سلام مشاور عزيز
خانوم متاهل و كارمندي هستم كه به تازگي (يكساله) كه مادر شدم هم وظايف مادري رو بايد انجام بدم، هم خانه داري و هم كار بيرون از خونه، من با اصرار تونستم همسرم رو قانع كنم كه بچه دار شيم، قبل از بچه دار شدن هم از همسرم انتظار داشتم همونطوري كه من همه درآمدم رو توي زندگي باهاش شريكم، ايشون هم متقابلا درك كنه و توي كارهاي خونه كمك كنه… با توجه به اينكه ايشون كارهاي شخصيش رو هم ( مثل سشوار كردن، اتو كردن، حتي پوست گرفتن ميوه ش) مادر و خواهراش انجام ميدادن. ايشون هيچ كمكي نميكردن حتي توي دوران بارداري تمام كارهاي خونه رو خودم به تنهايي انجام ميدادم و تا سه روز قبل از زايمانم سر كار ميرفتم، علاوه بر اين موارد اين بود كه يه خانوم باردار دوست داره بيشتر مورد توجه همسرش قرار بگيره و من حتي تا روز آخر براي اينكه بتونم تو هزينه ها صرفه جويي كنم و سيسموني تهيه كنم با مترو ميرفتم و اصلا براي ايشون مهم نبود و حتي يكبار هم به من نگفت كه تو با چي ميري سر كار؟ سختت نيست توي گرما با مترو و اتوبوس ميري سر كار؟ تمام سونو ها و مراجعه به پزشك رو خودم به تنهايي انجام دادم و ايشون حتي پيگير هم نبود و تمام مسوليتهايي كه داشتم رو بيشتر و با شرايط سخت بارداري انجام ميدادم…حتي 10 روز خواهرش با شوهر و پسر بزرگشون توي ماه آخر بارداري اومدن خونمون و توي گرماي تابستون از سر كار ميومدم و مجبور بودم لباس پوشيده و روسري بپوشم دريغ از فهميدن و تشكر. بعدشم كه دخترم به دنيا اومد و از كل خانوادش فقط پدر و مادرش توي بيمارستان اومدن ديدن من و دخترم، بعد از زايمانم همچنان بي توجه به من و نيازهام و بچه. تا حدي كه هنوز بچه داري و كارهاي بيرون و خونه رو خودم بايد انجام بدم و حتما با دعوا و غر زدن بايد كاري رو انجام بده. ايشون انقدر تنبل تشريف دارن كه گريه و ضجه بچه هم نميتونه از جاش تكونش بده و حتما بايد دعوامون شه تا از جا بلند شه و بچه رو آروم كنه و چون از اول با بچه ارتباط برقرار نكرده، دخترم اصلا توي بغلش آروم نميشه و حتي وقتي كه دارم ظرف ميشورم چند بار بايد دستكش رو در بيارم و بچه رو بغل كنم اين رو هم اضافه كنم كه بعد از بارداري هم كمردرد و هم مچ درد داشتم و نميتونستم زياد بچمو بغل كنم و نياز به كمك داشتم. كاري رو هم ازش بخوام كه انجام بده چندين بار بايد بگم و هيچ وقت خودش با ميل خودش انجام نميده. يعني آنقدر مسوليت پذير نيست كه حتي آشغالها رو خودش ببره بيرون و من بايد حتما بهش يادآوري كنم و دم در بذارم (تازه همونا رو هم كه جلوي چشمش دم در هست رو گاها يادش ميره ببره ) تو اين مدتي كه دخترم به دنيا اومده سر شيرخوردن و نخوردنش ، يا غذا خوردنش هرچيزي كه خانوادش ميگن اشكالي نداره و درسته (وقتي ميريم خونشون از بچه و آدم بزرگ هر كسي از راه ميرسه يه چيزي ميچپونه توي دهن بچه حتي 4 ماهگي به بچه جيگر دادن بخوره و من هيچي نگفتم) ولي اگر خانواده من چيزي به بچه بدن قهر ميكنه و بد رفتاري ميكنه و ميگه بچه منه اونا نبايد اونا نبايد بهش غذا بدن (در صورتي كه چون خانواده خود من باهاشون رودربايستي ندارم و تحت كنترل خودم به بچه غذا ميدن). آنقدر فرق ميذاره كه اگه پدر من به دخترم چيزي بده مستقيم و غير مستقيم با لحن بد ميگه ولي پدر خودش با دست نشسته اي كه تازه نخ دندون كشيده به دخترمون چيزي بده اشكالي نداره و چيزي نميگه…اين در حاليه كه من حتي يكبار هم به خانوادش چيزي نگفتم و پيش خودم ميگم اشكالي نداره دلشون ميشكنه. ايشون همونه كه وقتي بچه داره گريه ميكنه ميشينه و نگاهش ميكنه و هيچ عكس العملي براي آروم شدنش انجام نميده بعد توي موارد خيلي مسخره، خاله زنك خوبي ميشه و دلسوز بچه ش
در صورتي كه يك هفته يك هفته مياد خونه پدر من و ميمونه و خونه پدر خودش يه پنجشنبه شام كه ميريم ديگه آخر شب ميندازنمون بيرون) به خانواده من بي احترامي ميكنه و هر وقت ميان خونمون انقدر بي محلي و بي احترامي ميكنه كه بيچاره ها ديگه نميان خونمون ولي من هر دفعه كه تصميم ميگيرم با خونوادش مثل خودش باشم نميتونم كه نميتونم :(
توي بارداري هيچ رابطه ايي نداشتيم و تا الان كه 10 ماه از زايمانم گذشته نهايتا 5 بار رابطه داشتيم. اين آقا قبلا موارد چت با خانومهاي ديگه رو داشته و هر دفعه يه جوري يا انكار كرده يا به نوعي سر و ته قضيه رو جمع كرده. يكسري از اين رفتارها مال قبل از بچه دار شدن بود كه يه جوري تحمل ميكردم ولي الان يكسري مشكلات مربوط به بچه و بي توجهي ايشون و خستگي مضاعف من هم بهشون اضافه شده
درآمد ريالي من به اندازه ايشون هست و حتي با مزاياي بيشتر . اگه حقوق من نباشه حتي از پس خرج و مخارج زندگيم بر نمياد و آقدر هم پر توقع هست. اونقدر تنبل و بيخيال هست كه حتي گواهينامه رانندگي نداره
بعد از 10 سال زندگي مشترك هنوز نخواسته و نتونسته كه ماشين بخره با وجود همه اصرارهاي من
به نظر شما با يه همچين آدمي بايد چه جوري رفتار كنم؟
من خيلي خسته ام….ما با هم رابطه نداريم و ايشون عين خيالشم نيست….از جاهاي مختلفي شنيدم كه ايشون به خانوماي ديگه نظر دارن و چند بار مچش رو گرفتم كه با كسي چت ميكرده، همون اولين باري كه ديدم اينكارو كرده نفرينش كردم كه انشالله سر خواهرت بياد و شوهرش بهش بدتر از تو خيانت كنه…كه نفرينم گرفت و الان هم خواهرش هم برادرش به دليل خيانت دارن از همسراشون جدا ميشن… كلا هميشه وقتي از سر كار مياد ميشينه جلو تلويزيون و فوتبال و برنامه هاي مختلف ميبينه و نهايتا يه ظرف اونم آيا بشوره يا نه….منم كه از سر كار ميام و يه بچه كه بايد مدام بهش برسم و كارهاي خونه…ساعت 11 شب تازه از كار خونه فارق ميشم كه جنازه م ميره تو رختخواب و تا 12 شبم بايد با بچه كلنجار برم كه بخوابه….بعدم بهش كه ميگم خيلي حق به جانب ميگه ديگه چيكار كنم….من خيلي خسته ام
۱۷:۳۲
- ۸۱ بازديد
- ۰ نظر