داستان روابط پنهاني از سر لجبازي

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

داستان روابط پنهاني از سر لجبازي

داستان نسيم و دوستش
داستان روابط پنهاني
داستان رابطه از سر لجبازي

سلام به دوستاي عزيزم، خيلي دلم گرفته بود اين چن روز و حوصله هيچ * رو نداشتم گفتم بيام يكم اينجا خودمو خالي كنم
امروز با نسيم قهر كردم، دليلشم اينه كه منو نسيم خيلي به هم وابسته بوديم و همه چيز همديگه رو ميدنستيم تا اينكه امروز فهميدم به غير از آرش با يه پسر ديگه هم رل زده و به من هم هيچي نگفته
ميديدم يه مدتيه با آرش خيلي خيلي ديگه چپ افتاده و زياد بهانه ميگيره، البته خو خيلي با هم دعوا هم ميكردن و زودي آشتي ولي نه در اين حد ديگه
چن وقتي هم بود كه بهش ميگفتم بريم دور دور نميومد و بهانه مياورد اعصابم خرده
تا اينكه پريروز كه رفتيم بيرون و داشتيم گشت ميزديم تو مغازه ها ديدم هي گوشيش زنگ ميخوره ولي من زياد توجه نكردم كي هست و چي ميگه بعدم كه ميگفتم كي بود ميگفت هيشكي مامانم بود...
چون خيلي وقت بود بيرون نيومده بوديم بهش گفتم بريم يه كافه تو فرحزاد قليون بكشيم، به آرشم ميخواي بگو بياد.
كه يهو گف با آرش ديروز كات كردم، من همي طوري يهو موندم گفتم جدي پس چرا به من نگفتي چت شده تو...
يهو حرف تو حرف آورد و خلاصه خودمون دو تا رفتيم و تا در مورد اينكه چرا با آرش كات ميكرده ازش ميپرسيدم يهو حرفو عوض ميكرد.
بعدم كه رسيديم كافه ديدم چن باري هي گوشيش زنگ خورد و بلند ميشد ميرفت صحبت ميكرد ميومد، من تا حالا اين طوري نسيم رو نديده بودم، كه از كنار من بخاطر يه حرف زدن بلن شه بره.
بعد كه مشغول قليون كشيدن شد دوباره گوشيش زنگ خود ديدم عكس يه پسر افتاده و اسمش هم نوشته بود عشق...
ولي آرش نبود.
تا خواستم نگاه كنم گوشيو يهو ورداشت و جواب داد بعدا زنگ ميزنم الان كار دارم.
همين طوري نگاش ميردم هاج و واج
مفهميد مشكوك شدم...
گفت آرش بود نخواستم جواب بدم
ديگه اينو كه گفت از كوره در رفتم، و گفتم نسيم منو تو تا حالا اين مدلي داشتيم
كه پنهون كاري كنيم يا رابطه پنهاني داشته باشيم و به هم ديگه نگيم، اگه اين طورياس كه واقعا برا خودم متاسفم، منو خر فرض كردي ميگي آرش بود
كجاش عكس آرشه...
و بلند شدم از كافه زدم بيرون و رفتم.
از هر كسي انتظار داشتم جز نسيم كه اونم بخواد برا من زير و رو بكشه
تو مسير برگشت بودم كه ديدم هي زنگ ميزنه
منم گذاشتمش تو بلك ليست...
واقعا انتظار چنين رفتاري رو از بهترين دوستم نداشتم، آخه مگه من ميخواستم مثلا رابطه پنهانيش رو خراب كم يا اينكه اهل دوس پسر بُر زدنم من.
دو روزي گذشت و مامانم ن باري اومد گف نسيم زنگ زده به خونه
منم ميگفتم فعلا حال ندارم جوابشو بدم
مامانمم تعجب كرده بود و هر چي ميپرسيد چي شده به اونم هيچ نگفتم
تا اينكه امروز نسيم اومد خونمون.
يهو در اتاقمو وا كرد و تا ديدمش جفتمون با هم زديم زير گريه
نميدونم چي داشتيم به هم ميگفتيم هيچ كدوم حرفاي هم ديگه رو نميفهميديم فقط هي اون داشت معذرت ميخواست و منم داشتم ميگفتم آجي نكن اين كارو با من دوس ندارم تو رو از دست بدم. واقعا نسيم مث آجيه خودمه. دوس ندارم چيز بدي براش اتفاق بيفته.
خلاصه تعريف كرد كه چن روز پيش يكي از دوستامون كه بعدا كامل معرفيش ميكنم بخاطر كل كلي كه با نسيم داشته، به نسيم زنگ ميزنه كه نسيم خانم اينم دوس پسرت كه تعريفشو ميدادي، اونم تو زرد از آب در اومد، و به نسيم ميگه برو توي اينستا لايو دارم ميگيرم، نسيم كه ميره تو لايو ميبينه كه آرش تو يه مهموني داشته ميرقصيده.
زنگ ميزنه به آرش چن بار ريجكت ميده بعد هم كه جواب ميده ميگه الان سر كارم.
نسيم هم آرش رو ميشوره ميذاره كنار.
خلاصه بعد اينكه اين اتفاق ميفته يهو ميره بيرون و از روي لجبازي هميشگي نسيم كه اصلا من خوشم نمياد از اين حركت، سوار يه ماشين ميشه كه تو خيابون براش وايميسه و به خاطر اينكه لج آرش رو دربياره با اين رابطه شروع ميكنه و يه عكسم ميفرسته برا آرش
وقتي تعريف ميكرد ميگفت ترسيدم بهت چيزي بگم چون ميدونستم گند زدم و باهام دعوا ميكني.
آخه من ميدونم نسيم يكم شيطونه و هميشه هم كنترلش ميكنم، هميشه هم بهش گفتم كه اگه يه زماني هر رابطه اي كه داشتي به هر دليلي تموم شد و كات كردي يهو نرو به خاطر لج بازي يا قهر يا هر چيزي يه رابطه اشتباه و يهويي بدون شناختي رو شروع نكن و رل نزن الكي
چون واقعا نميشه تو اين زمونه به هر كسي اعتماد كرد.
خلاصه اينكه اون پسره هم لاشي در مياد و ميبينه اين دختر بيچاره از يه رابطه تموم شده ديگه از روي لج اينكارو كرده هر كاري ميخواد باهاش ميكنه.
اون روزم كه من باهاش رفته بودم بيرون و باهاش قهر كردم، ظاهرا پسره زنگ رو زنگ كه نسيمو ببينه ولي چون نسيم ميدونسته كارش اشتباهه باهاش نميخواسته بمونه.
كلي باهام درد و دل كرد و به غلط كردن افتاد نسيم خانم...
منم خو چيكارش كنم آجي شيطون و ديونه خودمه ديگه، بهرحال نميتونستم ولش كنم كه، بخشيدمش ولي ازش قول گرفتم نه از اين غلطا كنه نه ديگه از من چيزي رو پهنون كنه چون ميدونه كه چقدرررر من حساسم رو اين قضيه.
اون پسره رو بلاك كرد و بعدم تصميم گرفتيم با هم حساب آرش خان رو قشنگ تسويه كنيم.
حالا اون ديگه بماند برا بعدا...

داستان فرار مهناز از ويلاي شمال رو از اينجا بخوانيد.
 

موضوعات مشابه



تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد