وسواس فكري و اعتياد به عشق
زماني كه وسواس فكري عملي بر ما غلبه مي كند، قدرت اراده و ميزان خرسندي از زندگي مان رو به ضعف و انحطاط مي رود. در اين اختلال، ما تحت تأثير افراد و وقايع قرار مي گيريم كه در نتيجه به طور خودكار مشروح مكالمات و صحبت هاي گذشته را دوباره در ذهن مان شبيه سناريو منعكس مي كنيم. هنگام مكالماتمان علاقه كمي به آنچه ديگران مي گويند نشان مي دهيم و فوراً سر صحبت وسواس و فراموشكاري مان را باز مي كنيم تا بر مخاطبمان تأثير بگذاريم. وسواس هاي فكري از نظر شدت تفاوت دارند. در وضعيت خفيف ما سعي در منحرف كردن حواسمان از محرك هاي مزاحم داريم؛ اما در وضعيت شديد، تفكرات بر وسواس غالب مي شوند. همانطور كه در حالت اضطراري وسواس قادر به كنترل هشياري خود نيستيم و حتي با استدلال و منطق نيز قانع نمي شويم. تفكرات سرعتي پيش رونده و انتقالي يا تعميمي دارند كه از نگراني هاي مداوم، خيال يا بررسي عكس العمل و كارها نشأت مي گيرند. وسواس ها مي توانند ذهن و عملكردمان را مخدوش كند. آنها مي توانند افسار زندگي مان را به دست گيرند چنانچه از زمان، خواب و حتي روزها يا هفته هاي خاطره انگيز و فعاليت هاي مفيد و زاينده غافل مي شويم. وسواس ها موجب ناتواني مان مي گردند و گاهي اوقات ما را ملزم به انجام رفتارهاي وسواسي از قبيل كنترل مكرر ايميل ها، وزن يا درهاي قفل شده مي كنند. ما قادر به رسيدگي به خود و احساساتمان نمي باشيم و توانايي استدلال و حل مسئله را نيز نداريم. اين گونه وسواس ها معمولا ريشه در ترس دارند.
بيشتر بخوانيد: فرآيند عشق در مغز
وسواس و اعتياد
وابستگي هاي روانشناختي از جمله اعتيادها بر جنبه هاي محيطي تمركز دارند. اعتيادها شامل موارد الكلي مانند اعتياد به شراب، اعتياد به رابطه جنسي و اعتيادهاي غذايي مي شوند. تفكرات و رفتارمان حول مقصود اعتياديمان مي چرخد در نتيجه؛ واقعيت و درستي خودش را در لفافه اي از شرم مي پيچد. ليكن، ما مي توانيم به همه كس يا همه چيز وابسته شويم. دغدغه مان در احساس شرم اين است كه ديگران چگونه ما را ادراك مي كنند كه منجر به اضطراب و وسواس هاي نگران كنندهاي از قبيل اينكه ديگران چطور راجع به اعمال گذشته، حال و آينده مان فكر مي كنند، به ويژه قبل و بعد از هر گونه عملكرد يا رفتاري كه ديگران هنگام تعيين وعده ديدار و بدقولي كردن بعد از آن مي بينند. همچنين احساس شرم موجب ناامني، شك، خود انتقادي، دودلي و احساس گناه غيرمنطقي مي شود.
احساس گناه طبيعي همچنين مي تواند معطوف به وسواس شود كه آن نيز به روزها و ماهها شرم از خود مي انجامد. احساس گناه طبيعي با تغيير و اصلاح رفتار كاهش مي يابد اما، شرم در برابر تغيير مقاومت مي كند به دليل آنكه مي گوييم ما بد هستيم نه اعمالمان و خود را مقصر مي دانيم.
وسواس هاي فكري و رابطه ها
شخصيت هاي وابسته مشكلشان شامل وسواس در مورد فردي كه دوست دارند و حمايت از او مي باشد. افكار آنها ممكن است قابل كنترل نباشند و نگران شكل گيري رفتارهاي الكلي باشند؛ در حالي كه نمي دانند اعتياد آنها به فرد مقابل مانند اعتياد به الكل است. وسواس فكري مي توانند منجر به اعمال اجباري براي كنترل ديگران شوند، مانند تعقيب كردن ديگران، خواندن دفترچه خاطرات، ايميل ها يا مدارك فرد ديگري، آبكي كردن بطري نوشابه براي اينكه تاثيري نگذارد، جستجوي كليد، و يا داروهاي مخدر. هيچيك از اين موارد مفيد و كمك كننده نيستند بلكه فقط موجب آشفتگي بيشتر و ناسازگاري مي شوند. اكثر ما به فرد ديگري وسواس مي شويم، بيش از آنكه به خودمان و فرو رفتن در باتلاق نابودي بينديشيم. وقتي ديگران حالمان را مي پرسند ممكن است فوراً موضوع را به فردي كه ذهنمان را درگير كرده؛ معطوف كنيم.
در رابطه هاي رمانتيك جديد فكر كردن در مورد كسي كه دوستش داريم تا حدي عادي است، اما براي افراد وابسته به اين حالت نمي ماند. زماني كه نگران و دلمشغولي وجود ندارد ممكن است ما به جهت گيري شريكمان وسواس شويم يا از دست نوشته هايي تهديد آميز را براي لطمه زدن به رابطه استفاده كنيم. همچنين، وسواس فكري ما ممكن است از روي فرح بخشي مانند خيالبافي ها در مورد افسانه، رابطه جنسي يا كسب مقام و قدرت باشد.
ممكن است آن نوع رابطه يا شخص خواهان و مطلوبمان را تجسم كنيم. تفاوت زياد بين تخيلات ما و واقعيت ممكن است حاكي از آن باشد كه ما در زندگي مان غرق شده ايم. برخي از وابستگي ها به عنوان عشق يا دوست داشتن وسواسي فرض مي شوند. آنها ممكن است روزي چند بار با كسي كه عاشقش هستند تماس بگيرند، و خواستار توجه و واكنش هاي او باشند و به آساني نيز او را مورد آسيب، طرد يا بي اعتنايي قرار دهند. در واقع؛ در كل اين عشق و دوست داشتن نيست بلكه اظهار درماندگي مستلزم پيوند و فرار از تنهايي و پوچي دروني است. عشق وسواسي معمولاً به شكلي متفاوت به فرد ديگري ضربه مي زند. در يك عشق واقعي پذيرفتن شخص ديگري مطرح است و اينكه براي خواسته هايش احترام قائل مي شود.
براي مطالعه بيشتر: ده حقيقت روانشناسي كه هر عاشقي بايد بداند.
علت وسواس فكري چيست؟
انكار يك نشانه عمده وابستگي است؛ انكار واقعيت هاي دردناك، اعتياد (به خودمان و ديگران)، و انكار نيازها و احساساتمان. بسياري از افراد وابسته وجود دارند كه در توصيف احساساتشان ناتوان هستند يا آنها ممكن است فقط بتوانند احساسات خود را نام گذاري كنند، نه اينكه بتوانند احساس خود را توصيف كنند. اين ناتواني در تحمل احساسات دردناك دليل ديگري است در اينكه چرا با يك وابستگي ما مستعد وسواس هستيم. وسواس ما را در برابر احساسات دردناك محافظت مي كند. بنابراين، ممكن است به عنوان يك مكانيسم دفاعي در برابر درد نيز در نظر گرفته شود. هر چقدر هم كه وسواس ها ناخوشايند باشند واسطه هيجان هاي زيربنايي و مهمي مانند غم، تنهايي، خشم، پوچي، شرم و ترس مي شوند. اين وسواس مي تواند ترس از طرد و ترس از فردي كه دوست داريم باشد.
اغلب احساسات خاص شرم آور هستند به دليل آنكه آنها در كودكي شرم بودند. وقتي كه در بزرگسالي طغيان مي كنند ممكن است در عوض ما دچار وسواس شويم. اگر به احساس خشم و ابراز آن اعتقادي نداشته باشيم؛ پس ممكن است قادر به ابراز خشم نسبت به آنها نباشيم تا اينكه به خودمان اجازه عصباني شدن را بدهيم. اگر احساس غم ما به وسواس تبديل شود، نسبت به يك ارتباط رمانتيك وسواس پيدا مي كنيم تا از احساس درد تنهايي يا طرد اجتناب كنيم.
البته گاهي اوقات، ما واقعاً دچار وسواس فكري مي شويم زيرا از اينكه معشوقه مان اقدام به خودكشي كند، دستگيرشود يا بميرد و يا كسي را در حالت مست به قتل برساند واهمه داريم. همچنين در عين حال ممكن است از يك مشكل كوچك وسواس داشته باشيم و سعي مي كنيم از مواجهه با به يك مشكل بزرگ خودداري كنيم. براي مثال، مادر معتاد به يك دارو ممكن است نگران شلختگي و تغيير وضع پسرش شود اما با او برخورد نكند يا حتي نپذيرد كه ممكن است فرزندش به دليل اعتيادش بميرد. يك شخص كمال گرا ممكن است در نقص كوچكي در ظاهرش دچار وسواس شود اما احساس حقارت و دوست داشتني نبودن را نپذيرد.
نكاتي براي بررسي وسواس ها
بهترين روش از بين بردن سواس فكري آن است كه عقل را رها كنيم و به احساسات بچسبيم!
در صورتي كه وسواس فكري براي خودداري از ابراز احساسات باشد؛ ممكن است نياز باشد كه احساسات را از نزديك لمس كنيم و به آنها اجازه آزادشدن دهيم بلكه به برطرف كردن وسواس مان كمك كند. اگر وسواس به ما كمك مي كند تا از عملي اجتناب كنيم، مي توانيم كمك بگيريم تا پذيراي رويارويي با ترس و واكنش آن شويم. زماني كه وسواس هاي فكري-عملي غيرمنطقي است و به احساسات اجازه برطرف كردن آنها را نمي دهند ممكن است دليلي براي درميان گذاشتن و برون ريزي آنها با يك دوست يا روان درمان باشد.
- از خودتان بپرسيد” من چه احساسي دارم؟” و صبورانه تا زماني كه آن را مي فهميد، منتظر بمانيد.
- با خود انديشيدن را براي آرام كردن ذهنتان به كار ببريد.
- با موسيقي مهيجي آرام گام برداريد و به خودتان اجازه حس كردن را بدهيد.
- در مورد احساساتتان بنويسيد ( ترجيحاً با دست غيرغالب تان) و آن را براي شخصي بخوانيد.
- در جلسات گروه درماني با افراد مشابه خودتان شركت كنيد.
- زماني را به قدم زدن در طبيعت اختصاص دهيد.
- متون معنوي را مطالعه كنيد يا در محافل مذهبي شركت كنيد (توجه داشته باشيد كه افراط در تمايلات مذهبي و عالم معنوي نيز منجر به وسواس مي شود).
- اگر شخص وسواسي شده ايد، حتما يك متخصص روان شناسي پيدا كنيد و به ان مراجعه كنيد.
- انرژي تان را صرف شبكه هاي اجتماعي بيرون از خانه كنيد.
- ايده يا كار خلاقي را ترتيب دهيد.
- به دنبال علاقه و تمايلاتي باشيد كه مايۀ پيشرفت، حركت و پرورش روح و روان شما مي شوند.
- آنچه را كه از انجام آن لذت مي بريد انجام دهيد. از كسي انتظار فراهم كردن لحظات فرح بخش را نداشته باشيد.
- اگر وسواس زياد در رابطه ناموفق داريد، ليستي ازكارها را براي انجام دادن و فكر كردن به آن تهيه كنيد.
منظور از وسواس در اين مطالعه اختلال وسواسي ـ اجباري (OCD) نمي باشد كه نوعي اختلال رواني است و بر يك درصد از بزرگسالان تأثير مي گذارد. اين اختلال در دوره كودكي شروع مي شود و اعتقاد بر وجود بر يك مؤلفه ژنتيكي در اين اختلال مي باشد. اين اختلال ممكن است تنها شامل وسواس ها شود و معمولاً موضوعاتي است در مورد:
- ترس از ناپاكي و كثافت
- گذاشتن چيزها به ترتيب و هم سو
- داشتن تفكراتي پيش رونده و مخوف در مورد آسيب به خود و ديگران
- خطور كردن تفكرات ناخواسته اي مانند پرخاشگري، تمايلات جنسي يا موضوعات مذهبي
منبع: مقالات كانون مشاوران ايران
۱۷:۳۴
- ۷۷ بازديد
- ۰ نظر