تاثير محيط هاي نامساعد خانوادگي بر كودكان

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

تاثير محيط هاي نامساعد خانوادگي بر كودكان

بررسي مشكلات خانواده و سلامت روان فرزندان

براي اين كه در كودك اين توانايي وجود داشته باشد كه به سبكي سالم و بهنجار رشد و تكامل يابد، بايد نياز هاي فيزيكي، شخصيتي و اجتماعي او در حد معقول ارضا شوند. اگر مشكلاتي همچون؛ مشكلات رفتاري، بزهكاري و ناشادي كودك و نوجوان در آنان وجود دارند اساسا مربوط به ناكامي در رفع اين نياز ها مي باشد. در كودكان و نوجوانان عواملي مانند: شرايط نامساعد خانوادگي سبب بروز ناكامي و در نهايت ناسازگاري در آنان مي شود. از جمله ي اين شرايط ، خانواده هايي از هم پاشيده، سخت گيري و محدوديت شديد، طرد شدگي، فقر و كمبود هاي شخصي، نبودن معيار هاي صحيح اعتقادي و اخلاقي در خانواده و غيره را مي توان نام برد.

بيشتر بخوانيد:

خانواده و سلامت روان فرزندان

الگوهاي خانواده و پرخاشگري كودكان

خانواده هاي از هم پاشيده

امكان دارد خانواده ها به دلايل مختلف از هم بپاشند. مرگ يكي از والدين يا هر دوي آنها، غيبت يكي از والدين به علت طلاق و جدايي، و نيز تعهدات نظامي و شغلي كه يكي از والدين در مأموريت طولاني مدت باشند ، بيماري طولاني و يا …، همگي از عواملي هستند كه مي توانند خانواده هايي از هم گسسته به وجود بياورند. كودكي كه يكي از والدينش را از دست بدهد، به خصوص در سال هاي اوليه ي دبستان، در بخشي از موارد دچار بحران هاي عاطفي و احتمالا ناامني خواهد شد.

تحقيقاتي در مورد كودكان متعلق به خانواده هاي از هم پاشيده وجود دارند كه نشان مي دهند كه اين گونه كودكان از عقب ماندگي تحصيلي و يا برعكس برخوردار از پيشرفت خوب تحصيلي هستند. در مقايسه با كودكاني كه متعلق به خانواده هايي گرم و صميمي هستند ، اين كودكان احتمالا داراي مشكلاتي جسمي، عاطفي، اجتماعي و رفتاري بيشتري مي باشند و كلا به نسبت ناسازگار تر مي باشند. كودكاني كه والدين شان به علت طلاق يا هر علت ديگري جدا ازهم زندگي مي كنند، نسبت به كودكاني كه والدين آن ها فوت شده اند مشكلات بيشتري خواهند داشت. از جمله ي اين مسائل شامل: حساسيت زياد و زود عصباني شدن، كم توجه كردن به تاييد و توجه اجتماعي، خود داري، افسردگي، و بيش از همه احتمالا دروغ گويي، دزدي و اشكال مختلفي از نافرماني را مي توان ذكر كرد. به نظر مي رسد كه تعارض و هيجانات عاطفي كه منجر به طلاق مي شود، در ايجاد چنين واكنش هايي بيش از صرف طلاق مؤثر است. والديني كه اختلافات خود را مي توانند با مسالمت حل كنند متاسفانه اغلب فرزندان خود را وجه المصالحه قرار مي دهند ، بدون آن كه از اين حقيقت تلخ آگاهي داشته باشند كه بر اثر سهل انگاري و يا خود خواهي آنان، چه عواقب بدي در انتظار فرزندانشان خواهد بود.

طرد شدن زياد در خانواده

بسياري از كودكان به خانواده هايي تعلق دارند كه از عشق و محبت و علاقه و احترام كافي والدينشان برخوردار نبوده اند، به همين دليل نياز كودك به محبت و امنيت مورد تهديد واقع شده، و در او احساس تنهايي و بي پناهي باقب مانده است. رفتار والدين مي تواند در شكل هاي مختلف در كودك تجلي گردد؛ از جمله بي اعتنايي و بي توجهي به كودك ، جدايي از او ، تنبيه و تهديد كودك، نق زدن به او، تحقير او در حضور ديگران و مقايسه ي ناعادلانه ي او با كودكان ديگر خانواده ها.

كودكاني كه از سمت خانواده هاي خود طرد شده اند؛ اين افراد در مدرسه، خانه و همچنين موقعيت هاي ديگر، علائمي نا سالم از خود بروز مي دهند. يكي از اين موارد آن است كه؛ به دليل جلب توجه ديگران به سمت خود، رفتاري خاص از خود بروز مي دهند كه اين نوع رفتار در كودكاني بي نهايت شيطان و بيش فعال و ناآرام و بي قرار ديده مي شود. مطالعات نشان مي دهند كه والدين اين كودكان با آنان با خشونت برخورد مي كنند و يا آنان از سمت خانواده طرد شده اند، دچار بي ثباتي عاطفي هستند و اگر مرتكب به اشتباه يا گناهي شوند، خود را مقصر نخواهند دانست. كودكاني كه با پاسخ هاي عاطفي والدين خود كمتر مواجهه بوده اند، در ايجاد رابطه ي نزديك با ديگران ، بيشترين مشكل را خواهند داشت، و نيز تا هنگامي كه مطمئن نشوند كه با محبت به آنان پاسخ داده خواهد شد، محبت كردن را بسيار سخت مي يابند.

پذيرفتن كودك توسط هر بزرگسالي كه مورد احترام كودك و هم سن و سالان او باشد، مانند معلم، حداقل تا حدودي مي تواند تجربه ي طرد شدگي در خانواده را جبران نمايد.

محدوديت زياد از سوي خانواده

والديني كه خودشان احساس ناامني و اضطراب دارند، اكثرا نسبت به فرزند خود بسيار سخت گير خواهند بود. اين گونه خانواده ها ، تمام نياز هاي مادي كودكشان را مهيا مي كنند ولي از اينكه او با هم سالان خود بازي كند و يا بدون والدين از خانه خارج شود بسيار محدوديت ايجاد مي كنند و حساسيت بسياري دارند. اين گونه كودكان خصوصيات رفتاري خاصي دارند و از جله آن ها شامل؛ پرخاشگري، خود خواهي، عدم مسئولين و به طور كل ، گرايش به رفتار همچون عادات عصبيريال مانند مكيدن انگشت، زود عصبي شدن و از كوره در رفتن وشب ادراري، اغلب در ميان اين گونه كودكان مشاهده مي شود. مشكل عمده اي كه اين گونه كودكان دارند، ناسسازگاري اجتماعي مي باشد. به اين صورت كه در برقرار كردن رابطه با كودكان ديگر، گاهي خود خواه تر، پر توقع تر، و نسبتا متظاهر تر مي باشند و در رابطه با بزرگترها، گاهي خشن و بي ادب و نافرمان هستند.

به طور كلي اين گونه كودكان نياز فراوان به اجتماعي شدن دارند، با اين حال به همدردي و درمان واقع بينانه و قاطع نيازمندند. پس از گذشت مدتي به نسبت طولاني، اين نوع كودكان از طريق معاشرت و محالست با افرادي خارج از خانواده مي توانند رفتار اجتماع پسند را ياد بگيرند. بدون شك با ورود اين كودكان به مدرسه، مي تواند با مسئوليت دادن و غلبه بر رفتار كودكانه و خود خواهانه ي اين نوع كودكان، كمك بسياري به آن ها بكند.

عيب ها و نقص هاي شخصي

 اگرچه وظيفه اي را به كودكي محول كنيم و او از لحظ جسمي و يا ذهني توانايي انجام آن را نداشته باشد، به طور حتم احساس ناكامي مي كند. كودك معلول در مقايسه با كودك بهنجارو نرمال، براي سازگار شدن، با مشكلات بيشتري مواجهه است.

تحقيقات و مطالعات تجربي اين موضوع را اين گونه نشان مي دهند كه ناسازگاري بين افراد معلول جسمي و يا داراي نقص عضو ، به احتمال زياد به مراتب بيشتر از افراد بهنجار و سالم از لحاظ جسمي مي باشد. اين گونه سازگاري هاي رفتاري شامل: كم روئي، گوشه گيري، ترس، احساس حقارت، ناپختگي عاطفي، جنسي و رواني، تنهايي و نداشتن دوست، واكنش هاي پارانوئيد، حساسيت زياد، كمبود محبت، رفتار براي جلب توجه، هدف هايي دور از دسترس، پرخاشگري شديد، عصبانيت، تنش و… مي باشد.

بايد به اين امر توجه كامل داشت كه تنها شرايط، علت ناسازگاري نيست، بلكه برداشت و نگرش كودك نسبت به وضع خود است كه سبب تعيين واكنش هاي او مي شود. بايد والدين و مربيان نكونه هايي از افرادي را به كودك نشان بدهند كه با عيب ها و نواقص و نارسائي هاي زيادي كه در زندگي آنان وجود دارد، موفقيت هايي را كسب كرده اند.و به اين شكل به كودك كمك مي كنند تا بتواند محدوديت هاي شخصي خود را فراموش كند، و حداكثر استفاده را از خصوصيات مثبت خود مي كند.

فقر  در خانواده

همه ي كودكاني كه متعلق به خانواده هايي غيرمرفه  هستند، كودكاني دشوار نمي باشند، ولي موقعيت و شرايط غيرمرفه، فقر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، بدون شك براي سازگاري مطلوب فرد، زمينه هايي نامساعد و شرايطي نامطلوب هستند.

به طور خلاصه موقعيت كودك در خانواده، روابط بين آنان با والدين، تعداد و جنسيت فرزندان و ترتيب تولد آنان، وجود ارزش ها و معيار هاي صحيح اخلاقي و اعتقادي در خانواده، حضور ديگر افراد فاميل در خانه، روابط با همسالان و بچه هاي محله و ديگر عوامل مربوطه، همانند عوامل فرهنگي و اقتصادي، همگي با تعامل و در هم ورزي خود ، سبب شكل گيري شخصيت كودك مي شوند. خوشبختانه بعضي مواقع تغيير در بخشي از عوامل امكان پذير مي باشد. مواردي وجود دارند كه سبب مي شود به والدين در درك و شناخت فرزندان و همچنين به يادگيري اصول تربيت كودك كمك مي كنند ، اين موارد شامل؛ برنامه هاي تربيتي از طريق رسانه هاي همگاني و آموزش هاي غير رسمي، كتاب هايي ساده حاوي دستورالعمل هاي تربيتي و اخلاقي و اعتقادي مي باشند. علاوه بر اينها، جلسات مشاوره ي فردي مشاور يا معلم با والدين، در مشخص ساختن مشكلات و كمبود ها و نارسايي هايي كه در خانه و يا مدرسه وجود دارند و همچنين اقداماتي سازنده در جهت جبران آن ها، مي توانند بسيار ارزشمند و موثر و مفيد واقع شوند.

منبع:مشاوركو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد