غلبه بر احساسات منفي

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴

غلبه بر احساسات منفي

غلبه بر احساسات منفي

تصوير ذهني شما تنها در صورتي به زندگي سعادتمند منتهي مي شود كه بر احساسات منفي خود اعدام جنگ دهيد و در نبردگاه ذهن بر آن پيروز شويد.
ذهن شما آوردگاهي است كه اگر از آن پيروز بدر رويد به آرامش هميشگي مي رسيد.
نيروي زميني شما در استتار بوته زارها براي ارزيابي موقعيت دشمن مي رود. آگاهي شما نقش تعيين كننده تفكر و تصوير ذهني شما ست.
نيروي هوايي شما كه مجهز به پيشرفته ترين جت هاي جنگنده و شيوه هاي رزم هوايي است، برخوردار از فلسفه ي پويا هدف گذاري و استفاده از مكانيزم موفقيت است. قدرت آتش جنگنده هايتان به توانايي شما در تقوتيت تصوير ذهني تات بستگي دارد. بستگي به اين دارد كه براي خود چه ارزشي قائل دشده ايد.
و هنوز نيروي دريايي شما تا دشمن بزرگ يعني مكانيزم شكست و ناكمي را موضع يابي نكرده، نمي تواند سربازان را به آوردگاه پيروزي برساند. براي پيروزي در اين نبرد بايد مكانيزم شكست و ناكامي خود را از ذهن خود بشوييد.
آيا از مقايسه جنگي من خنده تان گرفته ؟ جان خنده نيست. به هيچ وجه، در دنياي پرزحمت ما كه افكار بسياري از مردم را فلاكت و بدبختي فرا گرفته، تنها راه نجات اين است كه غدد سرطاني احساسات منفي را با تصاوير و مفاهيم شاد تعويض كنيد و اين هم مستلزم در گير شدن در نبردي حياتي است.
سالها پيش ادوارد بولور ليتون قدرت قلم را بيش از شمشير توصيف كرد. برداشت كاملا درستي بود كه حالا آن را همه قبول كرده اند.
امروزه در پي پيشرفت هاي شگرف يك صد سال گذشته مي توان به جرات گفت كه افكار انسان و تصوير ذهني او از توپ و تانك قدرتمند تر است.
با اين حساب بايد به احساسات منفي و به مكانيزم شكست اعلام جنگ دهيم. رسيدن به صلح و آرامش و خوشبختي، مستلزم غلبه بر منفي گرايي است.

مقالات ويژه نتيجه‌اي يافت نشد

غلبه بر مكانيزم ناكامي
لازم است به مصاف تمامي جنبه هاي مكانيزم شكست برويم تا آنچه را من «سيستم تقويت علائم منفي وجود» ناميده ام و استعدادهاي مثبت را از بين مي برد نابود سازيم.
درست همان طور كه برخي از استعدادهاي مثبت بر عملكرد شادي آفرين مكانيزم موفقيت اثر مي گذارد. نيروهاي منفي ، چونان بهمني گردان و نابود كننده، با ايجاد بازخورد هاي منفي، شكست و ناكامي را به دنبال مي آورد.
همان طور كه مكانيزم موفقيت را بررسي دقيق كرديم، لازم است اجزا متشكله مكانيزم شكست را تحليل كنيم تا با علم و آگاهي بيشتر با اين معضل وجود برخورد نماييم. نا اميدي و روحيه ي تهاجمي، احساس تنهايي، نا امني، اظهار دلخوري و احساس پوچي، عناصر مكانيزم شكست هستند.
بدانيم كه اينها دشمنان سعادت ما هستند كه به سلاح هاي مخرب و هولناك مجهزند. اگر موافقيد، به بررسي اجزا متشكله مكانيزم شكست بپردازيم، باشد كه با نفوذ به سنگرهاشان، اثرات تخريبي آنها روي انسان ها را بهتر درك نماييم.
۱- نااميدي. احساس نا اميدي زماني دست مي دهند كه از رسيدن به هدف هاي مهم و يا ارضاء اميال خود باز مي مانيم. همه ي ما گاه و بيگاه تحت تاثير سرشت كامل نشده و ماهيت پيچيده جهان نا اميد و دلتنگ مي شويم. اما اين نا اميدي موقتي است. وقتي در احاطه ي انگاره هاي نا اميدي مستاصل مي شويم، بايد علت يابي كنيم ، چرا نا اميد هستيم؟ آيا بيش از حد كامل گرايي مي كنيم؟ آيا با انتقاد از خود و با خود خوري را ه را بر هدف هاي خويش مي بنديم؟ آيا حكم آن طفل شير خواره اي را داريم كه نااميدي و گريه و زاري ها، در يك چشم به هم زدن به خنده و رضايت مبدل مي شود؟ اظهار دلتنگي و گريه و زاري ممكن است طفل شيرخواره را به جايي برساند، اما براي بزرگ تر هاي كاري صورت نيم دهند. توجه بيش از حد و ناسالم به غم و غصه ها تنها بر شدت گرفتاري مي افزايد، چه بهتر كه به جاي شكست ها به موفقيت ها توجه كنيم تا با رسيدن به اعتماد به نفس، در راه پيروزي و شادماني قدم برداريم.

۲- روحيه تهاجمي: گاه كار نوميدي به تهاجم مي كشد. البته روحيه تهاجمي اگر درست هدايت شود نه تنها بد نيست، بلكه گاهي اوقات براي رسيدن به هدف لازم هم هست. اما روحيه ي تهاجمي با مفهوم تندخويي نيست. مي تواند به شكست و ناكامي بينجامد. روحيه ي تهاجمي اگر بر پاشنه نا اميدي بگردد، دايره ي بسته شكست و ناكامي را تكرار مي كند. تندخويي اغلب ناشي از هدف گذاري غير منطقي است. با هدف هاي دور از دسترس تندخو و پرخاشگر مي شويم. دور ماندن از هدف اسباب دلسردي و در عين حال عصبيت را فراهم مي كند. انسان نوميد اغلب لجام گسيخته است و بي هدف به هر سمت يورش مي برد. اسير دايره بسته ي نوميدي – تند خويي، بدون دليل ديگران را آماج حملات خود قرار مي دهد، بر صورت زنش سيلي مي زند، كودكانش را مورد ضرب و شتم قرار داده ، به دوستانش توهين مي كند و با همكارانش برخوردي خصمانه دارد. از همه اينها مهم تر، تندخويي تحت تاثير خراب شدن ارتباط با ديگران شدت مي گيرد. در نتيجه نوميدي و دلتنگي بيشتر دشه كه اين تند خويي بيشتر را دنبال مي آورد. اما اين دايره بسته ي هولناك كجا ختم مي شود. مسئله خلاص شدن از روحيه ي تهاجمي نيست. مهم اين است كه روحيه تهاجمي را در جهت تحقق هدف هايي كه اسباب رضايت مي شوند هدايت كرده، از پا گرفتن نوميدي و دلسردي بكاهيم. انسان افسرده- تندخو، بايد بداند براي او راه خلاصي هست.غلبه بر احساسات منفي

 

۳- احساس عدم امنيت. احساس ناخوشايند ديگري است كه الب از احساس بي كفايتي دروني نشات مي گيرد. انساني كه احساس مي كند از هدف خود دور مانده است احساس عدم امنيت مي كند. اما اغلب، گرفتاري اصلي كمبود منافع دروني نيست. مشكل اصلي كامل گرايي ذي طلاحي هستند كه با انتظارات غير ممكن زندگي مي كنند. به طو ردائم در مقام سرزنش خويش هستند، با احساس عدم امنيت به سطحي بالاتر از آنچه هستند مي رسند و در نتيجه از امكانات بالقوه خود فاصله مي گيرند.

۴- احساس تنهايي. همه ي آدم ها گاه و بيگاه احساس تنهايي مي كنند و اين هر گز عجيب نيست. اشكالي هم ندارد. آنچه مسئله ساز است احساس تنهايي به مفهوم عزلت گيري و آن احساس است كه شما را از ديگران و از زندگي جدا مي كند و يكي از نشانه هاي حتمي شكست و ناكامي است. راستش را بخواهيد يكي از عوامل مهم احساس ناكامي شرايط زندگي امروزي است كه قلب انسان را غمي جان گداز فرا مي گيرد. شناختن مخلوقات پروردگار كار دشواري است و اين حزن انگيز است.

۵- احساس عدم اطمنيان. احساس عدم اطمينان ناشي از كمبود قاطعيت و صراحت است. انسان نامطمئن با تصميم نگرفتن احساس امنيت مي كند، به زغم او، با كاري صورت ندادن، احتمال بروز اشتباه منتفي گرديده، از انتقاد ديگران معاف مي شود. خصوصيت آدم هاي كامل گرا است كه از توجيه اشتباهات خود عاجزند. تصميم گرفتن براي انسان نامطمئن كامل گرا، در حكم مرگ و زندگي است زيرا از آن بيم دارد كه با انتخاب اشتباه ، تصوير ايده آلي را كه از خود ساخته نابود كند. در نتيجه ، در ترديد آن قدر دفع الوقت مي كند كه فرصت گران بهاي عمر به نگراني هدر مي رود و چون بعد از همه ي تعلل ها تصميم مي گيرد، تصميمي بي قاطعيت است كه امكان اشتباه بودنش زياد است. انسان مردد، از بيم شماتت، زندگي را بر خود حرام مي كند.

۶- اظهار دلخوري. واكنشي است كه شخصيت شكست طلب براي توجيه موقعيت خود از آن استفاده يم كند. او كه توان تحمل ناكامي را ندارد، مي خواهد با انواع توجيهات گناه ناكامي ها را به گردن ديگران انداخته، سرزنش هاي احتمالي را متوجه آنها سازد. در برخورد با مشكلات و هر آينه با مسئله اي روبه رو شود، بي آن كه سهم خود را در معضل پيش آمده مشخص كند، گناه به گردن ديگران مي اندازد. اما اظهار دلخوري توجيه قابل قبول نيست. اين جا هم دايره بسته اي ايجاد مي شود كه حاصل آن نا اميدي و تندخويي بيشتر است. گله گزار و او كه با آه و ناله تقصيرها را متوجه ديگران مي كند، زنجير تسلسلي از دلخوري و عداون ديگران را به وجود مي آوردصميمي نبودنش ديگران را رنج مي دهد، در برابر رفتارش واكنش متقابل نشان مي دهند و او را به خاطر اين رفتار ناپخته سرزنش مي كنند. انسان گله مند آزرده، خود را قرباني بي عدالتي مي داند و در اندوه مي شود. آيا مقصد ديگران نيستند كه او را از رسين به اهدف هايش محروم كرده اند؟ آيا همه اش تقصير ين بخت و اقبال نامساعد نيست كه او را از پيشرفت و ترقي محروم ساخته؟ هر چه بيشتر خودش را يم خورد، احساس حقارت بيشتري مي كند، به تدريج از خود متنفر و از ديگارن و سرانجام از همه ي دنيا رنجيده خاطر مي شود و متوجه نيست كه رنجش دروني اوست كه زمينه شكست و ناكامي اش را فراهم ساخته است. مادام كه برايخود نقش اولي در نظر نگيرد و درك نكند مسئول هدف گذاري و هدايت روحيه ي تهاجمي برايرسيدن به هدف ها خود اوست. نمي تواند دايره بسته ناكامي را پاره كند. تنها با احترام گذاشتن به خويش و با ايجاد تصوير واقع بينانه مي توان عادت دلخوري، اين عنصر موجد مكانيزم ناكامي را پاره نمود.

 

منبع: مشاوركو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد