خانواده درماني در مقابل درمان هاي فردي
به منظور شروع گفت و گو در خصوص تكنيك هاي خانواده درماني، در ابتدا مي بايست به اين موضوع پرداخت كه چرا خانواده درماني؟ آيا درمان هاي فردي به منظور شناسايي و حل مشكلات رواني افراد ناكافي بوده اند؟
اصولا كدام نقاط ضعف، زمينه را براي ايجاد درمان هاي خانوادگي محيا كرده است؟ به منظور مي رسد، در صورت آگاهي به اين زمينه ي بافتي، درك مباحث خانواده درماني و تكنيك هاي درماني آن نيز به مراتب آسان تر خواهد شد.
در توضيح خاستگاه خانواده درماني، حوادث به هم پيوسته ي دهه هاي ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ ميلادي كه همزمان با جنگ جهاني دوم به وقوع پيوستند، نيازمند توضيح است.
در سال هاي بعد از جنگ جهاني، بازيابي مجدد خانواده ها، ازدواج هاي شتابزده، تاخير در ازدواج عده اي از افراد و تعارضات رواني ناشي از جنگ، تنش هاي جديدي در خانواده ي قرن بيستمي ايجاد كرد .
به عبارتي مي توان گفت بر خلاف درمان هاي فردي كه اساس مشكل رواني را در درون فرد جست و جو مي كردند، خانواده درماني از ابتدا، واحد مراجع را “خانواده ” در نظر گرفته و اساس كار خود را بررسي پويايي هاي ارتباطي حاكم بر آن به عنوان “سيستمي پويا و جوياي تعادل ذاتي” قرار داد.
در همين راستا پژوهش هاي مربوط به اسكيزوفرني نيز با حمايت از ماهيت بين فردي اين اختلال، بر مفروضه ي اساسي خانواده درماني، مهر تاييد زده و زمينه را براي گسترش درمان هاي گروهي و خانوادگي فراهم كردند.
تكنيك چيست؟
بر اساس منابع موجود در تكنيك شناسي روانشناختي، تكنيك يا فن عبارت است از “ابزاري كه درمانگر از آن براي رسيدن به اهداف درماني استفاده مي كند و مبتني بر مبناي نظري قابل دفاع است”.
بر اساس اين تعريف، راه براي خلق تكنيك در هر رويكرد درماني باز است و درمانگران در هر يك از شاخه هاي رويكردهاي درماني مدرن و يا پست مدرن مي توانند فنون خلاقانه اي به منظور رسيدن به اهداف درماني خلق كنند، مشروط بر اينكه فنون پيشنهادي از قابليت دفاع نظري برخوردار باشند.
به نظر مي رسد يكي از دلايل تآكيد بر خلاقيت و سياليت ذهن به عنوان ويژگي هاي درمانگر موفق نيز همين مساله مي باشد.
از آنجا كه در ميان رويكردهاي موجود، خانواده درماني ساختاري مينوچين به عنوان يكي از پرتكنيك ترين رويكردهاي درماني مطرح است در ادامه به توضيح چند نمونه از فنون آن خواهيم پرداخت
فنون خانواده درماني ساختاري مينوچين
۱) الحاق:
مي توان از اين فن به عنوان ساده ترين و در عين حال اساسي ترين فن رويكرد ساختارگرا نام برد.
در اين فن، درمانگر ملعبه گر ساختاري، به عنوان عضوي از اعضاي خانواده به سيستم مي پيوندد و ضمن درك پويايي هاي ارتباطي حاكم بر خانواده ي مساله دار، سعي بر انطباق خود با سيستم، رفع احساس تقصير هاي فردي و ايجاد تغيير در ساختار ارتباطي آن خانواده دارد.
به عنوان مثال، خانواده اي مشكل اصلي خود را كم رويي و خجالت فرزندشان عنوان كرده اند، در بدو ورود درمانگر ساختار نگر به اين نكته دقت مي كند كه مادر، كودك ۴ ساله را بسيار نزديك به خود نگه داشته است و به او اجازه ي صحبت كردن نمي دهد.
درمانگر ضمن درك پويايي هاي ارتباطي موجود، مداخلات ساختاري خود را با تغيير مكان نشستن پدر و كودك آغاز مي كند و اثرات آن را در مادر به عنوان عضوي مضطرب ارزيابي مي كند.
در ادامه، قرار است خجالتي بودن به عنوان مساله ي درون فردي كودك، منحل شود و نحوه ي ارتباطات حاكم بر خانواده به عنوان عامل اصلي كم رويي درك شود.
بنابراين درمانگر خطاب به والدين مي گويد: كودك تان از صحبت كردن در مقابل جمع ناراحت است. شما بااو چطور رفتار كرده ايد كه او را خجالتي نگه داشته است؟؟
۲) شبيه سازي يا تقليد:
در اين فن درمانگر سعي در القاي همخواني و احساس خويشاوندي هرچه بيشتر با اعضاي خانواده دارد.
۳) بنابراين همانند اعضاي خانواده صحبت مي كند، مانند آن ها مي نشيند، تجربيات مشابه خود با خانواده را بيان مي كند و هدف او از تقليد، افزايش احساس راحتي اعضا به منظور افشاي ماهيت واقعيتي ارتباطات بين فردي و ساختاري خانواده است.
۴) ردگيري:
كاركرد اساسي اين فن عبارت است از كمك به درك نشانه هاي بيشتري از ساختار حاكم بر خانواده و تسهيل تغيير الگوهاي تبادلي حاكم.
دراين تكنيك، درمانگر نمادي را كه از محتواي پيام رساني هاي اعضاي خانواده به دست آورده است در صحبت هاي بعدي خود تعمدا تكرار مي كند.
اعضاي خانواده با مشاهده ي گوش دادن فعالانه ي درمانگر به صحبت هاي خود و به خاطر سپردن آن ها، احساس ارزشمندي كرده و براي تغيير در الگوهاي ارتباطي خود، همكاري بيشتري نشان خواهند داد.
۵) اجراي نمايش:
همان طور كه از اسم اين تكنيك مشخص است، درمانگر در آن قصد دارد از طريق راه اندازي نمايش، الگوي رفتاري ايجاد كننده ي اختلال در عملكرد خانواده را به صورت عيني به نمايش بگذارد و سپس همانند كارگردان فيلم، تغييرات ساختاري لازم را به خانواده آموزش دهد.
به عنوان مثال، در جريان تعارض زناشويي پيش آمده در جلسه ي درمان، زن طبق روال تعاملي پيشين خود، قهر مي كند، به همسرش پشت كرده و ترجيح مي دهد از ادامه ي گفت و گو خودداري كند.
در همين زمان درمانگر از او مي خواهد تا صندلي اش را دقيقا در كنار همسرش بگذارد و با شيوه اي شفاف و مستقيم، نارضايتي خود را به همسرش ابراز كند.
استفاده از اين شيوه به اعضاي خانواده كمك مي كند تا تعامل مشكل آفرين خود را كشف كرده و الگوي تبادلي موثر و جايگزين را در حضور درمانگر به كار ببرند و تمرين كنند.
۶) بازگويي:
بازگويي عبارت است از بيان مجدد يك رويداد يا موقعيت به گونه اي كه تبيين منطقي جديدي براي آن امكان پذيرشود و معناي آن تغيير كند.
در اين فن، مينوچين به كودكي كه دچار بي اشتهايي رواني است، به جاي نام گذاري به عنوان كودك بيمار، لقب كودك لج باز ونافرمان را مي دهد.
اگرچه موضع غذانخوردن كودك، تغييري نكرده است، اما اين نام گذاري مجدد از طريق تغيير در برداشت اعضاي خانواده نسبت به مساله، منجر به تسهيل تغيير مي شود.
به عبارتي اعضا و كودك، به اين مساله پي مي برند كه نه تنها فرد بيمارِ نيازمند ترحم و دلسوزي در خانه وجود ندارد، بلكه غذا نخوردن، انتخابي است كه نحوه ي تعاملات خانوادگي، آن را تداوم مي بخشد.

۱۷:۳۹
- ۹۸ بازديد
- ۰ نظر


