عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

شخصيت ضد اجتماعي

ويژگي شخصيت ضداجتماعي يا روان رنجور نوعي به هم ريختگي ارتباط ميان انسان و جامعه است و به رفتار نابهنجاري گفته مي‌شود كه در جامعه مورد پسند نيست؛ ولي معمولا نزد عامل آن ناپسند و زيان‌بخش شمرده نمي‌شود. شخص روان‌رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعي بي‌اعتنا و بي‌تفاوت است و با دروغگويي و دزدي حقوق ديگران را پايمال هوي و هوس‌هاي خود مي‌سازد. يك فرد روان‌رنجور نمي‌تواند يا نمي‌خواهد شخصيت اجتماعي خود را بر اساس انتظارات و نيازهاي اجتماعي كه در آن به سر مي‌برد، تطبيق دهد.

روان رنجوران نه سالم‌اند و نه بيمار رواني، اينان در سازگاري اجتماعي ناتوانند و هميشه در پي خروج از دايره قوانين اجتماعي و ضديت با آن هستند. عموما افرادي بسيار باهوش و گاه هم عادي و معمولي مي‌باشند كه به هر حال اختلال‌هاي عميق در رفتار خود دارند.

روان‌رنجوران ترمزهاي اخلاقي ندارند و هنجارهاي اجتماعي را كمتر رعايت مي‌كنند. گاه دست به كارهايي مي‌زنند كه اساس نظام اجتماعي را متزلزل مي‌كند و ارزش‌هاي اخلاقي را به پايين‌ترين حد خود تنزل مي‌دهند. برخي از آنان نيز به عنوان رئيس و بنيان‌گذار در راس حركت‌هاي اجتماعي و سازماني قرار مي‌گيرند و جامعه را به سوي بدبختي و فلاكت رهنمون مي‌شوند. مانند «هيتلر» و «استالين» و «الكاپون»، روان‌رنجوران مي‌خواهند كه نظام موجود را به هم ريخته، به هر قيمتي كه شده از راه آسان موفق گردند. آنان دائما در جست‌وجوي ارزش‌هاي افسانه‌اي هستند و به علت تكانش‌هاي خود لزوم تمركز كردن آنها را احساس نمي‌كنند. به علت جست‌وجوي منابع لذت و نيز ضعف اراده به آساني گرفتار مواد مخدر و الكل مي‌شوند. انحراف‌هاي جنسي به فراواني در آنها ديده مي‌شود و آنان بدون احساس كوچك‌ترين پشيماني مرتكب جرم مي‌شوند. معتادان، منحرفان جنسي، آتش‌افروزان و… هر يك روان‌رنجور به حساب مي‌آيند.

اصطلاح شخصيت ضداجتماعي كه جامعه رنجور و روان‌رنجور نيز به طور متناوب به جاي آن كار مي‌رود، برچسبي است كه رفتار خلاف قانون و معيارهاي اخلاقي جامعه را توصيف مي‌كند كه به نظر بسياري شديدترين و جدي‌ترين نوع اختلال رواني است. از نشانه‌هاي مشخصه شخصيت ضداجتماعي مي‌توان خودمحوري، فقدان احساس گناه، رفتار تكانشي و فريبندگي سطحي و ظاهري را نام برد. چنين افرادي اضطراب و احساس پشيماني ندارند و هيچ‌گاه احساس گناه نمي‌كنند. حتي و قتي به ديگران آسيب رسانده و باعث رنج و آزار آنان هم شده باشند. اين افراد، به‌طور تكانشي عمل مي‌كنند، بدون اين‌كه درباره پيامد و نتيجه اعمال خود فكر كنند. مدام شغل و دوستان خود را به طور ناگهاني عوض مي‌كنند. در كارهايشان بسيار بي‌پروا و بي‌ملاحظه‌اند و گاها خودسرانه و بي‌فكر حركت مي‌كنند. سابقه فرار از مدرسه و رفتار خشونت‌آميز دارند. ظاهري بسيار فريبنده و آرام دارند و خود را در برابر نيازها و مشكلات ديگران حساس نشان مي‌دهند و اعتماد و اطمينان ديگران را به سوي خود جلب مي‌كنند.

ويژگي‌هاي شخصيت ضداجتماعي

۱- فريبندگي ظاهري بسيار و داراي هوش متوسط

۲- تجاوز دائمي به حقوق ديگران

۳- فقدان اضطراب، ندامت و شرمساري در آنان

۴- ضعف در قضاوت و پندنگرفتن از تجربه‌ها

۵- بي‌تفاوتي نسبت به توجه، مهرباني يا اعتماد ديگران به او

۶- رفتار خيالپردازانه و ناخوشايند (شوخي‌هاي زننده، گستاخي، هرزگي و…)

۷- فعاليت جنسي بي‌بندوبار

۸- سوءاستفاده از مواد مخدر

۹- ظهور رفتار ضداجتماعي در ۱۵ سالگي يا زودتر

۱۰- دروغگويي و بي‌صداقتي

۱۱- فقدان روابط پايدار يا صادقانه با ديگران

۱۲- سوابق بزهكاري و سابقه فرار از خانه و مدرسه

اوباش جوان

يكي از معضلات و مشكلات اجتماعي كه در حال حاضر در جامعه ما ظهور كرده و موجبات نگراني و تشويش مسئولين و خانواده‌ها گشته، پايين آمدن سن ارتكاب به تخلفات و جرائم اجتماعي است. اين معضل طي چند سال اخير اگر از سوي بعضي از دلسوزان بيان مي‌شد، نشر اكاذيب و يا اشاعه فحشا تلقي مي‌گرديد.

به هر حال رشد سريع بعضي از مفاسد و مشكلات اجتماعي ديگر جاي انكار نداشته، نياز به عزم ملي و همت عمومي دارد. پايين آمدن سن اعتياد به ۱۶-۱۵ سال در بين جوانان و ارتكاب به مسائل منكراتي در ميان دختران سن ۱۷-۱۵ سال و ارتكاب به اوباشيگري و قداره‌بندي چاقوكشي به ۲۵-۲۰ سال رسيده است. اگر از ۳۰۰ هزار نفر ترك تحصيل‌كرده‌ها فقط ۱۰ درصد از آنها به دليل شرايط خاص اجتماعي كه ناشي از بيكاري و مشكلات اقتصادي خانواده در تامين نيازهاي انساني فرزندانشان، مايوس شدن جوانان نسبت به آينده‌شان مي‌باشد به خيل مجرمين آينده بپيوندند، چه نيروي هنگفتي از جامعه ما به انحراف كشيده مي‌شوند؟

عدم توجه كافي و لازم به زيرساخت‌هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه به دليل هياهوي سياست‌بازان كاذب و غوغاسالاري و سياسي‌كاران و پنهان‌كاري غيرضروري باعث شده است تا توجهات از اين مصيبت اجتماعي منحرف گردند و كسي از كسي پاسخ نخواهد. انحطاط اخلاقي و اجتماعي در جامعه ما بخصوص در بين جوانان و نوجوانان رشد فزاينده و سريعي دارد و اين‌كه مسئولين محترم كي، كجا و چگونه و با كدام برنامه ميان‌مدت و بلندمدت مي‌خواهند جلوي اين سقوط به قهقرا را بگيرند، معلوم نيست.

رسالت خطير آموزش و پرورش و نهادهاي تربيتي به موازات وظايف حساس رسانه‌هاي گروهي در پيشگيري از اين معضل اجتماعي كه نسل آينده و سرمايه ملي واقعي را نشانه رفته غير قابل انكار هستند. در عصر شاهي ميانداري و تركتازي اوباش در هر سن و سال نه‌تنها علامتي از تفاخر در بين بعضي از اقشار اجتماعي بود، بلكه در حد اعلاي رشد موجب قرب و منزلت به دربار و مالا نفوذ و قدرت در نظام مي‌گشت، چرا كه از اينگونه عوامل به خاطر ضعف شخصيت در صف‌آرايي مقابل مردم استفاده مي‌شد.

نقطه عطف و اوج اوباشگيري در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نجات تاج و تخت به و سيله شعبان جعفري (شعبان بي‌مخ) تجلي يافت و از اين‌جا نسل كلاه مخملي كت بر دوش با پاشنه كفش خوابيده ظهور كرده و لات منشي به صورت يك خرده‌فرهنگ در بستر جامعه جاي گرفته و الگوي بسياري از فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني گشت. بعد از پيروزي نهضت شكوهمند اسلامي اين قشر نيز همانند ساير اقشار مفسده‌جو ريشه‌كن شده و ريشه اين فرهنگ با تلاش فراوان مسئولان خشكانيده شد و جلوي بسياري از فسادهاي گوناگون به اين شكل گرفته شد.

متاسفانه در دهه دوم ۸۰-۷۰ بنا بر دلايل عديده تربيتي – فرهنگي كه قسمتي از آنها بيان شد، بار ديگر شاهد ظهور و رشد اين سلسله منقرض شده هستيم، جواني كه پدرش را كشت، سرقت مسلحانه به وسيله باندي مخوف و قمه‌كش‌هايي كه گروه گروه از محلات و از شهرهاي مختلف به تبعيد و حبس و شلاق محكوم مي‌شوند، گوياي اين حقايق تلخ هستند كه جوانان فقط با لباس‌ها و مدل موي عجيب و آرايش‌هاي كذايي عصيان خويش را اظهار نمي‌كنند، بلكه گروهي از آنان نيز با جاي‌گيري در سلسله اراذل و اوباش جوان باعث توسعه اخبار مختلف مي‌گردند و با اين كار لطمه بزرگي به بدنه اجتماع وارد مي‌كنند.

تعارض‌هاي فرهنگي ناشي از برخوردهاي فرهنگي بين فرهنگ جديد و قديم مهاجرين و حاشيه‌نشينان شهرهاي بزرگ و ساكنين شهرك‌هاي اقماري همراه با عدم برنامه‌ريزي‌هاي رفاهي سالم و تفريحات ارزان‌قيمت موجب گرايش به اوباشگري مي‌گردد. بارها و بارها شاهد قتل والدين يا خواهران و برادران به دست عضوي جوان از خانواده بوديم. قتل به خاطر پول و خرج اعتياد و يا به آرزوي به دست آوردن ماشين يا سراب‌هاي كاذب ديگر همه و همه بيانگر اين نكته هستند كه مصيبتي خزنده آمده است.

بعا وجود تبليغات فراوان كاري عملي و زيربنايي در مورد جوانان نكرده‌ايم. اين نسل يك بار با خلق حماسه‌هاي جاويدان در جبهه‌ها صلابت، قدرت و عشق به دين و كشور خود را به منصه ظهور گذاشته، پس چه شد؟ نسل سوم و حتي بخش قابل توجهي از نسل دوم به چنين عارضه‌اي گرفتار شدند؟ اين نسل كه اصلا با فرهنگ فاسد شاهي بيگانه بوده، با انقلاب يا بعد از آن به دنيا آمدند و تمام عمر تربيتي‌شان در دست ما بوده، چرا بدين گونه گشتند؟

اينك وقت آن رسيده تا به دور از جنجال و يا محكوم نمودن اين و آن و يا بدون انكار واقعيات علني به دور از هرگونه وقت‌كشي، صاحبنظران و كارشناسان امور تربيتي – فرهنگي – اجتماعي دور هم جمع شده و چار بينديشند. توجه به جوان فقط در حرف و شعار مدت كوتاهي كارايي داشته و بعدا بي‌اثر مي‌گردد. نسل عصر انقلاب اگر در بستر درست تربيت ديني و اجتماعي قرار گيرد، بسيار منطقي و اثرپذير بوده و در صورت مراجعه با تهديد و زبان خشونت بردباري از كف داده و به مقاومت مي‌ايستد. و به راستي نيز دشمن هدف خوب و گران‌قيمتي را انتخاب نموده و براي به مخاطره انداختن دستاوردهاي ارزشمند انقلاب اسلامي به نقطه موثري خيره شده. بي‌توجهي به ارزش‌ها و آداب و رسوم توسط والدين اساس خطرناكي در روند شكل‌گيري تربيت كودكان است.

نه آنچنان خشن كه هر اظهارنظري از سوي فرزند بلافاصله سركوب شده و از بيان پشيمانش كند و نه آنچنان ميدان گسترده و رهايي كه تريبون از كف ندهد و در ريز و درشت تصميمات دخالت كند.

مشورت با بچه‌ها به‌خصوص در سنن بلوغ آنها را مسئول و نقش‌پذيري نموده و واگذاري مسئوليت‌هاي مديريت خانه، هرچند ناچيز به آنها شخصيت آنها را با روش مسئوليت‌پذيري و ايفاي وظيفه شكل مي‌دهد. كوتاه سخن آن‌كه چه كسي بهتر از پدر براي فرزند و چه مصاحبي دلسوزتر از مادر براي وي به شرطي كه حريم‌ها و معيارها حفظ شده و حد هر حرف و عمل روشن و مشخص باشد. والا با توجه به هجوم وحشيانه فرهنگي اگر دير دست به كار شويم، حاصلي جز اندوه و پشيماني نخواهيم داشت.


بعضي تِزهاي اجتماعي

بعضي تِزهاي اجتماعي

صبح با سوبسيدهايي كه به ناچار در خانه داده‌اي بيرون مي‌زني. اولين كسي كه مي‌بيني، كارگر نظافتچي شهرداري است كه به تو سلام مي‌كند و تو جواب سلامش را مي‌دهي و براي اين‌كه در كوچه شما نخوابد و جايش را تغيير دهد و زباله‌هايي را كه جارو كرده مقابل خانه شما قرار ندهد، دو هزار تومان به او مي‌دهي و از او دور مي‌شوي. به سر كوچه مي‌رسي، سوار ماشين مي‌شوي. سلام مي‌كني، راننده جواب نمي‌دهد. حدس مي‌زني كه شايد به خاطر پس‌ندادن باقي‌مانده پولت كه ۲۰۰ تومان مي‌شود، اين خودش را به بدخلقي زده است. اگر اين را از اول مي‌دانستي، سلام نمي‌كردي و تو پيش مي‌افتادي، ولي قرار نيست تو هم مانند او بي‌ادب باشي. بغل‌دستي تو از گرمي هوا صحبت مي‌كند تا نطق راننده باز شود، ولي راننده حرف نمي‌زند. يقين مي‌كني ندادن باقي‌مانده پولت حتمي است. مسافري ديگر از گران‌شدن نان كه صبح زود خريده است صحبت مي‌كند، ولي راننده باز هم حرفي نمي‌زند. ماجراي پشت ذهنش را كاملا دريافته‌اي. او نمي‌خواهد بقيه پول هيچ كس را بدهد. ماشين به مقصد مي‌رسد. ۵۰۰ تومانت را مي‌دهي و راننده هم‌زمان با پرتاب‌كردن آن به كنار پول‌هاي ديگر، سرش را به سويي ديگر مي‌چرخاند تا شما را متوجه بي‌ارزشي پولتان كند. اما كنار پولي كه پرتاب شده است، پول‌هاي ديگر را مي‌بيني كه منظم روي هم چيده شده‌اند و نشان مي‌دهند كه حتي كوچك‌ترين اسكناس هم براي او اهميت دارد و او هرچند دقيقه آنها را شمرده و رديفشان مي‌كند. پياده‌ نشده‌اي و راننده صداي باز و بسته‌شدن در را نشنيده است. سرش را به سمت تو مي‌چرخاند، با لبخندي به پول اشاره مي‌كني و مي‌گويي: پونصدي دادم. با اكراه سكه‌اي ۱۰۰ توماني از بغل دنده ماشين پيدا كرده و به تو مي‌دهد. ولي تو همچنان نشسته‌اي و باقي‌مانده ديگر را مي‌خواهي. با لبخند مي‌گويي: ۲۰۰ تومن بايد بدهي. با عصبانيت پولت را به تو پس مي‌دهد و دادش بالا مي‌رود: دو زار پول داده، بقيه‌ش هم مي‌خواد. حرفش را برنمي‌تابي و براي اين‌كه ادبش كني، ضربه‌اي هولناك وارد مي‌كني و مي‌گويي: گناه من چيه؟! شغلت دوزاريه! با ماشين دو ميليوني كه نمي‌شه بيشتر از اين پول بگيري. آمپرش بالا مي‌رود، در را باز كرده و مي‌خواهد به سرعت پياده شوي. اما براي اين‌كه درس خوبي به او داده باشي، ادامه مي‌دهي: در بازكردن وظيفه توئه، ولي پياده‌ شو و از بيرون در رو باز كن و صداتم بالا نبر! پياده مي‌شود و ماجرا شكل فيزيكي به خود مي‌گيرد! ولي تو اصلا خودت را نمي‌بازي و با خونسردي به مقدار ۳۰۰ تومان از ۵۰۰ تومانت مي‌بُري و به جيبش مي‌گذاري و با لبخند از او دور مي‌شوي. او شايد بريده پول را پرتاب كند و يا كلمات نامربوط بزند، ولي تو نبايد لبخندت را در هيچ شرايطي از چهره‌ات دور كني. اين چهره تا ابد در ذهنش به يادگار خواهد ماند.

مي‌خواهي سوار ماشين خطي بشوي، گويا موردي ديگر در راه است. ماشين يك نفر مسافر كم دارد، ولي جواني درِ عقب آن را نگه داشته تا تو را وسط بيندازد. در را از او مي‌گيري و مي‌گويي: بشينين. ولي او كه تو را كاملا بي‌شعور و چلمن فرض كرده، مي‌گويد: نه شما بشينين. تو مي‌نشيني و بلافاصله در را مي‌بندي و به راننده مي‌گويي: لطفا دو نفر حساب كنين. و او از خداخواسته گاز مي‌دهد. هنوز مسافر قبل از تو كه حالا پياده است، نمي‌داند چه شده است و تو به او لبخند مي‌زني، اگر در اين وضعيت دستت را هم تكان بدهي، تصوير مادام‌العمري از خود در خاطرش حك مي‌كني تا ديگر خودش را زرنگ فرض نكند.

به محل كار دوستتان مي‌خواهيد برويد. نگهبان از قيافه شما، به هزاران دليل كه فقط خودش مي‌داند، خوشش نمي‌آيد و نمي‌خواهد شما را راه بدهد. با من و من مي‌گويد: مثل اين‌كه رفتن بيرون. گوشي دستت مي‌آيد و مي‌خواهي او را هم ادب كني. مي‌گويي: تماس بگيرين شايد باشن! جايي ديگر را مي‌گيرد و آن سوي خطي مي‌گويد: نه اينجا نيست! مي‌گويد: اونجا نبود. لبخند مي‌زني (لبخند را هميشه اين‌جور مواقع حفظ كن)، موبايل دوستت را مي‌گيري.

دوستت مي‌گويد سر كارش است و تو گوشي را به نگهبان مي‌دهي و او به دروغ مي‌گويد: شما رو گرفتم، گوشي رو بر نداشتين. آقاي فلاني رو هم گرفتم. كه البته دومي را درست مي‌گويد. از شما كارت شناسايي مي‌خواهد؛ شما داريد، ولي براي اين‌كه آدمش كنيد، مي‌گوييد: همراهم نيست؛ هيچ كارتي همراهم نيست. و ماجرا وارد فازي ديگر مي‌شود. حالا او نه مي‌تواند شما را راه ندهد و نه مي‌تواند از امتيازي كه به دست آورده، چشم‌پوشي كند.

مي‌گويد: بدون كارت نمي‌شه. در اينجا شما آتش او را دوچندان مي‌كنيد و مي‌گوييد: درسته شما هم وظيفه دارين. در اين لحظه تلفن او زنگ مي‌زند و پشت خطي كه دوست شماست، سراغ شما را مي‌گيرد كه تاخير كرده‌ايد و او با چند بار تكرار بله بله حتما حتما، گوشي را مي‌گذارد. ولي مشكلش با شما حل نشده است، چون اصلا مشكلي وجود ندارد كه حل بشود. بزرگ‌ترين مشكل‌ها آنهايي هستند كه اصلا وجود ندارند. او بايد زهرش را به حساب خودش بريزد، ولي نمي‌داند كه شما چند مرحله بعد را هم در ذهنتان طراحي كرده‌ايد. مي‌گويد: منتظر شما هستن، ولي نمي‌دانم چه‌كار بايد بكنيم. شما هم با لبخند و معصوميت به او حق مي‌دهيد و سرتان را به نشان اين‌كه هيچ كاري نمي‌توانيد بكنيد، تكان مي‌دهيد. حالا او از خر شيطان پايين آمده است و چهره مظلوم شما را شايسته ترحم مي‌داند و از بالا دست به شما نگاه مي‌كند. شما همه اينها را مي‌دانيد. مي‌گويد: باشه. پس كيفتون رو باز كنين تا ببينم و برين داخل. ولي شما اصلا نبايد بفهميد كه او چه گفته است و كيفتان را به او ندهيد و خودتان هم بازش نكنيد. همچنان به چهره او نگاه مي‌كنيد و لبخند مي‌زنيد (لبخند در اين مرحله از واجبات است)، چون آزاردهنده‌‌ترين تصوير زندگي‌اش را كه براي ابد در تار و پودش جا خوش خواهد كرد، نشانش مي‌دهيد. مي‌گويد: كيفتون رو باز كنين تا بازرسي شود. و شما كه جمله به جمله شنيده‌ايد، با تعجب مي‌گوييد: كيفم رو باز كنم؟ مي‌گويد: بله. شما مي‌گوييد: نه كيوسك روبه‌رويي محل كار شما از دوستان قديمي منه. اجازه بدين كيفم رو به اون بدم و بيام. پيش دوستتان مي‌رويد. كيفتان را به او مي‌دهيد و با لبخند بازمي‌گرديد و مقابل ميز آقاي نگهبان مي‌ايستيد. نگهبان تاكنون چنين چيزي را نديده است. مستأصل با سيگاري در دست از پشت ميزش بلند شده و مي‌گويد: آقا خواهش مي‌كنم برين داخل، آقا خواهش مي‌كنم. و شما تشكر را كه نشانه ادب است، از ياد نبريد و از او تشكر كنيد. تشكري كه آن هم هيچ‌گاه از يادش نخواهد رفت. از نگهباني رد مي‌شويد و با اندوهي هزاران‌ساله با خود زمزمه مي‌كنيد: بي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر / كه از ديو و دَد ملولم و انسانم آرزوست.

حواسمان باشد به هر چيزي عادت نكنيم!

گاهي اوقات، تجربه‌هاي زندگي خود آدم، اين‌قدر شبيه همين روزهاي خودمان مي‌شود و تعجب مي‌كنم كه چطور زندگي و فيلم و داستان، گاهي اين‌قدر مرزهايش به يكديگر شبيه مي‌شود. يادم هست پدرم هميشه مي‌گفت: گاهي اوقات كه منظره غروب آفتاب، رنگ‌هاي محيرالعقولي را در آسمان نقش مي‌زند، اين‌قدر غيرطبيعي به نظر مي‌آ‌يد كه اگر نقاشي همين رنگ‌ها را در نقاشي‌اش به كار ببرد، متهم به غيرواقعي ترسيم‌كردن مناظر طبيعي مي‌شود. حالا، حكايت همين اتفاق‌هايي است كه در زندگي عادي ما مي‌افتد و عجيب شبيه قصه‌ها مي‌شود. بعد از سال‌ها (هشت سال) – كه به نظرم خيلي زياد مي‌شود براي نديدن آدمي كه اين همه عزيز است و اين همه نزديك است – برادرم از خارج از كشور، خيلي غيرمترقبه و ناگهاني به ايران آمد تا ما را ببيند. اين‌قدر ذوق‌زده و خوشحال و گيج بودم كه خودم، از اين همه شور و هيجاني كه بعد از مدت‌ها، براي اتفاقي حس كرده بودم، متعجب بودم.

اين روزها برعكس هميشه زندگي‌ام، بهانه‌ها و شادي‌هاي كوچك، ديگر چندان غبارهاي خستگي دلم را نمي‌تكاند. اما اين بهانه يا اين اتفاق چندان كوچك و كم نبود. فقط خيلي زياد به تعجبم واداشت كه چه‌طور ما انسان‌ها، مي‌توانيم اين‌قدر سريع به همه جور شرايطي عادت كنيم. به اين كه عزيزترين آدم‌هاي زندگي‌مان را نبينيم و بهانه‌هاي ساده و دهان‌پركني مثل وقت و كار و گرفتاري بياوريم.

اين‌كه آدميزاد به همه چيز عادت مي‌كند، چيز چندان خوبي هم نيست. اين روزها آمدن غيرمترقبه اين مسافر عزيز، اين درس را برايم داشت كه عادت چقدر طعم چيزها را از بين مي‌برد و چقدر براي از بين رفتن لحظات خوب انساني و عاطفي بين ما آدم‌ها، بهانه‌هاي خوبي به دستمان مي‌دهد؛ بهانه‌هايي كه گاه، خودمان هم باورشان مي‌كنيم. اما وقتي با اتفاقي غيرمترقبه مثل ديدن عزيزي پس از سال‌ها مواجه مي‌شويم، مي‌فهميم كه در همه اين سال‌ها، با اين بهانه‌ها خودمان را گول زده‌ايم.

اين بار براي تمرين، پيشنهاد مي‌دهم كه كاغذ و قلمي جلوي خودمان بگذاريم و فهرست چيزهايي را كه به مروز زمان برايمان عادت شده و نبايد مي‌شده و ما را از خصايص ويژه شخصيتي‌مان جدا كرده، بنويسيم. ببينيم در غبار روزمرگي و كار و فشارهاي اجتماعي و اقتصادي چه چيزهاي خوبي را از ياد برده‌ايم كه نبايد مي‌برديم. حتي شايد چيزهايي كوچك‌تر از ديدن عزيزي كه راه دور است. چيزهايي مثل هفته‌اي يك بار خانه پدر و مادرمان دور هم بودن. يا اين‌كه حتي در يك خانه، هفته‌اي يك بار خودمان را ملزم كنيم به اين‌كه همه افراد خانواده لااقل در يك وعده غذايي هم كه شده، يكي دو ساعتي وقت صرف كنيم و كنار هم، دور يك ميز، دور يك سفره بنشينيم، نه اين‌كه در يك خانه اما در گوشه اتاقي سهم بشقاب تنهايي خودمان را صرف كنيم.

ديدن يك مسافر عزيز، برايم تلنگري بود تا يادم بماند هنوز هم مي‌شود مواظب بود تا به هر چيزي عادت نكرد. متاسفانه زمان كه مي‌گذرد، سنگيني حوادث و اتفاقات، تشخيص آن‌چه را كه گريزي از آن نيست و بايد به آن عادت كنيم، از تشخيص آن‌چه كه بهانه مي‌آوريم كه به آن عادت كرده‌ايم، مشكل مي‌كند. براي همين در اتود اين بار نوشتن و سواكردن عادت‌هايي كه نبايد به آنها تن داد، انتخاب كرده‌ايم.

خودم هم، همراه شما انجامش مي‌دهم تا يادم بيايد كه به چه چيزهايي هرگز نبايد رنگ عادت بدهم. يادم بيايد كه عادت طعم چيزها را از بين مي‌برد. برايمان از تجربه‌هايتان و نوشتن عادت‌هايتان نامه بنويسيد، همچنان از آن دو بخش ديگر امسال كه قرارش را گذاشته‌ايم. من و برادرم قرار گذاشتيم كه حواسمان باشد تا وقت و برنامه بگذاريم براي ديدن يكديگر، براي با هم بودن، براي لحظه‌هايي كه هرگز نبايد عادت به نبودنشان كرد.


بازي با مرگ

  93  

۲۵ آبان سالگرد درگذشت ستارخان بود، مردي كه به قول سنگ نبشته اولين قبرش از جان و مال و اولاد گذشت تا كشورش را از استبداد محمدعلي شاه نجات دهد و بعد هم روزهاي تاريك و روشن اين دنيا را ديد و بي‌انصافي‌اش را لابد باور كرد. امسال ۲۵ آبان كه گذشت، هر كار كردم دست و دلم به نوشتن نرفت، فقط باران بود و باران و دلتنگي و بعد هم قدم‌زدن ديوانه‌واري در باغ طوطي شاه عبدالعظيم به دنبال يافتن آخرين اثر از رادمردي مرده و رفته زير خاك كه ديگر اسمش فقط روي خياباني پر از فست فود است… حيف!

۱- «ديروز پنج‌شنبه بود، دولتيان از دو طرف خطيب و باسمج، سخت حمله، شكست فاحش برداشته، خصوصا قريب پانصد نفر بيشتر از آنها مقتول و با فتح عظيم ختم دعوا نموده»

ستار (انجمن سعادت)

ربيع‌الثاني ۱۳۲۷ قمري (۱۲۸۷شمسي) وسط مبارزه آزادي‌خواهان و قشون دولتي در تبريز و محاصره تبريز…

۲- ستارخان كه در آن ۱۱ ماه مقاومت تبريزي‌ها در مقابل قشون دولتي محمدعلي شاه، سركرده و سردار بود، روزي نه‌چندان دورش، يعني در بهار همان سالي از تخت به زير كشيده شد كه محمدعلي‌شاه به قشون روسي اجازه ورود به مرزها را داد. بعد هم نمي‌دانم به خاطر دلسوزي‌اش براي مردم تبريز بود كه از قحطي آذوقه مي‌مردند يا به به خاطر نامه مصلحت‌انديش مردم شهر وليعهدي‌اش كه رأي به تمام شدن مخاصمه هم داد و قشون دولتي را از جنگ برحذر كرد. اين وسط اما روس‌ها و سرباز‌ها و آذوقه‌شان وارد تبريز شدند، و قشون دولتي را پراكنده كردند و شهر را زير سلطه گرفتند تا ستارخان و باقرخان پناه به كنسولگري عثماني ببرند و با وجود اين‌كه حاضر نشدند زير بيرق بيگانه بروند، كم‌كم از بازي مشروطه كنار گذاشته شوند، مثل چراغ‌هاي روشني كه به مصلحت تاريك‌انديشي خاموش مي‌شوند.

۳- تلگراف فوري

«توسط حاضرين تلگرافخانه ايضا شاهزاده عين‌الدوله اين تلگراف را فورا به سردارها و اردو‌ها برسانيد.

شجاع‌الدوله اميرتومان، سردار نصرت، امير معزز، سالار جنگ، سرداران ارشد چون اظهارات از تبريز رسيد، حقيقه تاثير بخشيد. تبريز و آذربايجان خانه من است بيشتر از اين گرسنگي و استيصال اهالي تبريز را به هيچ وجه نمي‌توانم تحمل و صبر نمايم. به وصول اين تلگراف به كلي جنگ را موقوف نماييد و راه آذوقه باز نماييد. بلكه خودتان در سهولت حركت مال براي حمل آذوقه ساعي و جاهد باشيد.»

محمدعلي‌شاه، ربيع‌الثاني ۱۳۲۷ وسط مبارزه آزادي‌خواهان و قشون دولتي در تبريز – از باغشاه

۴- همان روزها كه مردم تبريز در محاصره و بي‌غذايي مي‌مردند و فرمانفرما پسرعم شاه براي حاج مهدي كوزه كناني صاحب‌خانه مشروطه نامه مي‌نوشت كه «به خاطر اين مردم ترك مخاصمه كنين»، همان روزها كه ستارخان به پاختيانوف كنسول روس مي‌گفت «مي‌خواهم هفت دولت زير بيرق دولت ايران بيايند، اما من زير بيرق بيگانه نروم»، همان روزها كه روس‌ها با آذوقه از اين در آمدند و دولتي‌ها از آن در رفتند، در همان خانه قشنگ تبريزي مشروطه، عده‌اي به سركردگي حاج مهدي كوزه كناني و ستارخان و باقرخان و ثقه الاسلام پرچم‌هاي سفيد را پاره كردند و به دولتي‌ها اعلان جنگ دوباره دادند. از آن طرف هم قواي سردار اسعد بختياري و محمد ولي خان تنكابني به تهران رسيدند و گرفتند و شاه را فراري دادند و تاريخ ما را عوض كردند… گرچه در همان روزها بود كه بعضي‌ها مي‌گويند كسي به ستارخان هشدار داد كه عده‌اي پايانش را مي‌خواهند و اين مرد ساده و صميمي باورش نكرد.

۵- «دوم رجب ۱۳۲۷ هـ قمري / ۱۲۸۸ هجري شمسي

تلگراف از تبريز به تهران

حضور مبارك حضرت اشرف آقاي سپهدار اعظم وزير جنگ دامت شوكه. چنان كه خاطر مبارك مستحضر است، بعد از ورود مهمان‌هاي ناخوانده، هرچه سعي نمودند كه شايد بهانه به دست آورده به آرزوي خود نايل شوند، اين خادمان ملت با تدابير عمليه جلوي خيالاتشان را سد نموديم. چون وجود اين فداييان وطن را مانع افكار خود ديدند، خواستند از در ديگري داخل شوند. سفير دولت روس در طهران با باش شهبدر [كنسول] دولت عليه عثماني ملاقات نموده، در ضمن ملاقات اظهار داشته كه بودن اين دو نفر در تبريز مخل آسايش است… اينك از نظارت خارجه تلگرافي به باش شهبدر تبريز رسيده مبني بر اين‌كه اين خادمان وطن حركت فوري به اسلامبول نماييم، والا دولت عليه عثماني درباره ما حمايت نخواهد كرد. محض استحضار خاطر مبارك و استدعاي تكليف عرض شد. فداييان وطن، ستار، باقر.»

۶- تاريخ مي‌گويد ستارخان ساده بود، سواد نداشت، اهل ريا نبود و شجاع بود و لابد چيزي از سياست ممالك مترقي نمي‌دانست، فقط مي‌خواست كشورش از قيد حكومت استبدادي خلاص شود و بس، محض همين هم بود كه براي رفتن به تهران و جشن گرفتن براي پيروزي مشروطه عجله كرد، از مردم ماليات گرفت كه خرج قشونش را بدهد و با چند نفر تندي كرد و زبان تند و تيزش سر سبزش را بر باد داد. باز هم مي‌گويند وقتي نامه مشروطه‌چيان تهران رسيد و ستارخان و باقرخان به مركز فراخوانده شدند، كسي فكر نمي‌كرد عاقبت اين سفر چه باشد، كما اين‌كه تبريزي‌ها پشت سرشان آب ريخته بودند و تهراني‌ها تا دروازه‌هاي زنجان و قزوين به استقبال رفته بودند و سروصداي جشن و شادي مستقبلين راه را برداشته بود و چه گوسفندها سر راهشان قرباني نكردند و چه آذين‌ها برايشان نبستند، انگار نه انگار كه براي دست بستنشان نقشه چيده‌اند و وقتي هم به تهران برسند، چه ساده و بي‌حرف به بهانه كمبود جا، از هم جدايشان مي‌كنند و كردند، عده‌اي را همراه ستارخان فرستاند منزل صاحب اختيار و بعد هم پارك اتابك و عده‌اي با باقرخان رفتند عشرت آباد، همين هم بود كه دو دست قواي مجاهدين تبريزي از هم جدا شد و سر بي‌كلاه ماند.

۷- رجب ۱۳۲۷ هجري قمري، تلگراف جوابيه از تهران به تبريز

«جنابان جلالت مآبان آقاي ستارخان سردار و باقرخان سالارملي، تلگراف آن جنابان در موقعي رسيد كه در كميسيون فوق‌العاده بودم. در حضور اعضاي محترم آن كميسيون قرائت شد، همه تصويب كردند كه حركت شما به طهران خيلي به موقع است. حالا اختيار با خودتان است، هر وقت و از هر راه بخواهيد حركت كنيد. سپهدار اعظم، وزير جنگ.»

۸- نمي‌دانم ستارخان در آن روزهاي بي‌كاري در تهران چه مي‌كرد و اصلا چطور خبردار شد كه كميسيون جنگ براي فرونشاندن آتش غيرتش دنبال بهانه مي‌گردد، به هر حال روزي خبري عجيب شنيد و حيرت هم كرد از آن اعلاميه تند و تيز كميسيون جنگ به رياست يار سابقش در تبريز، يفرم خان كه بعد‌ها رئيس كلانتري تهران شد. خب راستش كميسيون دستور خلع سلاح داده بود، بعد هم گفتند تفنگ‌ها را آمارگيري مي‌كنيم، دست آخر هم گفتند هركس اسلحه‌اش را تحويل ندهد، دستگير مي‌شود و البته بهانه‌شان هم كشته‌شدن آيت‌الله بهبهاني بود و هم تفنگ بازي اوباشي مست در كوچه‌هاي تهران و همين هم شد كه مردي كه در خانه نشسته بود و خسته بود، لج كرد، گفت نه و دوباره جنگ آغاز شد.

۹- «في سويم شهر رجب ۱۳۲۷ هجري قمري

اعلان از طرف كميسيون جنگ

برحسب تصويب هيئت كميسيون جنگ مقرر است كه از ساعت نشر اين اعلان، عموم مجاهدين طهراني به استثناي كساني كه به موجب بليت در كميته جهانگيري معرفي شده‌اند، فورا خلع سلاح نموده، كليه اسلحه خود را در خانه‌هاي خود گذارده، بدون سلاح مشغول انجام تكليف مقرره خود باشند، تا اين‌كه روز سه‌شنبه ششم شهر حال [ششم ماه رجب] همگي در ميدان مشق حضور به هم رسانيد. ثبتي كامل از اسامي و غره و نوع تفنگ ايشان برداشته شده، پس از اتمام ثبت برداشتن به موجب اعلان مجددي كه از طرف كميسيون جنگ منتشر خواهد شد، همه روزه در ميدان مشق مشغول نظامي و آموختن دقايق جنگ باشند.»

يفرم خان رئيس نظميه

۱۰- باقي داستان برعكس آخر شاهنامه ناخوش است، چون سردار اسعد كه پيغام داده بود «به سوگندي كه خورديد، وفادار باشيد و از عواقب وخيم عدم خلع سلاح بپرهيزيد»، وقتي لجاجت مرد تنها را ديد، دستور شليك داد و هرچند حتي وزير مختار آلمان و كنسول عثماني شديدا با اين جنگ برادر با برادر مخالفت كردند، اما يفرم خان كه غيرتي شده بود و مي‌خواست خودي نشان بدهد، پارك اتابك و مجاهدين را با نيروهايش محاصره كرد و در پارك را آتش زد و با مسلسل و تيربار و چند عراده توپ چهار ساعت مجاهدين را زير گلوله گرفت تا بالاخره ۳۰۰ نفرشان را دستگير كرد و كلي از مشروطه‌چي‌هاي همشهري‌اش را به كشتن داد.

بعد هم غارت بود و خرابي كه هيچ وقت هيچ كس تاييدش نكرد و البته تيرخوردن ستارخان در راه پله‌اي كه به سمت آزادي مي‌رفت كه زمين‌گير و خانه‌نشينش كرد تا بعد‌ها در كمال ناتواني شاهد يكه‌تازي‌هاي افراطيون مشروطه‌چي و آمدن احمدشاه و برگشتن قواي روس و انگليس به تهران شود و دست آخر هم توي رختخوابي چند ساله دق كند و بميرد، يعني درست ۹۷ سال پيش در پاييزي غمگين‌تر از اين…

۱۱- «پسر حاجي سن قراچه داغي. يكي از دو مدافع مشهور تبريز در مقابل قشون عظيم محمدعلي شاه قاجار است. در مدت ۱۱ ماه تمام از روز بيست‌وسوم جمادي‌الاولي ۱۳۲۶ الي ۸ ربيع‌الثاني ۱۳۲۷ چون وي رئيس مجاهدان تبريز و ارامنه و قفقازي‌ها بود و مقاومت شديد اهالي تبريز در مقابل ۳۵ الي ۴۰ هزار قشون دولتي منحصرا در تحت راهنمايي و سركردگي وي صورت مي‌گرفت، شهرت او از داخل به خارج ايران سرايت كرد و در غالب جرايد اروپا و آمريكا هر روز نام «ستارخان» در صفحه اول روزنامه‌ها چاپ مي‌شد.

اعمال حيرت‌آور ستارخان روي ايران را در اوايل قرن چهاردهم هجري در تمام خارجه سفيد گردانيد و مي‌توان او را بارزترين نمونه شجاعت و دلاوري و مردي و مردانگي و وطن پرستي نژاد ايراني محسوب داشت…»

از وفيات معاصرين به قلم محمد قزويني، مجله يادگار سال ۵

اولين سنگ نوشته قبر ستارخان: «اين بنده عاصي ستار، براي اجراي احكام شريعت غراء احمدي(ص) از جان و مال و اولاد و هستي خود، صرفنظر كرده تا دولت جابره تبديل به دولت عادله و قوانين حضرت سيدالمرسلين رويه و مسلك اهل اسلام شود.


طلاق آخرين راه است، نه اولين راه

  35  

طلاق، شيوه نهادينه‌شده اختياري پايان يك پيوند است. اولين نقش و وظيفه هنجارهاي اخلاقي يك جامعه تنظيم روابط زن و مرد بر پايه اصولي و منطقي است. زيباترين و انساني‌ترين شكل اين تنظيم، همان ازدواج است كه با يك زيربناي بيولوژيكي و زيستي شكل گرفته و خانواده را به وجود مي‌آورد. برعكس اين پيوند انساني كه ازدواج مي‌ناميم، طلاق عامل ازهم‌گسيختگي ساختار بنيادي‌ترين بخش جامعه يعني خانواده است. طلاق پديده‌اي است قراردادي كه به زوج امكان مي‌دهد تا تحت شرايطي پيوند زناشويي خود را گسسته و از يكديگر جدا شوند.

پژوهشگران و متفكران طلاق را يكي از آسيب‌هاي اجتماعي محسوب نموده و بالارفتن ميزان آن را نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقي و به هم خوردن آرامش خانوادگي و درمجموعه دگرگوني در هنجارهاي اجتماعي محسوب مي‌دارند. از طرفي زشت‌ترين حلال‌ها نزد خداوند طلاق است و از كودكي تا به حال شنيده‌ام كه در لحظات وقوع طلاق عرش خداوند به لرزه مي‌افتد…

به راستي گسستن رشته مهر چه دشوار و ويراني يك آشيانه چه غم‌انگيز است. ما كه از به‌هم‌زدن لانه يك كبوتر و آشيانه يك پرنده در نهايت عطوفت خودداري مي‌كنيم، چرا در كمال قساوت آشيانه خود را به هم ريخته و كبوتر بچه‌ها را در عرصه شاهين‌ها و بازها رها مي‌كنيم؟! كدامين عروس يا داماد به قصد طلاق بر سفره عقد مي‌نشيند و كدامين زبان به آساني به پريشاني مقدس‌ترين نهاد «بله» مي‌گويد؟!

از خداوند مي‌خواهم كه به همه كساني كه قصد طلاق دارند، قدرت تشخيص و به نوخانمان‌ها و آنها كه قصد ازدواج دارند، تميز عنايت فرمايد، چرا كه در همين ميدان فقط يك زن و يك مرد نيستند كه دچار سرخوردگي و افسردگي مي‌گردند. در صورت داشتن فرزند اولين قربانيان بي‌گناه هم آنها هستند و والدين و اقوامي كه به اميد يك زندگي با دوام پسر يا دختر خود را به خانه بخت فرستادند. با در نظر گرفتن فرهنگ مردم، آداب و سنن مذهبي و اجتماعي، شرايط خاصي براي طلاق در كشور ما وجود دارند. با اين‌كه آمار طلاق از ساير كشورها كمتر است، ولي همين آمار نيز هشداردهنده است.

هرچند مشكلات اقتصادي يكي از دلايل زيربنايي طلاق است و اغلب تعارضات از آن سرچشمه مي‌گيرند، اما در صورت وجود تفاهم و رابطه محكم عاطفي است كه مي‌توان از اين گذار دشوار عبور كرد. دومين مسئله معضل مسكن است. گراني و كميابي مسكن ارزان و مناسب نيز يكي از مراحل شروع بحث‌هاي طلاق‌زا مي‌باشد. در اين مورد بايد به نيافتن مسكن براي زوج‌هاي جوان در آستانه ازدواج اشاره كرد. بعضا مشاهده شده زوجين در مرحله عقد و قبل از عروسي به دليل اقامت بيش از حد زوجه در خانه پدر به طلاق منجر شده همين جا ترس بسياري از جوانان از ازدواج را به بهانه مسكن نبايد از نظر دور داشت.

عدم اقدام به ازدواج در سنين مقرر و عرفي نه‌تنها موجب پيدايش مشكلات اخلاقي و نهايتا فساد مي‌گردد، بلكه عوارض روحي و رواني همچون افسردگي و روان‌پريشي را نيز به دنبال دارد. در اين‌جا نقش قاطع و سازنده دولت را نبايد از نظر دور داشت. ساختن مجموعه‌ها و شهرك‌هاي ارزان‌قيمت و واگذاري آنها با شرايط اجاره به شرط تمليك، وام مسكن براي كساني كه ازدواج كنند از اهرم‌هاي اصلي مقابله با اين معضل و آسيب اجتماعي هستند.

كشمكش‌هاي لفظي و بعضا فيزيكي، تشنجات عصبي و بحث پيرامون ماندن طفل نزد پدر يا مادر اولين ضربات روحي طلاق بر فرزندان هستند. اين نكته شوم را فرزندان طلاق بهتر مي‌دانند كه اگر پدر يا مادر به جاي فرزند خود شاهد ويراني كاشانه‌شان بودند، هيچ وقت دست به اين كار نمي‌‌زدند يا اگر حس مي‌كردند كه اين جگرگوشه‌شان در دل با خدا، راز و نياز مي‌كند كه كار به دادگاه و محضر نرسد، حتي راضي مي‌شود كه بميرد يا به سختي بيمار شود، بلكه والدين از اين حركت ناپسند خودداري كنند، آموزه‌هاي ديني، باورهاي سنتي و خانوادگي و شرايط ما هر يك بنا بر دلايل خويش مخالف اين حركت بوده، اما همه بر سرنوشت كودكان و حوادثي كه از اين رهگذر بر آنها واقع مي‌شود، متفق‌القولند.

انتخاب همسر بر اساس معيارهاي ظاهري و صوري توقعات بيش از حد توان دخالت‌هاي نارواي اطرافيان، تضاد تربيت و فرهنگ طرفين اختلال سطح تحصيلات، اختلاف سليقه و عقيده زوجين بر سر اصول كلي زندگي و بعضا كوچك‌ترين موضوع جاري، چشم و هم‌چشمي مادي معاشرت‌هاي مغاير با صيانت خانوادگي به‌ويژه با افراد مجرد چه زن و چه مرد. تحريكات برخاسته از حسادت‌هاي بعضي از اطرافيان، در كنار دلايل ديگر همچون هوسران بودن ذاتي مرد يا زن، اعتياد منجر به ضعف جسماني و شخصيتي به ويژه مضايق مادي، عدم اميدواري به آينده به خاطر بيكاري يا پايين‌بودن درآمد، به اضافه دلايل شخصي ديگر همه و همه نهايتا منجر به حادثه شومي به نام طلاق مي‌گردند.

اگر همسران جوان مي‌دانستند كه با سركوفت‌ها و تحريكات غير مستقيم چه سرنوشتي براي همسرانشان رقم مي‌زنند، قطعا راضي نمي‌شوند كه جفتشان به سرنوشت زنداني يا حتي اعدام برسند.

البته سست شدن ارتباطات عاطفي به لحاظ زندگي ماشيني و بعضا اشتغال هر دو نفر از زوجين نيز در بسياري از طلاق‌ها نقش موثري داشته است. روزهاي متوالي در دادگاه خانواده و در كريدورهاي پر از هياهوي آن قدم زدم، با فرزندان طلاق در مراكز تربيتي گفت‌وگو كردم، با همسران جوان مصمم به طلاق حرف زدم و نهايتا به اين واقعيت رسيدم كه عدم عنايت به اصول و ارزش‌ها در بدو تشكيل زندگي و انتخاب صرفا از روي ظاهر و بعضا هوس زيربناي اصلي اكثريت قابل توجهي از طلاق‌هاست. حدود ۶۰ درصد از همسران كساني بودند كه خود اقدام به انتخاب همسر نموده بودند و طبعا درصد قابل توجهي از زن‌ها در مقابل دلايل و استدلال والدين خود مقاومت تا حد خودكشي كرده بودند.

اين واقعيت كه درصد ناچيزي از زوجين با نظر و تاييد والدينشان ازدواج كرده بودند را نمي‌توانم انكار كنم، يعني هر جا كه پاي تجربه و ضابطه بود، هوس رنگ كمتري داشت و مالا دوام بيشتري در زندگي ملاحظه مي‌شد. بي‌توجهي به خواسته‌هاي طرفين و عدم احترام به سليقه‌ها نيز جاي خود را داشت، اما بعضي از مواقع بهانه‌ها بيشتر به شوخي مي‌ماند تا دليل جدي آن هم براي امري به اهميت طلاق.

صدادادن دهان موقع غذا خوردن، ريز بودن چشم‌ها، بوي دهان يا پا! خرخر شبانه و از اين قبيل دلايل نيز در ميان استدلال‌ها ملاحظه مي‌شد كه صد البته برخاسته از تمايلات ديگري بود تا اين دلايل يك صفت بيشتر از ساير اوصاف شنيده مي‌شد و اصلي‌ترين بهانه براي متلاشي نمودن يك زندگي بوده و آن هم اعتياد بود. در مقابل اين سوال كه آيا به آينده بچه فكر كرده‌ايد؟ يا سكوت بود و خيره مانده به يك نقطه و يا به من چه… پدر يا مادرش چه كرد كه فرزندش بكند و با كمال تاسف در تمام اين صحنه‌ها فرزند نيز به عنوان شاهد بر اين سريال غم‌انگيز نظاره‌گر بود… بعضي از زوجين بدون اين‌كه خود بدانند، دچار مشكلات روحي و رواني بوند. عدم تعادل ذهني، افسردگي، ضعف شخصيت، مبتلا به هيستريونيك (خودنمايشي) بودن و… در همين جا لازم است اشاره كنم همان‌طور كه مراجعه به پزشك و آزمايش خون و عدم اعتياد براي ازدواج ضروري است، بايد مراجعه به مشاور خانوادگي و روانكاوان نيز به جهت شناسايي نقاط ضعفو قوت روحي و رواني زوجين وجوب قانوني يابد تا بدينوسيله از بسياري از طلاق‌ها به دليل عدم تفاهم روحي و بروز مشكلات رواني بعدي جلوگيري شود.

با توجه به مشكلات اقتصادي، يك زن بعد از طلاق به ويژه اگر مسئوليت بچه‌ها نيز به وي واگذار گردد، وي نقش اقتصادي در اجتماعي مي‌گردد و از اين رهگذر به امرار معاش مي‌پردازد و اين امر در مورد زن‌هاي بلاتكليف و يا كساني كه همسران آنها به دليل زندان يا مرگ حاضر نيستند، بيشتر صادق است.

تا اين‌جا مشكلات در مرحله طلاق است، در صورتي كه ازدواج مجدد اتفاق بيفتد، مشكلات ديگري نيز به معضلات قبلي افزوده خواهند شد. ناسازگاري اخلاقي فرزند با پدر يا مادر جديد، تعارض‌هاي عاطفي زمينه‌ساز مشكلات بعدي مي‌شوند. بعضا پسر يا دختر علاقه و گرايش به ديدن عضو جديد خانواده نداشته و در مقابل او شروع به ناسازگاري و پرخاشگري مي‌نمايند. بر اثر يك فرهنگ و سنت غلط اين مسئله بيشتر در مورد مادر جديد و (نامادري) صادق است. رفتارهاي خشونت‌آميز بعضي از نامادري‌ها با فرزندان و انعكاس‌هاي وسيع آنها در جرايد به قصد و افسانه‌هاي مانده از قديم در مورد ظلم و تعدي نامادري جان تازه مي‌بخشد و حتي در بسياري از موارد فرزندخوانده را به يك پيشداوري دعوت مي‌كند. اين موضوع در مورد ناپدري‌ها كمتر اتفاق مي‌افتد، نه اين‌كه مشكلات به وجود نيايد، بلكه درصد بسيار ناچيزي از حوادث به اين موضوع اختصاص مي‌يابد.

در اين ميان ناگزيرم به يك نكته اساسي اشاره كنم و آن نقش مخرب خرافات در اينگونه مواقع است. رمالي، سركتاب بازكني، دعانويسي، فال‌بيني قهوه، چاي، شمع و خرافاتي از اين قبيل متاسفانه در مواقع بروز مشكلات محل مراجعات كثيري هستند. اين قبيل شيادان با توجه به زمينه تسلط شغلي و شناخت حساسيت شرايط سني در آب و تاب دادن به هوو مادر شوهر، دشمن داخلي و جادو جنبل توسط آنها با دريافت مبالغي هنگفت اقدام به دادن زبان‌بند، باطل سحر پسرزايي و امثال آنها مي‌كنند كاش موضوع در اين‌جا خاتمه يابد. از مغز گرگ گرفته تا چشم كلاغ و پوست جوجه تيغي استخوان روباه و معجون‌هاي كشنده از اين قماش با قيمتي كلان به مراجعه‌كننده داده مي‌شود تا به همسر بينوا خورانده شود و چه بسيار مرگ‌ها و بيماري‌هاي صعب‌العلاج كه از اين رهگذر دامنگير افراد گشته‌اند.

متاسفانه امروز اينگونه افراد در جامعه جايگاه خاصي يافته و با وجود موانع قانوني و مبارزات قضايي با تمام ظرفيت و توان به كار مشغول كار. كه نه بلكه ويرانگري، متاسفانه بعضي از بانوان حتي تحصيل‌كرده راهنمايي‌هاي اينگونه افراد را ملكه ذهني خود مي‌كنند و به صرف اين‌كه فلان فال‌بين در فنجان زني بيگانه در طالع همسر وي ديده كار را به جاي باريك مي‌رسانند.

در اين‌جا نبايد نقش اذكار و ختوم ديني گفته شده در كتب معتبر را در حل مشكلات روحي ناديده گرفت و صد البته اين موضوع تفاوت و اخلاق فاحشي با مسائل گفته شده در مورد طلسم و جادو و جنبل دارند، خب اگر زوجين به جاي مراجعه به اينگونه شيادان خانمان‌برانداز به مشاورين خانوادگي و روانكاوان مجرب مراجعه كنند، نتيجه بهتري نمي‌گيرند؟

ايجاد امكانات و تسهيلات براي ازدواج به ويژه ازدواج مجدد مي‌توانند يكي از اهرم‌هاي مبارزه با طلاق باشند. دقت در انتخاب همسر و آموزش‌هاي ضروري در اين زمينه، تنزل توقعات به حد معقول و مقدور چه در مورد پسران مثل مهريه و چه در مورد دختران مثل جهيزيه و پرهيز از تحميل هزينه‌هاي بيهوده مثل شيربها و مخارج كمرشكن عروسي و مثل آن از اصول اوليه توسعه و تشويق ازدواج و كاهش طلاق است. گذشت و چشم‌پوشي از اشتباهات كوچك و تسامح در باب بعضي از خطاهاي اوليه تا حدود بسيار زيادي مي‌توانند از تولد بحث و جدال جلوگيري كنند. پرهيز از چشم و هم‌چشمي و خودداري از رقابت‌هاي بيهوده نيز از راهكارهاي اصلي كمك به كاهش آمار طلاق است، چه آن‌كه رقابت‌هاي مسموم نه‌تنها سازنده نيستند، بلكه در نهايت ممكن است زوجين را به مجاري غيراخلاقي و غيرقانوني بكشاند كه مقصدي جز ندامت و نابودي نخواهند داشت.

اصولا مي‌توان گفت عوامل زير كه ماحصل مطالعات ميداني طلاق است، به عنوان عوامل افزايش‌دهنده احتمال وقوع طلاق مي‌باشند:

۱- عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ايفاي وظايف و نقش‌هاي خود

۲- ازدواج در سنين پايين به ويژه در مناطق شهري

۳- كوتاه بودن مدت آشنايي قبل از پيوند

۴- زندگي در خانواده‌هايي كه والدين آنها زندگي موفقي نداشته‌اند

۵- عدم تاييد ازدواج توسط خانواده خويشاوندان و نزديكان

۶- عدم تشابه محلي فرهنگي و سنتي زوجين

۷- داشتن عقايد و ديدگاه‌هاي مختلف مذهبي – اجتماعي – سياسي

۸- داشتن مذهب متفاوت

۹- سابقه زندگي شهري براي افراديكه همسر روستايي مي‌گزينند


اقتصاد رفتاري و تغذيه مدرسه


آن را ممنوع نكنيد، آن را حركت دهيد اين يك نتيجه گيري از يك مطالعه جديد دانشگاه كرنل است. در يك مجموعه از مدارس، فروش ميوه هنگامي كه به يك كاسه رنگارنگ منتقل شد، 100٪ افزايش يافت. فروش نوار سالاد سه برابر شد، زماني كه سبد خريد در مقابل ثبت نقدي قرار گرفت.

اين يافته ها امروزه در كنفرانس نيويورك انجمن تغذيه دانشكده بيان شده است، ساده ترين راه انتخاب لانه اتاق ها اين است كه سيب را راحت تر، سرد و قابل رويت تر از يك كوكي. نتيجه گيري از شش مطالعات مختلف با بيش از 11،000 مطالعات متوسطه و دبيرستان نشان مي دهد كه روانشناسي و اقتصاد ممكن است بهتر از غذاي خوشمزه است.

داستان هاي مربوطه

كريس والاس، مدير خدمات مواد غذايي در كورنينگ، نيويورك، مدرسه نيويورك گفت: "اين تغذيه نيست تا زماني كه كسي آن را بخورد. شما بايد غذاهايي را كه بچه ها بخورند يا نخورند و يا غذا نداشته باشند و يا بدتر غذا بخورند."

برون ونسين، مدير مركز مركز مطالعات رفتاري كورنل در برنامه هاي تغذيه اي كودكان (BEN)، گفت: ما با توجه به اينكه "هزينه هاي كم هزينه / بدون هزينه" تغيير مي كند، مي توان آنها را سريعا به مديران خدمات غذا اختصاص داد. او در طي ارائه تحقيقات خود، مطالعات ديگر را نشان داد كه:

  • كاهش ميزان كاسه از 18 اونس تا 14 اونس باعث كاهش ميزان غلات غلات شده در صبحانه 24 درصدي شد.
  • ايجاد يك خط پرداخت سريع "سالم" براي دانش آموزاني كه غذاهاي چرب مانند كالري مصرف نمي كنند مثل دسر و چيپس، فروش ساندويچ هاي سالم را دو برابر كرد.
  • حركت شير ​​شكلات در پشت شير ​​شير موجب شد دانش آموزان شير بيشتري دريافت كنند.
  • نگه داشتن بستني در يك فريزر با يك قطب بسته بسته به طور قابل توجهي ميزان بستني گرفته شده را كاهش مي دهد.
  • وقتي كاركنان كافه تريا از هر كودك پرسيدند "آيا شما يك سالاد ميخواهيد؟" فروش سالاد با يك سوم افزايش يافته است.

    كودك كم خواب

مركز Cornell ( BEN.Cornell.edu ) توسط USDA تامين مي شود و اعطاي كمك هزينه تحصيلي براي تعيين تغييرات اضافي "كم هزينه / بدون هزينه" كه مدارس مي توانند براي بهبود آنچه كه بچه ها مي خورند را بهبود بخشد و بتواند مشاركت در ناهار مدرسه را بهبود بخشد برنامه


تلاش تيم شامل ارائه دهندگان و والدين مورد نياز براي افزايش در ميزان چاقي كودكان است


ارائه دهندگان خدمات بهداشتي مي توانند نقش مهمي در مبارزه با مشكلات وزن در جوانان بازي كنند

در طول چند دهه گذشته، افزايش قابل ملاحظه اي در ميزان چاقي كودكان به عنوان يك تهديد سلامت عمومي مطرح شده است كه نيازمند توجه فوري است. به گفته پروفسور دنيس ويلفلي و همكارانش از گروه روانپزشكي دانشكده پزشكي دانشگاه واشنگتن، مسئوليت شناسايي و درمان مشكلات مربوط به خوردن و وزن زودرس در كودكان و نوجوانان به ارائه دهندگان مراقبت هاي بهداشت و ديگر متخصصاني كه با كودك كار مي كنند، مي پردازد. ايالات متحده آمريكا. علاوه بر اين، كليد موفقيت درمان يك تلاش تيمي است كه شامل ارائه دهندگان و والدين است.

بررسي ويلفلي از علل، پيامدها و مداخله زودهنگام خوردن و مشكلات مربوط به وزن در جوانان به صورت آنلاين در مجله روانپزشكي باليني در تنظيمات پزشكي منتشر شده است. مقاله ويلفلي و همكاران نقش مهم ارائه دهندگان خدمات درماني روان در اين تلاش را برجسته مي كند.

داستان هاي مربوطه

اين بررسي دامنه مشكل چاقي را مورد بررسي قرار مي دهد و نشان دهنده افزايش چشمگير در چاقي كودكان است. نويسندگان بر روي علل مشكلات مربوط به خوردن و وزن در كودكان و نوجوانان تمركز مي كنند، با توجه به تعاملات پيچيده بين عوامل زيست محيطي و بيولوژيكي و رفتارهاي تغذيه نامنظم شناخته شده به عنوان ويژگي هاي اشتعال. به طور خاص، نويسندگان در مورد خوردن غذا و خوردن غذا از دست دادن كنترل مي گويند؛ پاسخ گوئي يا خوردن در غياب گرسنگي؛ انگيزه براي خوردن؛ و تكانشگري. براي هر يك از صفات، نويسندگان روش هاي غربالگري، و همچنين استراتژي هاي مداخله ي مداخله اي را كه مي توانند توسط ارائه دهندگان انجام شوند، شناسايي مي كنند.

نويسندگان دريافتند كه تا كنون، موثرترين راهبردهاي مبارزه با چاقي كودكان، مداخلات رفتاري شيوه زندگي است و كساني كه به طور خاص در كل خانواده هستند. مداخلات رفتاري مبتني بر خانواده اولين خط درمان اضافه وزن در كودكان محسوب مي شود و مداخلات مراقبت از وزن با هدف محور اجتماعي و محيط زيست نيز نشان داده شده است. اين مداخلات، تغييرات پيوسته در رفتارهاي تغذيه اي و تغذيه اي كودكان را از طريق استفاده از استراتژي هاي تغيير رفتار و حمايت خانوادگي ترويج مي دهند.

كودك گوشه گير

نويسندگان نتيجه مي گيرند: "در حال حاضر كودكان چاق بيشتر از گذشته نيستند، اما شدت اضافه وزن در ميان اين كودكان نيز بسيار بيشتر است. افزايش چشمگير در ميزان چاقي كودكان، نياز به افزايش براي پزشكان، روانشناسان و ديگر ارائه دهندگان خدمات سلامت روان نقش مهمي را در ارزيابي و درمان جوانان با مشكلات مربوط به خوردن و وزن بازي مي كنند. "


نوشيدن نوجوان: قوانين سخت تر مي شوند

تازه ترين يافته هاي تحقيق نشان مي دهد كه نوجوانان الكل توسط شخص ديگري به جز والدين خود پيشنهاد شش برابر بيشتر از نوشيدن بيش از حد مي كنند. اين تحقيق از دانشگاه Deakin است و بنياد داروهاي استراليا را در سراسر استراليا سخت تر كرده است و الكل بدون مجوز والدين خود را مجاز مي داند.

جان راجرسون، مدير اجرايي بنياد، نشان داد كه نيو ساوت ولز، كوئينزلند و تاسمانيا تنها ايالت هايي هستند كه براي بزرگسالان قانوني براي ارائه الكل به جوانان در مالكيت خصوصي نيستند. وي افزود: "در حال حاضر در اكثر ايالت هاي استراليا، اين كار به اين معنا نيست كه مجرم شناخته شده است ... بنابراين آنچه ما واقعا خواستار آن هستيم اين است كه كشورهاي ديگر واقعا در كنار هم قرار گيرند و قوانين مشابهي را كه اين ايالت هاي ديگر دارند وي گفت: "ما اعتقاد داريم كه كودكان در ويكتوريا، استراليا، ACT، استرالياي غربي و قلمرو شمالي در معرض خطر بيشتري از آلودگي هاي مربوط به الكل هستند بدون اين قانون".

داستان هاي مربوطه

نويسندگان اين تحقيق تقريبا 4000 كودك 10 تا 14 ساله را در مورد نوشيدن زير سن قانوني مورد سوال قرار دادند. يافته هاي كليدي نشان مي دهد كه كودكان كه الكل را از افراد غير از والدين دريافت مي كنند، شش برابر بيشتر از نوشيدن نوشيدني هستند و نوجواناني كه از حضور درگيري هاي خانوادگي گزارش مي دهند، احتمال بيشتري براي دريافت الكل از يك فرد غير از پدر و مادر دارند. بيشتر دوستان يك كودك كه مشغول مصرف الكل است، بيشتر احتمال دارد كه كودك براي گرفتن الكل از افراد غير از پدر و مادر است.

كودك لوس

آقاي راجرسون گفت: "ما مي دانيم كه وقتي جوانان نوشيدني مي خورند، بيشتر در معرض خطر قرار مي گيرند مانند تجاوز به جنسي، آسيب و حتي مرگ ... همچنين مي توان كودكان را براي يك عمر نوشيدن سنگين تنظيم كرد." محققان پزشكي اين الكل مي تواند موجب آسيب جبران ناپذيري به مغز در حال رشد شود و كودكان بايد تشويق شوند تا از نوشيدن تاخير داشته باشند ... ما بايد قوانين سختگيرانه اي را براي محافظت از كودكانمان از آسيب هاي ناشي از نوشيدن الكل، به ويژه به اين دليل كه نوجواني چنين زمان مهمي براي توسعه مغز است، .

مدرسه روانشناسي دانشگاه ديكين مقاله اي را منتشر مي كند كه جزئيات آن را در آينده نزديك نشان مي دهد.


توجه ويژهاي با سن كاهش مي يابد


مطالعات دانشگاه تورنتو نشان مي دهد كه توجه ويژهاي - توانايي مغز براي انتخاب اطلاعات ناخواسته يا ناخواسته از طريق رسيدن به آگاهي - با سن كاهش مي يابد و افراد سالخورده كمتر قادر به فيلتر كردن اطلاعات منحرف و يا نامناسب نيستند.

علاوه بر اين، اين فيلتر هواي "نشت" وابسته به سن به طور عمده بر روش اطلاعات بصري رمزگذاري شده به حافظه تاثير مي گذارد. بزرگسالان سالمند كه دچار اختلال بينايي هستند، حافظه بيشتري را براي اطلاعات نامناسب دارند. تحقيق انجام شده توسط اعضاي گروه روانشناسي دانشگاه UT چهارشنبه، 3 نوامبر در مجله علوم اعصاب منتشر خواهد شد

داستان هاي مربوطه

در اين تحقيق تيم تحقيقاتي تصاوير مغز با استفاده از تصويربرداري رزونانس مغناطيسي عملكردي (fMRI) را بر روي يك گروه جوان (ميانگين سن 22 سال) و افراد مسن (ميانگين سني 77 سال)، در حالي كه به تصاويري از چهره ها و مكان هاي مشترك (خانه ها و ساختمان ها). از شركت كنندگان خواسته شد فقط به چهره ها توجه كنند و جنسيت فرد را شناسايي كنند. حتي اگر آنها بتوانند مكان را در تصوير ببينند، اين امر به وظيفه در دست نيست

تيلور شيميتس، نويسنده اصلي مقاله تحقيق مي گويد: "در بزرگسالان جوان، منطقه مغز براي پردازش چهره فعال بود در حالي كه منطقه مغز براي پردازش محل نبود. "با اين حال، هر دو مناطق صورت و مكان در افراد مسن فعال بودند.اين بدان معني است كه حتي در مراحل اوليه ادراك، افراد مسن كمتر قادر به فيلتر كردن اطلاعات منحرف هستند. علاوه بر اين، در آزمون حافظه تعجب 10 دقيقه پس از اسكن، بزرگسالان سالخورده بيشتر به احتمال زياد تشخيص چگونگي چهره در ابتدا با آنچه كه در خانه بودند، جفت شده بود. "

كودك مضطرب (استرس)

يافته هاي اين تحقيق نشان مي دهد كه در شرايط سخت تحت فشار، از قبيل جستجوي كليدها در يك جدول متمركز، مشكلات مرتبط با سن با "تنظيم در" به شي مورد نظر ممكن است با روش انتخاب اطلاعات و پردازش در حس گر مناطق مغز. هر دو اطلاعات حسي مرتبط - كليدها - و اطلاعات نامناسب - كلفت - درك و رمزگذاري شده اند بيشتر يا كمتر به طور مساوي. در افراد مسن، اين تغييرات در توجه بصري به طور گسترده اي ممكن است بر بسياري از نقص شناختي تأثير بگذارد كه معمولا در پيري طبيعي، به ويژه حافظه ديده مي شود.


هفت سوالي كه بايد پيش از ازدواج بپرسيد

جنگ اول به از صلح آخر! اكنون بپرسيد تا بعدا راحت باشيد

شما چگونه مي فهميد كه با فرد درستي ازدواج مي كنيد؟ امروزه با نرخ 50 درصدي طلاق، تأمل در مورد بهايي كه براي آن پرداخت مي شود، و يك سنجش دقيق له و عليه آن ارزشمند است؛ به هر حال در طول رابطه تجربه هاي بسيار زيادي وجود دارند كه ارزيابي درست آنها سخت است. چطور مي دانيد كه با چه قالب موضوعاتي مي توانيد موفقيت رابطه را پيشگويي كنيد؟

اوايل سال اخير، «الينور استنفورد» از نيويورك تايمز يك ليست 13 پرسشي براي قبل از سر سفره عقد پيشنهاد داد. خوبست كه انها را ببينيد. پرسشهايي محوري كه هر زوج قبل از اينكه با همديگر وارد عمل شوند مي تواند از جستجوي آنها سود ببرند.استنفورد براي درست كردن اين ليست با وكلاي امور طلاق، محققان، و درمانگران سكس و ازدواج تبادل نظر كرده است. اين ليست، برخي ابعاد ضروري از قبيل بدهي، سكس، مشاجره، و خانواده را پوشش مي دهد.

ليست متعلق به استنفورد كمك كننده است، اما جامع نيست. شايد بتوان پرسشهاي ديگري هم به ليست اضافه كرد تا در تسهيل فرايند تصميم سازي كمك كند.

1. شستن لباس ها به عهده ي چه كسي است؟ افراد به طرز شگفت انگيزي مي توانند درمورد كارهاي طاقت فرساي روزمره كه خواهان و مشتاق انجامش هستند نظرات محكمي داشته باشند: شايد از چمن زني متنفر باشيد، ولي به نظر نمي رسد درمورد پاك كردن پنجره ها اينطور باشد؛ شايد عاشق درست كردن شام هستيد، ولي راجع به رخت شستن اينطور نيست. مهمتر اينكه شايد تصور مي كنيد پارتنرتان كارهاي معين روزمره را انجام خواهد داد. آيا اين انتظارات را به زبان آورده ايد؟ تقسيم وظايف روزمره و تساوي حقوقي ناشي از آن (مخصوصا توسط زنها) مي تواند امكان طلاق را در زوج هايي كه هردو صاحب درآمدند پيش بيني كند؛ بهتر است صريح و يك رو باشيم.

2. چگونه با كارمان دچار وسواس شده ايم؟ مشاغل مختلف، سطوح مختلفي از تعهد زماني را ايجاب مي كنند. شخص مجردِ فاقد فرزند مي تواند چنين وضعيتي را مديريت كند، ولي در مورد يك زوج، با فرض داشتن چند بچه چطور؟ دانستن ترجيح پارتنرتان براي ايجاد تعادل بين كار و زندگي خانه، موضوعي حساس است چرا كه شما سعي داريد زندگي تان را باهم پيش ببريد. كيفيت زندگي، با تعارض بين كار وخانواده،رابطه ي معكوس دارد؛ بدين معني كه وقتي تصور نمي رود كه زندگي كاري زوجين با ساعات حضور در خانه تداخل پيدا كند، آنها گرايش به ازدواج رضايت بخش تري دارند. تفاهم، مبتني بر درك اين قضيه است كه چنانچه ايجاد تعادل دقيق براي زوجي، خوب جواب مي دهد، چنين نيست كه ضرورتا در مورد سايرين هم جواب بدهد.

3. اگر من به قدم زدن صبح گاهي روي بياورم، دسر را كنار بگذارم و سالاد بخورم، چكار خواهي كرد؟ تغيير رفتارهاي مرتبط بر سلامت كه منجر به كاهش وزن مي شود مي تواند باعث تنش هاي جديد بين برخي زوجين شود. وقتي فرد به سبك غذايي و يا ورزش جديد رو مي آورد، درحاليكه فرد مقابل او هم چنان با وضعيت قبلي اش مي ماند، موضوع وزن و سلامتي مي تواند سرچشمه ي جديدي باشد براي وقايع غيرمترقبه، دلخوري، و مشاجره. عادت‌هاي غذايي و چشم انداز سلامتي خود و پارتنرتان را لحاظ كنيد، و درصورتي كه باهم منطبق نيستند، درمورد حل اين چالش ها باهم به گفتگو بنشينيد.

4. آيا در مورد آنچه مرا عصباني مي كند و ضربه هاي روحي من در زندگي چيزي مي داني؟ كيفيت ارتباط بزرگسالان تجربه اي ايزوله شده نيست؛ بلكه به تاريخچه شخصيت افراد، شامل آسيبهاي روحي گذشته شان بستگي دارد. تجربه تجاوز در گذشته فرد، وقتي مجددا برانگيخته شود به طغيان عاطفي منجر خواهد شد كه مي تواند كه به كيفيت رابطه صدمه بزند. اگر پارتنرها به حساسيت همديگر به محركهايي خاص، آگاه باشند بهتر مي توانند شرايط را مديريت كنند. درغير اينصورت با عكس العمل هاي خود به يكديگر آسيب مي زنند.

5. چه ميزان درآمد خالص مطمئن نياز داريد تا احساس راحتي كنيد؟ در مقاله الينور استنفورد، محرز شده كه عادات بدهي و ولخرجي، و همچنين عادت پس انداز كردن، موضوعات بحث و جدل بين زوجين هستند. چه نوع پولي را بايد دور از چشم پنهان كنيد تا احساس امنيت كنيد؟ تفاهم داشتن، يا حداقل دانستن نگرش هم نسبت به پس انداز كردن تا رسيدن به توافق، بالقوه اختلافات مالي را كه يكي از قوي ترين عوامل طلاق است كاهش مي دهد.

6. آيا هردويمان مي توانيم نان آور باشيم؟ در تحليلي راجع به خطر طلاق، كيلوالد (2016) اشاره كرده است كه پيشرفت تساوي جنسيت در ايالات متحده انتظارات اجتماعي مردان نان آور خانه (در زوج هاي غيرهمجنس گرا) را در آنها از بين نبرده است. با تحقيقي كه روي بازيِ خطرناكِ رقابتِ مقايسه درآمد بين زوجها انجام شده نشان مي دهد كه زن و مرد هردو آسيب مي بينند وقتي كه تدبير امور زن و مرد متفاوت از هنجار قدرتمند جنسيت زده اي است كه براين باور است كه درآمد مرد بايد بيشتر از زن باشد. اين يافته ها مبتني بر يك داده ي جمعي است، ولذا براي زوج هاي خاص، نسخه نمي پيچد. در عوض براي برخي زوجين، نان آور بودن زن، موضوعيت ندارد. براي بقيه احتمالا گفتگو بر سر هويت، رجوليت، و رابطه ي زوجين براي كسب درآمد، مفيد باشد.

7. انتظار داريد وقتي ازدواج كرديم چه چيز تغيير كند؟ آنچه كه مردم مي گويند معمولا همان است كه واقعا مي خواهند: اگر بگويند كه نمي خواهند هيچ وقت شيكاگو را ترك كنند، محتملاً همين معني را مي رساند؛ اگر بگويند كه دلشان بچه نمي خواهد، شايد بعد از ازدواج هم نظرشان عوض نشود.اگر فكر كنيد ازدواج، گرايشات و آرزوها و يا عادات را عوض خواهد كرد وارد بازي پرمخاطره اي خواهيد شد.

   

برچسب ها: ازدواج ,ازدواج ايده آل ,اهميت شناخت پيش از ازدواج ,رضايت در ارتباط زناشويي ,زناشويي ,سوالات پيش از ازدواج ,پرسش هاي قبل ازدواج ,


يادگيري عصبي مستقل از پردازش تصويري آگاهانه است

يك تيم محققان از كالج هنرهاي ليبرال دانشگاه كالج علم و مهندسي دانشگاه مينه سوتا دريافتند كه بخش اوليه سيستم ديداري مغز خود را هنگامي كه مردم براي يادگيري الگوهاي آموزشي آموزش مي بينند و براي اولين بار نشان داده اند كه اين عصب يادگيري به نظر مي رسد مستقل از پردازش بصري آگاهانه بالاتر است.

يافته هاي محققان مي تواند به برنامه هاي آموزشي براي افرادي كه بايد ياد بگيرند كه به سرعت تشخيص الگوهاي ظريف به سرعت، مانند پزشكان خواندن اشعه ايكس يا كنترل ترافيك هوايي رادار. علاوه بر اين، به نظر مي رسد كه آنها به يك اختلاف طولاني پيرامون توانايي يادگيري از سيستم پردازش تصويري اوليه (و يا سطح پايين مغز) مغز كمك مي كنند.

داستان هاي مربوطه

مطالعه توسط نويسنده سرب استفان انگل، استاد روانشناسي كالج هنرهاي ليبرال، در شماره 10 نشريه علوم اعصاب شماره 10 منتشر شده است .

انگل گفت: "ما اساسا نشان داديم كه يادگيري مي تواند در مراحل اوليه پردازش تصويري مغز اتفاق بيفتد."

محققان اين موضوع را بررسي كردند كه چگونه افراد ميتوانند الگوي ضعيفي از ميله ها را بر روي صفحه نمايش كامپيوتر شناسايي كنند كه به طور مداوم در كمبود آن كاهش مي يابد. آنها دريافتند كه طي يك دوره 30 روزه، افراد قادر به تشخيص الگوهاي درخشان و خشن بودند. قبل و بعد از اين تمرين، پاسخ هاي مغز را با استفاده از EEG اندازه گيري كردند، كه فعاليت الكتريكي را در طول پوست سر توليد شده توسط شليك نورون ها در مغز ثبت مي كند.

انگل گفت: "ما كشف كرديم كه يادگيري واقعا قدرت سيگنال EEG را افزايش داد. "بحراني، يادگيري در پاسخ اوليه EEG، كه پس از يك موضوع يكي از اين الگوهاي ديده شد، ديده مي شد. حتي يك قطعه كوچك از يك ثانيه پس از يك الگوي فلش، افراد در پاسخ به پاسخ هاي بزرگتري در مغز خود داشتند."

به عبارت ديگر، اين قسمت مغز، "پلاستيسيته" محلي يا انعطاف پذيري را نشان مي دهد كه مستقل از پردازش سفارشات نظير پردازش تصويري آگاهانه يا تغيير توجه بصري است. چنين فرآيند مرتب سازي بيشتر زمان مي برد و بنابراين اثرات آن در اولين قسمت پاسخ EEG ديده نمي شود.

كودك طلاق

انگلس مي گويد اين يافته ها همچنين ممكن است به بزرگسالان با نقص ديداري مانند چشم تنبل با سرعت بخشيدن به توسعه روش هاي آموزشي براي بهبود توانايي چشم كمك كند.