عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

گفتني‌هاي دو نسل متفاوت

گفتني‌هاي دو نسل متفاوت: بعضي از ما در گذشته زندگي مي‌كنيم و ذهنمان لبريز از روزگاري است كه گذرانديم. هر روزمان پر از فلش بك‌هايي است به ايامي كه پشت سر گذاشته‌ايم، در خيالاتمان پا در خيابان‌هايي مي‌گذاريم و به مناطقي مي‌رويم كه روزگاري در آنجا بوده‌ايم و حالا شايد كيلومترها از آنها دوريم، همدم تنهايي‌مان خاطرات افرادي است كه اكنون بعضي‌شان را از دست داده‌ايم، در ذهن با دوستاني درددل مي‌كنيم كه امروز ديگر با آنها ارتباط نداريم و خلاصه غرق در گذشته‌ايم.

بعضي ديگر در زمان حال زندگي مي‌كنيم و اغلب اين جمله كليشه ذهن ماست كه «گذشته‌ها، گذشته است» در اين صورت ما معتقديم كه نوستالژي احساسي احمقانه است و يادآوري خاطرات نبايد به اندازه‌اي باشد كه ما را از حالمان غافل كند. از طرفي فكركردن به آينده‌اي كه معلوم نيست، شرايط ما در آن چگونه خواهد بود نيز نبايد در حدي باشد كه مانع زندگي امروز ما شود.

در اين شرايط ما از هر وسيله‌اي براي رسيدن به هدفمان كه همان نداشتن دغدغه و نهايت لذت از زندگي است استفاده مي‌كنيم و بسته به علايق هر كدام از ما راهي را براي آن انتخاب مي‌كنيم. ما سعي مي‌كنيم تا كتاب‌هاي مورد علاقه‌مان را بخوانيم، موزيك‌هاي دلخواهمان را گوش كنيم، تا صبح فيلم و سريال ببينيم، با دوستانمان به سينما، تئاتر، كنسرت، كافي شاپ و… برويم و خلاصه براي خوش‌بودن از هيچ كوششي دريغ نكنيم.

عده‌اي از ما هم در آينده غوطه‌وريم و سعادت زندگي را در آن جست‌وجو مي‌كنيم. در اينجا هم مسيري كه براي رسيدن به رستگاري برمي‌گزينيم به جهان‌بيني ما بستگي دارد. بعضي اوج خوشبختي را رسيدن به معشوق خيالي و زندگي آرام در كنار او مي‌پنداريم، از اين رو در خيالاتمان صبح‌ها با صداي او از خواب بيدار مي‌شويم وشب‌ها با لبخندزدن به او به خواب مي‌رويم. بعضي‌هامان تحصيل در كالج‌هاي اروپا، كانادا و آمريكا و زندگي در آن ور آب را نهايت خوشبختي مي‌دانيم. برخي ديگر خيلي آرماني فكر مي‌كنيم و به شدت ايده‌آليستيم و به دنبال ايجاد اتوپياي ذهن خود هستيم و نجات بشريت را وظيفه خود مي‌دانيم. از اين رو گاهي آن‌قدر قلنبه‌سلنبه حرف مي‌زنيم كه ديگران ما را ديوانه خطاب مي‌كنند. و به همين ترتيب افراد مختلف ديگر با نگاه‌هاي متفاوت به آينده.

هدفم از اين مقدمه نسبتا طولاني اين است كه بگويم از هر سه گروه، افرادي هم سن و سال خودم يعني نسل چهارمي مي‌شناسم البته هيچ وقت دوست ندارم نظر خودم را تعميم بدهم و عقيده همه بدانم، شايد گروه‌هاي ديگري هم باشند و من نمي‌شناسم.

اما در مورد خودم بايد بگويم يه جورايي بين گروه دوم وسوم سرگردانم. گاهي افكارم آن‌قدر در گير آينده مي‌شوند و به قدري آرمان‌گرا و ايده‌آل مي‌شوم كه گويي يكي از اركان اصلي سازنده ناكجا آبادي كه بشر قرن‌ها در آرزوي آن است، من هستم. از طرف ديگر، مواقعي هم پيش مي‌آيد كه به قدري از آينده و حوادثي كه قرار است برايم اتفاق افتد مي‌ترسم، حتي گاهي سايه مرگي كه در انتظار من است به حدي آزارم مي‌دهد كه فكر مي‌كنم توانايي بيرون كشيدن گليم خودم را از آب ندارم، چه برسد به گليم بشريت. در اين هنگام كاملا به بن‌بست مي‌رسم و سعي مي‌كنم با شادي‌هاي دم‌دستي و دل‌خوشي‌هاي الكي از فكر اين آينده وحشتناك رهايي يابم.

به هر حال همان‌طور كه گفتم آينده در ذهن من به شدت نامتعادل و كاملا مبهم است. اميدوارم براي ديگر هم‌نسلانم اين‌گونه نباشد، چون اين طور فكر كردن به آينده بسيار عذاب‌آور است و من فكر مي‌كنم مانع حركت رو به جلوي نسل ما مي‌شود.

***

آينده براي من كه هنوز نفهميدم نسل چندمي هستم، مثل يك بشقاب غذاي مرموز است… غذايي كه نه اسمش را مي‌دانم نه حتي تصوري از طعمش مي‌توانم داشته باشم…

از شكل و شمايلش هم هيچ چيز دستگيرم نمي‌شود… نمي‌دانم تازه درستش كرده‌اند يا غذاي از قبل مانده است… نمي‌دانم داغ است يا سرد و از دهان افتاده كه از يخچال درش آورده‌اند و يك‌راست آورده‌اند و جلوي من گذاشته‌اند… به هر حال اين بشقاب غذا جلوي من است و قاشق و چنگالي هم در دستانم چپانده شده و مجبورم كه آن را بخورم… اما من ترديد دارم… شايد خوب پخته نشده است و هنوز خام و سفت مانده باشد…

شايد از آن غذاهاي هندي باشد كه يك سر قاشقش، كل بدنم شعله‌ور شود و جوش‌هايي هر كدام به قاعده يك سيب زميني روي صورتم بزند و مرا بيچاره كند… شايد يك نوع غذاي قي‌آور چيني باشد، پر از چشم ميمون و زبان قورباغه و مغز مارمولك آفريقايي و بند ناف بچه كانگوروي استراليايي و انواع و اقسام حشره‌ها و خزندگان و جانوران سرخ شده و كبابي برشته شده كه زير دندان خرت و خورت مي‌كند…

شايد هم غذايي باشد كه توسط يك آشپز بين‌المللي و فرانسوي‌الاصل با نهايت سليقه و دقت و مهارت به‌طور ويژه براي من طبخ شده باشد و تازه بعد از خوردن آن نوبت دسر و ساير مخلفات بعد از غذا برسد…

هيچ چيز معلوم نيست… تنها چيزي كه مي‌دانم اين است كه نه راه پس دارم و نه راه پيش… بايد دل به دريا بزنم و غذاي داخل بشقاب را تا ته بخورم.

***

آيا نسلي كه من و امثال من آنها را انسان‌هايي روشن و لايق پرستش براي خود مي‌دانيم تا اين اندازه مغرور و سطحي‌نگر هستند. شايد اين بار نيز نسل خطاكار من در مورد آنها دچار اشتباه شده. اما نه، من نمي‌خواهم همانند شما يك جانبه به اطراف نگاه كنم. من همانند تايماز از اردبيل براي انتقاد از ديگران همه را به يك شكل نمي‌بينم. قطعا هر نسلي بدي‌ها و خوبي‌هاي خودش را دارد. آيا شما چشمان خود را رو به حقايق بسته‌ايد، اگر خوب به اطراف نگاه كنيد، خواهيد ديد كه تنها پسران نسل من نيستند كه ابروهايشان را بر‌مي‌دارند، تنها دختران نسل من نيستند كه رفتار سبكسرانه از خود نشان مي‌دهند.

شايد بهتر باشد به يك نسل سومي برجسته اشاره كنم كه براي مدتي در برنامه كوله‌پشتي ظاهر مي‌شد، آيا تا به حال او را ديده‌ايد، آيا به كمي بالاتر از چشم‌هاي او نگاه كرده‌ايد. بهتر است كمي گوش‌هايتان را تيزتر كنيد و صداي هم‌نسلي‌هايتان را كه در كوچه و خيابان در كافي‌شاپ‌ها گرم بحث و گفت‌وگو هستند و با به‌كاربردن الفاظ بيگانه سعي در بالا نشان‌دادن سطح فرهنگ و تحصيلات خود دارند، بشنويد. آيا زماني كه هم‌نسلي‌هاي شما و خود شما در سن و سال هم‌نسل‌هاي من بوديد، نسل قبل از شما، شما را از طريق كتاب‌هايي كه مي‌خوانديد يا موسيقي‌اي كه گوش مي‌داديد، مي‌سنجيدند. نسل شما مدت‌هاست كه با نام نسل سوخته در ميان تمام نسل‌ها خودنمايي مي‌كند و راه را براي نسل بعد از خود كه هر روز بيشتر در لاك خودش فرو مي‌رود، تنگ‌تر مي‌كند و اكنون نيز با انتقادات كوبنده‌اش آنها را بيش از پيش سرخورده مي‌كند. نسل من خوب مي‌داند كه هم‌نسل‌هاي شما چه سختي‌هايي را از سر گذرانده‌اند؛ جنگ، نداشتن پدر، از سر گذراندن درس و دانشگاه با وجود نظامي كه تنبيه بدني از طرف معلمان و والدين هنوز در آن رواج داشت. ما از تمام اينها باخبر هستيم. باخبريم از تلاش‌هاي نسل شما براي مملكتي كه بارها بايد از صفر شروع مي‌كرد.

مدت‌هاست كه به خاطر علاقه به اعتقادات شما نسل سومي‌ها از هم‌نسلي‌هاي خود دور افتاده‌ام و اين كناره‌گيري من را به فردي منزوي، خجالتي و دور از اجتماع تبديل كرده. باور كنيد خود من هم شيوه و رفتار هم‌نسل‌هاي خودم را نمي‌پسندم، هرچند هم كه تحت تاثيرشان شباهت‌هايي به آنها داشته باشم، متاسفم از اين‌كه نسل من نسلي نازپرورده است. متاسفم از اين‌كه نسل چهارمي هستم، اما چه چيز باعث مي‌شود كه من و نسل من چنين احساسي داشته باشيم. چرا نبايد اين بحث‌هاي پوچ و بي‌محتوا را كه با عنوان «من خوبم تو بدي» مدام ميان اين دو نسل رد و بدل مي‌شود، كنار بگذاريم و در ازاي آن به فكر راه چاره باشيم؛ آن‌طور كه نه سيخ بسوزد و نه كباب.

نسل سومي‌هاي عزيز، هنوز هم تكرار مي‌كنم كه شما لايق پرستش هستيد، با وجود اين‌كه نسل شما نخواست يا نتوانست نسل بعد از خود را بشناسد. نسل سومي‌هاي عزيز صداي شما به همه نسل‌ها رسيده، شايد بهتر باشد قسمت كوچكي از راه را براي نسل بعد از خود باز كنيد، آن‌چه را كه مي‌دانيد به آنها بياموزيد و باورشان كنيد و اطمينان داشته باشيد كه آنها در جواب محبت شما انديشه‌هاي شما را به نسل‌هاي بعد از شما انتقال خواهند داد و كوشش‌هاي شما را از ياد نخواهند برد. نسل سوم جاودانه خواهد شد.


گاهي بايد فرار از زندان را بي‌خيال شد

در پرتغال زندان معروفي است به نام زندان محبت. همان‌طور كه از اسمش هم مشخص است، در اين زندان به زندانيانش فقط محبت مي‌كنند. اين زندان مختص مجرمان جواني است كه براي اولين بار به زندان مي‌روند. در زندان محبت صبح‌ها شير و كيك مي‌دهند، عصر‌ها شير و بيسكوييت و شب‌ها شير و سيب. جوانان صبح‌ها ورزش مي‌كنند و سپس به كلاس‌هاي آموزشي مي‌روند و بعد از ظهر‌ها مي‌توانند به ورزش مشغول شوند. اگر از بين آنها كسي آمادگي ازدواج داشته باشد، ترتيب ازدواج او را با يكي از مجرمان بند خانم‌هاي زندان محبت فراهم مي‌كنند. خلاصه آن‌قدر همه چيز در اين زندان خوب و با محبت است كه تمام تصورات آدم در مورد زندان را دگرگون مي‌كند. اين بار ديگر نه خبري از گوانتانامو هست و نه ابوغريب. نه نيازي به فكر فرار است و نه نهاد بين‌المللي حقوق بشر ازتان شكايت مي‌كند، حتي نيازي نيست به خاطر بودن در زندان كيلوهاي اضافي وزنتان هم كم شود.

اين بار خود زنداني كلا حال مي‌كند از اين‌كه در زندان است. صحبت از زندان‌هايي است كه آن‌قدر تعجب‌برانگيز هستند يا در آنها از بس كار عجيب و غريب انجام مي‌شود كه فرصتي براي كارهايي كه گفته شد نباشد.

 

۱

اگر روزي روزگاري گذرتان به كشور بوليوي بيفتد و تصميم بگيريد چند روزي در اين كشور گشت و گذار كنيد، غير از هتل، مسافرخانه و يا حتي ويلا يك انتخاب ويژه خواهيد داشت كه در هيچ جاي ديگر دنيا شبيه آن را پيدا نخواهيد كرد؛ زندان!

داستان از اين قرار است كه زندان سن پدرو بزرگ‌ترين زندان بوليوي است كه توريست‌ها مي‌توانند علاوه بر بازديد از آن اگر دلشان خواست شب را مهمان زندان سن پدرو باشند. اما اين تنها ويژگي زندان سن پترو نيست. اين زندان از بيرون با ديوار‌هاي ضخيم و برج‌هاي نگهباني‌اش كاملا شبيه يك زندان است، اما فقط كافي است وارد آن شويم تا كودكاني را ببينيم كه در حالي كه محتويات بيني‌شان در حال چكيدن روي لباسشان است، در حال بازي در حياط زندان هستند. كافه‌ها و ميز و صندلي‌هايشان و بوي تند قهوه كه از آنها برخاسته و انواع مغازه از رستوران و سلماني گرفته تا روزنامه‌فروشي و بنگاه املاك(!) تنها قسمتي از تصاوير عجيبي است كه به محض ورود به اين زندان ديده مي‌شود. در اين لحظه است كه بازديدكننده بدبخت بايد از تعجب شاخ دربياورد، اما هنوز براي آن هم زود است. در داخل اين زندان از محافظ، مامور، ميله‌هاي زندان و حتي لباس فرم خبري نيست. بنگاه املاك را كه يادتان هست. دليل بودن اين بنگاه‌ها هم در نوع خودش جالب است. سلول‌ها در اين زندان اجاره داده مي‌شود و اگر زنداني بخواهد، مي‌تواند آن را تا زمان اتمام محكوميتش به صورت قسطي بخرد.

قيمت هم بدك نيست. از سلول هزار دلاري هست تا سلول‌هاي باكلاس‌تر كه قيمتشان تا ۱۵ هزار دلار هم مي‌رسد.

 

۲

در بيشتر زندان‌ها، زندانيان براي اين‌كه روزهايشان بي‌خودي تلف نشود، معمولا مشغول به يك حرفه، هنر و يا حتي كار صنعتي مي‌شوند. اما زندان ۱۵۰۰ نفري سيبو در كشور فيليپين برنامه‌اي ديگر براي زندانيانش در نظر گرفته است. مسئولان اين زندان چند سالي است كليه مجرمان جنايي و قاچاقچيان را وادار به تشكيل گروه‌هاي حركات موزون كرده و زندانيان مجبورند در روز در حدود پنج ساعت تكاني به بدن مباركشان بدهند و با موسيقي از بابا كرم و بندري گرفته تا هلي‌كوپتري از خودشان در حياط زندان در كنند.

رئيس مبتكر اين طرح قركمري اعتقاد دارد با اين كار فضاي زندان به محيطي شاد و پويا تبديل مي‌شود و حركات موزون باعث مي‌شود خيلي از آنها روحيه مطلوبي پيدا كنند و بعد آزادي از زندان كمتر به فكر خلاف بيفتند. هر فصل مسابقه‌اي هم بين زندانيان حركات موزون‌گر(!) برگزار مي‌شود كه نفرات برگزيده يك هفته اجازه رفتن به مرخصي پيدا مي‌كنند. به عبارتي ديگر هر كسي بهتر همچين و همچون كند، مي‌تواند مدتي به آغوش خانواده بازگردد.

 

۳

نقل قولي در بين دزدان خرده‌پاي اتريشي رد و بدل مي‌شود كه مضمونش احتمالا چيزي در اين مايه‌هاست كه: آقتابه دزدي كه بره پنج ستاره، هيچ وقت شتر دزد نمي‌شه!

اين پنج ستاره اسم شيك‌ترين زندان جهان است كه در اتريش قرار دارد. اين زندان مخصوص زندانياني است كه مرتكب جرايم سبك شده‌اند. هدف انتقال آنها به اين زندان هم اين است كه با نگه‌داري و خوش‌برخوردي با آنها به نوعي آنها را از ارتكاب به جرايم سنگين در آينده باز دارند. اما زندان پنج ستاره آن‌قدر به همان آفتابه دزدهاي اتريشي حال داده كه وضعيت سرقت در اين كشور اروپايي به طرز عجيبي در دو سال اخير افزايش يافته. به عنوان مثال آمار سرقت در اين كشور كوچك ۴۰ برابر كشور بزرگي مثل آمريكاست. نظرسنجي از زندانيان اين زندان حاكي از آن است كه ۸۹ درصد آنها تمايل دارند دوباره به اين زندان برگردند. قرار است به زودي اين زندان فوق‌العاده شيك بسته شود، وگرنه ممكن است تا چند سال آينده كمتر سارق اتريشي پيدا شود كه دلش نخواهد به اين زندان – هتل پنج پنج ستاره برود.

 

۴

وقتي كتاب معروف گينس را ورق بزنيم، به يك زندان بر خواهيم خورد كه نامش در اين كتاب هم آورده شده؛ زندان سارك در جزيره‌اي به نام گورنزي كه ما بين فرانسه و انگليس قرار دارد. اين زندان كوچك‌ترين زندان جهان است كه مجرم‌هاي اين جزيره را در آن نگه‌داري مي‌كند. زندان سارك بيشتر از ۱۵۰ سال قدمت دارد و مدت زماني كه در اين جزيره كسي را در آن زنداني مي‌كنند نهايتا يك يا دو روز است. البته در اين جزيره چند هزار نفري سال‌هاست كه كسي دست از پا خطا نكرده است، اما اين دليل نمي‌شود كه اين زندان تعطيل باشد. هر ماه در بين ساكنان اين جزيره قرعه‌كشي انجام مي‌شود تا طبق آن هر روز يك نفر به صورت نمادين به عنوان زنداني در اين زندان قرار گيرد.

يعني يك نفر كه بخواهد در اين جزيره زيبا ساكن شود و از هياهوي شهرهاي بزرگ خلاص شود و حظي از اين جزيره سرسبز ببرد، ممكن است هراز چند گاهي زندان را هم تجربه كند.

 

۵

شايد با خودتان مي‌گوييد اگر همه زندان‌ها به همين با حالي هستند، آدم بدش نمي‌آيد گذرش به آنجاها بيفتد. پس براي اين‌كه ضدحالي هم نوش جان كنيد، به سراغ با امنيت‌ترين زندان جهان مي‌رويم. در اوايل دهه ۹۰ و در اوج ضعف زندان‌هاي آمريكا و زيادشدن فرار از آنها، دولت آمريكا بودجه مخصوصي را براي ساخت يك زندان مجهز تصويب مي‌كند. زنداني كه در نهايت در سال ۱۹۹۴ رسما تاسيس مي‌شود. زندان آدكس در شهر فلورنس در ايالت كولورادو. اين زندان باامنيت‌ترين زندان جهان است و فرار از آن غيرممكن است. در ۱۶ سالي كه از آغاز به كار آن گذشته تاكنون هيچ كس موفق به فرار از اين زندان نشده است. اين زندان فقط مخصوص زندانياني است كه به مجازات حبس ابد محكوم شده‌اند. اين‌كه هيچ كدام از جنايتكاراني كه در اين زندان هستند، تاكنون اقدام به فرار نكرده‌اند، دليلي دارد كه شايد بد نباشد بدانيد: اگر يك زنداني قصد فرار داشته باشد و در عين ارتكاب فرار ديده شود، بعد از دستگيري در ظرف مدت كمتر از يك روز با صندلي الكتريكي به آن دنيا فرستاده خواهد شد.

در آدكس زندانيان هيچ گونه ارتباطي با هم ندارند و تنها ۹ ساعت در هفته مي‌توانند از سلول‌هايشان خارج شوند. سلول‌هاي آنها هم چندان تعريفي ندارد. كوچك و بدون پنجره و طبيعتا نور. يك انفرادي كامل. اين زندان هم براي نمونه گفته شد تا مبادا فكر كنيد زندان جاي خوبي است.

 

۶

خودكفا‌ترين زندان در جهان زندان باستويي در نروژ است. اين كه مي‌گويم خودكفا، دليل دارد. در اين زندان كه در كنار يك مزرعه بزرگ قرار دارد، زندانيان مي‌بايست مواد غذايي مورد نيازشان را خودشان تامين كنند.

طبق قوانين اين زندان، رژيم غذايي گياه‌خواري است و هيچ مدل گوشتي در اين زندان پخته نمي‌شود. زندانيان موظف‌اند در مزرعه‌اي كه در كنار زندان است، به كشاورزي مشغول شوند و غذاي مورد نيازشان را از همان جا تهيه كنند. زندان باستويي انرژي مورد نياز خودش را از طريق صفحات خورشيدي تامين مي‌كند و اين يعني وقتي كه خورشيد غروب مي‌كند، ديگر نه از برق خبري است و نه چيزهاي ديگر. اين زندان كه هر ساله در فهرست جهاني زندان‌هاي برتر جهان در بين ۱۰ زندان برتر قرار دارد، به طور مشترك توسط اداره زندان‌هاي نروژ و سازمان محيط زيست اين كشور اداره مي‌شود.

زندانيان نگون‌بخت اين زندان مجبورند در مزرعه كار كنند، گياه نوش جان كنند و تا خورشيد غروب مي‌كند، تشريف ببرند بخوابند. آنها در مدت حبسشان در باستويي روزي ۱۰۰ دفعه به خودشان الفاظ ركيكي را نثار خواهند كرد كه چرا خلاف كردند كه سر از اين مكان در بياورند.

 

۷

شهر مادريد به غير از اين‌كه پايتخت كشور اسپانياست و باشگاه ورزشي معروف رئال مادريد در آنجاست، در يك چيز ديگر هم شهرتي جهاني دارد؛ خانوادگي‌ترين زندان جهان كه در ۴۰ كيلومتري جنوب شهر مادريد قرار گرفته است. داستان اين زندان به اين صورت است كه زوج‌هاي خلافكار اسپانيايي كه از قضا اولاددار هم هستند، به اين زندان منتقل مي‌شوند تا دوره محكوميتشان را همگي در كنار هم در زندان سپري كنند. زندان آرانجوئز در حدود ۴۰ سلول كاملا مجهز دارد كه هر خانواده در يكي از آنها سكونت مي‌كند. اين كه مي‌گويم مجهز، يعني خيلي مجهز. به عنوان مثال در اين زندان از مهد كودك بگيريد تا زمين‌هاي بازي مجهز براي فرزندان آقايان و خانم‌هاي خلافكار در نظر گرفته شده است.

 

۸

در اغلب فيلم‌هايي كه در آن محيط زندان را نشان مي‌دهد، اغلب زندانيان در حال دعوا يا درگيري با يكديگر هستند. مسئولان زندان سرسو چتومال مكزيك هم براي اين‌كه از رفتارهاي خشن و درگيري‌هاي درون زندان جلوگيري كنند، راه‌حلي جالب براي زندانشان در نظر گرفته‌اند كه اين راه حل باعث شده نام اين زندان در فهرست عجيب‌ترين زندان‌هاي جهان قرار بگيرد. براي زندانيان انواع و اقسام مسابقات ورزشي از بوكس گرفته تا راگبي قرار داده شده تا با شركت در آن كرم خلافكاري و خشونت خودشان را آنجا آزاد كنند. در ازاي شركت‌كردن و برنده‌شدن هم امتيازهاي بسيار خوبي به آنها تعلق خواهد گرفت. با اين روش زندانيان ديگر در محيط زندان با هم گلاويز نمي‌شوند، اما در عوض در مسابقات ورزشي حسابي از خجالت همديگر در مي‌آيند. امتيازاتي هم كه گفته شد، به اندازه كافي وسوسه كننده هست تا يك زنداني به خاطرش حالي اساسي به زنداني ديگر بدهد، البته در ميدان نبرد ورزشي: سلول‌هاي كاملا مجهز به گاز، تلويزيون، يخچال، سيستم خنك‌كننده به همراه غذاي خوب، پاداش گوشمالي دادن زندانيان ديگر در ميادين ورزشي زندان سرسو چتومال است. البته به قول معروف همه زندانيان داخل زمين رقيب هستند و در خارج زمين دوست و رفيق(!)


در نامه‌هايت از چه مي‌گويي؟

انگار اين روزها دنياي مجازي پر شده از نامه‌نگاري، نامه‌هاي عاشقانه، پر از دوستي و پر از خاطره كه يك‌دفعه انگار منتشر مي‌شود، همگاني مي‌شود و همدلي‌اي را بر مي‌انگيزد كه نويسنده‌اش با دل دل كردنش دنبالش مي‌گشته است؛ وقتي دارد از باهم بودن‌ها و نبودن‌ها مي‌گويد، وقتي از دلتنگي و دلواپسي حرف مي‌زند يا نااميدانه عشقش را به دست خدا مي‌سپارد و مي‌رود. نمي‌دانم خودم چقدر مي‌توانم نامه‌اي صادقانه بنويسم به كسي كه دلم برايش مي‌تپد و مي‌دانم همه اين نامه را مي‌خوانند جز خودش. به هر حال شايد هم روزي خواند، در آرامش و شادي و بدون رنج و حتي جواب داد، اين را با خودم مي‌گويم و سه تا نامه‌اي را كه دلم را چنگ زدند، از چمدان تاريخ بيرون مي‌كشم؛ چمداني چوبي و قفل و كليددار كه راز‌هايش را دوست دارم.

يكي از نامه‌ها از ناصرالدين شاه است كه زياد درباره‌اش نوشته‌ام، اما اين نامه مال وقتي است كه هنوز كودك است، بي‌شيله پيله و ساده نوشته و از آن طرف نامه‌اي از امير كبير است كه هرچند زمانشان را دقيقا نمي‌دانم، اما انگار جوابي براي آن يكي است. يك نامه عاشقانه ديگر هم هست كه خيلي دوست دارم و قبلا درباره‌اش نوشته‌ام. اما باز هم مي‌گذارمش براي احترام به عشق و عشق و عشق، سياست را اگر از من مي‌پرسي، مرده‌شوي برده هيچ جايي در اين نوشته‌ها ندارد.

۱- نامه ناصرالدين شاه به امير كبير، تقريبا ۱۷۰ سال پيش؛ وقتي اميركبير امير نظام بود ناصرالدين هنوز ۲۰ سال هم نداشت و به سياهي حكومت استبدادي قيراندود نشده بود.

«جناب امير نظام به خدا قسم امروز خيلي شرمنده بودم كه شما را ببينم، من چه كنم؟ به خدا اي كاش هرگز پادشاه نبودم و قدرت نداشتم چنين كاري بكنم. به خدا قسم حالا كه مشغول نوشتن اين كاغذ هستم، گريه مي‌كنم به خدا. قلب من آرزوي شما را مي‌كند. اگر باور مي‌كنيد و بي‌انصاف نيستيد، من شما را دوست دارم.

بيگلر بيگي آمد و از حرف‌هاي او فهميدم كه شما بيم داريد كه اين اوضاع به كجا خواهد انجاميد. چه كسي مي‌تواند يك لحظه حرفي عليه شما بزند. به خدا قسم اگر كسي در حضور من و چه اشخاص ديگر يك كلمه بي‌احترامي درباره شما بكند، پدر سوخته‌ام اگر او را جلوي توپ نگذارم. به حق خدا نيتي غير از اين ندارم كه من و شما يكي باشيم و با هم به كارها برسيم. به سر خودم اگر شما غمگين باشيد، به خدا نمي‌توانم تحمل غمگيني شما را بكنم. تا وقتي كه شما هستيد و من زنده‌ام، از شما دست برنخواهم داشت….

براي ابراز لطف خود شمشيري مكلل به الماس گرانبها با حمايلي كه به گردن خود مي‌بندم، براي شما مي‌فرستم. براي خدا آن را قبول كنيد و فردا بياييد مرا ببينيد. بنا به دستور و اوامر شما جيره و حقوق هنگ‌ها بايد پرداخت شود. از اول نوشتم در امور نظام به هيچ نحوي مداخله نخواهم كرد. عايدات دولتي نيز كمترين تغييري از ميزاني كه مقررات آن را خود شما تعيين نموده‌ايد، نخواهد كرد.»

۲- نامه ارشدالدوله، سردار محمدعلي شاه به همسرش اخترالدوله، دختر ناصرالدين شاه؛ در لحظه اعدام ارشد به خاطر خيانتش به مشروطه و جنگيدن براي شاه مخلوع و به توپ بستن مجلس و هزار و يك اشتباه ديگر، كه خودش مي‌گفت از ترس پاگيري انگلستان در مجلس ايران بوده است.

چهارشنبه ۱۶ شهر رمضان ۱۳۲۹

«خانم عزيز من، الان كه نفس آخر من است و بعد از نوشتن اين نامه تيرباران خواهم شد، از دور با اين حالت كه با كمال استقامت و قوت قلب به‌جز تو ياد ديگري نيستم، مي‌ميرم؛ در صورتي كه تو در نظر مني. اين كاغذ مرا صفوت‌السلطنه به شما مي‌رساند و يادگار آخر من است كه پيش تو مي‌ماند.

نگويي مرا فراموش كرده. زنجيري كه تو در «وينه» به من يادگار داده بودي، به گردن من است كه زنجير را خواهش كردم كسي از گردن من بيرون نياورد. افسوس مي‌خورم كه ديدار تو را كه بهترين آرزوي من بود، در امامزاده جعفر ورامين در نفس آخر به گور بردم. از خدا سلامت تو را مي‌خواهم و تو را به خدا مي‌سپارم. نعش مرا اگر به قولي كه به من داده‌اند به شهر آوردند، هر كجا كه خودت ميل داري بده دفن كنند. اين بدن سوراخ سوراخ من با يك گرمي مفرطي تو را وداع مي‌كند «دُرّي» ]دره الدوله[ و ساير را از طرف من سلام برسان.

۴۸ هزار تومان اسكناس، ۱۴ هزار مناط روسي در جيب دارم، نمي‌دانم به تو خواهند داد يا خواهند برد.

دوست گرفتار تو – علي»

۳- اين هم نامه‌اي از محمدتقي‌خان امير كبير به ناصرالدين شاه؛ همان وقت‌ها كه زير آبش را مي‌زدند و تلاش مي‌كرد كه با ساده‌ترين كلمات آرامش را برگرداند.

 هو «قربان خاك پاي مبارك شوم، خانم حكم و فرمايش سركار همايون را رساند. اولا به خدا، به خدا به ولاي مرتضي علي كه تا جان دارم ذره‌اي از رضاي شما دست بر نمي‌دارم و جانم را در رضاي شما وقف مي‌دانم. و اين‌كه مبادا رفتار اين دو روزه را خدا ناكرده در دل بگيرم، العياذ بالله.

جميع عالم را به يك كلمه فرمايش خوش شما صلح كردم. فرموده بودند مبادا اذيت به مردم برسانم. به خدا من نمي‌دانم كي بد كرده تا به مقام سوال يا اذيت بر‌ايم و راضي نيستم بشناسم كي بد مرا گفته… از شرفيابي اين غلام گريزان نشويد، گريزان شديد، زيرا اول رضاي شما را خواسته و مي‌خواهم باقي ]الامر همايون[.»

***

تنها در شهر

مادرش پشت فرمان مشغول گوشي همراهش بود. پسر مو بور روي صندلي عقب ماشين دست‌هايش را گذاشته بود روي شيشه و گريه مي‌كرد. او را همان وقت‌هايي كه چند دقيقه‌اي مي‌توانم دوروبرم را نگاهي بيندازم، پشت چراغ قرمز ديدم. ياد كوين مي‌افتم؛ پسري كه خانواده‌اش يادشان رفت كه او را آخر فهرست چيز‌هايي كه نبايد فراموش شود بنويسند.

متوجه نگاهم شد، خنديد، شيشه را داد پايين و دست‌هايش را دراز كرد. نمي‌دانستم بايد چه كار كنم. چراغ سبز شد.

پيرزن تنهاي پارك كه اندازه سرعت دنيا توان دويدن نداشته و جا مانده است. بازمانده سيستمي كه عادت ندارد حرف‌ها را خلاصه كند و آدم‌ها را اس‌ام‌اسي بخواند… يكي از اين پيرزن‌ها را در پارك لاله پيدا كردم. با گربه‌هاي نوچه‌اش. نزديك‌شدن بهش همان‌قدر سخت است كه كوين وقتي خنده آن پيرزن ژوليده پارك را ديد پا گذاشت به فرار.

جلوتر مي‌روم و حالا صدايش را مي‌شنوم كه مي‌گويد اگر بخواهي مي‌تواني بنشيني. با نشستن من قصه شروع مي‌شود. قصه‌هاي مزرعه‌هايي كه خشك شده‌اند، بچه‌هايي كه تنهايش گذاشته‌اند و گربه‌هايي كه بهش وفادارند. حالا به قول خودش كارش شده است كه هفت صبح بيايد اينجا و بنشيند روي نيمكت كنار آدم‌هاي خسته و سرحرف را باهاشان باز كند. وقتي مي‌پرسم كه چرا اين همه گربه دور و بر خودش راه مي‌برد، فقط مي‌گويد كه «اينها حداقل اگر حرف‌هاي مرا نفهمند آن را گوش مي‌كنند» حرف‌هايش طولاني است و وقت من كم. بهش قول مي‌دهم كه حتما باز مي‌آيم و مي‌بينمش. او هم جوري برايم دست تكان مي‌دهد كه انگار بگويد خيلي‌ها از اين قول‌ها داده‌اند.

… و من دوباره مي‌افتم توي ساختمان‌هاي بلند و بوق و دود ترافيك‌ها. مي‌افتم توي شهر قصه‌اي كه ديگر همه رنگ نيست. شهر قصه‌اي كه نقض همه شهر قصه‌هاست. نه حنا در مزرعه‌اي و نه رابين هود و رفقا. هيچ خبري از قصه‌هاي قبل خواب شما نيست. نه خوب نه بد.

شهر آدم‌هاي بي‌تفاوت و قصه آدم‌هاي خواب‌آلود، آدم‌هاي گم شده توي مترو با قيافه‌هاي عصبي كه هنوز براي صندلي‌هاي بيشتر همديگر را له مي‌كنند، آدم‌هاي صف شير و پمپ بنزين و بانك كه صبح‌ها با آلارم‌هاي مهربان گوشي‌هاشان دست از تلاش براي خوابيدن برمي‌دارند و با بوق بوق مايكروويو چاي دلپذيرشان را مي‌نوشند و با سرعت ماشين‌هايشان دعواهاي ديشبشان را جبران مي‌كنند و با ريجكت‌كردن تماس‌هاي تلفني انتقام‌هاي سخت مي‌گيرند. آدم‌هايي با چشم‌هاي قرمز كه از ترس جاماندن از عدد و رقم‌هاي بورس حتي برنمي‌گردند كه ببينند چه كسي بهشان طعنه زده و بچه‌هايي كه پاي تلويزيون قد مي‌كشند و اسطوره‌هاي پلي استيشني پيدا مي‌كنند.

اين بين هنوز كوين‌هاي فراموش شده و پيرزن‌هايي با كبوتر‌هاي سفيد يا گربه‌هاي سياه در پارك‌ها هستند كه وقتي ببيني‌شان انگار كه كسي از كتك خوردن گوشه رينگ بوكس نجاتت بدهد و بگويد خسته نباشي…


به واقعيات توجه كنيد، نه به يك كلاغ و ۴۰ كلاغ

 زيباترين آكواريوم دنيا در يكي از مجتمع‌هاي تجاري دبي هم بدون هيچ دليلي ناگهان فروريخت و گران‌بها‌ترين ماهي‌هاي شناور در آن بر سراميك‌هاي براق اين مجتمع افتاندند تا ضرر مالي سنگيني به صاحب آن وارد شود. مردم يكي از شهرهاي شمالي اسكاتلند هم از ديده‌شدن يك ماهي كه روي دوپاي خود راه مي‌رود خبر دادند، هرچند هيچ عكس و يا نشانه‌اي از آن رسما ديده نشد. همه اين خبرها حاكي از مدل آبكي‌بودن اتفاقات عجيب است. وقتي با رونمايي از گران‌قيمت‌ترين گل رز دنيا با شاخه‌اي ۱۰۰ دلار آغاز، اما بدون هيچ اتفاق به خصوصي خاتمه يافت!

۱

«درمانگاه وحشت براي هميشه بسته شد!» اين تيتر خبري بود كه ايتاليا را تكان داد و پرده از ترسناك‌ترين اتفاق برداشت. همه چيز از آنجا شروع شد كه پليس سه جراح معتبر را به جرمي دستگير كرد كه تاكنون نظيرش را كمتر كسي در جايي ديده بود. جرم آنها انجام عمل‌هاي غير ضروري بود. اگر متوجه نمي‌شويد عمل‌هاي غيرضروري چيست، برايتان مثالي واقعي مي‌زنم از يكي از مريض‌هاي درمانگاه سانتاريتا در شهر ميلان. ريتا، پيرزن هفتاد و چند ساله‌اي بود كه سرفه‌هاي شديد مي‌كرد. او كه تعريف اين كلينيك و سه دكتر معروفش را از خيلي‌ها شنيده بود، به سراغ يكي از آنها مي‌رود.

دكتر به او مي‌گويد كه او سرطان سينه دارد و بايد هرچه سريع‌تر عمل شود. نترسيد، اتفاقي براي ريتا نمي‌افتد. چون اصلا سرطاني در كار نبوده، اين وسط فقط يك عمل مفت و مجاني روي او انجام شده بوده و بعد از آن هم به او اعلام مي‌شود، سرطان مهار شده و او ديگر هيچ مشكلي ندارد. حالا تصور كنيد ريتا را كه فهميده الكي عملي به اين خطرناكي روي او انجام داده‌اند.

اين سه دكتر محترم در طول چند سال اداره اين درمانگاه مخوف، ۸۳ بيمار را مورد عمل‌هاي جراحي عجيب و غريب خود قرار مي‌داده‌اند، بدون اين‌كه كسي كوچك‌ترين بويي از آن ببرد. بعد از هر عمل هم چون از همان ابتدا بيماري خاصي در ميان نبوده، بيماران با كلي تشكر و شل‌كردن سر كيسه‌هايشان از خجالت دُكي‌هاي ما در مي‌آمدند. هر سه دكتر به پانزده و نيم سال زندان محكوم شده‌اند، ضمن اين‌كه بايد نفري سه ميليون يورو هم به عنوان خسارت به خانواده‌هايي كه در گذشته عملشان كرده‌اند، بپردازند. حالا همه اين اتفاق عجيب يك طرف، جمله يكي از اين سه دكتر در دادگاه طرف ديگر. قاضي در جريان دادگاه وقتي از آنها مي‌پرسد هدفشان از اين كار چه بوده، يكي از آنها جمله‌اي را مي‌گويد كه بي كم و كاست عينا برايتان بازگو مي‌كنم: ما بي‌گناه هستيم. ما را اغفال كردند!

۲

جورج كلارك يكي از كارگردانان سينماي ايرلند است. ايرلندي‌ها بيشتر از هر چيزي ديگر نام او را از رسانه‌هاي اين كشور مي‌شنيدند. اگر فكرتان به اين سمت مي‌رود كه احتمالا ايشان فيلم آن‌چناني ساخته، بايد بگويم خير. ايشان در بهترين حالت ممكن يك فيلم‌ساز درپيت بيشتر نيستند. اما ايشان قطعه‌اي از تيزر يكي از فيلم‌هاي چارلي چاپلين را روي سايت يوتيوب گذاشتند. به‌طوري كه در عرض كمتر از يك هفته يك ميليون و ۵۰۰ هزار نفر آن را تماشا كرده‌اند و بيش از ۱۰ هزار نظر در مورد آن داده‌اند. بگذاريد داستان را از ابتدا برايتان بازگو كنم؛ همه چيز از گذاشتن اين تيزر در يوتيوب شروع شد. جايي كه كلارك ادعا مي‌كرد چيزي در اين تيزر وجود دارد كه ثابت مي‌كند سفر به زمان‌هاي مختلف واقعيت دارد. كلارك كه كاروبار را رسما تعطيل كرده، مدعي است در اين تيزر كه مربوط به فيلم «سيرك» ساخته چارلي چاپلين در سال ۱۹۲۸ است، شخصي وجود دارد كه در گوشه‌اي از تصوير پشت صحنه فيلم مشغول صحبت با تلفن همراهش است. موضوع وقتي جالب مي‌شود كه يادمان باشد در آن سال‌ها اصلا چيزي به اسم تلفن همراه وجود خارجي نداشته است.

كلارك مي‌گويد: «اگر اين تصاوير را به دقت جلو و عقب كنيد و يا تصوير شخصي را كه مشغول صحبت با تلفن است بزرگنمايي كنيد، چاره‌اي جز رسيدن به اين نتيجه كه اين شخص از زمان آينده به گذشته و هنگام ضبط اين فيلم رفته، نخواهيد داشت. شايد عده‌اي حتي يك درصد هم فرضيه اين كارگردان ايرلندي را قبول نكرده باشند، اما هزاران نفر هم هستند كه تئوري كلارك باعث هيجان و بهتشان شده و هر روز با نگاه‌هاي كنجكاو در سايت يوتيوب تيزر فيلم چارلي چاپلين را نگاه مي‌كنند.

۳

براي اين‌كه مبادا فكر كنيد بي‌كاري تنها مشكل بعضي از جوانان در سراسر دنياست، يك بار ديگر به ايتاليا باز مي‌گرديم، كشوري كه مطمئنا درباره‌اش زياد شنيده‌ايد تا باورنكردني‌ترين كرايه‌دادني را كه در عمرتان شنيده‌ايد مرور كنيم. كرايه‌دادني كه از سر همين بي‌كاري لعنتي شروع شده بود. «آر.اس» نام مخفف پسر ۳۴ ساله‌اي است كه فاش شد، بدن خود را به يك شركت داروسازي در سوييس اجاره داده است.

آر.اس وقتي ليسانس ادبيات و فلسفه‌اش را از دانشگاه مي‌گيرد، مانند بسياري ديگر از جوانان به جست‌وجوي كار مي‌رود، اما اي دل غافل كه به قول شاعر اگر كار ديدي، ما را هم خبري ده. شروع داستان تلخ آر.اس از آنجاست كه بعد از مدت‌ها بي‌كاري او دچار افسردگي مي‌شود. خانواده‌اش، او را براي آرامش به سوييس و منزل يكي از خويشاوندان مي‌فرستند. از اينجاي داستان را از زبان آر.اس مي‌خوانيم: «در همان روزها بود كه يك آگهي استخدام ديدم كه در آن نوشته بود يك شركت داروسازي به دنبال افرادي براي انجام يك پست مهم مي‌گردد. من هم بدون هيچ وقفه‌اي خودم را معرفي كردم. اما آنجا بود كه فهميدم بايد يك انتخاب سخت انجام دهم. در ملاقات اول با محققان اين شركت دارويي آنها با دقت مرا معاينه كردند و پس از اين‌كه از سالم بودن من مطمئن شدند، استخدامم كردند.

اولين آزمايشي كه روي من انجام شد، من هيچ واكنش خاصي نداشتم و به اين ترتيب رسما به عنوان نمونه آزمايشگاهي انساني اين شركت داروسازي استخدام شدم. بعد از اين‌كه در افكار عمومي در سوييس متوجه اين اتفاق شد، بعد از چند روز سيلي از پيشنهادهاي كاري براي آر.اس سرازير شده. پيشنهادهايي كه در آن از فروشندگي يك فروشگاه بزرگ و مجهز تا رياست يك شركت در آن ديده مي‌شود. اما او مدتي است كه به خاطر استفاده از داروهاي مختلف در اين مجتمع تحقيقاتي دارويي با بيماري سرطان دست و پنجه نرم مي‌كند. اين جوان ايتاليايي مي‌گويد هيچ شكايتي از مسئولان اين شركت داروسازي ندارد و تنها بابت اين‌كه در دوراني كه او نياز به پول و كار داشت، اين كار را در اختيار او گذاشتند، از آنها تشكر كرد. اين اتفاق باعث آن شده تا رئيس وزارت كار در ايتاليا به پارلمان اين كشور برود و درباره اين اتفاق توضيح دهد.

۴

مدت‌هاست كه در چين كارگران شركت‌هاي راه‌سازي مشغول احداث جاده در نقاط مختلف اين كشور پهناور هستند. اما نكته‌اي كه آنها را تا سطح يك كاشف بزرگ ارتقا داد، آن‌قدر عجيب بود كه در زيست شناسي براي اولين بار ثبت شود. اين كارگران وقتي در حال قطع كردن درختان بودند، يك ميمون كوچك را مي‌بينند كه نظيرش را تاكنون نديده بودند.

اين ميمون كه دمي دراز داشت، گوش‌هايي سفيد و عجيب نيز داشت. اما بيني اين ميمون جالب‌ترين قسمت بدنش است؛ بيني‌اي كه به صورت كاملا سر بالا، چهره‌اي خنده‌دار به‌وجود آورده است. اما هيچ كدام از اين خصوصيات در برابر ويژگي عجيب و غريب اين مدل تا كنون كشف نشده، چيزي نيست. اين ميمون مدام عطسه مي‌كند! دليل عطسه‌هاي مدامش هم همان بيني سربالايش است كه باعث مي‌شود آب به درون آن وارد شود و ميمون دائما در حال و هواي زكام باشد.

اين عطسه‌هاي بي وقفه اين ميمونِ تازه كشف شده باعث شده تا هيچ وقت توانايي پنهان شدن نداشته باشد و هر جا برود، به خاطر صداي عطسه‌هايش، سريع لو برود؛ جز در مواقعي كه در يك گوشه بنشيند و سرش را بين دو پاي خود بگذارد. زيست‌شناسان چيني چند روز بعد از كشف اين مدل ميمون نادر سريع يك اسم برايش ساخته‌اند: «راينو پيته كوس استرايكري» ترجمه‌اش هم مي‌شود ميمونِ از خود راضي. چرايش را ما هم متوجه نشديم! هنوز هم چند روز نگذشته بود كه كشور كانادا پيشنهادي چند ميليون دلاري براي خريد اين‌گونه تاكنون ديده نشده ميمون داده است. بايد منتظر ماند و ديد آيا چين از اين به بعد مي‌تواند از‌ اين ميمون‌هاي عطسه كن توليد و به كشورهاي ديگر صادر كند يا نه.

۵

بدفرم‌ترين رو شدن دست، آن‌قدر عجيب بود كه به عقل هيچ بني بشري نرسد. براي اين‌كه از قضيه سردربياوريم، بار ديگر به ايتاليا مي‌رويم. اعلام شد گروهي از دانشمندان ايتاليايي موفق به كشف بقاياي اولين نان تاريخ شده‌اند كه در ۳۰ هزار سال قبل پخته شده بوده. اولين سوالي كه يك عقل سليم بعد از شنيدن چنين خبري به ذهنش مي‌رسد، اين است كه آخه بعد از اين همه سال نان چطوري باقي مانده كه اين گروه توانسته آن را كشف كند؟ يكي از اعضاي اين تيم تحقيقاتي اينچنين جواب مي‌دهد: «ما دو تكه عجيب ماسه سنگ را پيدا كرديم كه به نظر مي‌رسيد سنگ آسياب باشند.

با بررسي محيط اطراف اين سنگ‌ها ما نشاسته‌هايي را كشف كرديم كه در لابه‌لاي حفره‌هاي دو سنگ آسياب باقي مانده بودند. ما اين نشاسته‌ها را استخراج كرديم و با ميكروسكوپ الكترونيكي مورد بررسي قرار داديم و به اين نتيجه رسيديم كه اين نان شبيه برخي از نان‌هاي امروزي خوش‌طعم بوده است.» اين اتفاق تا همين جايش به عنوان يكي از اتفاقات علمي در گذشته مطرح بود تا اين‌كه يك كارآگاه پليس در ايالت توسكاني ايتاليا از دروغ بودن اين كشف و استخدام‌شدن اين پژوهشگران قلابي از سوي يك شركت بزرگ توليد كننده نان در ايتاليا خبر داد. طبيعي بود كه در ابتدا نگاه‌ها به اين شركت دوخته شود كه چرا زحمت سرهم كردن چنين دروغي را به خود داده بوده.

پليس ايتاليا مي‌گويد مسئولان اين شركت بزرگ توليد كننده نان قصد داشتند چند هفته پس از اين كشف دروغين با استفاده از اين نانِ كشف شده و دانشمندان قلابيِ كشف كننده براي نانِ اين شركت تبليغات كنند. اين روزها نه تنها اين شركت توليدكننده نان ميزان فروشش افزوده نشده، بلكه كارخانه‌اش هم پلمپ شده و ديگر بعيد است ايتاليايي‌ها به شوق شباهت مزه نان‌هاي اين شركت با اولين نان تاريخ به سراغ نان‌هاي آن بروند.

۶

مبارزان و آزادي‌خواهان جهان سال‌هاست كه يكي از اصلي‌ترين الگوهاي جوانان در سرتاسر جهان هستند. دانشمندان آمريكايي اعلام كردند بعد از سال‌ها تحقيق بالاخره كشف كرده‌اند آزادي‌خواهي و مبارزه در راه آزادي تحت تاثير يك ژن در بدن هر شخص است. اين كشف در نوع خود عجيب معناي آن را مي‌دهد كه به عنوان مثال گاندي يا مالكوم ايكس آن را در خود داشته‌اند. دكتر فولر يكي از اعضاي تيم كشف‌كننده اين ژن سياست‌زده، در حالي كه با لبخند پيروزمندانه‌اش جلوي دوربين خبرنگاران قرار گرفته بود، گفت: «اين ژن كه به آن اسم «دي‌آردي ۴» داده‌ايم، در افرادي كه آن را دارا باشند، باعث ايجاد زمينه‌هاي كسب بينش سياسي و آزادي‌خواهانه خواهد شد.» اين كشف آن‌قدر سروصدا كرد كه وقتي باراك اوباما، رئيس جمهور آمريكا براي سخنراني حمايتي خود براي انتخابات كنگره اين كشور در يك كنفرانس مطبوعاتي شركت كرده بود، در پاسخ به سوال يك خبرنگار كه از او پرسيد از كجا اين قدر مطمئن پيش‌بيني مي‌كنيد دموكرات‌ها فاتح مبارزه سياسي براي ورود به كنگره شوند، اوباما با خونسردي گفت: «من ژن «دي‌آردي ۴» دارم، پس هيچ شكي نداشته باش.» با اين كشف عجيب و غريب خانواده‌هايي كه در روياي به دنيا آوردن فرزنداني مثل چه گوآرا هستند، بايد اميدوار باشند كه ژن آزادي‌خواهي را به فرزندانشان ارث بدهند تا بلكه آنها به كمك ژن «دي‌آردي ۴» به مصاف كسب آزادي بروند.


خشم و عصبانيت خود را كنترل كنيد

والدين و نوجوانان اغلب دچار خشم مي‌شوند. خشم و عصبانيت وقتي بروز مي‌كند كه كودكان بزرگ‌تر شده و به سن نوجواني برسند و فكر كنند مي‌توانند از خود قانون وضع كنند و يا احساس كنند كه با حقوق و آزادي آنها مقابله مي‌شود. ممكن است والدين احساس كنند كه آزادي آنها و همچنين قوانيني كه در خانه بايد اجرا شود، در اثر زندگي با نوجوانان به خطر مي‌افتد. از طرفي نوجوانان احساس مي‌كنند كه در منزل اجازه ندارند به دلخواه خود زندگي كنند.

بعضي از مردم از اينكه در موقع ناراحتي خشمگين شوند، احساس رضايت مي‌كنند. جر و بحث‌هاي خانوادگي، داد زدن، گريه كردن و به هم كوبيدن در، از روش‌هاي آنها براي مدارا با يكديگر است. روابط آنها با همديگر بسيار قوي است، گرچه ممكن است از نظر ديگران چنين نباشد. در تعدادي از خانواده‌ها خشم به عنوان وسيله‌اي براي ترساندن و تهديد كردن استفاده مي‌شود، در چنين خانواده‌هايي، افراد به تنهايي با نااميدي، ناراحتي و خشم خود كنار مي‌آيند.

بيشتر خانواده‌ها مي‌توانند با بعضي حالت‌هاي خشم قبل از آنكه روي هم انباشه شوند، سازش كنند. گاهي ديده مي‌شود كه افراد از طريق خشم و عصبانيت خود به افراد ديگر مي‌فهمانند، مشكلي وجود دارد كه بايد حل گردد. مسئله درست بودن يا غلط بودن اين روش نيست، بلكه آنها اين نوع عكس العمل را ترجيح مي‌دهند. حتي بعضي از افراد خانواده از جر و بحث خوششان مي‌آيد و جيغ و داد راه مي‌اندازند، در حالي كه بعضي ديگر ترجيح مي‌دهند با ناراحتي خود به صورت آرام كنار بيايند. اگر شما بتوانيد موقع عصبانيت رفتار خود را كنترل كنيد، قادر خواهيد بود مشكلات ناشي از اين موقعيت را برطرف كرده و به طور منطقي رفتار كنيد.

دوستي مي‌گفت: با عصبانيت از اتاق بيرون آمدم و خواستم برادر كوچكم را با مشت بزنم، پدرم جلوي من را گرفته بود و مي‌گفت كه آرام باشم. من هم از شدت خشم مي‌لرزيدم و نزديك بود گريه كنم، زيرا برادر كوچك ترم بدون اجازه وارد اتاق من شده بود. پدرم از من پرسيد آيا برادرت در اتاق تو كار خاصي انجام داده است. من جواب دادم برادرم نبايد بدون اطلاع من وارد اتاق مي‌شد. من هم مثل بسياري از نوجوانان احساس مي‌كردم كه اتاق من بايد مخصوص خودم باشد، زيرا اتاق من تنهايي جايي بود كه مي‌توانستم در اين دنبال ما خودم بدانم؛ آنجا جايي بود كه من مي‌توانستم قوانين خودم را اجرا كنم؛ من در آنجا چيزهاي محرمانه‌اي داشتم كه دوست نداشتم فرد ديگري آنها را ببيند؛ آنجا جايي بود كه من پرورش و رشد پيدا مي‌كردم؛ آنجا، جايي دور از انظار عمومي بود؛ به من گفته شده بود كه آن اتاق مخصوص تو است.

من خوشحال مي‌شدم كه افراد ديگر به اتاقم بروند، ولي با دعوت م و فقط براي انجام كاري كه من موافقت كرده بودم، در غير اين صورت هيچ كس حق نداشت وارد حريم اتاق من شود. برادر كوچك من به حريم خصوصي‌ام تجاوز كرده بود و من به خود حق مي‌دادم كه خشمگين شوم.

اگر افراد بدون اجازه وارد اتاق بعضي از نوجوانان يا جوانان شوند، شايد آنها احساس كنند كه نبايد جايي مخصوص به خود داشته باشند؛ حق ندارند از خودشان قوانيني داشته باشند؛ نبايد سري مختص به خود داشته باشند؛ نيازي نيست چيزي متعلق به آنها باشد؛ نبايد به اعمال و رفتار ديگران اعتراض كنند، در صورتي كه در خيلي موارد به ا ين گونه كه آنها فكر مي‌كنند، نيست و بايد عملكرد و طرز فكرشان را تغيير دهند تا حتي‌الامكان خودشان از لحاظ روحي آسيب نبينند. به اين علت است كه بعضي وقت‌ها عكس‌العمل اين دسته افراد غيرمنطقي به نظر مي‌آيد. معمولا برادر كوچك‌تر صرفا به دليل اينكه حس كنجكاوي خود را ارضا كند، دست به اين كار مي‌زند، در حالي كه برادر بزرگ‌تر احساس مي‌كند تمام كوشش‌هاي او براي حفظ آنچه كه متعلق به اوست، بي فايده بوده است.

جالب است بدانيد كه نوجواناني كه با ديگران هم اتاق مي‌شوند، اغلب مقررات سختي را رعايت مي‌كنند. تعيين از قوانين براي زندگي مشترك در يك اتاق، باعث مي‌شود افراد ساكن در آن، سازگاري بيشتري با هم داشته باشند. آنها به توافق مي‌رسند كه نگذارند نظريات آنها در مورد نظافت و وقت‌شناسي روي افراد ديگر اثر بگذارد. مثلا آنها مي‌توانند با استفاده از هندزفري به موسيقي دلخواه خود گوش كنند و يا براي كم كردن نور از پرده استفاده كنند. افرادي كه به صورت مشترك با هم زندگي مي‌كنند، اگر با نظر منطقي به مسائل نگاه كنند، مي‌توانند هرگونه كشمكش و برخوردي را از ميان بردارند.

وقتي يك موقعيت به مرحله‌اي از انفجار مي‌رسد كه به نظر غيرمنطقي مي‌آيد، والدين ممكن است از چنين عكس العمل شديدي احساس خطر كنند. در عين حال كه بروز چنين عكس‌العمل شديدي مهم است، علت به وجود آمددن اين مشكل هم حائز اهميت است.

وقتي در خانواده وضع به حالت انفجار مي‌رسد، بايد سعي كرد و فهميد چرا همه چيز خارج از كنترل شده است. ممكن است شما احتياج داشته باشيد نقطه نظرهاي فردي را به فرد ديگري توضيح دهيد و يا شخص ديگري نقطه نظرهاي او را به شما توضيح دهد. در دو حالت ممكن است نتوانيد به علل به وجود آمدن يك وضع بحراني پي ببريد. ممكن است اين دلايل عمدا از شما مخفي نگه داشته شود و شايد كسي كه باعث ايجاد چنين موقعيتي شده است، به علت عكس العمل خود پي نبرده باشد.

ناديده گرفتن مسائل خصوصي ديگران كار آساني است. يكي از مشكلات بعضي از والدين اين است كه احساس مي‌كنند حقوق شخصي آنها سال‌هاست ناديده گرفته شده است. اگر شما بتوانيد دوره نوجواني خود و خواسته‌هايتان را در آن زمان به ياد آوريد، در اين صورت مي‌توانيد از حق نوجوانانتان در مورد اصولي كه وضع مي‌كنند، حمايت كنيد.

سعي كنيد منطقي فكر كنيد

فكر كردن به طور منطقي، يعني اينكه بدانيد چگونه بين همه چيز هماهنگي به وجود بياوريد. كلمه منطقي از ريشه ratio گرفته شده، بدين معني كه چگونه يك چيز در مقابل چيز ديگري اندازه‌گيري مي‌شود. وقتي احساس غيرمنطقي بودن مي‌كنيم كه عكس العمل ما نسبت به يك مشكل متناسب نباشد. زماني احساس مي‌كنيم ديگران غيرمنطقي هستند، كه فكر كنيم پاسخ آنها نسبت به آنچه كه ما انتظار داريم، متناسب نيست.

غالبا افراد خانواده از نظر اهميتي كه براي يك موضوع قائل هستند، با هم تفاهم نداشته و بين آنها تضاد وجود دارد. والدين يا هر فرد ديگري بايد سعي كنند كه به جوانان و نوجوانان موارد زير را شرح دهند:

– چرا طرز تفكر دو نفر با هم متفاوت است.

– چگونه دو نفر براي صحت عقيده خود دلايل خوبي دارند.

– چگونه افرادي با عقايد متفاوت، مي‌توانند با هم زندگي كنند.

– تا چه اندازه براي افراد خانواده مهم است، راه‌هايي پيدا كنند كه بتوانند تا آن جايي كه امكان دارد در كنار هم با آرامش زندگي كنند.

مي‌دانيم كه وقتي فرزندان دعوا مي‌كنند، بعد از اينكه مي‌فهمند چقدر دعوايشان احمقانه بوده، خيلي زود با هم آشتي مي كنند. درنتيجه، اينجا احساسات نقش داشته است و فرزندان را فريب داده و به آنها قبولانده كه دعوايشان قابل توجيه است. اما اگر فرزندان ما با فكرش تصميم مي‌گرفتند، مي‌توانستند در مورد مشكلشان با هم حرف بزنند و براي حل آن با هم كنار بيايند.

در بعضي از خانواده‌ها افراد احساس نمي‌كنند كه آرامش ضروري است. آنها معتقدند كه مي‌توانند با روش خاص خود در كنار افراد ديگر خانواده زندگي كرده و با آنها سازش كنند. وقتي رفتار جوانان يا نوجوانان خجالت‌آور و آزاردهنده است، پدر و مادر به دلايلي احساس نااميدي مي‌كنند، مثلا آنها احساس مي‌كنند ارزش‌هايشان زير پا گذاشته شده است، احساس مي‌كنند نوجوانانشان در مورد آنها كاري انجام نمي‌دهند، آنها هنوز انتظار دارند بتوانند مشكلات را حل كنند، ولي راه حل آن را نمي‌دانند، آنها احساس مي‌كنند روابطي كه با فرزندانشان در زمان كودكي داشتند، از دست داده‌اند.

مي‌بينيم كه تاثير نقش بسيار مهمي در مشكلات مربوط به تندي و بدخلقي دارد. از آنجا كه بزرگان به ما مي‌گويند كه وقتي قادر به كنترل فرد مقابل يا گروهي از افراد نيستيد، خشونت چاره كار است، اينجاست كه با تاثيرات مواجه هستيم. اجتناب از تاثيرات منفي در اكثر مواقع غيرممكن است، اما مي توانيم راه بهتري براي وفادار ماندن به حقايق و نقاط خوب زندگي پيدا كنيم.


تجربياتي جالب براي خانواده‌ها

  14  

تجربياتي جالب براي خانواده‌ها : نه شما و نه هيچ كس ديگر از اين‌كه بفهمد يك ليتر سركه در فصل زمستان چند گرم وزنش سنگين‌تر از تابستان مي‌شود، هيچ احساس خاصي پيدا نمي‌كند. يا اين‌كه استخوان كوچك شماره دو ستون فقرات شما وقتي در مقابل يك كفتار قرار مي‌گيريد، بر اثر تكان‌هاي بدن شما از خود صدايي ايجاد مي‌كند كه فقط كفتار مي‌تواند فركانس‌هاي ارتعاش آن را احساس كند و از شدت ترس فرار كند. اصولا كشفياتي اين مدله نه تنها باعث شگفتي كسي نمي‌شود، بلكه ممكن است برعكس باعث پديدارشدن گل لبخند روي لبان هم بشود.

يك گروه ۸۸ نفري از دانشمندان در يكي از ايالت‌هاي آمريكا از سال ۲۰۰۰ گرد هم جمع شده‌اند و عجيب‌ترين كشفيات دنيا را انجام مي‌دهند. آنها اعتقاد دارند مي‌خواهند تحولي پست مدرن در عالم علم به وجود بياورند. گروه آنها هيچ اسمي ندارد و عكس‌هاي بسيار كمي از آنها تا كنون منتشر شده. هفته‌اي كه گذشت، آنها دهمين سال تشكيل گروهشان را جشن گرفتند. به همين مناسبت توجه شما را به خواندن عجيب و غريب‌ترين كشفياتي كه ممكن است يك گروه علمي به آنها دست پيدا كند، جلب مي‌كنم.

 

۱

يكي از دوستان هميشگي ما در فصل تابستان بدون شك سوسك‌ها هستند. البته ما چندان اين دوستان و دغدغه‌هايشان را جدي نمي‌گيريم و با لنگه دمپايي، مگس‌كش و انواع و اقسام پودر و پيف‌پاف ازشان پذيرايي مي‌كنيم. اما قطعا اين مهمان‌نوازي ما چيزي از ارزش‌هاي اين ياوران هميشه بيدار كم نمي‌كند. دانشمندان عزيز ما يكي از ارزش‌هاي كشف نشده سوسك‌ها را كشف كرده‌اند. آنها براي رسيدن به اين راز سوسك‌ها سر يكي از آنها را با دقت از بدنش جدا كردند تا ببينند چه اتفاقي مي‌افتد. نيم‌تنه سوسك هم نااميدشان نمي‌كند و هي مي‌جنبد. اين جنبيدن تا چند روز ادامه پيدا مي‌كند.

اما در روز نهم ديگر هيچ خبري از قر كمر سوسك‌ها ديده نمي‌شود. وقتي بررسي مي‌كنند، مي‌بينند نيم‌تنه بدون سر سوسك‌ها مرده‌اند. علت فوت(!) هم چندان پيچيده نبود: گرسنگي.

 

۲

ركورد مدت زماني كه شما تا حالا خوابيده‌ايد، چقدر بوده؟ دور از جان شما وقتي اين سؤال را از خرس‌ها پرسيده‌اند، طبيعتا خرس‌ها جوابي به آن نداده‌اند. چون اصولا خرس‌ها كه نمي‌توانند جواب بدهند. براي همين روي آنها آزمايش كرده‌اند و متوجه شده‌اند خواب آنها هم سنگين است و هم طولاني. جريان خواب زمستاني‌شان را كه ديگر همه‌تان مي‌دانيد.

اما اين وسط دوستان دانشمند ما كشفي جديد در اين زمينه داشته‌اند. به عقيده آنها حلزون تنها موجود زنده‌اي است كه طولاني‌ترين زمان خواب را در بين همه جانداران داراست. آنها مي‌توانند سه سال تمام بدون وقفه بخوابند و آب از آب هم تكان نخورد. بعد سه سال آزگار هم از خواب بلند شوند، غذايي بخورند، گلويي تر كنند و مقداري پياده‌روي كنند و بعد اگر فاز داد، دوباره يك چرتي بزنند.

 

۳

يكي از چيزهايي كه همه از آن مي‌ترسند و هميشه گفته مي‌شود چيز خيلي ترسناكي هم نيست، مرگ است. البته يك‌سري هستند كه بادي به غبغبشان داده‌اند و مثلا گفته‌اند: «نه بابا مرگ كه ترس نداره. بايد از بيهوده زيستن بترسيم و…» اين دانشمندان ما براي آن‌كه مطمئن شوند حالا واقعا همه مردم از مرگ مي‌ترسند يا نه، يك نظرسنجي انجام داده‌اند. آنها از يك ميليون خانم پرسيده‌اند از مرگ بيشتر مي‌ترسند يا از عنكبوت؟

نتايج نشان داد كه ۷۳ درصد آنها از عنكبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ. به زبان ساده‌تر حاضرند به مرگ بگويند آري و به عنكبوت بگويند نه.

 

۴

چين پرجمعيت‌ترين كشور جهان است و در اين هيچ شكي نيست. دانشمندان موردنظر ما رفته‌اند و تحقيق كرده‌اند كه آخر در چين چه خبر است كه جمعيتش اين‌قدر زياد است و نه تنها كم هم نمي‌شود، بلكه گهگاهي بالا هم مي‌زند. نتيجه آن شد كه اگر ما يك گوشه‌اي بايستيم و البته بيكار هم باشيم كه شكر خدا هستيم و كل جمعيت چين به شكل يك صف از مقابل ما عبور كنند، اين صف هيچ وقت تمام نخواهد شد. يعني اگر هزاران سال هم آنجا مانند يك سيخ بايستيم، جمعيت چين تمامي نخواهد داشت. آنها دليل را در سرعت توليد مثل چيني‌ها عنوان كرده‌اند. به عبارتي ديگر اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ وقت تمام نخواهد شد. ماشاءالله.

 

۵

خوردن يكي از دغدغه‌هاي بزرگ همه ماست. اصولا ما دوست داريم همه‌اش بخوريم. اين ميل فقط هم در ما نيست، در همه هست. مثلا همين آمريكايي‌ها هم خيلي دوست دارند بخورند. دوستان ما هم وقتي از ميزان علاقه آمريكايي‌ها به خوردن مطلع شده‌اند، نشسته‌اند و آمار گرفته‌اند كه آنها چقدر مي‌خورند. براي آمارشان هم پيتزا را كه از محبوب‌ترين غذاهاي آمريكايي است، انتخاب كرده‌اند. فكرش را بكنيد گروهي بنشينند و با رياضيات آمار بگيرند كه مردم يك كشور در روز چه مقدار پيتزا مي‌خورند. در نهايت همه اين اتفاقات افتاد و مشخص شد مردم كشور آمريكا روزانه ۷۳ هزار متر مربع پيتزا مي‌خورند. حالا اين آمار به درد چه كسي خواهد خورد، ديگر خدا مي‌داند.

 

۶

داستان سقوط سيب بر فرق ملاج نيوتن را ديگر همه شنيده‌ايم. حداقل خيره‌شدن به درخت سيب و افتادنش باعث كشف يك چيز مهم براي بشريت شده، اما يكي از اعضاي اين گروه وقتي در مزرعه يكي از دوستانش كه از قضا شترمرغ پرورش مي‌داده، به فكر فرو مي‌رود كه الا و بلا من بايد يك چيزي از اين شتر مرغ‌ها كشف كنم.

در همين افكار بوده كه كله كوچك شترمرغ‌ها نسبت به بدن غول پيكرشان توجه‌اش را جلب مي‌كند. او با خود مي‌گويد مغز شتر مرغ چه اندازه است؟! افراد اين گروه عجيب هم كه چنين سوژه‌هايي خوراكشان است به سرعت به جان شترمرغ‌ها مي‌افتند و كشف مهمي مي‌كنند كه تا كنون كسي به آن نائل نشده بود: شترمرغ‌ها تنها موجوداتي هستند كه مغزشان كوچك‌تر از چشمشان است.

 

۷

وقتي در تاريكي شب از كنار يك سطل زباله در حال عبور هستيد، حتما يك گربه را ديده‌ايد كه براي جلوگيري از اسراف ما مشغول ميل‌كردن پسمانده‌هاي غذايي ماست. اگر همانجا توقف كنيد، مي‌توانيد در آن تاريكي چشم‌هاي گربه را ببينيد كه در تاريكي مي‌درخشد.

فرار هم كه ديگر قربانش شوم عمرا بكنند. همين درخشش چشمان گربه گروه پست مدرنيستي ما را به اين فكر انداخت، حالا كه چشمان گربه‌ها در شب مي‌درخشد، شايد چيز ديگري هم براي درخشيدن در تاريكي داشته باشند. مي‌گويند جوينده يابنده است، حكايت همين گروه است. آنها بعد از مدت‌ها تلاش موفق شدند كشف كنند به غير از چشم، ادرار آنها هم در تاريكي مي‌درخشد و اتفاقا عجب درخششي هم دارد. يك چيز در مايه‌هاي لامپ مهتابي.

 

۸

يك سري از افراد لطف كرده‌اند و ميزان كالري بعضي از فعاليت‌ها را محاسبه كرده‌اند تا آنهايي كه مي‌خواهند لاغر شوند حواسشان باشد كه مثلا ۱۰ دقيقه پياده‌روي چه مقدار كالري انرژي مي‌سوزاند. رفقاي ما هم براي آن‌كه كمكي به جمعيت خيكي‌هايي كه قصد كاهش وزن دارند، كرده باشند، رفته‌اند و ميزان مصرف‌شدن انرژي‌اي را كه از هر بار ليسيدن تمبر به‌وجود مي‌آيد، محاسبه كرده‌اند تا آوانگارد بودنشان را همچنان به رخ بكشند. تا يادم نرفته بگويم هر بار كه تمبر را مي‌ليسيد، ۱/۱۰ كالري انرژي ازتان در مي‌رود. البته آنها يك راه ديگر هم براي كساني كه مي‌خواهند يكهو سنگين كالري بسوزانند هم پيدا كرده‌اند كه فقط ريسكش زياد است. كوبيدن سر به ديوار كه ۱۵۰ كالري مصرف مي‌كند.

 

۹

كوچك‌تر كه بوديم، وقتي مهماني مي‌رفتيم نوبت پز دادن خانم ميزبان بود كه: «بچه‌ام رو فرستادم كلاس زبان. بردمش دكتر، گفته هوشش خيلي بالاست. آخ آخ راستي اينم يادم رفت بگم: بچه‌ام چپ دسته قربونش برم.»

حالا بچه‌اش نهايتا پنج سالش بيشتر نبود. خلاصه اين چپ‌دستي هم كلي سركوفت واسه ما مي‌شد. گروه ما، در ادامه كشفياتشان موفق شدند حيوانات چپ‌دست هم پيدا كنند. خرس‌هاي قطبي همگي چپ‌دست هستند. خدا رحم كرد زمان كودكي ما نبود، وگرنه همان خانم ميزبان با كلي فخر چپ‌دستي بچه‌اش را با خرس‌هاي قطبي مقايسه مي‌كرد و ما هم يك كتك مفصل از خانم والده مي‌خورديم بابت اين‌كه خاك بر سرت كه چپ دست هم نشدي.

 

۱۰

وقتي هوس نوشيدن يك فنجان قهوه مي‌كنيد، نهايت كاري كه بايد انجام دهيد تا قهوه ميل كنيد، به چند دقيقه نمي‌رسد. اما اگر آتش در اختيارتان نبود و از طرفي همان كرم هميشگي در درونتان وول مي‌خورد، راه ديگري را هم اين دانشمندان كشف كرده‌اند كه مي‌توانيد با استفاده از آن قهوه‌تان را آماده كنيد. فقط يك مشكل دارد و آن هم اين است كه حدود يك دهه اين كار طول خواهد كشيد. اگر به صورت مداوم هشت سال و هفت ماه و شش روز فرياد بزنيد، توانسته‌ايد انرژي صوتي لازم براي گرم كردن يك فنجان قهوه را توليد كنيد. البته اگر ديگر گلويي برايتان باقي مانده باشد.

 

۱۱

از هزاران سال پيش تا كنون، رام‌كردن حيوانات توسط بشر صورت مي‌گرفته. از رام كردن سگ و گربه بگيريد تا فيل و شير. اين گروه پس از تحقيق و بررسي‌هاي گسترده اعلام كرده‌اند كه در چهار هزار سال گذشته هيچ حيوان جديدتري توسط بشر رام نشده است. آنها احتمالا با ما زياد آشنايي نداشته‌اند، وگرنه كساني كه كفتر را يار غار خود مي‌كنند و خر را رنگ مي‌كنند جاي گورخر مي‌فروشند، قطعا توانايي رام كردن خيلي چيزها را دارند.

 

۱۲

حالا كه صحبت از خر شد، از شما مي‌پرسم تا حالا به اين فكر كرده بوديد كه در دنيا چه تعداد آمار مرگ و مير انسان‌ها به دست الاغ‌ها صورت مي‌گيرد؟ تعجب نكنيد اما سالانه مرگ و مير قابل توجهي از حمله آنها به انسان‌ها و يا لگد زدنشان صورت مي‌گيرد. فكر نكنم ديگر لزومي باشد بگويم زحمت پيدا كردناين آمار به عهده چه كسي بوده است.

آنها در آمار‌هايي كه جمع‌آوري كرده‌اند به اين جمع‌بندي رسيده‌اند كه در هر پنج سال، تعداد آدم‌هايي كه به وسيله الاغ‌ها كشته مي‌شوند، از انسان‌هايي كه در سوانح هوايي مي‌ميرند، بيشتر است. يعني حتي با وجود آمار بالاي سقوط هواپيما بهتر است به آن اعتماد كنيم تا اين‌كه دور و بر خرها پرسه بزنيم.

 

۱۳

اين رگ و ريشه كه همه‌اش در موردش حرف مي‌زنند، براي خودش كلي دراز است. چه‌جوري‌اش را نمي‌دانم، اما اين گروه يك روز به سرشان مي‌زند كه ببينند اگر تمام رگ‌هاي موجود در بدن انسان را روي يك خط بگذارند، طول آن خط چه اندازه خواهد بود. آماري كه به دست آوردند، حيرت انگيز بود: ۹۷ هزار كيلومتر.

۹۷ هزار كيلومتر رگ داري، اما باز رگ و ريشه‌ات را فراموش مي‌كني؟ ايول داري والا.

 

۱۴

يكي از اعصاب‌خُردكن‌ترين چيزهايي كه وقتي در خواب نازيم مي‌تواند برايمان اتفاق بيفتد، نشستن مگس روي بدنمان است. هر چقدر پسش مي‌زنيم، باز برمي‌گردد و تا خواب را از چشممان نپراند و روي اعصابمان اسكي بازي نكند، ول كن نيست كه نيست.

همه اينها را گفتم كه برسم به اين كشف گروه كه وقتي يك مگس روي يك ميله فولادي مي‌نشيند، آن ميله به اندازه دو ميليونيوم ميلي‌متر خم مي‌شود. حالا اگر ديديد جايي از بدنتان قوسي برداشته، ديگر خودتان حساب كنيد هر بار كه خواب تشريف داشتيد، چند بار مگس روي نقاط مختلف بدنتان فرود آزاد داشته است.

 

۱۵

يكي از اعضاي گروه در مورد كشفي كه مي‌خواهم به آن اشاره كنم، مي‌گويد: «هميشه دلم مي‌خواسته بدانم از لحظه خلقت آدم تاكنون چند نفر مرده‌اند و در زير خاك دفن شده‌اند. اين تمايل از كودكي مثل خوره فكر من را اشغال مي‌كرده.» اين نمونه‌اي است از تمايلات مازوخيستي يكي از اعضاي اين گروه عجيب. طبيعتا با چنين تمايلاتي وقتي در جمعي شبيه خودت قرار بگيري، رسيدن به آرزوها ديگر چندان دشوار نخواهد بود. گروه بعد از چند هفته تحقيق شبانه‌روزي كشف مي‌كند در حدود سه برابر انسان‌هايي كه امروزه در كره زمين زندگي مي‌كنند، زير خاك كره زمين مدفون شده‌اند. مي‌گويند زمين رازهاي زيادي را در خودش نهفته. با اين كشف آدم به اين نتيجه مي‌رسد كه قديمي‌ها هم پر بيراه نمي‌گفته‌اند.

 

۱۶

به چند دليل ممكن است آدم آب از لب و لوچه‌اش آويزان شود. اول آن‌كه يك خوردني خوب ببيند. مثل هلو. دوم آن‌كه يك ديدني خوب ببيند. باز مثل هم هلو. سوم اين‌كه كلا يك چيز خوب ببيند. لازم است دوباره بگويم مثل چي. اين آب دهان يا علمي‌ترش بزاق دهان هميشه در دهان مباركتان ساري و جاري است. اين را گروه موردنظر ما هم مي‌داند. اما يك چيزي در مورد بزاق هست كه آنها مي‌دانند چون كشف كرده‌اند و ما نمي‌دانيم. آن هم ميزان بزاق توليد شده توسط دهان در طول روز است. دهان انسان روزانه يك ليتر بزاق توليد مي‌كند. حالا شما در روز سروكارتان با هلو باشد، يا نباشد اين مقدار تغييري نخواهد كرد.

 

۱۷

شتر را نماد صبر معرفي مي‌كنند. از قديم گفته‌اند مي‌تواند روزهاي متمادي بدون اين‌كه آبي بنوشد، در صحراهاي گرم راه برود و بردباري را براي شما معنا كند. ما هم كه هميشه اينها را مي‌شنيديم و مي‌گفتيم عجب. درود بر شتر. اما دانشمندان عجيب و غريب ما به سراغ زدن زيرآب اين شتر‌ها رفته‌اند و برملا كرده‌اند كه زياد لي لي به لا لاي اين اسطوره‌هاي صبر نگذاريد كه دستشان براي ما رو شده است.

آنها كشف كرده‌اند شتر در سه دقيقه توانايي خوردن ۹۵ ليتر آب را دارد. شما هم اگر در سه دقيقه مي‌توانستيد چنين كاري بكنيد، كم از شتر‌ها نداشتيد.

 

۱۸

در بين خودرو‌هاي معروفي كه در سطح جهاني است، فراري يكي از پرشتاب‌ترين ماشين‌ها را توليد مي‌كند.

سال گذشته و در سالگرد تاسيس كارخانه ساخت خودروهاي فراري اين گروه اعلام كرد كه در مراسم حاضر خواهد شد و هديه ويژه‌اي نيز براي آن در نظر گرفته است. مديران فراري هم كه از كشفيات اين گروه مطلع بودند، ابتدا تعجب كردند كه چه كشفي درباره ماشين‌هاي توليدي‌شان كرده‌اند، اما بعد، از اين‌كه مي‌توانند از جنبه تبليغاتي اين گروه استفاده كنند كلي كيفور شدند. در روز سالگرد يكي از اعضاي گروه پشت تريبون مي‌رود و كشف جديد گروه را به فراري تقديم مي‌كند: در زمين تنها يك چيز است كه سرعت و شتابش از خودروهاي فراري در دنيا بيشتر است. آن هم يوزپلنگ‌هايي به نام چيتا هستند كه در عرض سه ثانيه ۱۰۰ كيلومتر در ساعت مي‌توانند سرعت بگيرند.

 

۱۹

تا قبل از اين‌كه با اين گروه آشنا شوم، راز كوتوله‌گي آقا محمود را نمي‌دانستم. آقا محمود يكي از كاسب‌هاي محل ماست. يك عكس از جواني‌هايش در مغازه زده كه در آن عكس چهارشانه و بلند است. اگر نمي‌دانستم كه فتوشاپ در آن زمان وجود خارجي نداشته، با توجه به قد كوتاه آقا محمود فورا مي‌گفتم كار فتوشاپ است. وقتي از او مي‌پرسم چي شد كه اين‌جوري شدي. با چشم‌هاي تو رفته و لبخند هميشگي‌اش مي‌گويد: «به خاطر روغنه. ما اون موقع‌ها روغن حيواني مي‌خورديم، اما از وقتي روغن نباتي خورديم اين قد ما هم هي آب رفت.» اما پژوهشگران اين گروه كشف كرده‌اند كه قد ۸۰ درصد انسان‌ها از ۴۰ سالگي به بعد هر دو سال حدود ۶۰ ميلي‌متر كوتاه مي‌شود. وقتي اين كشف را به آقا محمود گفتم قبول نكرد كه نكرد. او همچنان تقصير را به گردن روغن نباتي مي‌اندازد.

 

۲۰

«انگشت كن آقا. انگشت كن.» وقتي اين جمله را مي‌شنود، انگشت مي‌كند. انگشتش را فشار مي‌دهد و خوب كه خيس شد، آن را روي برگه‌اي مي‌گذارد. اين اتفاق در روز هزاران بار ممكن است در نقاط مختلف جهان رخ بدهد. جايي كه بايد اثر انگشت يك مجرم ثبت و در پرونده‌اش ضبط گردد. دانشمندان اين گروه بعد از مدت‌ها مطالعه روي اثر انگشت‌هاي مختلف به اين كشف رسيده‌اند كه شانس شبيه بودن دو اثر انگشت با هم يك به ۶۴ ميليارد است. اين يعني عمرا بتواني برگه مخصوص ثبت انگشت مجرمان را انگشت كني و دوباره به همين راحتي‌ها انگشت بر هر چيزي بگذاري.


برنامه مداخله ليندا ري در دانشگاه ميامي (UM) براي نوزادان و كودكان نوپا


همكاري نوآورانه بين مركز مداخله دانشگاه ميامي Linda Ray و دادگاه نوجوانان يك برنامه مداخله موثر براي ابتلا به نوزادان و كودكان نوپا را فراهم مي كند.

دو دهه پس از شروع آن، برنامه مداخله ليندا ري در دانشگاه ميامي (UM) براي نوزادان و كودكان نوپا در معرض خطر نشانگر موفقيت درازمدت است.

اين برنامه طراحي شده است براي كمك به كودكان از بدو تولد تا سه سال كه از نظر رشدي به تعويق افتاد، قبل از تولد به مواد مخدر و اغلب با خطر اضافي بدرفتاري در معرض، در نهايت دستيابي به نقاط عطف رشد و آماده براي ورود به مهد كودك آماده براي يادگيري باشد.

مشاوره ژنتيك 

اين برنامه در سال 1993 به عنوان مشاركت هاي نوآورانه بين به مركز مداخله در ري UM ليندا (LRIC) آغاز شده، مدارس ميامي عمومي، مراحل اوليه، كودكان خدمات پزشكي، و فلوريدا تشخيصي و منابع سيستم آموزش (FDLRS) و از آن زمان به شريك گسترش با دادگاه نوجوانان در ميامي.

"روند ايجاد همكاري نزديك، براي دادگاه نوجوانان به منظور كارآمد كودكان جوان متهم به مراجعه به مراكز پيشگيري براي ارزيابي و خدمات و براي برنامه ارائه كمك هاي فني براي توسعه كودك به قضات، وكلاي دادگستري و كاركنان مورد، منحصر به فرد در هر دو مورد است. دكتر ليند كتز، استاديار تحقيق در گروه روانشناسي دانشگاه ميامي و مدير LRIC UM، گفت: "دولت و سطح ملي."

شواهدي از دستاوردهاي دراز مدت اين مدل مداخله اوليه در گزارش جديد منتشر شده در نشريه دادگاه خانواده نوجوانان منتشر شده است .

يافته ها نشان مي دهد كه اجزاي اصلي برنامه، پيامدهاي مثبت براي كودكان شركت كننده را پشتيباني مي كند و اين نتايج ممكن است به مدرسه راهنمايي ادامه يابد.

قاضي سيندي لدرمن كه از سال 1994 در دادگاه نوجوانان ميامي داود خدمت كرده است، دستورالعمل هر كودك را كه به دادگاه مي آيد، نمايش مي دهد. قاضي همچنين نظارت مي كند كه كودك در صورت نياز نياز به ارزيابي توسعه به موقع دارد و نتايج به دادگاه ارائه مي شود. هر گاه امكان پذير است، اطفال ملاقات مي كنند تا براي برنامه ريزي، ارزيابي و ثبت نام در برنامه مداخله زودهنگام به LRIC مراجعه كنند. لجرمن گفت كه همكاري دادگاه با LRIC زندگي كودكان و خانواده هاي وابسته را افزايش داده است.

لدرمن گفت: "دكتر كاتز نقشه راه براي اجراي خدمات مداخله زودهنگام را در عمل دادگاه اساسي ما فراهم كرده است و دادگاه ما را در اجراي خدمات مبتني بر شواهد براي كودكان و خانواده هاي ما شناسايي كرده و رهبري كرده است." "در حال حاضر بچه هاي جوان براي تكاليف تكاملي به عنوان يك موضوع مشخص و خدمات پدر و مادر ما موثر هستند."

يكي از ويژگي هاي كليدي برنامه مداخله ليندا ري، پايبندي به مجموعه اي از اجزاي اصلي است. دكتر ماري آن اونلي، مدير تحقيق در UR LRIC در گروه روانشناسي، اظهار داشت.

داستان هاي مربوطه

اولي گفت: "توانايي ارائه خدمات مداخله زودهنگام و به طور موثر ارزيابي اين خدمات براي اثربخشي در بهبود نتايج درازمدت كوتاه مدت و درازمدت براي يك جمعيت بسيار پر خطر اطفال، نشان دهنده يك عملكرد منحصر به فرد از مركز است."

مطالعات قبلي اشاره كرده اند كه 80 درصد كودكان جوان در سيستم رفاه كودكان داراي تاخير رشد هستند و تنها 30 درصد كودكان در رفاه كودكان بين سنين 6 تا 11 ساله خدمات آموزشي ويژه دريافت مي كنند. برنامه مداخله اي Linda Ray و شركاي رفاه فرزندان آن راه را براي اين دسترسي حياتي با پتانسيل بهبود نرخ ارزيابي و دسترسي به خدمات در سه سال اول براي كودكان پر خطر ايجاد كرده اند.

همانطور كه براي برنامه هاي آينده براي مركز، دكتر كاتز گفت كه حفظ سطح بالايي از خدمات مبتني بر شواهد براي كودكان كه در آن خدمت مي كند، با بودجه پايدار و همكاري با دادگاه و همكاران محلي، "كار عظيم" است.

كتز گفت، "ما همچنان به بررسي نتايج كودكانمان در دبيرستان خواهيم پرداخت، اميدواريم كه اثرات مشاركت آنها را به موفقيت برسانند."

مأموريت دانشگاه ميامي آموزش و پرورش دانش آموزان، ايجاد دانش و ارائه خدمات به جامعه ما و فراتر از آن است. متعهد به برتري و افتخار از تنوع ما از خانواده دانشگاه ما، ما در تلاش براي توسعه رهبران آينده اي از ملت ما و جهان است.

يافته هاي كليدي در اين گزارش خلاصه مي شود:

  • كودكاني كه خدماتي در مركز كودكان Linda Ray (25 ساعت در هفته) دريافت كردند، به ميزان قابل توجهي بيشتر در شناختي، زبان و رفتارشان بيشتر از كودكاني كه خدمات خود را در خانه دريافت مي كردند (سه ساعت در هفته) بود.
  • اكثر كودكان (60 درصد) فارغ التحصيل از اين برنامه در طي پنج سال گذشته به طور معمول در سن سه سالگي به تحصيلات خاصي آموزش داده مي شدند و مي توانستند در كلاس هاي آموزش منظم شروع و برنامه هاي قابل مقايسه باشند. 19 درصد ديگر از برنامه مبتني بر محصوالت خارج شدند و تنها 1 ساعت در هفته به صورت سرپايي وارد صفحه اصلي شدند. 21٪ باقي مانده نياز به خدمات آموزشي ويژه.
  • كودكاني كه طي سالهاي 2000 تا 2004 برنامه كارشناسي مركزي را به طور كامل مشغول به تحصيل بودند، تا زمان ورود به دبيرستان به طور كلي كمتر نياز به خدمات آموزش ويژه داشتند، در مقايسه با كودكاني كه دو بار در هفته در برنامه محلي مشاركت داشتند.

راه هاي جديد براي كمك به نقص ديدني، حركت بهتر زندگي روزمره


اختلال بصري به شكل هاي بسياري ظاهر مي شود و در آمريكا افزايش مي يابد.

يك آزمايشگاه دانشگاه سينسيناتي با هدف ايجاد اين جمعيت متنوع و رو به رشد، مي تواند از پيشرفت ابزارهاي پيشرفته براي كمك به همه افراد بومي پيري، جانبازان مجروح، بيماران مبتلا به ديابت و عابر پياده هاي سفيد پوست به سمت لبه هاي مبهم زندگي روزمره حركت كند.

اين ابزار مي تواند بر اساس يك دستگاه به نام Enact Torch باشد، كه به نظر مي رسد تركيبي از يك راه دور تلويزيون و يك سلاح كاپيتان كرك است. اما مي تواند چيزهاي بسيار بيشتري را نسبت به تغيير كانال ها يا بيگانگان بي نظير انجام دهد.

لوئيس فاولا، دانشجوي كارشناسي ارشد فلسفه و روانشناسي، متوجه شده است كه مشعل قادر به ديدن افراد نابينا هستند تا توانايي خود را به راحتي از طريق عبورهاي باريك، مانند يك درب باز يا پياده رو مشغول كنند، قضاوت كنند، درست همانطور كه آنها در واقع چنين مسيرهايي را مي بينند.

مشعل دستي از سنسورهاي مادون قرمز براي "ديدن" اشياء در مقابل آن استفاده مي كند. هنگامي كه مشعل يك شيء را تشخيص مي دهد، يك ارتعاش را شبيه به يك هشدار تلفن همراه مي كند - از طريق بند متصل. وزوز ملايم به شدت افزايش مي يابد، چرا كه مشعل به جسم نزديك مي شود و كاربر مي تواند تصميم بگيرد كه بر اساس لمس مجازي حركت كند.

فاولا مي گويد: "نتايج اين آزمايش در جهت ابزارهاي مختلف يا دستگاه هاي تقويت حساسي است كه مي تواند به افرادي كه دچار اختلال بينايي يا ساير انواع كمبود ادراك شده اند كمك كند. اين مي تواند يك برنامه تحقيقاتي باشد كه مي تواند به مردم كمك كند."

فاولا تحقيق خود را در مورد «افزايش توانايي هاي قضاوت حساسي در افراد مبتلا به اختلال ديدگي» در كنفرانس سالانه انجمن روانشناسي آمريكا (APA)، كه در 10 تا 10 اگوست در واشنگتن برگزار شد، ارائه داد. بيش از 11،000 نفر از متخصصان روانشناسي، دانش پژوهان و دانش آموزان از سراسر جهان سالانه در كنوانسيون APA شركت كنيد.

يك جمعيت رو به رشد نياز دارد

فاولا در مورد اينكه چگونه مردم محيط خود را درك مي كنند و چگونه اين ادراكات قضاوت هاي خود را مي آموزند، مورد مطالعه قرار مي گيرد. براي اين آزمايش، او از آنچه كه در مورد جمعيت پرجمعيت آمريكايي هاي ديدني ضعيف مي دانست، الهام گرفته بود.

مركز كنترل و پيشگيري از بيماري ها (CDC) پيش بيني مي كند كه بيش از 6 ميليون آمريكايي 40 ساله و بالاتر از سال 2030 تحت تاثير نابينايي يا كم بينايي قرار مي گيرند كه دو برابر تعداد سال 2004 است - به دليل ديابت يا ساير بيماري هاي مزمن و جمعيت سريع . CDC همچنين يادآور مي شود كه از دست دادن بينايي در ميان 10 علت اصلي ناتواني در ايالات متحده است و اختلال بينايي يكي از شايع ترين معلوليت در كودكان است.

داستان هاي مربوطه

فالا مي گويد: "در تحقيقات من متوجه شدم كه يك نگراني احساسي وجود دارد كه افراد مبتلا به آسيب ديدگي، به ويژه كودكان، تجربه مي كنند." "وقتي كودك شما در مدرسه ابتدايي هستيد، مي خواهيد در يك گروه قرار گيريد و بخشي از اين گروه باشيد. اين كار سخت زماني است كه شما در حال پرورش اين بزرگ و نيش سفيد هستيد."

قرار گرفتن در معرض نور با لمس

در آزمايش فاولا، 27 دانشجوي كارشناسي با ديد نرمال يا تصحيح شده به حالت عادي و بدون تجربه قبلي با دستگاه هاي كمك رساني تحرك خواسته شد تا قضاوت هاي ادراكي درباره توانايي آنها در عبور از چند فوت در مقابل آنها بدون نياز به تغيير آنها حالت طبيعي فاولا تصميمات شركت كنندگان را به سه روش مورد بررسي قرار داد: استفاده از چشم انداز خود را، با استفاده از يك عصا در حالي كه چشم بسته و با استفاده از مشعل Enactive در چشم بسته. ايده اين بود كه مقايسه قضاوت هايي را كه با ديد در برابر كساني كه با لمس ساخته شده مقايسه كنند.

نتايج آزمايش شگفت انگيز بود. فاولا قضاوت هاي مبتني بر ديدگاه را دقيق تر مي كند، زيرا بينايي اغلب نوعي ادراك غالب افراد است. با اين حال، او در بر داشت سه نوع قضاوت به همان اندازه دقيق بود.

فاولا مي گويد: "هنگامي كه قضاوت هاي شركت كنندگان را با چشم انداز، قوطي و Enactic Torch مقايسه مي كنيد، تفاوت معني داري وجود ندارد، به اين معني كه آنها قضاوت هاي مشابهي را انجام دادند." "اين سه روش از لحاظ عملكردي معادل هستند. مردم مي توانند اقدامات خود را تقريبا به همان اندازه انجام دهند كه آيا آنها از چشم انداز خود و يا حس لمس استفاده مي كنند. من واقعا شگفت زده شدم."

فاولا برنامه هاي اضافي را كه نيازمند قضاوت پيچيده تر است، مانند توانايي قدم گذاشتن بر يك مانع يا صعود به پله ها، برنامه ريزي مي كند. فاولا با مطالعه بيشتر و پيشرفت هاي Enact Torch مي گويد ابزار مشابهي كه ادراك مبتني بر لمس را تقويت مي كند، مي تواند تاثير قابل توجهي بر زندگي افراد مبتلا به نقص داشته باشد.

مقالات

او مي گويد: "اگر نسخه آينده Enactive Torch كوچكتر و فشرده باشد، بچه هايي كه از آن استفاده مي كنند، از جمعيت نمي ايستادند، ممكن است احساس كنند كه بيشتر با هم تركيب شده اند"، اشاره مي كند كه مردم مي توانند به سرعت با استفاده از مشعل سازگار شوند . "اين براي كسي كه در دريايي كه توسط بمب كنار جاده اي آسيب ديده است، خوب است، مي گويند، آنها مي توانند ويران شوند، اما اميد نيست كه از دست بروند، آنها ياد خواهند گرفت كه چگونه به سرعت به جهان سفر مي كنند."


محققان UW با موفقيت پيوند مغز و مغز مستقيم بين مردم را تكثير مي كنند


گاهي اوقات كلمات فقط چيزها را پيچيده مي كنند. اگر مغز ما بتواند به طور مستقيم با يكديگر ارتباط برقرار كند، نياز به زبان را دور ميزند؟

محققان دانشگاه واشنگتن با موفقيت يك ارتباط مستقيم مغز به مغز بين جفت افراد را به عنوان بخشي از يك تحقيق علمي به دنبال تظاهرات اوليه تيم يك سال پيش تكرار كردند. در تحقيق تازه منتشر شده كه شامل شش نفر بود، محققان توانست سيگنال هاي مغز يك نفر را از طريق اينترنت بفرستد و از اين سيگنال ها براي كنترل حركات دست شخص ديگري در يك ثانيه تقريبا از ارسال سيگنال استفاده كند.

در زمان اولين آزمايش در ماه اوت 2013، تيم UW اولين كسي بود كه دو مغز انسان را به اين طريق ارتباط مي داد. محققان سپس رابط مغز و مغز خود را در يك مطالعه جامع تر، منتشر شده در 5 نوامبر در مجلهPLOS ONE آزمايش كردند .

آندره استاكو، يك استاد روانشناسي پژوهشي و محقق در موسسه آموزش و يادگيري UW، گفت: "مطالعه جديد به ما نشان مي دهد كه مغز و مغز از طريق تظاهرات اوليه به چيزي كه نزديك به تكنولوژي قابل دسترس است، علوم مغزي. "اكنون ما روش هاي ما را تكرار مي كنيم و مي دانيم كه مي توانند به طور قابل اعتماد با شركت كنندگان در راهپيمايي كار كنند."

همكاران Rajesh Rao، استاد دانشكده علوم و مهندسي UW، نويسنده اصلي در اين كار است.

تيم تحقيقاتي دو نوع ابزار غير تهاجمي و نرم افزار دقيق را براي اتصال دو مغز انسان در زمان واقعي تركيب كرده است. اين روند نسبتا ساده است. يك شركت كننده به وسيله دستگاه الكتروانسفالوگرافي كه فعاليت مغز را مي خواند، فرستاده مي شود و پالس هاي الكتريكي را از طريق وب به شركت كننده دوم مي فرستد، كه يك كلاه شنا را با يك كويل تحريك مغناطيسي ترانس مغناطيسي قرار مي دهد كه در نزديكي بخشي از مغز است كه حركات دست را كنترل مي كند.

با استفاده از اين راه اندازي، يك فرد مي تواند يك فرمان را براي حركت دادن دست از طرف ديگر به سادگي با فكر كردن در مورد جنبش دست ارسال كند.

مطالعه UW شامل سه جفت شركت كننده بود. هر جفت شامل فرستنده و گيرنده با نقش ها و محدوديت هاي مختلف است. آنها در محوطه هاي جداگانه اي در محوطه دانشگاه نشسته بودند و حدود نيم مايل فاصله داشتند و به هيچ وجه نمي توانستند با يكديگر ارتباط برقرار كنند - به جز ارتباط بين مغزشان.

هر فرستنده در مقابل يك بازي كامپيوتري قرار داشت كه در آن او مجبور شد از يك شهر با شليك توپ و موشك هاي بازداشت شده توسط كشتي دزدان دريايي دفاع كند. اما از آنجا كه فرستندگان نمي توانند با بازي در ارتباط فيزيكي باشند، تنها راهي كه مي توانند از شهر دفاع كنند، فكر كردن به حركت دادن دستشان به آتش گرفتن توپ است.

داستان هاي مربوطه

در سراسر پرديس، هر گيرنده صندلي هاي پوشيدني در يك اتاق تاريك - بدون توانايي ديدن بازي كامپيوتري - با دست راست قرار دادن بيش از تنها صفحه لمسي است كه مي تواند توپ را بسوزاند. اگر رابط مغز و مغز موفق شود، دست گيرنده در حال چرخش است، فشار دادن پد لمسي و شليك توپ كه روي صفحه كامپيوتر فرستنده در سراسر پرديس نمايش داده مي شود.

محققان دريافتند كه دقت در ميان جفت ها متغير است و بين 25 تا 83 درصد متغير است. اغلب خانمها به علت فرستنده اي كه به اشتباه انديشه اي را براي فرستادن فرمان "آتش" انجام نداده اند، بيشتر از همه مي باشد. محققان همچنين توانستند مقدار دقيق اطلاعاتي كه بين دو مغز منتقل شده اند را اندازه گيري كنند.

يكي ديگر از تيم تحقيقاتي شركت Starlab در بارسلونا، اسپانيا، اخيرا نتايج آن را در همان نشريه نشان داده است كه ارتباط مستقيم بين دو مغز انسان دارد، اما اين مطالعه فقط آزمايش يك مغز فرستنده را به جاي جفت هاي مختلف از شركت كنندگان در مطالعه انجام داد و به جاي آن در حالت واقعي انجام شد زمان بر روي وب.

تيم تحقيقاتي UW در حال حاضر با يك كمك مالي جديد 1 ميليون دلاري از بنياد WM Keck، اين كار را در تلاش براي رمزگشايي و انتقال پروسه هاي پيچيده تر مغز انجام مي دهد.

تيم تحقيقاتي با كمك مالي جديد، انواع اطلاعاتي را كه مي تواند از مغز به مغز منتقل شود شامل پديده هاي تصويري و روان شناختي پيچيده مانند مفاهيم، ​​افكار و قوانين گسترش مي دهد.

آنها همچنين در حال بررسي چگونگي تأثير امواج مغزي هستند كه با هوشياري يا خواب آلودگي ارتباط دارند. به عنوان مثال، در نهايت، مغز يك خلبان هواپيماي خواب آلود در كنترل ها مي تواند مغز Copilot را براي هشدار بيشتر تحريك كند.

اين پروژه همچنين مي تواند در نهايت منجر به "تدريس مغز" شود، كه در آن دانش به طور مستقيم از مغز معلم به يك دانش آموز منتقل مي شود.

مركز مشاوره كودكان

چانتل پرات، عضو هيئت علمي دانشكده علوم و علوم تربيتي و دستيار UW، گفت: "تصور كنيد كسي كه يك دانشمند درخشان است اما نه يك معلم درخشان. دانشي پيچيده براي توضيح سخت است - ما محدود به زبان است." استاد روانشناسي


مشاركت نوآورانه برنامه مداخله اي موثر براي نوزاداني كه در معرض خطر ابتلا به اين بيماري هستند، فراهم


همكاري نوآورانه بين مركز مداخله دانشگاه ميامي Linda Ray و دادگاه نوجوانان يك برنامه مداخله موثر براي ابتلا به نوزادان و كودكان نوپا را فراهم مي كند.

دو دهه پس از شروع آن، برنامه مداخله ليندا ري در دانشگاه ميامي (UM) براي نوزادان و كودكان نوپا در معرض خطر نشانگر موفقيت درازمدت است.

اين برنامه طراحي شده است براي كمك به كودكان از بدو تولد تا سه سال كه از نظر رشدي به تعويق افتاد، قبل از تولد به مواد مخدر و اغلب با خطر اضافي بدرفتاري در معرض، در نهايت دستيابي به نقاط عطف رشد و آماده براي ورود به مهد كودك آماده براي يادگيري باشد.

اين برنامه در سال 1993 به عنوان مشاركت هاي نوآورانه بين به مركز مداخله در ري UM ليندا (LRIC) آغاز شده، مدارس ميامي عمومي، مراحل اوليه، كودكان خدمات پزشكي، و فلوريدا تشخيصي و منابع سيستم آموزش (FDLRS) و از آن زمان به شريك گسترش با دادگاه نوجوانان در ميامي.

"روند ايجاد همكاري نزديك، براي دادگاه نوجوانان به منظور كارآمد كودكان جوان متهم به مراجعه به مراكز پيشگيري براي ارزيابي و خدمات و براي برنامه ارائه كمك هاي فني براي توسعه كودك به قضات، وكلاي دادگستري و كاركنان مورد، منحصر به فرد در هر دو مورد است. دكتر ليند كتز، استاديار تحقيق در گروه روانشناسي دانشگاه ميامي و مدير LRIC UM، گفت: "دولت و سطح ملي."

شواهدي از دستاوردهاي دراز مدت اين مدل مداخله اوليه در گزارش جديد منتشر شده در نشريه دادگاه خانواده نوجوانان منتشر شده است .

يافته ها نشان مي دهد كه اجزاي اصلي برنامه، پيامدهاي مثبت براي كودكان شركت كننده را پشتيباني مي كند و اين نتايج ممكن است به مدرسه راهنمايي ادامه يابد.

قاضي سيندي لدرمن كه از سال 1994 در دادگاه نوجوانان ميامي داود خدمت كرده است، دستورالعمل هر كودك را كه به دادگاه مي آيد، نمايش مي دهد. قاضي همچنين نظارت مي كند كه كودك در صورت نياز نياز به ارزيابي توسعه به موقع دارد و نتايج به دادگاه ارائه مي شود. هر گاه امكان پذير است، اطفال ملاقات مي كنند تا براي برنامه ريزي، ارزيابي و ثبت نام در برنامه مداخله زودهنگام به LRIC مراجعه كنند. لجرمن گفت كه همكاري دادگاه با LRIC زندگي كودكان و خانواده هاي وابسته را افزايش داده است.

لدرمن گفت: "دكتر كاتز نقشه راه براي اجراي خدمات مداخله زودهنگام را در عمل دادگاه اساسي ما فراهم كرده است و دادگاه ما را در اجراي خدمات مبتني بر شواهد براي كودكان و خانواده هاي ما شناسايي كرده و رهبري كرده است." "در حال حاضر بچه هاي جوان براي تكاليف تكاملي به عنوان يك موضوع مشخص و خدمات پدر و مادر ما موثر هستند."

يكي از ويژگي هاي كليدي برنامه مداخله ليندا ري، پايبندي به مجموعه اي از اجزاي اصلي است. دكتر ماري آن اونلي، مدير تحقيق در UR LRIC در گروه روانشناسي، اظهار داشت.

داستان هاي مربوطه

اولي گفت: "توانايي ارائه خدمات مداخله زودهنگام و به طور موثر ارزيابي اين خدمات براي اثربخشي در بهبود نتايج درازمدت كوتاه مدت و درازمدت براي يك جمعيت بسيار پر خطر اطفال، نشان دهنده يك عملكرد منحصر به فرد از مركز است."

مطالعات قبلي اشاره كرده اند كه 80 درصد كودكان جوان در سيستم رفاه كودكان داراي تاخير رشد هستند و تنها 30 درصد كودكان در رفاه كودكان بين سنين 6 تا 11 ساله خدمات آموزشي ويژه دريافت مي كنند. برنامه مداخله اي Linda Ray و شركاي رفاه فرزندان آن راه را براي اين دسترسي حياتي با پتانسيل بهبود نرخ ارزيابي و دسترسي به خدمات در سه سال اول براي كودكان پر خطر ايجاد كرده اند.

همانطور كه براي برنامه هاي آينده براي مركز، دكتر كاتز گفت كه حفظ سطح بالايي از خدمات مبتني بر شواهد براي كودكان كه در آن خدمت مي كند، با بودجه پايدار و همكاري با دادگاه و همكاران محلي، "كار عظيم" است.

كتز گفت، "ما همچنان به بررسي نتايج كودكانمان در دبيرستان خواهيم پرداخت، اميدواريم كه اثرات مشاركت آنها را به موفقيت برسانند."

مأموريت دانشگاه ميامي آموزش و پرورش دانش آموزان، ايجاد دانش و ارائه خدمات به جامعه ما و فراتر از آن است. متعهد به برتري و افتخار از تنوع ما از خانواده دانشگاه ما، ما در تلاش براي توسعه رهبران آينده اي از ملت ما و جهان است.

مركز مشاوره مراكز استانها

يافته هاي كليدي در اين گزارش خلاصه مي شود:

  • كودكاني كه خدماتي در مركز كودكان Linda Ray (25 ساعت در هفته) دريافت كردند، به ميزان قابل توجهي بيشتر در شناختي، زبان و رفتارشان بيشتر از كودكاني كه خدمات خود را در خانه دريافت مي كردند (سه ساعت در هفته) بود.
  • اكثر كودكان (60 درصد) فارغ التحصيل از اين برنامه در طي پنج سال گذشته به طور معمول در سن سه سالگي به تحصيلات خاصي آموزش داده مي شدند و مي توانستند در كلاس هاي آموزش منظم شروع و برنامه هاي قابل مقايسه باشند. 19 درصد ديگر از برنامه مبتني بر محصوالت خارج شدند و تنها 1 ساعت در هفته به صورت سرپايي وارد صفحه اصلي شدند. 21٪ باقي مانده نياز به خدمات آموزشي ويژه.
  • كودكاني كه طي سالهاي 2000 تا 2004 برنامه كارشناسي مركزي را به طور كامل مشغول به تحصيل بودند، تا زمان ورود به دبيرستان به طور كلي كمتر نياز به خدمات آموزش ويژه داشتند، در مقايسه با كودكاني كه دو بار در هفته در برنامه محلي مشاركت داشتند.