وقتي كه اسكندر مشغول فتوحاتش بود، سربازانش يك راهزن را دستگير كردند. راهزن را نزد اسكندر آوردند.
اسكندر از راهزن پرسيد: چگونه ميتواني به اين كار مشغول باشي؟
راهزن جواب داد: كار من چندان تفاوتي با كار شما ندارد، اما چون من با يك قايق كوچك و به تنهايي اين كار را ميكنم مرا راهزن دريايي خطاب ميكنند ،
ولي شما چون ناوگان دريايي نيرومند و ارتش و سپاهي قدرتمند داريد، شما را امپراتور مينامند.
هركسي اگر مال ناچيزي بدزدد و گرفتار شود مثل من، مجازات ميشود، رسواي شهر ميگردد و مردم او را دزد و حرامي مينامند.
اما اگر همان دزد، به جاي مالي ناچيز، همهي داراييهاي مردم شهر را بدزدد و همه شهروندان جامعه را اسير و بردهي خود سازد ،
از دست همان مردم القاب و عناوين افتخارآميز دريافت خواهد كرد و در نظر همگان محترم و با اقتدار شناخته خواهد شد و همگان او را نه به چشم يك دزدِ خونريز سفاك كه با تاخت و تاز و زيادهخواهي ويراني به بار آورد ميبينند،
بلكه او را چونان امپراتوري جهانگشاي عادل، يك رهبر قدرتمند صاحب نام و پادشاهي كه نمايندهي خداست، ستايش خواهند كرد.
اين داستان كوتاه اقتباسي از يك سري مطالعات است.
۱۷:۴۵
- ۴۱ بازديد
- ۰ نظر