عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

جملات تاثيرگذار زناشويي

براي ادامه پيدا كردن رابطه خود با بيان كردن چند جملات تاثيرگذار زناشويي مي توانيد عشق و محبت را در زندگي خود افزايش دهيد و از زندگي خود لذت ببريد.

هنگامي كه يك رابطه عاشقانه را آغاز مي كنيد احساس مي كنيد هيچ فردي جز او، برايتان اهميت ندارد.

جمله هايي كه در رابطه عاطفي معجزه مي كند.

هرچه از رابطه ي شما ميگذرد شما واقعيت را بهتر مي‌بينيد.

به تدريج  در رابطه شما تحولاتي  رخ مي دهد و خيال پردازي جاي خود را به واقعيت مي دهد.

از آن به بعد علاوه بر نكته هاي مثبت،  نكته هاي منفي شخص مقابل را هم بهتر ميبينيد.

و اين امر امكان دارد كه شما را از خود دور كنند.

در اينگونه موقعيت بيان كردن كلمه دوستت دارم امكان دارد براي شما مثل گذشته نباشد. 

بيان كردن كلمات عاشقانه براي شما دشوار مي شود. با اين وجود نبايد اين مسئله را ناديده بگيرند.

با بيان كردن جملات ساده در رابطه ي عاطفي مي تواند تاثير زيادي در رابطه شما داشته باشد.

كه اين جملات شامل موارد زير مي باشد:

تو زيبايي فرواني داري

با گذشت زمان به تدريج جذابيت در شما از بين مي‌رود.

در عوض آن پيري هنگام اگر براي شريك زندگي خود  بيان كنيد كه داراي زيبايي مي باشد.

در حقيقت به او ثابت كرده‌ايد كه هنوز هم براي شما داراي جذابيت مي باشد حتي اگر هيچ گونه زيبايي نداشته باشد.

ازتو سپاسگزارم

 

هر چه از زمان  رابطه  بگذرد با طرف مقابل خود احساس نزديكي داريم  و همچنين انتظارات ما افزايش پيدا مي كنند.

طرف مقابل خود اين انتظار را داريم كه براي احتياج هاي ما  ارزش قائل شود و تصور مي‌كنيم كه فقط  او وظيفه شاد كردن ما را دارد.

به همين خاطر بعضي وقت‌ها فراموش مي‌كنيم كه در حقيقت لطف خود را به ما رسانده است.

بيان كردن كلمه از تو ممنونم اگرچه ظاهر ساده اي دارد. جملات تاثيرگذار زناشويي مي باشد.

ولي بر نحوه تفكر و همچنين برخورد هاي بعدي از شخص مقابل تاثير زيادي دارد.

با اين جمله به طرف مقابل خود ثابت كرده ايد كه هر كاري كه براي شما انجام داده است شكرگزار مي باشيد.

جملات احساسي براي همسر

جملات تاثيرگذار زناشويي كه درواقع همان جملات احساسي براي همسر شامل موارد زيز است:

۱٫هنگامي كه دو قلب ، قسمت يكديگر باشند، فاصله و زماني براي آنها طولاني نمي باشد و همينطور هيچ شخص ديگري نمي تواند باعث جدايي آنها از يكديگر شود.
۲٫ براي خوشحال كردن خانوم ها سه چيز براي او اهميت دارد : توجه كردن ، محبت كردن و قدر دان بودن.
۳٫ قشنگ ترين لحظه ها را براي تو فراهم مي آورم تا ثابت كنم دوستت دارم.
۴٫ دوست داشتن تو باعث شاد بودن من مي شود و لبخندت بهترين هديه براي من مي باشد.
۵٫ تو را با همه خوبي ها و بدي ها ، با همه شادي و غمت دوست دارم و تا هنگامي كه نفس مي كشم و تا آخر عمر خود مي خواهمت .
۶٫ توانايي فكر كردن به تو را ندارم.
۷٫ با وجود تو احساس مردانگي من افزايش مي يابد.
۸٫ من چقدر خوش شانس مي باشم كه تو را در زندگي دارم.
۹٫ هيچ شخصي به اندازه تو باعث خوشحالي من نمي شود.

در آخر اينكه همان اندازه كه ما به ابراز علاقه طرف مقابل خود علاقه داريم نبايد در ابراز آن افراط داشته باشيم.

محبت كردن مثل خوردن غذا مي ماند. اگر بيش از حد غذا مصرف كنيد معده شما دچار درد خواهد شد


۲ درمان شناختي-رفتاري در درد مزمن

  0

۲ درمان شناختي-رفتاري در درد مزمن

درمان شناختي-رفتاري (CBT) رويكرد گسترده اي است، اغلب مبتني بر الگوي تقويت (يا “عامل”): افكار يا رفتارهايي كه پاداش داده ميشوند، افزايش مييابند و افكار و رفتارهايي كه ناديده گرفته ميشوند، كاهش مييابند. نشانگان دردهاي مزمني كه به دليل بيماريهاي مزمني مانند آرتريدروماتوئيد به وجود ميآيند، هم براي بيمار و هم براي كارگزاران خدمات بهداشتي، مشكلات اساسي ايجاد ميكنند. به سخن ديگر، بيماران معمولاً نميتوانند با اطمينان، اطلاعاتي را درباره علل، سير طبيعي و يا پيامدهاي ممكن اختلال به دست آورند. در نتيجه، اينگونه بيماران غالباً پريشاني هاي روانشناختي و ناتواني هاي عملكردي شديدي را از خود نشان ميدهند و براي مقابله با درد از راهبردهاي شناختي-رفتاري غيرانطباقي استفاده ميكنند.
بيشتر بخوانيد: روان درماني شناختي

اين بيماران در بيشتر مواقع روحيه خود را از دست ميدهند و به اين دليل كه فكر ميكنند متخصصان بهداشت افراد غير سودمندي هستند و يا اينكه نميتوانند درمان لازم را براي آنها فراهم آورند، به همكاري با آنها تمايل چنداني نشان نميدهند (ترك و رودي، 1989). علاوه بر اين، به دليل به وجود آمدن تغييرات منفي در ارتباط بيمار با افراد خانواده، كارفرمايان و دوستانش، مشكلات فرد به مرور زمان وخيم تر ميگردد (اندرسون، برادلي، يانگ، مك دانيال و وايز، 1985). پزشكان، روانشناسان و ساير فراهم آورندگان مراقبت هاي بهداشتي، غالباً نميدانند كه چگونه به نحوي مؤثر به بيماران دچار درد مزمن پاسخ دهند.

رويكرد درمان شناختي-رفتاري درد مزمن، بر اساس اين فرض استوار است كه بيمار با اين باور كه بسياري از مشكلات او غير قابل كنترل است وارد مرحله درماني ميشود؛ بنابراين، اهداف درمان شناختي-رفتاري اين است كه در ابتدا اين انتظار را كه در بيماران به وجود آورد كه ميتوانند مشكلات خود را به نحوي مؤثر كنترل كنند و سپس لازم است مهارتهايي را به آنها آموزش داد تا به وسيله آنها بتوانند به نحوي مؤثر هم به مشكلات فعلي و هم به مشكلات جديدي كه بعد از پايان درمان به وجود مي آيند، پاسخ دهند.

هولزمن و همكارانش (1986) چهار مولفه ضروري براي نايل آمدن به اهداف درمان شناختي-رفتاري را به شرح زير فهرست نموده اند:

الف: كمك به بيماران در جهت اين باور كه مشكلات آنها غير قابل كنترل نيست. به عبارت ديگر، به جاي اميدواري ضعيف، لازم است به آنان در زمينه مقابله مؤثر با درد، پريشانيهاي هيجاني و ديگر مشكلات رواني-اجتماعي، كمك شود.

ب: به بيماران بايد ياري داد تا بياموزند افكار، هيجانات و رفتارهايشان را به منظور تعيين روابط بين اين عوامل و حوادث محيطي، درد، پريشانيهاي هيجاني و مشكلات رواني-اجتماعي مورد نظارت و پيگيري قرار دهند.

پ: بايد به بيماران ياري نمود تا بياموزند در زمانهاي مناسب و به منظور مقابله مؤثر با درد، پريشانيهاي هيجاني و مشكلات رواني-اجتماعي، اقداماتي را انجام دهند.

ت: بايد به بيماران كمك شود تا راههاي مؤثر و انطباقي را براي فكر كردن، احساس كردن و پاسخ دادن، ايجاد كرده و آنها را نگهداري كنند و پس از پايان درمان بتوانند از آنها براي مقابله با مشكلاتي كه پيش خواهد آمد، استفاده كنند.
بيشتر بدانيم: مهارت شناختي

مداخله هاي درماني شناختي-رفتاري متعددي براي صور گوناگون درد مزمن مثل كمر درد ، فيبرومالژيا؛ استو آرترايتس و آرتريدروماتوئيد (پاركر و همكاران، 1988) به وجود آمده اند. بايد ذكر كرد كه درد و مشكلات رواني-اجتماعي همراه با آتريدروماتوئيد بيانگر الگوي ايده آل براي بحث رويكرد درمان شناختي-رفتاري درد مزمن است؛ به ديگر سخن، آرتريدروماتوئيد، بيماري مزمني است كه مشخصه آن، علّت ناشناخته، سير غيرقابل پيشبيني و عدم بهبودي است. اين بيماران همچنين التهاب مفصل، درد و ناتواني عملكردي را كه ممكن است در طول زمان كوتاهي خيلي متغير باشد، تجربه ميكنند. علاوه بر اين به ويژه در مواردي كه ناتواني عملكردي شديدي در بيماران وجود دارد، از عمر نسبتاً كوتاهي بر خوردار هستند (پينكوس و كالامان، 1992). در نتيجه، آنان، غالباً درجه بالايي از پريشاني هاي روانشناختي را بروز ميدهند (برادلي، 1993). پورتكل درماني كه در اين جلسات استفاده خواهد شد؛ به دو بخش تقسيم ميشود كه هر يك براي كمك به درمانگران طراحي شده است تا به بيماران يك مهارت جديد براي مقابله با درد مزمن (مانند آرام سازي، بازسازي شناختي، فعاليت زمانمند) آموزش دهند. جلسات با تعيين تكليف خانگي و اهداف هفتگي پايان مييابد؛ اين شيوه درماني داراي 10 جلسه درماني:

جلسه اول: آموزش درباره درد مزمن؛

جلسه دوم: نظريه هاي درد و تنفس شكمي كه شامل فنون آرام سازي است؛

جلسه سوم: آرام سازي عضلاني پيشرونده و تصويرسازي ديداري؛

جلسه چهارم: افكار خودآيند و درد، كه شامل بررسي افكار و هيجانها و خطاهاي شناختي ميشود؛

جلسه پنجم: شامل بازسازي شناختي؛

جلسه ششم: مديريت استرس؛

جلسه هفتم: فعاليت زمانمند كه شامل آموزش تكنيك هاي فعاليت زمانمند است؛

جلسه هشتم: برنامه ريزي فعاليت خوشايند؛

جلسه نهم: مديريت خشم؛

جلسه دهم: بهداشت خواب؛

جلسه يازدهم: برنامه پيشگيري از عود و بروز مجدد درد كه در اين جلسه درمان خاتمه مييابد (اوتيس، 2007).

منبع: كودك و نوجوان

   

برچسب ها: آرتريدروماتوئيد ,الگوي تقويت ,اهداف درمان شناختي-رفتاري ,بازسازي شناختي ,درمان شناختي-رفتاري (CBT) ,راهبردهاي شناختي-رفتاري غيرانطباقي ,


بازسازي مجدد مغز براي مقابله با ترس

محققان با استفاده از تركيبي از هوش مصنوعي و تكنولوژي اسكن مغزي راهي براي از بين بردن ترس هاي خاص از مغز كشف كرده اند. تكنيك هاي آنها كه در چاپ مقدماتي مجله رفتار نوع بشر منتشر شده است مي‌تواند منجر به روش درماني جديدي براي بيماران داراي اختلالاتي مانند اختلال استرس پس از وقوع سانحه (PTSD) و فوبيا شود.
از هر 14 نفر، 1 نفر دچار احتلالات مرتبط با ترس مي شود و فشار قابل توجهي را در جريان خدمات سلامت روان به بار مي آورد. در حال حاضر، رويكرد متداول اينست كه اين بيماران تحت درمان هاي انزاجاري قرار بگيرند. در اين درمان ها بيمار با انچه مي ترسد روبرو مي شود به اميد انكه وي ياد بگيرد كه كه انچه از ان مي ترسد اسيب رسان و خطرناك نيست. اما، اين درمان ذاتاً ناخوشايند است و بسياري از افراد تمايلي به ادامه دادن آن ندارند. اكنون، تيمي نوروساينس از دانشگاه كمبريج، ژاپن و آمريكا روشي را به كار مي برند كه در ان حافظه ترس از چيزي به صورت ناهوشيار از مغز پاك مي شود.
اين تيم روشي براي خواندن و شناسايي حافظه ترس، تكنيك جديدي را به نام “نوروفيدبك رمزگذاري شده” ايجاد كردند. در اين تكنيك از اسكن مغزي استفاده شد براي پايش فعاليت مغز و شناسايي الگوهاي پيچيدۀ فعل و انفعالات عصبي كه تظاهرات مربوط به حافظه ترس را ايجاد مي كنند. در آزمايشي، حافظه ترس را در 17 فرد داوطلب سالم ايجاد كردند، از طريق اجراي شوك الكتريكي مختصر هنگام ديدن تصاوير رايانه اي. پس از شناسايي الگوها، محققان حافظه ترس را با پاداش دهي هنگام ديدن همان تصاوير جايگرين كردند.
بيشتر بخوانيد
روشي براي انگشت نگاري مغز
دكتر بن سيمور عضو انجمن مهندسي دانشگاه كمبريج يكي از پديدآورندگان اين مطالعه است. وي به تشريح فرآيند آن پرداخت: “روشي كه اطلاعات در مغز بازنمايي مي شوند بسيار پيچيده است اما امروزه؛ با استفاده از روش هاي بازشناسي تصاوير هوش مصنوعي مي توانيم جنبه هايي از محتواي اطلاعات را شناسايي كنيم. زماني كه ما حافظه ترس متوسط را در مغز تحريك كرديم، توانستيم روش صحيح و سريع خواندن آن را با استفاده از الگوريتم Al به وجود آوريم. چالش بعدي اين بود كه روشي را براي كاهش يا حذف حافظه ترس بيابيم بدون هر گونه فراخواندن آگاهانه آن.”
وي هم چنين افزود:
“ما متوجه شديم كه حتي زماني كه بيماران در حال يك استراحت ساده بودند، امكان مشاهده زمان هاي محدودي وجود دارد كه در آن الگوهاي فعاليت نوساني مغز كه داراي ويژگي هايي جزئي از حافظه خاص ترس مي باشند وجود دارد؛ اگرچه داوطلبان نسبت به آن ناهوشيار بودند. از انجايي كه مي توانستيم اين الگوها را به سرعت رمزگرداني كنيم، تصميم گرفتيم هر بار كه به اين ويژگي هاي حافظه دست يافتيم به افراد داوطلب پاداشي حتي مقدار پول كمي اهدا كنيم.”
اين تيم تحقيقاتي اجراي روش مذكور را در طي سه روز تكرار كردند. به داوطلبان گفته شد كه كسب پاداش مادي آنها به فعاليت مغزشان بستگي دارد؛ اما آنها چيزي از نحوۀ افزايش فعاليت مغزي نمي دانستند. محققان با اميدوار بودند كه حافظه ترس به طور تدريجي و ناخودآگاه كنترل شود از طريق ارتباط دادن الگوهاي فعاليت مغزي مرتبط با همان شوك الكتريكي و همزمان كردن ان با يك پاداش.
بر اساس دكتر محقق در اين پروژه (اي كويزومي از مؤسسه تحقيقات بين المللي ارتباطات از راه دور پيشرفته،كيوتو و مركز اطلاعات و شبكه هاي عصبي؛ اوساكا):”در واقع، ويژگي هاي حافظه كه از قبل با انتظار شوك دردناك سازگار شده بود؛ اينك در عوض براي رخ دادن رويدادي مثبت مجدداً برنامه نويسي و آماده مي شود.
بنابراين، اين تيم واكنش هاي فرد را نسبت به تصاويري كه قبلا با شوك همراه بودند مورد بررسي قرار داد و مي خواست ببيند كه ايا تغييري صورت گرفته يا نه.
وي ادامه داد:”به طور قابل ملاحظه اي، ما ديگر واكنش هاي عصبي مانند لرزش در ترس معمولي را مشاهده نكرديم. و نتوانستيم فعاليت فزاينده اي را در آميگدال، به عنوان مركز ترس در مغز، بازشناسي كنيم. اين بدان معنا نيست كه ما قادر به كاهش حافظه ترس داوطلبان بدون هيچگونه تجربه آگاهانه آنها از فرآيند حافظه ترس نيستيم”.
اگرچه در اين مطالعه ابتدايي، اندازه نمونه نسبتاً كوچك است اما اين تيم اميدوارند كه اين تكنيك مي تواند كاهش حافظه ترس را با درمان كلينيكي بيماران مبتلا به انواع فوبيا يا PTSD را نشان دهد. دكتر سيمور اضافه مي كند” با استفاده از اين تكنيك نياز به تأسيس مجموعه اي از اطلاعات كدگذاري شده مغزي براي موارد گوناگوني داريم كه افراد ممكن است با گفتن عنكبوت دچار ترس مزمن شوند. بنابراين، ” در اصل، بيماران بايد جلسات منظمي از نوروفيدبك رمزگذاري شده را براي از بين بردن تدريجي واكنش ترس نسبت به اين راه اندازه هاي حافظه داشته باشند”.
چنين درماني بايد مزاياي عمده اي بيش از روش هاي مبتني بر داروهاي سنتي داشته باشد. همچنين بيماران از استرس مرتبط با شرايط درمان ها و هر گونه اثرات جانبي ناشي از داروها اجتناب مي كنند.

منبع:مقالات كانون مشاوران ايران

   

برچسب ها: PTSD ,اختلالات رواني ,از بين بردن ترس ,الگوهاي مغزي ,حافظه ترس ,سلامت روان ,شوك الكتريكي ,شوك عصبي ,فوبيا ,نوروساينس ,هوش مصنوعي ,واكنش عصبي ,كاهش ترس ,


انگيختگي، استرس و اضطراب

  4

انگيختگي، استرس و اضطراب

برانگيختگي يك فعاليت فيزيكي و روانشناختي است. اضطراب يك حالت هيجاني منفي با احساسات نگراني، عصبي بودن و هراس است كه با انگيختگي بدن مرتبط است. ناهماهنگي بين درخواست ها كه شخص احساس مي كند و احساس ظرفيت او براي برآورده كردن آنها را، استرس مي گويند، آن هم زماني كه شكست در اين درخواست ها عواقب مهمي را در پي دارد. برانگيختگي مي تواند به طرق زيادي بر عملكرد اثرگذار باشد. نظريات متعددي در باب چگونگي تأثير استرس بر عملكرد وجود دارد. اين نظريات به قرار ذيل خلاصه مي شوند:
1). نظريه سائق: اين نظريه بيان مي كند كه بيشتر برانگيختگي و اضطرابي كه افراد تجربه مي كنند در حد بالاتري از عملكرد آنها خواهد بود.
2). نظريه فرضيات u وارونه: اين نظريه بيان مي كند كه هر فرد ميزان متوسطي از برانگيختگي دارد كه موجب مي شود شخص عملكرد بالاتري داشته باشد. اضطراب يا برانگيختگي خيلي كم و خيلي زياد باعث عمكرد ضعيف تر مي شود.

براي مطالعه بيشتر:راهكارهايي براي مهار يا كنترل استرس

3). منطقه كاركرد بهينه شخص: اين تئوري افرادي را توصيف مي كند كه داراي سطوح مختلفي از اضطراب و برانگيختگي مي باشند از اين نظر كه آنها را در عملكرد بهتر منحصر مي سازد. برخي از افراد با وجود اضطراب كم عمل مي كنند برخي با ميزان متوسطي و ديگران با ميزان بالايي. مقدار اضطراب يا برانگيختگي كه افراد براي عملكرد بهتر نياز دارند بر ويژگي هاي فردي استوار است.
4). نظريه اضطراب چندگانه: اين نظريه از اضطراب بيان مي كند وقتي كه شخص داراي افكار مضطربي است آنها عملكرد ضعيف تري دارند. اضطراب از طريق بدن حس مي شود كه بر عملكرد بسيار بيشتر از نظريه U وارونه تأثير گذار است. اما، حمايت كمي از اين نظريه مي شود.
5). مدل فاجعه: اين مدل بيان مي كند تا زماني كه تفكرات كمتري از اضطراب وجود دارد عملكرد نيز در سطح متوسطي از برانگيختگي فيزيكي بهتر خواهد بود. اگر سطح بالايي از تفكرات اضطرابي وجود داشته باشد عملكرد در سطح متوسطي از برانگيختگي فيزيكي بوده، اما انحطاط ناگهاني و ضعيف شدن بسيار خواهد بود. يك شكاف هنگام كاهش چشمگير عملكرد وجود دارد.
6). نظريه معكوس: اين نظريه بيان مي كند روشي كه برانگيختگي بر عملكرد تأثير مي گذارد مبتني بر تفسير افراد از برانگيختگي آنها مي باشد. برانگيختگي مي تواند به عنوان خوشايند و مهيج يا ناخوشايند و اضطربي تفسير شود. برانگيختگي از نظر خوشايند بودن تفكرات مربوط به عملكرد را بهبود مي دهد و اين حالت براي برانگيختگي نامطلوب بالعكس است.
7). نظريه جهت و شدت اضطراب: اين نظريه بيان مي كند چگونه شخص متوجه مي شود كه اضطراب او براي درك رابطه اضطراب با عملكردش اهميت دارد. هر دو تفسير شخص شدت (ميزان اضطراب) و جهت (اينكه آيا اضطراب كمك كننده براي عملكرد است يا مانع شونده) بايد لحاظ شوند. بنابراين، نگريستن به اضطراب به عنوان حالتي مفيد موجب عملكرد بهتر مي شود.

مطالب مرتبط:
درمان اضطراب با نوروفيدبك

چرا برانگيختگي بر عملكرد تأثيرگذار است؟
ممكن است براي شما عجيب باشد كه چه چيزي دقيقا در برانگيختگي است كه بر عملكرد تأثيرگذار است. برانگيختگي تنش عضلاني را افزايش داده و بر هماهنگي بدن تأثير مي گذارد. تنش زياد مي تواند مشكلاتي را به بار آورد. به همان ميزان، تنش و اضطراب توجه را نيز تحت تأثير قرار مي دهند. اما، توجه مي تواند با برانگيختگي زياد خيلي محدود باشد و اگر برانگيختگي زياد باشد شخص مي تواند توجه زيادي به محيط پيرامون خود كند.
علائم برانگيختگي و اضطراب:
*دستان سرد و مرطوب
* دستشويي رفتن زياد
*تعريق زياد
*خودگويي منفي
*زل زدن يا خيره نگاه كردن به چشمان كسي
*احساس رنجش يا تفرت
*سردرد
*خشكي دهان
*مشكلات خواب
*تنش عضلاني فزاينده
* دل پيچه
*عدم تمركز
*عملكرد بهتر در جاهايي كه مورد ارزيابي قرار گرفتن در كار نيست.
كاربرد اين اطلاعات:
همه اين اطلاعات مي توانند مفيد باشند از اين نظر كه آنها ميتوانند براي افزايش عملكرد ورزشكاران به كار رود. روانشناسان مي توانند آنچه بهتر است را بازشناسي كنند با تلفيقي از هيجان هاي مورد نياز براي عملكرد خوب. همچنين شخصي مي تواند اينكه چگونه امور و كارهاي فردي مربوط به يك موقعيت با اثرات اضطراب و بنابراين عملكرد تعامل كند را تشخيص دهد. ورزشكاران مي توانند علائم برانگيختگي و اضطراب را بشناسند. مربي ها مي توانند راهبردهاي مناسب را براي افراد مختلف و براي درك اينكه حالت اضطراب بايد در مواقع خاصي كاهش، افزايش و يا استمرار يابد سازمان دهي كنند. انواع شخصيت خاصي وجود دارند كه با دغدغه هاي سلامت مانند بيماري هاي قلبي ـ عروقي ارتباط دارند. يك نوع شخصيت نوع A نام دارد كه با خشم و خصومت رابطه دارد. مشاهده شده است كه ورزش و رقابت بالا مي تواند بهبود سلامت اين افراد را تضمين كند. به همان ميزان ورزش و رقابت بالا با افزايش اعتماد به تفس به ويژه در افراد با اعتماد به نفس پايين ارتباط دارد.

منبع:مشاوركو

   

برچسب ها: اضطراب و تنش ,بر طرف كردن اضطراب ,روانشناسي ,شناخت اضطراب ,مشاوره ,مقابله با اضطراب ,نوجوان و مديريت استرس ,كاهش استرس ,


افسردگي دوران بارداري و ارتباط آن با ساختار نابهنجار مغز كودك

بر اساس جديدترين مطالعات منتشر شده در روانپزشكي بيولوژيكي، نشانه هاي افسردگي در زنان در حين و پس از بارداري با كاهش ضخامت كرتكس (لايه بيروني مغز و مسئول تفكر و رفتار پيچيده) در كودكان سنين پيش دبستاني ارتباط دارد. يافته ها نشان مي دهند كه خلق مادران ممكن است بر رشد مغز كودكان در مراحل مهم زندگي تأثيرگذار باشد.

بر اساس نظر جان كريستال، سردبير ژورنال روانپزشكي بيولوژيكي: “مادران عموماً حاضرند هر كاري انجام دهند تا شانس زاد و ولد را به عنوان بهترين فرصت براي موفقيت در زندگي داشته باشند.”.اين مطالعه جديد اكنون نشان مي دهد كار ديگري كه ممكن است قادر به انجام دادن آن باشند، اطمينان يافتن از بهبودي افسردگي شان مي باشد. هجده درصد از زناني كه داراي افسردگي حين بارداري و هم تحت مراقبت هاي پزشكي در اندكي قبل و پس از زايمان و هم افسردگي پس از زايمان مي باشند، پيامدهايي منفي در كودكانشان خواهند داشت.

اين مطالعه انجام شده جديد توسط كاترين لبيبل از دانشگاه گالگراي آلبرتا، اولين گزارش در زمينۀ ارتباط افسردگي مادران و نابهنجاري ساختار مغزفرزندان در دوران كودكي است. محققان 52 زن مشكوك به علايم افسردگي در هر سه دوره ازبارداري و چند ماه پس از تولد كودك را غربال كردند. از ميان زنان قرار گرفته در طيف و مشكوك به علايم، برخي يا بدون هيچ گونه علايمي و يا داراي علائم ناچيزي و برخي ديگر تمام معيارهاي غربال گري را داشتند. محققان در 5/2ماهگي كودكان براي سنجش ساختار مغزي آنها، از MRI استفاده كردند.

زنان داراي علايم افسردگي بيشتر امكان داشت كه كودكاني داراي نواحي گيجگاهي و قدامي نازك تر به عنوان مناطق قشري مسئول در فعاليت هاي بازداري و كنترل توجه داشته باشند. همچنين، محققان دريافتند كه بين علائم استرس زا و مادۀ سفيد غيرطبيعي در ناحيه قدامي و مجراهاي فيبري متصل كننده مناطق مذكور با ديگر نواحي مغز ارتباط وجود دارد. اما، اين همبستگي تنها هنگامي يافت شدند كه نشانه هاي افسردگي در سه ماهه دوم و پس از زايمان داده بودند كه نشان مي دهد اين دوره ها، مواقع بسيار حياتي براي رشد مغز كودك مي باشند.

يكي از جنبه هاي نرمال رشد مغز طي سال هاي كودكي اوليه، ضخامت قشري است؛ همانطور كه ليبل اذعان دارد؛ يافته ها نشان مي دهند مغز كودكاني كه مادرانشان داراي علائم افسردگي بيشتري هستند ممكن است زودتر از موعد مقرر رشد كند.

نابهنجاري هاي موجود ساختار مغز در طي دوره هاي مهم رشد اغلب با پيامدهايي منفي مانند اختلالات يادگيري و اختلالات رفتاري ارتباط داشته است. همچنين، نابهنجاري هاي ساختار مغز مشخص شده در اين مطالعه منعكس كننده نابهنجاري هاي يافت شده در كودكان مبتلا به افسردگي يا مستعد ابتلاء مي باشد ؛ ضمن اينكه نشان مي دهد اين تغييرات ممكن است به دليل آن باشد كه فرزندان مادران مبتلا به افسردگي قبل و پس از زايمان در مراحل بعدي زندگي شان در ابتلاء به افسردگي آسيب پذيرتر هستند.

اگرچه، مكانيسم زيربنايي اين ارتباط مشخص نيست اما، يافته هاي آن ممكن است حاوي كاربردهايي براي كاهش خطرهاي رشد غيرعادي مغز در كودكان داشته باشد. براساس نظر ليبل، يافته هاي اين مطالعه براي برجسته كردن اهميت نظارت و حمايت سلامت رواني مادران نه تنها در دوران پس از زايمان بلكه در دوران بارداري مهم مي باشد.

مطالب مرتبط: تاثير افسردگي مادر بر كاهش همدلي در كودك درمان افسردگي افسردگي و نوروفيدبك


سوانح خرابكاري مي تواند تاثير مهمي روي نوزادان نوزاد داشته باشد، مطالعه نشان مي دهد


نتايج جديدي از تحقيق NDSU نشان مي دهد سيل هاي ويرانگر مي تواند بر نسل بعدي تاثير بگذارد. سوال بزرگ اين است كه "چرا؟"

تحقيقاتي كه تحت رهبري كلينتون هيلمرت، استاد روانشناسي، سيلاب تاريخي 2009 دره رودخانه رودخانه را مورد بررسي قرار داد و آن را بررسي كرد كه چگونه بر حاملگي زنان محلي كه در نزديكي آب هاي در حال رشد زندگي مي كنند، تاثير مي گذارد.

مطالعه "سرطانهاي مرتبط با سيل مهم و نتايج حاملگي" در شماره 9 ژوئن "روانشناسي بهداشتي"، يك مجله علمي بخش 38 روانشناسي آمريكا، كه به عنوان انجمن روانشناسي بهداشت شناخته مي شود، به چاپ رسيده است .

Hilmert گفت: "پيام خانۀ خانه اگر باردار و در نزديكي يك سيل زندگي كنيد، ممكن است در معرض خطر ابتلا به يك كودك كوچكتر باشيد." نوزادان با وزن كمتر از 5. 5 پوند، احتمال ابتلا به مرگ و مير نوزادان و مشكلات توسعه را بيشتر مي كنند. "بسياري از نتايج منفي با وزن پايين تر تولد همراه است، بنابراين موضوع مهم است."

داستان هاي مربوطه

در طي سيل، هيلمرت و تيم تحقيقاتي او بيش از 100 زن باردار سالم را كه به مراقبت هاي قبل از زايمان در مراكز مراقبت هاي بهداشتي Fargo-Moorhead مراجعه كرده بودند، مصاحبه كردند و MeritCare و Innovis آن را نام بردند. آنها همچنين مجاز به بررسي ده ها اندازه گيري اولتراسوند شدند.

"اولتراسوند نشان مي دهد كه براي زنان كه بعد از سقوط در حاملگي، رشد جنين در شيب طبيعي ادامه پيدا كرد، اما براي زنان در سه ماهه اول و دوم سه ماهه اول، شما مي توانيد تغيير در رشد را مشاهده كنيد، آن را براي اين زنان "، گفت: هيلمرت، يك روانشناس بهداشت و اجتماعي است كه منافع اصلي تحقيق آن را روانپزشكي، سلامت قلب و عروق و بارداري است.

او در ابتدا فكر كرد كه مادران احتمالا از استرس ناشي از سيل رنج مي برند. بنابراين، محققان از زنان خواسته اند اگر آنها در موقعيت هاي پر از تنش، مانند ماسه ريختن، آماده سازي تخليه و از دست دادن اموال شركت داشته باشند يا اگر آنها به سادگي احساس فشار عمومي كردند.

Hilmert از پاسخ ها شگفت زده شد.

او گفت: "اينها به تنهايي وزن وزن كمتري را ثبت نكردند، اما چيزي خاص براي سيل بود كه اين زنان را به سمت نوزادان كوچكتر هدايت مي كرد." "ما مسير و يا توضيح دقيق فيزيولوژيكي براي اين را نمي دانيم، اما مطالعه ما يكي از اولين بخش هايي از شواهد رشد جنين مانند اين است.

اين يك سوال نااميد كننده و بدون پاسخ به اين دليل است كه چرا اين زنان كه در دوران بارداري خود زودتر بچه هاي كوچكتر داشتند، "گفت.مركز مشاوره خارج از ايران

مقاله مجله نتيجه گيري مي كند كه تاثير سيل هاي عمده بر پيامدهاي حاملگي نيازمند توجه بيشتر است، كه نشان مي دهد تحقيقات بيشتر در طول و پس از بلاياي طبيعي.

هيلمرت گفت: "سيلاب تمايز قائل نيست." "اين اتفاق مي افتد در سراسر جهان به مردم در تمام شرايط مالي است، بنابراين، اين يك موضوع جدي است."


اختلال شخصيت اسكيزوتايپال،نشانه ها و درمان

  1

اختلال شخصيت اسكيزوتايپال،نشانه ها و درمان

اختلال شخصيت اسكيزوتايپال به وضعيتي اطلاق مي شود كه در آن فرد مشكلات بسياري در ايجاد و حفظ ارتباط نزديك با ديگران دارد. فردي كه اختلال شخصيت اسكيزوتايپال دارد ممكن است از اين قبيل ارتباطات رنج بكشد، و بنابراين ظرفيت كمي در اينباره داراست. فردي با اين اختلال معمولا داراي تحريف شناختي و ادراكي و هم چنين بي قاعدگي در رفتار روزمره مي باشد.
افراد با اختلال شخصيت اسكيزوتايپال عقايد عجيبي در مورد
مرجع رويدادها دارند ( براي مثال انها تفسيرهاي نادرستي از رويدادهاي علي و وقايع خارجي دارند و به انها معناي شخصي مي دهند). انها معمولا خرافي هستند و دل مشغولي با پديده هاي فراتر از معمول دارند كه خارج از خرده فرهنگ خود مي باشند.
افراد با اختلال اسكيزوتايپال معمولا بيشتر دنبال درمان براي مشكلات اضطراب، افسردگي يا ديگر وضعيت هاي خلقي ملال آور مي روند تا درمان ويژگي هاي اختلال شخصيت اسكيزوتايپال.
يك اختلال شخصيت الگوي پايدار از تجارب و رفتارهايي است كه از هنجارهاي فرهنگي فرد انحراف دارد. اين الگو در دو يا چند حيطه كه در ادامه ذكر مي شوند ديده مي شود: شناخت، عاطفه، كاركرد بين فردي و موقعيت هاي اجتماعي. اين الگو معمولا منجر به تنش يا نقص در كاركرد اجتماعي و شغلي مي گردد. اين الگو اغلب پايدار و طولاني مدت است و شروع ان به اوايل بزرگسالي يا نوجواني برمي گردد.
نشانه هاي اختلال شخصيت اسكيزوتايپال
اختلال شخصيت اسكيزوتايپال يك الگويي از نقص هاي اجتماعي و بين فردي مي باشد و با نارامي مزمن و كاهش ظرفيت در روابط نزديك، هم چنين اختلال ادراكي و شناختي و رفتارهاي گريز از مركز مشخص مي شود. شروع ان معمولا در اوايل بزرگسالي است و در بافت هاي مختلف به شكل هاي زير ظاهر مي شود:
1. عقايد در مورد مرجع رويدادها (نه به صورت هذيان)
2. باورهاي عجيب و غريب و افكار جادويي كه بر رفتار انها تاثيير مي گذارد و با هنجارهاي خرده فرهنگ ها تناقض دارد (مانند خرافه ها، عقايد در مورد بصيرت ذهني، تله پاتي، يا حس ششم، در كودكان و نوجوانان به صورت فانتزي هاي عجيب و غريب و مشغوليت هاي ذهني عجيب)
3. تجارب ادراكي غير معمول شامل توهمات بدني.
4. تفكر و سخن عجيب و غريب (مبهم، ضمني، استعاري، يا كليشه اي)
5. عقايد حرافي و يا پارانوئيدي
6. عاطفه نامناسب يا محدود
7. ظاهر و رفتار عجيب و غريب و يا دور از معمول
8. فقدان دوستي هاي نزديك و اعتماد به ديگران غير از خويشاوندان درجه يك
9. اضطراب اجتماعي بالا كه با اشناييت كاهش نمي يابد، و بيشتر با ترس هاي پارانوئيدي همراه است تا قضاوت هاي منفي در مورد خود.
از انجايي كه اختلالات شخصيت در برگيرنده الگوها و رفتارهاي پايدار و طولاني مدت هستند، اغلب در بزرگسالي تشخيص مي گيرند. تشخيص اين اختلالات در دوران كودكي متداول نيست زيرا كودكان و نوجوانان تحت تاثير تغييرات مداوم رشدي و شخصيتي و بلوغ هستند. اگر اين اختلال براي كودك و نوجوان تشخيص داده شود علائم ان بايد حداقل يك سال حضور داشته باشند.
براساس تحقيق NESARC شيوع اختلال شخصيت اسكيزوتايپال حدود 3.9 درصد جمعيت بزرگسالان مي باشد.
مانند اغلب اختلالات شخصيت، شدت اختلال شخصيت اسكيزوتايپال با افزايش سن كاهش مي يابد، مانند اغلب افراد اندكي از نشانه ها يا بيشترين نشانه ها را در حدود دهه 40 يا 50 زندگي تجربه مي كنند.
بيشتر بخوانيد:
اختلال جنسي در زنان

اختلال شخصيت اسكيزوتايپال چگونه تشخيص داده مي شود؟
اختلال شخصيت اسكيزوتايپال مانند ديگر اختلالات شخصيت توسط يك روان شناس يا روانپزشك حرفه اي تشخيص داده مي شود. پزشكان عمومي و يا بهياران معمولا اموزش لازم را براي يك هم چين تشخيصي نديده اند. بنابراين زماني كه براي اولين بار به يك پزشك خانواده مراحعه كرده و علائم را توضيحي مي دهيد بايد شما را به يك درمانگر مناسب جهت تشخيص و درمان ارجاع دهد. هيچ ازمايش و يا تست ژنتيكي براي تشخيص اختلال شخصيت اسكيزوتايپال وجود ندارد.
بسياري از افراد با اختلال شخصيت اسكيزوتايپال به دنبال درمان نمي روند. افراد با اين اختلال شخصيت اغلب زماني به دنبال درمان مي ايند كه مشكلات همراه با اين اختلال زياد شده و زندگي شخصي وي را تحت تاثير قرار مي دهد. اغلب اين حالت زماني اتفاق مي افتد كه توانمندي هاي مقابله اي فرد براي مقابله با استرس و رويدادهاي زندگي بسيار پايين امده است.
تشخيص اختلال شخصيت اسكيزوتايپال توسط يك متخصص با مقايسه علائم شما و علائمي كه ذكر شد هم چنين تاريخچه شخصي زندگي شما صورت مي گيرد. انها تعيين مي كنند كه ايا نشانه هاي شما معيار لازم براي اختلال شخصيت اسكيزوتايپال را دربرمي گيرد يا نه.
علل اختلال شخصيت اسكيزوتايپال
امروزه محققين نمي دانند چه عاملي منجر به اختلال شخصيت اسكيزوتايپال مي شود. با اين وجود نظريه هاي زيادي در مورد علل اختلال شخضيت اسكيزوتايپال وجود دارند. اكثر محققين بر يك مدل علي زيستي-رواني-اجتماعي توافق دارند. بر اساس اين مدل، علل اين اختلال ممكن است فاكتورهاي ژنتيكي و زيستي ، فاكتورهاي اجتماعي (مانند چگونگي تعامل فرد در كودكي با خانواده، اطرافيان و ديگر كودكان) و فاكتورهاي رواني (شخصيت و مزاج فردي شكل گرفته توسط محيط و مهارت هاي مقابله اموخته شده براي مواجهه با استرس). اين مدل بيان مي كند كه هيچ عامل واحدي منجر به اين اختلال نمي شود و مجموعه اي از عوامل به صورت پيچيده و در كنار هم منجر به اين اختلال مي شوند. مطالعات نشان داده اند اگر فردي داراي اين اختلال است با احتمال زيادي ان را به كودكان خود منتقل خواهد كرد.
درمان اختلال شخصيت اسكيزوتايپال
درمان اختلال شخصيت اسكيزوتايپال نيازمند روان درماني طولاني مدت با درمانگري است كه در درمان اين اختلال اموزش ديده است و متخصص است. در برخي موارد ممكن است دارودرماني نيز براي تقليل برخي نشانه ها انجام گيرد.
در درمان رواني درمانگر باليني نبايد مستقيما باورها و هذيان هاي فرد را زير سوال ببرد. در ارتباط اوليه يك فضاي گرمو مراجع محور بايد فراهم شود. مانند اختلال شخصيت دوري گزين فرد از هرگونه ارتباط نزديك دوري مي كند و اضطراب زيادي را در روابط اجتماعي تجربه مي كند. در اين شرايط اموزش مهارت هاي اجتماعي و ديگر مهارت هاي لازمه روابط و تعاملات بسيار مهم هستند. در هنگام پيشرفت مراجع درمان هاي گروهي نيز مي توانند مفيد باشند.
دارودرماني نيز گزينه ديگر اين بيماري مي باشد. اغلب دارودرماني در مراحل حاد سايكوتيك مورد استفاده قرار مي گيرد. اين مراحل اغلب هنگام استرس هاي شديد و يا زماني كه فرد توانايي مقاومت ندارد ظاهر مي شود. معمولا در اين موارد از داروهاي انتي سايكوز استفاده مي شود.
به صورت كلي، از انجايي كه در زمينه علل نيز ذكر شد، اين اختلال چند وجهي به دليل عومل چندگانه اي مي باشد كه به همان صورت درمان نيز نيازمند يك ديدگاه چند وجهي مي باشد. كسب اطلاعات در زمينه درمان اختلالات شخصيت در مركز مشاوره ستاره ايرانيان: بسته هاي مشاوره و روان درماني فردي

منبع:ساينس ديلي

   

برچسب ها: اختلال در تفكر ,اختلال شخصيت اسكيزوتايپال ,اختلال هاي محور دوم روان پزشكي ,اختلالات رواني ,اختلالات شخصيت ,مشاوره و روانشناسي ,


كنسرسيوم بين المللي پيشنهاد روشي جديد براي تشخيص بيماري هاي رواني را ارائه مي دهد


يك كنسرسيوم روانپزشكان و روانشناسان از دانشگاه هاي سراسر جهان، كه توسط دانشگاه استوني بروك، دانشگاه مينه سوتا و دانشگاه نوتردام انجام شده است، روش جديدي را براي تشخيص اختلالات رواني پيشنهاد كرده است. رويكردي كه در مقاله منتشر شده در مجله روانشناسي غيرعادي منتشر شده است (در هنگام پيوند درج لينك)، يك سيستم طبقه بندي طيف گسترده اي از مشكلات روانپزشكي است كه بر اساس شواهد علمي، علائم بيماري و اختلال عملكرد است. سيستم تشخيصي به نقاط ضعف پايه پنجم (2013) راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM-5)، كتاب راهنماي پزشكان و محققان براي بيماري هاي رواني مي پردازد.

تشخيص بيماري رواني مهم است زيرا آن را تعريف مي كند چه درمان يك بيمار بايد دريافت كند. تشخيص همچنين تلاش هاي پژوهشي را هدايت مي كند و توسط شركت هاي دارويي براي توسعه داروهاي جديد استفاده مي شود. رويكرد جديد تشخيصي به نام طبقه بندي سلسله مراتبي روانپزشكي (HiTOP) ناميده مي شود. در مقاله اي با عنوان "طبقه بندي سلسله مراتبي روانپزشكي (HiTOP): جايگزيني ابعاد براي صدور سنتي"، كنسرسيوم پيشرفت طبقه بندي آسيب شناسي روان شناسي را فراتر از سيستم هاي تشخيصي سنتي.

به گفته نويسندگان، روت كتف، دكتراي، دانشيار روانپزشكي در دانشگاه استوني بروكل؛ رابرت كروگر، PhD، استاد روانشناسي دانشگاه مينه سوتا؛ و ديويد واتسون، استاد روانشناسي دانشگاه نوتردام، شواهد حاكي از انباشته شدن است كه نشان مي دهد تغييرات عمده اي در نحوه طبقه بندي بيماري هاي رواني وجود دارد، اما DSM-5 فقط تكرارهاي منفي ايجاد كننده نارضايتي در جامعه پژوهش را ارائه مي دهد. موسسه ملي سلامت روان (NIMH) يك مدل جايگزين براي هدايت تلاش هاي پژوهشي در زمينه بهداشت رواني ايجاد كرد. اما اين رويكرد نيز بحث برانگيز بوده است، زيرا آن را به شدت بر روي عصب شناسي تمركز مي كند و خيلي كمتر در بررسي مسائل مهم براي مراقبت هاي روزمره روانپزشكي مانند پيش آگهي در مورد بيماري و انتخاب درمان است.

همانطور كه پروفسور Krueger آن را توضيح مي دهد، DSM مي تواند چالش برانگيز براي استفاده در عمل روزمره باشد. او مي گويد: "اين بيزانس است. "اين همانند كد مالياتي ايالات متحده است. شما مي توانيد در پيچيدگي محتويات خود گم شويد و هنوز راه موثري يا دقيق براي مفهوم سازي بيمار خود پيدا نكنيد."

دكتر Kotov مي گويد: "سيستم HiTOP براي رسيدگي به محدوديت هايي كه در حال حاضر در معرض تشخيص روانپزشكي هستند، بيان شده است." "اول، سيستم پيشنهاد مي دهد كه اختلالات رواني را به عنوان طيف ها بررسي كند. دوم، سيستم HiTOP از شواهد تجربي براي درك همپوشاني بين اين اختلالات و طبقه بندي ارائه هاي مختلف بيماران مبتلا به اختلال داده شده استفاده مي كند."

به عنوان مثال، دكتر كوتوف توضيح داد كه مشكلات سلامت روان در دسته بندي قرار مي گيرد، زيرا آنها در پيوند بين آسيب شناسي و عادي قرار دارند، بسيار شبيه وزن و فشار خون. به همين دليل رويكرد طيف مورد نياز است. اعمال يك مرز مصنوعي براي تشخيص بيماري هاي رواني از سلامت موجب تشخيص ناپايداري مي شود، به عنوان يك علامت مي تواند تشخيص را از حال حاضر به عدم وجود تغيير دهد. همچنين گروه بزرگي از افراد مبتلا به علائمي را كه به آستانه درمان نمي شوند، رها مي كنند، هرچند كه آنها از اختلالات قابل توجهي رنج مي برند.

داستان هاي مربوطه

همچنين، تشخيص DSM-5 مختلف با فركانس شگفت انگيز همراه است، در حالي كه اكثر بيماران با يك اختلال روانشناختي بيشتر در يك زمان برچسب گذاري شده اند. شواهد گسترده نشان دهنده يك الگوي فرعي از چندين طيف عمده است كه اين همپوشاني را ايجاد مي كند. علاوه بر اين، دسته هاي تشخيصي بسيار پيچيده هستند كه اغلب دو بيمار مبتلا به همان تشخيص يك علامت واحد مشترك را ندارند.

"راه حل HiTOP براي اين مشكلات اساسي طبقه بندي بيماري روحي را در سطوح مختلف سلسله مراتب طبقه بندي مي كند: سطح گسترده اي از طيف هاي اصلي را جذب مي كند و سطح خاصي از ابعاد سختگيرانه در آنها را نشان مي دهد. اين روش به پزشكان و محققين اجازه مي دهد تا بر علائم دقيق تر جزئيات، و يا ارزيابي مشكلات گسترده تر، در صورت لزوم، "دكتر Kotov توضيح مي دهد.

يك مثال خوب از اين طبقه بندي جديد، اختلال اضطراب اجتماعي است كه در رده DSM-5 قرار دارد. مدل HiTOP اضطراب اجتماعي را به عنوان يك بعد درجه بندي شده توصيف مي كند و شامل افرادي مي شود كه ناراحتي خفيف را در برخي موقعيت هاي اجتماعي (به عنوان مثال هنگام صحبت كردن در مقابل يك مخاطب بزرگ) به افرادي كه در اغلب موارد بسيار ترسناك هستند تجربه مي كنند. سيستم HiTOP به رسميت مي شناسد كه سطوح باليني اضطراب اجتماعي شديدتر است، اما اساسا با ناراحتي اجتماعي معمولي متفاوت نيست. همچنين، HiTOP آن را به عنوان يك مشكل خاص نمي شناسد، اما تفاوت هاي مهم بين ترس هاي بين فردي (يعني ديدار با افراد جديد) و ترس عملكرد (يعني انجام در مقابل مخاطب) را مي شناسد. علاوه بر اين، افراد داراي اضطراب اجتماعي مستعد ابتلا به اضطراب و افسردگي هستندمركز مشاوره ازدواج كانون مشاوران ايران

به طور كلي، نويسندگان تأكيد مي كنند كه HiTOP بر اساس شواهد علمي ترين تا به امروز، به جاي اينكه بر اساس تصميمات كميته (رويكرد مورد استفاده براي ساخت DSM-5) تاكيد داشته باشد، تأكيد دارد. در ارزيابي اختلالات رواني، رويكرد HiTOP براي اطلاعات در مورد آسيب پذيري هاي ژنتيكي مشترك، عوامل خطر زيست محيطي و اختلالات نوروبيولوژيكي، مانند اختلاف در فعاليت مغز بين بيماران و افراد سالم، اطلاعاتي است.


تركيبات گياهي مي توانند فعاليت مغز را در افراد مسن تقويت كنند


بر اساس يك مطالعه اخير از دانشگاه جورجيا، تركيبات مشابهي كه گياهان و سبزيجات را به رنگ هاي پر جنب و جوش خود مي توانند باعث تقويت عملكرد مغز در افراد مسن شوند. تحقيق از گروه روانشناسي براي اولين بار از تكنولوژي fMRI براي بررسي اينكه چگونه سطوح اين تركيبات بر فعاليت مغز تاثير مي گذارد، نشان مي دهد كه شركت كنندگان در مطالعه با سطوح پايين تر بايد به قدرت بيشتري براي تكميل وظايف حافظه گرا متكي باشند.

افراد اين تركيبات را از رژيم هاي غذايي خود به عنوان كاروتنوئيد شناخته اند و دو مورد از آنها - لوتئين و زاكسنتين - در تحقيقات قبلي نشان داده شده است تا سلامت چشم و شناختي در افراد مسن افزايش يابد. كاتر ليندبرگ، نويسنده اول اين مطالعه و كانديداي دكترا در بخش روانشناسي كالج هنر و علوم فرانكلين، چيزي نيست كه شناخته شده است، بلكه مكانيزم هاي عصبي است كه رابطه بين اين تركيبات و شناخت را در بر مي گيرد.

"اگر شما مي توانيد نشان دهيد كه در واقع يك مكانيسم واقعي در اين زمينه وجود دارد، پس شما مي توانيد به طور بالقوه از اين مكمل هاي تغذيه اي و يا تغييرات در رژيم استفاده كنيد، و شما مي توانيد به راحتي مداخله و شناخت بالقوه در بزرگسالان سالخوردگي را بهبود بخشد، گفت:" استفان ميلر استاد روانشناسي و نويسنده متناظر مطالعه.

با كمك ميلر، Lindbergh تكنولوژي fMRI، همچنين به عنوان MRI عملكردي شناخته مي شود، براي اندازه گيري فعاليت مغز بيش از 40 بزرگسالان بين 65 تا 86 ساله، در حالي كه تلاش مي كردند به ياد آوردن زوج هاي كلمه كه قبلا آموخته شده بودند، استفاده شود. محققان سپس فعاليت مغز را در حالي كه شركت كنندگان در دستگاه بودند، بررسي كردند، و اين كه افراد با سطوح بالاتري از لوتئين و زاكسانتيين براي تكميل اين كار نيازي به فعاليت مغزي ندارند.

محققان سطح تركيبات را با دو روش تعيين كردند: از طريق نمونه هاي سرم كه با استفاده از يك نمونه خون انجام مي شود و از طريق سطوح شبكيه اندازه گيري مي شود كه با استفاده از فوتومتري فليكر غيرمستقيم اندازه گيري مي شود كه به تعيين ميزان تركيبات در چشم بستگي دارد.

Lindbergh گفت: "يك فرايند طبيعي رو به وخامت وجود دارد كه در مغز به عنوان سن افراد رخ مي دهد، اما مغز براي جبران آن بسيار عالي است." "يكي از راه هاي جبران آن اين است كه با فراخواني بيشتر قدرت مغز براي انجام كار به طوري كه مي تواند همان سطح عملكرد شناختي را حفظ كند."

داستان هاي مربوطه

در اين مطالعه شركت كنندگان با سطوح پايين لوتئين و زاكسنتين مجبور به استفاده از قدرت مغز بيشتر شدند و بيشتر به بخش هاي مختلف مغز احتياج داشتند تا يادآوري كلمه جفتي كه آموزش داده شد. از سوي ديگر، افرادي كه سطوح بالاتري داشتند توانستند فعاليت مغزي لازم براي تكميل كار را به حداقل برسانند. به عبارت ديگر، آنها بيشتر "كارآمد نيستند".

ليندبرگ گفت: "اين در راستاي اهداف جامعه است تا راه هايي را براي به دست آوردن اين فرآيند كاهش براي بلند مدت استقلال كارايي در افراد مسن تر ببيند. "تغيير رژيم غذايي يا اضافه كردن مكمل ها به منظور افزايش سطح لوتئين و زاكسنتين ممكن است يك استراتژي براي كمك به آن باشد."

اين مطالعه نشان داد كه هيچ ارتباطي بين سطوح تركيبات و تعدادي از كلمات كه ممكن است شركت كنندگان مي توانند به ياد بياورند، اما اين يافته، در حالي كه تا حدودي غير منتظره، نشان داد كه چگونه مغز به overdrive رفت تا جبران هر گونه عملكرد شناختي كاهش يافته.

ليندبرگ گفت: "در سطح، آن را مانند هر كس بود انجام همان چيزي كه و يادآوري همان كلمات، نگاه"، "اما زماني كه شما هود پاپ و در چه در واقع در رفتن در مغز، تفاوت هاي قابل توجه مربوط به كاروتينوئيد آنها وجود دارد سطح. "

شركت كنندگان به صورت تصادفي انتخاب نشده و حجم كل نمونه كوچك است، اما مقدار تغييرات عملكرد مغز در داخل گروه معني دار بود.مركز مشاوره تهرانمركز مشاوره تهران

گام بعدي براي محققان بررسي اين است كه آيا مداخلات مانند تغيير رژيم غذايي شامل سبزيجات حاوي كاروتنوئيد يا افزودن مكمل هاي غذايي باعث افزايش عملكرد مغز افراد مي شود؟


سوگند تحمل به درد مي دهد و افراد را قوي تر مي كند


مطالعه انجام شده توسط دكتر ريچارد استفنز، از دانشگاه Kele، و David Spierer و Emmanuel Katehis از دانشگاه لانگ آيلند بروكلين، نشان مي دهد كه صداي زنگ زدن، افراد را قوي تر مي كند.

 

اين تيم دو آزمايش انجام داد. در اولين آزمايش، 29 شركت كننده در يك آزمون قدرت بي هوازي شامل يك دوره كوتاه و نيرومند در دوچرخه دوچرخه اي شركت كردند. اين آزمون ابتدا پس از شركت در سوگند انجام شد و بعد از آنكه سوگند ياد نكرد، دوباره تكميل شد. 52 نفر از شركت كنندگان در آزمايش دوم شامل يك آزمون دستي سنجش ايزومتريك - پس از هر دو سوگند ياد كردند و نه سوگند ياد كردند.

داستان هاي مربوطه

نتايج مطالعه نشان داد كه وقتي شركت كنندگان سوگند ياد كردند، قدرت بيشتري توليد شد (در اولين آزمايش) و دستگيره قوي تر بود (در آزمايش دوم).

دكتر استفنز توضيح داد كه از نتايج مطالعات قبلي آگاه بودند كه قسم خوردن افراد را قادر به تحمل درد مي كند. دليل احتمالي اين امر مي تواند تحريك سيستم عصبي سمپاتيك بدن باشد كه وقتي كه ما در معرض خطر هستيم ضربان قلب مي شود.

اگر اين دليل است، انتظار داريم كه قاعدتا مردم را نيز قوي تر كنيم - و اين همان چيزي است كه ما در اين آزمايش ها پيدا كرديم. اما وقتي اندازه گيري ضربان قلب و برخي چيزهاي ديگر را انتظار مي رفت كه اگر سيستم عصبي سمپاتيك مسئول اين افزايش قدرت بود، ما تغييرات قابل توجهي نداشتيم. "

دكتر ريچارد استفنز، دانشگاه كيلي

دكتر Stephens نتيجه گرفت كه دليل سوگند خوردن اين تاثيرات بر قدرت و تحمل به درد هنوز كشف نشده است و هنوز آنها را درك نمي كنند كه قدرت سوگند به طور كامل.

درباره مطالعه

كنفرانس سالانه انجمن روانشناسي بريتانيايي از 5 تا 5 ماه مه در "هيلتون برينتون متروپول" و به عنوان بخشي از سمپوزيوم "ارزيابي اثربخشي و امكان پذيري مداخلات بيان گر احساسي" انجام شد. دكتر ريچارد استفنز از دانشگاه كيلي، نتيجه گيري تحقيق در عنوان مقاله، "اثر سوگند به قدرت و عملكرد قدرت".

درباره انجمن روانشناسي بريتانيا

انجمن روانشناسي بريتانيا بدن نماينده روانشناسي و روانشناسان در انگلستان است و مسئول ارتقاء برتري و عمل اخلاقي در علم، آموزش و كاربرد عملي اين رشته است. به عنوان يك جامعه، BPS حمايت و ارتقاء توسعه و كاربرد روانشناسي را براي منافع عمومي بيشتر، ايجاد استانداردهاي بالا براي تحقيق، آموزش و پرورش و دانش و انتشار دانش براي افزايش آگاهي عموم مردم از روانشناسي و اهميت آن.تست روانشناسي