طلاق، شيوه نهادينهشده اختياري پايان يك پيوند است. اولين نقش و وظيفه هنجارهاي اخلاقي يك جامعه تنظيم روابط زن و مرد بر پايه اصولي و منطقي است. زيباترين و انسانيترين شكل اين تنظيم، همان ازدواج است كه با يك زيربناي بيولوژيكي و زيستي شكل گرفته و خانواده را به وجود ميآورد. برعكس اين پيوند انساني كه ازدواج ميناميم، طلاق عامل ازهمگسيختگي ساختار بنياديترين بخش جامعه يعني خانواده است. طلاق پديدهاي است قراردادي كه به زوج امكان ميدهد تا تحت شرايطي پيوند زناشويي خود را گسسته و از يكديگر جدا شوند.
پژوهشگران و متفكران طلاق را يكي از آسيبهاي اجتماعي محسوب نموده و بالارفتن ميزان آن را نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقي و به هم خوردن آرامش خانوادگي و درمجموعه دگرگوني در هنجارهاي اجتماعي محسوب ميدارند. از طرفي زشتترين حلالها نزد خداوند طلاق است و از كودكي تا به حال شنيدهام كه در لحظات وقوع طلاق عرش خداوند به لرزه ميافتد…
به راستي گسستن رشته مهر چه دشوار و ويراني يك آشيانه چه غمانگيز است. ما كه از بههمزدن لانه يك كبوتر و آشيانه يك پرنده در نهايت عطوفت خودداري ميكنيم، چرا در كمال قساوت آشيانه خود را به هم ريخته و كبوتر بچهها را در عرصه شاهينها و بازها رها ميكنيم؟! كدامين عروس يا داماد به قصد طلاق بر سفره عقد مينشيند و كدامين زبان به آساني به پريشاني مقدسترين نهاد «بله» ميگويد؟!
از خداوند ميخواهم كه به همه كساني كه قصد طلاق دارند، قدرت تشخيص و به نوخانمانها و آنها كه قصد ازدواج دارند، تميز عنايت فرمايد، چرا كه در همين ميدان فقط يك زن و يك مرد نيستند كه دچار سرخوردگي و افسردگي ميگردند. در صورت داشتن فرزند اولين قربانيان بيگناه هم آنها هستند و والدين و اقوامي كه به اميد يك زندگي با دوام پسر يا دختر خود را به خانه بخت فرستادند. با در نظر گرفتن فرهنگ مردم، آداب و سنن مذهبي و اجتماعي، شرايط خاصي براي طلاق در كشور ما وجود دارند. با اينكه آمار طلاق از ساير كشورها كمتر است، ولي همين آمار نيز هشداردهنده است.
هرچند مشكلات اقتصادي يكي از دلايل زيربنايي طلاق است و اغلب تعارضات از آن سرچشمه ميگيرند، اما در صورت وجود تفاهم و رابطه محكم عاطفي است كه ميتوان از اين گذار دشوار عبور كرد. دومين مسئله معضل مسكن است. گراني و كميابي مسكن ارزان و مناسب نيز يكي از مراحل شروع بحثهاي طلاقزا ميباشد. در اين مورد بايد به نيافتن مسكن براي زوجهاي جوان در آستانه ازدواج اشاره كرد. بعضا مشاهده شده زوجين در مرحله عقد و قبل از عروسي به دليل اقامت بيش از حد زوجه در خانه پدر به طلاق منجر شده همين جا ترس بسياري از جوانان از ازدواج را به بهانه مسكن نبايد از نظر دور داشت.
عدم اقدام به ازدواج در سنين مقرر و عرفي نهتنها موجب پيدايش مشكلات اخلاقي و نهايتا فساد ميگردد، بلكه عوارض روحي و رواني همچون افسردگي و روانپريشي را نيز به دنبال دارد. در اينجا نقش قاطع و سازنده دولت را نبايد از نظر دور داشت. ساختن مجموعهها و شهركهاي ارزانقيمت و واگذاري آنها با شرايط اجاره به شرط تمليك، وام مسكن براي كساني كه ازدواج كنند از اهرمهاي اصلي مقابله با اين معضل و آسيب اجتماعي هستند.
كشمكشهاي لفظي و بعضا فيزيكي، تشنجات عصبي و بحث پيرامون ماندن طفل نزد پدر يا مادر اولين ضربات روحي طلاق بر فرزندان هستند. اين نكته شوم را فرزندان طلاق بهتر ميدانند كه اگر پدر يا مادر به جاي فرزند خود شاهد ويراني كاشانهشان بودند، هيچ وقت دست به اين كار نميزدند يا اگر حس ميكردند كه اين جگرگوشهشان در دل با خدا، راز و نياز ميكند كه كار به دادگاه و محضر نرسد، حتي راضي ميشود كه بميرد يا به سختي بيمار شود، بلكه والدين از اين حركت ناپسند خودداري كنند، آموزههاي ديني، باورهاي سنتي و خانوادگي و شرايط ما هر يك بنا بر دلايل خويش مخالف اين حركت بوده، اما همه بر سرنوشت كودكان و حوادثي كه از اين رهگذر بر آنها واقع ميشود، متفقالقولند.
انتخاب همسر بر اساس معيارهاي ظاهري و صوري توقعات بيش از حد توان دخالتهاي نارواي اطرافيان، تضاد تربيت و فرهنگ طرفين اختلال سطح تحصيلات، اختلاف سليقه و عقيده زوجين بر سر اصول كلي زندگي و بعضا كوچكترين موضوع جاري، چشم و همچشمي مادي معاشرتهاي مغاير با صيانت خانوادگي بهويژه با افراد مجرد چه زن و چه مرد. تحريكات برخاسته از حسادتهاي بعضي از اطرافيان، در كنار دلايل ديگر همچون هوسران بودن ذاتي مرد يا زن، اعتياد منجر به ضعف جسماني و شخصيتي به ويژه مضايق مادي، عدم اميدواري به آينده به خاطر بيكاري يا پايينبودن درآمد، به اضافه دلايل شخصي ديگر همه و همه نهايتا منجر به حادثه شومي به نام طلاق ميگردند.
اگر همسران جوان ميدانستند كه با سركوفتها و تحريكات غير مستقيم چه سرنوشتي براي همسرانشان رقم ميزنند، قطعا راضي نميشوند كه جفتشان به سرنوشت زنداني يا حتي اعدام برسند.
البته سست شدن ارتباطات عاطفي به لحاظ زندگي ماشيني و بعضا اشتغال هر دو نفر از زوجين نيز در بسياري از طلاقها نقش موثري داشته است. روزهاي متوالي در دادگاه خانواده و در كريدورهاي پر از هياهوي آن قدم زدم، با فرزندان طلاق در مراكز تربيتي گفتوگو كردم، با همسران جوان مصمم به طلاق حرف زدم و نهايتا به اين واقعيت رسيدم كه عدم عنايت به اصول و ارزشها در بدو تشكيل زندگي و انتخاب صرفا از روي ظاهر و بعضا هوس زيربناي اصلي اكثريت قابل توجهي از طلاقهاست. حدود ۶۰ درصد از همسران كساني بودند كه خود اقدام به انتخاب همسر نموده بودند و طبعا درصد قابل توجهي از زنها در مقابل دلايل و استدلال والدين خود مقاومت تا حد خودكشي كرده بودند.
اين واقعيت كه درصد ناچيزي از زوجين با نظر و تاييد والدينشان ازدواج كرده بودند را نميتوانم انكار كنم، يعني هر جا كه پاي تجربه و ضابطه بود، هوس رنگ كمتري داشت و مالا دوام بيشتري در زندگي ملاحظه ميشد. بيتوجهي به خواستههاي طرفين و عدم احترام به سليقهها نيز جاي خود را داشت، اما بعضي از مواقع بهانهها بيشتر به شوخي ميماند تا دليل جدي آن هم براي امري به اهميت طلاق.
صدادادن دهان موقع غذا خوردن، ريز بودن چشمها، بوي دهان يا پا! خرخر شبانه و از اين قبيل دلايل نيز در ميان استدلالها ملاحظه ميشد كه صد البته برخاسته از تمايلات ديگري بود تا اين دلايل يك صفت بيشتر از ساير اوصاف شنيده ميشد و اصليترين بهانه براي متلاشي نمودن يك زندگي بوده و آن هم اعتياد بود. در مقابل اين سوال كه آيا به آينده بچه فكر كردهايد؟ يا سكوت بود و خيره مانده به يك نقطه و يا به من چه… پدر يا مادرش چه كرد كه فرزندش بكند و با كمال تاسف در تمام اين صحنهها فرزند نيز به عنوان شاهد بر اين سريال غمانگيز نظارهگر بود… بعضي از زوجين بدون اينكه خود بدانند، دچار مشكلات روحي و رواني بوند. عدم تعادل ذهني، افسردگي، ضعف شخصيت، مبتلا به هيستريونيك (خودنمايشي) بودن و… در همين جا لازم است اشاره كنم همانطور كه مراجعه به پزشك و آزمايش خون و عدم اعتياد براي ازدواج ضروري است، بايد مراجعه به مشاور خانوادگي و روانكاوان نيز به جهت شناسايي نقاط ضعفو قوت روحي و رواني زوجين وجوب قانوني يابد تا بدينوسيله از بسياري از طلاقها به دليل عدم تفاهم روحي و بروز مشكلات رواني بعدي جلوگيري شود.
با توجه به مشكلات اقتصادي، يك زن بعد از طلاق به ويژه اگر مسئوليت بچهها نيز به وي واگذار گردد، وي نقش اقتصادي در اجتماعي ميگردد و از اين رهگذر به امرار معاش ميپردازد و اين امر در مورد زنهاي بلاتكليف و يا كساني كه همسران آنها به دليل زندان يا مرگ حاضر نيستند، بيشتر صادق است.
تا اينجا مشكلات در مرحله طلاق است، در صورتي كه ازدواج مجدد اتفاق بيفتد، مشكلات ديگري نيز به معضلات قبلي افزوده خواهند شد. ناسازگاري اخلاقي فرزند با پدر يا مادر جديد، تعارضهاي عاطفي زمينهساز مشكلات بعدي ميشوند. بعضا پسر يا دختر علاقه و گرايش به ديدن عضو جديد خانواده نداشته و در مقابل او شروع به ناسازگاري و پرخاشگري مينمايند. بر اثر يك فرهنگ و سنت غلط اين مسئله بيشتر در مورد مادر جديد و (نامادري) صادق است. رفتارهاي خشونتآميز بعضي از نامادريها با فرزندان و انعكاسهاي وسيع آنها در جرايد به قصد و افسانههاي مانده از قديم در مورد ظلم و تعدي نامادري جان تازه ميبخشد و حتي در بسياري از موارد فرزندخوانده را به يك پيشداوري دعوت ميكند. اين موضوع در مورد ناپدريها كمتر اتفاق ميافتد، نه اينكه مشكلات به وجود نيايد، بلكه درصد بسيار ناچيزي از حوادث به اين موضوع اختصاص مييابد.
در اين ميان ناگزيرم به يك نكته اساسي اشاره كنم و آن نقش مخرب خرافات در اينگونه مواقع است. رمالي، سركتاب بازكني، دعانويسي، فالبيني قهوه، چاي، شمع و خرافاتي از اين قبيل متاسفانه در مواقع بروز مشكلات محل مراجعات كثيري هستند. اين قبيل شيادان با توجه به زمينه تسلط شغلي و شناخت حساسيت شرايط سني در آب و تاب دادن به هوو مادر شوهر، دشمن داخلي و جادو جنبل توسط آنها با دريافت مبالغي هنگفت اقدام به دادن زبانبند، باطل سحر پسرزايي و امثال آنها ميكنند كاش موضوع در اينجا خاتمه يابد. از مغز گرگ گرفته تا چشم كلاغ و پوست جوجه تيغي استخوان روباه و معجونهاي كشنده از اين قماش با قيمتي كلان به مراجعهكننده داده ميشود تا به همسر بينوا خورانده شود و چه بسيار مرگها و بيماريهاي صعبالعلاج كه از اين رهگذر دامنگير افراد گشتهاند.
متاسفانه امروز اينگونه افراد در جامعه جايگاه خاصي يافته و با وجود موانع قانوني و مبارزات قضايي با تمام ظرفيت و توان به كار مشغول كار. كه نه بلكه ويرانگري، متاسفانه بعضي از بانوان حتي تحصيلكرده راهنماييهاي اينگونه افراد را ملكه ذهني خود ميكنند و به صرف اينكه فلان فالبين در فنجان زني بيگانه در طالع همسر وي ديده كار را به جاي باريك ميرسانند.
در اينجا نبايد نقش اذكار و ختوم ديني گفته شده در كتب معتبر را در حل مشكلات روحي ناديده گرفت و صد البته اين موضوع تفاوت و اخلاق فاحشي با مسائل گفته شده در مورد طلسم و جادو و جنبل دارند، خب اگر زوجين به جاي مراجعه به اينگونه شيادان خانمانبرانداز به مشاورين خانوادگي و روانكاوان مجرب مراجعه كنند، نتيجه بهتري نميگيرند؟
ايجاد امكانات و تسهيلات براي ازدواج به ويژه ازدواج مجدد ميتوانند يكي از اهرمهاي مبارزه با طلاق باشند. دقت در انتخاب همسر و آموزشهاي ضروري در اين زمينه، تنزل توقعات به حد معقول و مقدور چه در مورد پسران مثل مهريه و چه در مورد دختران مثل جهيزيه و پرهيز از تحميل هزينههاي بيهوده مثل شيربها و مخارج كمرشكن عروسي و مثل آن از اصول اوليه توسعه و تشويق ازدواج و كاهش طلاق است. گذشت و چشمپوشي از اشتباهات كوچك و تسامح در باب بعضي از خطاهاي اوليه تا حدود بسيار زيادي ميتوانند از تولد بحث و جدال جلوگيري كنند. پرهيز از چشم و همچشمي و خودداري از رقابتهاي بيهوده نيز از راهكارهاي اصلي كمك به كاهش آمار طلاق است، چه آنكه رقابتهاي مسموم نهتنها سازنده نيستند، بلكه در نهايت ممكن است زوجين را به مجاري غيراخلاقي و غيرقانوني بكشاند كه مقصدي جز ندامت و نابودي نخواهند داشت.
اصولا ميتوان گفت عوامل زير كه ماحصل مطالعات ميداني طلاق است، به عنوان عوامل افزايشدهنده احتمال وقوع طلاق ميباشند:
۱- عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ايفاي وظايف و نقشهاي خود
۲- ازدواج در سنين پايين به ويژه در مناطق شهري
۳- كوتاه بودن مدت آشنايي قبل از پيوند
۴- زندگي در خانوادههايي كه والدين آنها زندگي موفقي نداشتهاند
۵- عدم تاييد ازدواج توسط خانواده خويشاوندان و نزديكان
۶- عدم تشابه محلي فرهنگي و سنتي زوجين
۷- داشتن عقايد و ديدگاههاي مختلف مذهبي – اجتماعي – سياسي
۸- داشتن مذهب متفاوت
۹- سابقه زندگي شهري براي افراديكه همسر روستايي ميگزينند
۱۷:۵۴
- ۳۹ بازديد
- ۰ نظر