داستان موسيقي فولكلور

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

داستان موسيقي فولكلور

داستان موسيقي فولكلور 

بازگشت به موسيقي فولكلور و الهام گرفتن از آن كه از ميانه‌هاي قرن بيستم آغاز شد، هنوز يك موج فراگير است. در گوشه و كنار آن‌قدر با تلفيق‌هاي غربي و شرقي گوناگون روبه‌رو مي‌شويم كه ديگر گويي شنيدن هيچ نواي بكري از سرزميني دور و دست‌نيافتني، آن‌قدرها كه بايد سر ذوقمان نمي‌آورد. اما آن زمان كه هنوز تب‌وتاب جست‌وجو در ميان آثار شرقي‌ها، براي موزيسين‌هاي غربي تبديل به امري رايج و همه‌گير نشده بود، شبه قاره هند مردي را به دنيا معرفي كرد كه نامش ديگر هرگز از دهان اهالي موسيقي نخواهد افتاد. مردي كه بيشتر عمر خود را صرف اين مقوله كرده و به خود مي‌بالد و خوشحال است از اين‌كه توانسته است تا حد بسيار زيادي در اين كار موفق باشد.

گرچه اين روزها ديگر او را دمي و بازدمي نيست و از ميان ما رفته. اما ميراثي كه او به جاي گذاشت، چه در حفظ و گسترش موسيقي گسترده هند و چه در معرفي آن به خارج از مرزهاي سرزمين افسانه‌ها، ارثيه‌اي نيست كه شامل گذر زمان شود و روزي از ياد برود.

راوي شانكار كه يازدهم دسامبر به دور از سرزمين مادري‌اش در كاليفرنياي ينگه دنيا، چشم از جهان فرو بست، يكي از مردان بزرگ قرن بود و موسيقي‌اش، نوايي كه گويي از آباء انسان در تكه زميني كهن‌سال سخن مي‌گفت. هر چند موسيقي بر خلاف آدمي مانا است و بهتر است از فعل «مي‌گويد» استفاده كنيم. چند كلامي درباره راوي شانكار بخوانيد.

تولد يك نخبه

شانكار متولد ۱۹۲۰ بود. فرصتي كه او در اختيار داشت، از همان ابتدا مسيري به زندگي‌اش بخشيد كه كمتر موسيقي‌داني از اهالي موسيقي فولكلور، در هر جغرافيايي، شانس به چنگ آوردنش را دارد. مادر او گروه موسيقي كوچكي داشت و در همان سال‌هايي كه شانكار نوجواني را پشت سر مي‌گذاشت، تورهاي موسيقي هند در اروپا و ايالات متحده برگزار مي‌كرد.

قبل از آن‌كه راوي به سن ۱۸ سالگي برسد، گروه مادرش را رها كرد تا موسيقي را به شكلي جدي‌تر دنبال كند. سيتار، اين ساز اسطوره‌اي، همان‌طور كه بسياري از نوازندگان هند و ممالك اطرافش را به خود مي‌كشاند، شانكار جوان را هم به خود جذب كرد. چند سالي طول مي‌كشيد تا قهرمان چندوچون نوازندگي را بياموزد و مسيري پيدا كند.

پس از اين دوره كوتاه، او به سرعت به آهنگ‌سازي روي آورد و راهي را رفت كه در بين موسيقي‌دانان موسيقي فولك، چندان مطرح نيست. گويي حال‌وهواي عرفان شرق، بسياري از نوازندگان در هر رشته سازي را، از خلق و ورود به دنياي حرفه‌اي بر حذر مي‌دارد. ساز، مونس دل است و براي اوقات فرو رفتن در بحر تنهايي. اما شانكار كه آن سوي مرزها را تجربه كرده بود و جايگاه موسيقي در غرب را شناخته بود، وسوسه‌اي ديگر در سر مي‌پروراند. از همين جهت آهنگ‌سازي را دنبال كرد و خيلي زود با بزرگان موسيقي هند نشست و برخاست كرد. ۲۶-۲۵ ساله بود كه به همراه ساتياجيت راي كارگردان شهره هند، در مجموعه‌اي به آهنگ‌سازي پرداخت و در يك ايستگاه راديويي در دهلي، به فعاليت پرداخت.

عبدالله خان نقش بسزايي در آموزش او داشت. استاد بي‌نظير سيتار، شاگرد را چنان زير بال و پر خود گرفت كه نشانه‌هاي نبوغ از همان سال‌هاي ابتدايي در او بروز كرد و وسوسه پرداختن به موسيقي، فارغ از محدوده‌ها و فرهنگ‌ها، ذهن او را به كلي به خود مشغول كرد. خود عبدالله خان جزو آن دسته‌اي بود كه نواختن در خفا و تنهايي را به كناري نهاده بود و در نشر موسيقي هند به ديگر سرزمين‌ها نقش فعالي بازي مي‌كرد.

پرداختن به موسيقي آن هم به شكلي كه به سمت حرفه‌اي شدن ميل مي‌كند، در سال‌هاي ابتداي جواني، براي شانكار كار راحتي نبود. جنگ دوم جهاني در گرفته بود و گرچه هند در بطن غوغا حضور نداشت، اما نيروهاي هندي به تبعيت يا اجبار نيروي‌هاي متفقين، خواه ناخواه در جنگ درگير بودند. اما ممارست و تواني كه شانكار را رو به جلو هدايت مي‌كرد، به همين آساني‌ها از حركت باز نمي‌ايستاد. او اولين اجراي زنده خود را در ۱۹۳۹ به روي صحنه برد و اين آغاز مسيري بود كه بلاانقطلاع تا ۲۰۱۲ كذايي كه مرگ او را رقم زد، ادامه داشت.

در سال پاياني جنگ، شانكار به «مجمع تئاتر خلق هند» وارد شد و شيوه ديگري را هم آزمود. او در آن دوران به آهنگ‌سازي براي باله پرداخت و بعدها خود شهادت داد كه اين تجربه، تاثير فراواني بر آهنگ‌سازي او گذاشت و به او آموخت كه چگونه از تصوير، براي ساخت موسيقي الهام بگيرد. درباره اين دوره از زندگي او، مي‌توان اين موضوع را هم متذكر شد كه سيتار، تنها دل‌مشغولي او نبود و تبلا و سوربهار (سورباهار) و بسياري ديگر از سازهاي فولك هندي، به تجربه‌هاي اين مرد كنجكاو وارد شدند. سوربهار چه به لحاظ فيزيكي و چه از منظر صدايي كه توليد مي‌كند، بسيار به سيتار نزديك است. سازي كه در عكس يك در دستان شانكار مي‌بينيد، سوربهار است.

ورود به دنياي شهرت

دوره دوم زندگي شانكار، مربوط مي‌شود به آشنايي با موسيقي‌دانان جوراجور از نقاط ديگر دنيا. موسيقي هند از ديرباز در كانون توجه موسيقي‌دانان غربي بود و مي‌شد ديد كه چگونه با ولع به سوي سرزمين ۷۲ ملت روانه مي‌شوند تا در ميراث موسيقايي آنان سركي بكشند.

اواسط دهه ۵۰ ميلادي، شانكار جوان‌ترين مرد بزرگ موسيقي هند محسوب مي‌شد و بارها آوازه‌اش در مجامع بين‌المللي پيچيده بود. بنابراين طبيعي بود كه مردان جوان اهل موسيقي اگر مي‌خواستند هم‌زباني پيدا كنند و از درياي موسيقي هند، قدحي پر كنند، سراغ او را مي‌گرفتند. شانكار در اولين گام به عنوان نماينده فرهنگي به روسيه شوروي فرستاده شد تا در آن‌جا كنسرت برگزار كند و پس از آن بود كه قرار شد به دعوت بنياد فورد در نيويورك، به ينگه دنيا برود و كنسرت برگزار كند. گرچه شانكار به دلايل شخصي و مواردي كه بعدها اشاره‌اي به آن نكرد، نتوانست سفر را سامان دهد و به جاي خود، علي اكبر خان، ديگر استاد موسيقي هند را به جاي خودش روانه آن سر دنيا كرد.

اما گويي همين اتفاق مشتاقان را تشنه‌تر از پيش كرد و سيل تقاضا بود كه بر سر شانكر مي‌ريخت. او خيلي زود توانست در انگلستان، آلمان و آمريكا تور موسيقي برگزار كند و موسيقي كلاسيك هند را به دنيا بشناساند. بخت او خوانده بود و در جشنواره موسيقي يونسكو در سال ۱۹۵۸ هم، او بود كه به نمايندگي از هند به پاريس فرستاده شد.

ديگر دور، دور شانكار بود و او به حق، به عنوان نماينده موسيقي هند شناخته مي‌شد. در سفرهايش به اروپا و آمريكا، كمپاني‌هاي ضبط و نشر موسيقي از جمله پاسفيك ركوردز، پيشنهادهاي درخوري به او مي‌دادند كه بيايد و اين ميراث موسيقي هند را به بهترين شكل به ثبت برساند. در همين اثنا، آشنايي او با چهره‌هاي جنجالي موسيقي، از سال‌هاي دهه ۶۰ آغاز شد. يكي از اولين چهره‌هايي كه به سمت او كشيده شد، جوانكي به نام جرج هريسون بود كه بعدها سروكله‌اش در گروه بيتلز پيدا شد.

همان مرد بي‌صدا و آرامي كه در سايه سنگين لنون و بعد از او مك‌كارتني محو شده بود. هريسون بعد از آن‌كه يك بار در همان كمپاني پاسفيك ركوردز، سانكار را ديد، قصد كرد سفري به هند تدارك ببيند. آن سفر را در ۱۹۶۶ رفت و براي شش هفته پاي درس سيتار شانكار نشست. دنياي شانكار، دنياي رسانه و بوق و كرنا نبود. بنابراين تاثير او بر موسيقي غرب، به شكل وارونه رخ‌نمايي كرد. هريسون كه در مقام شاگرد بود، گويي عامل شهره شدن شانكار شده بود كه در آن دوران، مرد جاافتاده و دنياديده‌اي بود كه نه‌تنها نوازنده چيره‌دستي بود، بلكه آهنگ‌ساز قدر و موسيقي پژوه خبره‌اي شده بود.

اما كار دنيا برعكس است ديگر. پيدا شدن او و هريسون روي يك استيج در جشنواره موسيقي مونتري در ۱۹۶۷ و برنده شدن او در مراسم بي‌سروته گرمي، باعث شد مخاطبان بيشتري پيدا كند. وود استاك ۶۹ هم صحنه‌اي بود كه شانكار در آن درخشيد. اما مسلما نه هريسون و نه آن‌گونه از مخاطبان ارزش كار شانكار را در نيافتند، بلكه همكاري شانكار و فيليپ گلس در آلبوم تاثيرگذار «پسيجز» بود كه اين مرواريد هندي را درخشان‌تر از قبل كرد.

در ۱۹۷۴ عكسي به ثبت رسيد كه نگاه غربي‌ها به شانكار را كاملا در خود نهفته دارد. در عكس بيلي پريسون حضور دارد و جرج هريسون و جرالد فورد رئيس جمهور وقت ايالات متحده و راوي شانكار. اما آن چه از شانكار پيداست، نيم‌چهره‌اي تيره و تار است. عكاس مطمئنا توجهي به شانكار نداشته و او را طوري از كادرش بيرون كرده كه به سختي ديده مي‌شود.

شانكار براي آن دوره از موسيقي پاپ آمريكا، چيزي جز يك ابزار اولدفشن و بكر براي دنيايي كه رنگ مي‌بازد و فرسودگي‌اش را از بدو تولد شاهد بوده، نبود. اين گلس بود كه مي‌دانست جايگاه شانكار در موسيقي پاپ نيست. بلكه او ميراث قرن‌ها تمدن و نوزايي است و آن‌گاه درخشنده‌تر خواهد بود كه به سان گنجينه‌اي با او مواجه شويم.

شانكار واقعي

آلبوم «پسيجز» كه در بالا هم از آن ياد كرديم، حاصل همكاري دو آهنگ‌ساز است؛ دو نابغه قرن. اين شانكارِ نوازنده نيست كه به دعوت كسي آمده باشد تا قطعه‌اي را همراهي كند و سيتارنوازي‌اش دهان مخاطب را از تعجب باز كند. اين شانكارِ آهنگ‌ساز است كه حاصل تجربه را به دوش مي‌كشد و به همكاري دعوت مي‌شود تا مجموعه‌اي را سامان دهد كه مي‌توان از آن به عنوان يكي از پرافتخارترين آلبوم‌هاي توليدشده در حيطه «موسيقي جدي» نام برد. البته كه بايد زمانه را هم در نظر قرار دهيم. اين آلبوم در ۱۹۹۰ روانه بازار شد.

زماني كه شانكار ديگر در اوج پختگي به سر مي‌برد و نه ديگر شهوت برايش جايگاهي داشت و نه اجراهاي زنده پرهياهو. تركيب كم‌نظير تم‌هاي تكرارشونده در موسيقي ميني‌مال خاص فيليپ گلس و شور فرازوفرودهاي موسيقي ملوديك شانكار، تركيبي رويايي بر جاي گذاشته كه آن‌قدر فراتر از مرزها حركت مي‌كند كه ديگر نمي‌توان آن را خاص جغرافيايي مشخص قلمداد كرد. اين موسيقي، همان زبان مبهم اما قابل فهم براي همه نوع بشر است.

شانكار و گلس در اين آلبوم نه توجهي به فولكلورها دارند و نه به ابداعات منسوب به موسيقي مدرن. آن‌ها نوايي خلق كرده‌اند كه بدون در نظر داشتن هر چهارچوبي، قابل فهم است و لذت و زيبايي مي‌آفريند.

اهميت كار شانكار در آن است كه نه به عنوان يك تك‌نواز عزلت‌نشين شرقي وارد ميدان موسيقي شد و نه به عنوان يك داناي كل در حيطه خود كه حاضر به اعمال هيچ گونه تغييري در موسيقي كلاسيك ديارش نباشد. او آزادانه هم موجب نشر موسيقي هند شد و هم تغييرات و ابداعات جديد در آن را به رسميت شناخت. پويايي موسيقي هند كه به شكل عمده در قرن بيستم شاهد آن بوديم، مديون امثال شانكار است.

جالب اين كه او موفق شد و توانست جويباري از موسيقي را به درياي بي‌پايان آن متصل كند و اين اتفاقي است كه مي‌بايست آن را محترم و ارزشمند شمريم. چه بسيار رگه‌هاي بكر و ناب موسيقي در سراسر دنيا كه به علت بي‌توجهي موسيقي‌دانان فولكلور و روحيه زاهدمسلكشان، به نابودي محض كشيده شد و هرگز به گوش جهانيان نرسيد. اين تمدن بشري است كه در نتيجه چنان خودخواهي بزرگي، رو به زوال و نابودي مي‌رود و از آن گذشته، كار پژوهشي براي پژوهشگران را به دشوارترين شكل ممكن درآورد.

شانكار نقش خود را به خوبي بازي كرد و در نهايت زمان حياتش به پايان رسيد. گرچه اين گفتار در برابر كار بزرگي كه او به انجام رسانيد، ناچيز است، اما مي‌توان از همين طريق يادش را گرامي داريم و بذر توجه به آثارش را در دل موسيقي دوستان بكاريم، دوستاني كه علاقه زيادي نسبت به او نشان مي‌دهند؛ كساني كه ميل و اشتياق زيادي نسبت به اين شخص از خود نشان مي‌دهند.



تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد