

جايگاه تاريك چيست؟

جايگاه تاريك يعني چيزي پنهان و مخفي كه لزوما جايگاه پليدي و زشتي نيست، مثلا اينكه بگوييم دقيقا هرچه زشت و خراب است، در سايه قرار دارد درست نيست. نكته ديگري كه در رابطه با سايه مي‌توان گفت، اين است كه در سايه، احساس مسئوليت اخلاقي ديده نمي‌شود.

در نظر داشته باشيد كه سايه براي ما مي‌تواند مفيد باشد. شناخت سايه باعث مي‌شود كه سرچشمه رفتارهايمان را بيابيم؛ مثلا كسي كه خودش را نمي‌شناسد، نسبت به رفتارهاي خود فرافكني مي‌كند كه اين فرافكني از سايه نشئت مي‌گيرد؛ مثلا من اشتباه مي‌كنم، اما اشتباه خودم را به حساب خطاي ديگران مي‌گذارم. براي نمونه فردي با سرعت بالا در جاده رانندگي مي‌كند و با بي‌دقتي به ماشين ديگري مي‌زند. وقتي از ماشين پياده مي‌شود، شروع به عيب‌جويي و فرافكني مي‌كند و براي مثال مي‌گويد كه ترمز ماشين نگرفت، تقصير من نبود يا مواردي از اين دست؛ يعني به جاي توجه به چگونگي رفتار خودمان، اشتباه و خطاي خود را به ديگران نسبت مي‌دهيم. يكي از موارد فرافكني كه در جامعه و در بين افراد و انسان‌هاي زيادي وجود دارد، به سايه برمي‌گردد؛ زيرا من بايد بپذيرم كه در مجموع انسان عجولي هستم، اما نمي‌پذيرم و در واقع نقاب، پل و رابطه‌اي بين من و دنياي خارج مي‌شود.

عبارت «پلي بين من و دنياي خارج» اين دو را به هم وصل مي‌كند. اما با كدام شكل؟ به شكل جامعه‌پسند؛ نه آن شكلي كه من خودم هستم. برخي افراد از واژه نقاب خوب ياد مي‌كنند؛ به خاطر اينكه نقاب، پايه‌گذار زندگي اجتماعي است. آنچه كه شخص دوست دارد در انظار عمومي به نمايش مي‌گذارد، اما اين موضوع باعث مي‌شود مجموعه‌اي از ويژگي‌ها در ما مخفي بماند. كساني كه سايه‌شان گسترده‌تر، بزرگ‌تر و عميق‌تر است، كساني هستند كه نمي‌خواهند خودشان باشند، يعني خودشان را به معناي واقعي قبول ندارند.

ما در بحث گشتالت هم اين موارد را داريم. در بحث گشتالت گفته مي‌شود كه خودت را با تمام وجودت بپذير، هم خوبي‌ها و هم بدي‌هايت را. قبول كنيم همه انسان‌ها داراي نقصي هستند؛ بپذيريم و از بين آن نترسيم؛ مثلا من حواس‌پرتم؛ بپذيرم و عذرخواهي كنم. سايه آن كساني عميق‌تر است كه ويژگي‌هاي خود را نمي‌خواهند قبول كنند و اين ويژگي‌ها را به قسمت پنهان وجودشان منتقل مي‌كنند. فرافكني، دومين نشانه وجود سايه است. زماني كه متولد مي‌شويم تا چند سال اول خودمان را مي‌پذيريم، اما به مرور زمان در اثر تنبيه، تشويق و كنترل ديگران آرام آرام قسمت‌هايي از وجودمان را مخفي كرده و نقش بازي مي‌كنيم. اين رفتارها يعني اينكه من اين قسمت را دوست ندارم و ارزشي ندارد؛ پس نبايد در وجود من باشد؛ در صورتي كه از وجود من بيرون نمي‌رود. آنها مجموعه و مخزني را تشكيل مي‌دهند كه «يونگ» آن را سايه ناميده است.

جالب است بدانيد تكرارشدن درس‌هاي زندگي با سايه‌ها در ارتباط است. اتفاقات و حوادثي كه مكررا در زندگي مي‌بينيم، به خاطر نيمه تاريك وجودمان است. لزومي به شناخت تمام ابعاد سايه نيست، اما آگاهي مهم است. «فارابي» جمله‌اي زيبا دارد كه وقتي نام او ذكر مي‌شود، يادآور عقل نظري و عقل عملي است. او مي‌گويد: قرار نيست تمام ابعاد آن را بشناسيد، همين كه به اين مسئله اشراف داشته باشيم و سطح آگاهي فرد از اين سايه بالا برود، در جهت كنترل و حفظ شخصيت فرد به او بسيار كمك مي‌كند. پس بايد آگاهي و بينش خودمان را بالا ببريم. درس‌هاي زندگي به خاطر نيمه تاريك ماست. مثلا اگر شما عاشق يك آدم بدبين شويد و زماني ميان شما و آن فرد، فاصله و جدايي رخ دهد و شما گزينه ديگري را انتخاب كنيد، گزينه بعدي هم پارانوئيد خواهد بود و آن به اين دليل است كه شما در واقع آدم‌هايي را جذب مي‌كند كه مطابق با سايه شما باشند؛ البته بدون اينكه خودتان بدانيد. مثال ديگر اينكه اگر تو به من دروغ بگويي و من به تو دروغ بگويم و تو با كساني معاشرت داري كه آنها به تو دروغ مي‌گويند، به خاطر دروغ‌گويي تو نيست، در حقيقت اين جذب به خاطر سايه‌اي است كه در وجود خودت است و ناخودآگاه آدم‌هاي دروغگو را جذب مي‌كني. سايه‌ها تنها ابعاد منفي وجودي ما نيستند، بلكه هر بخشي كه آن را ناديده بگيريم و به آن آگاه نباشيم، سايه ماست.

سايه كاملا با عقده‌هاي رواني در ارتباط است. عقده يعني ناكامي، احساس كمبود و ضعف. كساني كه سايه‌هاي گسترده‌اي دارند و حاضر به پذيرش ضعف و نقاط ضعفشان نيستند، عقده‌هاي رواني آنها بيشتر است و دائما به دنبال نهان‌كردن اين عقده‌ها هستند. اين عقده‌ها از درون، اين‌گونه افراد را تحت تاثير قرار مي‌دهد. براي اينكه عقده‌هاي رواني حل شود، اول سايه بايد حل شود.


زيبايي به چه قيمت؟

روي هيچ چيز نمي‌شود حساب كرد. يك روز داشتن فلان چيز روي صورت يك افتخار به حساب مي‌آيد، فردا بايد كلي زحمت بكشيد تا همان چيز را از روي صورتتان برداريد. مثلا روزگاري مي‌گفتند كه يك خال گوشه لب، طرف را خيلي خوشگل مي‌كند. حالا اگر كسي خال داشته باشد، بايد به اولين مغازه زيبايي سركوچه‌شان رجوع كند و خال را نابود كند. يا مثلا زماني مي‌گفتند كه «اه! چه طرفي! يه پر گوشت نداره! لاغر زردنبو.» اما حالا طرف هفته‌ها و ماه‌ها گرسنگي مي‌كشد تا يك «پر» گوشت را آب كند و تركه شود. يا مثلا در قرن هجدهم، مردم دست مي‌كردند در دماغشان تا بزرگ شود. آن روزها دماغ بزرگ نشانه آن بود كه طرف پولدار است، چون پولدارها انفيه دان (خوشبوكننده بيني) استفاده مي‌كردند و به همين دليل دماغشان بزرگ بود. اين است كه مي‌شود گفت هيچ چيزي حساب كتاب ندارد. يك روز دماغ بزرگ است و يك روز كوچك. شايد تا اين جاي كار، خيلي خطرناك نباشد. كار از آن جايي خطرناك مي‌شود كه طرف براي زيباشدن، كارهاي خطرناك انجام دهد. و گاهي اين كارهاي خطرناك به مرگ منتهي مي‌شود. همان‌طور كه كارولين برگر، بازيگر – مدل آلماني، بعد از شش بار عمل  زيبايي در ۲۳ سالگي مرد. به همين سادگي. و اين سوال ماست: «زيبايي به چه قيمتي؟»

 

دماغ يا شنل پوش قصه‌هاي گوگول

اين روزها دماغ كوچولوي قلمي سربالا مد است. يعني دوست دارند و شايد دوست داشته باشي كه دماغت اين شكلي باشد. ممكن است يك دماغ كوچك سر بالا داشته باشي يا خوابش را ببيني كه يكي‌اش را داري. البته قبل از اين كه چيزي در اين مورد بنويسم، بايد يك مثال نقض بياورم. يعني يك آدم مشهور و محبوب نام ببرم كه اصلا و ابدا دماغ قشنگي ندارد. يكي‌اش ژرار دپارديو. همان بازيگر معروف فرانسوي كه دل آدم‌هاي جهان را برده است. اصلا چرا راه دور برويم. يكي‌اش همين رابرت دنيرو. يكي‌اش همين رضا كيانيان. هيچ كدام از اين چهره‌ها دماغ سر بالا ندارند.

شايد بگوييد كه اينها مرد هستند و مردها احتياجي به دماغ سر بالا ندارند. در اين جا بايد بگويم كه طبق آمار وزارت بهداشت، عمل زيبايي دماغ (بيني سابق) در مردان ۳۵ درصد رشد داشته است. اما در كنار اين مي‌توان از كلي زن هم نام برد كه دماغ سر بالاي خوشگل ندارند و البته جذابند. يكي‌شان پنه لوپه كروز.

پس داشتن دماغ مي‌تواند اصلا مهم نباشد. اما حالا كه مي‌خواهيد دماغ قلمي، كوچولو و سر بالا داشته باشيد، بد نيست كمي در مورد عمل جراحي دماغ بدانيد. شما براي عمل دماغتان بايد بيهوشي عمومي بشويد و اين كار خطرات خود را دارد. بعد از آن كه به هوش آمديد، تا ساعت‌ها درد خواهيد داشت، چون با چكش افتاده‌اند به دماغ و جمجمه شما. مدت‌ها با مشكل حمام خواهيد كرد و در نهايت ممكن است آن چيزي را كه مي‌خواهيد نشود. اصلا به يكي از آشنايان كه در بيمارستان كار مي‌كند بگوييد كه از صحنه عمل دماغ برايتان عكس بگيرد. آن ويديو را براي كسي بلوتوث نكنيد، چون ترسناك است.

 

لوازم آرايشي يا چگونه با پوست خود دشمني كنيد

باور كنيد ليلي نمي‌دانست كه رژ گونه «گاش» بهتر است يا «ويشي». باور كنيد كه مجنون دلش با اين چيزها خوش نبود. باور مي‌كنيد، اما با خودتان مي‌گوييد كه اين چيزها را بايد توي كتاب‌ها پيدا كرد و زندگي واقعي با اين جور چيزها جور نمي‌شود. پس از اين مواد آرايشي استفاده مي‌كنم تا خوشگل باشم. اما به چه قيمت؟

دو روزنامه‌نگار زن آمريكايي به تازگي با انتشار كتابي درباره مواد به كارگرفته شده در محصولات آرايشي هشدار داده‌اند. شبان اوكانر و الكساندرا اسپانت در كتاب خود كه «ديگر چهره‌اي آلوده نخواهم داشت» عنوان دارد، فهرست بلندي از مواد خطرناك و سرطان‌زاي مورد استفاده در صنايع بهداشتي و آرايشي را عنوان كرده‌اند؛ فهرستي كه شامپو سر، رژ لب، ريمل و ساير مواد مشابه را شامل مي‌شود. حتما تعجب خواهيد كرد اگر بدانيد از سرب كه يك فلز سمي است براي تهيه رژ لب استفاده مي‌شود.

ماجرا زماني شروع شد كه شبان اوكانر و الكساندرا اسپانت براي تقويت موهاي خود به سبك برزيلي، به يك آرايشگاه گران‌قيمت در لس‌آنجلس رفتند. خانم اوكانر تجربه ۴۰۰ دلاري خود را اين طور شرح مي‌دهد: «فكر مي‌كرديم كاري كه قرار است انجام دهيم، براي سلامتي موهايمان مفيد است. همين كه آرايشگر مشغول كار شد، سوزش چشم‌ها و گلوي من هم شروع شد. درك اين موضوع سخت بود كه چرا دچار چنين وضعي شده‌ام.»

سوزش چشم و گلو باعث شد شبان اوكانر و الكساندرا اسپانت درباره شامپوي استفاده شده در سبك برزيلي تقويت مو تحقيق كنند. نتيجه مطالعه آنها نشان كه در شامپوي مصرف شده به جاي تركيبات كاروتن از فرم آلدئيد استفاده شده است. فرم آلدئيد يك ماده شيميايي سرطان‌زاست. خانم اوكانر مي‌گويد: «فرم آلدئيد يك ماده سمي است كه كاربرد آن در توليد مواد بهداشتي و آرايشي در اروپا ممنوع شده است، ولي در آمريكا همچنان كاربرد دارد.»

علاوه بر اين، فهرست مواد خطرناك مورد استفاده در توليد مواد آرايشي و بهداشتي شامل مواد سرطان‌زاي ديگر، مواد مسموم‌كننده اعصاب و تركيبات مختل كننده ترشح هورمون‌ها و توليدمثل است. شايد بشود از يك كرم گياهي استفاده كرد يا يك كرم تقويت‌كننده پوست و زيبايي را به مدتي طولاني‌تر حفظ كرد.

 

افزايش قد يا چطور شاسي بلند باشيم؟

اين مسئله قد هم از آن چيزهايي است كه اصلا حساب و كتاب ندارد. روزگاري مي‌گفتند چه دختر ريزه ميزه‌اي! چه خاله سوسكه‌اي! امروزه مي‌گويند چه دختر قد بلندي. لاغر و تركه. شايد فردا چيز ديگري بگويند. من نمي‌توانم پيش‌گويي كنم. اما همان‌طور كه هر چيز خوب، روزي به گند كشيده مي‌شود، چند سالي است كه افزايش قد هم كه روزگاري براي درمان بود، به گند كشيده شده است. حدود ۸۰ سال قبل، براي كساني كه پاهاي كوتاه و بلند داشتند، يك راه پيدا شد. يعني پاي كوتاهشان را بلند مي‌كردند تا ديگر مشكلي نداشته باشند. اما كمي بعد، رنگ همه چيز عوض شد. مردم سالم هم پيش جراح‌ها رفتند تا پايشان را بلند كنند، مگر اين كه بختشان هم بلند شود. اما شايد كمتر كسي بداند كه افزايش قد چه خطراتي دارد.

زيربناي عمل جراحي افزايش قد بر اين اصل استوار است كه اگر استخوان‌ شكسته شود و بين دو قطعه استخوان فاصله بيفتد، اين فاصله با استخوان ‌سازي دو سر مجاور پُر شده و استخوان جديد ساخته مي‌شود و در نتيجه طول استخوان افزايش مي‌يابد. با توجه به اين مسئله، براي عمل جراحي افزايش قد نيز در اتاق عمل، ابتدا استخوان ساق پا شكسته شده و سپس ميله‌‌هايي را به قطر سه تا چهار ميلي‌‌متر در ناحيه بالا و پايين شكستگي در پا وارد مي‌‌كنند. اين ميله‌‌ها به وسيله تعدادي حلقه به هم متصل هستند و داراي يك پيچ براي زيادكردن فاصله بين دو ميله بالايي و پاييني هستند.

پس از شكستن ساق پا و كارگذاري ميله‌‌ها، پزشك با پيچاندن پيچ‌هاي اين ميله روزانه حدود يك ميلي ‌متر فاصله ميله‌‌ها و دو تكه شكسته استخوان را زياد مي‌‌كند تا در فاصله ايجاد شده بين دو سر استخوان شكسته، استخوان ‌سازي جديد ايجاد شود. اين در حالي است كه پيچاندن اين پيچ‌‌ها به‌شدت دردناك بوده و با پارگي پوست و ماهيچه‌ها و رباط‌‌هاي پا همراه است. پس از طي زماني طولاني، استخوان شكل مي‌‌گيرد، اما بسيار نرم است و استحكام لازم را براي راه رفتن ندارد. بنابراين جراحي ديگري نيز لازم است تا در پا پلاتين قرار داده شود تا زماني كه استخوان جديد به استحكام مي‌‌رسد، آسيبي نبيند. اگر عارضه‌اي پيش نيايد و خوش‌‌شانس باشيد، حدود يك تا دو سال طول مي‌كشد تا بتوانيد بدون عصا راه برويد و فعاليت‌هاي روزانه خود را بدون مشكل انجام دهيد.

در بسياري موارد، پارگي و كشش شديد ماهيچه‌‌ها و تاندون‌‌ها سبب مي‌‌شود كه نياز به جراحي مجدد باشد و پس از همه اين مراحل، راه رفتن شما مستلزم فيزيوتراپي و ورزش‌هاي خاصي است كه قطعا در آن شرايط بسيار دردناك است. اين در حالي است كه عوارض خطرناك ديگري همچون جوش نخوردن استخوان‌‌ها، احتمال بسيار زياد عفونت استخوان و بافت نرم، كج جوش‌خوردن يا هم‌ اندازه نشدن هر دو پا در كمين شماست.

 

لنز زيبايي يا چطور نيكول كيدمن باشيم؟

با اين همه شعري كه شاعران ايراني براي «چشمان سياه» گفته‌اند، نمي‌دانم چرا باز هم بسياري مي‌خواهند چشمان آبي، سبز و خاكستري داشته باشند. شايد آدم آن چيزي را دوست دارد كه ندارد. به قول مولانا: آن‌چه يافت مي‌نشود، آنم آرزوست. اما شما ترجيح مي‌دهيد كه براي مدت كوتاهي چشماني آبي داشته باشيد و بعد هيچ، يا دوست داريد هميشه بتوانيد درست ببينيد؟ پس نگران باشيد و از خودتان بپرسيد: «زيبايي به چه قيمت؟»

 محققان با هشدار نسبت به استفاده روزافزون از لنزهاي طبي و رنگي، اعلام كردند كه شمار فراواني از محلول‌هاي لنز نيز وارد بازار شده كه برخي از آنها تقلبي هستند و با ايجاد عفونت‌هاي چشمي، منجر به نابينايي فرد مي‌شوند. به‌طوري كه در بسياري از موارد، هنگام مراجعه به چشم‌پزشك فقط يك راه باقي مي‌ماند: تخليه چشم. مركز كنترل بيماري‌هاي ايالات متحده (CDC) اعلام كرده كه اين محلول‌ها، اعم از اين‌كه محلول نگهداري لنز يا ضد‌‌عفوني ‌كننده باشد و چنانچه دو نوع ميكروب خاص در آن وجود داشته باشد، مي‌تواند منجر به بروز عفونت‌هاي حاد چشمي شود. البته فكر نكنيد غيرتقلبي‌ها هم خيلي به درد مي‌خورند. طبق آمار وزارت بهداشت ايالات متحده، ۱۰ درصد از كساني كه از لنز زيبايي استفاده مي‌كنند با مشكل روبه‌رويند. همين.

 

ليپوساكشن و پروتز

طبق آمارهاي اعلام شده، هر هفته يك نفر بر اثر انجام عمل ليپوساكشن جان خود را از دست مي‌دهد و از هر ۱۰۰ خانمي كه اقدام به برداشتن چربي از بدن خود مي‌كنند، معمولا سه تا پنج نفر دچار مشكل مي‌شوند و اين در حالي است كه روزانه بين ۳۰ تا ۵۰ نفر براي چنين عملي به مطب و كلينيك‌ها مراجعه مي‌كنند. زناني كه اقدام به جراحي زيبايي سينه و كاشت پروتز مي‌كنند، ممكن است در خطر ابتلا به نوع كميابي از سرطان خون موسوم به لنفوم سلولي بزرگ آناپلاستيك (ALCL) قرار بگيرند. محققان اداره غذا و داروي آمريكا با بررسي ۶۰ گزارش نشان دادند زنان داراي اين نوع ايمپلنت سينه ممكن است در خطر اندك، اما چشمگير ابتلا به اين سرطان خون در اطراف پوسته اين ايمپلنت قرار داشته باشند. با اين همه نمي‌دانم چرا اين همه به اين مسائل توجه مي‌شود. مطابق اطلاعاتي كه روزنامه ديلي ميل منتشر كرد، عمل ليپو ساكشن، خطرناك‌ترين عمل جراحي دنياست، حتي از عمل قلب باز هم خطرناك‌تر است.

 

گونه و فك

نتايج يكي از آخرين نظرسنجي‌هاي انجام شده در كشور نشان مي‌دهد كه ۹۰ درصد زنان و ۳۰ درصد مردان قسمتي از اندام يا جوارح خود را دوست ندارند و مي‌خواهند زيبايش كنند. به گفته يكي از پزشكان مشهور ايراني كه مي‌گويد هر روز مراجعه‌كنندگان زيادي به دكترها مراجعه مي‌كنند تا گونه و فك خود را جراحي كنند. اما از هر ۱۰ نفر شايد فقط يكي از آنها نياز به جراحي فكر و گونه دارد.

هرچند آمار دقيقي از تعداد فوت شدگان عمل زيبايي وجود ندارد و مسئولان بهداشت و پزشكي قانوني با توجه به حساسيت‌هاي موجود كمتر اظهارنظر مي‌كنند، اما آمار غيررسمي گوياي آن است كه در سال نزديك به ۱۲۰ نفر قرباني اين عمل‌ها مي‌شوند و از آنجا كه بسياري از اين بيماران با عناوين ديگر در بيمارستان بستري مي‌شوند و به اتاق عمل مي‌روند، بنابراين علت مرگ نيز عامل ديگري قيد شده و جزو آمار مرگ و مير عمل‌هاي زيبايي به حساب نمي‌آيد.


بهترين روش براي موفقيت زودهنگام

كار گروهي، بهترين روش براي موفقيت زودهنگام

هرچه از نردبان ترقي بالاتر رويد، به اين نكته خواهيد رسيد كه زماني مي‌توانيد پيشرفت بيشتري داشته باشيد كه بدانيد با تكيه بر كار گروهي مي‌توانيد بهتر و سريع‌تر عمل كنيد و بعد از اراده و تصميم‌گيري براي انجام كاري، برنامه كار گروهي است كه مي‌تواند تا حدود زيادي به شما و دوستانتان كمك كند.

گروه سه نفره از دانشجويان رشته موسيقي، يك روزي در اين شهر تصميم گرفتند تا به كنار خيابان بروند و سازهايشان را از جعبه بيرون بياورند و براي مردم كوچه و خيابان، ساز بزنند. اين گروه سه نفره از همان روز مي‌دانستند كه ممكن است مردم كوچه و خيابان حواسشان را به آنها ندهند، فكر كنند گدا هستند و يا اصلا بدتر از همه اينها، از صداي ساز آنها خوششان نيايد و شلوغي و همهمه شهر را به موسيقي آنها ترجيح دهند. اما با تمام اين ترس‌ها و دلهره‌ها سازهايشان را روي دوششان انداختند و به دل شهر زدند تا با دست و دلي لرزان، اين وسوسه دوست‌داشتني را تجربه كنند و براي اولين بار، گروه كنسرت خياباني شهر تهران را راه بيندازند. گروهي كه اعضايش مجتبي، امير و ماني نام دارند، اما هنوز اسمي ندارد. گروهي كه رفاقت و عشق و علاقه به موسيقي آنها را به خيابان آورده و اعتراف مي‌كنند، آن پول‌هاي افتاده در جعبه‌هاي سازهايشان در پايان برنامه ارزش هيچ كدام از اينها را ندارد.

گروهي كه دلشان را به برخورد خوب آدم‌هاي اين شهر با موسيقي خوش كرده‌اند و براي بقيه راه حل بامزه‌اي پيدا كردند و جمله‌اي هميشگي كه: «گدايي ۱۰ دقيقه اولش سخت است.» در يكي از روزها با آنها روبه‌روي پاساژ «‍ژ» قرار مي‌گذارم تا كنارشان بنشينم و از كنسرتي گزارش بگيرم كه براي آن بليتي نخريدم. مقاله‌اي كه مي‌خوانيد، روايت لحظه به لحظه اين كنسرت عجيب و غريب است.

 

صبر كن خزانه باز شود!

امير نزديك ساعت سه و زودتر از مجتبي و ماني مي‌رسد. از دور و از گيتار روي شانه‌اش قابل تشخيص است. بعد از چند دقيقه مجتبي و ماني هم از راه مي‌رسند و سه نفري كنار پياده‌رو و كمي بالاتر از پاساژ آرين، مي‌نشينند و سازهايشان را در مي‌آورند. پياده‌رو را كنده‌اند و آن دور و بر پر از سنگ‌ريزه و خاك است. اما انگار براي بچه‌ها مهم نيست و بي‌اعتنا به خاك‌ها، كاپشن‌هايشان را به ميله انتقال گاز آويزان مي‌كنند، سازهايشان را در مي‌آورند، كيف يكي از گيتارها را جلويشان مي‌گذارند و شروع مي‌كنند. امير و مجتبي، گيتار مي‌زنند و ماني ماندلين. ماندلين، يك ساز كوچك بامزه جمع و جور است كه بي‌شباهت به گلابي نيست و ماني آن را شبيه يك بچه‌ شش ماهه‌اش بغل كرده بود و همان اول توضيح داد: «ماندلين يك ساز ايتاليايي است كه هشت تا هم سيم دارد.»

پياده‌رو تقريبا خلوت است. به بچه‌ها مي‌گويم: «يعني فكر مي‌كنيد سر ظهر هم كسي موسيقي گوش مي‌كند و يا پولي مي‌دهد؟» امير، گيتار زدن را متوقف مي‌كند، برمي‌گردد و مي‌گويد: «كلا هميشه اين‌جوري است. تا وقتي كيفمان خالي از پول باشد، رهگذرها رغبتي براي پول گذاشتن ندارند. ولي به محض اين‌كه يك نفر پول گذاشت، بقيه هم پشت سرش مي‌آيند. انگار در خزانه باز شده باشد! باور نمي‌كني؟ حالا به حرفم مي‌رسي.»

روي سكوي ساختماني كه بچه‌ها جلويش نشسته‌اند، مي‌نشينم و نگاه‌ها و عكس‌العمل‌هاي آدم‌ها را دنبال مي‌كنم. نيم ساعت از شروع برنامه مي‌گذرد و پياده‌رو شلوغ‌تر شده و اولين نفر يك دو هزار توماني در كيف بچه‌ها مي‌گذارد، امير نگاهم مي‌كند كه يعني «در خزانه باز شد».

 

دوست نداريم مردم از سر دل‌سوزي پول بدهند

هرچقدر به ساعت چهار و پنج عصر نزديك‌تر مي‌شويم، آدم‌هاي بيشتري در پياده‌رو جمع مي‌شوند و بچه‌ها پول بيشتري مي‌گيرند. هر چه باشد شب عيد است و خودشان مي‌گويند شب عيد پول بيشتري مي‌گيرند. اين خلاف تصورم است، چون به هر حال شب عيد است و آدم‌ها خرج‌هاي ديگري دارند. اما انگار تصورم اشتباه است. دغدغه مالي خيلي براي بچه‌ها مطرح نيست. ازشان مي‌پرسم: «اين كار را براي پولش انجام مي‌دهيد؟» جواب امير، قاطعانه «نه» است. وقتي از اين همه قطعيت مي‌پرسم، سازش را زمين مي‌گذارد و مي‌نشيند تا بيشتر توضيح دهد. بين توضيحاتش مي‌فهمم كه متولد ۶۴ است، مثل ماني.

ارشد اين گروه، مجتبي، متولد ۶۲ است. امير، از اهميت شادكردن مردم مي‌گويد و با لبخندي مي‌گويد: «شادكردن مردم از همه چيز مهم‌تر است. اين كار كه پول چنداني براي ما ندارد. مهم‌ترين مسئله همين شاد كردن مردم است. اين‌كه در خيابان، موسيقي بشنوند، تاثير مي‌گذارد. محيط را دوست‌داشتني‌تر مي‌كند و ممكن است لبخندي روي لب آدم‌ها بنشيند. مسئله بعدي هم جا انداختن فرهنگ موسيقي خياباني است. اين موضوع هنوز در ايران جا نيفتاده. آن مقداري هم كه جا افتاده، موسيقي‌ پاپ و كمي هم سنتي است.» اين سه نفر، علاقه شديدي به موسيقي‌هاي آمريكايي دارند.

در بسياري از موارد با علاقه از هنرمندان و موزيسين‌هاي آمريكايي حرف مي‌زنند و هم‌زمان، آهنگ‌هاي مختلفشان را مي‌نوازند. «اصلا يكي از انگيزه‌هاي من اين است كه گوش مخاطب را به شنيدن «كانتري» و «بلوز» عادت دهم. ما دوست داريم براي مردم مهم باشد كه به چه چيزي گوش مي‌دهند. اگر رد مي‌شوند و پولي مي‌دهند، بايستند و چند دقيقه‌اي به موسيقي‌اي كه مي‌زنيم گوش بدهند. يعني آن پولي كه مي‌دهند، از سر دلسوزي نباشد.»

 

ترديد اين سه نفر ميان رفتن و ماندن

پياده‌رو تقريبا شلوغ شده. آدم‌ها مي‌آيند، پولي در كيف گيتار مي‌اندازند و مي‌روند بدون آن‌كه لحظه‌اي مقابل بچه‌ها بايستند، يا آهنگي درخواست كنند يا حتي تشويقشان كنند.

مجتبي مي‌گويد: «شنيدن موسيقي براي آدم‌هاي اينجا انگار خيلي مهم نيست. فقط پولي مي‌دهند و مي‌روند. اين خيلي بد است.» بچه‌ها بعد از يك ساعت و نيم ساز زدن، به خودشان استراحتي مي‌دهند، روي پله‌هاي خانه‌اي كه جلويش ايستاده بودند، مي‌نشينند و از خاطره‌هاي ساززني‌شان مي‌گويند. مجتبي اعتراف مي‌كند كه آن اوايل كار خياباني را دوست نداشته: «من اصلا دوست نداشتم گوشه خيابان ساز بزنم. ماني خيلي زودتر از ما ساززدن در خيابان را شروع كرده بود و من و امير حدودا پنج، شش ماه است كه به ماني اضافه شده‌ايم. به هر حال با اين‌كه حس خوبي نسبت به اين كار نداشتم، به خاطر ماني و بچه‌ها قبول كردم. چند روزي آمدم و ديدم چه كار خوب و بامزه و جالبي است. شروع كار سخت بودها! تحمل نگاه‌ها خيلي سخت بود. اما بعد از مدتي خوشم آمد و ماندگار شدم. به مرور ديگر به نگاه‌هاي سنگين هم توجه نمي‌كني. مي‌داني، اين كار هزينه زندگي را نمي‌دهد. ما از اين راه، دنبال پول در آوردن نيستيم. هر كداممان بخشي از كار را دوست داريم. يكي شادكردن، يكي ساز زدن. مسئله مهم براي من كار با امير و ماني و رفاقتمان است. تا وقتي هم كه اينجا هستم، اين كار را ادامه مي‌دهم.»

وقتي با اين سه رفيق حرف مي‌زنم، مي‌فهمم هر سه‌تايشان تصميم دارند از ايران بروند. از ماني درباره دليل تصميم مي‌پرسم. «درآمد اين كار بد نيست. من آن اوايل كه كارم را تنهايي شروع كردم، بعد از يك هفته با پولي كه به دست‌ آوردم، يك ساز دهني و يك گيتار خريدم. اما رفتن را ترجيح مي‌دهم. تصميم دارم به سوئد بروم، چون استانداردهاي زندگي اصلا قابل مقايسه نيستند. ماندن اينجا براي ما فايده‌اي ندارد. در سوئد گروه‌هايي براي جذب نوازنده‌ها وجود دارد.» مي‌پرسم اصلا تصميم داريد براي انتشار آلبوم، مجوز بگيريد و با هم آلبوم بيرون بدهيد؟ امير مي‌گويد: «دنبال مجوز نيستيم. چون واقعا فايده ندارد. بايد از زير نظر چندين و چند ناظر بگذريم.

تا آن آلبوم بيرون بيايد، چيزي ازش باقي نمانده! براي ساززدن كنار خيابان هم نيازي به مجوز نداريم. اما يك بار كه در يك ميدان بزرگ مشغول ساززدن بوديم، سه نفر آمدند و بساط همه دست‌فروش‌هاي آنجا را جمع كردند و به هم گفتند برويد. به جز چنين موردي، مشكل ديگري نداشته‌ايم.» ماني هم خاطره‌اي يادش مي‌آيد از وقتي كه دو نفر سر جاي هميشگي‌ بچه‌ها نشسته بودند و پيرمردي كه در يك خيابان بالاي شهر، پاركبان است آنها را بلند كرده و گفته اينجا جاي سه نفر ديگر است. مجتبي پيرمرد را نشانم مي‌دهد كه آنجا قدم مي‌زند و انگار حسابي حواسش به اين سه نفر هست.

 

از سكه ۵۰ توماني تا تراول چك ۵۰ هزار توماني

خاطره‌گويي‌هايمان به جاهاي خوبي رسيده. ماني دارد از عكس‌العمل‌هاي مردم و پول‌دادنشان مي‌گويد: «من بيشتر از هر چيزي، عكس‌العمل بچه‌هاي كوچولو را دوست دارم. خيلي پيش مي‌آيد كه با خوشحالي مي‌ايستند و مي‌روند با زور و گاهي دعوا از مامان و بابايشان پول مي‌گيرند كه در كيف ما بگذارند.» اما عكس‌العمل‌هايي هم بوده كه سرخورده‌شان كرده باشد. «يك بار خانم پيري آمد و نشست پيش ما. فكر كرديم مي‌خواهد موسيقي گوش بدهد. آهنگ كه تمام شد و مي‌خواستيم برويم آهنگ بعدي، با لحن نصيحت‌كننده‌اي گفت پسرم، كارت را كنار بگذار و به زندگيت برس. آخر اين چه كاري است؟»

اما امير كنار خاطره ماني كه سرخورده‌اش كرده بود، خاطره‌اي از يك مرد ميانسال تعريف مي‌كند و مي‌گويد: «مرد ميانسالي آمد و پولي در كيف گيتارمان گذاشت، بعد هم تا هفت، هشت دقيقه ايستاد و موسيقي را گوش داد. آن‌قدر نگاه آن مرد را دوست داشتم و برايم ارزش داشت كه حتي يادم است آهنگي كه آن لحظه مي‌زدم چه بود؛ «پاپيون». اين مسئله براي ما ارزش دارد. اين‌كه عده‌اي بيايند و از موسيقي‌اي كه مي‌زنيم بپرسند، خوشحال‌كننده است. اما خب اين اتفاق‌ها خيلي كم پيش مي‌آيد و وقتي پيش مي‌آيد، در ذهنمان ماندگار مي‌شود.»

پول گذاشتن‌هاي مردم هم اسباب شوخي و خنده ما شده است. يك نفر پنج هزار توماني مي‌گذارد، نفر بعدي يك دويست توماني پاره. امير كه عضو شيطان‌تر و پرسروصداتر گروه است، مكث مي‌كند و يواش مي‌گويد: «پول زيري را نگاه كن آخر. از اين پول پاره خجالت بكش.» البته همه‌اش شوخي است تا بلكه خستگي سه ساعت نشستن روي پله‌هاي سرد، از تنشان در برود. وقتي با دويست توماني پاره شوخي مي‌كنيم، مجتبي از بيشترين پولي كه تا آن روز گرفته‌اند مي‌گويد: «يك بار آقايي داشت از بغل دستمان رد مي‌شد كه دسته پولش را در آورد و ۱۵ هزار تومان در كيفمان گذاشت. اين يكي از بيشترين پول‌هايي است كه تا امروز گرفته‌ايم.» ماني هم از دو تا پسربچه مي‌گويد كه يك بار فقط يك سكه پنجاه توماني در كيفشان پرت كرده‌اند. همان‌طور كه داريم با خاطرات مادي بچه‌ها شوخي مي‌كنيم، مردي نزديك مي‌شود، مكثي مي‌كند و با دقت زياد، اسكناسي را از بين اسكناس‌هايش جدا مي‌كند. نزديك ما مي‌شود و اسكناس را در كيف بچه‌ها مي‌گذارد و رد مي‌شود. امير باتعجب ما را نگاه مي‌كند.

«ديدي چه كرد؟ آقا ما پول پس نمي‌دهيم‌ها!» ناباورانه تراول چك پنجاه هزار توماني را نگاه مي‌كنيم. وقتي مي‌خواهم از تراول عكس بگيرم، امير مي‌گويد: «بابا كسي باورش نمي‌شود كه اين پول را به ما داده‌اند. فكر مي‌كنند خودمان گذاشته‌ايم.» اما شما باور كنيد، با همين دو تا چشم خودم ديدم.

بعد از سه ساعت و نيم، بچه‌ها هم مي‌خواهند بروند و قبل از رفتن پول‌ها را مي‌شمارند. مي‌فهميم كه در اين مدت ۱۵۰ هزار تومان جمع كرده‌اند. بچه‌ها فكر مي‌كنند كه ركورد زده‌اند و خوشحالند. مي‌گويند در روزهاي زمستان و با دست‌هاي يخ‌زده به طور متوسط روزي ۳۰ هزار تومان جمع مي‌كرده‌اند، اين ۱۵۰ هزار تومان اولين درآمد بالاي كنسرت‌هايشان است.

وقت خداحافظي مي‌پرسم: «حالا جدي جدي مي‌خواهيد از ايران برويد؟»، دوباره مي‌خندند و همين‌طور كه در پياده‌رو بين آدم‌ها گم مي‌شوند، بلند مي‌گويند: «حالا كه نه…»


روابط جنسي در بين نوجوانان و جوانان

روابط جنسي در بين نوجوانان و جوانان

يكي از روابط خاص در بين افراد روابط جنسي است كه ميتواند براي هر كسي جاذبه اي خاص دارد . متاسفانه در خانواده هاي ايراني براي آموزش و آگاه نمودن فرزندان از اين رابطه خبري نيست .و خلاء اين آموزش در رابطه بسيار احساس ميشود.بسياري از والدين از اينكه در برابر سوالات فرزندانشون بي دفاع هستند ، احساس نگراني ميكنند.در صورتي كه با اموزش خانواده و فرزندان در اين رابطه بسياري از سوالات به صورت علمي رفع ميشود .و ديگر براي پي بردن به جواب سوالاتشون به گمانه زني و رفتن به بيراهه دچار نخواهند شد .

عكس‌العمل والدين را در اين زمينه مي‌توان به چند دسته تقسيم كرد: دادن اطلاعات زياد بدون راهنمايي؛ دادن اطلاعات همراه با راهنمايي؛ وضع قوانين خاص در اين زمينه؛ زير نظر گرفتن رفتار نوجوانان و جوانان اميدوار شدن به اين كه آنها حداقل تا موقعي كه در منزل و الدين هستند، از روابط جنسي پرهيز مي‌كنند؛ آگاهي دادن به نوجوانان و جوانان در مورد تجاوز جنسي و ساير سوءاستفاده‌هاي جنسي و محافظت آنها از ضررهاي ناشي از آن؛ ممكن است پدر و مادر آگاه كردن جوانان را از مسائل جنسي وظيفه خود دانسته و آنها را تشويق كنند كه مسئوليت رفتار خود را در شرايط مختلف و همچنين در زندگي آينده خودشان به عهده بگيرند؛ آگاه كردن نوجوانان و جوانان از اين كه هرگونه پيامد سوئي از رفتارهاي جنسي، گريبانگير خود آنها مي‌شود و در زندگي آينده‌شان موثر است؛ به فرزندتان اطمينان بدهيد، شما به عنوان يك پدر و مادر در تمام موارد آماده هستيد تا به آنها كمك كنيد و آنها نيز مي‌توانند در صورت نياز به راهنمايي و يا صحبت كردن به شما مراجعه كنند.

اصول و شرايط شروع گفت‌وگو
زماني را تعيين كنيد كه امكان مزاحمت كمتر باشد؛ جايي را انتخاب كنيد كه هر دو طرف احساس راحتي كنند؛ درصورتي كه از آن موقعيت مطمئن نباشيد، منطقي خواهد بود هر كدام از شما استراحتي كرده و بعدا به گفت‌وگوادامه دهيد؛ به آنها توضيح دهيد كه نهايت سعي خود را خواهيد كرد براي اين كه اين گفت‌وگو مفيد باشد؛ انگيزه خود را توضيح دهيد. ممكن است شما نگران سلامتي فرزندتان و آينده آنها باشيد؛ به آنها توضيح دهيد اين حق آنهاست كه اطلاعاتي را كه شما داريد داشته باشند و چگونگي استفاده از اين اطلاعات را به خودشان واگذار كنيد؛ نظرتان را در مورد مسئوليت‌هايتان توضيح دهيد.
(الف) در سن پانزده سالگي هنوز هم در مدرسه شاگرد بازيگوشي بود. او تكاليفش را به موقع انجام نمي‌داد و وقتي بزرگ‌ترها به رفتارش اعتراض مي‌كردند، هميشه آماده بود كه جواب آنها را بدهد. مادر (الف) انتظار داشت كه او به دانشگاه برود، ولي سال‌ها مي‌گذشت و او متوجه مي‌شد كه (الف) براي امتحانات ورودي دانشگاه آمادگي ندارد. او به دفعات راجع به رفتن به دانشگاه براي گذراندن دوره‌اي و يا ادامه مدرسه براي انجام دادن دوباره امتحانات صحبت كرده بود. مادر (الف) دريافت كه او علي‌رغم موفق نشدن در امتحانات مدرسه، فكر مي‌كند ممكن است. جاهايي يا مراكزي باشند كه او بتواند مشغول به كار شود.مادر (الف) فكر كرد وقت آن رسيده است نظر خود را در مورد مسئوليت‌هايش در قبال او توضيح دهد.او به تنهايي راه‌هايي را كه به نظرش مي‌رسيد يادداشت كرده و روشي را كه فكر مي‌كرد از طريق آن مي‌تواند به (الف)كمك كند، انتخاب كرد. همچنين در مورد ليستي كه تهيه كرده بود با دني صحبت كرد و به او توضيح داد اووظيفه خودش مي‌داند كه وسايل رفاهي (الف) را در منزل فراهم كند، ولي در مورد شهريه دانشگاه نمي‌تواند مسئوليتي را قبول كند.

(الف) مي‌توانست دوره‌هايي را در كالج انتخاب كند كه بتواند از كمك هزينه تحصيلي رايگان استفاده كند و يا مي‌توانست شغلي پيدا كند تا بتواند شهريه كالج را بپردازد. چون مادر (الف) همه مسائل را خيلي واضح توضيح داده بود، بنابراين او مي‌توانست با توجه به آن شرايط تصميم بگيرد. (الف) به اين واقعيت پي برد كه وقتي شانزده ساله بود، مادرش در مورد آينده او و شغلي كه بايد انتخاب مي‌كرد، درست فكر مي‌كرد.