- يكي از مهم ترين الگوهايي كه در كودكي شكل مي گيرد
دوران كودكي ، دوران پايه گذاري شخصيت انسان است و سلامت جسماني، عاطفي، اجتماعي و رواني انسان بستگي شديد به چگونگي گذراندن اين دوران دارد. آنچه مسلم است آن است كه كودك در اين دوران نيازمند و محتاج مراقبت هاي مادر است و كيفيت رابطه اي كه بين كودك و مادرش ( مراقب اصلي او) به وجود مي آيد بر فرآيند رشد و تحول همه جانبه كودك اثر مي گذارد. اين مقاله با اين هدف نگارش يافته است تا اهميت رابطه كودك و مادر را روشن سازد.
از جمله مهم ترين عوامل تعيين كننده شخصيت فرد در بزرگسالي رابطه او با مادر (مراقب اصلي ) است. به عبارتي ديگر كنش متقابل و رابطه عاطفي بين مادر و نوزاد به روابط اجتماعي كودك در آينده شكل داده و نحوه برخورد مادر با كودك و بر چگونگي ارتباط فرد با جامعه و مهارتهاي اجتماعي فرد اثر گذار است.
از جمله روانشناساني كه كيفيت رابطه كودك با مادر را مورد توجه و بررسي قرار داده اند مي توان به فرويد، ملاني كلاين، ساليوان و بالبي اشاره كرد. در بين اين افراد جان بالبي بيش از بقيه رابطه كودك و مادر( مراقب اصلي) را مورد مطالعه منسجم و بررسي قرار داده است. در طي تحقيقات نظام دار معين شده است كه رابطه كودك با مادر( مراقب اصلي) در شكل گيري شخصيت عملكرد اجتماعي و شناختي و بهداشت روان كودك در آينده نقش تعيين كننده اي دارد و همچنين اثر طولاني مدت او بر رشد كودك به اثبات رسيده است.
بالبي نظريه دلبستگي را بيان مي كند، او مي گويد وقتي والدين به ويژه مادران از كودكانشان به گرمي و محبت مراقبت مي كنند. نيازهاي اصلي رشد يعني نياز به امنيت و اعتماد را براي كودك ارضا مي كنند. كودك از اين رفتارهاي مادر (خود ادراكي هاي شكل مي دهد ) در نتيجه الگوي دلبستگي ايمن يا نا ايمن (بسته يه رفتارهاي مادر) در درون خود شكل مي دهد و اين الگوي دلبستگي ( كه مي تواند ايمن يا نا ايمن باشد) مبناي روابط بعدي خود با ديگران قرار مي دهد. اين الگوها بر موقعيتهاي اجتماعي و تصميم گيري اثر مي گذارد.
بالبي در تعريف دلبستگي مي گويد:« ارتباط و پيوند رواني پايدار بين دو انسان» در واقع دلبستگي اشاره دارد به روابط اجتماعي عاطفي محكم . كودكان تمايل دارند به برخي افراد كه در اغلب موارد مارشان است بچسبند و در حضور او احساس امنيت كنند. روانشناسان ابتداي پژوهش در باره دلبستگي بر اين اعتقاد بودند كه دليل دلبستگي كودك به مادرش منبع غذا بوده است اما بعدها آزمايش ها نشان داد كه احساس راحتي از حضور مادر نمي تواند به دليل نقش وي در تغذيه بچه ها باشد و كيفيت اين رابطه بيش از همه مهم است.
جان بالبي معتقد است كه كودك براي تشكيل دلبستگي ۴ مرحله را سپري مي كند، او مي گويد : كه كودك اين ۴ مرحله را تا پايان ۳ سال اول زندگي اش سپري مي كند يعني تا پايان ۳ سالگي حداقل به يك شخص ديگر دلبستگي پيدا كرده است او در طي گذر از اين ۴ مرحله به يك شخص كه معمولا مادر(مراقب اصلي) است تمركز مي كند و به او دلبسته مي شود اگر اين فرايند صورت نگيرد، يعني قبل از اينكه اين فرايند دلبستگي شكل بگيرد، كودك از مادر يا از مراقبش جدا شود شخص ممكن است مشكلات شخصيتي آشكاري را در ارتباط با ديگران براي تشكيل روابط عاطفي و اجتماعي پيدا كند يعني چگونگي دلبسته شدن كودك به مادر بر چگونگي دلبسته شدن او (كودك) در آينده به يك فرد ديگر تاثير مي گذارد.
اكنون قصد داريم چهار مرحله دلبستگي را شرح دهيم هر چند اين بحث اختصاصي روانشناسي رشد است اما آگاهي والدين از اين مراحل بسيار مهم و آموزنده است.
- مرحله پيش از دلبستگي (واكنش نامتمايز نسبت به ديگران، تولد تا ۳ ماهگي): كودكان در آغاز واكنشهاي غير انتخابي به انسانها دارند، تا قبل از سه هفتگي نوزادان خندههاي بازتابي دارند، آنها صدا و بوي مادر را تشخيص ميدهند ولي كاملاً به وي دلبسته نيستند، زيرا به سر بردن با افرد ناآشنا واكنشي به دنبال ندارد.
- دلبستگي در حال شكل گيري (تمركز بر روي افراد آشنا، ۳ تا ۶ ماهگي ):كودكان در اين مرحله به تدريج لبخند خود را به افراد آشنا محدود ميكنند ولي هنوز در مقابل جدايي از مراقب يا والدين واكنش اعتراض آميز نشان نمي دهند.
- دلبستگي واضح (تقرب جويي فعال، ۶ ماهگي تا ۳ سالگي): بالبي معتقد است كه كودكان در اين مرحله به يك سيستم تصحيح شونده به وسيله هدف مجهز ميشوند و از اين طريق حضور و غياب موضوع دلبستگي را كنترل ميكنند. در حدود ۸ ماهگي اضطراب جدايي تجلي مييابد، تا پيش از اين رابطه كودك و مراقب از طرف كودك وابستگي و از طرف مادر دلبستگي است اما بعد از اين مقطع اين رابطه از هر دو طرف به صورت دلبستگي در مي آيد و اين حالت ناشي از شكل گيري پيوند عاطفي است.
- تشكيل رابطه متقابل (رفتار مشاركتي، بعد از۳ سالگي): در پايان سال دوم زندگي، رشد سريع بازنماييهاي ذهني و زبان به كودك امكان پيش بيني رفت و آمد مراقب را ميدهد، در اين مرحله كودك به جاي تعقيب از مذاكره و مشاركت استفاده ميكند.
بنابراين اگر والدين فرزندي دارند كه در سنين عنوان شده در مراحل يك تا سه است و ، واكنش هاي بي قراري و گريه در زماني كه مراقبين اصلي اقدام به ترك كودك مي كنند از خود نشان مي دهند اين مسئله عادي است و كودك در حال سپري كردن مراحل دلبستگي خود است و نيازي نمي باشد كه والدين نگران شده و فكر كنند كه كودك دچار مشكل است اما اگر كودك در حال سپري كردن مرحله چهار است و همچنان واكنش هاي آشفتگي و بي قراري دارند مي توانند كمي به كودك فرصت دهند اما اگر مراحل پايان يافته باشد و همچنان كودك وابسته به مادر (مراقب) اصلي باشد نياز به مداخله از طرف روانشناس كوك الزامي است . زيرا اين اضطراب و وابستگي ناشي از آن مي تواند عملكردهاي اجتماعي ، هيجاني، شناختي كودك را تحت تاثير قرار دهد به نوعي متوقف يا كند يا مانعي براي آنها محسوب شود و كودك را از رشد صحيح منحرف كند.
منبع:تريبون آزاد
۱۷:۵۷
- ۳۷ بازديد
- ۰ نظر