دست در دست كساني كه دوسشان داريم
يكديگر را ميبينيم.
ان روز...نگاهم نكن!
كناريت حسودي ميكند ... آن روز ...
به هيچكس نميتوانم چيزي بگويم!
تاوان ديدن چشمان زيبايت را ...
حتي ديگر اشك ها هم نميتوانند بدهند
چون من زندگي مردي هستم ...
وتو روياي زن ديگري ...
آن روز فقط خواهم شكست
دوستت دارم هايت، چه شد؟
آن زن روياهايت ...
چگونه نگاهت كرد كه عاشقش شدي؟!
آن روز...من خوشبختم ...اما..
عاشق نيستم...تو حسم را كشتي ...
ديگر نميتوانم عاشق باشم..
تو كسي بودي كه فكر ميكردم
نميتوانم حتي يك روز به فكرت نباشم،
راستش نيستم
فقط ؛
گاهي كابوس ميبينم،
دراغوش كسي كه عاشقم هست ارامش دارم،
اما نميدانم چرا گاهي دراغوشش ارام نامت را زمزمه ميكنم ...
توهم هنوز مرا ميخواهي ...ميدانم!
آن روز به چشمانم نگاه نكن، پراز اشك است!
كسي كه دوسش دارم فكر ميكند سرما خورده ام!
اما...تو ميداني ...
چه اشوبيست دردلم ...
همسرت نام مرا صدا ميزند
با تعجب برميگردم ...
تبريك!تو ديگر پدر شدي ...
دختري هم نام من ...اما هنوز مغروري
واين غرورِ توست كه نابود كرد دنياي زيبايمان را... موضوعات مشابه پنج شنبه ساعت 00:16
۱۷:۵۷
- ۳۹ بازديد
- ۰ نظر