هيجان‌زدگي زباني :جوزدگي

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

دوشنبه ۲۷ بهمن ۰۴

هيجان‌زدگي زباني :جوزدگي

هيجان‌زدگي زباني :جوزدگي

يكي از فرآيندهاي رفتاري كه باعث تغييرات در حركات، افعال و حتي ظاهر افراد مي‌شود، حالتي است به نام «جوزدگي». از نگاه رفتارشناسي «جوزدگي» يعني اوج يك حالت هيجاني در برخورد با موضوعي. امروزه اين كلمه در ميان جوانان براي خنده يا شوخي در مورد افرادي به كار برده مي‌شود كه خارج از عادات معمول خود و حركات عادي دست به كارهاي عجيبي مي‌زنند. البته بايد گفت كه اين اصطلاح از نظر روان‌شناسي اصطلاح درستي نيست و بهتر است از منظر علمي به‌جاي آن از واژه «هيجان‌زدگي» استفاده كرد. اما از طرف ديگر با توجه به اين‌كه نوجوانان و جوانان ما علاقه دارند در گفت‌وگوهاي روزمره خود از كلمات و عبارت‌هاي نسلي خودشان استفاده كنند كه البته تازه، خوش‌آهنگ و برايشان قابل فهم هم هست. خب ما هم به آن با همين نام اشاره مي‌كنيم. مي‌خواهم بگويم هر دو طرف اين ماجرا و استفاده از چنين واژه‌هايي «هيجان‌زده» هستند، چون شايد نسل‌هاي به قول شما اول و دوم مفهوم واقعي اين دست از كلمات را به خوبي متوجه نمي‌شوند و از طرف ديگر جوانان نسل سوم و چهارم و بعد از آن به راحتي در محاوره‌هايشان از آنها استفاده مي‌كنند و وقتي در مقابل هم قرار مي‌گيرند مي‌خواهند با رفتاري «جوگيرانه» با هم نسبت به اين ماجرا برخورد كنند. به هر ترتيب براي اين‌كه از مسئله شما دور نشويم، «جوزدگي» يعني كسي در شرايط عادي ممكن است كارهايي را انجام دهد كه ديگران انجام نمي‌دهند و معمولا چنين اتفاقي براي نشان دادن خود مخصوصا به جنس مخالف پيش مي‌آيد.

از بين نوجوانان كسي كه كمتر مورد توجه بوده و يا قصد دارد توجه ديگران را به خود جلب كند تا با ساير دوستانش فرق داشته باشد معمولا به «جوزدگي» محكوم مي‌شود. هرچند كه مي‌بينيم در اصطلاح عامه مانند خيلي از كلمه‌هاي ديگر در جاها و معاني ديگر هم به كار مي‌رود. بگذاريد در پايان اين نوشتار كوتاه يك اعتراف كوچك هم داشته باشم. امروز خيلي از جوانان و حتي بزرگ‌ترها خيلي «جوزده» به معناي واقعي‌اش از كلماتي نظير «جوزدگي» استفاده مي‌كنند. كلماتي مثل «خالي‌بندي» يا چيزهاي ديگر كه خودش پرونده‌اي ديگر را در باب زبان گفتاري امروز مي‌طلبد. بهتر است بگوييم «جوزدگي» در زبان و استفاده از واژه‌هايي كه فكر مي‌كنيم ما را «خفن‌تر» از بقيه نشان مي‌دهد! چيزي كه ما در حوزه كاري خودمان از آن به «هيسترويونيك» يعني خودنمايشي نام مي‌بريم.

مقالات ويژه نتيجه‌اي يافت نشد

چهار جوگير بزرگ تاريخ

تا اينجاي كار خيلي درباره «جوگير» شدن حرف زديم. حسي كه مي‌توان هم برخوردي مثبت با آن داشت و هم برخوردي منفي. اما همين حس در تاريخ بشر منشأ تحولات زيادي بوده. از وقايع دراماتيك بگير تا اتفاقات ميمون و مبارك. در ادامه اين مطلب مي‌خواهيم به تعدادي از انسان‌هاي معروف «جوزده» تاريخ اشاره كنيم.

نمي‌دانم چرا اصولا در انتخاب‌ها هميشه از اعداد و ارقام خاصي استفاده مي‌كنند مثلا ۱۰ يا ۲۰ يا ۱۰۰ و… اما از آنجا كه همه چيز در اين پرونده «جوزده» شده ما هم مي‌خواهيم همين‌طور «جوگيرانه» يك عدد جديد از خودمان در اين مورد وارد ميدان كنيم و به چهار تا آدم جوزده تاريخ اشاره‌ كنيم. قطعا تعداد اين آدم‌ها خيلي بيشتر از اينهاست و مي‌توان فقط براي ذكر نامشان چند كتاب قطور را پشت سر هم رديف كرد!

۱ – آدولف هيتلر

چيزهاي زيادي درباره او شنيده يا خوانده‌ايد و خيلي‌هايتان او را يكي از بزرگ‌ترين جنايتكارهاي تاريخ مي‌دانيد، اما مي‌توان تمام رفتار او را به يك جوگيري بزرگ ربط داد. چيزي كه مي‌توان از آن به‌عنوان جوگيري تاريخي هم نام برد. آدولف هيتلر در ۲۰ آوريل ۱۸۸۹ در مسافرخانه‌اي در شهري مرزي و كوچك به نام براونا –‌ام – اين، بين مرز اتريش و امپراتوري آلمان زاده شد. پدر او آلويس يك كارمند پايين رتبه گمرك بود. مادر هيتلر، كلارا دومين دختر عموي آلويس بود. او شش بچه به دنيا آورد. تنها آدولف، كه دومين فرزندش بود و خواهر كوچكش پاولا در كودكي زنده ماندند. هنگامي كه هيتلر سه ساله بود، خانواده او به ايالت باواريا در جنوب آلمان مهاجرت كردند و تا زمان بازنشستگي پدر هيتلر در آنجا ماندند، در اين دوره برادر او ادموند بر اثر بيماري سرخك در دوم فوريه ۱۹۰۰ درگذشت و اين اتفاق تاثيري دائمي در هيتلر ايجاد كرد و اعتماد به نفس او را تا حدود بسياري تضعيف كرد و باعث شد آدولف كج‌خلق شود و همواره با پدر خود بحث‌هاي طولاني داشته باشد. روابط هيتلر با مادرش بسيار خوب و صميمانه بود و اين كاملا برعكس روابط او با پدرش بود كه معمولا او را كتك مي‌زد. با اين‌كه هيتلر علاقه‌مند بود براي تحصيل به رشته هنر بپردازد، ولي پدرش او را به مدرسه فني فرستاد. هيتلر بعدها در كتاب «نبرد من» اعتراف كرد كه «اميدوارم بتوانم چند سال عقب افتادگي را كه پدرم به من تحميل كرد جبران كنم.» هيتلر حتي در زمينه سياسي هم با پدر خود اختلاف داشت. پدر هيتلر فردي معتقد به امپراتوري اتريش بود، اما هيتلر خود و اتريش را جزو آلمان و امپراتوري روم باستان مي‌دانست. پس از مرگ پدر در سوم ژانويه ۱۹۰۳ او مدرسه فني را ترك كرد و… آدولف هيتلر در كتاب «نبرد من» اظهار ‌كرده كه در نوجواني تصميم جدي براي نقاش‌شدن داشته و همين مخالفت پدرش راه زندگي او را عوض كرده. او با همين اتفاق كه شايد بتوان آن را «جوزدگي» نام گذاشت رشد مي‌كند و به قدرت مي‌رسد و ماجراهايي را به وجود مي‌آورد كه خودتان به خوبي مي‌دانيد.

۲ – آلبرت انيشتين

چه كسي مي‌تواند ادعا كند كه توليد بمب اتمي از روي «جوگيري» او صورت نگرفته. اين‌كه آدم چيزي بسازد كه مي‌داند چه مي‌كند و اثرش چيست و بعد هم از آن اظهار پشيماني كند، از آن دست «جوگيري»هاي علمي است كه نمي‌توان نام ديگري روي آن گذاشت. اما زندگي او نكات جالب ديگري هم داشته. انيشتين از داستان‌هاي تخيلي بيزار بوده، زيرا احساس مي‌كرده آنها باعث تغيير درك عامه مردم از علم مي‌شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيزهايي كه حقيقتا نمي‌توانند اتفاق بيفتند مي‌دهد. او در اين باره مي‌گفت: «من هرگز در مورد آينده فكر نمي‌كنم، زيرا به زودي مي‌آيد.» او اصولا در زندگي جزو آن دسته از آدم‌هايي بوده كه با «جوگيري» زاده مي‌شوند و با همان «جوگيري» به زندگي خودشان ادامه مي‌دهند. مثلا او در آزمون ورودي دانشگاه رد شده، علاقه‌اي به پوشيدن جوراب نداشته، چون شستش جوراب را سوراخ مي‌كرده. او عاشق كارهاي عجيب و غريب بوده. انيشتين براي رفتن به سخنراني‌ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي‌گرفت. راننده او نه تنها ماشينش را هدايت مي‌كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني‌ها در ميان شنوندگان حضور داشت. يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود، با صداي بلند در ماشين پرسيد: «چه كسي احساس خستگي مي‌كند؟» راننده‌اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند، چرا كه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهي كه سخنراني داشت، كسي او را نمي‌شناخت و طبعا نمي‌توانستند او را از راننده اصلي تشخيص دهند. او اين پيشنهاد را قبول كرد، اما كمي ترديد در مورد اين‌كه اگر پس از سخنراني سؤالات سختي از راننده بپرسند او چه مي‌كند در درونش داشت. به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتين درست از آب درآمد. دانشجويان در پايان سخنراني شروع به مطرح‌كردن سؤالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت: «سؤالات به قدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي‌تواند به آنها پاسخ دهد.» سپس انيشتين از ميان حضار برخاست و به راحتي به سؤالات پاسخ داد، به حدي كه باعث شگفتي آنها شد.

هيجان‌زدگي زباني :جوزدگي

۳ – آشيل

روايت جنگ تروآ هم يكي از آن جوگيري‌‌هاي تاريخي انسان است. جايي كه دو مرد دو سپاه بزرگ را براي تصاحب زني به ميدان مي‌برند چه مي‌تواند باشد جز «جوزدگي» عشقي انسان‌هايي كه نمي‌دانند براي احساس خود دارند چه بهاي سنگيني را مي‌پردازند.

اما بد نيست در اين ميان روايت منظومه ايلياد هومر را درباره نبرد تروآ مرور كنيم. آشيل پسر پلئوس و درياپري‌اي به نام تتيس بود. زئوس قصد داشت خود با تتيس وصلت كند، اما با پيش‌گويي تايتان پرومتوس مبني بر اين‌كه «پسر تتيس از پدر به‌نيروتر شود» او را به پليوس پهلوان كه مورد لطفش بود واگذاشت. تتيس آشيل نوزاد را به جهان زيرين برد و او را از پاشنه گرفته، در رود سياه جهان مردگان (استيكس) فرو كرد. تمام تن او جز پاشنه كه در دست مادر بود، به آن آب آغشته شد و تنها آن نقطه آسيب‌پذير باقي ماند. روايت منظومه ايلياد در ميانه جنگ تروآ و از نزاع آشيل و آگاممنون (سركرده يونانيان، پادشان مسيني) آغاز مي‌شود. آشيل آگاممنون را مجبور كرد دست از معشوقه‌اش خروسئيس بكشد. آگاممنون نيز او را مجبور كرد دست از معشوقه‌اش بريسئيس بكشد. در نتيجه آكيليس قهر كرد و از جنگ كناره‌گيري كرد. هكتور فرمانده سپاه تروا پسر عموي آشيل، پتروكلوس را مي‌كشد و به دليل شباهت زيادي كه بين آشيل و پتروكلوس بود، هكتور گمان كرد با آشيل مبارزه كرده و او را كشته است. اما آشيل به انتقام‌جويي برمي‌خيزد و هكتور را مي‌كشد و سپاه تروا را شكست مي‌دهد. قبل از پايان جنگ، پاريس فرزند كهتر پريام، شاه تروآ، آشيل را با تيري زهرآلود هدف قرار داد. آپولون، خداي خورشيد، تير را به پاشنه آسيب‌پذير آشيل هدايت كرد و به زندگي كوتاه اين پهلوان مشهور پايان داد.

۴ – داوينچي

در مورد او مي‌توان گفت كه ذهني «جوگير» در مورد مسائل علمي داشته. هرچند كه خودش در زندگي هم آدم «جوگيري» بوده. او خيلي به چيزهاي اطرافش حساس بوده و كوچك‌ترين اتفاقي در ذهن خلاقش به موضوعي بزرگ تبديل مي‌شده. مثلا در مورد سالاي يكي از شاگردانش كه البته با او زندگي مي‌كرده خيلي حساس بوده. داوينچي بارها او را دزد، دروغگو، كله شق و دله ناميده و حتي او را كتك مي‌زده كه مثلا پول‌هايش را برداشته و براي خودش لباس خريده. اما او در بحث علم و هنر هم آدم عجيب و غريبي بوده. شاگردانش گفته‌اند بعد از اين‌كه مطالعه روي آناتومي بدن حيواناتي همچون اسب‌، سگ‌ و خرس را به پايان برده تصميم مي‌گيرد روي آدم‌ها هم تحقيق كند و به همين خاطر به كالبدشكافي جسد آدمي مي‌پردازد. داوينچي يك دانشمند تمام‌عيار و هنرمندي بي‌پروا بوده. كافي است نگاهي كوتاه به فعاليت‌هاي علمي‌اي كه علاوه بر نقاشي و طراحي داشته در زمينه‌هاي مختلف بيندازيد.

شناخت حالات چهره انسان، چگونگي پرواز پرندگان، آب و هوا و پديده‌هاي آب و هوايي، چگونگي جاري شدن آب، مطالعه روي گياهان و ساختارهاي آنان، نور، سايه، آينه و عدسي‌ها، فن پرسپكتيو، هندسه و اجسام جامد، طراحي برخي از لباس‌هاي مربوط به كارناوال‌ها و فستيوال‌ها و برخي از لباس‌هاي زرهي، ماشين‌آلات جنگي همچون سراحي يك تانك زره‌پوش يك تيرانداز غول‌پيكر و دستگاه خوف‌انگيز كه با حركت خود پاهاي سربازان را قطع مي‌كند. البته هيچ يك از وسايل بالا در زمان لئوناردو ساخته نشد.

سدها و كانال‌هاي آب، يك پل چوبي كه قابليت حمل داشت و مي‌توانست آن را از هم باز و دوباره سرهم كرد، وسايلي كه با بال‌هايي كه داشتند، قابليت پرواز داشتند هلي‌كوپتر، چتر نجات و گلايدر. چتر نجات ابداعي داوينچي در قرن بيستم ساخته شد و كار كرد. خط معكوس يكي ديگر از اختراعات داوينچي است. او براي اين كه كسي نتواند نوشته‌هايش را بخواند، نوعي خط را اختراع كرد كه برعكس نوشته مي‌شد و بايد براي خواندن آن از آينه استفاده مي‌شد. ديگر اختراعات او شامل مسلسل، بادسنج، ساعت، تلمبه و… بوده‌اند. اينها چه مي‌تواند باشد جز تراوشات يك ذهن «جوگير»!

منبع: مركزمشاوره ستاره ايرانيان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد