نوع رفتار با دخترم

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

نوع رفتار با دخترم

سلام
دوستان توي اين شرايطي كه هست درست نميدانم چه رفتاري يا برخوردي با دخترم بهتر هست انجام بدهم
بعد از دست دادن مادرش، سه ماه پيش مادر و پدرم بود امتحانات مدرسه اش تمام شد. الان پيش مادرخانمم هستش تا آخر تابستون.
البته من هر روز مي بينمش و مرتب بين همه در رفت و آمد هستش.
تابستان ها كلاس پيانو و باله ميرفت الان هم اضافه بر اينها استخر و زبان ثبت نامش كردم يك فرمي اوقاتش رو پر كردم كه زياد فكرش درگير نباشه.
كارم رو كمتر كردم تا بيشتر كنارش باشم . اما خيلي نگرانم نميدونم چطوري بيان كنم ، اينكه شايد نتونم اون فرمي كه بايست اين بچه رو درك كنم يا شايد نيازهايي داشته باشه و با مادرش راحت تر بوده و اون خلا هميشه در وجودش هست.
مادر من و مادر خانمم خيلي اصرار ميكنند كه پيش آنها باشه، حتي خواهرم گفتند بفرستم پيش اون در خارج از ايران و نگهش داره. ولي من هيچكدوم رو قبول نكردم گفتم بايد پيش خودم باشه و به من بيشتر از همه عادت داره و نياز داره ، جز اين خودم هم با يك روز نديدنش مي ميرم
از اول مهر بايد روي درس هايش تمركز كنم چرا دروغ بگم كاري كه هيچوقت نكرده بودم، خيلي سخته همه كارهايش رو با هم هندل كنم. نميدونم پرستار واسش بگيرم يا با خانواده ها اوكي كنم ، مادرم ميگن اگر پيش من بگذاري درس هايش رو هم رسيدگي ميكنم ولي ميخواهم كنار خودم باشه.
اگر پيشنهادي داريد راهكاري كه تجربه اش رو داريد ممنون ميشم محبت كنيد
براي كسب اطلاعات بيشتر و راهنمايي مي توانيد با متخصصان ما تماس بگيريد.
طالع بخت مرا هيچ منجم نشناخت
يا رب
ز مادر گيتي به چه طالع زادم !

پاسخ : نوع رفتار با دخترم

ضمن عرض سلام و احترام
سياوش عزيز هرچند روزهاي سختي داره سپري ميشه...اما من فكر ميكنم خودت هم در حالت عاددي جواب سوالهات رو ميدونستي...اما الان شرايط سخت و حساسي دارين...كه در هر صورت كسي جز خودت نميتونه مديريتش كنه...
بنظرم يكم داري بيش از حد حساسيت نشون ميدي كه البته بازهم قابل دركه...چون وسط ماجرا هستي و مديريت كارها و احساساته خودت سخته...اما بعنوان كسيكه از بيرون و منطقي داره به ماجرا نگاه ميكنه خيلي خلاصه و كوتاهش اينه كه بهت بگم حساسيت زيادي به خرج نده سياوش جان...به هيچ عنوان صلاح نيست بچه رو از خودت دور كني اما نزديكيه بيش از حد به طوري كه يوقت بچه حريم شخصي و خصوصي و آزاديها و تجربيات و آزمون و خطاهاي بچگانه ي خودش رو از دست بده هم كار اشتباهيه...سخت نگير به خودت و بقيه...بزار اون بچه بطور نرمال دوران سنيه خاص خودش رو بگذرونه و بقوله معروف بچگي كنه...يا نوجواني...
نقشي كه بعنوان حامي و نزديكترين فرد براش داري رو حفظ كن...يعني از دور و نزديك مراقبش باش و در همه حال در زاويه ي ديدت و مراقبت چشمانت باشه اما بيش از حد هم نزديك نشو...
بزار تنهاييا و استقلال شخصيه خودش رو هم داشته باشه...در شرايط خاصي هست و شايد فكر ميكني بايد بيشتر از هر وقتي احساس خرج كني اما بازهم در هر حالتي بايد تعادل در همه چيز حفظ بشه...
همين كارهاييم كه تا الان كردي كافيه و اگر برنامه ي روزش پر هست و زماني رو هم در كنار مادربزرگهاش ميگذرونه و بعد هم زماني كوتاه رو هم در روز يا شب كنار خودت ميگذرونه همين كافي هست...
ديگه سعي نكن بيشتر از اينش كني...اينطوري وابستگيها و حساسيتهايي ناخاسته در روح و روانش ايجاد ميشه كه اونرو انساني ضعيف بار مياره كه اين از همه چيز بدتره در آينده...اين يعني سرآغاز همه ي مشكلات
مشكلات درسي و اين قبيل چيزها هم واقعا مساله ي سختي نيستن كه هميشه نياز به پشتيبانيه خانواده داشته باشن و بهتره فرزند خودش مواجهه با مشكلات زندگي رو از همين چيزهاي كوچيك يواش يواش ياد بگيره...خيلي كلي عرض كردم...نميگم اگه خواست كمكش نكن...اما مهم همون خواستنه...اگر خودش بهت نياز داشت و اينرو اعلام كرد سراپا گوش باش اما در غير اينصورت بيش از حد حساسيت به خرج نده...
بزار زندگيه كودكانه يا نوجوانانه ش روند طبيعيش رو طي كنه...فكر ميكنم تا همينجا هم كافي هست و خيلي زودتر از اينها فهواي كلام حرف من رو گرفتي...من شخصا فرزند نداشتم اما اگه داشتم احتمالا الان همسن دختر خودت بود...
اما اعتقادم براي روال درست بچه داري به طور خيلي كلّي بخوام بگم اين هست كه : راه و روش درست زندگي رو يادشون داد و نشونشون داد...اما انتخاب رو به خودشون سپرد...تجربيات و هر اونچه كه ميدونيم رو در اختيارشون قرار بديم...اما بازهم تحقيق و تفكر رو براي ندانسته هاي بيشتر بهشون يادآوري كنيم و بزاريم خودشون با آگاهي و آزاديه كامل عاقلانه و منطقي راه و روششون رو براي زندگي انتخاب كنن...و ما فقط حمايت كنيم و نه مداخله يا قضاوت...فقط مشاوره بديم...بزاريم با اختيار خودشون آزمون و خطاشون رو پس بدن و حتي گاهي لازمه كه خودشون سرشون به سنگ بخوره تا چيزي رو متوجه بشن...پس اجازش رو بديم...هرچند مواقعي هم هست كه همچين اتفاقاتي كه خدا نصيب هيچكس نبايد كنه هم ميوفته و همچين تجربه ي تلخي رو به وجود مياره مثل الانه شما...اما باز در اين شرايط هم نبايد فراموش كرد كه زندگي در جنبه هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي و علمي و غيره در جريانه پس در نتيجه بچه نبايد بيش از حد از مسير اصليش دور بشه يا سستي اي در شخصيتش به وجود بياد كه در آينده شخصا كم بياره و همش انتظارِ يك ناجي رو داشته باشه.
در هر صورت اميدوارم كه صحبتها مفيد واقع بشه...سلامت و سربلند باشي.


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد