نقل قول نوشته اصلي توسط eli2 نمايش پست ها
باسلام و عرض ادب خدمت مشاورين محترم
دختري 26 ساله و در حال خواندن براي شركت در آزمون دكترا هسم خانواده مذهبي و تحصيل كرده اي دارم
در محيط نت در يك سايت علمي با پسري آشنا شدم پسري كه يك سال ازمن كوچكتر است وصحبت هاي ما فقط درمورد مسايل علمي و گاهي مسايل حاشيه اي درمورد علايقش به موسيقي و گاهي دردو دل كردن و... ميباشد
اين پسر قبلا در زندگيش دچار شكست عشقي شده بود كه دختري كه دوستش داشته كه البته 5 سال ازش بزرگتر بوده به دليل اينكه دختره دچار بيماري شده بود تركش كرده و اين پسر دچار افسردگي بسيار شديدي بود چون از دختره بيخبره و در ضمن، جدايي اين دو صرفا به دليل بيماري دختره بود و اين پسر حس تعلق زيادي به دختره داره گرچه ميدونه حتي اگرم دختره مريض نبود به هم نميرسيدن
خلاصه در طول 6 ماهي كه من با اين پسر آشنا شدم متوجه اختلافاي زيادي بينه خودمون شدم از جمله مذهب و عقايد و اينكه از نظر اون من خيلي دختر شلوغيم ولي خودش پسر آروميه در طول اين مدت هزار با باهم دعوامون شد مئلا من يه راهنمايي بهش ميكنم ميگه امروبه معروف بهم نكن يا ميگه دخالت نكن تو كارام يا ميگه هر كاري دلم خواست ميكنم و به تو هيچ ربطي نداره و يا ميگه عقايده تو رو هيچكس دلش نميخوات بشنوه و جالبه از كوچكترين حرف من بر عليه من استفاده ميكنه و با توجه به اينكه من دختري هسم كه از دعوا و قهر متنفر و هميشه سعي ميكردم دلسوزانه باهاش رفتار كنم مئلا بهش ميگفتم اينجوري سعي كن با دخترا برخورد نكني برا خودت مشكل ايجاد ميشه بدترين حرفارو نثارم ميكرد و جالبه سريع منو بلاك ميكرد تو اين مدت 6 ماهه شايد 20 بار منو بلاك كرده و منم هر دفعه كه دعوامون ميشد و بلاك ميكرد منم ميگفتم برات ارزوي خوشبخيتي دارم و بهتره برا اينكه همو آزار نديم اين رابطه تموم كنيم و خداحافظ ( به عبارتي ازين حركتش استقبال ميكردم كه اگه ميخوات بره بره ) ولي اون خودش برميگشت و نه اينكه از من معذرت خواهي كنه و جوري كه من ديگه دلم براش ميسوخت و منم سريع ميبخشيدمش و يا اينكه چون امتحان داشت بعد از امتحانش يه سوالي ميكردم امتحانتو خوب دادي يانه ميگفت بد داده و انگاري به خاطر دعواي ما خيلي وضع امتحانيش بد ميشد و هر وقت اشتي بوديم امتحاناشو خوب ميداد ولي ادم مغروريه و حاظر نيست از موضع خودش كوتاه بياد
و تا اينكه يه مدتي هست همش داره منو عصباني ميكنه ميگه با يكي ديگه دوست شده و منم ميگم اگه ميخاي با يكي ديگه دوست بشي من ميرم ولي اون سريع ميگه برو تو كي هسي كه بخاي براي من تصميم بگيري و بلاك ميكنه و فرداش مياد ميگه من با كسي دوست نبودم ولي تو حق نداري تو كاره من دخالت كني خلاصه نميدونم چش شده هم منو ديوونه كرده هم خودشو
راستش ازش خوشم مياد و دارم وابستش ميشم ولي ميدونم بهم نميرسيم و نميخام بيشتر درگيرش بشم به دليل بزركتر بودن من و اختلافاي بيشماري كه باهم داريم ولي وقتيم كه ازش جدا ميشم دلم براش تنگ ميشه گرچه خييلي بي ادبانه با من رفتار ميكنه من خودمم متعجبم چرا من ازش خوشم اومده ميشه راهنماييم كنيد با اين پسر چگونه رفتار كنم ؟ اون چرا اينجوري با من رفتار ميكنه؟ادامه اين ارتباط درست است يا خير؟

واقعا" شما فكر ميكنيد چنين رابطه اينترنتي ميتونه براي شما معجزه كنه ؟

شما در حال شركت در دوره دكترا هستيد و نشون ميده بايد از درك و هوش خوبي برخوردار باشيد ...

با اين شرايط شما فقط حكم يك دارو براي ايشون بوديد كه از اون وضعيت قبل خارجش كنيد و امروز نيازي به دارو نيست و شما فقط يك داروي داخل قفسه هستيد

كه يه جورايي به قول بچه هاي امروز آويزون شديد ... ادامه اين رابطه به نفع هيچ كدومتون نيست و انرژي زيادي رو از شما ميگيره

كه ارمغانش افسردگي و بي اعتمادي به جنس مخالفه ...

در اين مورد ميتونيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
دفتر قيطريه:
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ويژه
دفتر سعادت آباد:
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ويژه
دفتر شريعتي:
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ويژه