عاشقانه: هر آنچه كه عاشقان پيش از ازدواج بايد بدانند

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

اختلال در صحبت كردن كودكان در خارج از منزل

اختلال در صحبت كردن كودكان در خارج از منزل

مكان شما: خانه / مشاور كودك و نوجوان / اختلال در صحبت كردن كودكان در خارج از منزل...

هنگامي كه كودك شما صحبت مي كند و با هيجان صحبت مي كند، او نيز با دوستانش ارتباط برقرار مي كند.

با دوستانش بازي مي كند، اما بعد از چند روز از تحصيل، آنها از مدرسه اطلاع مي دهند كودك تان حرف نمي زند.

كودك شما در مدرسه هيچي نمي گويد و زبان باز نمي كند.

اين وضعيتي عجيب و غريب و باورنكردني براي شماست.

زيرا به محض اين كه كودك وارد خانه شود، او شروع به صحبت مي كند و روند زندگي عادي ادامه مي يابد.

اين چيزي است كه ممكن است ناشي از اضطراب از شرايط نامعلوم يا ساير شرايط در كودكان باشد.

آنها خلق و خوي انتخابي يا سكوت انتخابي ناميده مي شوند.

اختلال در صحبت كردن كودكان در خارج از منزل

  • سكوت انتخابي چيست؟

سكوت اختياري يا سكوت انتخابي به ناتواني مداوم در صحبت كردن در موقعيت هاي خاص اجتماعي مانند مدرسه مي پردازد، كه انتظار مي رود در اين موارد كودك صحبت كند.

معمولا يك كودك از صحبت در موقعيت هايي مانند مدرسه، جامعه و بزرگسالان و خارج از خانه اجتناب مي كند.

با وجود اينكه او با خواهر و برادرش در خانه است و حداقل با يكي از والدينش، او به راحتي صحبت مي كند.

اين اختلال اغلب كساني كه در اطراف شما هستند را تحت تاثير قرار مي دهد و حتي باعث اختلال در زندگي عادي كودك مي شود و مانع از پيشرفت تحصيلي يا ارتباطي كودك مي شود.

مهم است كه توجه داشته باشيد كه در هنگام ورود به مدرسه يا مهد كودك ممكن است كودك براي مدتي ساكت  بماند.

در اين صورت به آنها نمي توان چنين وضعيتي را نسبت داد و اين اختلال حداقل بايد يك ماه طول بكشد تا لالي انتخاب او قطعي شود.

اين اختلال عمدتا به علت كمبود اطلاعات يا ناراحتي در مورد استفاده از زبان گفتاري نيست.

عدم گفتار بهتر از لكنت زبان، نفوذ اختلال رشد، اسكيزوفرني يا اختلال ديگر رواني نيست.

  • دختران بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرند

در موارد نادر، كودك در خارج خانه ساكت است و در داخل منزل سخن مي گويد.

جالب توجه است كه دختران بيشتر از پسران از بيماري رنج مي برند.

در بسياري از موارد، كودكان ممكن است در دوره گذار، مانند ورود به مهد كودك يا مدرسه، اختلالي خفيف داشته باشند كه در چند ماه بهبود مي يابد.

اين كودكان معمولا در معرض اضطراب هستند و تمايل به افسردگي دارند.

در مواردي كه علائم خفيف است، معمولا با درمان يا بدون درمان، بهبود كامل و زود هنگام اتفاق مي افتد.

بهتر است كه سن و طول مدت اين بيماري و اختلال پايين تر باشد.

  • چرا كودك ساكت است؟

اين اختلال به عنوان اختلال اضطرابي در نظر گرفته مي شود، بنابراين علل اختلالات اضطرابي و به ويژه اضطراب اجتماعي نيز باعث اين اختلال مي شود.

اختلال ژنتيكي همچنين نقش مهمي در اختلال اضطراب دارد.

والدين بايد آگاه باشند كه هركسي كه اين عامل ژنتيكي لزوما داراي موارد ژنتيكي نيست، اما وجود اضطراب در مادر و والدين، وابستگي بالا و افسردگي در بستر خانواده، باعث اختلال مي شود.

جالب توجه است، ۹۵ درصد از اين كودكان داراي اضطراب اجتماعي هستند، به همين دليل است كه اين اختلال به عنوان زيرمجموعه اضطراب اجتماعي شناخته مي شود.

از آنجا كه كودكان ممكن است به دليل اين اختلال توسط همسالانشان مورد تمسخر قرار گيرند، احتمال دارد كه با اختلال رفتار مقابله اي در يك سوم موارد همراه باشد.

تخمين زده شده است كه يك سوم از اين كودكان مستعد اضطراب و افسردگي مرتبط با اختلال هستند.

نكته مهم اين است كه اين اختلال بيشتر از اختلالات اضطرابي ناشي مي شود.

پيش از اين، اختلال به دليل تاثير فيزيكي يا عاطفي بود، اما اين نظريه هنوز معتبر نيست.


علل مشكلات جنسي جوانان و راهكاري روانشناسي براي بهبود آن

علل مشكلات جنسي جوانان و راهكاري روانشناسي براي بهبود آن

مكان شما: خانه / مشاوره جنسي و زناشويي / علل مشكلات جنسي جوانان و راهكاري روانشناسي براي بهبود آن...

بيش از حد در مورد برخورد با افراد مبتلا به اختلال عملكرد جنسي يا مشكلات جنسي فكر نكنيد.

چنين افرادي ممكن است به ما نزديك باشند و حتي با ما زندگي كنند.

نكته اين است كه اين افراد اغلب تمايلات جنسي مختلف نسبت به عموم دارند و ما و شما بايد اين تفاوت ها را تشخيص داده و به آنها كمك كنيم تا آنها را درمان كنيم.

 روانشناسان بهترين دوست راه ما در اين مسير دشوار هستند.

اختلالات جنسي همه نوع هستند و با گسترش فضاي مجازي، متاسفانه تعداد و تنوع آن اضافه شده است.

بنابراين، وظيفه من و شما مراقبت از خود و محافل است تا از اين مشكلات جلوگيري شود.

مخاطبان ما در اين مقاله كساني هستند كه با اختلالات جنسي دست و پنجه نرم مي كنند.

وظيفه شما اين است كه علاوه بر حفاظت از خودتان از وارد شدن ديگران به اين اختلالات جنسي و افرادي كه از اين بيماري ها رنج مي برند جلوگيري كنيد.

علل مشكلات جنسي جوانان و راهكاري روانشناسي براي بهبود آن

 آنها را به طور علمي و جدي مشاوره دهيد و با روانشناس مشورت كنيد و خود را درمان كنيد.

يكي از معضلات مهمي كه اين روزها مشكلات و دغدغه هاي بسياري را براي جوانان به وجود آورده است را مي توان مشكلات جنسي جوانان ناميد.

در واقع در جواني و دوره سني جواني افراد در اوج نياز هاي جنسي قرار داشته و مي بايستي كه اين نيازها را به گونه اي برطرف كنند.

مطابق با آيين هاي ديني ما بهترين پاسخ به نيازهاي جنسي مشكلات جنسي جوانان ازدواج مي باشد.

اما به هر حال ممكن است جواناني توانايي اين كار را نداشته باشند به وجود مشكلات فراواني در جامعه ما وجود دارد.

مشكلات جنسي جوانان بيشتر شده و در نهايت آنها نمي توانند به خوبي مشكلات خود را در زمينه هاي جنسي برطرف نمايد.

با زودانزالي همسر چه بايد كرد؟ آيا طلاق تنها راه حل است؟ 0 ديدگاه / شهريور ۱۵, ۱۳۹۷ ادامه مطلب ... غريزه و شهوت انسان ها سيري ناپذير است.

لذا اگر از راه نادرستي بر طرف شود نه تنها انسان را در مسير سعادت و خوشبختي قرار نمي دهد.

بلكه مي تواند مشكلات بسيار زيادي را براي او از لحاظ جسمي جنسي و روحي ايجاد نمايد.

در صورتي كه جواني هستيد و شرايط ازدواج را نداريد از طرف مشكلات جنسي زيادي براي شما به وجود آمده است.

 مي توانيد راه كارهايي را كه در ادامه مقاله ارائه مي دهيم به كار ببنديد.

تا بتوانيد مشكلات جنسي خود را كاهش داده و شرايط بهتري از براي خود فراهم نموده تا در زمان مناسب و وقت كافي بتوانيد ازدواج موفق و خوب داشته باشيد.

  • نكته اي كه شايد بارها نيز آن را شنيده باشيد اين است كه براي دوري از انحرافات جنسي بايستي در جريان مذهبي و آرامش باشيد.
  • لذا شركت در مراسم هاي مذهبي خواندن قرآن و نماز و كار هايي از اين قبيل كه تحت تاثير دوستان مناسب و مذهبي مي باشد مي تواند شما را تا حد زيادي در اين زمينه موفق گرداند.
  • نيازهاي جنسي شما را تا حدي آرام كند.
  • نكته مهم بعدي در زمينه مشكلات جنسي جوانان را مي توان ارتباط آنها با والدين دانست.
  • اگر جوانان ارتباط مناسبي با والدين خود داشته باشند كمتر در زمينه انحرافات جنسي غرق شده و در اين زمينه زندگي موفق تر و بهتري خواهند داشت.
  • لذا بايد والدين و جوانان تلاش كنند تا رابطه مناسب با با يكديگر برقرار نمايند.
  • يكي ديگر از مواردي كه مي تواند كمك هاي بسزايي را به جوانان در اين زمينه كنند تقويت اراده مي باشد.

تا به حال به آينده بعد خود فكر كرده‌ايد؟

  15  

قرار است براي انسان‌هايي در ۲۰۰ سال آينده سه پيام بفرستيد. اين پيام‌ها در جايي نگه‌داري مي‌شود و درست ۲۰۰ سال ديگر مجددا رونمايي خواهد شد. پيام‌هاي شما براي آنها چيست؟

غزل: ما آن‌قدر با هم مهربون بوديم كه نگو… از ما ياد بگيريد!

محبوبه: ‌ما كه هر چي بگيم اين كار رو بكنيد اون كار رو نكنيد شما باز هم كار خودتون رو مي‌كنيد… آخه اين رسم تاريخه… ما هم اشتباه‌هاي گذشتگانمون رو تكرار كرديم ته تهش يه نسل درب و داغون و سرخورده تحويل گرفتيم، ولي شما اين كار رو نكنيد… راستي تو زمان ما آخرين سرعت اينترنتي كه در اختيار كاربر خونگي گذاشته بودن ۵۱۲ است… شما الان با چه سرعتي كانكت مي‌شيد حتما خيلي بالاست نه؟! نيستيد ببينيد چه زجري مي‌كشيم… يا شايد بپرسم تو دنياي شما هم جنگ و خونريزي آن‌قدر زياده؟ نيستيد ببينيد توي دنياي ما چه حمام خوني راه افتاده برادر برادر رو مي‌كشه… هموطن از روي جنازه هموطن رد مي‌شه… واي چقدر پيامم زياد شد… حال دنياي ما خيلي خوب نيست شما مواظب خودتون باشيد.

بابك: بي‌خيال ما گذشتگان، به كار خودتون برسين! كاري نداشته باشين ما چي گفتيم و چي كرديم.

مجتبي: مي‌گويم به عنوان يك انسان اين روزها شرمنده‌ام. به عنوان يك ايراني شرمنده‌ام. من هم يكي از كساني بوده‌ام كه كه هرچند مستقيم نه… غيرمستقيم با مردمان و دولت مرداني زندگي كرده‌ام كه نه تنها از خدايشان بيگانه شده‌اند… نه تنها از طبيعت دور شده‌اند… نه‌تنها خودشان را فراموش كرده‌اند، بلكه با خدا و طبيعت و خودشان و خود خودشان نيز دشمن شده‌اند و كمر به كشتن طبيعت و خودشان نيز بسته‌اند. و با تمام اين ماجراها، حتي از تمام اين بلاها كه به سرشان آمده و به سر جهان آورده‌اند نيز آگاه نيستند. اي مردم ۲۰۰ سال بعد… مرا ببخشيد… ما را ببخشيد… ما اسير بوديم… ما دچار بوديم… نه اشتباه نكنيد. «دچار يعني عاشق» ترجمه اشتباهي بيش نيست. دچار يعني رنج! ما رنج كشيديم… و رنج كشيديم… و رنج كشيديم.

فاطمه: حواستون باشه! نكنه تو زمونه شما هم جان انسان قيمت نان باشه. نكنه انسانيت بيشتر از اين تخفيف بخوره. شما اگه طبيعتي واستون باقي مونده، اون رو مهم‌تر از خونه‌تون بدونيد تو را خدا، اگه هم خيلي چيزي باقي نمونده، از مريخ، زمين چه شكليه؟!

پيمان: زن‌ها هستند و تغيير كرده‌اند يا هنوز دارين عذاب مي‌كشين؟

علي: ‌واقعا كنجكاوم بدونم زمين اصلا ۱۲۰۰ سال ديگه دووم مياره؟

رضا: چرا سه تا؟ يه دونه براشون كافيه: ما اون آدم‌هاي خوار و حقير و توسري خوري كه تو تاريخ نوشته نبوديم؛ شرايط ما رو به خيلي چيزا مجبور كرد؛ خيلي چيزها…

محبوبه: ۱۲۰۰ سال نه كه ۲۰۰ سال.

عسل: ‌تنها يك جمله مي‌نويسم به نقل از شاعر اين روزگار تا بدانند كه: «مردگان اين سال عاشق‌ترين زندگان بوده‌اند…»

ميلاد: آيا هنوز در سرزمين تو مزد گوركن از آزادي انسان افزون‌تر است؟

سحر: نمي‌دونم اصلا تا ۲۰۰سال ديگه موجودي روي زمين هست يا نه؟ ‌ولي اگه بود فقط بهشون مي‌گم: «همديگرو دوست داشته باشين، واقعا و از ته دل به هم عشق بورزين. براي هم ارزش و احترام قائل باشين و دروغ نگين.

سميه: خوش به حالت كه الان زندگي نمي‌كني. بد به حالت كه ديگه نمي‌دوني بوي كباب چيه. خوش به حالت كه اگه دختري مي‌توني دوچرخه سواري كني. يا نصفه شب تو پارك باشي. و خوش‌تر به حالت، چون مي‌توني يه عالمه حرف تو دل مونده‌تو بزني!

سنا: بهتون خوش مي‌گذرهههههههه؟ اي به ما هم بدي نگذشت. خوش باشيد!

ن. ب: اولا: اميدوارم همه مردا مرد شده باشند. دوما: خيانت از زندگيتون حذف شده باشه. سوما: تنهايي بي‌معنا باشه… من مي‌خوام چارتا بنويسم: كسي از تون نپرسه چرا ازدواج نمي‌كني؟

عاطفه: هيچ وقت در مورد آدم‌ها قضاوت نكنيد و تا زماني كه در شرايط اونها قرار نگرفتيد راحت در موردشون حرف نزنيد (حتي درمورد آدم‌هايي كه ۲۰۰ سال قبل از شما زندگي مي‌كردند و در ظاهر نسبت به كشورشون افراد بي‌تفاوتي بودند.) ۲- هميشه روياهاتون رو جدي بگيريد! ۳- طوري زندگي كنيد كه هيچ وقت نگران اين نباشيد كه آيندگان چه قضاوتي در موردتون مي‌كنند!

مليحه: حافظ و سعدي نه اهل امارات هستند و نه تركيش و نه اهل اروپا، اينان پارسي هستند آقا، از سرزمين ايران… ۲- به كودكانتان بياموزيد كه بناهايي كه از ۲۰۰ سال قبل به جا مانده‌اند ارزشمند هستند و خاطره‌بازبودن خود را روي در و ديوارهاي آن بناهاي تاريخي پياده نكنند و يادگاري ننويسند.۳- گفته بودند كه يك دست صدا ندارد، اما از ۲۰۰ سال قبل برايتان آزمايشي به جا مي‌گذارم تا روشن شود كه يك دست صدا دارد يا ندارد، يكي از دست‌هاي خود را بالا ببريد و انگشت‌هاي خود را به يكديگر بزنيد (اين كار در ۲۰۰ سال قبل، بشكن زدن نام داشت، يادش بگيريد كه چه بسا احساس شور و شعف در شما ايجاد كند)، حال ما با توجه به اين آزمايش آموختيم كه براي درست‌كردن وضعي، اصلاح رفتار ناپسندي، ترويج فرهنگ و غيره، دست را روي دست نگذاريم و غصه اين‌كه يكي به تنهايي صدا ندارد را نخوريم.

پيمان: ديكتاتور‌هاي شما چه شكلي هستن؟ (مسلما جوامع امروزي و احتمالا آينده بدون ديكتاتوريست هيچند!)

مرتضي: اي آيندگان شانس آورديد الان به دنيا نيومديد!

مهتاب: اول اين‌كه آدمايي كه ۲۰۰ سال قبل از شما زندگي مي‌كردن، خودشون كار مي‌كردن و پول در مي‌آوردن (البته اگه اونا بدونن كاركردن يعني چي؟) دوم اين‌كه اون موقع‌ها آدم‌ها احساسات هم داشتن… سوم اين‌كه آدم‌هاي ۲۰۰ سال پيش مي‌مردن براي… تا حالا حتما خودتون فهميديد!

سعيد: كتاب نخوانيد آگاه نباشيد يك گوساله را الگوي خود در زندگي قرار دهيد تا هميشه در آرامش باشيد.

فاطمه: راه جاودانگي را بيابيد آنگاه به هركس اجازه انتخاب بدهيد كه بميرد يا زنده بماند.

گلناز: ازشون خواهش مي‌كنم براي يك بار هم كه شده، در طول تاريخ انسان‌ها، اشتباهات گذشتگان رو دوباره تكرار نكنن!

كيميا: ما كه نتونستيم، اما شماها خوب زندگي كنيد و لذت ببريد.

محيا: تحت هيچ شرايطي به هم دروغ نگيد. از زندگي گذشتگان عبرت بگيريد. هيچ وقت بدون فكر حرفي رو نزنيد.

پاييز: پيام اول درود. پيام دوم شما هم به هم مي‌گين خوبي؟ بدون اين‌كه به جوابش فكر كنين؟ پيام سوم اگه زندگي بهتون دهن‌كجي مي‌كنه و روي خوش نشون نميده ناراحت نشين چيز جديدي نيست ما رو هم داغون كرد بعد پوسيده شديم.

بابك: بنزين ليتري چنده؟

محمدحسين: سلام. من محمدحسينم. خيلي داره به من خوش مي‌گذره جاتون خالي!

پدرام. ن: امروز فيلم وال.اي رو ديدم. ترسيم تخيلي زيبايي بود از آينده بشر. مي‌نويسم عاشق باشيد. عاشق. انسان باشيد…

ه.ب: مي‌گم دنياي ما خاكستريه… دلامون پژمرده ست و عشق مثل افسانه در دوردست‌هاست… با ما خوب تا نكردن… ببخشيدمون!

درنا: فكر نكنيد زندگي و عشق مثل كارتون‌هاي والت ديسنيه چون دقيقا برعكسشه…

ندا: در اين زمان كه ۲۰۰ سال قبل از شماست؛ هنوز مردمي متعصب زندگي مي‌كنند كه حاضرند براي تثبيت عقيده خود، به ديگران توهين كنند و آدم بكشند. ۲- جوامعي هستند كه فقر در آنها بيداد مي‌كند؛ در كشورهايي مثل سومالي؛ مردمي از گرسنگي مي‌ميرند. ۳- مردم كره زمين هنوز با هم دوست نيستند.

اگر اين مشكلات در زمان شما حل شده است كه خوش به حالتان و اگر نه همه با هم سعي كنيد كه حل شوند.

آنيتا: عشق بورزيد. عشق بورزيد و عشق بورزيد.

سياوش: انسان باشيد!

مونا: اگر موفق به ساختن ماشين زمان شدين، بياين اينجا ما كمك لازم داريم.

سميه: خوش به سعادت ما كه زمان شما زنده نيستيم…

شهرزاد: بيخود هي نگيد:… هم… هاي قديم، هيچم از اين خبرها نيست!

معصومه: با تك تك نفس‌هاتون عشق بورزيد و شاد باشيد بوس براي انسان‌هاي ۲۰۰ سال آينده من.

احسان: من شارژ ندارم يه زنگ بزنين كارتون دارم.

رضا: ۱- چشماتون رو خوب باز كنين. هر كسي رو دوست خودتون ندونين. ۲- زندگي رو جدي نگيرين. ۳- اشتباه‌هاي ما رو تكرار نكنين.

حميدرضا: هرگز چيزي رو كه مي‌بينيد، باور نكنيد.

محسن: اي انسان‌هاي ۲۰۰ سال بعد، ما يكسري آدم معمولي بوديم كه شما مي‌خواهيد از ما آدم‌هاي خاصي بسازيد. بيخود خودتان را مشغول نكنيد و به زندگي‌تان برسيد، ما هيچ چيز نبوديم. درست مثل زمان ما كه براي دو هزار سال پيش خودمان كلي ذوق و شوق داريم و احتمالا آنها هم هيچ نبودند.

 

آيا در ۲۰۰ سال بعد مثل ما زندگي مي‌كنند؟

حالا كه به ۲۰۰ سال بعد از امروز فكر مي‌كنم، تصوير درست و كاملي از آن روزگار در ذهنم نقش نمي‌بندد. تصوري از تكنولوژي آن روزها ندارم، اما مطمئنم كه آدم‌هاي آن روز از تمام اتفاقات اين روزهاي ما باخبرند. با اين كه دركي از نوع تكنولوژي آن زمان ندارم، اما مطمئنم روزگار آدم‌هاي آن زمان حتما برايم عجيب خواهد بود، همان‌طور كه روزگار امروز ما هم حتما براي آنها پر از اعجاب و شگفتي است. حتي وقتي خودم به عنوان آدمي از سال‌هاي بعد، امروزِ خودمان را نگاه مي‌كنم، افسوس مي‌خورم، آهِ حسرت مي‌كشم و تعجب مي‌كنم. مثلا وقتي مي‌بينم در روزگاري كه عصر بمباران اطلاعات است حوادثي رخ مي‌دهد كه هيچ سازگاري و سنخيتي با تكنولوژي روز ندارد، حيرت مي‌كنم. من براي آدم‌هاي ۲۰۰ سال بعد از اين نگرانم. نگرانم كه آيا باور مي‌كنند كه يك روز در روزنامه‌هاي زمان ما چنين نوشته شد كه: «اعضاي يك خانواده، به دليل باخبرشدن از رابطه اي‌ميلي و اس‌ام‌اسي دختر خانواده، با هماهنگي يكديگر برادر بزرگ‌تر را مامور كردند كه دختر جوان را بكشد» يا نه؟ باور مي‌كنند حيرت من را از شنيدن چنين فاجعه‌اي يا نه؟ حيرت از اين كه حتي اولياي دم نمي‌توانستند خواستار قصاص شوند چون خودشان در چنين تصميمي شريك بودند…

مي‌دانم قطعا چيزي كه شما آدم‌هاي دويست‌سال بعدتر از ما را متعجب خواهد كرد، اين است كه در قرني كه اينترنت، اي‌ميل و كامپيوتر وجود دارد، آيا در واقعيت ممكن است كسي به خاطر استفاده شخصي از اين تكنولوژي جانش را از دست بدهد و يا همه اينها داستان است و افسانه؟ باور مي‌كنيد چنين تناقض بزرگي را كه در روزگار ما حريم خصوصي يك زن اين چنين برملا شده باشد و به راحتي جانش را پدر و برادرانش بگيرند؟

شايد به حال و روز امروز ما بخنديد همآن‌طور كه من، نه ۲۰۰ سال پيش كه حتي بيست سال پيش را هم كه مرور مي‌كنم خنده‌ام مي‌گيرد. خنده‌ام مي‌گيرد از اين كه آن روزها جابه‌جاكردن يك دستگاه صوتي و تصويري مثل ويدئو جرم بود و ما براي جابه‌جاكردن چنين دستگاهي مي‌بايست آن را مثل يك محموله ممنوعه لاي پتو مي‌پيچيديم تا نكند كسي به جرممان پي ببرد. و حالا وقتي در خيالم به شما دويست سال بعدي‌ها فكر مي‌كنم كه اگر تصاويري را ببينيد كه در آن عده‌اي بشقاب‌هاي بزرگي را در بالاپشت‌بام‌ها لگد مي‌زنند و به پايين مي‌اندازند، پيش خودتان چه خواهيد گفت؟

نمي‌توانم حدس بزنم چه احساسي از ديدن اين تصاوير خواهيد داشت اما فقط براي شما امروز آرزو مي‌كنم روزگاري را كه در آن، اين نوع تناقضات به حداقل برسد تا بتوانيد با تنش‌هاي كمتر زندگي آرام‌تري داشته باشيد…

 

از امروز ما عبرت بگيريد

چندين و چند روز مشغول فكركردن به اين بودم كه بهتر است به آدم‌هاي ۲۰۰ سال بعد از خودم چه بگويم. پيام‌ها و حرف‌هاي زياد و مختلفي از ذهنم گذشت، اما وقتي به تك‌تك حرف‌هايم بيشتر فكر كردم متوجه شدم كه شايد عصاره همه آن چه كه بايد بگويم در يك جمله خلاصه مي‌شود، بايد براي آنها بنويسم: «از انسان‌هاي دويست سال پيش خود – از ما – عبرت بگيريد!»

اين عبرت طبيعتا درس‌گرفتن از اتفاقات ناگواري است كه امروز مكررا در دنياي ما مي‌افتد و حتما ۲۰۰ سال بعد از ما هم شواهد و آثارش براي عبرت‌گرفتن موجود است. فكر مي‌كنم آدم‌هاي آن روزگار بايد به تمام تجارب منفي ما در اين روزها توجه كنند تا مجددا از راه‌هاي غلط و كوره‌راه‌ها گذر نكنند.

در دل همين تجارب منفي ما حتما پيامدهاي مثبتي براي انسان‌هاي پس از ما نهفته است كه آنها نبايد چنين پيامدهايي را دست كم بگيرند، پيامدهايي كه شايد در آن روزگار براي انسان‌هاي زيادي تجربه شود، تجربياتي چه تلخ و چه شيرين كه مطمئنا در ادامه راهشان به دردشان مي‌خورد، همانطور كه ما از زندگي گذشتگان درست گرفتيم و در زندگي امروزمان به كار بستيم.

همان‌طور كه آدم‌هاي ۲۰۰ سال گذشته ما تجارب تلخ و مثبتشان را براي ما به ميراث گذاشته‌اند تا ما با درس‌گرفتن از مشي آنها مشي درست‌تري را انتخاب كنيم، حتما اعمال امروز ما هم تجربه‌اي خواهد بود براي كساني كه در ۲۰۰ سال آينده بر روي كره زمين خواهند زيست.

و البته چه بهتر است كه ما تجارب ارزنده‌تري را براي انسان‌هاي ۲۰۰ سال بعد كره زمين به يادگار بگذاريم…


اتفاقات عجيب و غريب زيست محيطي در تهران

  17  

در چند وقت اخير اين قدر اتفاقات عجيب و غريب زيست محيطي در تهران افتاده كه به راحتي مي‌شود گفت تهران كم‌كم دارد به يك باغ وحش بزرگ از حيوانات وحشي تبديل مي‌شود. شايد حتي كسي فكرش را هم نكند كه مردم دوست داشته باشند در خانه‌شان از يك حيوان عجيب و غريب نگه‌داري كنند، اما به آمار و اخبار كه نگاه مي‌كني مي‌بيني كه انگار امروز با يك ماداگاسكار تمام عيار در تهران روبه‌رويي. طبق گفته‌هاي مسئولان بيمارستان دام‌پزشكي تهران گاهي بعضي از مردم با حيوان‌هايي به اين بيمارستان مراجعه مي‌كنند كه حتي براي خود آنها هم تازگي دارد. يكي از پزشكان اين مركز كه دوست نداشت درباره‌اش چيزي گفته شود، مي‌گفت همين چند وقت پيش آقايي مراجعه كرده بود و سوال‌هايي درباره حيوان خانگي‌اش داشت. بعد از كلي بالا و پايين و سوال‌هاي عجيب پرسيدن متوجه شديم او در خانه‌اش از يك ببر نگه‌داري مي‌كند كه اتفاقا به يك بيماري بد مبتلا شده بود، اما تلاش ما براي آوردن آن به بيمارستان با موفقيت روبه‌رو نشد و فرد موردنظر هم فرار كرد.

به همين سادگي. شما هوس مي‌كني از يك ببر يا شير در خانه‌ات نگه‌داري كني و اين كار را هم انجام مي‌دهي، بي‌آن‌كه به خيلي چيزها فكر كني و…

سورپرايز!

واقعا فكرش هم آدم را آزار مي‌دهد. تصور كن براي مهماني به خانه دوستي رفتي و او براي اين‌كه تو را سورپرايز كند، ناگهان از پشت سر يك مار بزرگ پيتون را روي گردنت بيندازد. به احتمال زياد اگر سكته نكني براي يكي دو روزي مثل من منگ خواهي بود. تجربه شخصي بدي كه اميدوارم براي هيچ كدامتان پيش نيايد. درست مثل اين‌كه وسط يكي از جنگل‌هاي بزرگ آفريقا داري راه مي‌روي و چنين موجودي به سمتت حمله‌ور شود. خيلي راحت برايتان بگويم دوست عزيز بعد از انجام چنين شوخي‌هايي با ديگر اطرافيانش كم‌كم باعث رنجش خيلي از آنها شد و بعد هم با همسرش بر سر اين ماجرا به اختلاف رسيد و به خاطر مار عزيزش از همسرش جدا شد‍! از اين دست نمونه‌ها خيلي زياد است. اگر يادتان باشد پنج، شش سال پيش بود كه روزنامه‌ها خبر دادند بچه فردي كه در خانه‌اش از يك شير مراقبت مي‌كرده ناپديد شده و بعدا متوجه شده‌اند كه جناب شير ترتيب بچه بيچاره را داده و وقتي خواستند شير را از خانه مرد ببرند، او با شير عزيزش متواري شده و…

مولوي در تمام تهران…

تا همين چند سال پيش اگر كسي دنبال حيواني اهلي براي نگه‌داري مي‌گشت يا مي‌خواست پرنده‌اي چيزي خريداري كند، سري به بازار مولوي مي‌زد، اما اين روزها مغازه‌هاي پرنده فروشي در جاي جاي شهر خودنمايي مي‌كنند. مغازه‌هايي كه خيلي از آنها در لواي اسم پرنده‌فروشي‌شان به فروش حيوانات ديگر هم مبادرت مي‌كنند. كافي است سري به يكي از آنها بزنيد و سفارش بدهيد. يك روز به صورت كاملا اتفاقي از جلوي يكي از اين مغازه‌ها در خيابان شريعتي رد مي‌شدم كه آكواريومي پشت شيشه توجهم را به خودش جلب كرد. تعدادي مارمولك بزرگ توي اين آكواريوم بودند. وقتي از صاحب مغازه سراغ سمندر لرستاني را گرفتم، باورم نمي‌شد از توي پستويش يك جفت از آنها را برايم بياورد آن هم با قيمت دو ميليون و هفتصد هزار تومان، درست زماني كه خبر قاچاق و خطر انقراض اين موجود روي خبرگزاري‌ها بود. تازه دوست عزيز مي‌گفت اگر تعداد بيشتر هم بخواهم مي‌تواند برايم تهيه كند و تنها به كمي زمان نياز دارد.

شما منو بدهيد، زبل‌خان تهيه مي‌كند

كار به اينجا ختم نمي‌شود. نمي‌دانم چند نفر از شما كارتون زبل‌خان را ديده‌ايد. كارتون محبوب كودكي‌هاي ما كه شخصيتش مي‌گفت: «زبل‌خان اينجا، زبل‌خان اونجا، زبل‌خان همه جا. هر چيزي كه بخواهي كافي است كه دستش را دراز كند و برايت بياورد و…» بعد هم دستش را دراز مي‌كرد و يك شير را مي‌گرفت و از توي جنگل مي‌كشيد بيرون و… حالا حكايت اين فروشندگان حيوانات هم شده حكايت زبل‌خان. كافي است شما سفارش بدهيد و البته هزينه‌ها را كه به گفته آنها خيلي هم زياد نيست تامين كنيد و آنها خواسته شما را تهيه كنند. فكر مي‌كنم قبل از اين‌كه بخواهم اشاره‌اي به قيمت‌ها داشته باشم، بد نيست به يك آمار درباره كشف حيوانات قاچاق شده در تهران نگاهي بيندازيم.

مسئولي اينچنين اعلام كرده است: «براساس آمارها در اين مدت ۱۸ حلقه مار آبي، چهار سمندر لرستاني، ۲۳ سنجاب وحشي، ۴۸ لاك‌پشت بركه‌اي غيربومي، سه لاك‌پشت بومي، دو رأس آهو، ۲۰ بهله انواع پرندگان وحشي، ۲۵۶ قطعه بلبل خرما و طرقه، سه خارپشت، شش قطعه كلاغ گردن بور، شش قطعه هدهد، دو قطعه كبك، چهار قلاده روباه و يك قطعه كلاغ نوك قرمز از قاچاقچيان كشف و ضبط شده است.» آمار تكان‌دهنده‌اي است. اين تنها آمار كشفيات است، حالا فكرش را بكنيد، حداقل سه برابر اين آمار هم كشف نشده است. همين‌طوري است كه مي‌گويم تهران براي خودش شده يك‌پا ماداگاسكار. كارتونش را كه ديده‌ايد؟ خب بگذريم برويم سراغ قيمت‌ها. ميمون بين يك تا سه ميليون تومان. مار از يك ميليون و نيم به بالا. كروكوديل از سه ميليون به بالا. گرگ پنج ميليون تومان. توله ببر يا پلنگ چيزي در حدود هشت ميليون تومان. بچه شير مثل همين‌هايي كه هفت تايش را در تهران پيدا كردند از هشت تا ۱۱ ميليون تومان و…

قوانين چه مي‌گويند؟

مسئولي ديگر گفته اكثر حيوانات كشف شده از بازار خليج آزادگان تهران و برخي مناطق خريد و فروش غيرمجاز در استان تهران و گزارشات مردمي بوده. قطعا محيط زيست استان تهران برابر وظايف قانوني خود با متخلفان و قاچاقچيان حيوانات وحشي به شدت برخورد كرده و ضمن تشكيل پرونده و معرفي آنها به دادگاه نسبت به دريافت ضرر و زيان واردشده نيز اقدام مي‌كنند.

اين صحبت‌ها را كه مي‌شنوي و اتفاقات چند وقت گذشته و پيداشدن اين همه حيوانات وحشي در خيابان را مي‌بيني و گزارشات كشفيات را كنار مشاهداتت مي‌گذاري، به يك سوال بزرگ مي‌رسي. اين‌كه واقعا سازوكار قانوني درباره نگه‌داري از حيوانات وحشي در كشور ما چگونه است؟ آيا قانون به يك نفر اجازه مي‌دهد كه يك حيوان وحشي مثل شير يا مار را در خانه‌اش نگه‌داري كند؟ اگر جواب مثبت است، پس اگر در اين ميان كسي آسيب ببيند، بايد يقه چه ارگاني را گرفت؟ اگر منفي است، پس اين همه حيوان از كجا توي اين شهر آمده‌اند و براي خودشان جولان مي‌دهند؟

مسئولي در اين زمينه مي‌گويد: زماني قاچاق پرندگان مرسوم بود، اما متاسفانه طي سال‌هاي گذشته قاچاق حيوانات چهارپا خصوصا از مرزهاي شرقي كشور افزايش يافته كه در اين خصوص موضوع را به مراجع ذي‌ربط گزارش كرديم.

بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه قاچاق گربه‌سانان خيلي مورد توجه قاچاقچيان بوده است. اين در حالي است كه مردم بايد آگاه باشند كه براساس قانون نگه‌داري، حمل‌ونقل و خريد و فروش اين دسته از حيوانات بدون مجوز جرم بوده و قطعا هم فروشنده و هم خريدار به مرجع قضايي معرفي مي‌شود.

خب اين اتفاق خوبي است اگر اجرايي شود، اما ماجراي اتفاقات اطراف ما چيز ديگري مي‌گويد، وقتي حتي تلويزيون هم خانه مردي را در فلان شهر در بخش ويژه خبري‌اش نشان مي‌دهد كه در آن انواع و اقسام مار نگه‌داري مي‌شود يا مرد ديگري كه براي خودش باغ وحشي كوچك درست كرده. برخوردها در اين زمينه ضد و نقيض است و همين ماجرا باعث مي‌شود اين نياز كاملا احساس شود كه بايد در اين زمينه يك بازنگري اساسي قانوني صورت پذيرد.

در حال حاضر براي متخلفان نگه‌داري از حيوانات وحشي قرار مجرميت صادر مي‌شود. اين متخلفان علاوه بر جرم حمل غيرمجاز حيوانات باعث اخلال در نظم عمومي و به نوعي ايجاد هراس در بين مردم نيز شده‌اند. مثلا بر اساس ماده ۷ و بند ج ماده ۱۰ و بند ﻫ ماده ۱۱ از قانون شكار و صيد و ماده ۳۱ آيين نامه اجرايي مذكور و ماده ۶۸۰ قانون مجازات اسلامي، اداره كل حفاظت محيط زيست استان تهران در مرود پرونده بچه شيرها در مرجع قضايي معين از اين متخلفان اعلام جرم نموده است.

مرور اخبار

حتما شما هم اخبار مربوط به پيداشدن حيوانات وحشي در سطح شهر تهران را در چند وقت گذشته شنيده‌ايد و نيازي به روايت كل ماجرا نيست، اما بد نيست يك بار ديگر آنها را با هم مرور كنيم. هفت بچه شير كه به مرور پيدا شدند و دو تاي آنها بر اثر تصادف با خودروها مرده بودند. يك روباه و يك ميمون.

بعد از معاينه بچه شيرهاي زنده معلوم شد كه سه تا از آنها به بيماري مبتلا هستند. شنيده‌ها مي‌گويند قرار است اين سه بچه شير معدوم شوند تا بيماري را به ديگران انتقال ندهند، اما اينجا اين سوال به وجود مي‌آيد كه مگر نمي‌شود اين حيوانات بي‌گناه زبان بسته را درمان كرد كه اين‌گونه قهري مي‌خواهيم با آنها برخورد كنيم، خصوصا اين‌كه همه‌مان به خوبي مي‌دانيم نسل شير ايراني در حال انقراض است و هركدام از اين بچه شيرها مي‌توانند در حفظ آينده اين نسل اتفاق مهمي به شمار بيايند.

گفتني است پس از درج اخبار در اين زمينه فردي كه انتقال دهنده اين حيوانات بوده خود را به سازمان حفاظت محيط زيست معرفي كرده و پس از مراجعه به پارك پرديسان سه قلاده شير ديگر را نيز با خود به آنجا آورده است. هم‌اكنون دو شخصيت حقوقي به مرجع قضايي در خصوص اين پرونده معرفي شدند. يكي شركتي كه ادعا كرده در حال نقل و انتقال اين شيرها بوده و يكي هم باغ‌وحش بابلسر در خصوص فروش غيرقانوني آنها به سيركي در اصفهان، كه گفته مي‌شود در چند شهر ديگر هم فعاليت‌هايي از اين دست داشته است.

اين گونه‌ها مشمول جرايم و قوانين بين‌المللي مي‌شوند؛ اگرچه ما خلأ قانوني در اين خصوص داريم، اما اين بدان‌معنا نيست كه نمي‌توانيم در اين خصوص اعمال قانون كنيم. چرا كه قوانين ديگري در كشور وجود دارد كه از كنار آن مي‌توان با اين دسته از متخلفان برخورد قانوني صورت گيرد. و دوباره و باز به همين نقطه مي‌رسيم كه بايد در قوانين مربوط به نگه‌داري از حيوانات وحشي يك بازنگري كلي اعمال شود. بازنگري‌اي كه علاوه بر حقوق انسان‌ها به حقوق اين حيوانات هم توجه كرده و احترام بگذارد، چون بي‌رودربايستي اين كشور و منابعش همان‌قدر كه به ما انسان‌ها تعلق دارد، به حيوانات موجود در خاك آن هم متعلق است و بايد به حقوق حقه آنها هم احترام گذاشت تا در اين ميان نه به انسان‌ها ضرري وارد شود و نه به حيوانات زبان بسته‌اي كه در حقيقت اسير افراد سوداگر مي‌شوند و در يك لحظه با تكيه بر خوي غريزي‌شان مشكلاتي را به وجود مي‌آورند كه بعضي از آنها جبران‌پذير نخواهند بود.

بازديد:


اولين قوانين درايران

  47  

داستان پر آب و تاب اولين باري كه پدرانمان جريمه شوفري گرفتند، در سالروز بيرون‌شدن اولين باعث و باني‌اش در ايران «وستدا هل» سوئدي.

در دهم دي ۱۳۰۲ كلنل وستداهل سوئدي اولين رئيس نظميه ايران و باعث و باني اولين سوت‌هاي پليس راهنمايي و رانندگي و اولين نظام‌نامه‌نويس به دستور سردار سپه يا همان رضاخان بركنار شد و به قولي از ايران بيرون شد و نظميه هم به دست درگاهي افتاد و سر و شكل ديگري گرفت و البته كه بعضي قوانين عجيب و غريب دولت قاجار مثل بوق دوچرخه كه بايد تا ۲۵۰ ذرع هم صدا مي‌داد، يا آن سرعت اجباري ۱۵ كيلومتر در شهر و ۲۵ كيلومتر در خارج شهر هم به صندوقچه‌هاي يادگاري رفتند.

گرچه شوفرهاي تازه‌كار و اتول‌هاي تازه تاسيس را اگر مهار نمي‌كردي و برايشان سوت نمي‌گذاشتي و چراغ سبز و قرمز نمي‌كردي، كلاهت پس معركه بود و همين هم بود كه شعبه آلات ناقله در نظميه راه افتاد و چند سال بعد هم چراغ سرچهارراه‌هاي مهم سبز شد و چيزي به اسم جريمه رانندگي مد شد، چيزي مثل تركه معلم كه پدرانمان خوب به آن عادت داشتند و زياد هم دردشان نمي‌آمد. اين وسط اما بعد از ۹۰ سال بگير و ببند و جريمه، درست وقتي سرعت مجاز معادل ۵۰ هزار تومان آب مي‌خورد، من تصميم گرفتم از اولين اخبار جريمه شدن‌ها و قانون گذاشتن‌ها بنويسم با ذكر اين موضوع كه نه رانندگي مي‌كنم و نه هيچ وقت جريمه مي‌شوم، تا دلتان بسوزد.

۱- مي‌شود گفت از آن روزي تو ۱۲۸۳ كه شوفر بلژيكي، رنوي مظفرالدين شاه را در شهر راه برد و اعيان و شازده‌هاي قشمشم، سفارش اتول و كالسكه آتشي به فرنگستان دادند، هرج و مرجي شد تو خيابان‌هاي تهران، حالا از برخورد كالسكه با اتول بگير تا دعوا سر راه و كوچه و پزپزون شوفرهاي ايراني و فرنگي كه گاها به مشاجره‌هاي طولاني مي‌انجاميد و عده زيادي هم تماشاگر براي خودش جمع مي‌كرد و اوضاع را تا حدود زيادي به هم مي‌ريخت.

بعد هم كه شاه مرد و پسرش محمدعلي با رولز رويس سفارشي‌اش رسيد و نيامده بمبي به ماشينش پرتاب شد و خلاصه دوباره شهر به هم ريخت و مشروطه بازي شروع شد و تا مردم و اتول‌هاشان راه و چاه را بفهمند، مشروطه‌چي‌ها رسيدند و احمد شاه را جاي پدرش گذاشتند و خلاصه چند وقتي هم طول دادند كه مملكت را به حال عادي برگردانند و الي آخر.

ديگر گمانم آخرش هم در ۱۲۹۲ بود كه وستداهل سوئدي به دعوت دولت ايران از سوئد رسيد و با خودش مقررات و نظميه و اداره‌اي تر و تميز به اسم عبور و مرور آورد و و با آن چند نفر چشم آبي زير دستش زهر چشمي از راننده‌هاي هركي هركي ايراني گرفت و ۱۰-۹ سالي هم خوب كار كرد و نظم نصفه نيمه‌اي در تهران و بعضي شهرها راه انداخت و بعد هم البته رضاخان رسيد و سردار سپه شد و احمد ميرزا را به فرنگ فرستاد و نظميه‌اي تاسيس كرد كاملا نظامي و وستداهل را به كشورش برگرداند و قرقي كرد در شهر كه بيا و ببين. اين قرق تا مدت‌ها ادامه داشت و كم‌كم جايي براي خودش باز كرد.

همين هم بود كه وقتي شعبه آلات ناقله راه افتاد و توي خيابان باب همايون ساختماني به اسم اداره آلات ناقله نظميه تابلو زده شد، ديگر شوفر جماعت حساب كار خودشان را كردند و رفتند پي تصديق و تذكره و از خير چپ و چوله رفتن توي خيابان و كوچه گذشتند. والله.

۲- كورس شوفري ايران

به موجب اين ورقه تصديق مي‌نمايد كه آقاي… مرتبا بادامه تحصيلات خود در موسسه اتومبيل‌راني و دوره تحصيلات علمي و عملي اتومبيل‌راني به اتمام رسانيده و از عهده امتحانات به ترتيب ذيل برآمده است:

قسمت علمي فن اتومبيل‌راني…

قسمت عملي فن اتومبيل‌راني….

قسمت سوق اتومبيل

۳- مي‌گويند آن ۱۰ نفر ژاندارم و نظميه‌چي كه از سال ۱۳۰۰ شمسي، كار كنترل عبور و مرور اتول‌هاي تهران را به عهده داشتند، از پس شوفرهاي خرابكار برنمي‌آمدند. مي‌گويند آن بازوبند سفيد و آن سوت و دم و دستگاه و آن اهن و تلپ‌هاي جناب فتح‌الله‌خان بهنام نايب اولي كه رئيس اداره بود، نمي‌توانستند جلوي شيطنت و بي‌قانوني شوفرهايي را بگيرند كه سبقت گرفتن و ممنوع رفتن و تند رفتن برايشان هنر بود و توي هيچ مدرسه و كلاس درسي هم آداب پشت ماشين نشستن نياموخته بودند و همان دو ساعت كلاس فن اتومبيل‌راني و كورس شوفري به هيچ كارشان نمي‌آمد.

مي‌گويند موهاي نايب اول سفيد شد از دستشان و وقتي اولين كشته‌هاي رانندگي توي تاريخ ثبت شدند و اتوبوس‌ها هم آمدند و گاري‌ها برچيده شدند، بازهم همه چيز شوفري در ايران چنان گيج‌كننده و بي‌قانون بود كه فكرش را هم نمي‌توانستي بكني. تازه در روزگاري كه تهران فقط حدود ۶۰۰ اتول و موتور سيكلت داشت و توي شهرستان‌هاي بزرگ ماشين داشتن يك اتفاق لوكس بود. چنان كه وقتي اولين كشته حوادث رانندگي تيتر روزنامه‌ها شد، تازه بحث تصديق رانندگي وسط آمده بود كه زدند و درويش خان استاد مسلم تار را كشتند و صدايش هم در نيامد كه راننده تصديق فن داشت يا نداشت.

۴- ۲/۱۰/۱۳۰۵ روزنامه اطلاعات ايران

«تار مرد

يگانه استاد شهير در تار، حضرت بزرگوار آقاي غلامحسين خان درويش شب گذشته به واسطه تصادم اتومبيل با درشكه تار و پود حياتش زهم گسيخت و روي محبوب خود را از اين زندگاني شرم‌آور مستور نمود…»

۵- اولين كشته رانندگي ۱۳۰۵، اولين تصديق شوفري ۱۳۰۷، اولين چراغ راهنمايي سر چهارراه‌ها، تهران دهه ۳۰، اولين چهارراه درست و درمان پل اميربهادر و لاله هزار و دروازه شميران و گمرك و اميريه و سپه و… اولين پليس‌راه در ۱۳۳۴، اولين جريمه‌ها و دادگاه‌هاي شوفران خلافكار ۱۳۳۴، اولين باري كه دوربين نظارت نامحسوس نصب شد باز هم ۱۳۳۹ و اولين بار كه جريمه نقدي گرفتند و ماشين را بردند پاركينگ هم ۱۳۳۹ و اولين قيمت‌هاي جريمه در همان سال چيزي در مايه‌هاي ۳۰ تومان ناقابل….

۶- پليس راه تشكيل مي‌شود روزنامه اطلاعات ايران ۲۴/۱۱/۱۳۳۴

«خبري كه خبرنگار ما بدست آورده، حاكي است كه مطالعاتي براي تشكيل پليس راه در تهران و حومه در جريان مي‌باشد. قرار است اين پليس با ۵۰ افسر و درجه‌دار و پاسبان عبور و مرور وسائط نقليه تا شعاع ۵۰ كيلومتر تهران را تحت نظر گيرند… ماموران آن از بين افسران و درجه‌داران و پاسبانان اداره راهنمايي و رانندگي انتخاب مي‌شوند و با اتومبيل‌هاي حمل بي‌سيم و آمبولانس و موتورسيكلت‌هاي بي‌سيم‌دار مجهز خواهند بود و به خلاف‌ها و جرايم رانندگان در جاده‌هاي اطراف تهران تا شعاع ۵۰ كيلومتري رسيدگي خواهند كرد و رانندگان متخلف را به دادگاه‌هاي مربوط اعزام خواهند كرد.»

۷- تاريخ مي‌گويد سيستم روشن و خاموش اولين چراغ قرمز‌ها و چراغ سبز‌ها، توي كوله‌پشتي مامور نظميه جاسازي مي‌شد و با دكمه‌اي كه مامور خسته و كوفته هر چند دقيقه يك بار مي‌زد كار مي‌كرد و همين هم بود كه اگر از آن گذر غير مجاز مي‌كردي ممكن بود كتك هم بخوري، بعد هم البته چراغ‌هاي اتوماتيك آمدند كه فانوس‌هاي لامپي‌شان اين قدر كم‌نور بودند كه بايد حدس مي‌زدي الان وقت عبور است يا نه و خلاصه نصف ايام خاموش بودند و دردسري براي كسي نداشتند، از آن طرف اما خيل اتومبيل‌هاي تهران رشد عجيب و قارچ مانندي داشت كه در عرض ۱۰ سال از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰، ۱۰ برابر شد و بالاخره شهر را به بازار شام تبديل كرد و با نظارت محسوس و غيرمحسوس هم كاري از دست كسي برنيامد و همين هم شد كه دادگاه‌بران و جريمه‌كنان توي دور آمدند و روزنامه‌ها نوشتند بعله همه چيز خوب است و همه دارند به قوانين احترام مي‌گذارند، لابد براي اين كه شايد چيزي توي دل شوفرهاي خرابكار مادرزاد تكاني بخورد كه البته نخورد و نشد، چون راهش اين نبود.

۸- روزنامه اطلاعات ايران ۱۰/۲/۱۳۳۹

در جاده كرج سرعت‌سنج نصب شد

«اين دستگاه به‌طور اتوماتيك شماره و سرعت اتومبيل‌هاي متخلف را ثبت و به پاسگاه مخابره مي‌كند. امروز خبرنگار ما كسب اطلاع كرد كه پليس در جاده كرج دستگاه سرعت سنج نصب كرده است. اين دستگاه سرعت اتومبيل‌هاي متخلف و شماره آنها را ثبت كرده و به وسيله بي‌سيم به پاسگاه بعدي مخابره مي‌كند و ماموران پليس راه به انتظار رسيدن اتومبيل متخلف مانده و راننده آن را متوقف كرده به دادگاه مي‌فرستند.»

۹- پايان داستان هم شروع اولين جريمه‌هاي رانندگي است در ۱۳۳۹، نه شروع ياد دادن فرهنگ رانندگي به بچه‌هاي توي گهواره، انگار نه انگار كه حواس نظميه‌چي‌هاي روزگار دور به اين باشد كه وقتي از توي خانه به بچه‌ها ياد داديم كه ردشدن از چراغ قرمز هنر است و شجاعت، ديگر نمي‌شود با پس گردني پشت چراغ نگهشان داريم.

به قول آن روزنامه‌چي سال ۴۲ «تنها راه علاج وضعيت نابسامان شوفري، از ته دل خواستن مردم است و لاغير…»

۱۰- روزنامه اطلاعات ايران ۲۰/۶/۱۳۳۹

امروز خيابان‌هاي تهران تماشايي بود

همكار ما كه امروز صبح از نقاط مختلف شهر ديدن كرده گزارش مي‌دهد ماموران اداره راهنمايي و رانندگي در بيشتر خيابان‌هاي شهر رانندگان متخلف را در محل جريمه مي‌كردند و به كساني كه پول نداشتند اخطاريه داده مي‌شد كه ظرف پنج روز جريمه خود را به صندوق مخصوص در اداره راهنمايي و رانندگي تحويل داده قبض جريمه را دريافت نمايند.

اين افسران اتومبيل‌ها رانندگاني را كه گواهي نامه نداشتند توقيف نموده تا پس از ارائه گواهينامه آنها را جريمه نمايد. ماموران اظهار مي‌داشتند كه امروز ميزان تخلفات كمتر از روزهاي قبل بود و رانندگان مراعات بيشتري مي‌كردند. روي هم رفته مبلغ قابل توجهي به صندوق اداره راهنمايي ريخته نشد، زيرا امروز روز اول اجراي قانون بود و رانندگان نيز مواظب بودند.


دستورالعمل گوش‌دادن به موسيقي

  61  

نمي‌توان سليقه موسيقايي كسي را به كلي كن‌فيكون كرد. كسي همچنان مسئوليتي بر گردن ندارد؛ خيالتان راحت. تنها مي‌شود از شاخه‌اي به شاخه نزديك‌ترش پريد و قدري در اين پريدن‌ها گستره شنيداري را منبسط كرد. كار زياد دشواري نيست، البته به شرطي كه در اين مسير پيچ در پيچ به اندازه كافي علائم و نشانه‌هاي هشداردهنده وجود داشته باشد تا به شكلي حداكثري از كج‌روي و افراط و تفريط و انحراف به چپ و سبقت از راست و تصادف جلوگيري شود. قبل از حركت هم آب و روغن را چك كنيد و محض احتياط چند تسمه اضافه هم در صندوق داشته باشيد. اين مقاله قصد دارد بدون پرحرفي و بايد و نبايد و اين درست است و آن نادرست، فقط يكي از مسيرهايي را كه ممكن است شما را در رسيدن به نقطه‌اي قابل توجيه در چنين سفري، راهنمايي كند، معرفي كند. بقيه‌اش ديگر با خودتان است. البته اين نكته را نيز مي‌دانيم كه بسياري از مخاطب‌هاي اين صفحه تا به حال به آن نقطه مذكور نزديك شده‌اند و ديگر نيازي نيست كسي راهنمايي‌شان كند. قرار است اين مقاله در كوتاه‌ترين شكل ممكن، آشنايي با «موسيقي جدي» حاصل شود و يكي از هزاران مسير موجود براي ورود به اين وادي نشان داده شود.

«موسيقي جدي» در برابر «موسيقي شوخي»؟

اين سوال شايد يكي از اولين سوال‌هايي باشد كه مخاطب آماتور در ذهن با خود مرور مي‌كند. شايد همين‌طور باشد؛ يعني شايد ما «موسيقي‌جدي» داريم و «موسيقي شوخي»! حالا اولين چيزي كه بايد بدانيم اين است كه «موسيقي جدي» چگونه اصطلاحي است و از كجا آمده و به چه شكلي از موسيقي گفته مي‌شود. تشخيصش كار دشواري نيست. در وهله اول بايد بدانيد كه اين يك اصطلاح در مجموعه اصطلاحات نقد موسيقي است و واژه «جدي» قرار نيست در مقابل «شوخي» قرار بگيرد.

«موسيقي جدي» را شايد منتقدان متاخر و معاصر موسيقي باب كردند. منتقداني مثل تئودور آدورنو كه از انديشمندان ارشد مكتب انتقادي فرانكفورت بود و در عين حال يك موزيسين و آهنگ‌ساز و منتقد موسيقي بود. اين اصطلاح در نگاه اول به موسيقي كلاسيك اشاره دارد و مجموعه آن را در بر مي‌گيرد. اما اين تمام ماجرا نيست. درواقع اگر اين تمام ماجرا بود، لازم نبود اين اصطلاح را بسازند و به كار گيرند. مي‌توانستند از همان عبارت موسيقي كلاسيك استفاده كنند و ديگران را با اين عبارت جديد درگير نكنند و سوال تازه‌اي هم ايجاد نكنند. اما بايد بدانيم كه از سال‌هاي پاياني قرن نوزدهم، موسيقي در هيئتي جديد و با مجموعه قوانين جديد، آرام آرام چهره‌ ديگري از خود را به نمايش مي‌گذاشت و تفاوت‌هاي آشكاري با موسيقي قبل از خودش داشت. پس اصطلاح «موسيقي جدي» هم مي‌بايست مجموعه گسترده‌تري را تحت پوشش قرار دهد. علاوه بر همه اينها شايد خود «موسيقي كلاسيك» هم تنها يك قرارداد بود براي خطاب‌كردن مجموعه موسيقي اركسترال. اين قرارداد نه تنها در ايران رواج دارد، بلكه در مجموعه واژگان مربوط به دنياي غرب هم مصطلح است. اين در حالي است كه مثلا نمي‌توانيم هم باخ، هم بتهوون و هم فرضا ليست را در اين قاعده جاي دهيم، اما ناخودآگاه اين كار را مي‌كنيم؛ ناخودآگاه يا شايد با كمي سخت‌گيري، ازروي بي‌دقتي. بايد بدانيم كه باخ موسيقي دوره باروك را پي مي‌گرفت و بتهوون خط ربطي بود بين موسيقي كلاسيك و رمانتيك و ليست هم به طور كامل از آهنگ‌سازان دوره رمانتيك به شمار مي‌رفت. پس با اين حساب ديگر مي‌دانيم كه «موسيقي‌جدي» با اين تعاريف، گستره بسيار وسيعي از موسيقي را دربرمي‌گيرد. اما نكته مهم اين است كه بدانيم چطور مي‌شود به معناي آن بيشتر نزديك شد. از همين حالا بدانيد كه به هيچ‌وجه نمي‌توانيم يك تعريف واحد و غير قابل تغيير براي اين عبارت قائل شويم و با چند معادل، سر و ته قضيه را هم بياوريم. زهي خيال باطل! اما در تشريح بيشتر اجازه بدهيد اين توضيحات را اضافه كنيم. اين موضوع را حتما مي‌دانيد كه ژانرهاي موسيقايي، تا قبل از شكل‌گيري موسيقي مدرن، وجود خارجي نداشتند و تنها فرم‌ها وجود داشتند و در غالب اوقات، براي مشخص‌كردن محتواي كلي آثار، از دوره‌اي كه اثر در آن نوشته شده بود، نام مي‌بردند. همان‌طور كه در بالا به آن اشاره شد. (مثال باخ، بتهوون و ليست) حالا بياييد ببينيم مجموعه كارهايي كه آهنگ‌سازان بزرگ تاريخ موسيقي نوشته‌اند جدي محسوب مي‌شوند يا خير. پاسخ مثبت است. سمفوني‌ها، سوييت‌ها، كنسرتو‌ها، كوارتت‌ها، كويينتت‌ها و تمامي آثار آنها در اين دسته‌ قرار مي‌گيرند.

فرقي نداشت يك اثر براي چند ساز نوشته شده و چند دقيقه طول مي‌كشد تا اجرا تمام شود. تمامي اين فرم‌هاي موسيقايي «موسيقي جدي» قلمداد مي‌شوند. حالا يك سوال پيش مي‌آيد: آيا تنها شكل موسيقي كه در اين دوران وجود داشته، فقط و فقط همين فرم‌ها هستند و گزينه ديگري پيش روي مخاطب نبوده؟ اگر اين است، دير كاري است برايش يك نام كلي هم بگذارند؟ بايد در نظر بگيريم كه در دوران گذشته هم بخشي از موسيقي به عنوان موسيقي عام‌پسند حيات داشته و مخاطبان خاص خود را نيز در برمي‌گرفته. به تبع اين بخش از موسيقي نمي‌توانست دغدغه نوآوري را داشته باشد و نمي‌توانست نام‌هايي ماندگار در تاريخ به جاي بگذارد و به تحقيق تقليدي بود اجمالي از كارهاي آهنگ‌سازان بزرگ و از جرگه «موسيقي جدي» خارج بود و منتقدان علاقه‌اي به بررسي آن نداشتند. گرچه بخشي از موجوديت فرهنگي در هر دوره‌اي بر دوش همين موسيقي عام‌پسند بوده و هست. اما در حوزه نقد و تحليل، منتقدان تنها به آهنگ‌سازاني مي‌پرداختند كه به لحاظ تحليلي كارشان يكه محسوب مي‌شد و مولفه‌هايي كاملا يكتا داشتند. مي‌دانيد و مي‌بينيد كه تعدادشان هم كم نبوده و نيست.

استارت بزنيد

هيچ پيش‌زمينه‌اي نياز نيست. لازم نيست علاقه‌مندي‌هايتان را دسته‌بندي كنيد و ببينيد آيا اساسا لازم است يا لازم نيست و چه و چه. مي‌توانيد امتحان كنيد و اگر بعد از آزمايش خوشتان نيامد، برگرديد به همان رسوم قديمي‌ خودتان. لازم نيست ربدوشامبر داشته باشيد يا حتما در خانه‌تان گرامافون يافت شود. لازم نيست پدر، مادر، پدربزرگ، خان عمو يا خان دايي‌تان به قول معروف اين كاره بوده باشد تا به شما هم به ارث برسد. فقط كافي است قدري حوصله جمع‌آوري «موسيقي جدي» را داشته باشيد.

بر حسب اتفاق بايد همين جا به اين موضوع اشاره كنيم كه تهيه اين نوع از موسيقي نسبت به بسياري ديگر از ژانرهايي كه شما ممكن است دوست داشته باشيد، آسان‌تر است. فروشش غيرمجاز نيست و غالب كتاب‌فروشي‌ها مي‌توانند منابع خوبي باشند براي راه‌انداختن كار شما. البته اين موضوع مادامي كاركرد دارد كه هنوز درگير مشاهير باشيد و باد به كله‌تان نيفتاده باشد كه برويد سراغ آنهايي كه كمتر كسي، حتي در اروپا و آمريكا آنها را مي‌شناسد و پيدا كردن آثارشان كار هر كسي نيست. البته مژده مي‌دهم كه بعد از مدتي اين خوره هم به جانتان خواهد افتاد. اما آن زمان ديگر هيچ تنبلي در شما وجود ندارد و آن‌چه را مي‌خواهيد، از زير سنگ هم كه شده به چنگ مي‌آوريد. اولين چيزي كه به ذهنتان خطور مي‌كند، احتمالا اين است كه از آغاز ماجرا شروع كنيد به گوش‌دادن و طبق زمان جلو بياييد. اتفاقا مي‌خواهيم پيشنهادي درست برعكس اين را برايتان داشته باشيم. بهتر است براي راه افتادن از آنسامبل‌هاي كوچك امروزي استفاده كنيد. مي‌توانيد از ژانرهايي مثل نيو اج شروع كنيد كه «موسيقي جدي» آن را هم دربرمي‌گيرد. مي‌توانيد از آهنگ‌سازاني مثل ديويد دارلينگ شروع كنيد. دارلينگ را كه حتما مي‌شناسيد. قبلا در همين صفحه معرفي شده. او آهنگ‌ساز و نوازنده چلو است و به عنوان يك آهنگ‌ساز جهاني، با خيلي‌هاي ديگر همكاري داشته. قطعات دارلينگ با محوريت چلو، با سازهاي ديگري مثل پيانو، گيتار الكتريك، سكسوفون و از اين جور سازها تركيب شده و لذت بي‌نهايتي را به شما تزريق خواهد كرد. قطعات آن‌قدر روان و خوشايند هستند كه در كمتر مواقعي ما را درگير ساختارهاي پيچيده و دير هضم مي‌كند. به همين سبب شما مي‌توانيد با خيال راحت با آنها ارتباط برقرار كنيد و هيچ ترسي به خود راه ندهيد. از آن گذشته مي‌توانيد به راحتي با سازهاي آكوستيك و شمايل آهنگ‌سازي براي آنها آشنا شويد كه اين مهم‌ترين بخش در گوش كردن «موسيقي جدي» است. همين حالا تا دير نشده يك پيشنهاد ديگر را هم برايتان داريم. اگر احساس مي‌كنيد با موسيقي الكترونيك بيشتر ارتباط برقرار مي‌كنيد، مي‌توانيد از آهنگ‌سازاني چون استيو رايش، فيليپ گلس، تري رايلي و ديگر ميني‌ماليست‌هايي كه در حيطه موسيقي الكترونيك فعاليت كرده‌اند، شروع كنيد. هر سه نامي كه در بالا خوانديد هم در شمارگان گذشته موسيقي‌جهان معرفي شده‌اند و آن قدر نمي‌بايست با آنها احساس ناراحتي كنيد. در كنار اين پيشنهادها مي‌توانيد به وورد ميوزيك هم بپردازيد. آهنگ‌سازاني مثل استفان ميكوس را در اين ژانر به خاطر بسپاريد.

دنده را به دو تغيير دهيد

همان‌طور كه در بخش قبل ديديد، سعي كرديم براي تمامي سليقه‌ها يك نقطه آغاز داشته باشيم. پيداكردن اين آثار اصلا كار دشواري نيست. همان‌طور كه اشاره شد، كاملا مجاز هستند. حالا بايد گام بزرگ‌تر را برداريم. وقت آن رسيده كه قدري زمان بيشتر براي گوش‌كردن به موسيقي بگذاريد. بهتر است آرام آرام برويد سراغ آثار اركسترالو. اين كار براي آنهايي كه از ژانر نيو اج استفاده كرده‌اند، راحت‌تر است. چون احتمالا با سازهاي آكوستيك بيشتري آشنايي دارند و مي‌توانند آرام آرام به نقش آنها در موسيقي پي ببرند. مي‌توانيد از سمفوني‌هاي دوره رمانتيك، بخش دوم كارتان را شروع كنيد. سمفوني شهرزاد از ريمسكي كورساكف مي‌تواند يكي از بهترين گزينه‌هاي شروع بخش دوم باشد. سازبندي دقيق اين سمفوني چهار مووماني، مي‌تواند گوش شما را به شكل سازبندي‌ها عادت دهد. تم‌هاي شرقي، ملودي‌هاي آشنا براي مخاطب ايراني و ريتم‌هاي شگفت‌انگيزي كه اين مجموعه دارد، نهايت لذت را برايتان به ارمغان خواهد آورد. به جرئت مي‌توان ادعا كرد موسيقي دوره رمانتيك به راحتي هرچه تمام‌تر با مخاطب آماتور ارتباط برقرار مي‌كند و درك موسيقي او را بالا مي‌برد. مي‌توانيد به جاي اين‌كه از سمفوني آغاز كنيد، سراغ شوپن لهستاني برويد و سونات‌هاي پيانوي او را پي‌گيري كنيد؛ اين هم مي‌تواند گام دوم خوبي باشد. يا شايد حتي بتوانيد برويد سراغ فهرست مجار و رپسودي مجارش را به دندان بكشيد. بايد ببينيد سليقه‌تان در اين گام، به كدام سمت بيشتر گرايش دارد. هنوز زود است؛ اين قدر عجله نكنيد. به باخ هم مي‌رسيم! گوش‌دادن به سمفوني‌هاي نُه گانه گوستاو مالر آلماني هم كه در اواخر دوران رمانتيك فعاليت مي‌كرد و او را با لقب پست رمانتيك مي‌شناسند و معتقدند او پلي‌ است ميان موسيقي رمانتيك و موسيقي مدرن، مي‌تواند در اين دوره راه‌گشا باشد. پيشنهاد ما براي گوش‌كردن آثار مالر، اول سمفوني چهارم، بعد سمفوني اول و بعد هم به انتخاب خودتان است. در اين ميان مي‌توان به ديگر هم‌وطن او ريچارد اشتراوس بزرگ هم اشاره كرد. البته اگر مي‌خواهيد آن‌قدر‌ها گيج نشويد، بهتر است از والس اشتراوس شروع كنيد كه بارها به گوشتان خورده؛ در تلويزيون، در راديو و به عنوان موسيقي متن بسياري از فيلم‌هاي سينمايي. يك مدرنيست عجيب هم هست كه مي‌توانيد پيش از ورود به موسيقي مدرن آثارش را به عنوان راه‌گشا مدنظر قرار دهيد؛ ديميتري شوستاكوويچ روس. سمفوني لنين‌گرادش مي‌تواند گزينه خوبي باشد. آنتوان دورژاك چك هم در اين مرحله بسيار دلچسب است.

احتياط كنيد! جاده باريك مي‌شود

اگر اين مراحل را پشت سر گذاشته‌ايد، ديگر وقتش است به اندازه كافي جدي شويد. اگر هنوز از ادامه راه منصرف نشده‌ايد، نشانه آن است كه ديگر معتاد شده‌ايد يا داريد مي‌شويد. پس بايد جنس بيشتري استفاده كنيد. در اين مرحله مي‌توانيد باخ بزرگ را انتخاب كنيد. گوش دادن به موسيقي باروك به خصوص آثار باخ، توان بالايي در درك موسيقايي نياز دارد كه از همين روي او را در اين مرحله قرار داديم. مي‌توانيد از سوييت‌هاي او شروع كنيد. مخصوصا سوييت‌هايش براي چلو. سوييت‌هاي چلو باخ هم مي‌تواند پيچيدگي‌ ريتميك و ملوديك موسيقي آن دوره به ويژه خود باخ را برايتان آشكار كند و در عين حال به دليل نبودن فضاي اركسترال، با درصد كمتري گيجتان كند؛ فقط يك ساز در كار است: چلو. اگر احساس كرديد باخ برايتان هنوز پيچيده است، به سرعت سراغ ملودي‌هاي ناب موتزارت برويد. اين مي‌تواند يك فرار استراتژيك باشد. اما يادتان نرود كه بايد برگرديد و باخ را از نظر بگذرانيد. سمفوني‌هاي پنجم و نهم بتهوون را همه مي‌شناسند.


انتخاب زمان مناسب!

  15  

تقصير او نبود. من روز خوبي را انتخاب نكرده بودم. صبح جمعه‌ها براي خريدكردن عجله دارد. خب جمع‌هاي هفتگي‌شان برپاست و پاي آبرو در كار است، پيش آدم‌هايي كه بلدند دود سيگار را دايره دايره كنند و حرف‌هاي مهم بزنند؛ همان چيز‌هاي كه من بلد نيستم.

وقتي كار مهمي نتواني بكني، حتما حرف‌هاي مهمي بايد بزني، اما من به كل مهم بودن از دستم بر نمي‌آمد. يك ۵۶ متري دو خوابه قلمروي من و بابا بود و پايتخت رفقايش. سوسك‌ها را البته حساب نكردم. آنها به من اعتماد به نفس مي‌دادند و تنها كساني كه به راستي مي‌ترسيدند از من. شايد هم از دمپايي من. آدم‌هاي نامُهم كارهاي نامهم انجام مي‌دهند هميشه، همين حذف سوسك از چرخه طبيعت يا آب دادن كاكتوس‌ها يا سر جمع موشك درست كردن با روزنامه‌هاي صبح.

آن روز هم مشغول كار‌هاي نامُهم خودم بودم. مي‌خواستم آن قدر ركاب بزنم آن قدر ركاب بزنم آن قدر ركاب بزنم آن قدر ركاب بزنم… آن‌قدر ركاب بزنم كه چه؟ يادم رفت. يادم رفت براي چي داشتم آن‌قدر ركاب مي‌زدم، پس وسط چهارراه ديگر ركاب نزدم. مگر مي‌شود با اين «فاصله» كسي پسرش را بشناسد؟! وقتي حتي نمي‌داند او يك دوچرخه دارد. گفتم كه تقصير او نبود. تقصير ترمز ماشين يا آلزايمر من باشد، بهتر است. مي‌شود دفعه بعدي نقش رستم را ايفا كنم؟

كلاه سال‌هاي بعد

قرص‌ها را در چمدان گذاشتم. آنها تنها دارايي‌هايم بودند. رفتم در صفي كه آنجا تشكيل شده بود ايستادم و چيزي هم نگفتم. كلاهي را كه به من هديه داده بودي بر سرم گذاشته بودم و با يك دستم چمدان را گرفته بودم. دست ديگرم در جيب كتم بود. سرم را مدام اين طرف و آن طرف مي‌كردم و مي‌شمردم و نمي‌دانستم در آن سوي صف چه خبر است. ولي پناه‌گرفتن در آن جمع آرامم مي‌كرد‌. ناگهان متوجه شدم كه همه نگاه‌ها رو به سوي من است. مردي جلو آمد؛ لبخند مي‌زد، دستش را جلو آورد، ترديد كردم. چاره‌اي نبود انگار. تنها بودم. دستم را به سختي در آوردم از جيبم… و در يك لحظه سردي وجود مرد وارد بدنم شد. چيزي كه هميشه از آن مي‌ترسيدم. مرد گفت بايد چيز مهمي را به من بگويد. زبانش را خوب نمي‌فهميدم. اما ميان كلماتش دستم آمد كه ايراد از كلاهم است. مي‌گفت نبايد اين‌جور كلاه‌ها بر سرم بگذارم در اين شهر. انگاري اينجا بايد كلاه‌هايمان جور ديگري باشد. با اين كه فكر نمي‌كردم مسئله اين قدر جدي باشد، قول دادم روزهاي بعد كلاه معمول را سر بگذارم. اما او مي‌گفت بايد اين كار را همين حالا بكنم. به صف نگاه كردم و اين كه اين همه مدت انتظار كشيدم، بيرون آمدم و با او به كلاه‌فروشي رفتم. كلاه مورد نظر را خريدم. كلي پول بالايش دادم. پس از چندي به سختي از چنگ مرد بيرون آمدم. در فاصله نبودنم صف باز هم درازتر شده بود. دوباره آخر صف ايستادم و آرام پشت آن همه جمعيت پناه گرفتم. با كلاهي جديد. باز هم برايم مهم نبود آن طرف صف چه چيزي انتظارم را مي‌كشد. انتظارش را دوست داشتم؛ آرامشي كه آنجا بود. مرد ديگري جلو آمد.

نگاهش نكردم. گفت: «كلاهي كه سرت گذاشته‌اي براي قاتلي است كه خودش چند وقت پيش به قتل رسيده، تو بايد با ما بيايي.» با آنها رفتم. مجبور بودم! در راه به تو فكر كردم كه چرا كلاهي را كه به من هديه داده بودي از سرم برداشتم… لبخندي زد و آرام جلو آمد. كلاه زيبايي بر سرش گذاشته بود. سرم را به نشانه احترام خم كردم و دستش را بوسيدم. سرم را كه بلند كردم فهميدم كلاهش را گذاشته است روي سر من. ناگهان گم شدم. در خيل جمعيت چشم‌هايش. چند سال بعد گفت سردش شده و دلش هواي آفتابي مي‌خواهد. كلاهش را برداشت و رفت.

واقعا تو بي‌گناه بودي؟!

دختري به نام ويولته كه سال‌هاست داره با بيماري ام اس مبارزه مي‌كنه. اون روز خيلي كوتاه و قشنگ ديدم از اين كه يكهويي به يه دختر ۱۱ ساله گفته احمق احساس خوبي نكرده و بعد هم خيلي راحت رفته و ازش عذرخواهي كرده. اين مطلب ناگهان من رو برد تو اتفاقات بسياري كه درش كسي مقصر نبوده، اما من تقصيرا رو انداختم گردنش، خصوصا اونايي كه زير دست ما كار مي‌كنند يا از ما كوچيك‌ترند و خلاصه يه جورايي زور ما بهشون مي‌رسه متاسفانه زمان هم فراموشي خاص خودش رو به ما تحميل مي‌كنه و با رفتن روزهاي قديم و اومدن روزهاي جديد ما يادمون مي‌ره كه چطور فلان وقت حتي ناخواسته به كسي پريديم يا تقصيري رو انداختيم گردنش و بعد هم در ادامه با فراموشي زمان يادمون رفته كه خيلي ساده بريم و بهش بگيم ببين: «اون روزي كه من بهت پريدم يا جلو همه سرت داد زدم يا تقصير فلان ماجرا را انداختم گردنت، واقعا تو بي‌گناه بودي، من اون موقع حالم گرفته بود، بي‌حوصله بودم، خسته بودم، مريض بودم، گرمم بود، سردم بود، با عشقم دعوام شده بود يا هزار كوفت و درد ديگه – دور از جون شماها البته – داشتم و همه اينا باعث شد كه به تو بپرم و الان گرچه مدت‌ها ازش گذشته و تو شايد حتي يادت نباشه، اما ازت عذر مي‌خوام كه بابت چيزي كه حقت نبود شماتت كردم و ناراحت شدي.» شايد هم آن‌قدر بزرگ باشه كه اصلا يادش نياد، اما من بهتون قول مي‌دم كه شما حال خيلي خوبي پيدا مي‌كني.

ياد مادربزرگ به خير هميشه مي‌گفت همه شجاعت‌ها هم خوب نيست. اما اين از اون شجاعت‌هاي خوبه، از اونا كه يادمون مي‌اندازه كه ما انسانيم و جايزالخطا، اما چه خوب كه وقتي بابت خطاي خودمون بي‌خودي دل كسي رو مي‌شكنيم جسارت عذرخواهي‌اش رو هم داشته باشيم.

موقع نوشتن يادم افتاد كه وقتي بچه بودم و مامانم تو آشپزخونه‌مون داشت كاري مي‌كرد، تا دستش رو مي‌بريد يا چيزي رو مي‌شكست، يهو سر من داد مي‌زد كه: «اي واي تو چقدر حرف مي‌زني»! قربونش برم الهي كه دوست دارم ۱۰۰ سال ديگه هم زنده باشه و هي از اين غر‌هاي الكي بهم بزنه!

گاهي به ياد ديگران هم باشيد

من هميشه روزهاي تولد رو خيلي دوست داشتم؛ غافلگيرشدن و خنديدن و كادوگرفتن و كيك‌خوردن و… شايد به خاطر اين بوده كه هميشه روز تولدم حسرت تبريك از طرف اونهايي كه دوستشون داشتم، رو دلم مي‌مونده. به قول مامانم ما زياد تولدي نيستيم (يعني زياد روزاي تولد رو جدي نمي‌گيريم). واسه همين هميشه دوست داشتم كه روز تولد بقيه رو بهشون تبريك بگم و ذوق‌زده‌شون كنم كه به يادشون بودم. خنده‌شون واسم خيلي ارزش داره و دليلي مي‌شه كه منم از ته دلم خوشحال بشم…

اين شد كه يك كتاب خريدم كه واسه هر روز سال، يه پيغام داشت. بعد پارسال عيد تاريخ تولد تك‌تك فاميل‌ها و دوستام رو توش نوشتم. بعدتر كامل‌ترش كردم و سالگرد ازدواج و روزهاي عزيز آدم‌هاي دور و برم رو هم بهش اضافه كردم. اول هر ماه تمام تاريخ‌ها رو توي موبايلم ثبت مي‌كنم كه ساعت ۹ صبح اون روز بهم يادآوري كنه و بهشون زنگ مي‌زنم. خيلي باحاله.

تازه اين كار باعث شده چيزهاي جالبي رو كشف كنم مثل اين‌كه مثلا پسرعمه‌ام با دختر خاله‌ام همزادن يعني توي يه روز متولد شدن يا دوستم و داييم و پسرداييم همه توي يه روز متولدشدن.

شما هم مي‌تونين امتحان كنيد

كسي هست كه مي‌تونه حتي با كارهاي خيلي كوچيك آدم‌ها رو خوشحال كنه، با يه جمله، با يه نگاه. ولي اگه يه روز شخصي مريض باشه و نخواد توي در و همسايگي بگرده و خوشحالمون كنه چي؟ حتما مي‌ره كنار پنجره و از ديدن پيرزن و پيرمرد همسايه كه عاشقونه دارن با هم صبحونه مي‌خورن لذت مي‌بره، يا از ديدن پسر كوچولوي همسايه كه مامان باباش بالاخره براش دوچرخه خريدن.

دلم مي‌خواد ياد بگيريم كه هر كدوممون براي خودمون هم باشيم. كه اگه يه روز صبح از خواب پا شديم و اون روز هيچكي سعي نكرده بود خوشحالمون كنه خودمون اين كار رو بكنيم. بلد باشيم كه لذت‌هامون رو پيدا كنيم، كه خوشبختي‌مونو پيدا كنيم. به اتفاق‌هاي كوچيكي كه تو زندگيمون مي‌افته، ارزش بيشتري بديم و باور كنيم كه اين اتفاق‌ها، مي‌افتند براي خوشحالي ما. چه يك‌سري رويدادهاي كاملا شخصي مثل پيداكردن يه كار خوب باشه، يا يك واقعه كلي مثل چاپ‌شدن كتاب جديد نويسنده مورد علاقه‌مون يا اكران يك فيلم از بازيگر محبوبمون.


خانواده متدين ايراني:ساده‌زيستي يا تجملات؟

  16  

بلوار كاوه، ايران زمين، الهيه، بلوار آفريقا و… حتما تا به حال گذرتان به اين خيابان‌ها افتاده. اگر افتاده پس حتما مي‌دانيد كه آن‌چه اين خيابان‌ها را سر زبان‌ها انداخته، نه خود خيابان و موقعيت جغرافيايي آن، كه اتومبيل‌هايي است كه در آن تردد و به قول معروف «دور دور» مي‌كنند. اتومبيل‌هايي كه عصرها و به‌خصوص اواخر هفته، تمام تلاششان را مي‌كنند كه خيابان‌هاي تهران را تبديل به نمايشگاه و چشم عابران پياده را خيره كنند. خيره‌شدگاني كه به قول يك مثل قديمي سواره از آنها بي‌خبر است.

شايد ما آن روزها را خيلي خوب به ياد نياوريم. چون اغلب كودك و يا حداكثر نوجوان بوديم. سال ۷۳ را عرض مي‌كنم! سالي كه براي اولين بار پس از انقلاب، واردات انبوه خودرو به كشور صورت گرفت. اگر از بزرگ‌تر‌ها بپرسيم، حتما يادشان مي‌آيد بنزهايي را كه به «كپل» معروف بودند. از آن موقع به بعد و تا قبل از سال ۸۴ اكثر ما اتومبيل‌هاي روز جهان را يا در صفحه مانيتورهامان ديده بوديم يا اگر پا به آن سوي آب‌ها گذاشته بوديم، در خيابان‌هاي آنسوي آبي‌ها! اما از سال ۸۴ كه واردات خودرو آزاد شد و سيل خودروهاي خارجي به ايران سرازير، چشم ما هم از نزديك به جمال اين اتومبيل‌هاي لوكس روشن شد! اتومبيل‌هايي كه توسط نمايندگي‌هايشان و با اخذ سفارش از مشتري‌ها، ابتدا با تعرفه واردات ۱۱۰ درصدي به كشور وارد مي‌شدند. ولي از ابتداي سال ۸۵ اين تعرفه به ۹۰ درصد كاهش پيدا كرد. تعرفه ۹۰ درصدي يعني ۰٫۹ برابر قيمت خودرو به‌عنوان عوارض گمركي به گمركات ايران واريز مي‌شود. اما اين هزينه گزاف باعث نشد كه بازار اين خودرو‌ها كساد باشد كه اتفاقا بسيار هم پررونق هستند. سود اصلي اين رونق را هم به ترتيب كشورهاي ژاپن، كره جنوبي و آلمان مي‌برند. يعني شركت‌هاي تويوتا، نيسان، هيونداي، كيا، مرسدس بنز و بي‌ام‌و. اما ديدن خودروهاي جورواجور و رنگ و وارنگ آسيايي، شايد برايمان عادي شده باشد و ديگر چشم‌هايمان را «گرد» نكند! بيشتر آنهايي مورد توجه هستند كه حضور كمتر و صدالبته قيمت بيشتري دارند؛ خودروهايي مانند لكسوس، مرسدس بنز و بي‌ام‌و كه متوسط قيمتشان بيشتر از ۱۰۰ ميليون تومان است. ولي هنوز هم قيمت گران‌ترين خودروي وارداتي، با اين رقم اختلاف فاحشي دارد. مدل فول آپشن مرسدس بنز كلاس اس كه قيمتش در بالاترين وضعيت به ۳۸۰ ميليون تومان مي‌رسد.

شاه‌ماهي‌ها روي آسفالت داغ

اگر حتي كمي توي نخ ماشين باشيد، حتما اسم «ك» را شنيده‌ايد. و اگر از خيابان شريعتي گذر كرده باشيد، حتما نمايشگاه لوكس «ك» را ديده‌ايد. حالا اگر نه اسم «ك» را شنيده‌ايد و نه نمايشگاهش را ديده‌ايد، بايد برايتان بگويم كه اين هنركده كه اسم صاحبش را بر پيشاني دارد، معروف‌ترين و حرفه‌اي‌ترين مركز تيونينگ اتومبيل كشور است. برخلاف تصور، تنها كاري كه در اين نمايشگاه انجام نمي‌شود، معامله اتومبيل است. در واقع هنركده «ك»، مركز تيونينگ و به زبان خودماني محل «اسپورت» كردن اتومبيل‌هاست. هم از نظر ظاهري و هم از نظر باطني! آن هم براي ماشين‌هاي آنچناني. به اين صورت كه «از ما بهتران» سوار بر ماشين‌هاي لوكسشان مي‌شوند، به هنركده «ك» مراجعه مي‌كنند و خودرويشان را تحويل مي‌دهند. سپس اصحاب «ك» در اسرع وقت اتومبيل آقايان (يا خانم‌ها) را با تكه آهن پاره‌هاي ميليوني تزيين مي‌كنند. به اين تكه پاره‌هاي آهني هم در زبان خودشان كيت بدنه مي‌گويند كه عبارت است از سپر، گلگير، ركاب‌هاي زير درها و… فصل مشترك تمام اين خودروها هم اين است كه نام و لوگوي هنركده، پشت و سمت چپ اين خودروها درج مي‌شود. البته اين هنركده اقدام به واردات خودروهاي خاص هم مي‌كند. خودروهايي كه روي پلاك زرد و سفيد همه‌شان نوشته شده «گذر موقت» و اين يعني اين‌كه اينها «سوپر كار» و يا به قول معروف «شاه ماهي» هستند. هنركده «ك»، اين ماشين‌هاي اسطوره‌اي را به‌طور خاص براي سفارش دهندگان وارد مي‌كند. به اين ترتيب كه «خيلي از ما بهتران» تشريفشان را مي‌برند به نمايشگاه اين هنركده و سفارش واردكردن يك اتومبيل خيلي خاص، به اين هنركده مي‌دهند. صد البته كه اصحاب «ك» هم در اسرع وقت اتومبيل سفارش داده شده را تحويل شخص مي‌دهند.

حتما تا حالا براي همه ما پيش آمده كه به اين خودروهاي خاص بربخوريم تا ما را براي مدتي سركار بگذارند تا متوجه مدل و كمپاني توليدكننده‌شان بشويم. هامر، لامبورگيني، فراري، فورد موستانگ، شورولت كوروت، آستون مارتين، دوژ، مازراتي، آئودي، رنجروور و… اين اتومبيل‌ها و دوستان وارداتي‌شان خيابان‌هاي شهر تهران مخصوصا از نوع شمالي‌اش را قبضه كرده و سمفوني‌اي به راه انداخته‌اند كه شايد چندان گوش‌نواز نباشد، اما به شدت چشم‌نواز است. سمفوني‌اي با صداهاي عجيب و گوش‌خراش سازهاي ۱۲ سيلندر، كه براي علاقه‌مندان آنها، به سمفوني‌هاي باخ و موتزارت مي‌ماند.

چگونه وارد مي‌شوند؟!

 تقريبا تمام اين خودروها از كشورهاي شيخ‌نشين حوزه خليج فارس به كشور وارد مي‌شوند. البته واردات اين هيولاهاي چهارچرخ به اين سادگي‌ها هم نيست. بر اساس بخشنامه واردات خودرو، افرادي كه حداقل شش ماه خارج از كشور زندگي كرده باشند، مي‌توانند وسيله نقليه خود را به صورت دفترچه كارنه دوپاساژ (كارنه دوپاساژ در حقيقت گذرنامه وسيله حمل و نقل جاده‌اي است كه به‌عنوان مجوز ورود موقت، از كشور مبدا صادر مي‌شود) يا از طريق دريافت پروانه از مرزهاي كشور به صورت موقت وارد كشور كنند. از افرادي كه با دفترچه كارنه دوپاساژ، خودرو وارد كشور مي‌كنند هزينه‌اي بابت تردد دريافت نمي‌شود، اما افرادي كه از طريق دريافت پروانه از مرزهاي كشور اقدام به ورود خودرو مي‌كنند، بايد در مرز كشور تضمين، وجه نقد يا بن بيمه به‌عنوان وجه الضمان بگذارند تا بتوانند خودرو خود را وارد كشور كنند.

اما براي مايي كه هنگام ديدار اين اعاظم و اكابر، «همه تن چشم مي‌شويم و خيره به دنبالشان مي‌گرديم» بايد جالب باشد كه قيمت اين اعاظم در خارج از كشور چقدر است. در ادامه گزارش قيمت تعدادي از اتومبيل‌هاي موجود در ايران، در خارج از كشور آورده شده است. قيمت‌هايي كه در بعضي موارد به نسبت دبدبه و كبكبه و هيبت ماشين خيلي هم زياد نيستند. اما چيزي كه باعث خاص شدن اين ماشين‌ها شده، هم‌خوان‌نبودن سيستم فني و يا كشور توليد كننده‌شان با قوانين كشور ماست. يعني تمام اين سواري‌ها داراي موتور هشت سيلندر و بيشتر هستند و يا نتوانسته‌اند كه مجوز‌هاي آلودگي هوا و زيست محيطي لازم را كسب كنند. طبق قانون، خودروهاي سواري حداكثر شش سيلندر اجازه ورود به كشور را دارند و تا كنون ۱۵ شركت هم توسط دولت مجاز به واردات خودرو شده‌اند. البته در بين اين ۱۵ شركت نامي از پورشه آلمان نيست كه تقريبا يك ماه پيش مراسم رسمي افتتاحيه‌اش در تهران برگزار شد. اما آن‌چه از همه جالب‌تر است، حضور اتومبيل‌هاي ممنوعه‌اي است كه اتفاقا نمره هم شده‌اند. در اين موارد، دو حالت بيشتر وجود ندارد: يا اين‌كه صاحب محترم ماشين خيلي احساس زرنگي كرده و پلاك يكي ديگر از اتومبيل‌هايش را بي هيچ حساب و كتابي روي اين يكي چسبانده. كه البته چنين اتومبيل‌هايي مانند دم خروس مي‌مانند و اكثرا توسط نيروي انتظامي توقيف مي‌شوند. اما در حالت دوم شرايط كمي پيچيده‌تر است و صاحب خودرو كمي زرنگ‌تر. آن هم بحث نه چندان شيرين پارتي‌هاست. براي اين‌كه خوب متوجه پيچيدگي اين پارتي‌بازي شويد، برايتان يك مثال مي‌زنم:

تصور كنيد كه مي‌خواهند يك فورد موستانگ ۲۰۰۹ وارد كنند كه از لحاظ قانوني ممنوع است. براي اين كار ابتدا يك موستانگ قديمي (مثلا ۱۹۸۴) را كه در ايران موجود هست خريداري مي‌كنند. سپس با پارتي بازي شماره شاسي، موتور و… ماشين قديمي را به ماشين جديد تغيير مي‌دهند. اما مدل ماشين را نمي‌توانند تغيير دهند. پس دوباره با يك سري پارتي بازي ماشين را وارد مي‌كنند و به گمرك هم اعلام مي‌كنند كه اتاق موستانگ قديمي خراب شده و از بين رفته و اين اتاق جديد همان موستانگ قديمي است. در نتيجه اتومبيل نمره مي‌شود، با اين نكته كه در سند آن مدل ۱۹۸۴ ثبت مي‌شود به جاي ۲۰۰۹٫

اما فكر كنيد روزي واردات شاه ماهي‌ها آزاد شود و غول‌هايي همچون لامبورگيني و آستون مارتين هم وارد كشور شوند و روي سينه پلاك داخلي درج شود، اما آسفالت خيابان‌هاي تهران سرعت فوق‌العاده اين خودروها را برنمي‌تابد و احتمالا عليه‌شان مي‌شورد! پس تنها كاري كه مي‌شود با اين خودرو‌ها انجام داد، پرسه زدن در شهر، «دور دور كردن» و يا به قول يكي از دوستان «حل مشكل ديگران» است!


خطر ابتلا به روانپزشك در نوزادان بسيار نارس


توسط مارك كوان، خبرنگار medwire News خبرنگار ارشد

نتايج مطالعه نشان مي دهد كه كودكان مبتلا به بسيار زودرس (VPT) در معرض خطر ابتلا به اختلالات روانپزشكي در اوايل كودكي هستند.

محققان دريافتند كه نوزادان مبتلا به VPT (بارداري 36 هفته بارداري) مبتلا به اختلال رواني هستند.

"كودكان VPT نه تنها در معرض خطر بالاي ابتلا به بيماري هاي روانپزشكي نسبت به كودكان مبتلا به زايمان هستند بلكه اين مطالعه چندين عامل را تعيين مي كند كه احتمال وجود يك كودك مبتلا به VPT را براي معاينه روانپزشكي در سن 7 سالگي را برآورده مي كند." Karli Treyvaud بيمارستان سلطنتي كودكان، Parkville، استراليا) و تيم.

داستان هاي مربوطه

"مهم است كه عوامل خطر را مي توان در اوايل زندگي يك كودك شناسايي كرد، افزايش فرصت ها براي نظارت و مداخله زودهنگام"، اضافه مي كنند.

يافته هاي حاصل از مطالعه 177 كودك مبتلا به VPT و 65 كودك متولد شده در دوران بارداري است كه تا سن 7 سالگي پيگيري مي شوند.

به طور كلي، 24 درصد كودكان VPT در سن 7 سالگي معيارهاي اختلال DSM-IV را در مقايسه با تنها 9 درصد از كساني كه در دوره زماني متولد شده بودند، برآورده كردند. شايعترين اختلالات روانپزشكي در كودكان VPT اختلالات اضطرابي (11٪)، اختلال بيش فعالي كمبود توجه (10٪) و اختلال طيف اوتيسم (4.5٪) بود.

عوامل مؤثر در افزايش خطر ابتلا به اختلالات روانپزشكي در كودكان مبتلا به VPT عبارت بودند از: خطر ابتلا به سرطان خانوادگي بيشتر (به عنوان مثال، ساختار خانواده ضعيف، سطح پايين تحصيلات والدين، سن مادر جوانتر در هنگام تولد)، اختلالات مغزي در اسكن پريناتال و سطح باليني باليني اجتماعي مشكلات عاطفي در 5 سالگي.

در مقايسه با كودكان متولد شده در دوره، خطر ابتلا به اختلالات روانپزشكي در كودكان VPT پس از تعديل براي خطر اجتماعي خانوادگي (نسبت شانس [OR] = 2.55) و عدم توانايي عصبي (OR = 2.35) قابل توجه بود.

تريووا و همكاران در نشريه روانشناسي و روانپزشكي كودكان اظهار داشتند: "با توجه به رشد روزافزون ادبيات، افزايش خطر ابتلا به بيماري هاي روانپزشكي در كودكان VPT و شناسايي عوامل محيطي و زيست محيطي خاصي كه به اين ريسك كمك مي كنند، تلاش براي نظارت مناسب، و مداخله براي كودكان VPT و خانواده هاي آنها. "

كودك افسرده

مجوز MedWireNews با مجوز Springer Healthcare Ltd. © Springer Healthcare Ltd. كليه حقوق محفوظ است. هيچ يك از اين احزاب هيچ گونه محصولات تجاري، خدماتي يا تجهيزات را پشتيباني نميكنند يا توصيه نميكنند.


مطالعه به بررسي اينكه آيا شرايط از دست دادن بكارت خود را به دنبال عواقب طولاني است


تحقيقات انجام شده توسط متي شوفر، دانشجوي رشته روانشناسي دكتراي دانشگاه UT و سي. ورونيكا اسميت، استاد روانشناسي دانشگاه ميسيسيپي، نشان مي دهد كه اولين تجربه جنسي مي تواند تن را براي بقيه زندگي جنسي خود تنظيم كند.

اين مطالعه در مجله جنسي و درمان زناشويي منتشر شده است و براي اولين بار به بررسي اينكه آيا شرايط از دست دادن بكارت يكي از عواقب طولاني است.

شافر گفت: "از دست دادن بكارت اغلب به عنوان يك نقطه عطف مهم در توسعه انساني است كه نشانگر انتقال به بزرگسالي است." "با اين حال، در اين ظرفيت مورد مطالعه قرار نگرفته است. ما مي خواستيم تأثيري را كه ممكن است مربوط به توسعه احساسي و جسمي باشد را ببينيم."

داستان هاي مربوطه

محققان بررسي كردند كه چگونه رضايت جنسي نخستين تاثيرات عملكرد جنسي بلندمدت را در بر مي گيرد و همچنين پاسخ هاي فيزيكي و احساسي اوليات بر تجارب طولاني مدت جنسي تاثير مي گذارد. آنها دريافتند كه تجربيات مثبت اولويتي پيش بيني كننده رضايت فيزيكي و احساسي هستند. به طور خاص، كساني كه دوست داشتند و مورد احترام شريك زندگي خود را يافتند، بعدا احساس رضايت بيشتري مي كنند.

محققان 331 مرد و زن جوان را درباره اينكه چگونه بكارت خود را از دست داده اند، خواسته است. شركت كنندگان ناشناس اين تجربه را با توجه به احساسات مربوط به اضطراب، رضايت و پشيماني تجربه كردند. آنها همچنين به سوالاتي درباره زندگي جنسي خود با استفاده از مقياسهاي اندازه گيري حس كنترل، رضايت و رفاه پاسخ دادند. در نهايت، شركت كنندگان يك خاطره را براي دو هفته توصيف هر تجربيات جنسي پر كردند.

يك سري از تجزيه و تحليل ها نشان داد كساني كه بيشتر احساس عاطفي و فيزيكي راضي بودند براي اولين بار متوجه شد كه جنس خود را بيشتر زندگي مي كنند. كساني كه سطوح اضطراب و منفي را با اولين بار گزارش كردند، عملكرد كلي جنسي پايين تر را گزارش كردند.

كودك بي قرار

شافر گفت: "در حالي كه اين مطالعه ثابت نمي كند كه يك بار بهتر از يك زندگي بهتر براي زندگي بهتر است، تجربه فردي براي از دست دادن بكارت ممكن است اين الگو را براي سال هاي آينده تعيين كند.

شافر پيشنهاد مي كند كه تجربيات جنسي در اولين بار ممكن است يك الگوي عمومي تفكر و رفتار ايجاد كند كه تجربه هاي جنسي و درك اطلاعات مربوط به رابطه جنسي را هدايت مي كند.