Eternal
صحبت بدون اطلاع خانواده
سلام
دختري 18 ساله اي هستم
كه از نظر پختگي و تشخيص رفتارهاي آدما از همسن هام خيلي جلوتر و محتاط ترم
خودشون هم به اين موضوع اذعان مي كنن...
مدتيه تو يكي از شبكه هاي مجازي با پسري آشنا شدم...
اين آقا پسر حدود دوسال بود درگير من بود و جز پاسخ سرد چيزي نصيبش نميشد... با اين حال اين درگيرِ من بودن به معناي هتاكي يا بي حرمتي كردن و به قول عاميانه ليم بازي منظورم نيست... ولي معلوم بود يه جوري ميخواد با من راحت تر حرف بزنه...
بعد از اين دو سال بهش اين اجازه رو دادم و راحت حرف ميزنيم حتي شايد كلمات احساسي هم ب كار ببريم با اينكه حس مي كنم اشتباهه...
فكر مي كنم آدمِ خوبيه و دوستش دارم...به گفته ي خودش توي خانواده ي مذهبي و پرجمعيت زندگي ميكنه و برادر شهيده... نميخوام از دستش بدم چون خيلي اخلاق خوبي داره...
اين پسر از من هم ويس داره و هم عكس... من هم هم ويس دارم هم عكس...
و من توي خانواده اي هستم كه خيلي سخت گير و پايبند ب عقايد هستن ( سنتي )
قصدش جز ازدواج چيزي نيست... رمز اكانتش هم دست منه براي اينكه بهش اعتماد كافي داشته باشم...
ازم خواسته منو توي حقيقي ببينه و اينكه حداقل ديدار اول رو به خانواده ام نگم چون مي ترسه اين اجازه رو بهم ندن و به قول خودش سورپرايزي كه برام داره بهم بريزه...
نمي دونم صلاح هست همچين كاري رو انجام بدم يا نه... چون هرچقدر هم بهش اعتماد داشته باشم ته دلم قرص نيست و از اطلاعاتي كه ازم داره هم مي ترسم... و اينكه بهتره راحت اعتماد نكنيم چون ممكنه خيلي حرفاي آدماي به ظاهر خوب دروغ باشه...
و اينكه نميدونم در آينده اگه بخوام چنين چيزي رو به خانواده بگم چجوري بگم... چون من نميخوام زندگيم با پنهان كاري شروع بشه... و اونا رو مجازي بر خلاف من حساسن
چيكار كنم؟! كه هم از دستش ندم و هم طبق روال درستش پيش برم؟
دختري 18 ساله اي هستم
كه از نظر پختگي و تشخيص رفتارهاي آدما از همسن هام خيلي جلوتر و محتاط ترم
خودشون هم به اين موضوع اذعان مي كنن...
مدتيه تو يكي از شبكه هاي مجازي با پسري آشنا شدم...
اين آقا پسر حدود دوسال بود درگير من بود و جز پاسخ سرد چيزي نصيبش نميشد... با اين حال اين درگيرِ من بودن به معناي هتاكي يا بي حرمتي كردن و به قول عاميانه ليم بازي منظورم نيست... ولي معلوم بود يه جوري ميخواد با من راحت تر حرف بزنه...
بعد از اين دو سال بهش اين اجازه رو دادم و راحت حرف ميزنيم حتي شايد كلمات احساسي هم ب كار ببريم با اينكه حس مي كنم اشتباهه...
فكر مي كنم آدمِ خوبيه و دوستش دارم...به گفته ي خودش توي خانواده ي مذهبي و پرجمعيت زندگي ميكنه و برادر شهيده... نميخوام از دستش بدم چون خيلي اخلاق خوبي داره...
اين پسر از من هم ويس داره و هم عكس... من هم هم ويس دارم هم عكس...
و من توي خانواده اي هستم كه خيلي سخت گير و پايبند ب عقايد هستن ( سنتي )
قصدش جز ازدواج چيزي نيست... رمز اكانتش هم دست منه براي اينكه بهش اعتماد كافي داشته باشم...
ازم خواسته منو توي حقيقي ببينه و اينكه حداقل ديدار اول رو به خانواده ام نگم چون مي ترسه اين اجازه رو بهم ندن و به قول خودش سورپرايزي كه برام داره بهم بريزه...
نمي دونم صلاح هست همچين كاري رو انجام بدم يا نه... چون هرچقدر هم بهش اعتماد داشته باشم ته دلم قرص نيست و از اطلاعاتي كه ازم داره هم مي ترسم... و اينكه بهتره راحت اعتماد نكنيم چون ممكنه خيلي حرفاي آدماي به ظاهر خوب دروغ باشه...
و اينكه نميدونم در آينده اگه بخوام چنين چيزي رو به خانواده بگم چجوري بگم... چون من نميخوام زندگيم با پنهان كاري شروع بشه... و اونا رو مجازي بر خلاف من حساسن
چيكار كنم؟! كه هم از دستش ندم و هم طبق روال درستش پيش برم؟
جمعه ۳۰ فروردین ۹۸
۱۷:۴۴
۱۷:۴۴
- ۴۱ بازديد
- ۰ نظر