[email protected]
افسردگي وفكروخيال باسلام مهدي هستم 31سالمه وهشت ساله ازواج كردم خيلي ادم احساسي وخيلي به خانواده اهميت ميدم خيلي برام مهمه يكي دوسم داشته باشه وازهمه مهم تر همسرم ولي اينطور نيست,,اوايل ازدواج نواسان داشت ولي احساس خوشبختي رو قشنگ داشتيم بعد از دوسال بچه امد وخوشي هامون بيشتر شد وبعد ازدوسالگي بچه زندگيمون دوباربه مرز طلاق رسيد دنيا برام چپه شد,ونميدونم چي سر زندگيم امد,بداخلاق شدم فحاش شدم دست بزن پيدا كردم دعواها زياد شد ونابود شدم,,وهرچقدر تلاش كردم نزديكتر بشم به همسرم نشد كه نشد الان نزديك ۳تا۴سال هستذ ازهم جدا ميخوابيم وهيچ احساسي نداره بهم هرچي محبت ميكنم كادو ميگيرم تولد ميگيرم بهم اهميت نميده خيلي از من بدش مياد هي ميگه طلاق بخدا ديگه منم راضي شدم گريه ميكنه ميگه فكري شدم بخاطر زندگي باتو كم خواب شدم بخاطر زندگي باتو موهام سفيد شده خيلي افسرده شده رابطه جنسي خيلي خيلي سرد تو اين سن ماهي يكبار هم نرم سراغش نمياد پيشم,,ماشالله خوشكل وخوش اندام چيزي كم نداره ولي سه ساله قطع رابطه كرديم با همه هيچ كس خونمون نميادهيچ جاهم نمياد بريم ميگه ازتو بدم مياد كنارم باشي,,,,,,بخدا قسم موندم چيكاركنم ده بار مشاوره دكتر پيشنهاد دادم ميگه من خودم ميفهمم ازتو بدم بخاطر بچه از مجبوري باهات هستم فعلا ,خيلي نگرانشم كمك كنيد
افسردگي وفكروخيال باسلام مهدي هستم 31سالمه وهشت ساله ازواج كردم خيلي ادم احساسي وخيلي به خانواده اهميت ميدم خيلي برام مهمه يكي دوسم داشته باشه وازهمه مهم تر همسرم ولي اينطور نيست,,اوايل ازدواج نواسان داشت ولي احساس خوشبختي رو قشنگ داشتيم بعد از دوسال بچه امد وخوشي هامون بيشتر شد وبعد ازدوسالگي بچه زندگيمون دوباربه مرز طلاق رسيد دنيا برام چپه شد,ونميدونم چي سر زندگيم امد,بداخلاق شدم فحاش شدم دست بزن پيدا كردم دعواها زياد شد ونابود شدم,,وهرچقدر تلاش كردم نزديكتر بشم به همسرم نشد كه نشد الان نزديك ۳تا۴سال هستذ ازهم جدا ميخوابيم وهيچ احساسي نداره بهم هرچي محبت ميكنم كادو ميگيرم تولد ميگيرم بهم اهميت نميده خيلي از من بدش مياد هي ميگه طلاق بخدا ديگه منم راضي شدم گريه ميكنه ميگه فكري شدم بخاطر زندگي باتو كم خواب شدم بخاطر زندگي باتو موهام سفيد شده خيلي افسرده شده رابطه جنسي خيلي خيلي سرد تو اين سن ماهي يكبار هم نرم سراغش نمياد پيشم,,ماشالله خوشكل وخوش اندام چيزي كم نداره ولي سه ساله قطع رابطه كرديم با همه هيچ كس خونمون نميادهيچ جاهم نمياد بريم ميگه ازتو بدم مياد كنارم باشي,,,,,,بخدا قسم موندم چيكاركنم ده بار مشاوره دكتر پيشنهاد دادم ميگه من خودم ميفهمم ازتو بدم بخاطر بچه از مجبوري باهات هستم فعلا ,خيلي نگرانشم كمك كنيد
جمعه ۳۰ فروردین ۹۸
۱۷:۴۴
۱۷:۴۴
- ۳۹ بازديد
- ۰ نظر