كسي مي تونه اين مشكل را حل كنه؟

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

كسي مي تونه اين مشكل را حل كنه؟

Exclamation كسي مي تونه اين مشكل را حل كنه؟

سامان هستم، متولد 1366 (31 ساله).
در سن دو سالگي پدر و مادرم از هم جدا شدند و من و دو خواهر ديگر با مادر زندگي كرديم. البته سه خواهر ديگر ازدواج كرده بودند. پدر و مادرم در تمام اين سالها باهم در حال جنگ بودند. و البته مادرم هميشه به پدرم فحاشي مي كرد و از او بد مي گفت و حتي ما را تحقير مي كرد بخاطر پدرم. سالها به هميمن صورت گذشت. من چون تنها پسر و جنس مذكر خانواده بودم بيشتر تنها بودم. مادرم اعصاب نداشت و من را مقصر خيلي از مشكلات مي دانست. و مادرم آگاهي نسبت به جنس مذكر و مشكلات آن و بلوغ نداشت. او من را مثل دخترانه تربيت كرده بود. مادرم اكثرا من را به ديگر آشناها مي سپرد تا با من دعوا كنند و من را مطيع مادرم كنند. او اكثرا از من بد مي گفت و به همه شكايت من را ميكرد. به دايي، شوهر خواهرها، صاحب خانه، دوستان و ... ميگفت تا من را دعوا كنند و بترسانند و اكثرا در جلوي جمع آبروي من را مي برد و از من بد و بيراه مي گفت و شكايت مي كرد. البته فكر ميكنم او در اين ميان دخترهايش را بيشتر دوست مي داشت و مخصوصا به نوه هاي خوب علاقه مند بود. گويا او تمام مشكلات زندگي و طلاق را ميخاست سر من خالي كند. سال ها و سال ها به همين صورت مي گذشت و من تقريبا پسر ساده و تنهايي بودم. اكثرا هم فاميل يا اقوام هم به نفع مادرم مي شدند و به او حق ميدادند. و ...
متاسفانه من از سن خيلي كم با آلتم بازي مي كردم و از سن 9 سالگي خودارضايي مي كردم و شايد تنها لذت بي دردسر زندگي من بود. كم كم به بلوغ هم رسيدم و احساس خاصي به جنس مخالف داشتم. البته چون 5 تا خواهر و مادر داشتم، بيشتر در خانه چنس مونث را مي ديدم و زندگي مي كردم. البته ما بچه هاي خيلي با هم روابط عاطفي نداشتيم. ديگر نيازم به جنس مخالف بيشتر شده بود ولي چون در تمام اين سالها اعتماد به نفس خود را از دست داده بودم و خانواده ما تقريبا مذهبي بود، من جرات پيدا كردن دوست دختر نداشتم و رنج ميبردم و به خانم هاي فاميل و خيابان نگاه مي كردم و حسرت مي خوردم.
كم كم ديگه به خواهر هايم هم احساس شهوت پيدا كردم. ولي بايد اين احساسات را در خودم حبس مي كردم. به علت سرخودگي در زندگي هم در كارم موفق نبودم.
سال ها هم همنطور گذشت و من فقط خودارضايي مي كردم و فيلم پورن مي ديدم. اولين فيلم پورن را در سن 14 سالگي ديدم. البته من واقعا به مسايل جنسي خيلي كنجكاوي داشتم. البته خيلي دوست داشم كه جنس مخالف آلت من را ببنيد و نگاه كند كه براي اين كار هم سعي مي كردم و لذت مي بردم و تا حدودي موفق بودم.
ديگه در سن 23 سالگي ازدواج كردم كه البته مسير ازدواج هم با بدرفتاري هاي مادرم همراه بود. بالاخره ازدواج كرديم. كه مادرم از همان اوايل هم با همسر خوب نبود.
در واقع من بدون هيچ آمادگي روحي و رواني، تن به ازدواچ دادم، فقط بخاطر شهوت. متاسفانه در رابطه جنسي با همسرم هم دچار مشكل بودم و از جلو نمي توانستم دخول كنم. چندين بار هم به پزشك رومالولژي و روانشناس مراجعه كرديم ولي حل نشد. البته هنوز من خودارضايي مي كردم و نمي توانستم ترك كنم.
ولي به تمام خانم هاي غريبه احساس شهوت داشتم، بجز به همسر خودم (با اينكه همسرم خوب بود و مشكلي نداشت). حتي به خواهرزنم احساس شهوت داشتم. ديگه فهميدم كه من به رابطه جنسي ناگهاني و اتفاقي علاقه مندم و به رابطه جنسي از پيش تعيين شده و منظم علاقه اي ندارم. و به خانم هاي كه ممنوع هستند، علاقه فراواني دارم ولي به خانمي كه رسمي باشد خيلي رقبتي ندارم. البته به روابط جنسي گروهي يا مادر و دختر و يا خانوادگي خيلي علاقه مند شدم. و به هر خانمي مي رسم اول از او تجسم جنسي در ذهنم ميكنم.
خلاصه دنياي من ديگه شده همين و با همسرم خيلي مشكل دارم و البته او مهربان و صبور است و من هم او را دوست دارم و 7 سال است كه باهم ازدواج كرديم. و مشكلات هر روز بيشتر مي شود.
بلكه از خانم هاي غريبه بيشتر تحريك ميشم. مثلا خانم هاي در جامعه و يا اقوام و حتي خواهر خانم خودم خيلي من رو تحريك مي كنند.
لطفا راهنمايي كنيد

تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد