عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

اموزش دستشويي رفتن كودك

دسشويي

سلام دخترم سه سالش هست.و يك ساله ك دارم يادش ميدم دسشويي بره ولي سه ماه ميگه جيش و پي پي ش رو يهو يك ماه نميگه دوباره يه مدت ميگه دوباره برگشت ميزنه.از روش جايزه استفاده كردم مدت كوتاهي جواب داد و دوباره نميگه.اعتراضش را با جيش كردن نشون ميده .


خيانت مادر

با سلام دختري هستم ۲۰ ساله …از كودكي شاهد دعواهاي پدر و مادرم بودم كه از روي احساس با يكديگر ازدواج كرده بودند و در اين بين تنها كسي از خانواده كه از خيانت هاي مادرم به پدرم خبر داشت من بودم اما بعضي اوقات كه مادرم كارهايش آشكار ميشد انكار ميكرد تا اينكه اخيرا چت هاي بسيار نامناسب و فيلم هاي بسيار نامناسبي در چت مادرم با آقايي ديدم كه به كل نگرش و نگاه من به مادرم عوض شد و پدرم نيز از اين موضوع باخبر شد اما مادرم با اظهار پشيماني گفت كه ديگر تكرار نميكنم …بعد از چند ماه دوباره من مطلع شدم كه باز كار هايش را تكرار مي كند …نميگويم مادرم بد است يا چيز ديگر اتفاقا خيلي برايمان زحمت ميكشد ولي من به كل نگاه من به مادرم عوض شده است و ديگر حتي نميخواهم ببينمش خيلي ناراحتم هميشه آرزو داشتم مادر پاك و سالمي داشته باشم اما متاسفانه من در اين سال هت هميشه شاهد خيانت ها چت ها و روابط بودم…ديگر نميتوانم با اين موضوع كنار بيايم حتي نميتوانم اين موضوع را به نامزدم بگويم .به گونه اي كه دوست ندارم حتي مادرم با نامزدم حرف بزند احساس ميكنم با او هم روابطي درست كند خيلي نگران هستم لطفا كمكم كنيد كه چطور با اين موضوع كنار بيايم


لجبازي شوهرم

سلام الان واقعا نميدونم از كجا شروع كنم به گفتن خيلي دلم پره از همه چيز از خودم از زندگيم ! واقعا نميدونم تو ابن ٥سال چي آوردم سر زندگيم احساس ضعيف بودن ميكنم!
الان ٢ماهه زايمان كردم بجاي اينكه با ورود پسرم كلي شادي و خوشحالي سرازبر بشه تو زندگيم همش غصه و غم و گريه شده كارم تو اين ٢ماه!
دقيقا ١٠روزي قبل زايمانم همسرم اومد پيشم بهم گفت كه يكي از همكاراش كه خانومم هست نياز داره يسري دروس رو بهش تدريس كنه و تو درساش كمكش كنه من با توجه به شناختي كه از همسرم داشتم و اعتمادي كه بهش دارم موافقت كردم
تو اين ده روز قبل زايمانم اصلا از اون خانم و تدريس همسرم كنجكاوي نكردم و از همسرم سوالي و بازخاستي نكردم
تا يك هفته بعد از زايمانم يه شب دقت كردم همسرم تا دير وقت داره با كسي چت ميكنه بهش احترام گذاشتم چيزي نگفتم گفتم چيزي باشه خودش مياد ميگه دو سه شب بعد ديدم همين منواله ازش پرسيدم بازكي صحبت ميكني تا دير وقت؟ گفتم با خانم فلاني هستي؟گفت آره يسري سوال داره كه تو محل كار وقت نميشه توضيح بدم مجبوريم بزاريم اين موقع
منم ازش خاستم چتاشو نشونم بده بازاون خانم چنارو كه خوندم متوجه شدم چيز خاسي تو پياما نيست و همين يسري سوال درسي اون پرسيده اون جواب داده! اين روند همچنان ادامه دااشت كه هر شب منم همش خود خوري ميكردم و هي افكار منفي كه نكنه اين همكارش دل همسر منو ببره نكنه زندگيم سر اين تدريس كردنا از ديت بره يه روز طاقتم سر اومد زدم به سيم آخر كه چرا همش سرت تورگوشيه و همش مشغولي! دوباره گير دادم گفتم بايد گوشيتو ببينم اونم لج كرد گوشيشو قفلشو عوض كرد(تا قبل اين موضوعات رمز گوشيشو منم ميدونستم گوشيشو راحت چك ميكردم اونم براش مهم نبود) يكي دوبارم از همسرم خاستم زودتر سوال جوابارو تمومش كنه اين تدرس رو ولي ايشون مخالفت كرد كه دليلي نميبينم بخام تدريس نكنم ديگه! بهمم گفت ديگه حق ندارم ازش گوشي بخام يا بخام چتاشو كنترل كنم!
من كلا بهم ريختم تو اين مدت كه اين چرا اينجوري شده چرا اينجوري ميكنه! اين كه اينجوري نبود! همش اين سوالا تو ذهنم ميچرخيد! از اونجايي كه خيليم دوسش دارم نگران و دلشوره كه نكنه همسرم رابطش با اون خانم عميق بشه! نكنه چش بازكنم ببينم همسرم از دستم رفته! اين فكرا هر لحظه اعصابمو بهم ميريخت يجوري بود كه استرس و اضطراب شده بود روز تا شب من همش گريه گريه گريه! يجوري حالم بد بود كه فك كنم افسردگي بعد زايمان گرفتم همش بغض دارم!
تو همين گير و وير و ناراحتي ها و استرس هاي من شوهرم اومد ازم خاست بخاطر اينكه تو محل كار و تو تلگرام نميشه خيلي از درس هارو خوب ياد داد اجازه بدم يا اينكه راضي باشم با همكارش يه چند جلسه قرار بيرون بزارن باهم خارج از محل كار همو ببينن! منم گفتم ميتوني به همكارت بگي تشريف بيارن خونه ما اينجاتدريس كني! شوهرمم رفته گفته خانم فلاني بيايد منزل ما خانمم دعوتتون كرده همونجاتو منزل چند جلسه تدريس ميكنيم! خانمه گفته من شرايطم يجوريه كه خانوادم اجازه نميدن كه راحت برم خونه كسي!(لازمه بدونيد كه خانمه داره از همسرش جدا ميشه)
با اين اوصاف همسرم بازم ازم خاست كه اجازه بدم دلم راضي بشه به اينكه شوهرم و اون خانم يجايي بيرون از محل كار هموزببينن براي تدريس دروس! ولي من خيلي شديد مخالفت كردم با اين قضيه گفتم نه! من اصلا نميتونم اجازه بدم همسرم با كسي كه نميشناسمش قراره بزاره براي بيرون رفتن! بعد اين ماجرا من شكاك شدم گفتم نكنه شوهرم بعد كارش ميره بيرون با اين خانم! بخاطر اين شكه كارم شده بود زنگ زدن به شوهرم كه كحايي؟ با كي هستي! اين قضيه باعث شد كه شوهرم لجباز بشه هر روز كه زنگ ميزنم ميگه چرا بازجويبم ميكني چرا همش ميپرسي كجام!چرا اعصاب منو خرد ميكني! منم نگرانم نميتونم بيخيال بشينم كه شوهرم از دستم برع!
از اينجا به بعد شوهرم انگاري كه كينه و لجباز شده كه چرا من اجازه ندادم با اون خانم بره بيرون و هيم دارم بازخاستش ميكنم كجايي حسابي كفريه!از اون وقت شروع كرده رفتارايه منو نقد كردن و انتقاد و تحقير كردن من! مثلا يه نمونشو بهتون بگم اينكه بچمون تازه بدنيا اومده همش راه و بيراه ميگه بچم همه چيش به خودم رفته خوشگليش بع باباش رفته تو زشتي! هوشش به خودم ميره تو كه باهوش نيستي باباش باهوشه!
منم يكي دوباري باهاش مخالفت كردم بيشتر تحقيرم كرد
ولي من از هر دري وارد ميشم براي اينكه سازش كنيم و با هم مثل قبل باشيم نميشه آخر همه حرفامون حتي شوخيامون به دعوا و بحث كشيده ميشه
مثلا يه نمونهرديگه اينكه من كلا خيلي شوهرم رو تحسين ميكردم و ميكنم
تا جايي كه ديشب سر يه موضوعي با كلي روي خوش بهش ميگم من افتخار ميكنم تو همسرمي اما ايشون برگشته ميگه اما من به تو افتخار نميكنم كه تو زنمي! اصلا تو چي داري كه من بهت افتخار كنم!!!!منم كلي ازش ناراحت شدم و گريه كردم بعد يك ساعت اومده عذر خواهي كه من شوخي كردم باهات ولي من واقعا ناراحتم ازش تو اين مدت بعد زايمانم يع روز خوش نداشتم هنوز! هر روز چشام گريه بوده يه يك ماه كه بخاطر اون حس مزخرف زنانگيم و شك و ترديدام به شوهرم كه هنوزم ادامه داره!اون كه لهتر نشده هيچ اين قضيم كه رفتار شوهرم بد شده و همش در حاله خراب كردن و تحقير كردنه منه اضافه شده به مشكلامون! همش يا اون از دست من نازاحته يا من از دست اون! ديشب از همسرم خواستم بياد باهم صحبت كنيم درباره مشكلمون صحبت كنيم ايشون ديگه مثل قبل تمايل نداره باهم خرف بزنيم!
نميدونم رفتاراي اشتباه من تو اين ٥سال زندگي باعث اين حجم از ناراحتي شده تو اين ٢ماه دارم تاوان اشتباهات قبلو ميدم يا نه تغيير رفتاراي همسرم بخاطر حضور همكارش تو زندگيمونه!
تو رو خدا كمكم كنيد و راهنماييم كنيد داره مغزم ميتركه بخاطر حجم فكري كه هر روز دارم سعي ميكنم براي بهترركردن زندگيم و دلجويي از شوهرم كلي تو روز برنامه ريزي ميكنم كه همسرم اومد فلان كارو ميكنم فلان حرفو ميزنم تا عشقي كه تو زندگيم بوده برگرده به زندگيمون از از اين سردي در بيايم ولي انگاري فايده نداره!
ولي شب كه ايشون ميان خونه كافيه همو ببينيم انگار دشمنيم باهم! من خيلي مهربون و خوش رفتار برخورد ميكنم ولي اون يا بي محلي ميكنه يا مسخره و تحقيرم ميكنه!
واقعا درمونده شدم لطفا راهنماييم كنيد


سوال

سوال

سلام خسته نباشيد. من قبل يك سوالي فرستاده بودم به نام شك به شوهر در قسمت رابطه جنسي ثبت شده. فكر نميكردم براي عموم‌نمايش داده بشه . چون خيلي با جزئيات نوشته بودم‌. ميترسم اگه آشنايي اون رو بخونه تو سايت متوجه من بشه و واسم بد بشه. خواهش ميكنم پاكش كنيد.


مطالعه رابطه بين قلدري زوجين و خطر اختلالات روانپريشي

با توجه به تحقيقات جديد دانشگاه وارويك، افرادي كه توسط خواهر و برادر مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند در دوران كودكي تا سه برابر احتمال ابتلا به اختلالات روان پريشي مانند اسكيزوفرني را در اوايل بزرگسالي تجربه مي كنند.

به رهبري پروفسور ديتر والك (نويسنده ارشد) در بخش روانشناسي وارويك، اين اولين مطالعهي است كه به بررسي ارتباط بين قلدري زوج و توسعه اختلالات روانپريشي ميپردازد.

تقريبا 3600 كودك از مطالعه طولي والدين و فرزندان آون، يك پرسشنامه دقيق درباره زورگويي زوجين در سن دوازده سالگي را تكميل كردند و سپس يك معاينه باليني استاندارد را براي ارزيابي نشانه هاي روان پريشي پس از 18 سال انجام دادند.

از نوجوانان 664 مورد قرباني قلدري زاده شده بودند، 486 كودك به برادران و خواهران خود خفيف بودند و در سن دوازده سالگي 771 كودك قرباني قرباني (قربانيان توسط خواهر و برادر و اهانت به برادر و خواهر و برادر) شد.

پنجاه و پنج كل 3600 كودك در مطالعه اختلالات روانپريشي را در سن هجده سالگي ايجاد كرده اند.

محققان دريافتند اغلب كودكان درگير شدن در مورد قلدري زوج و يا به عنوان قلدر، قرباني يا هر دو، بيشتر احتمال دارد كه يك اختلال روانگردان ايجاد شود.

كساني كه در معرض آزار و اذيت و آزار و اذيت و آزار و اذيت چندين بار در هفته يا ماه چند بار در معرض خطر ابتلا به اختلال روانپريشي نسبت به ديگران هستند، دو تا سه برابر بيشتر است.

كودكاني كه بيشترين خطر را دارند، قرباني آسيب زايمان زوجين مي باشند و كساني كه هر دو قرباني مي شوند و خواهران و برادران خود را قرباني مي كنند.

كودكاني كه در خانه و همكاران مدرسه قرباني شده اند، حتي بدتر از آن هستند كه چهار برابر احتمال وقوع اختلالات روان پزشكي نسبت به افرادي كه در معرض آزار و اذيت قرار نگرفته اند، بيشتر است.

پروفسور ديتر ولك، استاد ارشد روانشناسي دانشگاه ووريك، اظهار داشت:

داستان هاي مربوطه

"تا به امروز، ترس و وحشت توسط خواهر و برادر به عنوان يك تروما به طور گسترده اي ناديده گرفته شده است كه ممكن است به مشكلات جدي روان شناختي مانند اختلال روانپريشي منجر شود.

"كودكان در زمان محاصره خانه هاي خانوادگي وقت زيادي را با خواهران و برادران خود گذر مي كنند و در صورتي كه مورد آزار و اذيت قرار گيرند، اين مي تواند منجر به شكست اجتماعي و خودكشي و اختلال شديد رواني شود. همانطور كه در اينجا براي اولين بار نشان داده شده است."

اسلوا دانچوف، از دانشگاه وارويك، نخستين نويسنده مي افزايد:

"اگر قلدري در خانه رخ دهد و در مدرسه خطر ابتلا به اختلال روانگردان حتي بالاتر باشد، اين نوجوانان محل امن ندارند.

"اگرچه ما براي بسياري از عوامل روانشناختي و اجتماعي پيش از آن نظارت داشتيم، نمي توان از اين امر رد شد كه مشكلات روابط اجتماعي ممكن است نشانه هاي اوليه اي از مشكلات جدي سلامت روان باشد، نه علت آن."

محققان نتيجه مي گيرند كه والدين و متخصصان بهداشت بايد از پيامدهاي سلامت روان درازمدت كه ممكن است ممكن است در معرض ابتلا به زايمان زودرس آگاهي يابند، مطلع شده و مداخلات بايد به منظور كاهش و حتي جلوگيري از اين نوع تجاوز در خانواده ها صورت گيرد.

مركز مشاوره برتر مركز تهران

اختلالات روان پريشي مانند اسكيزوفرنيا يا اختلال دوقطبي - باعث افكار و تصورات غيرطبيعي ميشوند و اغلب شامل توهم و يا لجاجتها هستند. بيماران اغلب دچار ناراحتي شديد و تغييرات در رفتار و خلق و خوي مي كنند و خطر ابتلا به خودكشي و مشكلات سلامتي را به شدت افزايش مي دهند.


خستم

با سلام شوهرم خيلي مسيوليت گريز و بي توجه نسبت به بچه ها خودم هست و حاضر نيست حتي با بچه ها بيرون بريم خيلي بد اخلاق و بد روش هست البته پدر و مادرش هم همينطور اصلن نسبت به بچه بي مسوليت و بي توجه هستند ،شبا دير مياد كه نخواد به قول خودش حوصله بچه رو اصلن نداره وقتي هم مياد ميره سر وقت بازي كامپيوتري ،نه به نيازهاي من و نه به نيازهاي بچه هامون حتي ناچيز هم رسيدگي نميكنه ديگه از زندگي خستم از همه بيشتر نگران بچه هامون هستم شما بگين چيكار كنم


مشكل ارتباط سكس از راه دور و سكس از نزديك دارم

سلام من الان به خاطر وضيعتي كه داريم به اجبار از هم دوريم و اين دوري روي روحيه ام تاثير گذاشته و حال خوبي ندارم اما زماني هم كه خوبم اما ازش دورم بعد از ۱ سال ميتونيم همديگرو ببينيم طي اين مدت بارها ازم تقاضاي سكس ويديوي كرده من هم براش انجام دادم اما اين موضوع من رو كاملا اذيت ميكنه و نمي تونم با اين كار كنار بيام چون من هميشه بر اين باورم كه هرچقدرم ار هم دور باشيم بايد اين وضيعت رو تحمل كنيم تا همديگرو ببينيم اما اون تغصيري نداره و نميتونه و زود به زود ازم تقاضا ميكنه نميدونم با اين موضوع چطور كنار بيام از اينكه به جاي شوهرم من بايد با بدنم بازي كنم يا بخوام براش فيلم بازي كنم كه از اين وضيت ناراحتم خسته شدم بارها در اين مورد باهاش صحبت كردم اما بعد از مدتي باز حوس ميكنه. و منم دنبال راهي ميگردم كه بتونم باهاش همراه بشم اما اون راه رو پيدا نمي كنم كه قانعم كنه؟؟؟ مشكل ديگه اي كه دارم دير به دير حوس سكس ميكنم دليلش رو نمي دونم اما دلم ميخواد اين حسم رو قوي تر كنم اخه احساس ميكنم تو سكس دست و پام بسته است چون كارهايي هست كه اون دوست نداره و من انجام ميدم براي همين احساس ميكنم كنترل شده است اما من دنبال راهي ميگردم نهايت لذت رو بهش بدم اما هيچ وقت از خودم راضي نبودم من چاق نيستم بر عكس بدنم رو فرمه و از نظر خودم همه چيز سر جاش اما هميشه احساس ميكنم نمي تونم راضيش كنم حتي اگه خودش بگه من راضيم . ممنون ميشم راه حلي نشونم بديد ايا من مشكل دارم ؟ ايا زيادي حساسم ؟ لطفا كمك كنيد دلم ميخواد مشكل حل شه من در سكس ادم گرمي هستم اما با روحيه اي كه دارم و دوري طولاني و … خيلي چيزها احساس ميكنم مشكل از من هست چون شوهرم كاملا نرمال و حق طعبيش هست كه سكس بخواد


مطالعه از مزاياي مراقبه در كنترل توجه و احساسات حمايت مي كند


يافته هاي اين تحقيق نشان مي دهد كه سكوت ذهني از طرق تفكر سحاج يوگا با توسعه شبكه هاي عصبي و حوزه هايي كه براي كنترل توجه و احساسات حياتي هستند، همراه است.

مطالعهي مغز انسان در حالت سكوت روان در مراقبه، از مزاياي اين رشته در كنترل توجه و احساسات حمايت ميكند. اين تحقيق توسط دانشگاه لا لاگانا (ULL) انجام شده است، در همكاري با دانشگاه Jaume I كاستلو (UJI)، موسسه ماكس پلانك از علوم شناختي و مغزي انسان لايپزيگ و موسسه روانپزشكي، روانشناسي و علوم اعصاب كينگ كالج لندن اخيرا در مجله علوم اعصاب منتشر شده است. محققان اين مراكز، تحت هدايت سخنران سرجيو الياس هرناندز از ULL، هشت سال تحقيق در مورد وضعيت سكوت رواني را از منظر علوم اعصاب و سلامت انجام داده اند.

گفته شده است كه مديتيشن، در ميان ساير موارد، حالت فيزيولوژيكي كاهش فعاليت متابوليك است كه متفاوت از خواب است، كه موجب آرامش فيزيكي و ذهني مي شود و تعادل رواني و ثبات احساسي را بهبود مي بخشد. در روانشناسي غرب، سه حالت هوشياري شرح داده شده است: روياي، افكار و بيداري. در فلسفه شرقي و در چند سنت مذهبي و عرفاني غربي، يك حالت اضافي و ظاهرا "بالاتر" از آگاهي، توصيف شده است، به اصطلاح "دولت چهارم آگاهي"، همچنين به نام "حالت سكوت ذهني" يا "آگاهي بدون افكار" "يا" nirvichara samadhi "در سانسكريت.

علاوه بر علاقه اي كه مديتيشن هميشه براي رشد شخصي ايجاد كرده است، نتايج مثبت مديتيشن در درمان اختلالات رواني مانند استرس، افسردگي يا اضطراب، به ويژه در مطالعه علمي مديتيشن در جنبه هاي مختلف و نسخه هاي آن بسيار تاثير گذار است .

مطالعه منتشر شده در مجله Neuroscience در اسكنر مغناطيسي مغناطيسي دانشگاه لا لاگونا انجام شده است، جايي كه محققان آناتومي مغز و اتصال به عملكرد را در حالت سكوت روان در طي مراقبه ثبت كردند (اتصال به عملكرد يك روش تصوير برداري عصبي است كه نشان مي دهد چگونه مناطق مختلف مغز همكاري مي كنند براي انجام توابع) براي مطالعه فوق، 23 داوطلب متخصص مديتيشن در مراقبه ي سحاج يوگا شركت كردند و گروهي از 23 داوطلب غيرحسابدار كه با آناتومي مغز مقايسه شدند. هر دو گروه در سن، سطح تحصيلات، قومي و غيره بسيار مشابه يا معادل بودند.

مطالعه ي آناتومي مغز مديتاتور نشان داد كه ناحيه اي به نام قلب رانستر قدامي روسترال (rACC) به طور مستقيم با توانايي سكوت ذهني ارتباط دارد. در اين منطقه rACC، گروه meditator به طور متوسط ​​7.5٪ ماده خاكستري بيشتري نسبت به گروه غير محرك (ماده خاكستري بخشي از بافت مغزي است كه شامل هسته هاي نورون ها و دندريت هايي است كه تأثيرات ديگر نورون ها) علاوه بر اين، كساني كه مديتيشن را در سكوت عميق ذهني خود در مديتيشن خود در اسكنر نيز داشتند، در اين زمينه بيشتر خاكستري داشتند نسبت به افرادي كه سكوت روحي كمتري داشتند.

داستان هاي مربوطه

مهم است كه توجه داشته باشيد كه طبق نشريات علمي اخير، افراد مبتلا به اضطراب، افسردگي، بيش فعالي و كمبود توجه، بيماري هاي رواني كه از سختي توقف علائم افسردگي مانند ساير شرايط روحي جدي مانند اسكيزوفرني و اوتيسم ديده مي شود، ماده خاكستري كمتر در اين منطقه rACC وجود دارد. به همين ترتيب، افرادي كه از خوشبختي بيشتر و كنترل بيشتر احساسات خود برخوردار هستند، ماده خاكستري بيشتري در اين زمينه دارند. اين يافته ها، همراه با اين مطالعه، نشان دهنده اهميت اين مركز RACC به عنوان يك منطقه مهم براي كنترل احساسات و توجه است.

يكي ديگر از يافته هاي مهم اين مطالعه اين بود كه سكوت ذهني با ارتباطات عملكردي بيشتر بين منطقه سينگوال قدامي روسترال (rACC)، با انسداد قدام و پوتامن در هر دو نيمكره، ناحيه اي مسئول توجه داخلي (انسداد قدام) و حالت ساده شادي (پوتامن).

از سوي ديگر، وضعيت سكوت رواني قطع ارتباط rACC با تالاموس را ايجاد كرد. تالاموس يك منطقه شناخته شده به عنوان يك مكان است كه اتصال بين عصبي (سيناپس) نورون هاي حسي حواس هاي مختلف وجود دارد. اين واقعيت به عنوان توجه كمتر به دنياي بيروني به نفع توجه بيشتر دروني در طول مديتيشن تفسير شد، كه تمركز را در مديتيشن تسهيل مي كند و مانع از تماشاي رسانه ها توسط نويز يا تغييرات در خارج مي شود. اين يك واقعيت مهمي است كه بايد در داخل يك اسكنر رزونانس كه داراي سطح بالايي نويز مرتبط با عملكرد عادي آن است، مراقبه كند.تست هاي روانشناسي اندرويد

در نتيجه، يافته هاي اين تحقيق نشان مي دهد كه سكوت روان از طرق تفكر سحاج يوگا با توسعه شبكه هاي عصبي و حوزه هايي كه براي كنترل توجه و احساسات حياتي هستند، به طور مستقيم و به طور مستقيم بر سلامت روان تاثير مي گذارد سلامت جسمي به طور غير مستقيم


بيماران MS كه احساس افسردگي مي كنند، احتمال بيشتري دارند كه از افسردگي رنج مي برند


به گفته محققان، افرادي كه مبتلا به مولتيپل اسكلروزيس (MS) هستند و احساس افسردگي ميكنند احساس افسردگي بيشتري دارند، افزودند كه داشتن سيستم پشتيباني از دوستان و خانواده و حس خودمختاري ممكن است به كاهش اثرات مضر نشاط كمك كند.

به عنوان بخشي از يك پروژه تحقيقاتي در حال انجام، افرادي كه با MS زندگي مي كنند كه سطح بالاتري از آلودگي را گزارش كرده اند، علائم افسردگي را نيز گزارش كرده اند و احتمال بيشتري براي آستانه افسردگي باليني دارند. محققان با استفاده از يك روش طولي كه داده هاي يكسان را در طول زمان جمع آوري مي كند، احتمالا سبب افسردگي مي شود.

مارگارت كاددن، دانشجوي دكتراي روانپزشكي در ايالت پن و يكي از نويسندگان اين مطالعه، محققان براي مدتي معروف شده اند كه افراد مبتلا به MS داراي ميزان بالاي افسردگي هستند، اما اطلاعات محدودي در مورد اينكه چرا ميزان افسردگي بسيار زياد است، بسيار مؤثر است.

كادن گفت: "حدود 50 درصد از افراد مبتلا به MS در طول زندگي خود دچار افسردگي خواهند شد در مقايسه با 17 درصد از عموم مردم، اما علل اين ميزان بالاي افسردگي در MS به خوبي درك نمي شود." "مطالعه ما به شناسايي انگيزه كمك مي كند."

براساس محققين، يافته هاي خود را فقط به صورت آنلاين منتشر كرده و در يك نشريه آينده، مجله علوم اجتماعي و پزشكي .

"تحقيقات نشان مي دهد كه داشتن يك بيماري مزمن مي تواند افراد را از نظر منزوي، جدا، و قضاوت كند". "افرادي كه با MS زندگي مي كنند مي دانند كه بيماري دارند كه در حال حاضر غير قابل درمان است و اغلب نشانه هايي از اين بيماري را به وجود مي آورد كه ممكن است باعث ايجاد انگيزه شود".

علائم MS عبارتند از: اختلال در حركت، مشكلات بينايي، خستگي، درد، مشكلات گفتاري و مشكلات شناختي، Cadden.

جاناتان كوك، استاد روانشناسي، ايالت پن، و نويسنده ارشد اين تحقيق، مي گويد كه پيوند اجتماعي قوي تر مي تواند يك بافر روانشناختي ايجاد كند كه ممكن است به كاهش برخي از اثرات منفي آن كمك كند.

كوك گفت: "ما متوجه شديم كه افرادي كه داراي ذخاير روانشناختي بيشتري هستند - يعني احساس داشتن يك شبكه پشتيباني و احساس تعلق و داشتن توانايي براي حمايت از نيازهاي آنها - كمتر تحت تاثير قرار گرفتن در معرض آلودگي قرار دارند." "آنها حتي كمتر از آنكه در معرض آزار و اذيت قرار گيرند، كمتر افسرده مي شوند."

داستان هاي مربوطه

محققان معتقدند مطالعه بر روي ارتباط بين سقط جنين و افسردگي در بيماران MS ممكن است سبب نگراني در نقش نقش آزار دهنده در افسردگي براي بيماران مبتلا به بيماري ها و بيماري هاي ديگر شود.

استغما اغلب به شرايطي بستگي دارد كه در آن مسئوليت شخصي نقش مهمي ايفا مي كند، مثلا اچ آي وي و سوء مصرف مواد. با اين حال، محققان گفتند كه يافته ها نشان مي دهد كه ممكن است سبب ناباروري در ايجاد افسردگي در افرادي كه از شرايط ديگر رنج مي برند، دخالت كمتري در مسئوليت شخصي دارند مانند MS.

كوك گفت: "مسئوليت شخصي به نظر مي رسد كه انگيزه را تشديد مي كند." "تحقيقات در مورد ننگ از بيماري مزمن اغلب بر روي شرايطي مانند اچ آي وي و سرطان ريه متمركز شده است، جايي كه ممكن است نشگرايي به معناي آن باشد كه ممكن است از اين بيماري جلوگيري شده باشد. بنابراين، يك چشم انداز وجود دارد كه شما ممكن است تعجب كنيد كه چقدر ميزان آلودگي مشكل براي افرادي است كه با MS زندگي مي كنند. واقعيتي كه ما پيدا مي كنيم اين است كه مسئله اي است كه افسردگي را بدتر مي كند. "

محققان از داده هاي 5،369 شركتكننده كه در تحقيقات نيمه ساليانه توسط كميته تحقيقاتي در مورد مولتيپل اسكلروز - NARCOMS - ثبت شده از افراد مبتلا به MS كه دو بار در سال مورد بررسي قرار گرفته اند استفاده كردند. NARCOMS توسط كنسرسيوم مركز مولتيپل اسكلروز حمايت مي شود.

كوك گفت: "يكي از بزرگترين مشاركتكنندگان اين تحقيق، بررسي ارتباط بين ننگ و افسردگي دراز مدت است." تحقيقات بسيار كمي در رابطه با ننگي، به طور كلي و بيماري هاي مزمن مانند MS، عواقب ناگواري را در طول زمان مورد بررسي قرار داده اند. با تست اينكه چگونه نشانه فرسودگي طولي مدت را تحت تاثير قرار مي دهد، ما بهتر مي توانيم علت و معلول را جدا كنيم. "مركز مشاوره دانشگاه مركز مشاوره روانشناسي

محققان همچنين ليستي از عوامل ديگر نظير جنس، ميزان اختلال ناشي از MS، سيگار كشيدن و فعاليت بدني را كنترل كردند.


روانشناسان امور خارجه پني در خاطرات دروغين در افراد مسن تر نشان مي دهند


بزرگسالان سالخورده اغلب در مورد فراموشي شكايت مي كنند، اما روانشناسان امور خارجه ايالت پني نشان مي دهند كه مشكل ديگري ممكن است غلط باشد.

در يك تحقيق، محققان دريافتند كه به عنوان سن افراد، ممكن است بيشتر به يك نوع حافظه - به نام حافظه اسكايپ - تكيه كند كه به آنها كمك مي كند تا درك واقعيت را به ياد داشته باشند، اما نه لزوما جزئيات. هرچند اين ناتواني در يادآوري جزئيات، مي تواند به تمايز ميان حافظه اي از چيزي كه واقعا اتفاق افتاده است و چيزي كه فرد فكر مي كرد اتفاق افتاد، منجر شود، اما حافظه كاذب آن را نداشت.

"اگر همسر شما از شما مي خواهد به شيريني، تخم مرغ و نان برسد، اما شما به فروشگاه برويد و آب پرتقال، گوجه فرنگي و غلات را انتخاب كنيد، ممكن است حافظه كاذب داشته باشيد." نانسي دنيس، همكار استاد روانشناسي "اگر ما واقعا بخواهيم مسائل حافظه را در پيري درك كنيم، بايد خاطرات نادرست را درك كنيم، درست همانطور كه ما بايد فراموش كنيم".

از آنجايي كه مغز به طور مداوم با اطلاعات، طرح يا جسم بمباران مي شود، حافظه كمك مي كند تا اين عجله از داده ها را سازماندهي كند. با اين حال، اگر افراد مسن بيش از حد در طرح هايي براي به ياد آوردن همه چيز تكيه مي كنند، دنيس پيشنهاد مي كند كه اين امر مي تواند منجر به اعتقاد بر اين باشد كه خاطرات دروغين در واقع واقعي هستند و در نهايت منجر به سردرگمي بيشتر مي شوند.

به اعتقاد محققان، درست همانطور كه افراد از لحاظ فيزيكي متفاوت هستند، تفاوت هاي فردي در پيري مغز نيز به نظر مي رسد مهم است، به خصوص در نحوه بازيابي خاطرات دروغين در هنگام سنين.

دنيس، كه با كريستينا وب، دانشجوي كارشناسي ارشد روانشناسي، كار كرده است، گفت: "فقط گروه بندي افراد از نظر سن در آزمايشگاه ما، از نظر گفتن، اين است كه در آن بزرگسالان سالخورده از بزرگسالان جوان متفاوت هستند." "اما آنچه ما متوجه شديم، اين است كه وقتي در بازيابي حافظه به فعاليت مغزي نگاه مي كنيم، فعاليت هاي افزايش يافته را در ميان ميانه يا بالاتر از دايره هاي زماني كه افزايش حافظه كاذب را افزايش مي دهد، مي بينيم. اين نشان مي دهد كه بزرگسالان سالمند كه خاطرات نادرست را ايجاد مي كنند تمايل دارند فعاليت هاي بيشتري در اين منطقه نشان دهند.اين منطقه در مطالعات ديگري مانند مطالعات زبان با پردازش ذهني و معنايي همراه بوده است. بنابراين ما نتيجه گرفتيم كه اين منطقه از فرآيند بازيابي حافظه مربوط به بازيابي حافظه پشتيباني مي كند. "

اين مطالعه سومين بار است كه پژوهش انجام شده توسط تيم اين نتيجه را به دست آورد. كار قبلي، اين الگو از فعاليت مغز را پيدا كرد، زماني كه افراد به اشتباه به ياد اشياء و چهره هاي ساده پرداختند.

محققان كه يافته هاي خود را در نشريات جرنتولوژي ارائه مي دهند ، در حال حاضر از تكنولوژي تصويربرداري رزونانس مغناطيسي - fMRI - تكنولوژي براي نظارت بر فعاليت مغز يك گروه از افراد مسن پس از آنكه تصاوير خاصي را به ياد مي آوردند، از آنها خواسته شد تا به ياد آورند كه چه اشيائي در صحنه

داستان هاي مربوطه

در حالي كه هر دو خاطرات واقعي و غلط به طور كلي در هيپوكامپ پردازش، مناطق مختلف آن بخش مغز ممكن است مسئول پردازش و بازيابي خاطرات واقعي و نادرست باشد. همانطور كه افراد مسن تر مي شوند، پردازش حافظه نيز بيشتر به سمت عقب اين منطقه حركت مي كند.

دنيس گفت: "واقعيت اين است كه بسياري از اين فعاليت ها به ناحيه ديگري از هيپوكامپ (از قد و قامت) متصل مي شوند، نشان مي دهد كه تفاوت هاي پردازشي وجود دارد كه در سن شما وجود دارد." "در حالي كه ما دقيقا نمي دانيم كه چرا اين تغيير اتفاق مي افتد، اين چيزي است كه ما بايد بيشتر تحقيق كنيم."

دنيس گفت كه يافته ها نشان مي دهد كه تحقيقات آينده ممكن است در مورد چگونگي آموزش بزرگسالان بزرگسال به تمركز بر روي جزئيات براي كاهش تعداد خاطرات دروغين نگاه كنند.

دنيس گفت: "اگر سن تنها عامل باشد شايد بتوانيم كاري انجام دهيم". "اما اگر اين سن با اين وابستگي به پردازش جسمي باشد، ممكن است ما بتوانيم برخي از مداخلات را پيدا كنيم كه به افراد مسن اجازه مي دهد بيشتر به جزئيات توجه كنند و شايد بيش از حد از تكيه بر پردازش ذهني دور شوند."مشاوره تلفني ازدواج

محققان 20 سالمند را با ميانگين سن 75 ساله استخدام كردند. از شركت كنندگان خواسته شد تا به 26 تصوير متفاوت از صحنه هاي رايج - مثلا يك مزرعه نگاه كنند - و از آنها خواسته تا به همان اندازه كه در صحنه ها مي توانستند به ياد داشته باشند. صحنه ها حدود 10 ثانيه نشان داده شده است.