كمك به خواهرم

مشاوره در زمينه قبل از ادواج و درمان مشكلات فردي نامزدان

شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

كمك به خواهرم

ستاره *** كمك به خواهرم سلام
از اول بخوام تعريف كنم من يه دختره 19 ساله ام يه خواهر دارم كه چهار سال پيش ازدواج كرده و مادر و پدرم
از بچگي چون تو شهري بزرگ شدم كه هيچ كدوم از خانواده ي پدرم و مادرم پيشمون نبودن بچه اي هم نبود كه من باهاش بزرگ بشم اين شد كه صميمي ترين دوستم شد خواهرم كه هفت سال از من بزرگ تره دوم راهنمايي كه بودم فهميدم خواهرم تو دانشگاه با يه پسره دوسته دو سال با هم بودن  و بعدش چون خانواده هامون به هم نميخورد نشد كه ازدواج كنن پسره كم كم شروع كرد به تهديد و ميگفت اگه باهاش ازدواج نكنه به پدر و مادرم ميگه با هم عكس دارن و با هم دوست بودن و اينجور چيزا .
 تو همون يك هفته ي اول كه پسره تهديد ميكرد خالم به زور اومد خاستگاري خواهرم ما كه هيچ كدوم راضي نبوديم خواهرمم از ترسه پسره كه بتونه از دستش راحت شه همون باره اول كه خالم اومد خونمون خاستگاري قبول كرد با پسر خالم ازدواج كنه فرداي اون روز رفتن براي ازمايش خون من مدرسه بودم و از هيچي خبر نداشتم از مدرسه اومدم دره خونرو كه باز كردم تمامه بزرگاي فاميل تو خونمون بودن اين شد كه ديگه هيچ كس نتونست حرفي بزنه اون شب شيريني خواهرمو خوردن سه روز بعد جوابه ازمايش خون اومد و هيچ مشكلي نداشتن حالا بعده چهار سال خواهرم داره طلاق ميگيره از پسره شهرستانيي كه نه خونه داره نه كار نه ماشين نه پول قيافه ام نداره آوازه ي اخلاقه بدش هم همه جا پيچيده همش هم با هم دعوا ميكردن و حالا بعده چهار سال ميگن ما مشكل داريم و اون روزه اول ازمايش خونمون به هم نميخورد اخرين بار خواهرمو كتك زد و خواهرم اومد خونه ما براي طلاق .
اما يه چيزي اوار شده تو سرم خيلي دار عذاب ميكشم كه نشناختم خواهرمو زجر ميكشم كه اينقدر احمق بودم ادمي كه اينقدر بهم نزديك بودو نشناختم يك سال پيش بود فهميديم خواهرم يه مزاحم داشته شوهرش ميفهمه وحشتناك با هم دعوا ميكنن الان من فهميدم اون مزاحم معشوقه ي خواهرم بوده و باهم رابطه داشتن
از وقتي اومده خونمون مدام اتفاقايي كه ميوفتادو براي دوستاي صميميش تعريف ميكرد .
خيلي موقع ها كه شب با دوست پسرم حرف ميزدم ميديديم حتي تا چهار و پنجه صبح داره پي ام ميده چون خيلي ناراحت بود و تحت فشار از سمته خانواده ها چيزي بهش نميگفتم هفته ي پيش بود كه كسي خونه نبود بهم گفت برات جالب نيس من به كي اينقدر پي ام ميدم
منم گفتم خب بگو
گفت يكي از پسراي دانشگاهه كه باهاش حرف ميزنه
واقعا هنگ كردم ازش پرسيدم اون پسره كيه و بهم اسمشو گفت
دوسال پيش بود روزه اخره دانشگاهه خواهرم باهاش رفتم اون پسسرو تو كلاس ديدم شوخو بگو بخند و مرموز بود توجهي بهش نكردم
الان بعده دو سال خواهرم ميگه ما با هم دو تا دوسته معمولي هستيم كه من مشكلاتمو به اون پسر ميگم و اونم منو راهنمايي ميكنه ميبرش مركز مشاوره و سعي داره كمكش كنه
كلي باهاش حرف زدم كه اين كارت درست نيست و اينا كه گوش نكرد گفت تو درك نميكني اون فقط دوستمه چيزه ديگه اي نيس
من نميدونم چكار كنم كله روز خواهرم بهش پي ام ميده مثلا از ساعت 10 صبح تا 1 ظهر كه مامانم نيس وقته ناهارو جلو مامانم گوشي دستش نميگيره و دوباره از ساعت 3 تا 6 و بعدش 7تا 9 و بعدش 11 تا 4 صبح
مدام به بهونه ي دكتر رفتن و بانك ميره بيرون و تا موقعي كه مامانم نياد خونه اونم نمياد خونه شايد دو يا سه ساعت بيرون باشه 
امروز هيشكي خونه نبود واقعا اشكم در اومد از ساعته يك رفت بيرون هفت برگشت نميتونم باور كنم رابطشون يه رابطه ي معمولي باشه
اهان راستي تو كله مدتي كه عادت ماهانه بود نه دكتر رفت نه مشاوره و بانك هيچ جا نرفت ولي از فرداش بيرون رفتنش شروع شد
من نميدونم الان چكار كنم جلوي دوستيشو نميتونم بگيرم به مامان بابامم نميتونم بگم چون زندش نميزارن و اگر هم بگم ممكنه اونم بگه من دوست پسر دارم و مامان بابام رو اين قضيه خيلي حساسن و منم ميترسم بفهمن و اينكه نميتونم ببينم خواهرم يه زنه .... باشه واقعا تحملشو ندارم جلوشو هم نميتونم بگيرم
توي خانواده يه ادم خيلي معموليه ولي پيشه فروشنده ها و مردا حسابي عشوه مياد كه من كلي خجالت ميكشم از كاراش
ميشه بهم بگيد من الان بايد با اين وضعيت چكار كنم نميتونم تحمل كنم ببينم خواهرم يه زنه اينجوري باشه
وقت ميبينم اينطور راحت ميره اين ور اون ور و هيچ كس نميفمه اين داره چكار ميكنه از خودم متنفر ميشم كه نميتونم كاري كنم و هر دقه بايد يه ادمه كثيفو خيانت كارو كنارم ببينم و هيچي نگم من يه ادمه بي تجربم
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد