شخصيت ضد اجتماعي

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

شخصيت ضد اجتماعي

شخصيت ضد اجتماعي

ويژگي شخصيت ضداجتماعي يا روان رنجور نوعي به هم ريختگي ارتباط ميان انسان و جامعه است و به رفتار نابهنجاري گفته مي‌شود كه در جامعه مورد پسند نيست؛ ولي معمولا نزد عامل آن ناپسند و زيان‌بخش شمرده نمي‌شود. شخص روان‌رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعي بي‌اعتنا و بي‌تفاوت است و با دروغگويي و دزدي حقوق ديگران را پايمال هوي و هوس‌هاي خود مي‌سازد. يك فرد روان‌رنجور نمي‌تواند يا نمي‌خواهد شخصيت اجتماعي خود را بر اساس انتظارات و نيازهاي اجتماعي كه در آن به سر مي‌برد، تطبيق دهد.

روان رنجوران نه سالم‌اند و نه بيمار رواني، اينان در سازگاري اجتماعي ناتوانند و هميشه در پي خروج از دايره قوانين اجتماعي و ضديت با آن هستند. عموما افرادي بسيار باهوش و گاه هم عادي و معمولي مي‌باشند كه به هر حال اختلال‌هاي عميق در رفتار خود دارند.

روان‌رنجوران ترمزهاي اخلاقي ندارند و هنجارهاي اجتماعي را كمتر رعايت مي‌كنند. گاه دست به كارهايي مي‌زنند كه اساس نظام اجتماعي را متزلزل مي‌كند و ارزش‌هاي اخلاقي را به پايين‌ترين حد خود تنزل مي‌دهند. برخي از آنان نيز به عنوان رئيس و بنيان‌گذار در راس حركت‌هاي اجتماعي و سازماني قرار مي‌گيرند و جامعه را به سوي بدبختي و فلاكت رهنمون مي‌شوند. مانند «هيتلر» و «استالين» و «الكاپون»، روان‌رنجوران مي‌خواهند كه نظام موجود را به هم ريخته، به هر قيمتي كه شده از راه آسان موفق گردند. آنان دائما در جست‌وجوي ارزش‌هاي افسانه‌اي هستند و به علت تكانش‌هاي خود لزوم تمركز كردن آنها را احساس نمي‌كنند. به علت جست‌وجوي منابع لذت و نيز ضعف اراده به آساني گرفتار مواد مخدر و الكل مي‌شوند. انحراف‌هاي جنسي به فراواني در آنها ديده مي‌شود و آنان بدون احساس كوچك‌ترين پشيماني مرتكب جرم مي‌شوند. معتادان، منحرفان جنسي، آتش‌افروزان و… هر يك روان‌رنجور به حساب مي‌آيند.

اصطلاح شخصيت ضداجتماعي كه جامعه رنجور و روان‌رنجور نيز به طور متناوب به جاي آن كار مي‌رود، برچسبي است كه رفتار خلاف قانون و معيارهاي اخلاقي جامعه را توصيف مي‌كند كه به نظر بسياري شديدترين و جدي‌ترين نوع اختلال رواني است. از نشانه‌هاي مشخصه شخصيت ضداجتماعي مي‌توان خودمحوري، فقدان احساس گناه، رفتار تكانشي و فريبندگي سطحي و ظاهري را نام برد. چنين افرادي اضطراب و احساس پشيماني ندارند و هيچ‌گاه احساس گناه نمي‌كنند. حتي و قتي به ديگران آسيب رسانده و باعث رنج و آزار آنان هم شده باشند. اين افراد، به‌طور تكانشي عمل مي‌كنند، بدون اين‌كه درباره پيامد و نتيجه اعمال خود فكر كنند. مدام شغل و دوستان خود را به طور ناگهاني عوض مي‌كنند. در كارهايشان بسيار بي‌پروا و بي‌ملاحظه‌اند و گاها خودسرانه و بي‌فكر حركت مي‌كنند. سابقه فرار از مدرسه و رفتار خشونت‌آميز دارند. ظاهري بسيار فريبنده و آرام دارند و خود را در برابر نيازها و مشكلات ديگران حساس نشان مي‌دهند و اعتماد و اطمينان ديگران را به سوي خود جلب مي‌كنند.

ويژگي‌هاي شخصيت ضداجتماعي

۱- فريبندگي ظاهري بسيار و داراي هوش متوسط

۲- تجاوز دائمي به حقوق ديگران

۳- فقدان اضطراب، ندامت و شرمساري در آنان

۴- ضعف در قضاوت و پندنگرفتن از تجربه‌ها

۵- بي‌تفاوتي نسبت به توجه، مهرباني يا اعتماد ديگران به او

۶- رفتار خيالپردازانه و ناخوشايند (شوخي‌هاي زننده، گستاخي، هرزگي و…)

۷- فعاليت جنسي بي‌بندوبار

۸- سوءاستفاده از مواد مخدر

۹- ظهور رفتار ضداجتماعي در ۱۵ سالگي يا زودتر

۱۰- دروغگويي و بي‌صداقتي

۱۱- فقدان روابط پايدار يا صادقانه با ديگران

۱۲- سوابق بزهكاري و سابقه فرار از خانه و مدرسه

اوباش جوان

يكي از معضلات و مشكلات اجتماعي كه در حال حاضر در جامعه ما ظهور كرده و موجبات نگراني و تشويش مسئولين و خانواده‌ها گشته، پايين آمدن سن ارتكاب به تخلفات و جرائم اجتماعي است. اين معضل طي چند سال اخير اگر از سوي بعضي از دلسوزان بيان مي‌شد، نشر اكاذيب و يا اشاعه فحشا تلقي مي‌گرديد.

به هر حال رشد سريع بعضي از مفاسد و مشكلات اجتماعي ديگر جاي انكار نداشته، نياز به عزم ملي و همت عمومي دارد. پايين آمدن سن اعتياد به ۱۶-۱۵ سال در بين جوانان و ارتكاب به مسائل منكراتي در ميان دختران سن ۱۷-۱۵ سال و ارتكاب به اوباشيگري و قداره‌بندي چاقوكشي به ۲۵-۲۰ سال رسيده است. اگر از ۳۰۰ هزار نفر ترك تحصيل‌كرده‌ها فقط ۱۰ درصد از آنها به دليل شرايط خاص اجتماعي كه ناشي از بيكاري و مشكلات اقتصادي خانواده در تامين نيازهاي انساني فرزندانشان، مايوس شدن جوانان نسبت به آينده‌شان مي‌باشد به خيل مجرمين آينده بپيوندند، چه نيروي هنگفتي از جامعه ما به انحراف كشيده مي‌شوند؟

عدم توجه كافي و لازم به زيرساخت‌هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه به دليل هياهوي سياست‌بازان كاذب و غوغاسالاري و سياسي‌كاران و پنهان‌كاري غيرضروري باعث شده است تا توجهات از اين مصيبت اجتماعي منحرف گردند و كسي از كسي پاسخ نخواهد. انحطاط اخلاقي و اجتماعي در جامعه ما بخصوص در بين جوانان و نوجوانان رشد فزاينده و سريعي دارد و اين‌كه مسئولين محترم كي، كجا و چگونه و با كدام برنامه ميان‌مدت و بلندمدت مي‌خواهند جلوي اين سقوط به قهقرا را بگيرند، معلوم نيست.

رسالت خطير آموزش و پرورش و نهادهاي تربيتي به موازات وظايف حساس رسانه‌هاي گروهي در پيشگيري از اين معضل اجتماعي كه نسل آينده و سرمايه ملي واقعي را نشانه رفته غير قابل انكار هستند. در عصر شاهي ميانداري و تركتازي اوباش در هر سن و سال نه‌تنها علامتي از تفاخر در بين بعضي از اقشار اجتماعي بود، بلكه در حد اعلاي رشد موجب قرب و منزلت به دربار و مالا نفوذ و قدرت در نظام مي‌گشت، چرا كه از اينگونه عوامل به خاطر ضعف شخصيت در صف‌آرايي مقابل مردم استفاده مي‌شد.

نقطه عطف و اوج اوباشگيري در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نجات تاج و تخت به و سيله شعبان جعفري (شعبان بي‌مخ) تجلي يافت و از اين‌جا نسل كلاه مخملي كت بر دوش با پاشنه كفش خوابيده ظهور كرده و لات منشي به صورت يك خرده‌فرهنگ در بستر جامعه جاي گرفته و الگوي بسياري از فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني گشت. بعد از پيروزي نهضت شكوهمند اسلامي اين قشر نيز همانند ساير اقشار مفسده‌جو ريشه‌كن شده و ريشه اين فرهنگ با تلاش فراوان مسئولان خشكانيده شد و جلوي بسياري از فسادهاي گوناگون به اين شكل گرفته شد.

متاسفانه در دهه دوم ۸۰-۷۰ بنا بر دلايل عديده تربيتي – فرهنگي كه قسمتي از آنها بيان شد، بار ديگر شاهد ظهور و رشد اين سلسله منقرض شده هستيم، جواني كه پدرش را كشت، سرقت مسلحانه به وسيله باندي مخوف و قمه‌كش‌هايي كه گروه گروه از محلات و از شهرهاي مختلف به تبعيد و حبس و شلاق محكوم مي‌شوند، گوياي اين حقايق تلخ هستند كه جوانان فقط با لباس‌ها و مدل موي عجيب و آرايش‌هاي كذايي عصيان خويش را اظهار نمي‌كنند، بلكه گروهي از آنان نيز با جاي‌گيري در سلسله اراذل و اوباش جوان باعث توسعه اخبار مختلف مي‌گردند و با اين كار لطمه بزرگي به بدنه اجتماع وارد مي‌كنند.

تعارض‌هاي فرهنگي ناشي از برخوردهاي فرهنگي بين فرهنگ جديد و قديم مهاجرين و حاشيه‌نشينان شهرهاي بزرگ و ساكنين شهرك‌هاي اقماري همراه با عدم برنامه‌ريزي‌هاي رفاهي سالم و تفريحات ارزان‌قيمت موجب گرايش به اوباشگري مي‌گردد. بارها و بارها شاهد قتل والدين يا خواهران و برادران به دست عضوي جوان از خانواده بوديم. قتل به خاطر پول و خرج اعتياد و يا به آرزوي به دست آوردن ماشين يا سراب‌هاي كاذب ديگر همه و همه بيانگر اين نكته هستند كه مصيبتي خزنده آمده است.

بعا وجود تبليغات فراوان كاري عملي و زيربنايي در مورد جوانان نكرده‌ايم. اين نسل يك بار با خلق حماسه‌هاي جاويدان در جبهه‌ها صلابت، قدرت و عشق به دين و كشور خود را به منصه ظهور گذاشته، پس چه شد؟ نسل سوم و حتي بخش قابل توجهي از نسل دوم به چنين عارضه‌اي گرفتار شدند؟ اين نسل كه اصلا با فرهنگ فاسد شاهي بيگانه بوده، با انقلاب يا بعد از آن به دنيا آمدند و تمام عمر تربيتي‌شان در دست ما بوده، چرا بدين گونه گشتند؟

اينك وقت آن رسيده تا به دور از جنجال و يا محكوم نمودن اين و آن و يا بدون انكار واقعيات علني به دور از هرگونه وقت‌كشي، صاحبنظران و كارشناسان امور تربيتي – فرهنگي – اجتماعي دور هم جمع شده و چار بينديشند. توجه به جوان فقط در حرف و شعار مدت كوتاهي كارايي داشته و بعدا بي‌اثر مي‌گردد. نسل عصر انقلاب اگر در بستر درست تربيت ديني و اجتماعي قرار گيرد، بسيار منطقي و اثرپذير بوده و در صورت مراجعه با تهديد و زبان خشونت بردباري از كف داده و به مقاومت مي‌ايستد. و به راستي نيز دشمن هدف خوب و گران‌قيمتي را انتخاب نموده و براي به مخاطره انداختن دستاوردهاي ارزشمند انقلاب اسلامي به نقطه موثري خيره شده. بي‌توجهي به ارزش‌ها و آداب و رسوم توسط والدين اساس خطرناكي در روند شكل‌گيري تربيت كودكان است.

نه آنچنان خشن كه هر اظهارنظري از سوي فرزند بلافاصله سركوب شده و از بيان پشيمانش كند و نه آنچنان ميدان گسترده و رهايي كه تريبون از كف ندهد و در ريز و درشت تصميمات دخالت كند.

مشورت با بچه‌ها به‌خصوص در سنن بلوغ آنها را مسئول و نقش‌پذيري نموده و واگذاري مسئوليت‌هاي مديريت خانه، هرچند ناچيز به آنها شخصيت آنها را با روش مسئوليت‌پذيري و ايفاي وظيفه شكل مي‌دهد. كوتاه سخن آن‌كه چه كسي بهتر از پدر براي فرزند و چه مصاحبي دلسوزتر از مادر براي وي به شرطي كه حريم‌ها و معيارها حفظ شده و حد هر حرف و عمل روشن و مشخص باشد. والا با توجه به هجوم وحشيانه فرهنگي اگر دير دست به كار شويم، حاصلي جز اندوه و پشيماني نخواهيم داشت.

بازديد :

تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد