دعواي شبانه روزي با پدر و مادر

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

دعواي شبانه روزي با پدر و مادر

سلام آقا لطفا بهم كمك كنين من دختري 20 ساله هستم و دارم ليسانس ميخونم من در خانواده كاملا در عذاب هستم و نميتونم زندگي كه ميخواام رو داشته باشم و اصلا راحت نيستم و از اينكه در همچين خانواده اي بدنيا اومدم هر لحظه متفنر تر ميشم هم پدرم هم مادرم به شدت ادم سخت گيري هستن جوري كه من مثل يك زنداني هستم تو خونه و هيچجا نبايد برم هرموقع ميگم ميخوام با دوستم برم كافي شاپ اصن خودتون منو ببرين بيارين ميگن نه چه لزومي داره تو دانشگاه ميبينين همو ديگه لزوم نداره تو بري بيرون . من دارم كلافه ميشم ديگه از تو خونه موندن بيزارمم و اين شرايط روز به روز بدتر شده و رو من تاثير منفي ميزاره روزو شبم شده گريه و اونا اصلا حرف منو نميفهمن و اون چيزايي كه خودشون ميخوانو به من تحميل ميكنن منم حق اعتراض ندارم فقط يدونه دانشگاه ميرم و يه باشگاه كه تقريبا 2خونه با ما فاصله داره حتي من اجازه ي رفتن به سوپرماركتم ندارم در اين حد . بخدا دارم ميميرم من دختر فعالي هستم و بايد جنب و جوش كنم يجا بشينم انگار منو دارن ميكشن، اين حسو پيدا ميكنم ولي اونا اصن نميفهمن ميگم من كي ميتونم برم بيرون اخه ميگن وقتي شوهر كردي اخه اين چه زندگيه كوفتيه اخه من شايد اصن نميخوام شوهر كنم من ميخوام برا ادامه ي تحصيل به خارج از كشور برم يعني بايد برم شده بدون اجازه و مخفيانه چون ارزومه و پي علاقمم به اونا بگم اصن حرف كشور خارج بزنم سريع ميگن نه و السلام .... ولي من به مامانمم گفتم كه اين سختگيريا يه روز تموم ميشن من يروز ميرم از پيشتون و ديگم برنميگردم . اخه يه لحظه خودتونو جاي من بزارين دوستام همشون ميگن بيا بريم فلان جا بيا بعد دانشگاه بريم اين رستوران يا ميگن مثلا تولدمو تو خونه گرفتم بيا ، من چندبار بگم كار دارم چندبار بهونه بيارم به قران خسته شدم هيچوقتم نگفتم كه مامان بابام نميزارن چون نخواستم ابروي خودم بره. به خدا من خيلي ارزو دارم ميخوام زندگي كنم ميخوام پي علاقم كه حقوقه برم ميخوام برم المان ميخوام صاحب شغل شم ولي نميزارن و بابام ميگه نه بايد اينجا معلم شي برا دختر معلمي خوبه و ديگر هيچ. خب من بهمعلمي علاقه ندارم به كي بگم اونا گوش نميدن به خدا پوسيدم از تو خونه موندنننن ترو قران كمكم كنين من خودم كارامو ميكنم تا 2 سال ديگه برم المان اخرين بارم بشون ميگم اگه گزاشتن كه ايچ ننزاشتن من خودم ميرم ديگم پيششون برنميگردم ، به خدا بعضي موقع ها فشار رومه ميخوام بميرم ميخوام خودكشي كنم خلاص شم همين . كمكم كنين لطفا
1 پاسخ
پاسخ داده شده 10 ساعت قبل توسط دكتر روانشناس حرفه اي (53,280 امتياز)
با سلام
دوست عزير
ببينيد اينكه خانواده شما با شما مثل بچه ها رفتار كنندديا زنداني و هر اصطلاحي كه مي فرماييد و نمي توان قضاوتي داشت كاملا به خود شما هم بستگي دارد يعني كاملا به اين مساله بستگي دارد كه شما چه بخواهيد و چگونه رفتار كنيد
وقتي كه شما در ارتباط با  والدين مدام حس كنيد در حقتون اجحاف شده و نمي توانيد شرايط را بپذيريد و تحمل كنيد و هر مساله ديگري كه ممكنه وجود داشته باشد خب طببعتا مدام در ذهنتون درگيري ايجاد ميشه و مدام فكر مي كنيد چه خواهد شد و چه طور مي توانيد زندگي كنيد
به هر حال طبيعتا هر فردي در زندگي شخصي خود با مسائلي رو به رو مي شود شما هم مي خواهيد از ايران برويد به گفته 7ودتون ولي بايد ديد ايا همه جوانب را در نظر گرفتيد يا خير
اينكه صرفا بخواهيد از ايران برويد  حالا به  دليل اينكه اينجا فكر مي كنيد براي شما محدوديت قائل هستند درست نيست
بهتره جوانب و شرايط را به درستي در نظر بگيريد ..و نخواهيد يك باره تصميم بگيريد ..اينكه شما شايد حقوقي داريد كه خيلي هاي ديگر از ان محروم هستند ولي چون ان چيزي را كه دوست داريد محقق نشده  فكر مي كنيد كه  هيچ حقي د زندگي نداريد و چدرو مادر سخت گي داريد البته كه هم شما و هم والديت بايد به روانشناس مراجعه كنيد چون با اين شرايط شما از هم فاصله خواهيد گرفت و دورتر خواهيد شد ..
به هر حال كاملا صحبت هاي شما قابل دركه ولي فكر نكنيد كه نمي توانيد با خانوادتون به توافق برسيد و مساله اي حل نخواهد شد بلكه همه چيز دقيقا به خواست شما بستگي دارد
هر جاي اين دنيا برويد هيچ كس به اندازه خانواده شما دلسوز نخواهد بود ولي خب اكنون به دليل اختلاف نظرها ممكنه متوجه اين مساله نباشيدد
د هر صورت خوشبخت و موفق باشيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد