آنچه يك درمانگر روانشناسي و مشاوره تازه كار نياز دارد: از رويكرد اكت چه مي دانيد؟ (بخش دوم)
اصول درمان مبتني بر پذيرش و تعهد
تا به اينجا دو اصل اساسي "پذيرش" و " گسلش شناختي" به عنوان بنيان اوليه ي
رويكرد اكت بررسي شدند. در ادامه به توضيح 4 اصل باقي مانده خواهيم
پرداخت.
تماس با لحظه اكنون: درمان مبتني بر پذيرش و تعهد و فنون آن، مشاهده و توصيف بدون قضاوت تجارب در زمان حال را تشويق مي كند.
اين تجربه در زمان حال به مراجعان كمك مي كند تا تغييرات دنيا را آن گونه
كه هست تجربه كنند، نه آنگونه كه ذهن مي سازد. ارتباط موثر، باز و غير
دفاعي با زمان حال دو ويژگي دارد:
نخست اينكه به مراجع آموزش داده مي شود به آنچه در محيط و تجربه ي دروني
دارد توجه كرده و آن را مشاهده كند و ديگر اينكه مراجع آموزش مي بيند تا
آنچه وجود دارد را بدون قضاوت يا ارزش يابي توصيف كند.
فنون زيادي براي جهت دادن مراجع در زمان حال استفاده مي شود. تمرينات ذهن
آگاهي در اكت به منظور توجه مراجع به دنيا استفاده مي شود، آن گونه كه آن
را مستقيما تجربه مي كند و نه آن گونه كه با فراورده هاي ذهن شان ساخته مي
شود.
خود به عنوان زمينه يا حسي متعالي از خود: در اين رويكرد آميختگي با
"خود مفهوم سازي شده " تهديدي براي انعطاف پذيري روانشناختي خواهد بود.
بر اين اساس در اكت، تلاش بر آن است تا ارتباط با انواع ديگري از خود
ارتقا داده شود.
يكي از اين ها، معنا و حسي از خود به عنوان زمينه اي است كه در آن
رويدادهاي دروني مثل افكار، خاطرات و احساسات بدني رخ مي دهند.
اين حس متعالي از خود در انسان هاست و از طريق فرايند هاي گسلش شناختي و
ذهن آگاهي به دست مي آيد.
مزيت اصلي اين حس از خود به عنوان زمينه، پذيرش را حمايت مي كند. شماري از
مداخلات اكت هدفشان اين است كه به مراجع كمك كنند تا جنبه هاي كيفي خود به
عنوان زمينه را به طور مستقيم تجربه كنند.
ارزش ها : ارزش ها حوزه هايي از زندگي اند كه براي فرد مهم اند. ارزش ها متفاوت از اهداف اند.
ارزش ها هرگز به دست نمي آيند در حالي كه اهداف مي توانند كسب شوند. براي
مثال مردي براي "پدر خوب بودن" ارزش قائل است ، اما اين چيزي است كه هرگز
به طور كامل انجام نمي شود.
ارزش ها جهت هاي كلي براي رفتار فردند. در حقيقت ارزش ها مفاهيم كلي و
انتزاعي اند كه جهت هاي مهم فرد در زندگي را نشان مي دهند.
در درمان مبتني بر پذيرش وتعهد، درمانگر مراجعين را مورد چالش قرار مي دهد
تا به آنچه در حوزه هاي مختلف زندگي برايشان مهم است توجه كنند.
تمرينات خاصي براي كمك به مراجعين در تصريح ارزش هاي شان استفاده مي شود.
مراجع ارزش ها، اهداف و رفتارهاي خاصي كه در راستاي آن ارزش هاست را تعريف
مي كند.
موانعي كه احتمالا در راه رسيدن به اهداف و حركت در جهت ارزش ها پيش مي آيد
نيز شناسايي مي شود. معمولا اين موانع ، موانع روانشناختي اند كه پذيرش،
گسلش و ارتباط با زمان حال، مراجع را در غلبه بر آن ها ياري مي كند.
اقدام متعهدانه: در درمان مبتني بر پذيرش و تعهد، درمانگر مراجع را تشويق مي كند تا به تغييرات در رفتارش متعهد باشد.
از منظر نظريه ي چهارچوب رابطه ذهني، عمل متعهدانه يك الگوي سازنده ي رفتار
است كه با ارزش ها به عنوان يك پيشايند كلامي تنظيم مي شود و با پيامدهايش
كه منطبق با ارزش ها ست تداوم مي يابد.
مطرح كردن تعهدات در اكت عبارت است از تعريف اهداف در حوزه هاي خاصي كه
براي فرد ارزش مند است، سپس عمل كردن طبق اين اهداف در عين شناسايي و پذيرش
موانع روانشناختي.
بايد گفت درمان مبتني بر پذيرش و تعهد ، يك برنامه ي درماني خاص يا مجموعه
محدودي از شيوه هاي درماني نيست.
حتي در مورد يك مسأله ي خاص ، چندين برنامه ي درماني مي تواند ايجاد شود.
با توجه به نوع مشكل، مراجع، فردي يا گروهي بودن درمان ، فنون مربوطه
انتخاب مي شوند.
فنون اكت از رفتار درماني سنتي، درمان شناختي – رفتاري ، درمان تجربه اي و
گشتالت درماني و نيز سنت هاي خارج از حوزه بهداشت روان (ذهن آگاهي، آيين ذن
) اقتباس شده است.
اما آنچه در اكت بي نظير است، چهارچوب فلسفي و نظري آن است.
كاربرد استعاره در درمان
بيشتر شيوه هاي اكت، استعاره اي هستند. در اين زمينه چندين دليل براي
استفاده از استعاره وجود دارد.
نخست اينكه، چون استعاره ها خاص و نهي كننده نيستند، مراجعان نسبت به آن
مقاومت نشان نمي دهند. استعاره ها فقط داستانند. مراجع آن را به خوبي احساس
مي كند و مي داند هيچ قضاوتي در آن وجود ندارد.
دليل دوم آن ها اين است كه استعاره ها شكل منطقي رفتار كلامي نيستند، آنها
بيشتر شبيه عكس اند. به گونه اي كه به فرد كمك مي كنند به طور واقعي رويداد
يا داستان توصيف شده را تجربه كنند.
علاوه بر استعاره ها كه استفاده زيادي در درمان مبتني بر پذيرش و تعهد
دارند، درمانگران اكت از تناقض ها و تمرينات تجربه اي نيز استفاده ي زيادي
مي كنند.
آن ها معتقدندكه استفاده مكرر از تناقض در درمان باعث مي شود مراجع به اين
حقيقت برسد كه زبان لفظي در برخي زمينه ها سودمند است و در برخي زمينه هاي
ديگرآسيب زا مي باشد و در نتيجه خود را از گير زبان لفظي رها سازد.
اين هدف اصلي در اكت است، زيرا در اكت اعتقاد بر اين است كه آميختگي با
رويدادهاي كلامي، منبع اصلي استفاده مداوم مراجع از شيوه هاي ناموثر تغيير
وكنترل است.
اكت از تمرين هاي تجربه اي نيز استفاده ي زيادي مي كند. هدف اين تمرينات
كمك به مراجعان است تا بتوانند با افكار، احساسات، خاطرات و احساسات بدني
آسيب زا و غالبا اجتناب شده، ارتباط برقراركنند.
مي توان موارد زير را به عنوان كاركرد هاي تمرينات تجربه اي نام برد:
مواجهه با تجارب دروني به مراجع اجازه مي دهد افكار، احساسات، يا
خاطرات خاصي را در يك زمينه متفاوت و امن تجربه كند. اين كار مي تواند برخي
روابط كلامي را تغيير دهد كه اجتناب تجربه اي را افزايش مي دهد.
تضعيف قوانين ذهني كه اجتناب تجربه اي را افزايش مي دهند، مهم ترين هدف
درمان اكت است و تمرينات مواجهه نقش مهمي را در اين زمينه ايفا مي كنند.
از سوي ديگر فراخواني رويدادهاي دروني دشوار به آن ها اجازه مي دهد به طور تجربه اي مشاهده و بررسي شوند.
مشاهده و بررسي يك پديده ي دروني، مستلزم نگاه بدون قضاوت به آن پديده است و
نهايتا مشاركت مراجعان در تمريناتي كه نقيصه ي زبان انسان را آشكار مي
سازد، بسيار برتر از واردكردن آن ها در بحث هاي منطقي و طولاني در خصوص
همان نقايص است.
در واقع در تمرينات تجربه اي مراجع به اين سوال مهم پاسخ مي دهد كه " تجربه
ات چه مي گويد ؟ "
منبع:مشاوره-آنلاين.com
در
حالي كه ليست زير يك ليست كامل از تمامي اختلال هاي رواني نمي باشد، ولي
يك ليستي است كه شامل گروه هاي اصلي از اختلال هايي مي باشد كه در راهنماي
آماري و تشخيصي اختلال هاي رواني[۱](DSM) قرار دارند.
آخرين چاپ از اين راهنماي تشخيص عبارت از DSM-5 مي باشد كه در مي سال ۲۰۱۳ انتشار يافته است. DSM
عبارت
از جامع ترين سيستميي مي باشد كه براي طبقه بندي اختلال هاي رواني مورد
استفاده قرار مي گيرد و معيارهاي تشخيص استانداردي را ارائه مي دهد.
اختلال هاي رشد عصبي عبارت از اختلال هايي مي باشند كه
معمولا در طول دوره طفوليت، كودكي، يا نوجواني تشخيص داده مي شوند. اين اختلال هاي
روان شناسي شامل موارد زير مي باشند:
ناتواني ذهني[۳] (يا اختلال رشد ذهني) كه قبلا به عنوان كندي ذهني مورد اشاره قرار مي گرفت.
اين
نوع از اختلال رشدي قبل از سن ۱۸ سالگي ايجاد مي شود و مشخصه آن عبارت از
محدوديت هايي در عملكرد ذهني و رفتارهاي انطباقي مي باشد.
محدوديت هاي مربوط به عملكرد ذهني در اغلب موارد از طريق آزمون هاي IQ تشخيص داده مي شوند؛
در صورتي كه نمره IQ شما بين ۷۰ تا ۷۵ قرار بگيرد، نشان دهنده وجود يك محدوديت مي باشد.
رفتارهاي انطباقي عبارت از رفتارهايي هستند كه شامل مهارتهاي عملي و
روزمره، همانند خود مراقبتي، ارتباط اجتماعي و مهارت هاي زندگي مي باشند.
تاخير رشد كلي[۴] عبارت از تشخيص ناتوانايي هاي ذهني در كودكاني مي باشد كه كمتر از ۵ سال سن دارند.
چنين تاخيراتي مربوط به مهارت هاي شناختي، عملكرد اجتماعي، گفتاري، زباني و حركتي مي باشند.
اين
مورد در اغلب مواقع به عنوان يك تشخيص آني صورت گرفته بر روي كودكاني
مشاهده مي شود كه براي شركت كردن در آزمون هاي استاندارد IQ هنوز كوچك
هستند.
زماني كه كودكان به يك سني برسند كه براي آزمون هوش استاندارد شده مناسب باشند، ممكن است كه در آنها يك ناتواني ذهني تشخيص داده شود.
اختلال هاي ارتباطي[۵] عبارت از مواردي هستند كه بر روي توانايي استفاده، شناخت يا مشخص كردن زبان و گفتار تاثيرگذار هستند.
DSM-5 چهار زير گروه را براي اختلال هاي ارتباطي تعريف كرده است: اختلال
زباني، اختلال صداي گفتاري، اختلال رواني در شروع كودكي (لكنت زبان داشتن) ،
و اختلال ارتباط اجتماعي (عمل گرايانه).
اختلال طيف اوتيسم[۶]
كه مشخصه آن مشكلات دائمي در تعامل اجتماعي و ارتباط ما بين حوزه هاي
مختلف زندگي و همچنين يك الگوي محوري و تكراري از رفتارها مي باشد.
DSM
بيان مي كند كه علائم اختلال طيف اوتيسم بايد در طول مرحله رشد اوليه صورت
بگيرد و اين علائم بايد منجر به ايجاد نواقص قابل توجهي در حوزه هاي مهمي
زندگي، شامل عملكرد اجتماعي و شغلي شود.
اختلال فزون كاري كمبود توجه[۷] كه مشخصه آن وجود داشتن الگوهاي پايدار از تكانش هاي فزون كاري و / يا عدم توجه مي باشد .
منجر به ايجاد اختلال در عملكرد فرد مي شود و در دو يا چند مورد از بخش
هايي همانند موقعيت هاي خانگي، كاري، مدرسه اي و اجتماعي صورت مي
گيرد.DSM-5
بيان كرده است كه چند مورد از اين علائم بايد قبل از
سن ۱۲ سالگي وجود داشته باشند و اين علائم بايد يك تاثير منفي بر روي
عملكرد اجتماعي، شغلي يا آكادميكي فرد داشته باشند.
اختلال دو قطبي از طريق تغييرات صورت گرفته در وضعيت رواني و همچنين تغييرات مربوط به سطوح فعاليت و انرژي مشخص مي شود.
اين
اختلال در اغلب مواقع شامل تجربه كردن تغييراتي در حالت هاي رواني تشديد
شده و دوره هاي افسردگي مي باشد. چنين وضعيت هاي رواني تشديد شده مي توانند
به عنوان شيدائي يا شيدائي خفيف شناخته شوند.
معيار شيدايي و شيدائي خفيف DSM-5 در مقايسه با
ورژن قبلي DSM
، شامل يك افزايش در تمركز بر روي تغييرات صورت گرفته در سطح انرژي و فعاليت و
همچنين تغييرات صورت گرفته در وضعيت رواني مي باشد.
شيدائي[۹] از طريق احساس هيجان زده شدن بيش از حد و حتي افراطي ايجاد مي شود.
دوره هاي شيدائي در برخي مواقع از طريق احساسات مربوط به حواسپرتي، تحريك پذيري و اعتماد بيش از حد مشخص مي شود.
همچنين افرادي كه شيدائي را تجربه مي كنند در معرض مشغول شدن در فعاليت
هايي قرار مي گيرند كه پيامدهاي طولاني مدت منفي براي آنها دارد، فعاليت
هايي از قبيل قمار بازي و ولخرجي در خريد.
اتفاقات افسرده كننده[۱۰] از طريق احساس ناراحتي عميق، گناه، خستگي و تحريك پذيري مشخص مي شوند.
افراد داراي اختلال دو قطبي ممكن است كه در دوره افسردگي علاقه خودشان را
نسبت به فعاليت هايي كه قبلا از آن لذت مي بردند از دست بدهند، با مشكلات
خوابي مواجه شوند و حتي دچار تفكرات خودكشي شوند.
هر دو مورد
اتفاقات ديوانه كننده (شيدا كننده) و افسرده كننده مي توانند هم براي فردي
كه آنها را تجربه مي كند و هم براي خانواده، دوستان و ساير افرادي كه
رفتارها و تغييرات رواني اين افراد را مشاهده مي كنند، ترسناك باشد.
خوشبختانه
روش هاي درمان موثر و كارا، كه در اغلب موارد شامل تجوز دارويي و روان
درماني مي باشند، مي توانند به افراد داراي اختلال دو قطبي كمك كنند كه
علائم خودشان را به صورت مناسبي مديريت كنند.
اختلال هاي اضطرابي
اختلال هاي اضطرابي از طريق ترس، نگراني، اضطراب و ساير اختلال هاي رواني بيش از حد و دائمي شناخته مي شوند.
ترس
شامل يك واكنش عاطفي نسبت به يك تهديد مي باشد، چه در صورتي كه اين تهديد
واقعي باشد يا فقط خود فرد چنين تهديدي را احساس كند. اضطراب شامل يك
پيشبيني مي باشد كه يك تهديدي ممكن است در آينده اتفاق بيافتد.
در يكي از ارزيابي هاي چاپ شده در مجله آرشيوهاي روان
پزشكي عمومي[۱۲] ، تخمين زده شده
است كه ۱۸ درصد از افراد بزرگسال آمريكايي، حداقل در يكي از مراحل زندگي خودشان به
يك اختلال اضطراب رنج دچار مي شوند.
انواع اختلال هاي اضطرابي عبارتند از:
اختلال اضطراب عمومي شده[۱۳] (GAD) كه ويژگي بارز آن نگراني شديد در مورد اتفاقات روزمره مي باشد.
در حالي كه برخي از استرس ها و نگراني ها نرمال مي باشند و حتي به عنوان بخشي رايجي از زندگي در نظر گرفته مي شوند.
ولي GAD شامل نگراني هايي مي باشد كه بيش از حد هستند و منجر به ايجاد تداخل در بهزيستي و عملكرد فرد مي شود.
فوبياي مكانهاي باز و شلوغ[۱۴] كه مشخصه آن عبارت از ترس بيش از حد از مكان هاي عمومي مي باشد.
افرادي كه چنين فوبيايي دارند در اغلب مواقع اين ترس را دارند كه در يك
مجموعه اي كه بيرون رفتن از آن مكان سخت مي باشد، دچار حمله مزمن (صرع)
شوند.
به دليل وجود داشتن اين ترس، اكثر افراد داراي فوبياي
مكانهاي باز و شلوغ در اغلب مواقع از رفتن به موقعيت هايي كه احتمال تحريك
شدن حمله اضطرابي در آنجا وجود دارد، اجتناب مي كنند.
در برخي از موارد، اين رفتار اجتنابي مي تواند به يك حدي برسد كه حتي فرد نتواند به تنهايي در خانه بماند.
اختلال اضطراب اجتماعي[۱۵] يك اختلال روان شناختي رايجي مي باشد كه شامل ترس غيرعقلايي از مشاهده شدن و قضاوت شدن مي باشد.
اضطرابي
كه در نتيجه اين اختلال ايجاد مي شود، مي تواند تاثير قابل ملاحظه اي بر
روي زندگي فرد داشته باشد و عملكرد وي در مدرسه، كار و ساير مجموعه هاي
اجتماعي را با اخلال مواجه سازد.
فوبياهاي خاص[۱۶] كه شامل ترس بيش از حد از يك فرد يا موقعيت خاص موجود در محيط اطراف مي باشد.
برخي از مثال هاي مربوط به فوبياهاي خاص رايج عبارت از ترس از حشرات، ترس از ارتفاع يا ترس از مارها مي باشد.
چهار نوع اصلي فوبياهاي خاص شامل اتفاقات طبيعي (غرش آسمان، رعد و برق،
طوفان)، باليني (فرآيندهاي پزشكي، فرآيند هاي دندان پزشكي، تجهيزات
باليني)، حيوانات (سگ ها، مارها، حشره ها) و موقعيتي (مكان هاي كوچك، خانه
متروك، رانندگي) مي باشند.
زماني كه افراد با يك شي يا موقعيت عمومي مواجه مي شوند، ممكن است كه تهوع، لرزش، ضربان شديد قلب و حتي ترس از مردن را تجربه كنند.
اختلال مزمن[۱۷]
يك نوع اختلال روان پزشكي مي باشد كه ويژگي بارز آن حمله هاي مزمني مي
باشد كه در اغلب موارد بدون هيچ نوع دليل خاص منجر به افسردگي فرد مي
شوند.
به همين دليل، افراد داراي اختلال مزمن در اغلب مواقع
اضطراب را تجربه مي كنند و تمايل دارند كه احتمال صورت گرفتن حمله مزمن
ديگري را از بين ببرند.
ممكن است كه افراد شروع به اجتناب كردن از
موقعيت ها و مجموعه هايي بكنند كه در گذشته حملات مزمن صورت گرفته است يا
ممكن است كه در آينده چنين حمله اي صورت بگيرد.
اين شرايط مي
تواند منجر به ايجاد اختلال در بخش هاي مختلفي از زندگي روزمره شود و انجام
دادن كارهاي روتين را به يك مورد مشكل تبديل كند.
اختلال اضطراب جدايي[۱۸] يك نوع اختلال اضطرابي مي باشد كه شامل مقادير زيادي ترس يا اضطراب در مورد جدا شدن از موارد دلبستگي مي باشد.
اغلب
افراد با ايده اضطراب جدايي آشنا هستند، چرا كه اين مورد مربوط به ترس
كودكان آنها نسبت به جدا شدن از والدينشان مي باشد، ولي كودكان و افراد
بالغ مي توانند اين اضطراب را به صورت مناسبي تجربه كنند.
زماني
كه علائم شديد مي شوند و عملكرد نرمال فرد را با اختلال مواجه مي سازند،
ممكن است كه اختلال اضطراب جدايي در افراد تشخيص داده شود.
علائم مربوط به اين نوع اختلال شامل ترس بيش از حد نسبت به جدا شدن از مراقبان يا ساير موارد دلبستگي مي باشد.
فردي
كه از اين علائم رنج مي برد ممكن است كه از بيرون رفتن از خانه، رفتن به
مدرسه يا ازدواج كردن اجتناب كند تا روابط عاطفي و دلبستگي هاي قبلي خودش
را نگه دارد.
آسيب و اختلال هاي مربوط به عوامل استرس زا شامل قرار گرفتن در معرض اتفاقات استرس زا يا آسيب زا مي باشد.
اين اختلال قبلا در قالب اختلال هاي اضطرابي قرار داشت، ولي در حال حاظر به عنوان يك گروه مستقل از اختلال ها در نظر گرفته مي شود.
اختلال هايي كه در اين گروه قرار دارند عبارتند از:
اختلال استرس حاد[۱]
كه از طريق ايجاد اضطراب شديد در طول يك ماه بعد از قرار گرفتن در معرض
اتفاقات آسيب زا، همانند بلاياي طبيعي، جنگ، تصادفات و ديدن يك مرگ و مير،
مشخص مي شود.
در نتيجه اين اضطراب ممكن است كه فرد علائم گسستگي را
تجربه كند كه شامل احساس تغيير واقعيت، عدم توانايي براي يادآوري جنبه هاي
مهمي از يك اتفاق و وقفه هاي زماني مهم مشخص در صورت اتفاق افتادن مجدد
آسيب مي باشد.
ساير علامت هاي مربوط به اين اختلال مي تواند شامل
پاسخدهي عاطفي كاهش يافته، خاطرات ناراحت كننده از آسيب و مشكل داشتن در
تجربه عواطف مثبت باشد.
اختلال هاي تعديل[۲]
كه مي توانند در نتيجه پاسخ به يك تغيير اتفاقي، همانند طلاق گرفتن، از
دست دادن شغل، خاتمه يافتن يك رابطه صميمي ، يك جابجايي، يا برخي از موارد
از دست دادن يا دلشستگي صورت بگيرد.
اين نوع از اختلال روان شناسي
مي تواند بر روي هر دو مورد كودكان و بزرگسالان تاثير بگذارد و علائم مشخص
آن عبارت از اضطراب، تحريك پذيري، حالت افسرده، نگراني، عصبانيت، نااميدي و
احساس انزوا و تنهايي مي باشد.
اختلال استرس بعد از آسيب[۳] مي تواند بعد از تجربه شدن يك اتفاق استرس زا در زندگي ايجاد شود.
نشانه هاي PTSD شامل اتفاقات مربوط به تجربه مجدد يا ايجاد مجدد اتفاق،
اجتناب از مواردي كه افراد مربوط به يك اتفاق را به ياد مي آورند، احساس
گوشه گيري و داشتن تفكرات منفي مي باشد.
كابوس هاي شبانه، اتفاق
افتادن مجدد، افزايش عصبانيت، مشكل داشتن در تمركز، واكنش وحشت زدگي اغراق
آميز و مشكلاتي در به ياد آوردن جنبه هاي مختلف مربوط به يك اتفاق از جمله
علائم محتملي هستند كه ممكن است افراد دچار شده به PTSD تجربه كنند.
اختلال دلبستگي واكنشي[۴]
مي تواند در زماني ايجاد شود كه كودكان در طول سال هاي اوليه زندگي خودشان
روابط و دلبستگي هاي مناسب و سالمي با مراقبان بزرگسال خودشان نداشته
باشند.
علائم مربوط به اين اختلال شامل دور شدن از مراقبان بزرگسال
و اختلال هاي اجتماعي و عاطفي مي باشد كه در نتيجه الگوهاي مربوط به
مراقبت نامناسب و بي توجهي صورت مي گيرد.
اختلال هاي گسستي
اختلال هاي گسستي عبارت از اختلال هاي روان شناختي هستند كه
شامل عدم ارتباط يا وقفه در جنبه هاي هوشياري است كه شامل هويت و حافظه مي باشد.
اختلال هاي گسستگي شامل موارد زير مي باشند:
فراموشي گسستي[۶] كه شامل فراموش كردن آني خاطره در نتيجه يك گسستگي مي باشد.
در اكثر موارد، اين مورد از دست دادن حافظه كه مي تواند كوتاه مدت باشد يا
چندين سال به طول بكشد، در نتيجه برخي از آسيب هاي روان شناختي ايجاد مي
شود.
فراموشي گسستي يك موردي ساده تر از فراموشي ساده مي باشد.
كه
اين اختلال را دارند ممكن است كه برخي از اطلاعات را در مورد اتفاقات به
ياد بياورند، ولي ممكن است كه نتوانند برخي از اطلاعات محدود به يك دوره
زماني را به ياد بياورند.
اختلال هويت گسستي[۷] كه قبلا به عنوان اختلال شخصيت چندگانه شناخته مي شد، شامل وجود داشتن دو يا چند هويت يا شخصيت مي باشد.
هر
يك از شخصيت ها روش منحصر به خودش را براي درك و تعامل با محيط دارند.
افراد دچار شده به اين اختلال يك سري مشكلاتي را در رفتار، حافظه، درك،
پاسخ عاطفي و هوشياري تجربه مي كنند.
اختلال دگرسان بيني خود / دگرسان بيني محيط[۸] كه مشخصه آن تجربه كردن احساس خارج شدن از بدن خود (دگرسان بيني خود) و قطع ارتباط از محيط (دگرسان بيني محيط) مي باشد.
افرادي كه چنين اختلالي را دارند، در اغلب مواقع احساس غيرواقعي بودن يا
قطع ارتباط غيراختياري را از حافظه، احساسات و بخش هوشيار خودشان تجربه مي
كنند.
علائم بدني و اختلال هاي مربوطه
اين گروه كه قبلا به عنوان يك زير گروه در اختلال هاي جسماني شكل قرار داشت، به عنوان علائم بدني و اختلال هاي مربوطه شناخته مي شود.
اختلال
هاي علائم بدني يك گروه از اختلال هاي روان شناسي مي باشند كه شامل علائم
فيزيكي برجسته اي هستند كه ممكن است يك علت فيزيكي قابل تشخيصي نداشته
باشند.
برخلاف روش هاي قبلي مربوط به مفهوم بندي، اين اختلال هاي بر مبناي نبود توضيح پزشكي براي علائم فيزيكي مي باشند.
تشخيص فعلي بر روي تفكرات، احساسات و رفتارهاي غيرنرمالي تاكيد مي كند كه در پاسخ به اين علائم صورت مي گيرد.
اختلال هاي موجود در اين گروه عبارتند از:
اختلال علامت بدني[۹] شامل وجود داشتن علائم فيزيكي مي باشد كه منجر به ايجاد مشكل براي يك عملكرد نرمال مي شود.
وجود داشتن اين علائم منجر به ناراحتي عاطفي و ايجاد مشكلاتي در زندگي روزمره مي شود.
نكته
مهمي كه بايد مورد توجه قرار بگيرد عبارت از اين مورد است كه علائم بدني
نشان نمي دهند كه فرد وانمود مي كند داراي درد فيزيكي، خستگي يا ساير علائم
مي باشد.
در اين وضعيت، علائم فيزيكي واقعي منجر به ايجاد اختلال
در زندگي فرد نمي شوند، چرا كه اين وضعيت يك واكنش حدي و رفتارهاي ايجاد
شده مي باشد.
اختلال اضطراب بيماري[۱۰] يك اختلالي مي باشد كه مشخصه آن نگراني بيش از حد در مورد داشتن شرايط باليني غيرقابل تشخيص مي باشد.
افرادي كه چنين اختلال روانشناختي را تجربه مي كنند، نگراني بيش از حدي در
مورد عملكرد و احساسات بدنشان پيدا مي كنند و متقاعد مي شوند .
يك بيماري جدي دارند يا در آينده به چنين بيماري دچار خواهند شد، و حتي
زماني كه آزمايش هاي پزشكي منفي باشند هم نمي توانند از نگراني خودشان خلاص
شوند.
اين تمايل به بيماري منجر به ايجاد اضطراب و ناراحتي قابل توجهي خواهد شد.
همچنين اين مورد منجر به ايجاد تغييراتي در رفتارهايي از قبيل مراجعه به
آزمايش / درمان باليني خواهد شد و فرد از قرار گرفتن در موقعيت هايي كه
ريسك سلامتي بالايي دارند، اجتناب خواهد كرد.
اختلال تبديل[۱۱] شامل علائم حركتي يا حسي مي باشد كه بدون هيچ نوع دليل عصب شناختي يا باليني مناسبي صورت مي گيرد.
اين اختلال در اكثر موارد بعد از يك آسيب فيزيكي واقعي يا استرس زا ايجاد مي شود و حتي منجر به واكنش هاي فيزيكي و عاطفي مي شود.
اختلال ساختگي[۱۲] كه قبلا يك گروه مجزايي بود و در حال حاضر در DSM-5 در گروه مربوط به علائم بدني و اختلال هاي مربوطه قرار دارد.
يك
اختلال ساختگي در زماني صورت مي گيرد كه يك فرد به صورت هدفمند علائم
بيماري را ايجاد كند، به چنين بيماري وانمود كند يا در بيان كردن علائم آن
اغراق كند.
نشانگان مونچازون[۱۳]، كه در آن افراد وانمود به يك شرايط خاصي مي كنند تا توجه بقيه را جلب كند، يكي از شديدترين اختلال هاي ساختگي مي باشد.
اختلال هاي تغذيه اي و غذايي
مشخصات
اختلال هاي تغذيه اي شامل نگراني بيش از حد در مورد وزن و الگوهاي غذا
خوردن اختلال آوري مي باشد كه يك تاثير منفي بر روي سلامت فيزيكي و رواني
دارد.
اختلال هاي تغذيه اي و غذايي كه قبلا در چارچوب طفوليت و كودكي تشخيص داده مي شدند، در DSM-5 به يك گروه مستقل تبديل شده است.
انواع اختلال هاي تغذيه اي عبارتند از:
بي اشتهايي عصبي[۱۵] كه مشخصه آن مصرف غذاي محدودي مي باشد كه منجر به كاهش وزن و داشتن يك وزن بسيار پايين براي بدن مي باشد.
افرادي
كه چنين اختلالي را تجربه مي كنند، همچنين نسبت به افزايش وزن ترس دارند و
همچنين يك ديد نادرستي نسبت به ظاهر و رفتار خودشان دارند.
پر اشتهايي عصبي[۱۶] شامل حرص و ولع داشتن براي پرخوري و انجام دادن اقدامات جبراني براي از بين بردن تاثيرات اين پرخوري مي باشد.
اين رفتارهاي جبراني شامل استفراغ از طريق خود تحريكي، سوء استفاده از ضد يبوست ها و ادرار آورها و ورزش كردن بيش از حد مي باشد.
اختلال نشخواري[۱۷] كه از طريق برگرداندن غذاي قبلا جويده شده يا بلعيده شده به منظور انداختن به بيرون يا بلعيدن مجدد مشخص مي شود.
بيشتر افرادي كه به اين اختلال دچارمي شوند، كودكان يا افراد بزرگسالي
هستند كه همچنين داراي تاخير رشدي يا عدم توانايي ذهني مي باشند.
مشكلات ديگري كه مي توانند از اين رفتار ايجاد شوند شامل از بين رفتن دندان، زخم هاي مري و سوء تغذيه مي باشند.
ويار[۱۸] كه شامل اشتياق داشتن به مواد غير غذايي، همانند خاكريز، رنگ يا صابون، و مصرف آنها مي باشد.
اين اختلال بيشتر در كودكان و افراد داراي ناتواني رشدي مشاهده مي شود.
اختلال زياده روي در خوردن غذا[۱۹]
كه براي اولين بار در DSM-5 معرفي شد و شامل يك نوع زياده روي در مصرف غذا
مي باشد به نحوي كه فرد يك مقدار زياد و غير معمول از غذا را طي چندين
ساعت مي خورد.
اين افراد نه تنها پرخوري مي كنند، بلكه همچنين نمي توانند خوردن خودشان را كنترل كنند.
در
برخي مواقع اختلال زياده روي در خوردن غذا از طريق عواطفي همانند احساس
خوشحالي يا اضطراب، خستگي يا بعد از يك اتفاق استرس زا تشديد مي شود.
اگر
به عنوان مشاور خانواده و يا درمانگري تازه كار، وارد حوزه ي مشاوره و
درمان شده ايد، قطعا با رويكردهاي مختلف خانواده درماني آشنايي نسبي داريد.
با ورود به حوزه ي درمان به عنوان يك درمانگر تجربي متوجه خواهيد شد كه
مهم ترين ابزار تبديل نظريه به عمل، “ذهنيت سيال مشاور” و اشراف كامل بر
“فنون عملي و كاربردي” متناسب با رويكرد درماني است.
به عنوان مثال اگر نسبت به رويكرد ساختاري مينوچين، اشراف كامل داشته
باشيد اما در مرحله ي اجراي فنون، خوب عمل نكنيد، جلسه ي درمان با دشواري
هاي زيادي مواجه خواهد شد و با احتمال زيادي موفقيت آميز نخواهد بود.
باتوجه به تفاوت هاي اساسي رويكردهاي خانواده درماني در مباني فلسفي، در
اين مطلب به توضيح و روشن سازي فنون درماني رويكرد سيستمي ميلان به عنوان
مهم ترين رويكرد پيروي دانش فرمانش نوع ۲ خواهيم پرداخت.
به عنوان يك درمانگر، رويكرد درماني شما يا از دانش فرمانش نوع يك پيروي مي كند و يا پيروي دانش فرمانش نوع دو خواهد بود.
به همين دليل لازم است بدانيد تعريف ” خانواده” در دو نوع اصلي فرمانش چيست.
بر اساس دانش فرمانش نوع يك (رويكردهايي مانند مينوچين، بوئن)، خاناوده
مفهومي است كه با ساختار، قوانين، مرزها، ديدگاه هاي كاركرد گرا، رفتار گرا
و اثباتي تعريف مي شود.
بنابراين درمانگر پيروي خانواده درماني نوع ۱ به عنوان متخصص وارد فضاي
خانواده شده، تغييرات لازم را بررسي مي كند و اوست كه مشخص مي كند خانواده
براي بهبود نيازمند چه تغييراتي است.
در اين حالت درمانگر از آميختگي با خانواده اجتناب مي كند و به دنبال تجويز تغيير است.
بر اساس دانش فرمانش نوع دو (الگوهايي از جمله ويتاكر و ميلان)، خانواده
مجموعه از افراد است كه فعالانه براي خلق معني در حال تلاش اند.
بر اين اساس درمانگر به عنوان عضوي مانند اعضاي خانواده، وارد سيستم مي
شود، در گفتمان خانواده مشاركت مي كند و معتقد است خانواده خود قابليت تغير
گفتمان و ايجاد تغييرات موثر را دارد.
بر اين اساس او نه تنها به عنوان متخصص مداخله نمي كند، بلكه معتقد است اعضا خود راه حل مناسب تر را خواهند يافت.
تفاوت رويكرد ميلان با ساير رويكرد ها
در رويكرد سيستمي ميلان، عامل ايجاد مساله استفاده ي افراطي خانواده از بازخوردهاي مثبت – باهدف حفظ تعادل- است.
برهمين اساس برخلاف رويكرد هاي ساختاري، در اين رويكرد نه تنها درمانگر
به دنبال تغيير سريع ساختار خانوادگي نيست بلكه ممكن است براي رسيدن به
هدف، از اعضا بخواهد تا مدتي با نشانه ي خود باقي بمانند.
براي درك بهتر اين مطلب، با تشريح بيشتر فنون رويكرد سيستمي ميلان همراه باشيد.
فنون كاربردي رويكرد سيستمي ميلان
۱)تلويح مثبت
به زبان ساده، درمانگر ميلاني در اين فن، نيت رفتار بيمارگون فرد حاوي
نشانه را به گونه اي مثبت بازخورد مي دهد چرا كه منجر به حفظ تعادل خانواده
شده است.
به عبارت ديگر مي توان گفت، تليح مثبت نوعي از بازگويي رفتار خانواده
است كه مهم ترين كاركردش، افزايش انگيزه و كاهش مقاومت اعضاي خانواده نسبت
به تغيير و در ظاهر تجويز عدم تغيير است.
به عنوان مثال، اگر كودك از رفتن به مدرسه امتناع مي كند و اعضاي
خانواده از او به عنوان فردي بيمار و نيامند تغيير ياد مي كنند، درمانگر به
خانواده خواهد گفت ” اينكه پسرتان به مدرسه نمي رود بخاطرآن است كه همراه
مادر تنهاش باشد”.
با كاربرد اين عبارت، نيت رفتار بيمارگون (نرفتن به مدرسه) به گونه اي
مثبت تعبير شد. علاوه بر آن، فرد حاوي نشانه (كودك) برچسبي مبني بر بيماري
دريافت نكرد و تمامي اعضاي خانواده در مشكل موجود (نرفتن به مدرسه) شريك
دانسته شدند.
باتوجه به اين مساله، اعضاي خانواده در برابر تغيير، مقاومت كمتري
خواهند داشت و از ديدگاه مقصر بودن كودك، به ديدگاه جمعي بودن مشكل وي مي
آورند.
۲) مراسمات آييني
به زبان ساده بايد گفت اين فن در شرايطي كاربرد دارد كه اعضاي خانواده
در حال استفاده از يك الگوي خشك، غير منعطف و مشكل آفرين هستند اما نسبت به
آن آگاه نيستند.
در چنين وضعيتي، خانواده نيازمند آن است كه از نقش الگوهاي رفتاري
جاافتاده در تداوم مشكل آگاه شود و سپس نسبت به تغيير برانگيخته شود.
به عنوان مثال در شرايطي كه والدين با رفتارهاي خود در حال سردرگم كردن
كودك هستند و نسبت به اين مساله آگاهي ندارند، درمانگر از آن ها مي خواهد
تا به اجراي يك مراسم بپردازند.
براساس اين مراسم، به مدت ۴ روز، در روزهاي غير عادي و ناآرام، مسئوليت
انظباطي كودك به عده ي مادر است و پدر موظف است تا روابط آن ها را يادداشت
كند و برعكس.
در باقي روزهاي هفته نيز پدر و مادر به صورت خودانگيخته وغير برنامه ريزي شده عمل خواهند كرد.
هدف از اجراي اين فن آن است كه پدر و مادر به صورت تلويحي نسبت به
تاثيرنوع برخورد خود بر حالات كودك آگاه شوند و از طريق اين اجراي آزمايشي،
نسبت به تغيير الگوي رفتاري دايمي خود برانگيخته شوند.
۳)فرضيه سازي
نمي توان به عنوان درمانگر، به رويكرد ميلان علاقمند بود و در عين حال از كاركرد فرضيه سازي در درمان غافل شد.
فرضيه سازي در اين رويكرد به عنوان اساسي ترين بخش درمان است و عبارت
است از ديدگاه خاص درمانگر در خصوص مشكل خانواده كه پيش از شروع جلسه، در
حين جلسه و پس از جلسه، مطرح، بررسي و از طريق سوالات حلقوي، ارزيابي مي
شود.
همانظور كه گفته شد در اين رويكرد، درمانگر نه به عنوان متخصص بلكه به
عنوان فردي عادي و با “ديدگاه هاي منحصر به فرد خود”، وارد سيستم خانواده
شده، نظرات اعضا در مورد مشكل موجود را مي شنود و نظر مخصوص به خود را نيز
ارايه مي دهد.
خانواده در اين گفتمان مختار است ديدگاه درمانگر را بپذيرد و يا به ديدگاه خود ادامه دهد.
انچه فرضيه سازي را ضروري مي سازد آن است كه اگر درمانگر ميلاني بدون
داشتن فرضيات خود وارد جلسه ي خانوادگي شود، ممكن است تحت تاثير ديدگاه هاي
خانواده قراربگيرد و منجر به تداوم مشكل شود.
بنابراين هدف از ايجاد فرضيه، ايجاد تغيير در سيستم خانواده و رسيدن به كاركرد مطلوب است.
آيا رويكرد سيستمي ميلان براي من مناسب است؟
اصولا درمانگر ميلاني فردي متخصص، زيرك، مقتدر و در عين حال بي طرف است.
از آنجا كه اساس مداخلات ميلاني بر “قصد تناقضي” استوار است مي توان گفت افرادي به عنوان درمانگر، موفق خواهند بود .
بتوانند از كاناپه ي تخصص گرايي بلند شوند، به عنوان عضوي عادي، زيرك،
هوشيار و در عين حال فعال وارد سيستم خانواده شوند و از “راهبردهاي غير
مستقيم” به منظور تجويز تغيير استفاده كنند.
اين رويكرد به دليل پيچيدگي هاي تناقضي براي درمانگران تازه كار بسيار چالش برانگيز و نيازمند ممارست است.
بنابراين اگر ويژگي هاي شخصيتي خود را مناسب اين رويكرد مي دانيد، مي توانيد با مطالعه ي منابع بيشتر، درمانگر ميلاني موفقي شويد.
مكان شما:خانه/مشكلات خانوادگي/خيانت عاطفي و آنچه كه در مورد آن بايد بدانيد...
خيانت
عاطفي معمولا با يك دوستي نسبتا پاك شروع مي شود. طي صرف انرژي و احساسات و
زمان با فردي بيرون از ارتباط زناشويي، اين دوستي بي آلايش سابق مي تواند
يك پيوند عاطفي عميق ايجاد كند كه ممكن است به صميميت ارتباط زناشويي لطمه
وارد كند.
هرچند افرادي هستند كه معتقدند خيانت عاطفي بي ضرر است، با اين حال
بسياري از متخصصين زوج درمانگر معتقدند عدم وفاداري عاطفي، خود يك خيانت
جدي بدون داشتن ارتباط جنسي مي باشد.
عدم پايبندي هاي عاطفي اغلب، دروازه هاي اين بي قيدي هستند كه منجر به عدم وفاداري كامل جنسي مي شوند.
در حدود نيمي از درگيري هاي عاطفي نهايتا منتهي مي شوند به ارتباطات
عاطفي، خيانت عاطفي، سكس و تمام آنچه كه يك خيانت كامل را شكل مي دهد.
براي برخي از افراد، دردناك ترين و مضر ترين پيامدهاي يك خيانت عاطفي،
حس گول خوردن، خيانت و حس دروغ است. هر بخش از زندگي فرد كه از شريك زندگيش
مخفي نگه داشته شده است، اعتماد بين دو همسر را تحت الشعاع قرار مي دهد.
مروري بر مفهوم خيانت عاطفي
خيانت عاطفي زماني است كه يك فرد نه تنها بيشينه انرژي خود را بيرون از
زندگي مشترك خود صرف مي كند بلكه همچنين حمايت عاطفي و همراهي را از رابطه
جديد دريافت مي كند.
در يك خيانت عاطفي، فرد حس مي كند كه به نفر سوم نزديكي بيشتري دارد و
ممكن است تنش جنسي فزاينده يا علاقه خاصي بين خود و فرد سوم تجربه كند.
اگر معتقديد كه انرژي عاطفي فرد محدود شده و اگر همسرتان افكار صميمي و و
احساسات خود را با فرد ديگري به اشتراك مي گذارد، خيانت عاطفي شكل گرفته
است.
با اين حال اكثر كساني كه خيانت مي كنند حس گناه ندارند چرا كه هيچ
رابطه جنسي صورت نگرفته است، همسر آنها اين خيانت عاطفي را به اندازه ي
خيانت جنسي خطرناك مي بيند.
چه تفاوتي بين خيانت عاطفي و يك دوستي سالم وجود دارد؟
يك دوستي سالم مي تواند تا حد خيانت عاطفي پيش رود زماني كه صرف اطلاعات جنسي از مرزهاي بين زوجين درز مي كند.
يك خيانت عاطفي دري را باز مي كند كه بايد هميشه بسته باقي بماند! يكي
از تفاوت هاي بين دوستي سالم و خيانت عاطفي اين است كه خيانت عاطفي بصورت
راز نگه داشته مي شود.
تفاوت مهم ديگر اين است كه افراد درگير در خيانت عاطفي اغلب يك جاذبه
جنسي بين خود و فرد سوم حس مي كنند. گاهي اوقات، جاذبه ي جنسي اشكار است و
گاهي هم نه.
نشانه هاي هشدار دهنده كه نشان مي دهند ممكن است شما درگير خيانت عاطفي شده باشيد
در اينجا نشانه هايي است كه به شما هشدار مي دهد كه ممكن است خيانت عاطفي داشته باشيد:
• از همسر خود كناره گيري مي كنيد
• در مورد دوستتان هر چه بيشتر و بيشتر ذهنتان درگير مي شود و خيال پردازي مي كنيد
• از صميميت جنسي با همسرتان خوشتان نمي آيد چه بصورت عاطفي و چه به صورت جنسي
• مدت زماني كه با همسر خود ميگذرانيد كم است
• زماني كه با خيانت عاطفي آشكار مواجه مي شويد، پاسخ شما اين است ” ما فقط دوست هستيم”.
• در رابطه با زماني كه مجددا مي توانيد با دوست خود وقت بگذرانيد يا با
او باشيد، گمانه زني مي كنيد. زمانهايي كه مي توانيد با هم تنها شويد براي
شما اهميت خاصي دارند.
• شما افكار، احساسات و مشكلاتتان را با دوستتان در ميان مي گذاريد به جاي اينكه اينها را با همسر خود مطرح كنيد.
• شما اين دوستي خود را از همسرتان مخفي نگه ميداريد.
اگر جواب شما به سه سوال از سوال هاي زير “بله” است، شما در حال ارتكاب و
انجام فاجعه اي در زندگي زناشويي تان هستيد چرا كه در حال انجام خيانت
عاطفي مي باشيد:
• ايا در حال تجربه ي نارضايتي ها و مشاجرات تكراري در زندگي زناشويي خود هستيد؟
• آيا يك فاصله عاطفي بين خود و همسرتان احساس مي كنيد؟
• آيا صحبت كردن با همسرتان برايتان مشكل است؟
• ايا بيش تر با دوست خود مراوده داريد تا با همسرتان؟
• آيا فكر مي كنيد دوست شما، شما را بهتر از همسرتان درك مي كند؟
• آيا به لحاظ جنسي به دوستتان گرايش خاصي داريد؟
• آيا منطق حاكم بر اين دوستي صميمي اين است كه ” ما فقط دوست هستيم و نه چيز ديگري”؟
• آيا همسرتان در مورد اين دوستي اطلاعي دارد و يا از آن بي خبر است؟
• آيا بيش از اينكه بخواهيد با همسرتان باشيد، به دنبال اين هستيد كه با دوستتان باشيد؟
• وقتي كه با همسرتان در مورد روزي كه داشتيد صحبت مي كنيد، هرگز به تعامل خود و دوستتان اشاره اي نمي كنيد؟
اگر مادرتان هميشه از اين نوع طرز فكر برخوردار
بوده اند به نظر مي رسد در طرحوارهاي بنيادين ايشان مشكلاتي وجود دارد كه وجود مسئوليت
اين موضوع را وخيم تر كرده است بهتر است در مورد اين موضوع به صورت حضوري با روانشناس
مشورت كنيد چون نياز به بررسي ذقيق دارد. بهتر است شما از بيان جزئيات كارهايتان كه
مي تواند ايشان را نگران تر كند و عملكرد خودتان را نيز تحت تاثير بدهد خوداري كنيد
.
اما با ايان صحبت كنيد و به او اطمينان بدهيد
كه مراقب خودتان هستيد و در صورت خطر حتما از ايشان مشورت و كمك مي گيريد.
درمسير مي توانيد با متخصصين كانون مشاوران
ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
معالجه ي وسواس عملي به جلسه
هاي روان درماني مختلف و همينطور اطلاعات دقيقتري از مسئله هاي مربوط به
شخص احتياج دارد. وسواس شامل سه نوع وسواس فكري و وسواس عملي يا تلفيقي از
اين دو يعني وسواس فكري و عملي مي باشد.
وسواس فكري
همان تفكرات يا تصويرهاي ذهني يا
ناگهاني يا ميل به انجام دادن كاري يا بيان كردن چيزي مي باشد كه شخص را
ناراحت خواهد كرد و مدام هم در ذهن تكرار مي شود.
از جمله ترس داشتن از نجس شدن ، ترس داشتن از دست زدن به مواد آلوده ، ترس
از كشتن شخص به خصوصي مانند نزديكان و افرادي كه شخص به آنها علاقه دارد و
همين طور ترس از فراموش كردن انجام كاري مانند قفل كردن در بستن شير گاز
يا ترس از مبتلا شدن به بيماري مانند ايدز يا سرطان و غيره مي باشند.
وسواس عملي
برخوردهايي مي باشد كه شخص احساس
مي كند مجبور مي باشد آنها را به تكرار كردن بپردازد تا اضطراب او كاهش
پيدا كند يا جلوي يك اتفاق بد گرفته شدن برسد.
از انواع آن ميتوان به شست و شو و آبكشي به طور دائم و طولاني مدت مانند
شستن مكرر دستها در طول روز ، ارزيابي كردن به صورت افراطي مانند چندين
بار قفل كردن در، اعمال تكراري مانند ۱۶ بار چراغ را خاموش كردن ، جمع كردن
و انبار كردن چيزهاي بدون مصرف يا وسيله هاي غير قابل استفاده و قرار دادن
اشيا و مسيرها به طور قرينه يا بر طبق يك نظم بخصوص و غيره اشاره دارد.
بيشتر افرادي كه از اين اختلال در
حال رنج مي باشند ميدانند كه ترس آنها واقعبينانه نمي باشد ولي در عين
حال نمي توانند برخورد خود را مديريت كنند كه انگار كه مجبور مي باشند اين
كارهاي تكراري را انجام بدهند .
در پژوهشي كه در مركز هاي درماني در سال جاري صورت گرفته معين شد كه
شايعترين علائم هاي وسواس عملي شامل وسواس عملي متفرقه ، نظافت و شست و شو
كردن مي باشد.
وسواس فكري و عملي
اشخاصي كه گرفتار اين نوع وسواس مي باشند هم تفكرات ناراحت كننده و هم برخورد هاي تكرار شونده را به تجربه كردن ميپردازد.
دردسرهاي وسواس
وسواس مي تواند مشكل هاي جدي براي شخص به وجود آورد كه از جمله آنها ميتوان به موارد زير اشاره داشت:
۱. اين اشخاص از ساعت هاي فراواني
در طول روز به انجام دادن برخوردهاي وسواسي مي پردازند كه به همين علت
فرصت كافي براي رسيدگي به امور خانواده را دارا نمي باشند.
۲. بيشتر اين اشخاص از رفتن به
مكان ها و واقع شدن در شرايط هايي كه در آنها اضطراب به وجود ميآيد
خودداري خواهند كرد و در بيشتر وقتها شخص يا اشخاصي در خانواده مجبور مي
باشند به آنها كمك كنند تا از عهده انجام دادن تشريفات وسواسي بر آيند.
وسواس در چه افرادي بيشتر آشكار خواهد شد؟
- تجربه ها نشانگر اين مي باشد كه
وسواس همگام با بلوغ در اشخاص پايه مي گيرد و به ندرت رشد خواهد كرد و
البته اگر در آن ايام موقعيت براي معالجه مساعد باشد آسانتر ميتوان به
معالجه پرداخت و گرنه اين بيماري مداوم و رو به رشد پيدا خواهد كرد.
- ارزيابي هاي علمي نشانگر اين مي
باشد كه وضع هوشي اشخاص وسواسي در سطح متوسط و حتي بالاتر از حد متوسط
ميباشد. وسواس هايي كه هوش اندك يا با درجه ضعيف دارا مي باشند بسيار كم
هستند و بر اين اساس برخورد آنها نبايد حمل بر كم هوشيشان بشود.
- تجربه ها نشانگر اين مي باشد كه
آنهايي كه در زندگي فردي حساس مي باشند امكان مبتلا شدن به بيماري وسواس
در آنها بيشتر مي باشد و همين طور در ميان فرزنداني كه والدينشان به طور
معمول آنها را محكوم مي كنند اين بيماري بيشتر مشاهده خواهد شد و حتي گاهي
وسواس اشخاص در بزرگسالي نشأت گرفته از منع هاي شديد در دوران كودكي و
نوجواني و جواني آنها مي باشد.
معالجه ي وسواس
براي اينكه بتوان با وسواس خود به
مقابله كردن بپردازيد در ابتدا بايد بدانيد كه اختلال وسواس فكري و عملي
به چه صورت ايجاد شده است كه بيشتر اوقات تفكراتي كه موجب نگران شدن اشخاص
مبتلا به وسواس خواهد شد با عقيده ها و ارزش هاي آنها در تقابل مي باشد به
طور مثال يك مادر دلسوز مي ترسد از اين كه مبادا به فرزندش صدمه برسد.
به صورت كلي هرچه بيشتر تلاش كنيد درباره ي چيزي فكر نكنيد، در آخر بيشتر به آن فكر خواهيد كرد.
بايد همين حالا اين را به امتحان
كردن بپردازيد و تلاش كنيد به مدت ۶۰ ثانيه به يك فيل صورتي فكر نكنيد به
احتمال زياد اولين چيزي كه به ذهن شما مي آيد آن چيزي مي باشد كه تلاش كنيد
آن تصور را نكنيد يعني يك فيل صورتي.
هنگامي كه آدم ها متوجه مي شوند كه نمي توانند از تفكرات ناراحتكننده خود
دوري كنند به فكر راهكارهاي ديگري براي كم شدن اضطراب ميافتند و امكان
دارد كارهايي مثل شستن زياد دست ها را به انجام دادن بپردازند كه اين كارها
به طور معمول اضطراب آنها را كم خواهد كرد.
فقط مشكل اينجا مي باشد كه رها شدن از اضطراب موقتي مي باشد و خيلي زود
موقعيت به گونه اي مي رسد كه آنها بايد آن عمل را بيشتر و بيشتر به انجام
دادن بپردازند تا حالشان بهبود پيدا كند و اين عمل خيلي زود به يك برخورد
وسواسي منجر خواهد شد.
درمان رفتار شناختي
يكي ديگر از شيوه هاي معالجه ي
وسواس درمان رفتاري شناختي مي باشد كه هدف اين شيوه درماني اين مي باشد كه
شخص آموزش ببيند اضطراب خود را بدون انجام دادن رفتارهاي وسواسي مديريت كند
كه در اين معالجه شما راهبردهاي مانند تمرين هاي آرام سازي و روش هاي تفكر
كه موجب كم شدن استرس مي شوند را آموزش خواهيد ديد.
3. آيا اين رفتار هميشه توسط همسرتان وجود
داشته است؟
4. آيا مشكل خاصي در زندگيتان وجود دارد؟
5. در اين مورد با همسرتان صحبت كرده ايد
و ديدگاه ايشان و خودتان نسبت به اين موضوع چيست؟
اطلاعات بيان شده توسط شما محدود مي باشد
دوست عزيز اما با توجه به اينكه شما بيان مي كنيد همسرم پس كار ايشان نوعي خيانت محسوب
مي شود البته ديدگاه نسبت به خيانت در افراد فرق دارد اگر اين رفتار همسرتان تكرار
مي شود و با صحبت كردن با يكديگر اين مورد حل نشده است بهتر است به صورت حضوري با يك
مشاور اين موضوع را دنبال كنيد تا از تمامي اين جوانب اين موضوع مورد بررسي قرار گيرد
و دليل اصلي اين رفتار ايشان مشخص شود.
درمسير مي توانيد با متخصصين كانون مشاوران
ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
اين موضوع با توجه به ميزان حساسيت ايشان
چيزي نيست كه بدون حضور خودشان بتوان تغييري در آن ايجاد كرد بهتر است اول خودتان مراجعه
كنيد و بعد با كمك مشاور مادرتان را نيز وارد پروسه مشاوره كنيد چون تا زماني كه با
خود ايشان صحبت نشود نمي توان نتيجه گيري درستي كرد و براي رفع آن تصميم درستي گرفت
و تمام بيانات گفته شده در اينجا تنها حدس مي باشد و ممكن است دليل رفتار ايشان موضوع
ديگري باشد.
درمسير مي توانيد با متخصصين كانون مشاوران
ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
با سلام خدمت
شما دوست عزيز خب اين موضوع براي هردوي شما سخت مي
باشد و بهتر است براي رسمي شدن رابطه خود حداقل خواندن صيغه محرميت اقدام كنيد
چون مي توانيد ميزاني احساس راحتي بيشتر كنيد و به نيازهاي هم تا
حدودي پاسخ بدهيد . در هرصورت ايشان از شما توقعات يك همسر رسمي را دارند و ممكن
است اين طولاني شدن رابطه به اين سبك بر روي روابط ديگرتان نيز تاثير گذارد . زمان اين مقدار طولاني براي نامزدي به علت همين مشكلات
مناسب نمي باشد بهتر است در يك محيط دوستانه و آرام با نامزدتان صحبت كنيد و به او
نشان بدهيد كه دوستش داريد و ترجيح مي دهيد كه اين رابطه كمي رسمي تر شود تا
بتوانيد به نيازهاي هم توجه كنيد .
درمسير مي توانيد با متخصصين كانون
مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد
02122354783
قابل درك
است كه شرايط بسيار سختي را تحمل مي كند و متاسفانه اعتياد تاثير زيادي در روند زندگي
افراد دارد و مي تواند عملكرد خانواده را دچار مشكل كند . بهتر است اول مراقب فرزندتان
باشيد تا اين روند زندگي بر او تاثير كمتري داشته باشد . بله مصرف مواد مي تواند با
تهمت و سوء ظن مي تواند همراه باشد و از عوارض مصرف موارد مي باشد همچنين دزدي براي
خريدن مواد نيز شايع مي باشد . تصميم به ادامه مسير زندگي يا ترك آن بستگي به خودتان
دارد بهتر است به همه جوانب زندگيتان توجه كنيد و بعد تصميم نهايي را در اين مورد بگيريد.
مشكلات ايشان تنها ممكن است با ترك مواد كمي بهبود يابد و با توجه به اينكه سوء سابقه
و سرقت نيز دارند مي تواند بر پيدا كردن كار و بر عهده گرفتن مسئوليت هاي زندگي تاثير
زيادي داشته باشد.
درمسير
مي توانيد با متخصصين كانون مشاوران ايران، مشاوره تلفني/تخصصي داشته باشيد