بيان چهره شما ممكن است جهان را به آنچه كه فكر مي كنيد يا احساس مي كنيد بگوييد. بر طبق تحقيقات منتشر شده در شماره ژوئيه علوم روانشناسي، يك مجله انجمن علوم روانشناختي، بر توانايي شما در درك زبان نوشته شده مربوط به احساسات تاثير مي گذارد .
در مطالعه جديد 40 نفر از افراد مبتلا به سم بوتولينوم يا بوتاكس گزارش شده است. برنامه هاي كاربردي كوچك اين سم قوي عصبي براي غير فعال كردن عضلات در پيشاني استفاده مي شود كه موجب سرگيجه مي شود.
متخصصان روانپزشكي دانشگاه ويسكانسين-مديسون مي گويند كه تعاملات صورت، انديشه ها و احساسات چهره بيش از يك قرن را سرگرم كرده اند. نامزد ديويد هاواس.
دانشمندان دريافته اند كه مسدود كردن توانايي حركت بدن باعث تغيير در شناخت و احساسات مي شود، اما هميشه سوالات وجود دارد. (يكي از درمان هاي تست باعث فلج شدن، اگر موقت باشد.) در مقابل، Havas پس از يك روش دقيق در معرض خطر قرار گرفت تا يك جفت عضلات "corrugator" را فلج كند، كه باعث ايجاد خارش درخشان مي شود.
براي تست چگونگي جلوگيري از خنثي شدن ممكن است بر روي درك زبان مربوط به احساسات تأثير بگذارد، هيوا از بيماران خواسته است تا قبل و بعد از دو هفته پس از درمان با بوتاكس، خواندن اظهارات كتبي را بخوانند. اين اظهارات عصباني بود ("حقيقتجويي به شما اجازه نمي دهد كه به شام خود بازگرديد")، غمگين ("شما نامه الكترونيكي خود را در روز تولد خود باز كنيد تا ايميل هاي جديدي پيدا نكنيد") يا خوشحال ("The پارك آبي در روز تابستان گرم طراوت است ").
هاواس توانايي درك اين جمله ها را براساس اينكه سريعا موضوع را فشار دهيد يك دكمه نشان مي دهد آنها را به خواندن آن را سنجيد. مي گويد: "ما به صورت دوره اي بررسي كرديم كه خوانندگان در حال فهميدن جملات هستند نه فقط با فشار دادن دكمه."
نتايج نشان داد هيچ تغييري در زمان لازم براي درك جملات خوشايند نيست. اما پس از درمان بوتاكس، افراد زمان بيشتري را صرف خواندن جملات عصباني و ناراحت كردند. اگر چه تفاوت زماني كوچك بود، اما قابل توجه بود، او اضافه مي كند. علاوه بر اين، تغييرات در زمان خواندن را نمي توان به تغيير در خلق و خوي شركت كنندگان نسبت داد.
استفاده از بوتاكس براي بررسي اينكه چگونه عبارات صورت در مراكز عاطفي مغز تاثير مي گذارند، توسط آندرياس هرنلوتتر از موسسه ماكس پلانك در لايپزيك آلمان پيشگام شد.
مي گويد: "يك رويكرد طولاني مدت در روانشناسي به نام فرضيه بازخورد چهره وجود دارد." "اساسا، مي گويد وقتي لبخند مي زند، تمام دنيا لبخند مي زند، اين يك آهنگ قديمي است، اما اين درست است. در واقع، اين مطالعه نشان مي دهد كه مخالف است: زماني كه شما نگران نباشيد، جهان به نظر كمتر عصباني است و كمتر غمگين."
داستان هاي مربوطه- محققان مجموعه اي از مولكول هاي مربوط به بازسازي عصب هاي آسيب ديده را شناسايي مي كنند
- تومورهاي مغزي سلول هاي ايمني را كه براي مبارزه با سرطان در مغز استخوان مورد استفاده قرار مي گيرند، تحقيق مي كنند
- درمان هاي ديجيتال روانپزشكي مي تواند مغز را در كودكان مبتلا به ADHD "دوباره" كند
The Havas study broke new ground by linking the expression of emotion to the ability to understand language, says Havas' adviser, UW-Madison professor emeritus of psychology Arthur Glenberg. "Normally, the brain would be sending signals to the periphery to frown, and the extent of the frown would be sent back to the brain. But here, that loop is disrupted, and the intensity of the emotion and of our ability to understand it when embodied in language is disrupted."
گلنبرگ مي گويد: در واقع مطالعه "ممكن است پيامدهاي عميقي براي عمل جراحي زيبايي داشته باشد." "حتي اگر اين يك اثر كوچك است، در مكالمه، مردم به نشانه هاي سريع و ظريف درباره درك، قصد و همدلي يكديگر پاسخ مي دهند. اگر كمي واكنش نشان دهيد كه من در مورد چيزي كه واقعا عصباني شدم به شما مي گويم كه مي تواند به من نشان دهد شما پيام من را انتخاب نكرديد
هاوس مي گويد چنين تاثيري مي تواند گلوله برفي باشد، اما نتيجه نيز مي تواند مثبت باشد: "شايد اگر نشانه هاي ناراحت كننده و عصباني در محيطي كه من را خوشحال مي كند، برداشت نكنم".
گلنبرگ، در حال حاضر استاد روانشناسي در دانشگاه ايالتي آريزونا مي گويد: در نظر تئوري، يافته ها از يك فرضيه روان شناختي به نام "شناخت تجسمي" پشتيباني مي كند. "ايده شناخت مفهومي اين است كه همه فرآيندهاي شناختي ما، حتي آنهايي كه به عنوان بسيار انتزاعي در نظر گرفته شده، در واقع ريشه در فرآيندهاي ذهني اصلي ادراك، عمل و عواطف هستند."
با برخي ريشه ها در تئوري تكاملي، فرضيه شناخت مفهومي نشان مي دهد كه فرآيندهاي فكر ما، مانند احساسات ما، از طريق تكامل براي حمايت از بقا و بازتوليد تصفيه شده است.
گلنبرگ مي گويد شناخت تجمع يافته دو توابع ذهنيت مجزا را به هم پيوند مي دهد. "اين حداقل از داروين تجليل شده است كه بيان محيطي احساسات بخشي از احساسات است. نقش مهمي از احساسات اجتماعي است: اين ارتباط" من عاشق شما "يا" من از شما متنفر نيستم "و اين منطقي است كه وجود دارد اين ارتباط بسيار محكمي ميان بيان محيطي و مكانيزم مغز باشد.
هاواس مي گويد: "زبان به طور سنتي به عنوان فرآيند انتزاعي بسيار بالا، فراتر از فرايندهاي ابتدايي مانند عمل، ادراك و عاطفه ديده مي شود. "اين مطالعه نشان مي دهد كه به دور از تمييز از احساسات، فهم زبان مي تواند مانع از آن شود كه مكانيسم هاي بدني محيطي قطع شود".
۱۷:۴۹
- ۴۰ بازديد
- ۰ نظر