دوست و دوستيابي در بين كودكان

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

دوست و دوستيابي در بين كودكان

ممكن است كودكان بي‌آنكه فرصتي براي ايجاد دوستي و رفاقت با همسالان خود داشته باشند، افرادي بار آيند كه از نظر اجتماعي عيب و ايرادي در آنها ديده نشود، اما اين طريق را من هيچگاه توصيه نمي‌كنم.

كودكاني را ديده‌ام كه تا سنين سه، چهار و يا پنج سالگي، جز با والدين مهربان خويش، بازي نكرده‌اند و نخستين بار كه در جمع كودكان همسن خويش قرار گرفته‌اند احساس وحشت كرده‌اند و يا خاموش و مبهوت مانده‌اند. اينان در برابر رفتار همبازيان خود كه بطور ناگهاني بسوري آنها مي‌آيند، كه لبخند نمي‌زنند و يا سخني مودبانه نمي‌گويند، كه به اسباب‌بازي آنها چنگ مي‌اندازند و سعي دارند آن را از دستشان بقاپند، كه سروصدا و جيغ و داد مي‌كنند و خشونت نشان مي‌دهند، رفتاري دارند كه گوياي ترس بي‌تجربه و به عزت مانده مواجه مي‌شوند همچون گوريل‌ها در برابر بزرگسالان عجيب و خطرناك جلوه مي‌نمايند.

بياد دارم كه دختري شانزده ساله، تنها فرزند خانواده، كه در يكي از مناطق دور افتاده سوئيس بزرگ شده بود و به‌جاي رفتن به مدرسه بياري معلم سرخانه درس آموخته بود با خانواده‌اش به شهر شلوغ نيويورك آمد و در مدرسه‌اي پر جنجال ثبت نام كرد. دختر نوجوان كه كمتر در ميان جمع همسالان خود قرار گرفته بود از تغيير محيط چنان به وحشت افتاد كه در روزهاي نخست پيوسته با خستگي عصبي گريه سر مي‌داد. پس از زماني خود را با هياهو و سروصداي مدرسه تطبيق داد و بعد، به آرامي و با احتياط، با يكي دو تن از ساكت‌ترين دختران هم كلاسش طرح دوستي ريخت.

اينكه كودكان كم‌تجربه و بدور مانده تا چه حد و به چه سرعت بتوانند بر بيگانگي با ديگر اطفال فايق آيند و لذت همنشيني با همسالان خويش را حفظ كنند بستگي به نوع رابطه‌اي دارد كه آنان با والدين خود داشته‌اند. اگر اين رابطه، از هر دو سو- فرزند و والدين- لذتبخش، طبيعي و متعادل باشد كودك نيز همين شكل ارتباط را با همسالانش برقرار خواهد كرد.

ولي اگر والدين بيش از اندازه به فرزند توجه كرده باشند و او را وسيله‌اي براي خودنمايي پندانشته باشند، يا در برابر پذيرش خواسته‌ها و اميال شكل ناگرفته وي چنان سريع تسليم شده باشند كه فرزند، لوس و از خود راضي بار آمده باشد، دوست‌يابي او بر پايه دو جانبه و هم‌تراز كاري آسان نخواهد بود و نياز به زماني دراز خواهد داشت.

بطور كلي، براي كودكان آسانتر آن است كه در نخستين سال‌هاي عمر رمز پيوند رفاقت و نگهداري دوست را دريابند. اگر در دوراني كه خود آگاهي آنها در حداقل است، بياموزند كه تبادل فكر و احساس دوجانبه ميان آدميان چه لذتي عميق دارد و با فن دوست‌يابي اندك آشنايي پيدا كنند، بعد با هر آشناي تازه‌اي مي‌توانند مهارت و اعتماد بنفس بيشتر در جلب دوستي او بكار برند.

از سوي ديگر، هرگاه در اين سال‌ها انگيزه‌اي براي يافتن رفيق در آنها پديد نيايد و خود را مطرود و پس زده احساس كنند، در بزرگي نخواهند توانست با ديگران پيوند دوستي ببندند. اينان همينكه در تماس با ديگران قرار گيرند حالتي ستيزه جويانه بخود مي‌گيرند- و يا دست كم چهره در هم مي‌كنند- و همين خود موجب مي‌شود كه كسي بسويشان نرود، هر شكست اجتماعي از اعتماد بنفس آنها مي‌كاهد و بر خشونت و تلخ طبعي آنها مي‌افزايد.

يادگيري در يافتن و نگهداشتن دوست بمعناي آموختن يك رشته قواعد از والدين نيست. قواعدي ماننند «نسبت به دوستانت مودب باش» «بگذار بچه‌هاي ديگر هم با اسباب‌بازي‌هايت بازي كنند» «هركاري كه مهمان تو مي‌خواهد، و نه هر كاري كه خودت مي‌خواهي انجام بده» نظاير اينها اغلب بوسيله پدران و مادران به فرزند‌ها گوشزد مي‌شود اما اينها به تنهايي دنياي دوستي را پديد نمي‌آورد. دوست و دوست‌يابي در بين كودكان

دوستي و رفاقت اساسا مهرورزيدن به مردم ديگر، لذت بردن از هم كلام شدن با آنها و ميل بي‌غل و غش براي خشنود كردن آنان است. در اصل، منشا دوستي را در اجتماعي بودن انسان و تمايل او به همگاني با سايرين در راه پيشرفت بايد جستجو كرد.

تكامل اجتماعي بودن ما بايد بوسيله والدين، آغازي درست يابد و اين ممكن نيست مگر والدين طفل خود را شادمانه در آغوش گيرند، به روي او لبخند بزنند، با او به زبان كودكي سخن بگويند و شيوه دوستي و مهرباني را از آغاز به وي بياموزند. آنگاه، كودك چون به يك سالگي و دو سالگي برسد گرمايي كه از محبت پدر و مادر در وجودش پديد آمده تجلي مي‌كند و او بنو به خود نسبت به يكديگر مردم، بزرگان و كودكان، خونگرم و صميمي مي‌شود.

طفل يك ساله، شخص غريبه‌اي را كه نخستين بار مي‌بيند چند دقيقه به وي خيره مي‌شود. و اگر بيگانه با لبخندي ملايم، و نه حركاتي تند و سريع، دوستي خود را نشان دهد، كودك بتدريج بسوي او كشيده مي‌شود و شايد يكي از اسباب‌بازي‌هايش را به‌عنوان نشانه‌اي از رفاقت بدست مي‌گيرد.

در دو سالگي، كودك از بازي با كودك ديگر و شايد انجام اعمال يكنواخت در بازي لذت مي‌برد اما اين بازي‌هاي يكسان هنوز از رنگ همكاري برخوردار نيستند. در سن سه سالگي است كه كودكان با محبت و خونگرم متوجه مي‌شوند كه با همبازي‌ها بودن تا چه حد سرشار از لذت و سرور است. هم در اين هنگام كودكان علاقه پيدا مي‌كنند كه در بازي نقش‌هايي چون زن و شوهر و يا راننده اتوبوس و مسافران را عهده‌دار شوند.

يكي به اصطلاح پشت فرمان مي‌نشيند و ديگران، در عالم خيال، سواري مي‌خورند و بعد نوبت به مسافر ديگر مي‌رسد تا به نقش راننده در آيد، البته پدر، مادر و يا معلم هراز چند گاه بايد به كودك پيشنهادها و توصيه‌هايي بكنند اما آمادگي براي بازي دوستانه‌اي كه براساس تعاون باشد در وجود خود كودك است.

كودكان، در سنين شش تا هشت سالگي بيشتر ترجيح مي‌دهند كه موقع بازي‌هاي اجتماعي خود دور از چشم بزرگان باشند و اين از آنروست كه مي‌خواهند قدرت استقلال و رشد فكري خويش را بخود ثابت كنند.

اما همين سنين سال‌هايي نيز هست كه كودك تمايل به گروه سازي پيدا مي‌كند و نمي‌تواند افراد ديگر گروه‌ها را تحمل كند. گاه در تلاش براي ايجاد گروه، يا بهتر بگوئيم قبليه كوچك خود، با كساني كه با آنها بزرگ شده‌اند و سليقه‌ها و احساسات مشابه و مشتركي دارند همدم مي‌شوند و بشدت از كودكاني كه همچون خودشان نيستند گريزان مي‌گردند. بسبب همين خوي تحمل ناپذيري و عدم پذيرش ديگري بجمع، كودكي كه هرگز نياموخته است چگونه با گروه باشد، بين سال‌هاي شش تا دوازده سالگي دوران دردناكي را خواهد گذراند.

ايستادگي در برابر افراد خارج از گروه در جوانان نيز پاي برجاست. بسياري از آنان براي آنكه همرنگ اعضاي گروه شوند و از آداب و روش‌هاي اخلاقي آنان پيروي كنند تقريبا برده‌وار عمل مي‌كنند و به همسالان خارج از جمع بچشم حقارت مي‌نگرند. به هر تقدير در سن بلوغ آنچنان نيازي براي وابستگي‌هاي عميق عاطفي- چه بين افراد هم‌جنس و چه بين جوانان از دو جسن مخالف- وجود دارد كه نوجوان از جامعه دور مانده‌اي كه اجتماعي نباشد، يا آنكه شخصيت غيرعادي داشته باشد و يا علايق و سليقه‌هاي غيرمعمول از خود نشان داده باشد ديوانه‌وار مي‌كوشد تا يكي دو تن از جوانان مشابه خود را بيابد، در ايجاد دوستي با آنكه توفيق حاصل كند و پيوند دوستي خويش را به هر بهايي شده استوار نگه دارد.

به عقيده من عللي وجود دارد كه ممكن است ميل دوست‌يابي را در خردسالان به عقب بياندازد. يكي از مهمترين اين علتها عدم تعادل ايده‌آل در انواع گوناگون توجه و محبت والدين است. بسخن ديگر ممكن است پدر و مادر در ايجاد تعادل طبيعي بين بزرگان و كودك خود براي آشنايي و رفاقت ناموفق باشند.

مثال نادر اين حالت زماني است كه والدين از ابراز محبت خودداري مي‌كنند. فرزند را در آغوش نمي‌گيرند، به وي لبخند نمي‌زنند و با او به زبان بچه‌ها سخن نمي‌گويند. و اين البته نه به خاطر آن است كه كودك خود را دوست نمي‌دارند بلكه خود صرفا افرادي سنگين و موقر و به ظاهر تودار بار آمده‌اند. گمان نيست كه كودك به تجلي آشكار محبت نيازي سخت دارد و مرادم از اين نياز توجه پر سرو صدا يا غلغلك كه او را به خنده‌اي عصبي وادارد نيست.

نمونه‌اي ديگر از عدم تعادل كه معمولا در مورد نخست‌زادگان رايج است از توجه و دقت و وسواس خارج از حد والدين سرچشمه مي‌گيرد. و در نتيجه محبت‌هاي زيادي والدين، كودك موجودي خودخواه مي‌شود.

مثلا پدر و مادر ممكن است دائما در اضطراب و نگراني باشند كه مبادا فرزندشان با اندك حركت و جنبشي بخود صدمه بزند-: «نه! نه! از صندلي بالا نرو. مي‌افتي سرت مي‌كشنه» «چوب را دهانت نگذار كثيف است مريض مي‌شوي» چنين فرزندي بزودي توجه زياده از حد والدين را بخود كشف مي‌كند و به‌جاي آنكه در انديشه بازي با ديگران و لذت بردن از ميان جمع بودن باشد پيوسته درباره جسم و سلامتي و ايمني خويش فكر مي‌كند.

و باز مثال ديگري از عدم تعادل، مورديست كه والدين هر لحظه مي‌خواهند با تحكم و تشر رياست‌هايي بخرج دهند- «نبايد دست بزني» «قاشق را اينطور دستت نگير» «زود باش غذايت را بخور» «درست بنشين» اين رفتار ريافت مابانه نشانه‌اي از آن است كه والدين خود در زمان كودكي هر كاري كه مي‌كرده‌اند از پدر يا مادر دستور تازه‌اي مي‌شينده‌اند. در اذهان اينگونه والدين اين فرض كه همه كودكان طبيعتا شيطان و شريرند و فقط از راه فرمان‌هاي خشن پياپي اصلاح مي‌شوند چنان ريشه دوانده كه آن را اصلي اساسي مي‌پندارند.

غافل از اينكه چنين رفتاري لذت همنشيني كودك را با پدر و مادرش، در او خفه مي‌كند و تا حدي وي را نسبت به اطرافيان كينه‌توز و خشمگين بار مي‌آورد. كودكان كه از والدين خشونت و استبداد مي‌بينند همينكه بزرگتر شوند واكنشي از اين روحيه به ديگران نشان مي‌دهند و پيداست كه در اين صورت مورد نفرت اين و آن قرار مي‌گيرند.

در مواردي ديگر غرور والدين به نخستين فرزند كه خيلي طبيعي است موجب مي‌شود كه وي را در هر محفل و مجلس، خواه كوچك و خواه بزرگ وسيله‌اي براي «نمايش» بدانند: – «براي خاله جان دست دست كن» «دماغت را به دختر عمو نشان بده» «براي عمو جان برقص» «اسمت را بگو» و بدينسان كودك، مردم را نه به‌عنوان كساني كه بودن با آنها لذت‌انگيز باشد، بلكه به‌عنوان افرادي مي‌شناسد كه در برابر انجام هر كار بايد به تشويقش بپردازند.

چنين كودكي، چون بزرگتر شود هرگز براي معاشرت با ديگر كودكان پاي پيش نمي‌گذارد، بلكه بيهوده در انتظار آن مي‌ماند تا همسالان وي از او چاپلوسانه ستايش كنند و وقتي انتظارش برآورده نمي‌شود احساساتش جريحه‌دار مي‌گردد و از ساير كودكان مي‌گريزد.

نمونه ديگر آنكه والدين چنان محو فرزند نخست خود مي‌شوند و چنان از وقت گذراندن با او دلشاد و مسرور مي‌گردند كه فرصتي به كودك نمي‌دهند تا در دنياي خود چهره‌اي ديگر را پيدا كند و با او به دوستي بپردازد. آنها، صرفنظر از آنكه كودك عبوس و بدخو باشد يا خندان و خوش‌خو مدام با وي صميمانه حرف مي‌زنند و پيوسته بازي‌هاي جديدي براي سرگرمي او و خودشان به ميدان مي‌آورند، در اين مورد خاص كودكان همچون اربابند و والدين چون بردگان. اما ارباباني كه نيك‌فرجام نيستند و انگيزه‌اي براي دوست‌يابي در آنها بوجود نمي‌آيد.

با ذكر اين نمونه‌ها قصد آن ندارم كه بگويم والدين هرگز نبايد فرزند خردسال خويش را از خطري كه واقعا در شرف وقوع است بياگاهانند، يا هنگامي كه از راه طبيعي منحرف مي‌شود نبايد وي را متوجه راه درست كنند و يا گاهگاه از او نخواهند تا براي نزديكان و جلب توجه آنها كاري انجام دهد. پيداست كه هرگاه پدر و مادري اين چنين اعمالي را در حد متعادل و هر از چند گاه انجام ندهند، تعجب‌آور خواهد بود. افراط چشم‌گير در مورد هر يك از اين كارهاست كه مي‌كوشم شما را متوجه نتايج منفي ناشي از آن بكنم.

نير توصيه نمي‌كنم كه پدر و مادر خونسرد و بي‌اعتنا باشند. پيداست كه هر چه خونگرم‌تر باشند بهتر خواهد بود. روح كلام آن است كه به كودك بايد مجال داده تا قوه ابتكار خود را بروز دهد، آن را بكاربرد و قدرت ببخشد. اگر مهر و علاقه و توجه والدين موجب شود كه كودك عروسك‌وار در دست دو انسان بزرگ باشد چنين محبت و توجهي چه سودي خواهد داشت. به كودك بايد فرصت داد تا گاهگاه خود پيشقدم شود و روح او در چهارچوب خانواده كوچك محبوس نگردد.

فرزندان دوم در سن يك، دو و يا سه سالگي از توجه و مهر و مواظبت افراط‌آميز والدين آسوده‌اند و بيشتر اوقات بحال خود رها مي‌شوند. اما چون به‌عنوان انسان احتياج بدوست و هم سخن پيدا كنند رو بسوي پدر يا مادر مي‌آورند. لبخند مي‌زنند و جلب محبت مي‌كنند و با پاسخ والدين لذتي واقعي به آنان دست مي‌دهد. وقتي كه مي‌خواهند برايشان قصه‌اي خوانده شود، كتابي را در دست مي‌گيرند و آن را نشان مي‌دهند. هنگامي كه ميل دارند خواهر يا برادرشان با آنها به بازي بپردازد، ميل خود را به زبان مي‌آورند.

اگر خودخواهانه خواسته باشند كه تمام اسباب‌بازي‌ها را خود تصاحب كنند و همبازيشان را از دست زدن به آنها باز دارند، بزودي متوجه مي‌شوند كه چيز بزرگي را دارند از دست مي‌دهند و بناچار به‌عنوان دامي براي بازگشت دوست، از او مي‌خواهند تا در بازي با اسباب‌بازي‌ها سهيم باشد. همه اين رفتارهاي ابتكاري كه از جانب كودك و بدون هيچگونه امر و دستوري انجام مي‌پذيرد ناشي از فراگيري طبيعي او در چگونگي دوست‌يابي و دوست نگهداري است.دوست و دوستيابي در بين كودكان

از زماني كه دختر شما طفل تازه به راه افتاده است تا هنگاميكه به سن مدرسه مي‌رسد، بهتر آن است كه او را هفته‌اي چند بار به محلي كه در حوالي خانه، كودكان به بازي و سرگرمي مشغول مي‌شوند ببريد- اين محل ممكن است ميدان بازي زيبا و نوبنيادي باشد و نيز ممكن است گوشه دنجي از حياط منزل همسايه و يا دوستي باشد.

اگر بهنگام بازي با ديگر كودكان دختر خردسال شما اندك صدمه‌اي ديد، يا او را هول دادند و يا احيانا بطور موقت اسباب‌بازيش را از چنگ او گرفتند، فورا و سراسيمه مداخله نكنيد. هر بار كه بسادگي و تندي با وي ابراز همدردي كنيد، وي مي‌پندارد كه بسختي ضربه‌اي ديده و يا كاري خطا انجام داده است. بگذاريد خود دريابد اندك سختي و خشونت مرگبار نيست.

بگذاريد خود به تنهايي بياموزد چگونه تعريض را پاسخ گويد و در لحظه‌اي كه كودك ديگر مي‌كوشد اسباب‌بازيش را از او بقاپد او چگونه آن را محكم بچسبد و مانع شود. به سخن ديگر فرزند شما، احساسات اساسي‌اش را در زمينه پرخاشگري ديگر كودكان نبايد از شما كسب كند. اگر شما كوچكترين برخورد كودكي ديگري را با او خطرناك و خشن به شمار آوريد او نيز وحشت زده پاي پس مي‌كشد و اگر آن را امري اتفاقي تلقي كنيد وي طبعا مي‌آموزد كه به چه نحو بايد با آن مقابله كند.

البته، شما نيز نمي‌توانيد اجازه دهيد كه كودكتان مرتب بوسيله همبازي پرخاشگر غيرعادي خود دچار بيم و هراس شود و يا در بازي بسختي صدمه ببيند. اگر جدال خصمانه روي دهد مي‌توانيد پاي پيش بگذاريد و دو كودك را از هم جدا كنيد و آنها را با هم آشتي دهيد. اما هرگاه چنين امري پيوسته اتفاق افتاد و شكل غيرمعمول بخود گرفت، بهتر است فرزند خود را دست كم براي چند ماه، به محل بازي ديگري ببريد. و اين نيز خاطرتان باشد كه اگر فرزند خود شماست كه پرخاشگري مي‌كند او را بايد به متخصص امور خانوادگي يا كارشناس كلينيك كودكان نشان دهيد و از آنان راهنمايي بخواهيد.

كودكان در سه سالگي بايد بتوانند از كودكستان، مهدكودك و يا مركز نگهداري كودكان استفاده كنند. در چنين جاها، آنها خواهند آموخت كه چگونه مهارت‌هاي جسمي خويش را تكامل بخشند و به چه نحو نيروي خلاقيت، آگاهي ذهني و مردم دوستي و اجتماعي بودن خود را پيش ببرند. تجربياتي كه در كودكستان و دبستان اندوخته مي‌شود خاصه براي فرزندان اول، تنها فرزندان، فرزنداني كه از همسالان خود بدور مانده‌اند و فرزنداني كه احساس عجز و ناتواني مي‌كنند بسيار گرانبهاست.

اگر منزل شما داراي حياط باشد و يا در مجاورت خانه شما و همسايه‌تان زمين مناسبي يافت شود مي‌توانيد با نصب وسائلي مثل تاب و سرسره كوچك و الاكلنگ محلي براي اجتماع كودكان بوجود آوريد و فرزند خردسال خويش را با جمع انان آشنا سازيد. حتي اگر لازم باشد، مي‌توانيد با دادن بيسكويت و شربت به بچه‌ها آنها را در آن محوطه بيشتر پايبند كنيد زيرا لذتي كه فرزند شما از بودن با دوستان خواهاد برد چندان است كه ارزش انجام اينگونه كارها را دارد.

اگر كودك شما به سن مدرسه رسيده و هنوز خجالتي و گوشه‌گير و غيرمعاشرتي است بهتر است بچه‌هاي ديگر را، ولو با دعوت آنها به خانه براي غذا، يا به گردش بردن آنها به پيك‌نيك، باغ‌وحش و يا بازديد از موزه و مزرعه و كارخانه، با فرزند خود همدم كنيد و شرايطي پديد آوريد كه فرزندتان خود را در ميان گروه ببيند. در صورتي كه كودكتان بسيار بدقلق باشد شايد بسختي بتوان او را از اين طريق محبوب ديرگان كرد اما مي‌توانيد مطمئن باشيد كه خصوصيات خوب او مورد توجه پيرامونيانش قرار خواهد گرفت.

بهر تقدير براي اغلب والدين چندان دشوار نيست كه چگونه توجه بچه‌هاي ديگر را به فرزند خردسال خود جلب كنند آنچه برايشان غامض مي‌نمايد چگونگي قطع دوستي و رفاقتي است كه تا مطلوب مي‌باشد؛ مثلا يكي از دوستان كودك، رفتاري حمله‌آميز دارد، يا هميشه براي همسايگان ايجاد دردسر مي‌كند، يا دروغ مي‌گويد، يا دزدي مي‌كند، و يا مصرانه كودكان ديگر را علي‌رغم عدم تمايل آنها، به بازي‌هاي جنسي مي‌كشاند.

اگر مشكل اخلاقي چنان باشد كه جدا موجب نگراني والدين شود چاره‌اي نيست جز آنكه آنان مداخله كنند و جلو دوستي فرزند خود را با اينگونه كودكان شرور بدجنس سد كنند. اما اگر دشواري آنقدر جدي نباشد و شيطنت‌هاي همبازي فرزند چيزي در حد اعمال طبيعي هر كودك باشد، بنظر من حتي بايد از بيان نفرت نيز چشم پوشيد.

هرگاه كودك در آرزوي دوستي با ديگري باشد، اين نيازف صرفنظر از آنكه والدين آن را بپذيرند يا نه، داراي اهميت واقعي است. آنها بايد مجال اين دوستي را به فرزند خود بدهند و پس از مدتي تاثير رفاقت آن دو را بر يكديگر مشاهده كنند. چنانچه اثر بدي بر كودك آنها نگذارده باشد نبايد جلو ادامه دوستي مورد دلخواه وي را بگيرند. بيگمان پس از اندكي، ولع كودك براي ايجاد اين رفاقت خاص از ميان خواهد رفت. بسياري از دوستي‌هاي شديد كوتاه زمانند. اگر والدين اطمينان دارند كه رفاقت كودكشان با كودكي ديگر به زيان وي تمام مي‌شود بهتر آن است كه پيش از دخالت و ممانعت، عميقانه بيانديشند و با معلم او يا كارشناس امور خانوادگي مشورت كنند.

دوستي صرفا يكي از لذايد ساده و پيش پا افتاده زندگي مثل شيريني يا شنا نيست. بلكه از براي نودونه درصد مردم، قسمتي از يك نيروي كاملا ضروري زندگي است و مردم چه در ايجاد آنها مهارت داشته باشند و چه ناشيانه آن را جستجو كنند، بدان نيازمندند. دوستي همچون غذا، سلامتي، پناهگاه و مسكن و ماورا و سكس اهميت بي چون و چرا دارد. از اين رو عاقلانه و مطلوبست كه قدرت و ظرفيت دوستيابي و دوست نگهداري را هنگامي در كودك خود پديد آوريد كه او براي نشود نهال ان در سن مناسبي باشد.


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد