مطالعات انجام شده در دانشگاه وين توسط متي پيولسكي،
همكار ماري كوري، در شكل گيري مدل مجتمع وين در ادراك هنر، يك چارچوب جامع كه در
آن فرآيندهاي شناختي چندگانه كه در زمينه مشاهده هنر مي تواند به طور سيستماتيك
سازماندهي شود، كمك كرده است.
نتايج اين پروژه شامل يك مجموعه جامع از تاثيرات ويژه مناطق مغز در تجربه هنري است. اين تحقيق بيش از درك واكنش افراد مختلف نسبت به پيكاسو يا رامبراند، اين تحقيق، بينش مهمي را در مورد عصبهاي روانشناختي و روانشناسي هنر به وجود مي آورد و به طور بالقوه از درمان هنر براي درمان اختلالات عصبي و رواني استفاده مي كند.
داستان هاي مربوطه
· مطالعه مكانيسم هاي عصبي زير فشار سيگار كشيدن و نوشيدن را بررسي مي كند
· محققان از يادگيري ماشين براي كشف بينش جديد در معماري سلولي مغز انسان استفاده مي كنند
· اليمپوس و USC اعلام كرده اند كه مشاركت جديد براي پيشبرد تحقيقات سرطان است
Pelowski و همكارانش در پروژه ART و BRAIN تأمين مالي اتحاديه اروپا از تحريك مغناطيسي ترانس مغناطيسي استفاده مي كنند - كه در آن يك ميدان مغناطيسي باعث جريان الكتريكي در يك منطقه كوچك مغز مي شود - براي مطالعه افراد به عنوان آثار هنري. محققان به طور سيستماتيك سه ناحيه مغز اصلي مرتبط با پردازش اطلاعات حساس - پيشاني، مويرگي و پاراشتگي را دستكاري كردند. سپس آنها را با واكنش شناختي، عاطفي و ارزيابي امتحان از طريق نمونه ي خاص طراحي كرده و آنها را با استفاده از مدل شناختي Pelowski مورد ارزيابي قرار دادند.
رويكرد تمركز بر درك نه تنها فرآيندهاي شناختي پايين به بالا از ويژگي هاي اثر هنري خود، از قبيل شكل و جذابيت آن، بلكه مكانيزم هاي به كار رفته در پايين است كه به وسيلهي حافظه خود، مخاطب به كار گرفته مي شود و شخصيت بنابراين، مدل مي تواند نحوه ادراك فرآيندهاي شناختي مختلفي را كه تجربه مي كند، توضيح دهد و بدين ترتيب چگونه فرد ممكن است تفسيرهاي خاصي را كه در حال مشاهده، تحريك، تحريف و يا ساده اي باشد، به وجود مي آورد.
۱۷:۳۶
- ۹۰ بازديد
- ۰ نظر