مشاوره تلفني خانواده براي افرادي كه امكان حضور در جلسه هاي مشاوره را ندارند بسيار مناسب است.
كمك به بهبود روابط خانوادگي، ارتباط بين والدين و فرزندان
توسط بهترين دكتر روانشناس و روانپزشك در سطح كشور
زندگي خود را دوباره لذت بخش كنيد
هيچ چيز نميتواند جاي احترام را در خانواده پر كند
در خانواده معيوب، مرد بر زن، زن بر دختر، برادر و خواهر بزرگتر بر خواهر و برادر كوچكتر ديكتاتوري دارند. و بر اساس اين سلسله مراتب فرديت همديگر را نابود ميكنند. در يك جامعه سنتي همه كنار هم هستند و با خوبي زندگي ميكنند، در صورتي كه كسي توجهي ندارد كه فرديت هر كدامشان به سمت نابودي ميرود.
در يك خانواده كوچك با وجود همه اين مشكلات، همه كنار هم با خوبي زندگي ميكنند، ولي زماني كه فرد وارد جامعه ميشود، خشونتش شروع خواهد شد.
در كانون خانواده، افراد مشكلي ندارند و خشونتي نيست، چون همه با فرديت له شده خودشان با يكديگر خوشاند.
در زمانهاي قديم كه ما خانوادههاي گسترده داشتيم و هنوز به اين خانوادههاي كوچك و سلولي نرسيده بوديم، مسائلي كه باعث نمود اين فقدان در افراد ميشد، وجود نداشت. وقتي كه مدرنيته و مدنيت وارد جامعه ما شد، يعني تئاتر، سينما و… به وجود آمد، كه در آن زن وارد ميشد و نقش كس ديگري را بازي ميكرد، به يكباره جامعه سنتي واكنش نشان داد و از آن موقع زمينه نشاندادن خشونت در افراد ايجاد شد.
خشونت در خانوادههاي سنتي گذشته هم وجود داشته، ولي از جنس سلسلهمراتبي. يعني اگر كسي در سلسلهمراتب آن خانواده ميخواست تغييري ايجاد كند، آنجا بود كه خشونت ايجاد ميشد.
در دهه ۷۰ مدرنيته بر جامعه حاكم ميشود و جنس خشونتها متفاوت ميشود. افراد در جامعه ميروند و با توجه به اين موضوع وقتي در جامعه قرار ميگيرند، ميخواهند فرديت خود را اثبات كنند. فرديتي كه خانواده و جامعه هر دو آن را قبول ندارند و براي از بين بردن آن تلاش ميكنند. اينجا به بحث آموزش و پرورش ميرسيم. آموزش و پرورش كه پاسخ را به جاي پرسش گذاشته، نمره را به جاي يادگيري قرار داده و دانستن را فداي مدرك كرده. فردي را كه اينچنين آموزش دهيم، زماني كه ديپلم ميگيرد، دو راه بيشتر ندارد. اول اينكه تستزني كند و به دانشگاه برود و دوم اينكه وارد بازار آزاد شود، كه هر دو فرد را افسرده ميكند، چون هيچ استعداديابي در فرد ايجاد نشده و فرد از كاري كه انجام ميدهد، لذتي نميبرد. پس باز هم خشونت شكل ميگيرد.
مسئله بعدي اوقات فراغت است. در جامعه ما اينطور جا افتاده كه اوقات فراغت همان وقت تلف شده است. در صورتي كه اوقات فراغت ضامن اصلي رشد فردي است. شما اگر ميخواهيد ببينيد فرديت چه كسي سالم است، به اوقات فراغتش نگاه كنيد. اگر اوقات فراغتش خالي باشد، فرديتش صفر است.
در كشورهاي مدني براي اوقات فراغت به شدت ارزش قائلاند، به همين دليل است كه اغلب تئوريهاي علمي، گروههاي هنري و انديشههاي انديشمندان حاصل اوقات فراغتاند. پينك فلويد محصول اوقات فراغت جوانان است كه خط ربط بين مهندسي، دانش و فلسفه است، ولي بهطور مثال در جامعه ما همين مراكز فرهنگي به نظر من به روش مرغداري اداره ميشوند.
مرغها با طلوع آفتاب شروع به فعاليت ميكنند و با غروب آفتاب هم ميخوابد و فعاليت تمام ميشود. حالا به مراكز فرهنگي نگاه كنيد، اكثرا از ساعت هشت صبح تا هشت شب باز هستند. در جامعهاي كه مراكز فرهنگي تا ساعت هشت شب بيشتر باز نيستند، ولي آب هويجفروشيها تا ساعت ۱۲ شب باز است، ما نميتوانيم توسعه فرديت داشته باشيم. و اين توسعه نيافتن فرديت ايجاد خشونت در جامعه را به دنبال دارد. تمام خشونتها منشأ اقتصادي ندارند. در اكثر خشونتها فرد به دنبال به رخ كشيدن فرديت خود است.
يعني اين اتفاق در جامعه زياد ميافتد. يعني اتفاقاتي كه در آنجايي براي عقلانيبودن وجود ندارد، چرا شما با فردي كه مرتكب قتل شد، همذاتپنداري ميكنيد نه با فردي كه كشته شده؟ چون اصلا فضاي شما فضاي عقلاني نيست.
آن سوي فرديت له شده، بعد از افسردگي
اگر قرار براين باشد كه افراد در جامعه فرديت خود را از دست بدهند و دست به خشونت بزنند، اين موضوع هم براي زنان اتفاق ميافتد و هم براي مردان، ولي در اكثر فيلمها كه همان ويترين جامعه هستند، زنان قرباني خشونتاند، نه مردان؟
من فكر ميكنم به دو دليل اينگونه است. هم به خاطر مردها و هم به خاطر خود زنها. مردها به اين دليل كه در هيچ جا آموزش مواجهشدن با زن را نميبينند و هيچ كجا ياد نميگيرند كه به زن به دليل انسانبودنش احترام بگذارند. تمام احترامهايي كه شما از جانب مردان به زنان ميبينيد يا اداست و يا از جايي خيلي اتفاقي و ديمي ياد گرفتهاند، نه بر اساس يك نظام آموزشي. حتي در روابط عاطفي هم كه نگاه كنيد، در سينما، تئاتر و… رابطه عاطفي محترمانه كمتر ديده ميشود. زن تا حدي محترم است كه مني كه عاشقش هستم را درك كند، نه اينكه خودش انتخاب كند. و علت دوم؛ زنها خود ديدگاه مردانه نسبت به زن دارند. يعني زن ميپذيرد كه تصويري از زن را در خود متصور شود كه مرد آن را قبول دارد. مثلا زنان حتي ظاهر خودشان را هم بهگونهاي انتخاب ميكنند كه مرد خوشش ميآيد. يعني زن خودش به علايق خود احترام نميگذارد، پس چطور انتظار دارد كه مرد به او احترام بگذارد. زماني كه كسي به شما گفت كه من مجبورم، بدانيد كه فرديت او له شده و به معناي واقعي فرديتش را از دست داده و اين همان نقطه آغاز خشونت است. زنان به دليل فيزيك بدنشان شايد بيشتر مورد ظلم قرار بگيرند، ولي اين دليل بر آن نيست كه آنها فرديتهاي مسلمي دارند و به خشونت كمتر دست ميزنند. يكي از دلايل افسردهبودن زنان نسبت به مردان، هميني است كه اگر جايي هم دست به خشونت نميزنند، ولي فرديت از بين رفته آنها، در قالب افسردگي و بيحوصلگي در اين افراد خود را نشان ميدهد و اين چند برابر خطرناكتر است براي جامعه.
بررسيهاي متعدد انجام شده در زمينه خشونت خانوادگي در كل دنيا نشان ميدهد كه در دهههاي اخير، اين مسئله به عنوان يكي از مشكلات فراگير و وحشتناك نمود پيدا كرده است كه پيامدهاي آن گاه با آسيب جسمي شديد و حتي مرگ قربانيان همراه بوده است. نتايج آمار و تحقيقات حاضر در ايران نيز حاكي از وجود گسترده انواع همسرآزاري در خانوادههاي ايراني است. آمار سازمان بهزيستي ايران حاكي از آن است كه بعضي از زنان خانهدار ايراني مورد خشونت همسران خود قرار ميگيرند. در ميان انواع خشونتها، خشونت كلامي- رواني كه زنان در سطح خانوادگي و اجتماعي به شدت درگير آن هستند، خشونتي است از نوع پنهان كه به دليل نامشخص بودن تعريف آن براي بسياري از زنان، معمولا چندان علني نميشود و در سطح خصوصي باقي ميماند. با اين وجود نتايج تحقيقات به عمل آمده نشان ميدهد كه علي رغم نامشخص بودن تعريف آن، بيش از انواع ديگر خشونتهاي خانوادگي رخ ميدهد.
در دهه فعلي ما با خشونتي كه منشأ آن زن باشد، بيشتر از دهههاي قبل مواجه هستيم و اين نشان ميدهد كه مسير بعد از لهشدن فرديت و افسردگي، خشونت است و اين اصلا به صلاح جامعه نيست، چون زن خودش تربيتكننده است و نسل بعدي دچار مشكلات سختتري خواهد شد.
فردا
آن بخشي از خشونت را كه مستقيم از طرف خانواده است، در كوتاهمدت ميتوان حل كرد و روي تربيت افراد كار كرد. دست خودتان است كه با تربيت درست و آموزش بچهها از خشونت جلوگيري كنيم.
اگر شما نشانهاي از تكامل فرديت افراد ببينيد، من ميتوانم به شما بگويم كه روند رشد خشونت رو به كاهش است. يعني فرد ذرهاي به فرد جاري در جامعه تبديل ميشود و اين كاملترين نوع فرد است. يعني هم جمعي است و هم جاري. در عرض جامعه گسترش دارد و در طول تاريخ جاري است و از گذشته و تاريخ خود نصيب ميبرد، اما بخشي از خشونت درازمدت است كه من آن را مربوط به فقدان عقلانيت ميدانم.
اگر عقلانيت را در جامعه به شكل جمعي احيا كنيم و موانع فرهنگي را شناسايي كنيم. روشهاي اعمال خشونت به تدريج حذف خواهد شد، ولي اين در شرايطي است كه ما آموزش و پرورش خود را اصلاح كنيم و اگر اينچنين نشود، خشونت حتي رو به افزايش ميرود كه من اميدوارم اينگونه نشود و اميدوارم كه ژن ايراني همانطور كه افرادي مثل سعدي و حافظ را آفريد، در اين نسل هم بيافريند و ندا دهد كه خشونت رو به افزايش است و بايد كاري كرد. يعني هر كسي اول از خود بايد شروع كند تا ما به نتيجه برسيم.
مشاوره خانواده تهران مشاوره آنلاين مركز مشاوره خانواده مشاوره آنلاين ازدواج مركز مشاوره آنلاين
۱۷:۳۷
- ۹۸ بازديد
- ۰ نظر
