با سلام و عرض ادب
بنده 6 سال زندگي مشترك داشته ام و سپس از همسرم جدا شده ام. به طور كلي و
بر اساس تجربيات و منطق موجود، آيا بهتر است بنده با يك زن مطلقه ازدواج
نمايم يا يك دختر مجرد؟ با كداميك به آرامش بيشتري خواهم رسيد؟
لطفاً راهنماييم كنيد.
پاسخ (2)
با سلام خدمت شما دوست عزيز.بدون شك ازدواج يك امر حساس در زندگي هر
فرد است و افرادي كه براي بار دوم اين انتخاب را انجام ميدهند يقينا ريز
بينانه تر و با احتياط تر اقدام به انتخاب خواهند كرد. جداي از اين مطلب كه
شما براي چندمين بار ميخواهيد ازدواج كنيد ميبايست با دقت بيشتري به مقوله
ي انتخاب فرد موردنظر توجه فرماييد .پر واضح است شخصي كه با ملاكها و
معيارهاي اساسي و اصلي ذهن شما كه هميشه در رابطه با انتخاب شريك زندگيتان
داشتهايد، متفاوت است، نميتواند فرد مورد نظر شما باشد.پس فارغ از هر
آنچه كه در كذشته اتفاق افتاده دنبال آن شخصي برويد كه خصوصيات لازم از ديد
شما را دارا باشد اين اولين اقدان شما خواهد بود .شاي اين فرد مجرد باشد
يا حتي در گذشته چندين بار شكست داشته باشد. اما زنان مطلقه به واسطه
تجربههايي كه در زندگي اول خود كسب كردهاند، توانايي مديريت بهتري در
روابط دارند. به همين دليل نظر آقايان براي ازدواج دوم را بيشتر جلب
ميكنند. اين زنان مهارتهاي خانهداري، ارتباط با اقوام، برخورد با همسر
را دارند و ديگر نيازي نيست با شروع زندگي مشترك، به آزمون و خطا بپردازند.
زنان مطلقه زناني هستند كه در صورت داشتن يك زندگي آرام، قدر موقعيت را
ميدانند و براي بهتر شدن زندگي تلاش ميكنند. آنها وضعيت بدتري را
چشيدهاند و حاضر نيستند زندگي خوب امروزيشان را به سادگي از دست
بدهند.اين امر در مورد آقايان هم صدق خواهد كرد .مطلقه بودن دليلي براي
انتخاب نشدن براي ازدواج نيست چرا كه امروزه زنان و مردان جوان زيادي را
ميبينيم كه شايد در دهه دوم يا اوايل دهه سوم زندگي خود باشند و با
قابليتهاي برجسته و شان خانوادگي و اجتماعي بالا سابقه شكست را داشته
باشند بنابراين از نگاه سنتي و قضاوت نادرست درباره اين زنان و مردان
فاصله بگيريد و بر اساس واقعيات موجود انتخاب كنيد.
اما در ازدواج يك طرف مجرد يك طرف مطلقه
محاسن ازدواج زماني كه يك طرف ماجرا مجرد و طرف ديگر مطلقه است ( فارغ از جنسيت) ميتواند شامل موارد زير باشد:
– وجود كسب تجربه در زندگي مشترك (مثلا مرد به واسطه تجربه از زندگي مشترك قبلي ميتواند اكنون به ايفاي نقش بهتري بپردازد.)
– آشنايي بيشتر افراد با خواستههاي عاطفي- رواني طرف مقابل و بهتر برطرف كردن نيازهاي رواني او.
– كسب تجربه و آشنايي بيشتر نسبت به انجام مراسم و مناسكهاي موجود در
فرهنگ ايراني (كه در صورت بياطلاعي خود ميتواند زمينهساز اختلاف بين
زوجهاي جوان و بيتجربه باشد.)
– تلاش بيشتر فرد براي جلوگيري از برخوردها و پيشگيري از تكرار تجربه تلخ گذشته
اين ازدواجها ميتواند معايبي هم داشته باشد:
– احتمال وجود توقع بالاي خودآگاه ياناخوآگاه از همسر فعلي به دليل تجربيات گذشته
– احتمال قياس كردن همسر قبلي با همسر فعلي به شكل منفي
– احتمال عدم قطع ارتباط با همسر قبلي و ادامه آن. گاهي اين ارتباط
ميتواند در قالب ارتباط ذهني و فكري باشد نه حتي به صورت واقعي اما گاهي
هنوز هم ارتباط به صورت واقعي وجود دارد كه قطعا مورد پسند همسر فعلي نيست.
– امكان عدم تسويه حساب حسي و عاطفي با همسر قبلي ( اگر اين تسويهحساب
اتفاق نيفتاده باشد ممكن است فرد با يادآوري خاطرات گذشته سبب آزار خود و
طرف مقابل شود.)
– آسان شدن موضوع طلاق براي فرد و خارج شدن از ذهن فرد به عنوان يك تابو.
در اين ازدواجها معمولا فرد در صورت برخورد و بروز مشكلات جدي با فرد
جديد، احتمالا راحتتر به جدايي فكر ميكند.
محاسن ازدواج زماني كه هر دو فرد مطلقه هستند:
– وجود تجربه زندگي مشترك و عدم ناپختگي در اين زمينه و درك بهتر از شرايط زندگي مشترك و همسر فعلي
– شناخت نسبي بيشتر از جنسيت رواني و نيازهاي جنس مخالف
– تلاش براي پيشگيري از تكرار اشتباههاي گذشته
– تعهد و تلاش بيشتر براي حفظ و مراقبت از رابطه و پيشگيري از جدايي
– تمايل بيشتر خانوادهها براي آشنايي بيشتر اين دو فرد با يكديگر و ايجاد
زمينه مناسب براي انتخابي دقيقتر (چون هر دو فرد يك تجربه ناموفق را پشت
سر گذاشتهاند بنابراين خانوادهها براي جلوگيري از تكرار آن، معمولا كمي
راحتتر با موضوع آشنايي قبل از ازدواج برخورد ميكنند تا فرد با شخص مورد
نظرش ارتباطي معقول و مناسب داشته باشد و بتواند به اين شناخت برسد كه آيا
اين شخص فرد مناسب زندگي اوست يا خير!)
و اما معايب اين ازدواجها
– وجود توقع بالا و شايد انتظارات زياد از همسر فعلي
– قياس با رابطه قبلي در ابعاد مختلف و رسيدن به يأس و نااميدي و بن بست در صورت برآورده نشدن خواستههاي مهم
– ادامه ارتباط ذهني- فكري يا واقعي با همسر قبلي يا خانواده وي كه از جانب
همسر فعلي قابل پذيرش نبوده و موجبات اختلاف را فراهم ميكند.
ابتدا بايد به اين موضوع اشاره كرد كه به واسطه وجود تفاوتهاي فردي ميان
انسانها و تفاوت در ديدگاهها و باورهاي آنها محاسن و معايب مذكور در
رابطه با همه ارتباطات مصداق ندارد و هر رابطهاي براي خودش مختصاتي دارد
كه نياز به بررسي را حتمي ميكند. مجموعه آنچه كه در اين مطلب آورده شده،
از موارد عمومي چنين ازدواجهايي است، اما آنچه در اين ميان حائز اهميت
بوده و بايد اصلاح شود، وجود يك ديدگاه قالبي در جامعه است. بر اساس اين
ديدگاه ،ازدواج فرد مطلقه با فرد مجرد درست نبوده و حتما همسر بعدي وي بايد
يك مطلقه باشد. اين ديدگاه نادرست است چرا كه در مقوله ازدواج، فاكتورهاي
متعددي دخيل هستند و صرفا نميتوان به دليل آنكه فرد، سابقه ازدواج قبلي
دارد از تمام گزينههاي مثبت او چشمپوشي كرد و وي را گزينه نامناسبي
دانست. در اين زمينه نظر و ديدگاه شخص مجرد در انتخاب فرد مطلقه مهم است و
وي بايد به دنبال كشف تفاوتها و شباهتها باشد.محمود هندي پور مراجعه به
يك مشاور باتجربه و متبحر در زمينه ازدواج را براي تمامي اين افراد امري
ضروري و مهم ميداند ،چرا كه با انجام مصاحبه تخصصي و گرفتن تست سازگاري و
شخصيت از اين افراد، بسياري از نكات در زمينه كيفيت رابطه و شكل تداوم آن
براي آنها روشن ميشود. همچنين وي معتقد است ازدواجي كه بر پايه انتخاب
صحيح و آگاهانه باشد، فارغ از مجرد يا مطلقه بودن ميتواند سرانجام
خوشايندي را براي هر دو نفر به ارمغان آورد.
۱۷:۱۹
- ۴۰ بازديد
- ۰ نظر