من قبلا ازدواج كردم و سر مساعلي از همسرم جدا شدم بعد اون با يكي از دوستاي قديمي داداشم كه پسر همسايه قديميمون ميشد اتفاقي اشنا شدم و تو شرايطي بود كه من طلاق كرفته بودم و روحيه خوبي نداشتم باهام قول داده بوديم ك فقط باهم دوست باشيم و و هيچ انتظاري از هم نداشته باشيم اما بعد از مدتي بهش علاقه پيدا كردم و از اون واسه خودم واسه اينده رويابافي ميكردم بهش گفتم من ميخوام باهات ازدواج كنم اما قبول نكرد و يه چند. روزي از هم جدا شديم اما هيچكدوم طاقت نياورديم اين جداشدنا و باز برگشتنا ادامه داشت تا عيد قبل عيد من خاستگار داشتم و وقتي بهش گفتم گف خوشبخت شي و هرچي التماس كردمو گريه كردم قبول نكرد تا وقتي ك به ازمايش خونم با خاستگارم رسيد وقتي فهميد رفتم ازمايش خون اومد و جلو پسرره رو گفتو گفت من اين دخترو ميخوام و با پسره بحثش شد بعد اون رفته بود تمام عكسو فيلمامو نشون پسره داد وقتي پسره فهميد من كسيو دارم
ازدواج مجدد
دوست عزيز شما طعم تلخ جدايي رو تجربه كرديد .
و متاسفانه دوباره با كارتون در همون مسير قدم برداشتيد .
بايد براي ازدواج مدتي رو صبر ميكرديد تا شناخت حاصل بشه .
و تكليفتون رو با اين شخص اولي روشن كنيد .
و گرنه با ازدواج دوم هم نبايد انتظار معجزه داشته باشيد .
مشكل اينجاست كه بدون شناخت وارد ازدواج و علاقه ميشيد .
در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
دفتر سعادت آباد:
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ويژه
مشاوره روانشناسي تلگرامي:
http://t.me/kanonmoshaveran_bot
۱۷:۲۴
- ۴۲ بازديد
- ۰ نظر