- ۹۳ بازديد
- ۰ نظر
پارك ائل گلي (شاه گلي تبريز)

اين باغ بزرگ با نام سابق شاه گلي در تبريز قرار گرفته، باغي جذاب كه يك درياچه مصنوعي مربعي شكل با پياده روهايي در هر چهار طرفش احاطه گرديده. مي توان از اين باغ به عنوان يكي از نمادهاي شهر تبريز نام برد، مكاني عالي براي استراحت و تفريح كه عمده زيبايي ها و محبوبيتش را مديون درياچه مصنوعي اش مي باشد. درياچه اي جذاب كه در مقابلش تپه اي نسبتا بزرگ با طبيعتي جذاب و زيبايي هاي قابل توجهي به چشم مي خورد، اين تپه در صبح هاي تابستان با افراد متعددي كه براي ورزش كردن به آنجا آمده اند، پر مي شود و در هنگام غروب در گوشه و كنارش خانواده هايي به چشم مي خورند كه براي تفريح و سرگرمي به آنجا آمده اند. در گذشته از اين باغ به عنوان شاه گلي ياد مي شد، شاه گلي به معناي استخر شاه مي باشد و همانطور كه از نامش پيداست اين مكان در ابتدا ميزبان استخري متعلق به آق قويونلوها بوده كه در دوران صفويه با كشيدن ديوار در اطرافش گسترش يافته. مسيرهاي اطراف اين استخر در دوران قاجار به آن اضافه شدند و با درختان تبريزي و بيد مجنون مزين گرديدند. مي توان از رودخانه هاي ليقوان به عنوان منبع تغذيه آب اين درياچه نام برد. از ديگر امكانات موجود در ايل گلي مي توان به باغ وحشي به همين نام، سورتمه و وسايل بازي و سرگرمي اشاره كرد. همچنين در فاصله 10 دقيقه اي از آن هتلي به نام هتل پارس براي اقامت ميهمانان و سهولت در س************ت در آنها نيز در نظر گرفته شده است.
اِئل گُلي يا شاه گلي تبريز يكي از معروف ترين، شاخص ترين و زيبا ترين مكان هاي گردشگري شهر تبريز به شمار مي رود. اين پارك در كنار اتوبان شهيد كسائي و در جنوب شرقي شهر تبريز قرار گرفته. «اِئل گلي» به معناي «استخر شاه» است، اين نام در زمان قبل از انقلاب به دليل بزگي و عظمت درياچه آن، به «شاه گلي» يعني درياچه ي بزرگ شهرت داشت و بعد از انقلاب اسلامي ايران به «ائل گلي» تغيير نام داد. بناي اين پارك ابتدا در زمان آق قويونلوها شروع شد و سپس در دوره صفويان گسترش يافت. بخشي از آب اين درياچه را رودهاي رودخانه ليقوان، تأمين مي كند.اين پارك كه در دوره ي قبل از صفويان مهم ترين و بزرگترين شريان آب جهت آبياري بيشتر باغات تبريز بوده است. در زمان بعد از صفويان به دور آن حصاري از سنگ كشيده اند و در حال حاضر نيز بقا هايي از آن در اطراف پارك قابل مشاهده است.در زمان قاجارها با استفاده از اضافه كردن خيابان ها و راه هايي منظم و كاشت درختاني بومي از جمله سرو تبريزي، چنار و بيد مجنون به فضاي اطراف اين پارك سامان بخشيدند و چهره ي زيباي پارك را دو چندان كردند.در دوره حكومت پهلوي شاه گلي به شهرداري تبريز سپرده شد تا عموم افراد بتوانند از فضاي مطبوع و چشم نواز اين پارك بهره ببرند.در حال حاضر عمارت هشت ضلعي اين پارك كه در مركزيت درياچه آن قرار دارد، همچون جزيره اي است كه به شيوه كلاه فرنگي ساخته شده و به عنوان يك سالن غذاخوري در آمده و داراي انواع غذاهاي لذيذ ايراني است كه روزانه پذيراي ميهماناني از نقاط دور و نزديك است. اين عمارت زيبا كه در ابتدا بنايي خشتي بوده در سال 1346 خورشيدي تخريب شد، در سال هاي اخير كار بازسازي آغاز شد. ائل گلي، جزء زيبا ترين بناها و نمادي براي شهر تبريز به شمار مي رود. همچنين در فضاي اين پارك بزرگ، قايقراني و شهربازي اي قرار گرفته كه تفريح و سرگرمي بيشتري را براي گروه هاي مختلف سني بازديد كنندگان اين مجموعه فراهم نموده. در كنار اين مجموعه يكي از بهترين هتل هاي تبريز به اسم هتل پارس وجود دارد و همه روزه پذيراي ميهماناني از نقاط مختلف داخل كشور و خارج كشور است.در فصل بهار گل هاي متعددي همچون انواع مختلف لاله ها كاشته مي شوند و به اين پارك زيبا، زينتي دو چندان مي بخشند. همچنين پارك ائل گلي با توجه به موقعيت قرار گيري اش، در فصل تابستان خنك ترين و خوش آب و هوا ترين نقطه شهر تبريز به شمار مي رود و در فصول سرد سال نيز بر روي درياچه اين پارك لايه اي بلورين يخ ميبندد. اين چهره هاي مختلف از يك فضا در معدود مكان هاي گردشگري قابل مشاهده است.
بهترين زمان بازديد: اين باغ زيبا در هر زمان از سال زيبا و تماشايي است و بازديد از آن قطعا لذت بخش خواهد بود.
نحوه دسترسي: دسترسي به اين مكان از طريق اتوبوس خط واحد، تاكسي و مترو امكان پذير خواهد بود.
۱۷:۳۶
- ۹۰ بازديد
- ۰ نظر
از بين تمام مكالمات ناخوشايندي كه والدين با كودكان خود دارند شايد هيچ يك به اندازه صحبت از خودكشي ترسناك نيست. متأسفانه اين موضوعي است كه بايد هر چه زودتر براي آن تدابيري اتخاذ شود نه آنكه بعدهاتوسط مركز كنترل بيماري ها به عنوان سومين علت مرگ و مير در نوجوانان ۱۰ تا ۱۴ ساله و دومين علت اصلي مرگ و مير در نوجوانان ۱۵تا ۲۴ مطرح شود.
حتي دردناك تر از آن مطالعه اي ميداني فراگير ملي در بين پايه هاي نهم تا دوازه دانش آموزان آمريكايي نشان داد كه ۱۷درصد آنها تفكر جدي در اقدام به خودكشي را پذيرفته اند و ۸ درصد اذعان داشتند كه واقعاً براي نجات زندگي خود در تلاشند. اين مسئله نيز به تازگي در كشور ما، ايران، در حال تبديل شدن به يك بحران است.
واقعيتي ناراحت كننده اي كه والدين با آن مواجهه شوند آن است كه خودكشي براي هر كودكي در هر خانواده اي و در هر زماني ممكن است رخ دهد. ولو آنكه شما كاملا مطمئن باشيد كه خودكشي هرگز به فكر كودك شما خطور نخواهد كرد؛ احتمالات زيادي وجود دارد كه آنها اين موضوع را از ديگران بشنوند يا از بين اطرافيان فردي آشنا او را به انجام اين كار ترغيب كند.
گفتگو در مورد خودكشي خطرناك نيست
به عنوان يك والد لازم است كه با كودك خود دراين باره زياد صحبت كنيد. برخي والدين مي ترسند كه صحبت از خودكشي راه انداز تفكرات خودكشي در كودكان آنها است. درواقع كاملاً برعكس تحقيقات نشان مي دهد كه اعتراف به خودكشي و صحبت از آن خيال انديشي را كاهش داده و واقعا باب گفتگو درمورد موضوعي ممنوع را باز كند و بنابراين برچسب هاي حول محور آن را كاهش دهد. كودك خود در مورد خودكشي با خونسردي و رك گويي صحيت كنيد و به بگوييد كه او را دوست داريد و نگرانش هستيد علاوه بر اينكه فهماندن نابودي شما درصورت مرگ آنها به علت خودكشي نيز مي تواند كارساز باشد.
از اين ها گذشته، كودك شما احتمالاً از ديگران در مورد خودكشي بشنود و بي ميلي شما براي صحبت از آن مي تواند به آنها اين پيام را بدهد كه موضوعي غيراخلاقي است. با صحبت كردن از اين موضوع مي توانيد اطمينان حاصل كنيدكه كودك شما اطلاعات درست و دقيقي و نيز علائمي را ياد مي گيرد كه آنها مي توانند به راحتي و در مواقع لزوم براي صحبت از آن به شما روي آورند. اقدام ناگهاني به خودكشي از سوي نوجوان شما دليل خوب ديگري براي هرچه زودتر آغاز كردن گفتگو از خودكشي است. نوجواني دوره اي تغييرات شديد جسماني، رواني و هيجاني است. مواجهه با خيل عظيمي از تغييرات آن هم به يكباره اغلب براي آنها قابل هضم نيست و دوبرابر شدن اين دشواري با فشارهاي وارده اجتماعي و همسالان مي تواند دليلي بسيار قانع كننده براي اثبات نياز به كنترل كودك شما باشد. بنابراين اين امر ممكن است منجر به مباحثي مانند تصور از بدن منفي، اعتماد به نفس پايين يا حتي سوءمصرف مواد كه همه اينا مي توانند با افسردگي و افزايش ميزان آسيب پذيري در مقابل خودكشي مرتبط باشد.
شروع زود هنگام گفتگو در مورد اين مباحث در زندگي كودك شما مسيري طولاني براي آماده سازي آنها براي تغييرات بعدي را طي مي كند.
آغاز كردن گفتگو
نخست خود را آموزش دهيد. مطالعه خودكشي، دلايل زيربنايي و پيشگيري از آن به شما جرأت نزديكي به طور ماهرانه اي به كودك خود براي صحبت از اين موضوع را مي دهد. همچنين شما در مقامي قرار مي گيريد كه به هر سؤالي كه ممكن است بپرسند جواب دهيد.
زمان بندي كردنبا كل گفتگو برابري مي كند(زمان بندي از هرچيزي مهم تر است). خودكشي يك موضوع مشكل براي صحبت كردن است پس مهم است تا در زمان مناسبي از آن صحبت شود يعني زماني كه شما از كانون توجه كودك خود مطمئن شديد. براي مثال، شما ممكن است اين موضوع را هنگام كار كردن با يكديگر بر روي يك پروژه يا با ديدن تلويزيون و نشان دادن يك اپيزود خبري در اين باره مطرح كنيد.
سعي كنيد گفتگويي متناسب با سن كودك خود ترتيب دهيد. كودكان براساس سن خود برداشت هاي متفاوتي از مرگ دارند پس مهم است تا گفتگويي متناسب شكل دهيم. برخلاف كودكان، نوجوانان معمولاًبيشتر از خودكشي مطلع هستند پس شما مي توانيد با آنها گفتگويي مفصل در باب تمام جوانب خودكشي داشته باشيد.
با آغوشي باز ارتباط برقرار كنيد. هنگام صحبت از خودكشي گفتگويي واقعي، ساده و رك داشته باشيد. همچنين، كودك خود را به پرسيدن سوالات و توجه به آنچه آنها مي گويند ترغيب كنيد.
سعي كنيد از تشريح روش هاي خودكشي خودداري كنيد. از توصيف هاي جزيي درمورد روش هاي خودكشي اجتناب كرده و در عوض بر ايجاد استراتژي هاي مواجهه مثبت و سلامت رواني خوب و تمركز كنيد.
آنها را به جستجوي كمك تشويق كنيد. همزمان با صحبت كردن با كودك خود در مورد خودكشي به آنها كمك كنيد تا مكانيسم هاي مواجهه اي براي استفاده در موارد داشتن احساس پريشان حالي را ايجاد كنند. اين موارد مي تواند شامل حواسپرت كردن آنها با رفتن به پياده روي، ورزش كردن يا اعتماد كردن به يك بزرگسال مطمئن باشد.
از واقعيت در مقابل تخيل بحث كنيد. رسانه و نمايش هاي افسانه اي تلويزيون اغلب مقصر ايجاد ديدگاهي غيرواقعي از خودكشي و حتي تهييج انگيزاننده آن هستند. اطمينان يابيد كه كودك شما درك مي كند كه خودكشي واقعي مي تواند عواقب بدي براي هر دو بازماندگان و خانواده هاي آنها داشته باشد.
ضمن آنكه صحبت از خودكشي با كودك خود ممكن است سخت باشد، اماگفتگومي تواند همانقدر نيز مهم و تعيين كننده باشد براي آنها.
منبع:مركزمشاوره.com
۱۷:۳۶
- ۸۱ بازديد
- ۰ نظر
با سلام مردي هستم 28 ساله چهار سال است ازدواج كرده ام بدليل اينكه مايع قبل از انزال(پيشاب) در من زياده هسرم راضي به رابطه دهاني نميشه آيا راهي براي كم كردن مايع پيش از انزال هست؟
پاسخ (1)
۱۷:۳۶
- ۸۳ بازديد
- ۰ نظر
پدرم ۱۶۹ سانتي متر و مادرم ۱۵۶ سانتي متر است.
ايا روند رشد من خوب بوده؟
ايا رشد قدي من ميتونه ادامه پيدا كنه؟
دوست عزيز احتمالا مي دانيد كه قد يك مساله ارثي است و خب اين را هم در نظر بگيريد كه تغذيه و محيططهم موثر است با توجه به رشد قدي پدر و مادر چنانچه ميانگيني گرفته شود شما خوب هستيد در اين سن منتهي اگ تغويه مناسب داشته باشيد و ورزش هايي همچون واليبال و بسكتبال را دنبال كنيد طبيعتا رشد قدي بهتري هم خواهيد داشت .
بنابراين بهتره بدونيد كه مي توانيد به رشد بهتري هم برسيد و خب خودتون بايد مراعات هاي تغذيه اي داشته باشيد و البته كه 8اي نگراني هم نيست و اكنون هم در شرايط مطلوب هستيد .اگر خواهر و برادر بزرگ تر داريد باز راحت تر مي توانيد در مورد رشد قدي نظر بدهيد
اميدوارم موفق باشيد
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
44034490
موفق باشيد
۱۷:۳۵
- ۸۷ بازديد
- ۰ نظر

اين شبكه ها براي كاربر جذاب هستند و در نتيجه او را به سمت خود مي برند.
مسئله اي كه در اينجا بوجود مي آيد اين است كه چرا امروز تكنولوژي بر زندگي ديگران فراتر از مسائل ديگر و غالب تر است؟
استفاده صحيح و درست از هر اختراع يا وسيله اي كه به وسيله تكنولوژي در دسترس عموم است، به ديدگاه افراد بستگي دارد.
اگر فن آوري به درستي استفاده نشود، مي تواند نه تنها براي افراد در زندگي افراد مفيد نباشد؛ بلكه يك اثر ويرانگر دارد.
با اين حال، ما با افرادي مواجه هستيم كه در حضور اين شبكه ها زندگي خود و زندگي زناشويي خود را به خطر مي اندازند.
تأثير فضاي مجازي بر زندگي زناشويي
تصور اشتباه از فرهنگ و عدم برنامه ريزي در استفاده از اين شبكه ها منجر به ناهنجاري هايي مي شود كه زوج ها و خانواده هاي خانواده هاي ايراني را با زلزله خفيف در ابتدا و در صورت ناديده گرفتن تخريب، به ارمغان مي آورد.
اين پرده بزرگ پيش چشم ما افتاده است، از يك طرف، بسياري از زندگي ها را مختل مي كند، زيرا خطوط قرمز و مرزها را از بين مي برد، از سوي ديگر، اين شبكه ها براي كسب و كار و كسب و كار و موفقيت است نه براي وقت گذارني هاي بيهوده.
استفاده مناسب و سود بردن از چند شبكه اجتماعي، دست خودمان است.
بنابراين هدف بايد در نظر گرفته شود.
دكتر روزا افشار، يك جامعه شناس، مي گويد: استفاده زياد و ارتباط با كساني كه هويت شان را نمي دانيم و يا به دنبال سو استفاده هستند بد است.
هر گونه عقايد فكري، تصاوير، محتواي جالب و آزادي در اين فضا موجب نابودي بسياري از مسائل انساني شده است.
تأثير فضاي مجازي بر زندگي زناشويي زياد است.
مشاوره خانواده مي تواند راهي براي كاهش مضرات و تاثيرات اين مورد مهم باشد.

-
شبكه هاي اجتماعي بلاي جان زندگي زوجين
بعضي اوقات زوج ها به دليل كار روزمره و خستگي روزانه اغلب نياز به همبستگي و گفتار دارند و از لحاظ كار روزمره و خستگي مفرط برايشان مهم است.
اما زوجها به جاي توجه به يكديگر، در شبكه هاي اجتماعي شركت مي كنند.
از يك طرف، اين وضعيت نامناسب هنگام غذا و احزاب رخ مي دهد و باعث ناراحتي يكي از طرفين و احتمالا ناآگاهي از روابط مي شود.
رضا، بيست و هشت ساله، متاهل و كارمند، مي گويد: “همسر من از شبكه هاي اجتماعي بيش از حد استفاده مي كند و مشكل اين است كه آنها از اين شبكه ها در موقعيت هاي نامناسب مانند غذا خوردن استفاده مي كنند.
اين باعث مي شود من و ديگران در اطراف من حسي بد داشته باشيم.
من بارها و بارها ناراحتي خود را توضيح دادم، اما او به اين فضا معتاد شده است و اين استفاده شديد من را نگران كرده است.
جامعه شناس ها معتقد اند كه زمان استفاده از شبكه هاي اجتماعي علاوه بر تقويت رابطه زوج ها، اساس ايدئولوژي جامعه است.
به استثناي زوج، مزايا و معايبي وجود دارد كه كاربران از آن آگاه نيستند و آنها از آنچه استفاده نادرست از آنها را دنبال مي كنند آگاه نيستند.
بعضي از مردم اعتقاد خوبي در اين فضا، آزادي عقيده و حضور دوستان دارند، در حالي كه آنها مي توانند ساعت ها با همسر خود وقت داشته باشند و از طعم دوستي و پيام رسان واقعي قدرداني كنند و به چارچوب مقدس روابط متصل باشند.
ازدواج، نه ارتباط بي قيد و شرط كه در طول زمان به جان افراد آسيب مي رساند.
شبكه هاي مجازي و سرد در امور زوج ها باعث انحلال زندگي مي شوند.
گاهي اوقات تعامل انسان نادرست به نظر مي رسد بر تضعيف زندگي و روابط زوج و اختلال در آنها تاثير مي گذارد.
در شهرهاي بزرگ با سطوح بالاي جمعيت كه دسترسي به امكانات ارتباطي مختلف دارند، اين روابط با حضور يك شخص ثالث به دليل شبكه هاي اجتماعي و نتيجا طلاق بين زوج ها افزايش مي يابد.
تعداد ازدواج هاي ثبت شده در سال جاري زياد تر شده اند و در مقايسه با ميزان طلاق، نسبت ازدواج به طلاق البته كم شده است.
به عبارت ديگر، براي هر چهار ازدواج در كشور، يك طلاق وجود دارد و ثبت شده است.
بدون شك، بخشي از اين جدايي و حتي طلاق عاطفي، به استفاده نادرست از شبكه هاي اجتماعي.
بهار، چهل و چهار ساله، يك كارمند، دليل اصلي متلاشي شدن زندگي اش را وجود شبكه هاي اجتماعي و در نهايت، دوستانه بي پايان در اين شبكه ها مي داند.
روابط سرد در زندگي زناشويي تاثير بدي گذاشته است.
افشار، يك جامعه شناس، معتقد است كه ميل زن و شوهر به شبكه هاي اجتماعي براي اين تكنولوژي درست نيست، زيرا هر تعاملي دو طرفه است.
اگر زمان زيادي در يك خانواده در فضاي مجازي صرف شده باشد، با زوج ها مشكلاتي وجود دارد و مشكلي وجود دارد كه اين شبكه ها به روابط زناشويي وارد شده اند.
در حالي كه آنها مي توانند احساسات، گفتمان و روابط گرم داشته باشند.
مسئله اي كه ممكن است وقت آن رسيده باشد، كاهش يا حذف اختلافات و روابط بيهوده در فضاي مجازي است.
مديريت مناسب مي تواند به زندگي زوج ها و زوج كمك كند، و اگر چنين نيست، خلاء اتفاق افتاده است و همه چيز، از جمله شبكه ها و افراد، مي تواند به زوج ها و زندگي آنها آسيب برساند.
۱۷:۳۵
- ۹۰ بازديد
- ۰ نظر
گوش دادن به احساسات شخصي كه در مقابل ما نشسته و اينكه خودما را جاي او قرار دهيم يعني همدلي كردن با او، يعني احساساتش را درك ميكنيم و عواطف يك اصل مهم در سازگاري رابطههاست، ولي همين همدلي كردن و گوش كردنها را بايد از زمان كودكي به فرزندتان بياموزيد. آن خانوادهاي كه از احساسات ديگران مطلبي را نياموخته و از مهارت درك هيجان چيزي نميداند و يا داراي ضعفهاي زيادي در اين زمينهها است،
مگر ميشود از آنها انتظار داشت كه فرزندشان بتواند ديگران را درك كند؟ (آموزش به كودكان)خانوادهاي كه هنوز خودش نميداند در برابر رفتارهاي كودك مثل، بدخلقي، بدرفتاري، پرخاش، بدغذايي و يا ناملايمات او چه عكسالعملي از خود نشان دهد، پس چه توقعي ميتوان از خود كودك داشت؟
مشاوره كودك درمورد عشق و نفرت
افرادي كه وقتي در حضورشان صحبت از همدلي و يكرنگي ميكنيم گويا برايشان حرف پرت و پلا و بيمنطق و قاعده زدهايم و يا جمله مسخرهاي را گفتهايم، نميتوان از آنها توقع داشت كه بتوانند براي فرزندانشان صحبت از همدلي كنند و كودك خود را به آرامي و فروتني و نرمخويي سوق دهند و يا بتوانند بيش از حد در اين زمينهها موفق عمل كنند. همهگير شدن توقف در خود و بياعتنايي به ديگران در جامعه زنگ خطري براي همه ماست، چون اساسا چه بخواهيم چه نخواهيم همه ما روي يك قايق نشستهايم و پيش ميرويم و سوراخ كردن اين قايق به ضرر همه تمام خواهد شد.
مقالات ويژه
اگر تصور كنيم با يكجانبهگرايي و خودخواهي ميتوانيم صاحب درك و كمالات شويم و يا بخواهيم خودمان را دست بالا بگيريم و افكار خود را بيش از حد به رخ ديگران بكشانيم، نهتنها خودمان ضرر ميكنيم، بلكه فرزندي كه تحت كنترل ماست، هر لحظه از عملكرد و طرز برخورد و افكار ما كپي ميكند نيز ضرر ميكند مشاوركودكان.
ما در اين مقاله درباره مهارت توجه به ديگري، همدلي و درك هيجانها، عواطف و انديشههاي ديگران را ترجيحا از ديد و نگاه خانواده بررسي ميكنيم و بر اين موضوع تاكيد ميكنيم كه اصل و مبناي ما خود پدرها و مادرها هستند. پدر و مادراني كه قرار است فرزنداني با روان و ذهن سالم تحويل جامعه بدهند و به آنها بفهمانند كه در آينده سكانداران اين جامعه آنها هستند. ترديد نكنيد درك احساسات و عواطف ديگران نيازمند آموزش است كه بايد از دوران كودكي به فرزند آموخت.
نمايش هيجان و عاطفه در بازي ها
پدرها و مادرها بايد به ياد داشته باشند كه از سه سالگي كودك خود را به صورت آگاهانه با احساسات و هيجانهاي مختلف آشنا سازند. يعني ميتوانيد به وسيله بازي كردن با او و يا اينكه او را با احساسات اصلي مواجه كنيد تا نسبت به آنها آگاه شود و فرق بين بسياري از هيجانات را متوجه شود و درك نمايد. به طور مثال ميتوان به هيجانهايي مثل مثل غم، عصبانيت، خشم، شادي، ترس، اضطراب و نفرت اشاره كرد.
بهتر است بدانيد كه اگر كودك دختري در خانه داريد به وسيله عروسكهاي بزرگ و كوچك با او خاله بازي كنيد و با نمايش بازي كردن به خانه او برويد و درباره بعضي از اتفاقاتي كه در همان روز و يا روز قبل برايتان افتاده، با او صحبت كنيد.
سعي كنيد خود را به حالت يك كودك در آوريد و خيلي كودكانه با او رفتار كنيد تا او شما را بفهمد و بتواند ارتباط كودكان با شما برقرار كند. در بين بازي با او سعي كنيد گاهي اوقات خود را غمگين نشان دهيد و يك داستان ناراحتكننده برايش تعريف كنيد و بعضي اوقات شاد شويد و داستانهاي طنزآميزي برايش تعريف كنيد و با اين كار باعث شويد تا احساسات و عواطف و درك كودك را درباره آن موقعيتها شناسايي كنيد.
رفتار فرزندان در سنين مختلف
به ياد داشته باشيد كه فرزند كوچكتر از فرزند بزرگتر الگو مي گيرد. متاسفانه در بعضي از موارد مشاهده ميشود كه بعضي از خانوادهها حتي با خودشان هم صادق نيستند و گاهي اوقات فضاي خانهشان از تظاهر و دروغگويي پر ميشود. به ياد داشته باشيد كه وقتي كودك شما چند بار با دروغ و ظاهرسازي مواجه شود، اين عملكرد اشتباه را در ذهن خود ضبط كرده و به مرور زمان از خودش به عناوين مختلف انعكاس خواهد داد. اگر چنين عملكردي از سمت خودتان ارائه داديد، هرگز از كودكتان توقع نداشته باشيد كه كودكتان بويي از همدلي و درك متقابل داشته باشد.
وقتي مادر خانواده نميتواند از اتفاقي كه در طول روز برايش افتاده به راحتي براي پدر خانواده توضيح دهيد، وقتي نوجوان در محيط خانواده نميتواند با راستگويي و صداقت كامل از اتفاقاتي كه براي خودش و يا در رابطه با دوستانش افتاده صحبت كند، چگونه ميتوان توقع داشت كه فرزند كوچك خانواده با الگوي مناسب و درستي مواجه شود. در نظر داشته باشيد كه او نيز به مرور زمان نهتنها نه تنها احساسات واقعي خود را پنهان ميكند، بلكه ممكن است در بسياري از موارد حتي توجهي به احساسات ديگران نيز از خود نشان ندهد.

پديدههاي پيراموني و شناسايي عواطف
والدين موفق والديني هستند كه هرگونه واكنشي كه مربوط به احساسات و عواطف كودكشان ميشود را شناسايي كرده و به مرور زمان به زبان بياورند. پدرها و مادرها تا جايي كه در توانشان است بايد بتوانند واكنشدهنده و پاسخدهنده خوبي براي احساسات و عواطف فرزندشان باشند. يعني اگر فرزندتان در گوشهاي از اتاقش نشسته و غمگين است، به طرف او بروند و از او بپرسند پسر گلم!
چه اتفاقي برايت افتاده كه به اينطور غمگين نشستهاي؟ من دوست دارم به تو كمك كنم. سعي كنيد او را با احساسات و عواطف اشخاص ديگر آشنا كنيد، به صورتي كه بتواند قدرت همدلي خودش را بالا ببرد و بتواند هيجان حال آنها را شناسايي كند. فرض كنيد در حال تماشا كردن برنامه مورد علاقه خودش است، ميتوانيد به او بگوييد: «ديدي اون دختر بچه چطور زمين خورد، حتما خيلي درد كشيده به نظر تو دوستش الان ميتونه چه كاري براي او انجام بده؟»
تا جايي كه ميتوانيد به كودكتان ياد دهيد كه نسبت به كمك و همراهي ديگران قدردان و متشكر باشد. يعني به او بياموزيد كه براي هر كار و حركتي از سمت ديگران از خودش عكسالعمل مثبت نشان دهد و سپاسگزاري كند. تفكر و روحيه تشكر و سپاسگزاري را از همان ابتداي كودكي به آنها بياموزيد و ياد دهيد چگونه از ديگران تشكر كنند. اين كار نهتنها به صورت زباني، بلكه در عملكرد و كارهاي شما نيز بايد خودنمايي كند و كودك شما بايد ببيند كه خودتان نيز در اين زمينه موفق هستيد.
وقتي وقتي شوهر شما از محل كار به منزل بازميگردد، به استقبالش برويد و با خوشرويي و خوشرفتاري به او خدا قوت بگوييد و از زحماتي كه برايتان ميكشد، قدرداني كنيد. مطمئنا فرزند شما نيز با مشاهده اين برخورد شما در ذهنش ثبت ميشود و ياد ميگيرد كه در مواقع مشابه از هر آن كسي كه زحمتي در حق او و اطرافيانش ميكشد، تشكر كندآموزش به كودكان.
نكته ديگري كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه كودك از رفتار والدين خود ياد ميگيرد كه به چه صورت احساسات منفي خود را ابراز كند و آنها را تحت كنترل خود درآورد. پدرها و مادرهايي كه با مواجه شدن كوچكترين مسئلهاي به داد و فرياد ميپردازند و محيط خانه و خانواده را به هم ميريزند و در اين وضعيت اگر كودكشان يك سوال از آنها بپرسد به او توجهي نميكنند و او را تحويل نميگيرند و به عناوين مختلف او را از خود ميرانند، نميتوانند الگوي خوبي براي آموختن درك متقابل باشند.
اگر در حالت عصبانيت قرار داريد و فرزندتان در آن لحظه ميخواهد با شما مسئلهاي را در ميان بگذارد، به او بگوييد دخترم يا پسرم! من الان شرايط روحي خوبي ندارم و مقداري عصبانيام، بهتره كمي صبر كنيد تا چند دقيقه ديگر كه حالم بهتر شد، خودم ميآيم و با شما صحبت ميكنم. گاهي ما والدين از كنار هيجان و احساس فرزندمان به راحتي ميگذريم، بيآنكه كمي بر روي آن مكث كرده و با فرزندمان راه حل مناسبي پيدا كنيم.
فرض كنيد كودكتان در گوشهاي از اتاق بغض كرده و حوصله خواندن كتابش را ندارد، هرگز به او نگوييد: «اشكالي ندارد بلند شو دست و صورتت را بشور تا برايت ميوه بياورم.» بهتر است با درك كردن حال و اوضاعش به او بگوييد: «اينطور كه من دارم ميبينم، خراب شدن دوچرخهات تو رو ناراحت كرده، به نظرت چرا خراب شده؟ ميتونيم با همديگه درستش كنيم.» متاسفانه يكي ديگر از معضلاتي كه توسط خود والدين بارها به آن اشاره شده و در بعضي خانوادهها ديده ميشود، برچسب زدن به كودكان است. مثلا به او لقب خپل، شكمو، تنبل، بيدست و پا و نازنازي را ميدهند.
جالب است بدانيد كودكاني كه در محدوده سني ۲ تا ۵ سال قرار دارند، هنوز نميتوانند فرق بين شوخي و جدي را متوجه شوند، پس هر چيزي را كه از سمت پدر و مادرشان به آنها نسبت داده ميشود را واقعيت دانسته و آن كلمه يا جمله بد در ناخودآگاه كودك نهادينه ميشود. پس هميشه كودكتان را با الفاظ درست و زيبا صدا كنيد و مورد خطاب قرار دهيد و هرگز احساس او را خدشهدار نكنيد.
منبع: مركزمشاوره ستاره ايرانيان
۱۷:۳۵
- ۹۱ بازديد
- ۰ نظر
در سال هاي اخير به دليل ناتواني نظام هاي سلامت در جواب دادن به نيازها و انتظارهاي نوين بهداشتي و درماني، گرايش بين المللي قدرتمند در خصوص بهينه سازي نظام سلامت، با استفاده از سازو كار بازار صورت گرفته است. نتيجه هاي حاصل از پژوهش هاي اين سيستم گوياي آن است كه در اغلب موردها نتايجي كه مورد انتظار بود به دست نيامده است. اختلاط بحث محتواي بهينه سازي يكي از دلايل عمده ي شكست اين هدف بوده است. در صورتي كه محتواي بهينه سازي به حوزه هاي كاركردي نظام سلامت اشاره دارد، فرآيند اصلاح در باب راهبردهاي رسيدن به هدف هاي اصلاحي به بحث مي پردازد اصلاح سازماني در مركز يك فرآيند اصلاح قرار دارد و به عبارت ديگر بحث فرآيند اصلاح يك موضوع مديريتي است تا سياسي و اقتصاديي.
پس لازمۀ اجراي موثر اين فرايند، اتكا به يك برنامه و تفكر مديريتي جامع و كاربردي است. به هر اندازه كه اين برنامه در سطوح بالاتر به اجرا گذاشته شود، امكان موفقيت و تأثير گذاري آن افزايش مي يابد؛ چرا كه با فرايندهاي كليديي بين بخشي ارتباط پيدا مي كند. اين تفكر بايد از يك طرف پاسخ گوي نيازها و تقاضاهاي جديد و در حال تغيير جامعه باشد و از طرف ديگر تغيير اصلاح سازماني را در بطن خود پيش ببرد. برنامه و تفكر ن«مديريت جامع»، واجد چنين خصوصياتي است. از اين رو شايد تنها گزينه ما براي اصلاحي موفق در نظام سلامت، استقرار اين پارادايم مديريتي باشد.
مقدمه
كاربرد اصطلاح واژه «اصلاح نظام سلامت» در نوشته هاي مربوط به ارتقاي سلامتي روز افزون شده است. اين توجه جهاني سبب شده است كه در كشورهاي در حال توسعه نيز راهبردها و گزينه هاي رسيدن به هدف هاي نظام سلامتي افزايش يابد. پس از سال ها گفت و گوي بي حاصل درباره راه هاي نيل به مراقبت هاي اوليه بهداشتي اكنون پرداختن به اين موضوع جذاب و چالش برانگيز شده است .
به دنبال درك اهميت موضوع سلامتي به عنوان اصلي ترين محور توسعۀ پايدار، از طرف مقامات سياسي جهان، از اواخر نيمۀ اول قرن بيستم شاهد سه نسل اصلاحات در نظام سلامت، بوده است. اين توجهات و حركت ها معمولا از نيم كره شمالي به جنوب و از غرب ه شرق گسترش يافته است. اولين نسل اصلاحات در ده هاي 40 و 50، موجب استقرار نظام ملي مراقبت هاي بهداشتي و درماني در كشورهاي جهان شد. اين نظام ها طي دهه 60 به دنبال افزايش هزينه ها خصوصا به سبب رشد حجم و نوع خدمات بيمارستاني، شديدا تحت فشار قرار گرفتند. در اثر بحران هاي نفتي و ركود اقتصادي، از اوايل دهه 70 فشار ناشي از افزايش هزينه ها تشديد شد و زمينه را براي ايجاد اصلاحات ديگري در سطح بين المللي فراهم كرد. دومين نسل اصلاحات، «مراقبت هاي بهداشتي اوليه» را به عنوان يكي از حقوق اساسي همه مردم جهان، با شعار بهداشت براي همه تا سال 2000» مطرح كرد. علي رغم توفيقات اوليه اين اصلاحات توقعات عمومي از كيفيت خدمات، پاسخ گويي و مسئوليت پذيري را برآورده نساخت.
ضمنا تأكيد بر مراقبت هاي اوليه بهداشتي عموما در تعارض با سيستم هاي درماني و پزشكي بود كه بيش تر بر مراقبت هاي بيمارستاني تأكيد مي كردند.
با اين اوصاف و نيز تغييرات وسيع سياسي و اقتصادي در سطح جهان، سومين نسل اصلاحات از نيمه دوم دهه 80 پديد آمده است. اهداف اصلي اين اصلاحات بهبود وضعيت كلي سلامتيي، رضايت منديي دريافت كنندگان خدمات، كارآئي فني تخصيص منابع و هم چنين برابري در دست رسي به مراقبت هاي بهداشتي و درماني است. عناصر اصلي اين اصلاحات شامل موارد زير هستند:
= تجديد ساختار نظام سلامت وابسته به دولت (بخش عمومي)؛ مانند تمركز زدايي و تعديل.
– انعقاد قرار دادهاي واگذاري خدمات به بخش خصوصي (خصوصي سازي).
– استفاده از پرداخت هاي، مختص خدمات رساني عمومي مصرف كنندگان، به منظور بهبود وضعيت مالي بخش دولتي.
هدف اين اصلاحات پاسخ گوئي به تقاضاهاي بهداشتي و درماني با استفاده از سازو كار بازار يعني (بازار محوري) است. به لحاظ ايدئولوژيكيي اين اصلاحات در پي ايجاد شرايط مناسب به منظور ايجاد توان انتخاب براي گيرندگان خدمت و نيز مسئوليت پذيري ارائه دهندگان خدمت است. در حالي كه اولينب و دومين نسل از اصلاحات نظام سلامت در عرضه تاكيد مي كردند، سومين نسل اصلاحات نگاه خود را بيش تر بر تقاضا معطوف كرده است. اولين مشكل فرارويي اين اصلاحات، پاسخ گويي به نيازهاي اساسي سلامتي است. چرا كه در بسياري از موارد نيازهاي حقيقي به تقاضا تبديل نمي شود، و فقر مي تواند يكي از علل عمده آن باشد. بنابراين تشديد نابرابري يكي از خطرات اجراي اين سياست ها است. طرح كلي اين اصلاحات در 1987 از طرف بانك جهاني منتشر شد و سياست مطرح شده، يعني پرداخت هاي مصرف كنندگان براي خدمات عمومي، از دهه 90 در كانون توجه كشورهاي در حال توسعه قرار گرفت. در اين مقاله كه حاصل مطالعه متون و مقالات راجع به اصلاح نظام سلامت است، سعي شده است به اين سئوالات در حد مقدور پاسخ داده شود:
– ضرورت اصلاح نظام سلامت در كشورهايي توسعه يافته و در حال توسعه از جمله ايران چيست؟
– اهداف و محتواي اصلاح نظام سلامت در كشورهايي توسعه يافته و در حال توسعه چيستي؟
– پيش نياز هاي عمده در اجراي اين اصلاح شامل چه مواردي است؟
– استراتژي اصلي اتخاذ شده براي ايجاد تغيير در جهان شامل چه مواردي است؟
– آيا براساس تجربۀ ساير كشورها، مي توان استراتژي جامعيي را كه امكان نيل به اهداف اصلاحات در آن بسيار باشد پيشنهاد كرد؟
بر اين اساس، مطالب طرح شده به ترتيب، در سه بخش زير، تجزيه و تحليل مي شود:
الف) ضرورت اصلاح نظام سلامت.
ب) اهداف و محتواي اصلاح.
ج) فرآيند اصلاح.
1) ضرورت اصلاح نظام سلامت
اگر چه ممكن است علل نياز به اصلاحات در نظام سلامت در حال تغيير باشد، ولي مسائل مشتركي كه كشورهاي در حال توسعه با آن روبه رو هستند به نحو نگران كننده اي ثابت است. سه علت اساسي كه اصلاح نظام سلامت در كشورهاي در حال توسعه را ضروري مي سازد عبارتند از:
1-1) مصرف ناكاراي منابع محدود
اعتبارات مالي، صرف خدماتي مي شود كه تناسب و نيز هزينه اثر بخش محدودي دارند. بيش تر منابع مالي بخش سلامت، صرف حقوق و دست مزد كاركنان اين بخش مي شود. هزينه هاي مراقبت هاي سطح دوم و سوم در قياس با مراقبتهاي اوليه به مراتب بيش تر است. اعتبارات در جاهايي هزينه مي شود كه كم تر به آن احتياج دارند. كنترل اين كه وجوه، صرف چه كارهايي مي شود دشوار است و شيوه تدارك كالاها و خدمات، عملا پول را از ارزش تهي مي كنند.
2-1) دست رسيي ناكافي به مراقبت هاي لازم
اين مشكل از عوامل مختلفي مانند فقر، بعد مسافت، سن، جنس و بي كاري ناشي مي شود. فراهم نبودن برخيي خدمات براي درمان بيماري هاي خاص مانند بيماريهاي سرايت يابنده از راه تماس جنسي و مديريت نادرست خدمات.
3-1) پاسخ گو نبودنن به نيازها و انتظارات مردمپ
مردم نمي توانند خدمات با كيفيت نامطلوب را به صرف ارائه آن ها بپذيرند. به همين سبب استفاده از بسياري از خدمات به مراتب كم تر از آن است كه انتظار مي رود. مردم در بخش هاي عمومي (دولتي) با كاركناني روبه رو مي شوند كه انگيزه و آموزش كافي نديده اند، صف هاي انتظار طولاني است، و ساعت هاي كار مراكز در قياس با كار مردم نامناسب است. داروها و وسايل، كافي نيست و از خلوت و حريم و رعايت حقوق بيماري اثري نيست. در بخش خصوصي، مردم در خطر سوءاستفاده مالي قرار دارند، بي آنكه براي ايمن بودن آنان از درمان هاي مخاطره اميز تضميني وجود داشته باشد. نظام سلامت ايران نيز بر پايه الگوي مراقبت هاي اوليه بهداشتيي بنا نهاده شده است. مقايسه برخي از شاخص هاي مهم سلامت از زمان آغاز استقرار و گسترش نظام سلامت در ايران با حدود دوازده سال پس از آن، نشان دهندۀ دستاوردهاي مهمي است؛ مانند افزايش اميد به زندگي در تولد به ميزان 4 سال، كاهش رشد جمعيت از 2/3 به 4/1 درصد، كاهش ميزان مرگ كودكان زير پنج سال از 70 به 33 در هزار تولد زنده، كاهش ميزان مرگ شيرخواران زير يك سال از 51 به 25 در هزار تولد و كاهش ميزان مرگ زنان به سبب عوارض بارداري و زايمان از 140 به 37 در يك صدهزار تولد زنده. اين دستاوردها بيان گر اين موضوع است كه نظام ارائۀ خدمات در پاسخ گوئي به نيازها و تقاضاهاي اوليۀ سلامتي موفق بوده است ولي به تدريج و همانند كل جهان به دليل تغييرات وسيع و سريع در نيازها و تقاضاهاي اوليۀ سلامتي موفق بوده است ولي به تدريج و همانند كل جهان به دليل تغييرات وسيع و سريع در نيازها و تقاضاهاي سلامتي، نظام سلامتي در ايران نيز با مشكلات و چالش هاي جدي روبه رو شده است كه اهم آن ها عبارتند از:
الف) نابرابري در دست رسي به خدمات سطح دوم و سوم.
ب) ناهماهنگي سطوح مختلف ارائۀ خدمات.
ج) ناكافي بودن منابع مالي و نامناسب بودن نحوۀ تخصيص آن ها.
د) افزايش سرسام آور هزينه هاي درماني.
ه) پاسخ گو نبودن به نيازهاي جديد ناشي از گذر جمعيتي اپيدميولوژيكي و اقتصادي.
و) كيفيت نامناسب خدمات.
تمامي موارد ياد شده سبب شده است كه نارضايتي از نظام سلامت كشور روز به روز افزايش يابد و مسئولان و سياست گذاران نظام سلامت را بر آن دارد تا براي پاسخ گوئي ب نيازها و تقاضاهاي بهداشتي و درماني جامعه و ايجاد اصلاح و تحول در نظام سلامت دست به اقدامات مختلفي بزنند. علي رغم اين كه برخي از اين اقدامات نسبتا موثر بوده اند ولي به علت تنوع آن ها، به جاي تبديل شدن اين اقدامات به يك روش پويا و درك شدني اغلب در ايجاد اصلاحات لازمه ناكام بوده اند.
بخشي از نارسائي هاي فوق ريشۀ اقتصادي دارد. به عنوان مثال كل هزينۀ سرانۀ اختصاص داده شده به بخش سلامت در كشورهاي در حال توسعه، به زحمت بيش از 2 درصد مبلغي است كه در كشورهاي توسعه يافته هزينه مي شود. همين برداشت عجولانه از علل و عوامل مربوط به نارسائي نظام سلامت است كه موجب آغاز اصلاحات در كشورهاي در حال توسعه با محوريت بهبود توان مالي و اقتصادي شده است.. حال آن كه اهداف مورد نظر يا محقق نشده اند و يا در صورت تحقق برخي از آن ها، مشكلات جديدي گريبان گير نظام سلامت شده است. اين در حالي است كه نتايج مطالعات حاكي از آن است كه در كشورهاي توسعه يافته نيز اصلاحات نتوانسته است نتايجي كه انتظار آن ها مي رفت را آن طور كه بايد و شايد در پي داشته باشد.
2) اهداف و محتواي اصلاح نظام سلامت
مسائل مربوط به سلامتي يا سياست هاي آن موضوع تازه اي نيست و سال ها است كه دولت ها به كمك سازمان هاي كمك كننده در صدد حل آن ها هستند. روشن است كه به فرآيند اصلاح بايد فراتر از تعريف دوبارۀ هدفهاي سياستي و بحث دربارۀ هدف هاي سياستي و بحث دربارۀ جهت گيري هاي ايدئولوژيك نظام مراقبت هاي بهداشتي و درماني نگاه شود. بايد توجه داشت كه بحث محتواي اصلاحات از بحث فرآيند اصلاح مجزا است. محتواي اصلاحات را اهداف و سياست هاي نظام موجود و ميزان توسعه يافتگي كشور مشخص مي كند، حال ان كه فرآيند اصلاح، استراتژي نيل به اهداف اصلاحات را در بر مي گيرد. موضوع مهمي كه اغلب در ميان بحث هاي محتوايي گم شده و يا در بسياري از موارد با آن خلط مي شود- و از همين جا مشكلات فراروي اصلاحات چنان در هم گره مي خورد كه باز كردن آن امري محال مي شود- همين بي توجهي به فرآيند اصلاح است كه اين خطر را پديد مي آورد كه اصلاح نظام سلامت معادل سلسله اي از تجويزهاي خاص تلقي شود؛ مانند سازوكارهاي كنترل شدۀ بازار، تعيين سهم مصرف كننده، كوچك كردن حجم بخش دولتي، هزينۀ اثر بخش كردن مجموعۀ خدمات خصوصي سازي و ديگر دام هايي كه اغلب كشورهاي در حال توسعه و برخي از كشورهاي توسعه يافته در آن گرفتار شده اند. در مقابل، فرآيند اصلاح، همان فرآيند تغيير است. واژه اصلاح تغييري بنيادي، نه جزئي، و تكاملي را ايجاب مي كند. اصلاحات، بيش تر فرآيندي مستمر، پويا و هدف دار است تا كاري مقطعي و يك باره، هدف اصلاح، تغيير ارتقاي دست آوردهاي سياست كلي سلامت است. بديهي است بدون تغيير سازمان هاي نظام سلامت، مديريت اين نظام سلامت را مطابق با آن چه اهداف سياست هاي سلامتي ايجاب مي كند تغيير داده و متحول سازد. غالبا اهداف اصلاحات راميزان توسعه يافتگي كشورها تعيين مي كند. در كشورهاي توسعه يافته اصلاح نظام سلامتن براي مقابله با بي رمقي رشد اقتصادي، جمعيت رو به كهن سال شدن، توقعات و انتظارات روز افزون مردم و افزايش هزينۀ تكنولوژي هاي پزشكي طراحي مي شود. در كشورهاي در حال توسعه اصلاح بايد به منظور گسترش پوشش هاي خدمات اساسي جمعيت هاي محروم، ارتقاي كيفيت خدمات، توزيع برابر منابع و هماهنگ كردن سطوح مختلف ارائه، خدمات طراحي شود. گذشته از تقابل محتوا و فرآيند اصلاح در بعد محتواي اصلاح نيز تعارضاتي مشاهده مي شود. ضمنا اين خطر وجود دارد كه اصلاح نظام سلامت به شكل ساده انگارانه اي با يك يا چند حوزۀ زير برابر دانسته شود. به لحاظ محتوايي شايع ترين و مهم ترين محورهاي اصلاح نظام سلامت را مي توان در سه حوزۀ زير طبقه بندي كرد:
1-2) حوزه تجديد ساختار بخش عمومي (دولتي)
وقتي تنگناي بودجه اي وجود دارد، معمولا تعديل يا به عبارت بهتر كاستن از نيروي انساني مهم ترين راه افزايش كارايي به نظر مي رسد، ولي توفيق در اين راه در كشورهايي كه از اين سياست استفاده كرده اند اندك بوده است. چه به سبب دشواري هاي سياسي تعديل نيرو، و چه به اين سبب كه كاستن از حجم نيروي كار به تنهايي آن اندازه نيرو آزاد نمي كند كه سطح پرداخت ها براي بازماندگان جذاب باشد. در واقع اگر تعديل نيروي انساني به تنهايي صورت گيرد ممكن است نتايج معكوس را عايد دولت كند.
«راه اندازي نهادها» اجراي نوع ديگري از تجديد ساختار به منظور جداسازي كاركردهاي سياسي و اجرائي است. اگر نهادهايي اجرائي نتوانند در قالب بودجۀ محدود خود را با كارايي تام اداره كنند، به جاي حل مشكلات، خود مي توانند منشاء بروز مسائل و مشكلات بسيار شوند.
مهم ترين و شايع ترين نوع تجديد ساختار، تمركز زدايي است. تمركز زدائي غالبا معادل انتقال مسئوليت به سازمان هاي محلي تلقي مي شود. اين كار دست كم در تئوري اين مزيت را دارد كه خدمات نظام سلامت را در مقابل مردم پاسخ گوتر مي كند. دشواري اين است كه در بسياري از كشورها توان مديريت مقام هاي محلي محدود است و در قسمت اعظم منابع لازم، تابع دولت مركزي هستند. وقتي اعتبارات اندك باشد سياسيون محلي به احتمال قوي حتي بيش تر از همتايان مركزي خود عمليات درماني رابه خدمات پيش گيري ترجيح خواهند داد، و در شرايط افراطي، بودجۀ بخش سلامت به دل خواه صرف توسعۀ عرض و طول دستگاه اداري در محل مي شود. سازش كاري سياسي ممكن است به تقسيم غير شفاف مسئوليت ها و اختلاف ميان مركز و مقامات محلي منجر شود. تعارض ديگر وقتي پديد مي آيد كه هدف هاي سياسي تمركز زدايي را مرتبا به تعداد بيش تري از شهرستان هاي كوچك بكشاند و به همان نسبت از قدرت استان ها بكاهد. به عكس، مقاصد مديريتي در مركز استانها بهتر اجرا مي شود. اين تعارض هاي بالقوه ممكن است در مسير راه اندازي ساختارهاي غير متمركز رخ دهد و اثر بخشي آن را بسيار كم كند. مشكل ديگر تمركز زدائي غفلت كردن از نقش مركز به ويژه تأثير آن درمسئله برابري است. وقتي كه شهرستان ها و بيمارستان ها قادر باشند خود تعرفه هاي هزينه ها و استخدام كاركنان را تعيين كنند، در عمل شهرستان هاي داراي جمعيت ثروت مند و بيمارستان هاي مدرن كه بيش ترين درآمد را دارند، خواهند توانست كاركنان كليدي را جذب كرده و عملا به نابرابري هايي كه قرار بود برنامه اصلاح به رفع آن نايل شود، كاركنان را تعيين كنند، در عمل شهرستان هاي داراي جمعيت ثروت مند و بيمارستان هاي مدرن كه بيش ترين درآمد را دارند، خواهند توانست كاركنان كليدي را جذب كرده و عملا به نابرابري هايي كه قرار بود برنامه اصلاح به رفع آن نايل شود، دامن مي زنند؛ موردي كه در زامبيا مشاهده شد. اگر كنترل منابع مالي انساني به دست مركز صورت گيرد، گروه هاي مديريتي شهرستان انگيزه اي براي صرفه جويي نخواهند داشت، چرا كه عوايد صرفه جويي مستقيما به خزانه واريز مي شود و مديريت شهرستان از آن بهره اي نخواهد برد (مطالعه اي در غنا).
2-2) حوزه ي بهره گيري از پرداخت هاي مصرف كنندگان خدمات بهداشتي و درماني
اين نظريه براي اولين بار در سال 1987 در يكي از نشريات بانك جهاني به منظور افزايش اعتبارات بخش عمومي مطرح شد و در اوائل در نظر بسياري تكيه گاه اصلي اصلاح تلقي مي شد. بليس و ليم بام بالا با مطالعه خود درباره استفاده از پرداخت هاي مصرف كنندگان در زامبيا نشان دادند كه بهره گيري از چنين سيستمي موجب كاهش استفاده از خدمات بهداشتي و درماني علي الخصوص خدمات بيمارستاني مي شود. استفاه از اين سيستم در اغلب كشورهاي در حال توسعه موجب نارضايتي شده است، چرا كه با اجراي آن دسترسي طبقۀ كم درآمد جامعه به خدمات اساسي كاهش مي يابد.
3-2) حوزه خصوصي سازي
هدف اصلي اين كار كه بيش تر با عقايد قرار داد بين تأمين كنندگان منابع مالي خدمات بهداشتي درماني (دولت) و بخش خصوصي به عنوان ارائه كنندگان خدمات انجام مي گيرد، عبارت است از افزايش كارايي فني خدمات و پاسخ گو بودن آنها در برابر گيرندگان خدمت، از طريق به كارگيري سازوكارهاي بازار، مانند ايجاد رقابت در طرف هاي عرضه كنند كه دولت در ميان آن ها فقط نقش نظم دهنده به نظام را دارد. رقابت ممكن است از طرف مديران هدايت شود كه در آن- مثل انگلستان- موسسات خريد خدمت به نمايندگي از سوي مردم عمل مي كنند. از ديدگاه نظري، اگر رقابت در گروي وجود ظرفيت هاي خدماتي باشد، اين مورد در بيرون از شهرهاي بزرگ بسيار نادر است. گذشته از اين فقط معدودي از كشورهاي توسعه يافته، به نظام اطلاعاتي جامع دسترسي دارند كه بتوانند خود ار با مناسبات قرار دادي دو سويه يا بي رقيب انطباق دهند. پا گرفتن رقابت اگر به معيارهايي جدا از هزينه صرف مبتني باشد نيازمند نظام هاي كامل تري است تا موسسه خريدار خدمت بتواند عمل كرد عرضه كنندگان گوناگون را مقايسه كند. اين نكته نيز مهم است كه بيش تر رقابت هايي كه صورت مي گيرد، مثل مناقصۀ خريد خدمات، بسيار بد اداره مي شوند و غالبا منابع عمدۀ فساد هستند. بايد توجه داشت كه مقررات به تنهايي تاثير اندكي بر تغيير رفتار بخش خصوصي منفعت طلب دارد. يكي از مشكلات سياست هاي اجرايي خصوصي سازي، از بين رفتن جايگاه بازار به علت افزايش قدرت قانوني حكومت مركزي در مقابل تدارك كنندگان و خريداران محلي خدمات بهداشتي و درماني است. در هر حال شواهد مختصري در دسترس است كه نشان دهد رقابت در بخش سلامت، موجب بهبود كارائي منابع شده است.
3) فرآيند اصلاح نظام سلامت
اگر چه امروزه در كشورهايي توسعه يافته دربارۀ ابعاد، ميدان عمل و هدف هاي اصلاح نظام سلامت توافق نظر وجود دارد، ولي بحث فرآيند اصلاح يا به عبارت ديگر استراتژي نيل به اهداف اصلاح، محل مناقشۀ فراواني بوده است. قبل از بحث در اين خصوص لازم است به چند نكته در خصوص با پيش نيازهاي لازم براي شروع فعاليت هاي اصلاحثي اشاره شود:
1-3) اصلاح نظام سلامت، سياست و تحولات سياسي
همچنانن كه تجربيات اخير اروپا و آمريكاي شمالي نشان مي دهد، اصلاح نظام سلامت، فرآيندي بسيار سياسي و پرمجادله است. اين نكته در كشورهاي در حال توسعه نيز واقعيت دارد كه در آن ها علاوه بر طيف وسيع افراد موثر محلي، وضعيت با دخالت سازمان هاي اعطا كننده كمك پيچيده تر مي شود.
اگر چه موفقيت فرآيند اصلاح نيازز به حمايت سياسي دارد، اما سياست مداران از قدرت يافتن ارائه كنندگان خدمات واهمه دارند. به عبارت ديگر هر چند وجود رهبري سياسي براي اصلاح، پيش نياز عمده اي است ولي اين حمايت ممكن است شكننده باشد. مطالعه اي در زامبيا نشان داد كه تلاش در راه اصلاحات بايد با تعهد قوي و مستمر دولت همراه باشد، چرا كه در غير اين صورت همه فعاليت ها بدون نيل به اهداف متوقف خواهد شد.
نياز شديد به اصلاح در نظام سلامت همواره به اين معنا نيست كه تغيير اتفاق خواهد افتاد. بايد عاملي فرايند اصلاح را تحريك كند و در اين زمينه تغييرهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي بسيار بيش تر از عوامل سنتي سلامت يعني عوامل اپيدميولوژيكي و دموگرافيكي موثر است. اصلاح ممكن است پس از نوعي تحول شگرفت سياسي يا اقتصادي نظير آنچه كه به دنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق روي داد، يا پس از رهايي يك كشور از جنگ داخلي، نظير آن چه در كامبوج و موزامبيك ديده شد، يا پس از پيروزي يك انقلاب، مانند انقلاب ايران، روي دهد. در كشورهايي كه مسائل اقتصادي و ديگر موضوعات ذكر شده به سقوط كامل نظام منجر نشود، اصلاحات بايد به انتظار فرارسيدن شيوۀ نوين ادارۀ كشور بنشيند. مانند حالتي كه در زامبيا و آفريقاي جنوبي ديده شد.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه بحران هاي سياسي يا اقتصادي، بدون ترديد تضمين كنندۀ مفيد بودن محيط براي اصلاح نيست. فشاري كه در اين بحران ها براي دست زدن به پيشرفت سريع و بازساز و ترميم خرابي ها وارد مي آيد ممكن است به همان نظام هاي ناكارا يا غير عادلانه اي منجر شود كه در دوران پيش از بحران وجود داشته است.
در سر ديگر طيف، كشورهايي قرار دارند كه در آن ها نياز به اصلاح زياد بوده است ولي فرصت به اجرا گذاشتن ان به سبب سكون نظام هاي حكومتي محدود- مانند نپال، بنگلادش و نيجريه- وجود نداشته است. در اين حالت اصلاح بايد به طور عمده تابع تقويت گروه هاي خارج از حكومت مانند سازمان هاي غير دولتي، موسسات پژوهشي، گروه هاي مصرف كننده، سازمان هاي مردمي و عرضه كنندگان بخش خصوصي باشد كه قادرند محيط عرضۀ خدمات عمومي را تحت تاثير قرار دهند.
2-3) اصلاح نظام سلامت و اصلاح بخش عمومي (دولتي)
اصلاح سياست ها و سازمان در محدوده نظام سلامت با تعريف سنتي آن (مثلا وزارت بهداشت، درمان و اموزش پزشكي) چيزي جز ادامۀ كار معمول نخواهد بود. از اين رون، توجه بين المللي به اصلاح را بايد فرصتي براي بازنگري در استراتژي هاي ارتقاي وضعيت سلامت دانست كه از راه پرداختن به اصلاح بخش عمومي (دولتي) در معني وسيع آن، خصوصا بخش هايي مانند آموزش و پرورش، كشاورزي، آب و فاضلاب، مسكن و شهرسازي، شهرداري و … حاصل مي شود. گزارش سال 2000 سازمان بهداشت جهاني نيز مويد اين نكته است كه علل اغلب مشكلات جوامع بهداشتي ريشه در خارج از سيستم هاي بهداشتي و درماني دارد. بر همين اساس در طرح استراتژي اصلاح نظام سلامت، تاكيد ما بر اصلاح بخش عمومي خواهد بود..
بسياري از مداخله هاي به صرفه، به دليل ناتواني سازمان هاي عرضۀ خدمات به نوعي كارايي كمتر از حد انتظار مي انجامد. گزارش سازمان بهداشت جهاني در سال 2000 نشان مي دهد كه در اغلب كشورها عمل كرد سيستم هاي بهداشتي و درماني بسيار ضعيف است. بقاي بسياري از ديوان سالاري هاي دولتي در گروي آن است كه اولويت ها را تعيين نكنند يا انتظارات خود را ازكاركنان ارائه دهندۀ خدمات مشخص نسازند. در اين حال از نظر سياسي آسان تر خواهد بود كه هدف هاي جذاب ولي امكان ناپذير را تنظيم و اعلام كنند. ضمنا اين سازمان هاي سنتي دغدغۀ آن را ندارند كه خدمات هزينه اثر بخش باشد يا مصرف كنندگان بتوانند به سهولت از آن استفاده كنند.
در كشورهايي در حال توسعه علاقه اي به دخيل كردن مديران تخصصي براي ادارۀ اين سازمان ها وجود ندارد. در بسياري از ديوان سالاريي ها ظرفيت تصميم گيري هاي استراتژيك يا اجرايي به اين دليل كم است كه هيچ كس مسئوليت تام ندارد. ضمنا مديران و كاركناني كه تجربه كار در سطح استراتژيك و سياست گذاري دارند نيز بسيار معدودند. قسمت اعظم دوره هاي آموزش مديريتي، بر مراقبت هاي اوليهه استوار بوده و كم تر به مسائل مديريتي بيمارستان ها توجه مي شود. بنابراين «اصلاح سازماني» بايد هدف اصلي فرآيند اصلاح نظام سلامت قرار گيرد. به عبارت ديگر فرآيند اصلاح نظام سلامت بيش تر يك موضوع مديريتي است تا يك موضوع اقتصادي و يك برنامه جامع مديريتي نياز دارد تا بتواند موجب تغيير و دگرگوني اساسي در سازمان هاي ارائه دهنده خدماتن، بر مبناي اهداف سلامتي شود.
اصلاح نظام سلامت هم چنين محتاج اطلاعات جامعي است كه بر پايه آن بتوان براي تخصيص منابع تصميم گرفت؛ چرا كه در بيش تر موارد دغدغۀ مسائل سازماني، بهتر شدن جنبه هاي فني كارها است تا كارايي حاصل از تخصيص بهتر منابع. در اصلاح نظامت سلامت بسياري از سياست هاي غير عقلاني به اين علت در حال اجرا است كه دسترسي به اطلاعات كافي برايي اتخاذ سياست هاي صحيح بسيار دشوار است.
3-3) تحقيقات و اصلاح نظام سلامت
بايد قبل از ايجاد تغيير و يا اصلاح در نظام سلامت، پژوهش ها و تحقيقات اساسي انجام شود.
چيزي كه بيش تر مشاهده مي شود اين است كه در عمل، انگيزه اصلاحات بيش تر ناشي از تعصب است تا تجربه و كار عملي. به عبارت ديگر موج تلاش هاي اصلاحات در نظام سلامت كمتر براساس تجربيات كشورها و تحقيق است، كه چند علت براي اين معضل مي توان شمرد:
الف) دولت ها و سازمان هاي بين المللي مجري اصلاحات معمولا علاقه اي به تحقيقات در چنين زمينه هايي ندارند.
ب) سنجش و اندازه گيري نتايج اصلاحات به سادگي امكان پذير نيست.
ج) محققان بيش تر كشورهاي در حال توسعه، منابع كمي در اختيار دارند.
د) محققان ساير كشورها ( در صورت وجود و علاقه منديي) كم تر مي توانند به جزئيات ضروريي، وقايع محلي و نيز سازمان هاي مركزي دسترسي داشته باشند.
در هر حال افرادي كه مسئوليت برنامه ريزي اصلاح را بر عهده دارند بايد تا آن جا كه ممكن است با استفاده از همۀ منابع، انديشه ها، هم چنين تجارب اصلاحي داخل و خارج نظام سلامت كشورهاي توسعه يافته و درحال توسعه، بتوانندن استراتژيي هايي را كه آنان به كار بسته اند به دقت مطالعه و تجزيه و تحليل كنند. از آن جا كه تحليل هاي سازماني و مديريتي در نظام سلامت بسيار عقب تر از پژوهش هاي اپيدميولوژيكي، جمعيتي و اقتصادي است، اهميت سازماني و مديريتي اصلاحات در نوشته هاي جهاني دست كم گرفته مي شود.
در هر حال اصلاح نظام سلامت با هر كدام از اين شيوه ها اما بدون اصلاح سازماني به نتايج خود نخواهد رسيد و براي اصلاح سازماني نيز بايد به فكر يك برنامۀ جامع، پويا و كاربردي بود. روش هاي سنتي اصلاح مانند تمركززدايي، تعديل، طراحي مجدد مشاغل و توسعۀ سازماني به سبب جزئي نگري و نگرش غير نظام مند راه به جايي نمي برند. ضمنا همان گونه كه قبلا گفته شد هر قدر سطح تغيير بالاتر باشد، تاثيرات و ماندگاري اصلاح بيش تر است و امكان موفقيت افزايش مي يابد.
فرنك براي تعيين رابطۀ ميان سطوح تغيير و هدف هاي حاصل از آن ها چهار سطح تعيين كرده است: الف) نظام مند؛ ب) برنامه اي؛ ج) سازماني، د) ابزاري. او تغيير در هر سطح را به علاقه مندي به تحقق هدف هاي مختلف سياسي پيوند مي دهد. تغيير در سطح نظام مند به تأمين «برابري» – يكي از اهداف اساسي اصلاح- از طريق اصلاح و برقراري پيوند سازماني ميان مسئولان اصلي نظام سلامت- مانند وزارت خانه هاي بهداشت، آموزش و پرورش، كشاورزي و … – تأكيد مي كند؛ تغيير در سطح برنامه اي از راه تعريف مجموعه خدمات هزينۀ اثر بخش با «كارايي تخصيص منابع» سروكار دارد؛ تغيير در سطح سازماني در بند «تضمين كارايي فني» از راه افزايش بهره وري و ارتقاي كيفيت است؛ و دست آخر تغيير در سطح ابزاري «اطلاعات» لازمف براي بهبود علمكرد را فراهم سازد. بنابراين مديران و مسئولان نظام سلامت، مي بايستي اصلاح اين نظام را در درون نظام هاي دولتي و يا به موازات اصلاح آن ها قرار دهند.
طراحي و اصلاح سازمان هاي بزرگ، دولتي يا خصوصي تنها جنبۀ فني ندارد.
انديشه ها، فرهنگ و ايدئولوژي تفاوت هاي واقعي را سبب مي شود. اين عامل ها از يك طرف در شكل گيري شيوۀ كار مسئولان در طراحيي و اصلاح سازمان ها اثر دارند و از طرف ديگر در عكس العمل هاي افرادي كه در اين سازمان ها كار مي كنند موثرند. بنابراين برنامه و روش مديريتي كه براي اصلاح انتخاب مي شود مي بايستي علاوه بر تغييرات فني، قادر به تغييرات فرهنگ سازماني مطابق با اهداف اصلاح باشد.
4) نظريه هاي عمدۀ مديريتي
چهار نظريل عمدۀ مديريتي براي اصلاح نظام هاي دولتي مطرح شده است كه ويژگي هاي عمدۀ آن ها به اين صورت خلاصه شده است:
1-4) ديوانسالاري سنتي
اين نظريه شايع ترين مجموعه از انديشه هاي مربوط به سازمان هاي بزرگ است كه به عقايد نظريه پرداز بزرگ، ماكس وبر، و ديگر دانشمندان كلاسيك، مانند هنري فايول، در آميخته است. در اين نظريه تأكيد بر ساختار، شرح مشاغل و زنجيرۀ سلسله مراتب اختيارات و مسئوليت پذيري در برابر وظايف مد نظر قرار دارد. در اين مكتب انگيزۀ اصلي براي رفتار در سازمان، «وظيفه» تلقي مي شود و اين پاداش مادي در قبال خدمات دراز مدت است كه در تركيبي از امنيت شغلي، اميد به ترقي و بالا رفتن دست مزد سبب عملكرد خوب مي شود.
2-4) مديريت نوين دولتي
در اين نظريه تأكيد بر آن است كه سازمان ها بيش تر شبيه شركت هاي موجود در بازار اداره شوند و به نوعي افراد يا گروه هاي كوچك اولا در معرض نوعي رقابت با يكديگر قرار گيرند، ثانيا تا آن جا كه ممكن است مستقيم تر و وسيع تر در مقابل كار خودن پاداش دريافت كنند. انگيزۀ اصلي براي رفتار در داخل اين سازمان ها منافع مادي كوتاه مدت اشخاص است.
اتصال كاركنان به سازمان و تعهد سازمان در برابر آن ها محدود و از هر دو سمت مشروط به ملاحظات كوتاه مدت است. در اين نظريه همانندن بوروكراسي سنتي، پاييدن عمل كرد «تك تك افراد»، از ضروريات است. ليكن در اين شيوه مديريتي معيار سنجش بيش تر معطوف به برون دادها- اثر بخشي است. بيش تر كشورهاي در حال توسعه براي اصلاح نظام دولتي خود از اصول اين شيوۀ مديريتي استفاده كرده اند.
3-4) دانش حرفه اي
ريشه ي اين انديشه آن است كه افراد به اين دليل خوب كار مي كنند كه درحرفه هاي خود از آموزش، تخصص و تبحر لازم برخورداند (ارزش هاي حرفه اي يا تخصصي) و بدين ترتيب به افراد اعتماد شده و كارشان به شكل محسوس كنترل نمي شود. اين نظريه نوعي نظام «علايق دوگانه» براي سازمان و تخصص مربوط است.
4-4) مديريت جامع كيفيت
ريشۀ اين تفكر به كارهاي ارزندۀ دكتر ادواردز دمينگ و ديگر متخصصان كيفيت درسال هاي پس از جنگ جهاني دوم در صنايع تخريب شدۀ ژاپن برمي گردد. در غرب ابتدا بخش خصوصي از اين نظريه استقبال كرد و به سبب تأثيرات شگرف آن در بخش – خصوصا صنعت- اخيرا اين پارادايم مديريتي وارد نظام هاي دولتي و خدماتي كشورهاي مختلف شده است. اگر چه تجربۀ اجراي آن در سازمان دولتي، خصوصا سازمان هاي نظام سلامت اندك است ولي يك روي كرد اساسي براي مديريت آن ها تلقي مي شود.
اين نظريه تفاوت هاي بنيادي و اساسي با سه روي كرد قبلي دارد. مديريت جامع كيفيت با تمركز بر روي مشتري ها، تمركز بر فرآيندها و سيستم ها، تاكيد بر ارتقاي مستمر خدمات، توامندسازي كاركنان، ترويج كار تيمي و همكاري و ايجاد يك ديدگاه استراتژيك در مديران وو كاركنان، زمينه را براي اصلاح و پاسخ گويي به نيازها و انتظارات سلامتي جامعه فراهم مي سازد. با اين حال دربارۀ اجرابي اين رويكرد مديريتي در صنعت و نظام ارائۀ خدمات تجربيات موفق و ناموفق بسياري وجود دارد. اجماع نظر صاحب نظرات بر اين است كه شكست ها از درك نادرست تفكر مديريت جامع كيفيت، شروع نادرست، و اجراي غير موثر ناشي مي شود، نه از اصول آن. براي اجراي مديريت جامع كيفيت يك روش يا نسخۀ آماده و واحد وجود ندارد كه بتوان مطابق ان در همۀ سازمان ها عمل كرد، بلكه هر سازمان و نظامي خود راه خود را پيدا كند و براساس شرايط موجود و تجربيات و يادگيري به اجراي مديريت جامع كيفيت اقدام كند.
اگر چه شكل گيري مديريت جامع كيفيت سال ها طول كشيده و يك سير تدريجي داشته است ولي به كارگيري صحيح آن، انقلابي در نحوۀ ادارۀ سازمان ها و عمل كرد آن ها به وجود اورده است.
برچسب ها: بهينه سازي نظام سلامت ,روانشاسي سلامت ,
۱۷:۳۵
- ۸۶ بازديد
- ۰ نظر
مشاوره ازدواج مركز مشاوره ازدواج
عدم مهارت هاي زندگي و همسرداري مهمترين عامل طلاق عاطفي است.
آمار دقيقي از طلاق عاطفي در كشور وجود ندارد
حجتالاسلام پورياني اظهار كرد: آماري به طور دقيق در مورد طلاق عاطفي وجود ندارد ولي آنچه بيان ميشود اين است كه ميزان آن كمتر از طلاق قانوني نيست چون طلاق عاطفي در پنج سال اول زندگي رخ ميدهد.
مدير مركز مطالعات اجتماعي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي با اشاره به اينكه طلاق عاطفي در سنين بالا نيز بيشتر ديده شده و معروف به يك نوع سندرم آشيانه خالي است، اظهار كرد: چون در اين دوره فرزندان يا ازدواج كردند و يا بيشتر بيرون از منزل بسر ميبرند طلاق عاطفي در اين دوران بيشتر شكل ميگيرد.
او با اشاره به اينكه طلاق عاطفي مراحل مختلفي دارد افزود: مرحله اول طلاق عاطفي شامل سرزنش ميشود و بيشتر از گذشته، حال و آينده همديگر گله ميكنند و يكديگر را مقصر ميدانند كه در اين صورت دچار افسردگي، ترس و ناراحتي ميشوند.
وي مهمترين علت طلاق عاطفي را نبود مهارتهاي زندگي و همسرداري عنوان كرد و افزود: هنوز مهارت هاي زندگي در جامعه ما نهادينه نشده و به عنوان يك ارزش ديني و اجتماعي درنيامده است كه اين امر نقش مهمي در پيشگيري از طلاق عاطفي دارد.
وي عدم گذشت و همچنين عدم در نظر گرفتن ديگري و بي مسئوليتي، خودخواهيها، بيتوجهي به سرنوشت همديگر، افزايش توقعات فزاينده نسبت به يكديگر، تنوعجويي و تنوعطلبي (بهويژه مردان)، بيتوجهي به وظايف فردي و شخصي، ناتواني در مهارتهاي زندگي، چشموهمچشمي، شناخت ناصحيح و ناثواب از طرف مقابل و تجملگرايي را از ديگر عوامل مهم طلاق عاطفي در جامعه برشمرد.

سايت مشاوره قبل ازدواج به شما در رابطه با اين موضوع كمك خواهد كرد
منبع:كانون مشاوران ايران
۱۷:۳۵
- ۸۹ بازديد
- ۰ نظر
۱-ورزش قواي مغزي را تقويت مي كند.
۲- جنبش و تكاپ، استرس را از بين مي برد.
۳- ورزش به شما انرژي مي دهد.
۴- پيدا كردن كمي وقت براي ورزش چندان هم دشوار نيست.
۵- ورزش به ايجاد رابطه ها كمك مي كند.
۶- ورزش از بروز بيماري ها جلوگيري مي كند.
۷- ورزش سلامت قلب تان را تقويت مي كند.
۸- ورزش باعث مي شود بيشتر بخوريد.
۹- ورزش كارايي تان را بالا مي برد.
۱۰- كاهش وزن مهم ترين هدف نيست.
روانپزشك خوب تهران مشاور ازدواج تهران مشاور خانواده تهران دوره آموزش خانواده مشاوره تلفني خانواده
۱۷:۳۵
- ۸۵ بازديد
- ۰ نظر
با سلام
دوست عزيز بهتره به اورولوزيست مراجعه كنيد تا اين مساله بررسي شود و بله قابل درمان است .منتهي ممكنه به طور كل همسر شما از ارتباط دهاني گريزان باشد كه بهتر است چند بار با كاندوم اين ارتباط شكل بگيرد و بعد بدون وسيله حفاظتي براي حساسيت زدايي در همسر شما چون اين رابطه براي او با اين شرايط احتمالا منزجر كننده است .به همين خاطر تمايل به داشتن رابطه دهاني ندارد .اگر مساله در مورد شما پزشكي نباشد قطعا با مراعه به سكس تراپ و تكنيك كنترل پيش اب و تمركز روي اين مساله امكان مديريت مساله وجود دارد .البته اگر دوره اي بي اختياري ادرار را هر چند كوتاه تجربه نكرده باشيد اميدوارم مشكل برطرف شود
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
02122689534
موفق باشيد