درس‌هايي از تاريخ

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

درس‌هايي از تاريخ

درس‌هايي از تاريخ
وقتي شاه ايران گول سردار رومي را خورد

يكي از تاريخ‌نويسان گفته است كه اگر جنگ نبود، ما از بسياري چيزها كه در تاريخ آمده است، بي‌خبر مي‌مانديم. ظاهرا تاريخ‌نويسان هم مثل خبرنگاران تلويزيون‌هاي خبري علاقه‌اي به سرزمين‌هاي آرام نداشتند و وقتي پايشان به سرزميني باز مي‌شد و كه جنگي در آنجا در مي‌گرفت. يكي از اين كشورها در دوره اشكانيان، ارمنستان است كه به خاطر جنگ ميان ايران و روم در تاريخ اهميت يافته است. ارمنستان يكي از سرزمين‌هايي بود كه ايران و روم درباره مالكيتش اختلاف و دعوا داشتند، اما ارمنستان به بهانه ديگري هم در تاريخ و ادبيات ما آمده است و آن بهانه هم چيزي جز عشق نيست، عشق شاهي ايراني به شاهزاده‌اي ارمني؛ داستان خسرو و شيرين. شايد بايد جمله آن مورخ را اين جوري كامل تر كرد كه اگر عشق و جنگ نبود، ما از بسياري چيزها كه در تاريخ آمده است، بي‌خبر بوديم. عشق هم در تاريخ نقش زيادي بازي كرده است.

قدرت تازه‌اي به نام روم
اما يك دفعه چه شد كه سروكله روم در تاريخ ما پيدايش شد؟ قبل از اين دوره، ما وقتي از غرب حرف مي‌زديم، بيشتر پاي يونان در ميان بود، اما از دوره اشكانيان پاي روم وسط آمد. با ظهور امپراتوري روم، رفته رفته از اهميت يونان كاسته شد. روميان به عنوان يك قدرت جهاني ظاهر شدند و به ايران به چشم رقيبي بزرگ نگاه مي‌كردند.
ايران ميان دو امپراتوري بزرگ واقع شده بود؛ چين و روم. و پس از دوره‌اي اشغال به يكي از سه امپراتوري بزرگ جهان آن روز تبديل شده بود. با ضعف يونان و جايگزين شدن روم، فرهنگ يوناني نيز در ايران از رونق افتاد و رفته رفته دربار حكومتي كه متاثر از رسم و رسوم يوناني بود، به فرهنگ ايران و به خصوص دوره هخامنشيان برگشت.

هم‌پيماني موقت با روميان
هنوز فرهاد دوم زنده بود كه سروكله روميان در مرزهاي ايران پيدا شد. اشكانيان با گرفتن يكي دو كشور كوچك به رود فرات رسيدند و سردار رومي نيز پس از گرفتن چند كشور به همين رود رسيد.
او درك درستي از پهناوري سرزمين ايران نداشت. فرهاد دوم به او پيشنهاد پيمان مشترك داد و او هم پذيرفت، اما در توافق نامه‌اي كه بسته شد، نماينده ايران نتوانست از جايگاه اشكانيان كه قدرتي چهاني محسوب مي‌شدند، دفاع كند و بعدها به خاطر همين ناتواني سر به نيست شد. با اين حال ايران هم با چين و هم با روم پيمان صلح و دوستي بسته بود.
اگر از سر به نيست‌كردن سفير ايران و نوع پيمان بگذريم، اين پيمان را بايد مهم تلقي كرد، چون اشكانيان هم‌زمان با دشمن قديمي خود يعني سلوكيان هم مي‌جنگيدند كه ديگر باد بر پرچمشان نمي‌وزيد و دچار اختلاف داخلي و ضعف شده بودند. درست در همين زمان كه فرهاد دوم مشغول رتق و فتق امور روميان و سلوكيان بود، برخي از مناطق سر به شورش برداشتند و اعلام استقلال كردند.
ظهور روم در عرصه سياسي جهان آن روز، به حل مشكل سلوكيان براي ايران كمك كرد، اما مشكلات تازه‌اي پيش آمد. پس از مرگ فرهاد دوم، جنگ داخلي ميان سرزمين‌هاي اشكاني بالا گرفت و وقتي فرهاد سوم، پسر فرهاد دوم بر تخت شاهي نشست كه ايران كوچك تر و كم‌قدرت‌تر شده بود.

وقتي شاه ايران گول سردار رومي را خورد
ارمنستان كه يكي از سرزمين‌هاي تحت سلطه ايران بود، در همين دوره نه‌تنها مستقل شد، بلكه بخش‌هايي از ايران را نيز گرفت؛ اما وقتي سپاه روميان سر رسيد، پادشاه ارمنستان از فرهاد سوم ياري خواست. تنها پادشاه ارمنستان نبود كه به ياري فرهاد سوم نياز داشت.
سپاه روم مي‌آمد و كشورها در معرض خطر بودند. فرهاد سوم اول چندان توجهي به اين درخواست كمك‌ها نداشت، شايد به خاطر بي اعتمادي به آنان؛ اما اشتباه بزرگش را در همين جا مرتكب شد.
سردار رومي هم خود را بي‌نياز از كمك فرهاد سوم نمي‌ديد و براي گرفتن ارمنستان و ديگر كشورهاي منطقه دست نياز به سوي فرهاد سوم دراز كرده بود. فرهاد سوم با قبول همكاري با سردار رومي يكي از شرمندگي تاريخي را براي ايرانيان رقم زد. سردار رومي كه سوداي اشغال ايران را در سر مي‌پروراند، به قول امروزي‌ها فرهاد سوم را پيچاند و فريب داد. فرهاد سوم هنگامي متوجه فريب شد كه كار از كار گذشته بود و سپاه روم از مرز توافق شده، يعني رود فرات گذشته بودند و به دجله رسيده بودند.
فرهاد سوم و پادشاه ارمنستان ناچار شدند، مرز تازه را بپذيرند، اما دريافتند كه براي دفع شر تازه‌اي كه روم نام دارد، به همكاري هم نياز دارند. اين براي روميان تازه آغاز كار بود.

پدركشي و برادركشي
شرمندگي بعدي براي ما ايرانيان درست در همين مقطع خيلي حساس رقم خورد. درست در همين زمان كه فرهاد سوم متوجه اشتباهاتش شده و درصدد جبران آن بود، دو پسر او مهرداد و ارد بر پدر تاختند و او را كشتند.
گويي شرمندگي پاياني ندارد، درست بعد از اين ماجرا بين دو برادر اختلاف افتاد و مهرداد براي سركوب برادرش ارد دست به دامن روميان شد و ما ايرانيان چقدر خوش شانس بوديم كه روميان به اين درخواست پاسخ مثبت ندادند.
خوش شانسي ايرانيان بيشتر از اين حرف‌ها بود. مرگ فرهاد سوم و جنگ ميان مهرداد و ارد بهترين فرصت براي روميان بود تا به سوداي هميشگي اشغال ايران و تكرار كار اسكندر كه هميشه براي غربي‌ها رويايي بود، دست يابند، اما آنان خود دچار مشكلاتي شده بودند كه فرصت اين كارها را پيدا نمي‌كردند.
مهرداد پس از اين كه از كمك روميان نا اميد شد، در برابر برادرش كه قدرت بيش تري داشت، تسليم شد و بعد از تسليم شرمندگي بعدي شكل گرفت تا زنجيره شرمندگي‌ها كامل تر شود. ارد، در ميان ناباوري همگان دستور داد برادر را پيش چشمش بكشند.
پس از اين ماجرا جنگ داخلي تمام شد، وارد شاه قدرتمند ايران شد. در بخش بعدي خواهيد ديد كه اين اتفاق چه به موقع افتاد و ايران در اين دوره چقدر خوش شانس بود.




تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد