مشكلات خانوادگي و لجبازي فرزندان

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

مشكلات خانوادگي و لجبازي فرزندان

خانواده بيش از هر عنصر ديگري در ايجاد رفتارهاي نافرماني و لجبازي كودكان نقش دارند، تا جاييكه مي توان گفت يكي از بهترين راه هاي كنترل لجبازي كنترل و بهبود ارتباطات و روابط خانوادگي مي باشد. در اين مقاله در راستاي ساير مقالات ارائه شده در اين سايت در مورد لجبازي كودكان به ديگر عوامل مرتبط با خانواده كه بر ايجاد اين اختلال نقش دارند پرداخته شده است.

عدم كنترل خشم وعصبانيت در خانواده

خشم وعصبانيت معمولآ منجر به جنگ قدرت مي شود. عصبانيت والدين كه هدف از آن تغيير رفتار فرزندان است معمولآ نتيجه معكوس مي دهد. فرزند مقاومت مي كند ودر برابر عصبانيت والدين سركش مي شود.عصبانيت والدين مي تواند موجب ايجاد ترس و وحشت در فرزندان  شود، روحيه تمرد وانتقام رادر آنان تقويت كند واين پيام را به آن ها بدهد كه تا عصباني نشوي كسي با تو همكاري نخواهد كرد. در نتيجه از هر گونه همكاري منصرف شوند. ودر بزرگسالي هم عصبانيت به خرج بدهند وعصباني باشند؟

خشم والدين به سمت فرزند موجب تحريك رفتار مقابله جويانه در وي مي شود. او با خود فكر مي كند” براي اين كه قدرتمند وارزشمند به نظر برسم بايد به تو “نه” بگويم.”  ” اگر جواب بزرگ ترها را بدهم ثابت مي كنم كه يك آدم بزرگ هستم.”  فرزند شما با اين تفكر معتقد است ارزش انسان و توانايي او با مقابله جويي ونا فرماني نسبت به ديگران مشخص مي شود. همچنين فكر مي كند توانايي انسان فقط از طريق پرخاشگري كلامي نسبت به افراد بزرگ تر مشخص مي شود. او با خود مي گويد” براي اين كه ثابت كنم به خودم مسلط هستم بايد نسبت به درخواست ودستور بزرگ ترها مقاومت نشان دهم.

زماني كه افراد خانواده نمي توانند خشم وعصبانيت خود را مهار كنند در موقعيتي قرار مي گيرند كه ناخواسته بر ميزان لجبازي و مخالفت جويي در كودك ونوجوان مي افزايند وسبب شكل گيري يك چرخه ي معيوب رفتاري مي شوند. در اين مواقع اصطلاحآ والدين در ” تله ي لجبازي”  مي افتند وخروج از اين بن بست براي آن ها دشوار مي شود. افتادن در اين تله دو حالت دارد:

يكي هنگامي است كه والدين با خشم وعصبانيت بر خواسته ها ونظرات خود اصرار وپا فشاري مي كنند وديگري هنگامي است كه فرزند آن ها با خشم بر خواست هاي خود اصرار مي كند. با بروز و شكل گيري اين تعارضات هر دو طرف مصمم اند تا نظرات خود را عملي كنند وهمين امر ممكن است باعث ايجاد درگيري وتعارض بين آن ها شود.

  فشار رواني واسترس بر والدين

برخي از والدين به علت ويژگي هاي شخصيتي خود آمادگي بيش تري براي تجربه استرس وناراحتي در زندگي دارند وهمين امر نيز به نوبه خود بر ميزا ن آسيب پذيري آن ها تاثير مي گذارد.دراين زمينه متغيري به نام عاطفه مندي منفي مطرح است. عاطفه منفي يك خلق منفي نافذ است كه با اضطراب، افسردگي وخصومت مشخص مي شود. آمادگي كلي فرد براي منفي ديدن چيزها بيش تر از حوادث خاص در تجربه استرس وناراحتي اهميت دارد.

والديني كه عاطفه مندي منفي بالايي دارند، در برابر طيف وسيعي از موقعيت ها، ناراحتي ونارضايتي زيادي را ابراز مي كنند. طبيعتآ اين والدين در برابر كوچكترين حرف نشنوي و نافرماني فرزند خود ناراحتي ونارضايتي زيادي را ابراز مي كنند.

شيوه توصيفي منفي گرايانه، عامل ديگري در افزايش استرس است. برخي والدين زماني كه وقايع پر استرس را غير قابل كنترل مي بينند، اختلالات ونقايص هيجاني، انگيزشي، شناختي ورفتاري شديدي نشان مي دهند. اين والدين وقايع منفي زندگي خود را دروني، پايدار وغير قابل كنترل مي دانند . آن ها در موقعيت هاي دشوار بر مسئله متمركز نشده و از مقابله هاي متمركز بر هيجان استفاده مي كنند. گاهي وقتي در مقابل بد رفتاري هاي فرزند خود قرار مي گيرند، خود را درمانده احساس كرده واز اجتناب  به عنوان راه حل استفاده مي كنند وفرزند را به حال خود رها مي كنند. والديني كه استرس زيادي را تجربه مي كنند دچار افكار غير منطقي ونشخوار فكري شده، مرتب منفي بافي كرده ودر حال انتقاد از فرزند خود هستند. گاهي نيز خسته وفرسوده ومنزوي شده، راه هر گونه ارتباط با فرزند را مي بندند.

افكار غير منطقي ونشخوارهاي  فكري موجب تشديد عصبانيت والدين از فرزند خود مي شود وراه را براي برقراري هر گونه ارتباط خوب وموثر مي بندد ودر نتيجه بر ميزان لجبازي و نافرماني كودك يا نوجوان مي افزايد.

ضمن آن كه افزايش استرس واضطراب والدين و كاهش اعتماد به نفس و افكار وباورهاي غير منطقي زمينه ايجاد افسردگي را در آن ها فراهم مي كند. افسردگي والدين موجب بي انگيزگي آن ها نسبت به ايجاد تغييرات رفتاري در فرزندشان شده، لجبازي ونافرماني را در فرزند  تداوم  مي بخشد.

 اختلافات شديد خانوادگي

وقتي هر يك از والدين دچار مشكل زناشويي ويا دشواري ارتباط با همسر خود شده  باشند در بر آوردن  نياز هاي

فرزندان شان نيز ناتوان خواهند بود. اين مشكلات مي تواند از مشاجرات كوچك پرخاش جويانه به كشمكش هاي دايمي كشيده شود. تحقيقات نشان مي دهد كودكان ونوجواناني كه مشكلات سازگاري متعددي دارند معمولآ والديني با مشكلات زناشويي/ ارتباطي داشته اند……..

والديني كه با يكديگر اختلاف نظر دارند و در مشاجرات از فرزندان خود مي خواهند طرف يكي از والدين را بگيرد يا درگير در مشاجرات والدين شود. فرزندان در نگراني هاي والدين خود شريك مي شوند. در اين موقعيت ها اتحاد هاي پنهاني شكل مي گيرند و مثلث روابط تشكيل مي شود ومي تواند رابطه زن وشوهر را مشكل تر كند. ضمن اين كه يار كشي با يكي از فرزندان و تشكيل مثلث هاي خانوادگي موجب تشديد مشكلات رفتاري فرزندان مي شود. اغلب مشاهده مي شود يكي از والدين در مورد اختلافات با همسر با فرزندان خود مشورت كرده و آنان را در نگراني هاي خود شريك مي كنند. اين موقعيت موجب تشديد نگرش منفي فرزندان نسبت به والد ديگر شده واين نگرش هاي منفي دامنه نا فرماني ، حرف نشنوي ولجبازي را وسيع تر مي كند. ضمن آن كه فرزندان با مشاهده اختلافات، درگير ي ها، جروبحث ها، خشونت ها، لجبازي ها وناتوانايي ها در حل مسائل همين رفتارها را ياد گرفته والگوبرداري كرده واز آن تبعيت وتقليد مي كنند.

    طلاق والدين

عوارض ناشي از طلاق و به ويژه اثرات شديد روحي و رواني آن بر روي فرزندان بر هيچ كس پوشيده نيست.بنا بر مطالعات انجام شده، فرزندان بعد از جدايي دچار ناراحتي ونگراني هاي گوناگون مي شوند. در سال اول جدايي، احساس خشم، ترس، افسردگي و گناه زيادي در فرزندان ظاهر مي شود.(دارسي،۲۰۱۱ ومايو،۲۰۱۲)

واكنش فرزندان در سنين پيش از دبستان(سه تا پنج سالگي) به صورت خشم وافسردگي نمايان مي گردد. پسرها معمولآ نآرام تر، خشن ترو شيطان تر مي شوند.در بعضي موارد به اندازه سابق، شوقي به بازي باساير كودكان نشان نمي دهند واغلب ترجيح مي دهند تنها باشند. چنانچه در مهد كودك باشد، به جاي همكاري به هنگام بازي دسته جمعي، سعي مي كنند اخلال وبي نظمي ايجاد كنند بعضي از دخترها عصبي مزاج مي شوند،اما برخي ديگر رفتار بزرگ ترها را در پيش مي گيرند. اين جور بچه هاي “كمال طلب” بيش از حد مراقب رفتار وپاكيزگي هستند وضمنآ ساير بچه ها را مثل پدر يا مادر يا معلم سرزنش مي كنند يا پند واندرز مي دهند. بچه هاي اين سن وسال اغلب غمگين وافسرده، به نظر مي رسند. زود به گريه مي افتند وزياده طلب مي شوند(تايبر وتوراندخت تمدن ،۱۳۸۴)

 ازدواج مجدد والدين

تحقيقات نشان مي دهد كه ازدواج مجدد والدين به ويژه اگر پس از طلاق صورت گيرد بر مشكلات رفتاري و لجبازي كودكان مي افزايد (ايمري، ۱۹۹۹). معمولآ همين كه يك فرزند طلاق مي فهمد والدش تصميم گرفته است با فرد ديگري ازدواج كند، درك مي كند كه پدر ومادرش آشتي نخواهند كرد. براي بسياري از كودكان روياي آشتي پدر ومادر همواره سوسو مي زند تا آن كه ازدواج يك والد عملآ به اين رويا پايان مي دهد. بسياري از كودكان ازدواج يكي از والدين شان را شكست خود تلقي مي كنند وبه همين دليل سوگوار مي شوند. در نتيجه ممكن است نامادري يا ناپدري جديد را مقصر ومسئول اين شكست بدانند. اگر آشنايي با همسر جديد به پيش از طلاق باز گردد، مشكل شديدتر خواهد بود.

با ازدواج مجدد والد حتما تفاوت هاي كوچك وبزرگي در قوانين، رسوم، برنامه ها وحتي امور روزمره كودك (مانند وقت غذا خوردن وخوابيدن، جاي نگهداري اشيا وحد قابل قبول نامرتبي) وجود خواهد داشت كه پذيرش اين قوانين واطاعت پذيري از آن ها براي او دشوار است. ديدار و آشنايي با خويشاوندان تازه براي او سخت است. برخي كودكان آشنايي با خويشاوندان جديد را خيانت به وفاداري آن ها به خويشاوندان قديمي مي دانند. بدين ترتيب بدخلقي و لجبازي در هنگام ديدار با آن ها در كودكان طبيعي است.



تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد