عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

مزايا دستگاه هاي تحويل انسولين به بيماران ديابتي



برجسته در شماره ويژه از تكنولوژي و درمان ديابت

استفاده روزافزون از دستگاه هاي تحويل انسولين مانند قلم ها و پمپ ها ممكن است به افراد مبتلا به ديابت كمك كند تا كنترل گلوكز خون را بهينه كنند و خطر ابتلا به مشكلات سلامتي مزمن مرتبط با ديابت را به حداقل برسانند، همانطور كه در يك مكمل ويژه براي تكنولوژي و درمان ديابت ، يك مجله تجربي منتشر شده توسط Mary Ann Liebert، Inc. ( http://www.liebertpub.com ). اين موضوع در دسترس است آنلاين رايگان ( http://www.liebertpub.com/dia ).

"دستگاه هاي تحويل بهبود يافته براي درمان انسولين، انطباق بيمار و پذيرش يك استراتژي انسولين شديد را افزايش دادند"، كه مي تواند موجب كاهش قابل توجهي در عوارض طولاني مدت مرتبط با ديابت نوع 1 و نوع 2 شود. Satish Garg، MD، Professor پزشكي و اطفال در دانشگاه كلورادو دنور، در مقاله خود تحت عنوان "تاثير دستگاه هاي تحويل انسولين در مراقبت از ديابت".

داستان هاي مربوطه

پيش از اين، جي اسكيلر، MD، استاد پزشكي، كودكان، و روانشناسي در توسعه سيستم هاي اتوماتيك تزريق انسولين تحت كنترل گلوكز، كه تركيبي از مزاياي اندازه گيري گلوكز پيوسته با پمپ هاي تزريق داخل وريدي انسولين است، احتمالا طي چند سال آينده منفجر خواهد شد. دانشگاه ميامي ميلر دانشكده پزشكي (فلوريدا)، در مقاله "تزريق انسولين زير جلدي به يك چشم انداز تاريخي".

ايرل هيرش، مددكار از دانشكده پزشكي دانشگاه واشنگتن (سياتل) مي گويد: اگر چه پمپ انسولين و فن آوري قلم براي مدت زمان زيادي در دسترس بوده اند، اين دستگاه ها "كم مورد استفاده، سوءاستفاده يا استفاده نادرست هستند." در اظهارات خود، "دستگاه هاي تحويل انسولين - پمپ ها و قلم ها"، دلايل استفاده نامناسب از تكنولوژي ديابت در سراسر جهان را مورد بررسي قرار مي دهد و پيش بيني مي كند افزايش مصرف اين دستگاه هاي درمان در دهه آتي پيش بيني شده است.

تست هاي روانشناسي آنلاين

Riccardo Perfetti، MD، PhD، از Sanofi-Aventis (پاريس، فرانسه)، به بررسي دلايل تغييرات جغرافيايي مشخص در استفاده از قلم انسولين قابل استفاده مجدد و يكبار مصرف مي پردازد و نتيجه مي گيرد كه مهمترين عامل احتمالا دسترسي متفاوت به دستگاه هاي مختلف است مناطق جهان. Perfetti همچنين نشان مي دهد كه قلم انسولين داراي مزاياي بالقوه براي استفاده در بيماران بستري، برنامه اي است كه توجه كمتري را به خود جلب كرده است.


چند عامل در روابط زناشويي لذت بخش را بشناسيم- توصيه روانشناس

چند عامل در روابط زناشويي لذت بخش را بشناسيم- توصيه روانشناس

مكان شما: خانه / مشاوره خانواده / چند عامل در روابط زناشويي لذت بخش را بشناسيم- توصيه روانشناس... بيشتر افراد دو توقع اصلي در ازدواج دارند.
  • داشتن رابطه جنسي مطلوب
  • توافق روحي با همسر.

اگر چه بيشتر افراد بيشترين تأكيد خود را بر روي داشتن روابط جنسي قرار مي دهند.

اما در يك ازدواج موفق رابطه جنسي لذت بخش و توافق روحي دو جز جدايي ناپذير به شمار مي روند.

بنابراين يك رابطه زناشويي موفق هنگام شكل مي گيرد كه رابطه جنسي لذت بخش، توافق عمومي به گونه اي مستمر و در هم تنيده با يكديگر در ميان زن و شوهر وجود آمده باشد.

اين خيلي بد است كه افراد مشكلات خود را با همسر خود در ميان نمي گذارد.

 اگر در موارد اختلاف
  • با همسرتان رابطه بهتري برقرار كنيد
  • پنهان كردن رفتارها و افكار و تمايلات خود را كنار بگذاريد
  • مشكلات را با همسرتان در ميان بگذاريد

به احتمال زياد يك رابطه بهتري با او خواهيد داشت.

هر چه يكي از زوج ها اصرار بيشتري به گفتگو پيرامون حل اختلافات زناشويي داشته باشند.

طرف مقابل او احتمالا با شدت بيشتري در مقابل او رفتارهاي خصمانه اي از خود نشان مي دهند.

نگاه فرد طرفدار گفتگو احساس حماقت و بيهودگي و كينه بيشتري مي كند و او نيز ممكن است به داد و فريادها و يا حتي ضرب و شتم طرف مقابل خود پرداخته و سكوت ازار دهنده او را تلافي كند.


اگر بخاطر پول ازدواج كنيد فقيرتر مي شويد؟ چرا؟

اگر بخاطر پول ازدواج كنيد فقيرتر مي شويد؟ چرا؟

مكان شما: خانه / مشاوره ازدواج / اگر بخاطر پول ازدواج كنيد فقيرتر مي شويد؟ چرا؟...

امروزه وجود مشكلات اقتصادي برخي استانداردهاي ازدواج و انتخاب همسر را براي برخي از افراد تغيير داده است.

شاخص هاي اقتصادي جاي ارزش هاي اخلاقي را گرفته و آن ها را دستخوش تغيير كرده است.

در واقع، بعضي از جوانان به جاي تلاش براي از بين بردن مشكلات اقتصادي، به دنبال ازدواج با يك فرد ثروتمند با يك وضعيت اقتصادي مطلوب هستند.

ازدواج براي پول

شيوع تصور غلط در ميان جوانان اين است كه اگر من با يك همسر ثروتمند يا تحصيل كرده از موقعيت اجتماعي مناسب ازدواج كنم، مي توانم تمام واقعيت هاي تلخ در گذشته را فراموش كنم.

از جمله فقر اقتصادي، فقر فرهنگي و بي سوادي والدين، فقدان موقعيت و جايگاه اجتماعي كاملا مناسب و ايجاد يك تحول جديد در زندگي فعلي.

اين موارد منجر به ناديده گرفتن معيارهاي اخلاقي و شخصي از طرف افراد قبل از ازدواج و وضعيت مالي و اقتصادي به عنوان اولويت مهم مي شود.

به ياد داشته باشيد كه بدون توجه به معيارهاي اصلي براي انتخاب همسر، و همچنين عدم احساس خوب، و تنها از نظر مادي گرايي و صرفا براي پول، ازدواج با يك فرد بدون شك منطقي نيست و قطعا اشتباه است.

با اين حال، نكات زير به شما كمك مي كند تا انتخاب هاي دقيق تر و تصميمات آگاهانه تر را بگيريد.

اگر بخاطر پول ازدواج كنيد فقيرتر مي شويد؟ چرا؟ مشاورانه

خواستگار شما تا چه ميزان خودساخته بوده است؟

اگر خواستگار شما يك ماشين با كيفيت بالا داشته باشد، يك خانه مسكوني مستقل و امكانات رفاهي براي شروع يك زندگي مشترك خوب است.

اما هميشه يك سوال مهم وجود دارد: به چه ميزان خود فرد در دستيابي به چنين امكاناتي تلاش كرده است؟

آيا تمام آنچه كه كسب كرده است، نتيجه تلاش، يك راه قانوني و استقلال مالي است يا اينكه تمام سرمايه لازم را از خانواده اش به ارث برده است؟

از سوي ديگر، بسياري از جوانان، اگرچه در حال حاضر وضعيت مالي كاملا مطلوب ندارند، مي توانند پيش بيني آينده را با دقت بررسي كنند.

با اين توضيح، اگر شما با استفاده از توانايي هاي خود و يا سطح آموزش و تحصيلات و توانايي هاي خود، به دنبال پول باشيد.

مي توانيد نتيجه گيري كنيد كه اين از شما يك شخصيت مستقل و قابل اعتماد كه قادر به پيشرفت است مي سازد.


اشتباه مهلك والدين در تنبيه بدني كودك!

اشتباه مهلك والدين در تنبيه بدني كودك!

مكان شما: خانه / مشاور كودك و نوجوان / اشتباه مهلك والدين در تنبيه بدني كودك!

متخصصان هشدار مي دهند كه كودكاني كه از سوي والدين تنبيه بدني مي شوند در سنين بالاتر بيشتر در معرض مشكلات سلامت رواني و روحي هستند.

تنبيه بدني كودكان به منظور اصلاح رفتارهاي اشتباه شيوه رايج است.

اما والدين بايد آگاه باشند كه:

  • اين شيوه ناكارآمد است
  • تنها استفاده آن بدون داشتن تاثير مثبت بر روي كودك تاثيرات منفي آن است
  • همچنين در سال هاي آينده اين روش نادرست در رفتار كودك با ديگران نيز رسوخ مي كند
بسياري از والدين، گاهي مجبور به تنبيه فرزندان مي شوند.

آيا اين كار موثر واقع مي شود؟

پژوهش هاي خارجي حاكي از اين است كه خردسالاني كه در سنين پايين تنبيه بدني مي شوند از سنين شش سالگي به بعد اخلاق هجومي خود را بروز مي دهند.

عملي كه در آن در پي تلاش براي تغيير نامناسب رفتار نامناسب كودك هستيم را تنبيه مي گويند.

اگر والدين تنبيهي را انجام داده و كودكان ها به جاي اينكه بهتر بشود در آن زمينه بدتر شود.

اشتباه مهلك والدين در تنبيه بدني كودك!

 بايستي بدانيم كه تنبيه ما اشتباه بوده است و روش هاي تنبيه را عوض كرد.

پس اگر والدين با كودك خود قهر بوده و يا بخواهند او را تهديد كنند.

ديگر پدر يا مادر او نيستند و هدف آنها تنها اين باشد كه كودك گريه خود را قطع كرده و يا كار ناپسند را براي مدتي كوتاه كنار بگذارد بايستي گفت اين اعمال نه تنها مثمر ثمر واقع نخواهد شد.

بلكه باعث مي شود در ادامه نيز فرزند بر روي آن موضوع حساس شده و براي جلب رضايت پدر و مادر هم كه شده كارها را انجام دهد.

  • وقتي كودك را تنبيه مي كنيم
  • وقتي كودك را كتك مي زنيم
  • در مقابل از او مي خواهيم كه شخص ديگري را تنبيه كنند و يا كتك نزنند

مسلما اين رفتار نمي تواند درست باشد.

چرا كه او رفتار شما را ديده و الگوبرداري مي كند.

الگوي رفتاري اون كسي نيست جز والدين او.

چون كه ما در زمان هايي كه بر اعصاب و رفتار خود كنترل نداشتيم كودك را تنبيه نموده ايم او ياد مي گيرد كه زماني كه بر اعصاب خود مسلط نيست ديگري را تنبيه كند.

اين ويژگي تا آخر عمر در او باقي خواهد ماند لذا همواره بايد تلاش كنيم تا به بهترين نحو ممكن براي تربيت كودك مان قدم برداريم.

 بدترين نوع تنبيه را مي توان تنبيه بدني كودكان دانست.

كه در آن كودك دچار صدمه و آسيب مي شود و در عين حال پدر و مادر در اين راه بهترين حالت ممكن را براي كودك خود در نظر مي گيرند.

تنبيه كودكان راه هاي مختلفي دارد.

  • مقايسه كودك با يك فرد ديگر
  • سرزنش كودك به خاطر كاري كه انجام داده
  • سرزنش كودك به خاطر اينكه ما را مريض نموده
  • محروم كردن او از دوست داشتن و عشق
  • تهديد به جدايي از او
  • تحقير كردن كودك نزد ديگران به خاطر كاري كه انجام داده
  • ترساندن او

و ساير مواردي از اين قبيل مي تواند راه هاي تنبيه نامناسب كودك باشد.

تنبيه بدني كودكان را مي توان بدترين نوع تنبيه براي آنها دانست.

در اين نوع تنبيه نيز پدر و مادر و يا شخص ديگري كه در حال تنبيه كودك است تلاش مي كنند تا كنترلي موقتي بر رفتار كودك داشته باشد.

بايد مطمئن باشد كه در دراز مدت اين كار روي او بي تأثير بوده و اثرات بر عكس و نامناسبي دارد.

مطالعات نشان مي دهد كه تنبيه بدني فرزندان دختر را به سمت افسردگي و اضطراب و پسران را به سمت پرخاشگري سوق مي دهد.

والدين زماني تنبيه را براي كودك در نظر مي گيرند كه خودشان به شدت خشمگين و عصباني هستند.

آن ها مي خواهند راهي را براي كاهش اين حس خشم و عصبانيت خود يافته و بلافاصله پس از تنبيه كودك نيز پشيمان و نادم خواهند شد.

حتي ممكن است پس از آن به سراغ كودك رفته و از او دلجويي كنند.
  • پس از مدتي اين رفتار متناقض در والدين سبب مي شود كه هيچ چيز در آن ها قابل پيش بيني نشود.
  • پس از مدتي كودك نيز آشفته شده و نمي داند كه رفتارهاي او چه واكنشي را در والدين او به دنبال خواهد داشت.
  • پس از مدتي مشكلات رفتاري او به شدت افزايش يافته و والدين نيز خود را در مقابل تربيت مناسب كودك و رفع گرفتاري هاي او ناكام و ناتوان مي بينند.

مورد ديگري كه در تنبيه بدني كودكان مورد استفاده قرار مي گيرد كه والدين با داد و فرياد به كودك بگويند كه چه كاري را بايد انجام بدهد.

چه كاري و نبايد آنچه در اين ميان صحيح به نظر مي رسد اين است كه كودك در كنار بايد ها بايد نبايد ها را هم بشناسد.

به جا است كه مثلاً بياييم به او بگوييم به جاي كشيدن عربده بايستي آرام سخن بگويند.

لذا همواره والدين بايد تلاش كنند تا بهترين نوع تربيت مفيد و موثر را براي كودك خود در نظر گرفته و حتي الامكان از تنبيه كودك به صورت فيزيكي و بدني خودداري كنند.

 والدين مطمئن باشند كه تحقيقات ثابت نموده است كه تنبيه بدني كودكان نه تنها مفيد و موثر واقع نخواهد شد.

بلكه تأثيرات به شدت سو و نامناسبي بر كودكان بر جاي گذاشته و آينده آنها را تحت تأثير قرار خواهد داد.

و همواره والدين بايد اين نكته را مد نظر قرار دهند كه الگوهاي رفتاري فرزندان خود هستند.

اگر فرزندي را تنبيه بدني مي كنند نبايد انتظار داشته باشند كه در آينده او فردي مهربان بوده و با ديگران به صورت مطلوب برخورد نمايد.

مثلا ممكن است در آينده و در مدرسه ديگران را مورد ضرب و شتم قرار داده و كتك بزند.

لذا پيش بيني اين موارد نامناسب را كرده و همواره تلاش كنيد بهترين روش تربيت كودك را كه توأم با حفظ اقتدار والدين باشد در نظر بگيريد.

براساس يك مطالعه انجام شده در دانشگاه هاي معتبر خارجي، كودكان در معرض مجازات جسمي در سن پنج سالگي خود اين رفتارها را دنبال مي كنند.

نتايج اين پژوهش ها كه در آكادمي كودكان منتشر شده نشان مي دهد كه كودكاني كه به طور پيوسته تنبيه بدني مي شوند، رفتارهاي تهاجمي خود را از ۵ سال به بالا در مقايسه با كودكاني كه مجازات نمي شوند، بروز مي دهند.

به گفته محققان، پرخاشگري، فرياد، تهديد خرابكاري و بدرفتاري با ديگران نشانگر رفتار تهاجمي كودكان خردسال است.

مجازات جسمي كودك

آكادمي آمريكايي درمان هايي را براي كودكان و همچنين توصيه هايي به خانواده ها براي استفاده از روش هاي موثر به جاي مجازات جسمي كودك داده است.

از اين طريق اجازه مي دهد كودك به فكر درباره رفتار او و آن عواقب باشد.

برترين مقالات تربيت كودك و نوجوان

كاترين تيلور، محقق آمريكايي معتقد است كه اگر والدين از مجازات فيزيكي و روش هاي غير مجاز استفاده كنند، در سنين بالاتر رفتار در كودك تكرار خواهد شد.

قطعا استفاده از مشاوره كودك و نوجوان مي تواند راهي بسيار خوب براي كاهش مشكلات خانواده ها در اين زمينه باشد لذا از حضور در مركز مشاوره براي بيان اين مشكلات نترسيد.

منبع : مركز مشاوره .
فلاح محمدجواد , حجازي نسب سميه. ارزيابي تنبيه بدني كودكان با معيارهاي اخلاق اسلامي. اخلاق : بهار ۱۳۹۳ , دوره ۴ , شماره ۱ (پياپي ۳۵; از صفحه ۰ تا صفحه ۰
سايت تربيت كودك و نوجوان .
قاسمي لرستان فاطمه , ولي زاده فاطمه, طولابي طاهره, ساكي ماندانا. بررسي برخي مشكلات رفتاري ناشي از تنبيه بدني توسط والدين در كودكان دبستاني. يافته : زمستان ۱۳۸۶ , دوره ۹ , شماره ۴ پياپي ۳۴; از صفحه ۵۹ تا صفحه ۶۵
بصيري حميدرضا, بشارتي زهرا. واكاوي تنبيه بدني كودكان در خانواده با تكيه بر تحليل معنايي روايات «ضرب. فصلنامه خانواده پژوهي : بهار ۱۳۹۵ , دوره ۱۲ , شماره ۴۵ ; از صفحه ۹۳ تا صفحه ۱۱۳

غلامي تازه قلعه توحيد, بيگي جمال. تنبيه بدني كودكان در آموزه هاي فقهي، قوانين داخلي و اسناد بين المللي. فقه و مباني حقوق اسلامي : تابستان و پاييز ۱۳۹۱ , دوره ۴ , شماره ۱۲-۱۳ ; از صفحه ۳۸ تا صفحه ۶۰


افت تحصيلي فرزندان، دغدغه ي بزرگ والدين

افت تحصيلي فرزندان، دغدغه ي بزرگ والدين

مكان شما: خانه / مشاوره تحصيلي / افت تحصيلي فرزندان، دغدغه ي بزرگ والدين...

افت آموزشي يكي از مشكلات عمده سيستم هاي آموزشي در جهان كنوني است.

هر سال مقدار زيادي از منابع مالي و نيروهاي انساني، آموزشي به اين مسئله اختصاص مي يابد.

  • تحصيلات دانشگاهي

در سال هاي اخير شاهد ركود در ميان دانش آموزان نوجوان به دلايل مختلف بوده ايم.

بعضي از دانش آموزان، به خصوص پسران، مي خواهند در اسرع وقت وارد بازار كار شوند و بنابراين از تحصيل خارج مي شوند.

  • افت تحصيلي و علمي
رابطه بين افسردگي و افت تحصيلي دانشجو

آيا افسردگي مي تواند دليل مهمي براي ترك تحصيل نوجوانان باشد؟

بله، متأسفانه، برخي از نوجوانان مطالعه را نيمه كاره رها مي كنند و ديگر تمايل به ادامه اين مسير را ندارند .

يكي از مهمترين دلايل آن افسردگي است.

زيرا آنها به دليل افسردگي ميل به دست آوردن چيزهاي خوب ندارند و از دست دادن چيزهاي خوب نيز براي شان مهم نيست و آينده خود را به خطر مي اندازند.

افت تحصيلي فرزندان، دغدغه ي بزرگ والدين

  • به نظر شما دليل اين چيست؟

متاسفانه، تكنولوژي هاي امروز و ماشين هاي زندگي همه چيز را آسان مي كنند و نسل هاي امروز كمتر به دنبال زندگي و اهدافشان هستند.

حتي مي توان گفت كه آنها هدف خود را از دست داده اند و شيوه زندگي و عوامل محيطي باعث اين مشكل شده است.

اگر به دقت نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه نسل امروز كمتر از زندگي راضي است.


اين علائم نشان دهنده شروع اختلالات رواني همسر است

اين علائم نشان دهنده شروع اختلالات رواني همسر است

مكان شما: خانه / مشكلات خانوادگي / اين علائم نشان دهنده شروع اختلالات رواني همسر است...

با ازدواج يك شخص تصميم مي گيرد زندگي خود را آغاز كند، و اگر اشتباه باشد، تا پايان عمر، مشكلات ايجاد مي شود.

در طول زندگي زناشويي همسران ممكن است با مشكلاتي مواجه شوند.

يكي از آنها مقابله با اختلالات رواني است كه ممكن است براي هر يك از زوجين رخ دهد.

اختلالات رواني در يك همسر نشان دهنده نشانه هاي زندگي مشترك است.

دشوار است كه متوجه شويم كه همسر مان داراي اختلالات رواني است و دشوار است حدس بزنيم.

با توجه به اينكه شما دانش و درك كامل از تشخيص اختلالات رواني و احساسي نداريد، نمي توانيد قطعا نظر خود را در مورد همسر خود مطرح كنيد.

در اين شرايط فقط مي توانيد همسر خود را با توجه و عاطفه خود كمك كنيد و نيز از مشاوره روانشناسي كمك بگيريد.

اعتقادات دروغيني در مورد اين شرايط وجود دارد كه اين افراد قابل درمان نيستند و نمي توانند بهبود پيدا كنند، در حالي كه مي توانند به درمان هاي معتبر و توجه و مراقبت كمك كنند.

به خاطر داشته باشيد كه شرايط ممكن است دشوار باشد، اما امكان برخورد با همسرتان را ناديده نگيريد.

زماني كه اين عدم تعادل رواني حاد باشد، ترك همسر پيشنهاد مي شود و تنها با دارو و روان درماني كنترل مي شود و امكان بهبود آن وجود دارد.

در زير چند نشانه گفته شده كه نشان مي دهد شما ممكن است اختلالات رواني داشته باشيد.

اين علائم نشان دهنده شروع اختلالات رواني همسر است

روابط زندگي را مختل مي كند و مي تواند باعث درد و رنج شما شود.

مطمئنا، براي بسياري از ما، ما براي شركت در چنين روابط و تعجب مي كنيم كه آيا طرف مقابل اختلالي رواني دارد.

آيا رفتارهاي خشونت آميز و خطرناك او دليلي روانشناختي دارد؟ براي برخي پاسخ مثبت است.

در افراد مبتلا به اختلالات شخصيت ارتباط برقرار كردن با ديگران دشوار است، و اين باعث مي شود كه رابطه آنها مشكل باشد.

در بعضي از اين افراد به دليل اين وضعيت حتي باعث ايجاد آسيب به رابطه آنها مي شوند.

افراد مبتلا به اختلالات رواني، اختلال شخصيت، اختلال شخصيت مرزي و اختلال شخصيتي غيرعادي معمولا تحت تاثير زخم هاي جسمي و احساسي قرار مي گيرند.

براي بسياري از ما سخت است بدانيم كه طرف ما از نظر روان شناختي سالم است يا الگوهاي رفتاري اش نشان دهنده يك مشكل شخصيت است.

در زير برخي از علائم هشدار دهنده وجود دارد كه مي تواند نشان دهنده اين باشد كه طرف شما اين اختلالات رواني را تجربه مي كند.


دورهم‌ بودن خانواده‌هاي ايراني

بگذاريد يك كم به عقب برگرديم، يعني زماني كه پدران و پدربزرگان ما خيلي جوان و يا نوجوان بوده‌اند و براي ماه رمضان خودشان را آماده مي‌كردند و اين ماه مبارك را با دلگرمي و دور هم بودن سپري مي‌كردند. ماهي كه پر از فضيلت بوده، هست و خواهد بود؛ ماهي پر از بركت و شادماني براي همه كساني كه دست نياز به درگاه خداوند متعال دراز مي‌كنند و هر يك به نوبه خود خواهان حاجتي هستند. واقعا سفره‌هاي افطار قديم و حالا چه تفاوتي با هم دارند، چقدر مدل افطاري و افطاري‌دادن‌ها با هم فرق كرده و چقدر نذري و نذري‌دادن براي افطار روزه‌داران تفاوت پيدا كرده است؟

از شب آخر شعبان كه فقير و غني رخت تميز و نو مي‌پوشيدند بگير تا شب «پيراهن مراد دوزان» ۲۷ رمضان كه مردم با پول گدايي پيراهن مي‌دوختند و آرزو مي‌كردند يا شب‌هاي قدر كه دور هم و توي مساجد و خانه‌ها جمع مي‌شدند و براي سال آينده و رقم خوردن يك تقدير بهتر دعا مي‌كردند، همه روزهاي ماه رمضان پر از شور و هيجان بود، تا مي‌خواست برسد ماه روزه، همه مهياي مراسم شبانه‌اش مي‌شدند و وقتي خيك روغن پر بود و تغار ماست لبريز آمدنش را جشن مي‌گرفتند و دسته جمعي تا سحر مي‌گفتند و مي‌شنيدند و بعد كنار هم مي‌نشستند و با سروصدا غذا مي‌خوردند و شاد بودند و حتي با هم كنار هم گريه مي‌كردند براي حضرتشان، باور كنيد آن‌قدر مي‌چسبيد اين با هم بودن كه حتي بچه‌هاي كوچك هم از اين مراسم بي‌نصيب نمي‌ماندند.

نه مثل امروز كه سحري‌ها تك و تنهاست و با يك ليوان شير و يك دانه خرما سر و ته‌اش هم مي‌آيد و گاهي حتي فراموش مي‌شود كه مبادا كسي بي‌خواب شود و مبادا… ديگر انگار نه خبري از شادي‌ها و سروصداهاي ديگ و قابلمه روزه‌داران است و نه مادري پيراهن مراد براي عزب‌هاي خانه مي‌دوزد و نه سر سحر همسايه‌ها با تق تق دركوب و صداي شادي همسايه برخيز، همديگر را بيدار مي‌كنند. همه چيز تك نفري و در سكوت و با كمترين قصه… راستش سفره عقد مي‌چينيم، هنوز با اهن و تلپ و بي‌خبر از دليل و منطقش، سفره عيد بلديم بدون اين كه يك بار پرسيده باشيم چرا آمده و از كجا و البته يادمان رفته كه قديم‌ترها چطور به استقبال دور هم جمع‌شدن شب‌ها و روزهاي رمضان و با هم بودن و در كنار هم پاك شدن مي‌رفتيم. حالا مگر چه اشكالي دارد آن جمع پر دوستي و نشاط كه ديگر كوچك‌تر و كوچك‌تر شده و آخرش هم تبديل مي‌شود به يك آدميزاد خمود جلوي تلويزيون كه ديگر نان روغني نذري همسايه سر افطار توي دامنش نيست و شب قدر را تنهايي و توي اتاق خودش قرآن سر مي‌گيرد و مي‌رود كه كيف آن لحظه دسته جمعي خدا را صداكردن را فراموش كند… دلمان براي همديگر تنگ مي‌شود و براي تر حلوا و چاي و لبخند هم… به خدا!

۱- از مدت‌ها قبل با اين صورت به پيشواز ماه رمضان مي‌رفتند كه زن‌ها تقريبا در تمام ماه به تهيه آذوقه و خواربار رمضان برآمده، به پاك‌كردن برنج و حبوبات و كوبيدن زردچوبه و امثال برآمده خانه را پر و پيمان مي‌ساختند و از اول اين ماه بود كه احوال و رفتار و قيافه‌هاي اين دسته (متوسطين) وضع ديگري يافته تغييرات كلي مي‌گرفت.

بهترين و مرغوب‌ترين خواربار با نازل‌ترين قيمت‌ها در اين ماه به دكان‌ها آمده در اختيار مردم قرار مي‌گرفت، در اين ماه هوس‌انگيزترين نان‌هاي سنگك يك ذرع و نيمي خشك ناخني خشخاش و سياه دانه زده و تافتون‌هاي شانه زده كنجدي و روغني و شيرمال‌هاي روغن‌دار خوش‌بو و عطر و دوباره تنور‌هاي سبوس‌دار پنجه‌كش خاصه، مخصوصا نان كماج طرشتي اعلا در نانوايي‌ها پيدا مي‌شد و دلخواه‌ترين گوشت شيشك‌پروار ۳۰ منه با دنبه‌هاي چرخي بغل پركن كه قصاب‌هاي ماهر با سليقه و استادي تمام قلوه گاه و دنبه‌هاي آن را شهله مي‌كردند و آنها را با اكليل و لاجورد و پولك و منجوق كه شمعدان تك‌پايه بر آنها نصب مي‌كردند و نارنج در موضع و سوراخ دنبه آن مي‌گذاشتند عرضه مي‌شد و شير خالص بي‌آب و پنير‌هاي خيكي و پنيرپَر چِك لاري و ماست‌هاي خالص سنگسري و بختياري در خيك‌هاي بزرگ پشم‌دار در اين ماه در اختيار مردم قرار مي‌گرفت و در هرصورت ماهي ]بود[ كه در تمام دوره سال مثل و مانند از خوبي و ارزاني نداشت و از اين جهت كمتر ماهي به پاي آن مي‌رسيد.

۲- ماه رمضاني كه به قول تاريخ‌نويسان با گرسنگي مردم كوچه و بازار و بسته شدن بساط پزنده‌هاي بازاري شروع مي‌شد، دو روز نگذشته با نذري افطار و آش‌پزون و شيربرنج پزون نور علي نور و كيف‌آور بود، اصلا تحمل گرسنگي آسان بود وقتي شله زرد روي اجاق همسايه مي‌جوشيد، بقيه هم هم مي‌زدند و براي دختر‌هاي خانه مانده و زن‌هاي بي‌فرزند و پسرهاي دور رفته دور و بر دعا مي‌كردند و احيانا دختري پسند مي‌كردند و توي كاسه دالبردار براي خانواده عروس آينده آش و كشك فراوان و پياز داغ و نعنا داغ چرب و چيلي مي‌كشيدند و دور از چشم بقيه گردو رويش مي‌ريختند و با فوتي از التماس دعا و طلب محبت دل دختر را به دست مي‌آوردند و بساط عروسي ماه شوالشان به پا مي‌شد، آن هم چه عروسي‌اي و چه برو و بيايي…

چه مهم بود وقتي يخني‌پز بازاري و چه مي‌دانم چلويي و ديزي‌پز و كله‌پز و قهوه‌چي صبح تا شب بي‌كار بود كه شب تا صبح توي كوچه‌هاي تاريك با چراغي بر سر چوب و زير نور لامپ چراغ گازي و زنبوري جولان مي‌دادند و كله پاچه سحري‌شان به راه بود و در خانه‌شان باز و يكي در ميان خانه هم مهمان كه با همان بساط ساده و سبزي خوردن اگر تابستان بود و ترشي بادمجان اگر فصل سرما بود سرو ته كار هم مي‌آمد و به خدا كسي براي پزپزون تمام مال و اموالش را حراج نمي‌كرد. منبع موثقم هم مادر بزرگم است كه تا روز آخر عمرش گفت ياد رمضان‌هاي بچگي مان بخير و آن تريد كشك دور همي صفايش بيشتر از پلو چلوي بي‌سروصداي امروز بود.

 ۳- تحول ديگر ماه رمضان آمدن زولبيا و باميه و گوش فيل و پشمك بود كه فقط در همين ماه به بازار مي‌آمد، چنان كه نقل قولي است از مظفرالدين شاه كه گفته بود؛ رمضان هم نمي‌آيد زولبياي سيري نوش جان كنيم… (چقدر جالبه كه گاهي اوقات بعضي‌ها ماه مبارك رمضان را با زولبيايش ياد مي‌كنند)

۴- نگاه‌كردن به منابع قديمي و دفتر خاطرات‌هاي آدم معمولي‌هاي روزهاي دور يادمان مي‌آورد كه آن قرآن زير درخت سنجد خواندن‌هاي مادر بزرگ‌هايمان، آن شمع و چراغ فانوسي سحر‌هاي زمستان، آن صميميت و دوستي‌ها، آن گذشت و فداكاري‌ها، آن زنگوله‌هايي كه نخش دست همسايه بود براي بيدار كردن خانه ما چقدر توي شلوغي و گرماي شهرهاي بزرگ گم شده كه طاقت يك ساعت سرو صداي هم، شادي دو تا جوان همسايه و خنده بي‌وقت روزه‌داري بي‌تجربه را نداريم كه نداريم.

يادش بخير كه باز هم مادربزرگم مي‌گفت؛ همين كه از كنار هم مي‌گذريم و بي‌آن كه همديگر را بشناسيم به هم خرده مي‌گيريم و توي دلمان بد مي‌آيد، غيبت است، همين كه جواب سلام هم را مي‌گذاريم براي عيد بعدي و به وقت شب‌زنده‌داري قدر براي بقيه دعا نمي‌كنيم و بي‌رفعت و بي‌گذشتيم سالمان خراب و روزگارمان نچرخيده است و به خدا كه راست مي‌گفت پيرزن كه حسرت آن دور هم بودن‌ها و بي‌غش بودن‌ها را براي من ارث گذاشت و رفت.

۵- روز شنبه ۴ شهر رمضان ۱۳۰۱ قمري

امروز بعد از توپ خوابيده دو ساعت به ظهر مانده بيدار شدم، مشغول كاغذنويسي شدم تا نيم ساعت به غروب مانده حاجي محمد باقر ارباب آمدند در باب ملك… صحبت داشت تا غروب شد با هم برخاستيم قدري راه همراه او بودم. او رفت منزل خودش من رفتم منزل وزير، افطار مهمان بودم… براي خوردن سحور آمدم خانه مشغول اتمام نوشتجات شدم، در بين غذا خوردن توپ انداختند، بعضي بچه‌ها سحري نخوردند.»

روزنامه خاطرات بصيرالملك شيباني مستوفي املاك و اموال، در زمان ناصرالدين شاه

۶- روزنامه خاطرات اين بصيرالملك براي خودش داستاني است از افطاري‌هاي مردانه كه تا سحر طول مي‌كشد، از دور هم بودن‌هاي خانوادگي كه سحري‌اش تريد كاله جوش و افطاري‌اش نان و چاي است بگير تا داستان بي‌معرفتي‌هاي بعضي بزرگان آن روزگار در ماه رمضان كه ثبت تاريخ شده و با لعن و نفرين ثبت شده و تا امروز سر جايش است، آدم‌هايي مثل بصيرالملك كه اهل حساب و كتاب بودند بهتر از ما قدر يه قران دوزار مرحمتي را مي‌فهميدند و قدر خوشي‌هاي كوچكي را كه شازده قشمشم‌ها به نيت رمضان از خيرش مي‌گذشتند و با فقرا قسمتش مي‌كردند. همين آدم‌ها هم هستند كه اگر تاريخ را نوشتند درباره آن بي‌محبتي و بي‌مروتي و بي‌گذشتي‌ها حرف زدند و حساب و كتاب كردند كه چنين ندانم كاري در ماه رمضان هزار بار گناهش سنگين‌تر از ماه‌هاي ديگر است. مثل همان به زور بردن جوان‌هاي قزاق در عهد محمدعلي شاه براي جنگ با مشروطه‌چي‌هاي آذربايجان، آن هم با دهان روزه و با چشم گريان… خدايشان نيامرزد.

۷- روزنامه ۱۵ رمضان ۱۳۲۶

«سيصد نفر ]جوان[ قزاق پياده سوار كه گويا قزاق شده بودند از ميان شهر با موزيك به طرف آذربايجان حركت مي‌كردند، ديگر ندانستيم از جهت جنگ با مسلمانان بي‌ميل بودند به رفتن يا ازجهت سرما و عدم تهيه اسباب و خوراك سفر يا از ترس اهالي آذربايجان بود كه گريه مي‌كردند. به هرجهت بي‌ميلي ايشان ]به جنگ رفتن[ مشهود بود.»

۸- بگذريم از حرف‌هاي تلخ و غر زدن، كه به قول كتاب طهران قديم ماه رمضان ماه دوستي است، قهر و دشمني‌اش به نمازت لطمه مي‌زند و ترحلوايش به خدا مزه دارد وقتي در كنار دوستان و آشنايان صرف شود، حالا كه ما جشن آمدنش را ساده گرفتيم و وسمه جوش سر اجاق نگذاشتيم و كت و كلاه برس نزديم، حداقل ديگر با دل هم راه بياييم، به روش قدما و مرغ و خورشمان را بگذاريم حلال باشد و گوشت تنمان شود نه چيز ديگر، اصلا دوباره برويم سراغ غذاهاي خوش‌طعم سحر و افطار كه روزگاري خيلي پر آب و رنگ‌تر از روزگار ما بود و با دوتا ساندويچ تمام نمي‌شد، چقدر غر زدم به قول احسان اصلا چه فايده دارد مردم را در گذشته نگه داشتن كه بايد فكر فردا بود، فقط يك چيزي… اگر آدم از گذشته خبر نداشته باشد كه نمي‌تواند مشق فردا كند، مثل بچه‌اي كه درس اكابر نخوانده جبر و علم الفيزيا توي كتابش بنويسند و بگويند اين علم امروز است، مُردي موندي بايد بدوني! (واقعا اين يكي ديگر نوبره).

۹- «غذاي سحري كه معمولا انواع چلو‌ها و پلو‌ها بود كه گوشت و مرغ يا خورش آن را از سر شب پخته بودند و جا انداخته بودند… به مناسبت گرما و سرما و فصول چهارگانه متغير مي‌گرديد، غذاهاي پرگوشت و پرچربي براي ايام سرما و غذاي كم گوشت و كم چربي براي تابستان‌ها بود كه به مصرف مي‌رسيد و از آن جمله بود: آبگوشت آجيل، آبگوشت به و سركه شيره، آبگوشت كلم قمري، طاس كباب، كباب ديگي، شامي لپه، كوفته شامي، كوفته دست به گردن، انواع چلو خورش‌ها، فسنجان، خورش قيمه، شش‌انداز، آلو اسفناج، پلو ته چين با گوشت يا مرغ، انواع كباب، مثل كباب ديگي كباب چنجه، كباب جوجه، كباب تنوري، يخني و خاگينه و نيمرو و انواع كوكو‌ها و انواع پلو‌ها، كوكو ماهي، شيرين پلو، شاخدار پلو، هفت رنگ پلو، چنگال، قيمه آلو، قيمه آلو،…و بعد هم غذاي بي‌بضاعت‌ها و فقرا مانند كله جوش، اشكنه نان و كره و تخم مرغ، دمي (دمپخت)، انواع كته، نان و سيب‌زميني پخته، نان و لبو، نان و شيره، نان و حلوا ارده، نان و خرما، نان و پنير و هندوانه، نان و چايي شيرين، يتيمچه بادمجان، قليه كدو، نان و روغن، نان و خربزه، نان و شير يا ماست نان و مربا از هر نوع كه در دسترسشان بود و در آخر نان و آب جوش و نان خشكه و آب…»

۱۰- نوش جان، از نان و ماست بي‌دغدغه بگير تا پلو وچلوي دور همي‌تان، هرچه باشد مهماني خداست ديگر بايد شور و شعفش توي دلمان باشد. ماهي است كه از قديم تا به حال خيلي‌ها نزديك اين ماه  كه مي‌شوند، ديگر دل توي دلشان نيست و لحظه‌شماري مي‌كنند. چه شب‌هايي كه به شب‌زنده‌داري نمي‌پردازند و چه شب‌هايي تا بعد از سحري و خواندن بيدار نمي‌مانند و…

 

 

درمان فوري اعتياد اينترنتي از طريق روانشناسي

درمان فوري اعتياد اينترنتي از طريق روانشناسي

مكان شما: خانه / مشكلات خانوادگي / درمان فوري اعتياد اينترنتي از طريق روانشناسي...

امروزه بسياري از ما به اينترنت، تلفن همراه، انواع فناوري و اطلاعات اعتياد داريم.

اگر مي خواهيد شادتر باشيد، بايد سعي كنيد اين را كنترل كنيد.

مراحل زير را دنبال كنيد تا اعتياد به اينترنت و زندگي اينترنتي را ترك كنيد.

ما واقعا از فناوري قدرداني مي كنيم، اين تكنولوژي زندگي ما را متحول كرده است.

دنياي جديدي را ايجاد كرده است، ما مي توانيم چيزهاي شگفت انگيزي را كه براي مدت طولاني رويايي شده اند، انجام دهيم.

اينترنت هميشه با ما است، جستجو مي كند و هر چيزي را كه مي خواهيم آسان پيدا مي كند.

پيدا كردن پاسخ به سوالات در چند دقيقه، زندگي ما را ساده تر كرده است.

و در حال حاضر، برنامه هاي اينترنتي براي همه چيز آسان تر كار مي كند.

ما مي توانيم از لباس ها و غذا تا لوازم خانگي و فيلم ها را تماشا كنيم و از خبرهاي سراسر جهان آگاه شويم.

شبكه هاي اجتماعي دوستان بي شماري را براي ما به ارمغان آورده اند كه ممكن است بيش از دوستان واقعي آنها باشند.

اما همه اين هزينه ها، همه چيزي است كه اگر بيش از حد باشد سبب رنج مي شود.

درمان فوري اعتياد اينترنتي از طريق روانشناسي

اما چگونه مي توانيم اطلاعات اضافي را بدون از دست دادن مسائل مهم فيلتر كنيم؟

چگونه مي توان زندگي مان را از تعداد زيادي از برنامه ها و سايت ها و اطلاعاتي كه به روال روزمره ما مي آيد حذف كنيم؟

چگونه مي توانيم روي چيزهايي كه براي ما ضروري است تمركز كنيم؟ چطور واقعا تعادل بيابيم؟
  • اول از همه، تا پايان شب، از لپ تاپ يا گوشي استفاده نكنيد.
  • زماني كه قبل از رفتن به رختخواب با تلويزيون يا لپ تاپ يا تلفن  كار مي كنيد، ملاتونين مختل مي شود، ملاتونين هورمون خواب است.
  • اين باعث مي شود خواب راحت و خواب در شب مختل شود.
  • خواب براي بدن و ذهن سالم ضروري است.
  • مغز شما تلاش مي كند تا اطلاعات را پردازش كند و در تمام شب ممكن است آرام نباشد.
  • اين بسيار خوب است اگر قبل از خواب يا كمي قبل از آن وقت خود را با همسرتان صرف آرامش كنيد.
  • گوشي خود را فقط در زمان هاي خاص و براي مدت زمان كوتاه بررسي كنيد.
  • مراقب باشيد كه اين كار را در حالي كه با ديگران صحبت مي كنيد انجام ندهيد
  • هنگامي كه شما آنلاين هستيد فقط وب سايت ها و برنامه ها و شبكه هاي اجتماعي را براي اين منظور هدف قرار دهيد.
  • اگر مي خواهيد به صورت آنلاين خريد كنيد، قبل از اينكه بخشي از فرايند جست و جو را بيهوده انجام دهيد بدانيد چه چيزي را مي خواهيد بخريد.
  • هشدارهايي براي يادآوري زمان لازم براي ماندن در اينترنت براي خود لحاظ كنيد تا زمان را فراموش نكنيد.
  • زماني كه مي خواهيد با دوستان و خانواده تان وقت بگذاريد، گوشي خود را در جايي ديگر قرار دهيد.
  • هنگامي كه گوشي شما وجود ندارد، وسوسه بررسي گوشي هر پنج دقيقه نيز از بين مي رود.
  • پاك كردن برنامه هاي شبكه اجتماعي از تلفن تان مهم است.
  • آنها از يادآوري هاي مكرر به شما براي بررسي حكايت مي كنند.
  • هر موردي كه منفعت بيشتري را ايجاد مي كند ليست نموده و مواردي كه بايد انجام را يادداشت كنيد
  • با ليستي از وظايف، كار من در پشت كامپيوتر سودمندتر مي شود.
  • من دوباره كاري نمي كنم و وقت تلف نمي كنم و چيزهاي زيادي را كه لازم نيست را نمي خوانم.
  • من نياز به تمركز بر زندگي خود و كار بر روي نيازهاي خود دارم.
  • بايد به گونه اي زندگي كنيد كه بتوانيد به آن افتخار كنيد، با تمركز بر چيزهايي كه براي تان مهم است.
  • سعي كنيد هر روز چيزهاي جالبي را انجام دهيد، مانند پختن غذاهاي خوب و انجام كارهايي كه در دوستانتان دوست دارند.
  • حقيقت اين است كه ما نمي توانيم به تنهايي جهان را تغيير دهيم اما مي توانيم زندگي خود را تغيير دهيم.
  • از طريق اين تغيير مي توانيم ديگران را به تغيير بكشيم.
  • ما بايد از اطلاعات و تكنولوژي براي پيشرفت استفاده كنيم اما نبايد اجازه دهيم كه تمام زندگي مان به آن اختصاص داده شود.
  • ما بايد در حال حاضر زندگي كنيم، چرا كه زماني كه گذشت ديگر باز نمي گردد.

  • به احترام زندگي

    به احترام زندگي

    اگر از طبيعت، اشياء، وسايل نقليه و خيلي از چيزهاي ديگر مقاله تهيه كني و در معرض ديد عموم قرار دهي، با هر سختي و مشقتي كه باشد، نوشته مي‌شود و گاهي آنقدر نوشته‌ها دلچسب و عالي از آب درمي‌آيند كه خودت نيز از خواندنش لذت مي‌بري، ولي نوشتن از عشق، از هيجان، از ذوق و شوق و لذت، سخت‌ترين نوشتن جهان است. يك حس لذت‌بخش را كه نمي‌توان اين‌قدر ساده و بدون مناسك خاص و آييني ويژه تقسيم كرد. مقدمات مي‌خواهد، آرامش مي‌خواهد، سازماندهي مي‌خواهد. حتي احتياجي به نوشتن و طول و تفسير هم ندارد، بايد خيره شوي به زمين چمن و پا به توپ شدن بازيكن خارق‌العاده را به نظاره بنشيني. دقيقا در همان آن و لحظه‌اي كه دريبل مي‌زند، زندگي قسمت خوبي از بودنش را به رخ مي‌كشد.

    ***

    ليونل مسي، توي پنج سالگي‌اش، يك پسربچه رنگ و رو پريده و زار و نزار است. كمي خجالتي، كمي ترسيده و بسيار مستعد. با قد كوتاه و خيلي هم ناخوش. ويديوهايي از پنج سالگي‌اش در تيم نونهالان در آرژانتين روي سايت‌هاست كه او را همان اندازه مسلط كه امروز هست، نشان مي‌دهد. فرم ايستادنش پشت توپ، دريبل‌زدن پسربچه‌هاي پنج ساله ديگر، گل‌زدنش توي دروازه، دروازه‌‌باني پنج ساله، او دقيقا همان تصويري است كه امروز از خودش نشان مي‌دهد. با اين تفاوت كه آن موقع دل‌نگراني اصلي خانواده‌اش، هورمون‌هاي رشد نامساعدي بود كه توي بدنش ترشح مي‌شدند و اجازه رشد به او نمي‌دادند. او يك استعداد پنج ساله است كه توي زمين حركات خارق‌العاده انجام مي‌دهد و همه را انگشت به دهان مي‌گذارد. به هر حال بايد فرقي ميان لئو و ديگر پنج ساله‌هاي جهان باشد كه ويديويي از پا به توپ شدنش در پنج سالگي روي سايت‌هاست.

    ***

    توي ۱۳ سالگي، ليونل وارد تيم نوجوانان بارسلونا مي‌شود. او همچنان يك پسربچه كم‌رو و رنگ و رو پريده است كه قد كوتاهي دارد، ولي پا به توپ كه مي‌شود، دهان همه باز مي‌ماند. همبازي دوران كودكي مسي، پيكه است. همان مدافع عجيبي كه اين روزها خبر ازدواجش با يك خواننده زن آن‌قدر داغ و غريب است كه حتي عده‌اي از طرفدارانش را دلسرد كرده و او را به سر به هوابودن متهم مي‌كنند. اما پيكه خاطره‌هاي عجيبي از مسي به زبان مي‌آورد.

    او، لئو ۱۳ ساله‌اي را به خاطر مي‌آورد كه با رنگ و روي پريده، به تيم نوجوانان باشگاه بارسلونا وارد شد و سرنوشت هم‌بازي‌هايش و حتي باشگاه را تغيير داد. مدافعان اجازه نداشتند تكل‌هاي سخت روي پاي او بروند و بايد مراقب بازيكن نورچشمي و تازه از راه رسيده مي‌بودند. بازيكني كه هنوز هورمن‌هاي رشدش به وضعيت مناسب بازنگشته بودند و آن‌قدر ضعيف و لاغر و زار و نزار بود كه هر لحظه اين احتمال مي‌رفت بلايي جدي سرش بيايد. اما آنها خاطره‌هايي متفاوت دارند؛ خاطره‌هايي كه حتي اگر مي‌خواستند هم نمي‌توانستند به گرد پاي مسي برسند، چه برسد به آن‌كه بتوانند روي پاي او تكل بروند. تا آن‌كه اتفاق ناخوشايندي افتاد و تبديل به نقطه عطف زندگي بازيكن ضعيف و شكننده و خجالتي شد. در دومين بازي تيم نوجوانان بارسا، وقتي مسي پيراهن شماره ۱۸ را پوشيد و با موهاي بلند و چهره‌اي كه هنوز آثار بلوغ روي آن نمايان است، وارد زمين شد، يكي از آن تكل‌هاي منع‌شده روي پاي او رفتند و آن‌چه نبايد پيش آيد، پيش آمد. مسي با صورت روي زمين افتاد و يكي از استخوان‌هاي صورتش شكست و آن‌قدر اوضاع ناخوشايند بود كه او را با آمبولانس به بيمارستان بردند و چند هفته‌اي از او خبري نبود. اما پس از بازگشت، او بازيكني بود كه كمتر خجالت مي‌كشيد. قوي‌تر شده بود و سريع‌تر مي‌دويد.

    ***

    پا به توپ شدن يك هنر است. اين‌كه چطور توپ را روي پايت نگه داري و چطور آن را شوت كني و با چه سرعتي، با چه قدرتي و در چه موقعيتي به توپ ضربه بزني، تو را تبديل به يك بازيكن خوب مي‌كند. با اتفاقي كه براي مسي افتاد و پس از آن‌كه قدم به تيم بزرگسالان بارسلونا گذاشت و در ۱۷ سالگي به تيم ملي آرژانتين دعوت شد، داستان شكل بهتري گرفت. او را به خاطر مليت مشابهي كه با مارادونا داشت، به نام مارادوناي دوم شناختند و اسطوره فوتبال از مسي به‌عنوان بهترين بازيكن جهان بعد از خودش نام برد.

    هر وقت هم نام مارادونا مي‌آيد، لبخندي روي صورت مسي مي‌نشيند و بازيكن اعجوبه، با لحني خاضعانه از مارادونا صحبت مي‌كند. مسي خودش را مارادوناي دوم نمي‌داند و اعتقاد دارد او فرسنگ‌ها با مارادونا فاصله دارد. او خودش را با مارادونا مقايسه نمي‌كند و نمي‌خواهد دنباله‌اي براي راه او باشد. مسي مي‌خواهد تاريخ دستاوردهاي خودش را در جهان فوتبال ثبت كند.

    براي ليونل مسي، مارادونا يك قهرمان است. يك اسطوره، اسطوره‌اي غيرقابل مقايسه كه در ذهن و تصور و حتي خيال ثبت شده و ذهن اجازه خودنمايي در اين جو و فضا را نمي‌دهد. اما نه آن‌كه خود را دست‌كم بگيرد، مسي هم اعتقاد دارد فرشته‌اي از جهان ماورايي فوتبال است كه روي زمين آمده تا فوتبال را در مقابل چشم آدميان بازي كند. لئو در ۲۲ سالگي، پس از اين‌كه در يك بازي حساس در مقابل آرسنال چهار گل به اين تيم زد و تاريخ تيم‌هاي باشگاهي انگليسي را هم دچار تغيير و تحول كرد، تبديل به بازيكني شد كه نه‌تنها كم‌رو و خجالتي نيست كه اعتمادبه‌نفسي مثال‌زدني و ستودني دارد؛ اعتمادبه‌نفسي كه به توپ مديون است.

    در همين ۲۲ سالگي است كه بارسلونا همراه با ليونل مسي، هر سه جام مهم اسپانيا و اروپا را به دست مي‌آورد و خيلي سريع اسمش را زنده مي‌كند. در همين سال است كه كفش طلايي فيفا را به دست مي‌آورد و با ركورد ۵۰ گل در ليگ، ركورد ديگري به نام خودش ثبت مي‌كند. او يك بازيكن خلاق و ۲۲ ساله است كه در پايان ۲۲ سالگي‌اش، به‌عنوان سفير حسن‌نيت يونيسف وارد ميدان مي‌شود. يك بازيكن كوتاه قد، خوش‌خنده، خوش‌برخورد و دوست‌داشتني كه به كشورهاي فقير و زلزله‌زده و از دست رفته و بي‌روحيه همسايه كشورش مثل كاستاريكا و هائيتي سر مي‌زند و با بچه‌هاي كم‌سن و سال اما اهل فوتبال گپ مي‌زند و به آنها روحيه‌اي دوچندان براي زندگي مي‌دهد.

    مسي را با تي‌شرت آبي كم‌رنگ و با طرح يونيسف برده‌اند كاستاريكا. كشوري كوچك و فقير كه دست‌اندركاران يونيسف آنجا شعار «ما همه مدرسه مي‌سازيم» مي‌دهند تا بچه‌هاي كم‌سن و سال را از خيابان‌ها جمع كنند و پشت نيمكت‌هاي مدرسه بنشانند.

    ***

    به محض ورود لئو، رنگ و بوي شهر تغيير مي‌كند؛ آدم‌ها، بزرگ و كوچك، زن و مرد، با تابلوهايي كه عكس مسي روي آن است، دنبال او راه مي‌افتند. مسي را مي‌برند در جمع هفت نفره تا بچه‌هاي فوتباليست كاستاريكايي، او را ببينند. پسربچه‌اي ۱۱ ساله به خبرنگار يونسكو مي‌گويد: «تا آخر عمرم دوش نمي‌گيرم!» او، امضاي مسي را روي بازوي راستش دارد و خب، حق دارد ديگر، شايد اگر من هم بودم، اوضاعم همين بود. بهترين بازيكن جهان، ۲۲ ساله است وقتي قراردادش با يونسكو را امضا مي‌كند.

    مسي تبديل به قهرمان روياهاي زميني بچه‌هايي شده كه در بدبختي و سختي زندگي مي‌كنند و دعاي هر روز و شبشان، زندگي بهتر است. اين، اصلي‌ترين و شايد مهم‌ترين و حياتي‌ترين تفاوت مسي و مارادونا است. ليونل مسي براي زندگي، براي زندگي بهتر احترام قائل است و تبديل به نماد خوشايند مردماني شده كه در كودكي فقر را پشت سر گذاشته و با هورمون‌هاي رشدشان درگير بوده‌اند.

    همانطور كه مي‌دانيد او همچنان جثه‌اي كوچك دارد، هنوز وقتي پا به توپ مي‌شود، تن و بدن مدافعان مي‌لرزد، ركوردهاي جهاني متمايز دارد، از زندگي لذت مي‌برد، جملات غريب به زبان نمي‌آورد و كري‌خواني‌هايش هم محترمانه است. نه اثري از آن خجالت پنج سالگي در چهره‌اش است و نه خبري از تكبر و غرور مارادوناوار. او، يك بازيكن خارق‌العاده و استثنايي و يك انسان دوست‌داشتني است كه مي‌توان به احترامش ايستاد و كلاه از سر برداشت.

    ***

    آه… مورينيوي بيچاره

    خوزه مورينيو، آن روزها، وقتي يكي از خبرنگاران با شيطنت به او گفته بود: «شما شش بار در مقابل مسي بازي كرديد» مكث نكرده بود و بلافاصله توضيح داده بود: «من؟ اگر من مقابل مسي بازي مي‌كردم، تا الان ۵۰ گل خورده بودم و حتي دستم هم بهش نرسيده بود.» مطمئن باشيد پس از دو گلي كه مسي در بازي رفت بارسا و رئال، در زمين رئال به تيم مورينيو زد، مربي متكبر و از خودراضي همچنان مي‌تواند اين جملات را درباره او به زبان بياورد.


    اين خانه دور است

    اين خانه دور است

    در مسير رسيدن به آن خانه فكر مي‌كنم وقتي كه رسيدم، حتما به خانمي كه نشاني را به من داده، مي‌گويم: «چقدر راهتون دوره.» هر خياباني را كه اسمش توي نشاني آمده، تقريبا بايد تا انتها براي و از آن وارد خيابان ديگري شوي، دوباره آن را تا انتها بروي تا برسي به كوچه‌اي كه همان اولش يك درِ كوچك آبي است. گويا زنگ تفريح تازه تمام شده كه مي‌رسم. صداي همهمه بيش از ۴۰ بچه به من هجوم مي‌آورد؛ از پشت آن درِ كوچك آبي‌رنگ كه نشاني‌اش را به من داده‌اند. باران مي‌آيد. زنگ مي‌زنم. از سوراخ در گويا پسرك مرا ديده است كه داد مي‌زند: بدو بدو بدو خيس شد. بدو بدو بدو، روسريش آبيه… در باز مي‌شود و من از لابه‌لاي بچه‌ها از يك ورودي دو متري به خانه وارد مي‌شوم. ويژگي بچه‌هاي اين خانه فقط اين نيست كه اهل اين محله هستند و پدر و مادرهاي معتاد دارند و چشمشان را توي فساد و فحشا و مواد باز كرده‌اند… آنها شناسنامه ندارند و معني و مفهوم آن اين است كه اين بيش از ۴۰ كودك اصلا وجود ندارند.

    اگر دلتان براي بچه‌ها مي‌تپد، اين قسمت را حتما بخوانيد

    درست ۱۰ سال از عمليات تخريب و پاك‌سازي محله خاك‌سفيد كه در فصل زمستان بود، مي‌گذشت كه شبانه خانه آنها را آتش زدند. خانه كه نه، سقفي بر سر بي‌خانماني‌شان. مجيد، پسرك ۱۴-۱۳ ساله‌اي است كه در همان حوالي محله قديمي‌شان در يك چادر مي‌خوابيده؛ با دايي و پدربزرگ و…

    روايت‌ها از اتفاق متفاوت است. روايت قابل نقل اين است كه پليس در تعقيب و گريز با يك دزد، چادر آنها را به آتش مي‌كشد تا دزد را پيدا كند… صبح فردا مجيد زنگ مي‌زند به دوستش و از او مي‌خواهد كمكش كند. وقتي او به مجيد مي‌رسد، پسرك از زير انبوه برفي كه ديشب تا صبح روي سرش باريده، بيرون آمده بود. با دست‌هاي كوچكي كه به شكل باورنكردني باد كرده‌اند، صورتي كه پر از تاول است و بي‌پناهي كودكي كه به آخرش رسيده.

    پسرك را نشانم مي‌دهند. يك لحظه نگاهم با نگاهش گره مي‌خورد. فكر مي‌كنم چقدر خوب كه او نمي‌داند كه من مي‌دانم پدرش از هپاتيت مرده و مادرش مبتلا به ايدز است و كسي درست نمي‌داند كجاست. فكر مي‌كنم چقدر خوب كه مجيد روي يك صندلي نشسته روبه‌روي معلمش و دارد باسواد مي‌شود وقتي من او را مي‌بينم. چقدر خوب كه مجيد نمي‌داند كه من مي‌دانم او با همه كودكي به مدت دو سال مصرف‌كننده كراك بوده و پدربزرگ و دايي‌اش مجبورش مي‌كردند به خاطر تهيه مواد آنها دزدي كند. اما مجيد از وقتي با اين خانه آشنا شده، اعتيادش را ترك كرده. ديگر با دايي و پدربزرگ معتادش زندگي نمي‌كند. روزها اينجا درس مي‌خواند و شب‌ها همين جا مي‌خوابد و چون او تنها ساكن دائمي اين خانه است، هر شب، يكي از معلم‌هاي خانه، داوطلبانه پيش او مي‌مانند.

    ***

    كمي بيشتر از ۱۴ سال پيش در روزهاي آخر زمستان، در شهر خبري پيچيد كه مي‌گفت جزيره، محله غربتي‌ها، همان جا كه اين محله را به خلاف شهره كرده بود، تخريب شد. خلافكارانش را دستگير كردند و اين محله از وجود اشرار و مواد مخدر پاك‌سازي شده. آن روزها هر كس كه اين محله و جزيره و محله غربتي‌ها را نمي‌شناخت، فهميد كه خبرها از محله مخوفي مي‌گويند كه حتي نيروهاي پليس هم جرئت رفت و آمد در آن را نداشتند. خانم براتي عكس دخترك هفت ساله‌اي را نشانم مي‌دهد؛ الناز. مي‌گويد: «دو ماه دوندگي كردم تو دادگاه و كلانتري و… تا تونستم يك حكم بگيرم كه محل اقامت اين دختر بايد عوض بشه.»

    جايي كه حكم دادگاه، محل اقامت خطابش كرد، خانه‌اي است كه در آن محله به فساد مشهور است. محل خريد و فروش و استعمال مواد مخدر و خانه فحشا. خانم براتي مي‌گويد: «هر كدوم از اين خانوده‌ها هفت، هشت تا بچه دارن و گاهي بچه‌هايي رو هم از خيابون ميارن كه بيشترشون مورد سوءاستفاده جنسي خريداران مواد هستن.» جمله‌اي مي‌گويد كه مي‌خواهم دل و روده‌ام را بالا بياورم: «بچه‌ها حكم اشانتيون دارن. اين‌قدر دست زياده تو فروش مواد كه براي گرمي بازار، روي مواد، بچه‌ها را براي سوءاستفاده در اختيار مشترياشون مي‌ذارن.» الناز يكي از همان‌هاست. از آنهايي كه بچه آن خانه مخوف نيست، اما زيبايي‌اش او را اسير آنها كرده. امروز براي فروش مواد از او استفاده مي‌كنند، كمي كه بزرگ‌تر شد، براي سوءاستفاده‌هاي ديگر.

    خانم براتي ادامه مي‌دهد: «بعد از اين‌كه حكم گرفتم، براي بيرون آوردن بچه از خونه و با يك پليس رفتم اونجا، سه تا از زن‌هاي خونه با پليس روبه‌رو شدن و بهانه‌هاي بي‌اساس و واهي آوردن و پليس نتونست بچه رو از اونا بگيره. شايد واقعا مي‌ترسيد، اين‌كه چيز پنهاني نيست، همه مي‌دونن اينجا چه‌جور جاييه.»

    قصه بچه‌ها همين جا تمام نمي‌شود، از پسركي مي‌گويد كه يكي ديگر از اين خانه‌ها اسيرش كرده. صاحبانش گفته‌اند و كلي منت گذاشته‌اند كه يتيم است و ما سرپرستي‌اش مي‌كنيم. پسرك ۱۴-۱۳ ساله را معتاد كرده‌اند تا پيششان بماند و برايشان كار كند.

    پناهي براي كودكان

    بيشتر بچه‌هاي اين خانه فرزندان خانواده‌هايي هستند شبيه همان چه خوانديد. شناسنامه‌هاي آنها يا گروي لباس‌فروشي و غذا رفته يا اساسا شناسنامه‌اي در كار نبوده. يا خود پدر و مادر هم شناسنامه ندارند، يا مدركي براي ثبت عقدشان مثل عقدنامه و صيغه‌نامه هم ندارند. اين است كه بچه‌هاي بي‌شناسنامه مي‌شوند و تا آخر عمر، انگار كه وجود ندارند. نه اين‌كه اصلا وجود نداشته باشند. براي آنها مدرسه، امكان آموزش، بهداشت، خدمات اجتماعي و… وجود ندارد، اما به محض اين‌كه خلاف كنند، براي بازداشت‌شدن، كانون اصلاح و تربيت رفتن يا زنداني‌شدن نيازي به شناسنامه ندارند. پس شايد بچه‌هاي خانه علم راه را درست پيدا كرده‌اند، گام اول گرفتن شناسنامه براي آنهاست. مرضيه يكي از معلم‌هاي خانه، مي‌گويد: «ما همه كار براي اينها مي‌كنيم. از اولين وظيفه‌اي كه پدر و مادر نسبت به بچه‌شون دارن؛ شناسنامه گرفتن تا حمام بردن، تربيت‌كردن، سوادآموزي، حتي روزي يك وعده غذاي گرم به آنها مي‌دهيم، چون اكثرا دچار سوءتغذيه‌اند. براشون لباس مي‌خريم، حتي پيش اومده كه براي پدر و مادرشون شاهد عقد شويم كه بتونيم با عقدنامه رسمي پدر و مادر براشون شناسنامه بگيريم.»

    ***

    خيلي كارهاي ديگر هم مي‌كنند كه خودشان وقت گفتن نمي‌شمرندش. از روز اول شروع اين كار، يك سال نيم پيش، وقتي به اين نتيجه رسيدند كه آموزش و باسوادكردن و نشان‌دادن يك زندگي عادي، به بچه‌هاي اين خانواده‌ها، چقدر مي‌تواند به آنها كمك كند كه از سرنوشت محتومشان نجات پيدا كنند، راه افتادند تا بچه‌هاي بي‌شناسنامه محله را پيدا كنند. ۱۶ نفر را شناسايي كردند كه از آنها امروز ۱۲ نفرشان شناسنامه گرفته‌اند و در كمتر از يك سال و نيم، عقب‌ماندگي تحصيلي‌شان را جبران كردند و حالا مدرسه مي‌روند و هر روز از ساعت ۵:۳۰ تا ۸ برمي‌گردند به خانه علم تا مشق‌هايشان را بنويسند و درس‌هايشان را بخوانند. حالا هم بيش از ۴۰ تا بچه دارند در فاصله سني هشت تا ۱۶ سال كه هر روز از ساعت دو تا پنج اينجا درس مي‌خوانند، غذا مي‌خورند، گاهي اگر فضاي كوچك خانه اجازه دهد، بازي مي‌كنند، نقاشي مي‌كشند، آدم‌هاي درستكار و موفق را مي‌بينند، دوستي و روابط اجتماعي را ياد مي‌گيرند، بيماري‌هايشان درمان مي‌شود، روان‌شناس رفتارهايشان را كنترل مي‌كند و آماده مي‌شوند براي رفتن به مدرسه. نيازهايي كه هيچ كدامش را آموزش و پرورش و مدرسه رفع نمي‌كند، حتي براي رفعش كوچك‌ترين كمكي به آنها نمي‌كند. خانم براتي حتي روايت كودك‌آزاري‌هايي باورنكردني را توسط والدين بچه‌هايي كه به مدرسه مي‌روند را برايم نقل مي‌كند و مي‌گويد: «مدرسه از تمامش باخبره، اما هيچ كاري نمي‌كنه، اساسا كاري هم نمي‌تونه بكنه، چون نهايتا نمي‌تونن در مقابل پدر بچه بايستن، همه بر اين باورن كه بچشه، اختيارش رو داره!»

    بين اين همه تاريكي و رنج بين بوي تعفن و لجن تهوع‌آوري كه بعضي خانه‌هاي آن حوالي مي‌دهد، خانه علم نور اميدي است كه بچه‌ها به آن پناه مي‌آورند. مدير خانه مي‌گويد: «ديگه لازم نيست ما بريم براي شناسايي بچه‌ها. خودشون ميان. مهم اينه كه بچه‌ها تو اين محله يه پناهگاه دارن.»

    آن‌ها كمك مي‌خواهند

    خانه كوچك است. خانه، خالي است. واردش كه مي‌شوم، دور تا دورش را چشم مي‌چرخانم. يك حال كوچك و دو اتاق بسيار كوچك. در حالي كه مي‌نشينم تا كلاس بچه‌ها را ببينم، متوجه مي‌شوم در همان فضا چهار كلاس تشكيل شده به اضافه دو كلاسي كه در آن دو اتاق كوچكند. اين تقسيم‌بندي نه فقط براساس سطح سواد بچه‌ها كه بيشتر براساس توانايي، ضريب هوشي و ويژگي‌هاي رفتاري‌شان است. طوري كه سه تا از بچه‌ها كه وضعيت ويژه‌اي دارند، هر كدام يك معلم جداگانه دارند. اما همه تو در تو و پيچيده و درهم.

    نشسته‌ام جايي لابه‌لاي صندلي‌ها و نگاه مي‌كنم به بچه‌هايي كه در چهار كلاس متفاوت، همه مشغول نوشتن ديكته هستند و هر كدام هم فقط بايد حرف معلم خودش را بشنود. چهار كلاس با يك تخته وايت‌برد. صداي معلم‌ها در هم مي‌پيچد. بوي بسيار بدي فضا را پر كرده، شايد به خاطر دست‌شويي كوچكي است كه بايد جواب‌گوي بيش از ۴۰ كودك باشد و يا به خاطر اين‌كه اين اتاق چهار كلاسه پنجره ندارد. تنها نورگير كوچكي از سقف كه آن هم شكسته و باريدن باران و خيس‌شدن فرش زير نورگير باعث شده كلاس از قبل هم كوچك‌تر شود.

    با يك حساب سرانگشتي از روزانه بيش از ۴۰ نفر غذا، هزينه‌هاي پزشكي و دندان‌پزشكي، لباس، نيازهاي اوليه، دفتر و كتاب و… مي‌فهميد هزينه اداره اينجا زيادتر از آن است كه يك تشكل غيردولتي داوطلب از پس پرداختش برآيد. اگرچه كه آنها بر اين باورند كه هزينه‌اي كه امروز از وقت و زندگي و جواني‌شان مي‌گذارند، پيش هزينه‌اي كه رهاكردن اين بچه‌ها در آن دنياي مخوف، براي همه ما خواهد داشت، ارزان است. آنها رشد كردن، تربيت شدن، باسواد شدن و سالم‌بودن بچه‌هايشان را مي‌بينند و وقتي برايم تعريف مي‌كنند، چشم‌هايشان برق اميد دارد در پس خستگي عميق. صداي معلم‌ها كه همه با هم ديكته مي‌گويند، در هم مي‌پيچد: شب‌بو… شادي… شيريني… شير…