در سال 1972 ميلادي جسي برنارد جامعه شناس با اظهار اين مساله كه ازدواج براي زنان و مردان متفاوت است، و اينكه ازدواج مردها بهتر است، سر و صداي زيادي كرد. اكنون بعد از حدود 45 سال هنوز هم بخشي از عقل متعارف ما باور دارد كه زنان دوران مجردي را بهتر ميگذرانند حال آنكه مردان در وقت تأهل اوضاعشان بهتر است.
اما نكته بحث برانگيز ديگري نيز مطرح است، چيزي كه بيشتر مورد پذيرش مي باشد: فردي كه مدعي است ازدواج كردن براي هركس بهتر است زيرا كه مردم را شادتر و سالمتر و در ارتباط بيشتر باهم ديگر ميسازد، و حتي طول عمرشان را بيشتر ميكند. بيشتر دو دهه ي گذشته را صرف اين كرده ام كه نشان دهم اين ادعاها به طور برجسته اي اغراق آميز يا آشكارا غلط هستند. وليكن سازمانهاي قدرتمندي وجود دارد كه طرفدار ازدواج (يعني ازدواج قراردادي مرسوم) هستند و بر هميشگي كردن اسطوره ي تاثير دگرگون كنندهوي زناشويي براي هردوي زنان و مردان سرمايه گذاري كرده و بسيار هم موفق بوده اند.
از زماني كه برنارد كتابش را منتشر كرد، اگر نه به دهها هزار، به هزاران نسخه ي مطالعاتي درباره ازدواج رسيده است. براي اينكه بطور قطعي بدانيم تحقيق در مورد تفاوت جنسيتها چه ميگويد، لازم است نگاهي به فراتحليل ها بيندازيم –يك جور مطالعه مروري كه نتايجِ هر مطالعه ي مربوط را كه تاكنون انجام شده به شكل آماري تركيب ميكند. چنين بازبينيِ به روزي وجود ندارد، و حتي اگر وجود داشت، مشكلاتي مي داشت، زيرا بسياري از مطالعات عميقا به آن خدشه وارد ميكنند.
آنچه اينجا پيشنهاد ميشود تنها يك نمونه از آن چيزي است كه برخي تحقيقات نشان ميدهد. فراموش نكنيد كه نتايج مطالعات، هميشه بينابين است، و تجارب همه كس را در نظر نميگيرد. استنتاجات من بيش از آنكه قطعي فرض شوند، بايد به عنوان پيشنهاد فرض شوند.
زنان و ازدواج: آنها فقط براي اين نيستند كه ازدواج كنند
برخي از مهم ترين مطالعات و بازبيني ها هيچ تفاوت مبتني بر جنسيت را نيافته است، و هنگام وجود تفاوت، ظاهرا بيشتر، زنها هستند كه با ازدواج از خواب غفلت بيدار ميشوند.
يك نمونه از تحقيق كه هيچ تفاوت جنسيتي نيافته است، مطالعه ي اندازه گيري طول عمر بوده است كه تاكنون از 1912 ادامه داشته است. نتايج نشان ميدهد كه مردمي كه طول عمر دراز داشتند كساني بودند كه مجرد ماندند و نيز كساني كه متأهل ماندند. افراد مطلقه، همچنين آنها كه طلاق گرفته و سپس مجددا ازدواج كردند، زندگي كوتاهتري داشتند. آنچه اهميت داشت سازگاري بود، نه وضع مربوط به زناشويي، و در اين بين، هيچ تفاوت جنسيتي وجود نداشت.
نوع ديگري تحقيق كه در آن، حكم زنان و مردان در موردش يكسان است مطالعاتي است كه افراد يكساني را در طول زمان دنبال مي كند به طوريكه از تجرد به تأهل مي روند. بازبينيِ 18 تا از اينگونه مطالعات دريافته است كه افراد اساساً بعد از اينكه ازدواج كردند خوشحال تر نمي شوند. در بهترين حالت، آنها در زمانهاي نزديك به عروسي خود تنها كمي خرسندتر ميشوند؛ پس از آن به احساس زمان مجردي خود برميگردند و به همان اندازه ي سابق احساس خشنودي (يا ناخشنودي) ميكنند. اين الگو در مورد زنان و مردان مثل هم است.
اين بازبينيِ 18 مطالعه همچنين دريافت كه هم زنان متأهل و هم مردان متأهل هردو با گذشت زمان بيشتر و بيشتر دچار نارضايتي از رابطه خود ميشوند. مطالعه اي در مورد ازدواج سفيد هم نشان داد كه در آن، زنان زودتر از مردان از ازدواج خود دچار نارضايتي ميشوند.
يكي از مهم ترين تفاوتهاي مبتني بر جنسيت در عكس العمل نسبت به ازدواج، نزد كسي است كه براي طلاق اقدام ميكند. اين تفاوتها حداقل به سال 1867 سنديت مييابد، و هنوز هم در اروپا، استراليا و در ايالات متحده صحت دارد. چه كسي به احتمال زياد از ازدواج كردن كناره گيري ميكند؟ زنان. آنان از سال 1867 پيشگام 62 درصد از طلاقها در ايالات متحده بوده اند، و اين تعداد اكنون به 70 درصد نزديك شده است.
برخي ازدواج ها با فوت زوج به پايان ميرسد، و اين امر ميتواند براي هم مردان و هم زنان بي اندازه اندوهناك باشد. نشانه هايي دال بر اين امر وجود دارد كه زنان سريع تر از مردان با عزاداري خود كنار ميآيند.
وقتي ازدواجي به هر علت به پايان ميرسد، زنان به احتمال كمتري از مردان سعي در امتحان مجدد آن ميكنند. نرخ ازدواج مجدد نزد مردان تقريبا بيش از دوبرابر زنان است. بعضي از دلايل آن را ميتوان به سهم برتري جنسيتي در مردان نسبت داد كه بيش از زنان، خواهان ازدواج مجدد ميشوند، اما بعيد است توضيح كاملي براي يك چنين تفاوت بزرگي باشد.
زندگي مجردي و زندگي تنها: زنان بهتر از پسش بر ميآيند
مطالعات مهمي وجود دارند كه نشان ميدهند هيچ تفاوت متكي بر جنسيت در زندگي مجردي، چنانكه در ازدواج، وجود ندارد. وقتي تفاوتي وجود داشته باشد، اين زنان هستند كه به نظر ميرسد وقتي مجرد هستند يا به تنهايي زندگي مي كنند بهتر عمل ميكنند.
قطعا يكي از افسانه ها راجع به ازدواج كردن كه بيش از هرچيز بي مصرف شده اين است كه فرد مدعي شود كه افراد متأهل ارتباط بيشتري با ساير مردم دارند، و متأهل ها هستند كه باهم ارتباط برقرار مي كنند. در واقع، كل مطالعات نشان داده است كه افراد مجرد بيش از افراد متاهل وارد ارتباطات اجتماعي ميشوند. افراد مجرد براي برقراري رابطه با خواهر و برادر و والدين و همسايه ها و دوستان، بيشتر از افراد متأهل عمل ميكنند. آدمها وقتي ازدواج ميكنند، به نوعي منزوي مي شوند.
با اين وجود، مهم ترين عامل درباره تفاوت هاي جنسيتي اينست كه تفاوت جنسيتها اصلا وجود ندارد. طبق يادداشت نوامي گرستل «ازدواج احتمالاً به يك درجه روابط اجتماعيِ زنان و مردان را محدود ميكند.»
افزايش سريع تعداد افرادي كه تنها زندگي ميكنند يكي از مهم ترين تغييرات آماري عصر ماست. دانش پژوهاني كه در مورد اين پديده كتاب نگاشته اند دريافته اند كه، برخلاف داستان هاي هولناك رسانه ها، افرادي كه تنها زندگي ميكنند خيلي بهتر عمل ميكنند. البته در مورد مردان مسنتر، مخصوصا اگر بيكار يا دچار ضعف سلامتي باشند استثنئاتي وجود دارد.
مطالب بيشتر: طلاق در دنياي مدرن
راه هاي كم شدن مشكلات خانوادگي
الگوهاي زناشويي
تغيير سبك دلبستگي
در طول حيات افراد مجرد، اغلب زنان در اواخر حيات به طور مشخص بهتر عمل مي كنند. يك مطالعه ي شايان ذكر، شبكه هاي اجتماعي افراد ميانسال 65 سال به بالا از زناشويي هاي متفاوت و وضعيت هاي فرزندپروري را در بين شش ملت –استراليا، فنلاند، هلند، اسپانيا، انگلستان، و ايالات متحده- بررسي كرده است. به طور كلي افرادي كه داراي فرزند نبودند محدودترين شبكه ي ارتباط اجتماعي را داشتند. اما يك استثناء بزرگ وجود داشت: در بين پنج ملت از بين شش ملت، زناني كه هيچ فرزندي نداشتند و در تمام دوران زندگي خود مجرد مانده بودند شبكه هاي اجتماعي وسيعتر با دوستانشان داشتند، دوستاني كه بخش عمده اي از سيستم حمايتي روزانه ي آن زنان بود. اين زنان مجرد مانده در تمام طول عمر، در تنهايي پير نمي شدند.
يك مطالعه اخير از سالمندان ايالات متحده دريافته است كه زنان نسبت به مردان، وقتي تنها زندگي ميكنند به چندين طريق مهم، بهتر عمل ميكنند، در حاليكه مردان وقتي با ديگر افراد –خاصه با همسر- زندگي ميكنند به نسبت، بهتر عمل ميكنند. مثلا وقتي را كه آنها صرف سرگرمي و علايق خود ميكنند: زنان وقتي تنها زندگي ميكنند زمان بيشتري دارند تا علايق خودشان را دنبال كنند، حال آنكه مردان وقتي با يكي ديگر زندگي ميكنند زمان بيشتري دارند تا هر آنچه دوست دارند انجام دهند. نمونه ي ديگر، اين پرسش است كه سالمندان چگونه با يك تعداد از دوستاني كه دارند خشنود و راضي هستند؟ زنان هميشه با تعداد دوستاني كه دارند خشنودترند، چه آنها كه تنها زندگي ميكنند، و چه آنها كه با كسي در كنارشان. اما وقتي آنها تنها زندگي ميكنند تفاوت، بيشتر است -71 درصد زنان، حال آنكه 48 درصد مردان با دوستاني كه دارند خشنودند.
همچنين نشانه هايي دال بر اين است كه زنان بيش از مردان، انزواي خود را دوست دارند. وقتي سوال شود كه آيا آنان از اوقات تنهايي خود لذت ميبرند، زنان احتمالا بيشتر از مردان بگويند كه چنين است.
فقط يك فرض: با گذشت زمان، مردان در زندگي مجردي، بهتر و بهتر ميشوند
با اطمينان نميدانيم چرا زنان، اغلب اوقات وقتي به تنهايي زندگي ميكنند بهتر از عهده ي كارها برمي آيند. يك احتمال اين است كه با تنها زندگي كردن، به جاي زندگي با شوهر و فرزندان، زنان از نقشها و انتظارات سنتي رها ميشوند. آنها ديگر وقت زيادي صرف آشپزي، تميز كردن خانه، و شستشوي لباس اعضاي خانواده نمي كنند، بلكه مدت اندكي به آن اختصاص ميدهند. آنها از وظايف عاطفيِ تقويت ايگوها و از احساسات ضربه ديده خلاص شده اند. مجبور نيستند پولي را كه خرج مي كنند براي كس ديگري هم در نظر بگيرند. همچنين ياد ميگيرند انواع چيزهايي كه شوهرانشان به شكل سنتي انجام ميدادند خودشان انجام دهند –يا كس ديگري را براي اجير كردن يا كمك كردن پيدا كنند.
آنچه غالبا كمتر مورد توجه قرار ميگيرد اين است كه مردان از تنها زندگي كردن سر باز ميزنند، مخصوصا اكنون كه آنها براي مدت بيشتري نسبت به گذشته مجرد ميمانند. لين جيميسون و رونا سيمپسون در كتاب خود به نام «تنها زيستن: جهاني سازي، هويت و تعلق» خاطرنشان مي كنند كه هر چقدر مردان (و زنان) در سالهاي اوليه ي بزرگسالي به تنهايي زندگي كنند، بيشتر مهارتهايي كه براي خدمت در مقابل جنس ديگر بكار برده مي شوند را ياد مي گيرند. مثلا در زندگي متأهلي، زنان به شكل سنتي، «حافظ خانواده» و برنامه ريز اجتماعي بودند. آنها در تماس با خانواده بوده، و ارتباط با دوستان را هم حفظ ميكردند (اگر اين دوستان مانع نمي شدند)، دورهمي هاي اجتماعي را تنظيم ميكردند، و تماميِ ديگر وظايف اجتماعي و عاطفي زوج را تحت پوشش قرار ميدادند.
در مشاهدات آنان نسبت به افرادي كه تنها زندگي ميكنند و در مرور مطالعات مرتبط، نويسندگان دريافتند كه اكثر مردان جواني كه تنها زندگي ميكنند خيلي بهتر كارها را انجام مي دهند. آنها شبكه اي از دوستان و خويشاوندان داشتند و با مردمي كه برايشان اهميت داشت حفظ رابطه مي كردند. آنها براي داشتن يك زندگي اجتماعي يا ارتباطات معنادار انساني نياز به داشتن همسر نداشتند.
اين امر براي آنان و نيز به خوديِ خود اهميت دارد. ولي همچنين براي چيزي كه به آينده هم مربوط است داراي اهميت است. شايد مردان جوان امروزي اگر تنها زندگي كنند وقتي سنشان بالاتر ميرود خيلي بهتر كارها را انجام دهند، همچنين بدانند كه چگونه با وجود تنهايي و انزوا زندگيِ خوبي داشته باشند.